و #ريال را در ميان تيركِ راهبند تازيانه ميزنند...
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد...
——————
در ابتدا متّذكر بشم كه من به هيچ عنوان دانش سياسى و اقتصادى براى تحليل وضع موجود كشورمون رو ندارم، ولى حرفى كه ميخوام بزنم بيشتر به اطلاعات محدودم از رفتارشناسىِ انسانى ربط پيدا ميكنه...
يك ارگانيزم با دو تيپ رفتار خودشو با محيط انطباق ميده... يكى رويكرد آلوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش محيط به منظور ارضاى نياز) و دومى رويكرد اتوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش ساختار خود به منظور ارضاى نياز) و ائتلاف اين دو روش شايد بيانگر مفهوم تطابق باشه كه از نگاه داروينى ميزان هوشمندى يك ماهيت از كيفيت رفتار ارائه شده در روند تطابق تعريف ميشه و به نظرم اينكه يك ارگانيزم چقدر هوشمندانه و تحليل گرانه انتخاب ميكنه كه بسته به شرايط و كانتكس حاكم رويكردش اتوپلاستيك باشه يا آلو پلاستيك خيلى در روند بقا، و كيفيت رشديش اهميت پيدا ميكنه...
يك بچه وقتى اُبژه مادر ازش دور ميشه احتمالا با گريه و بى قرارى هاى فيزيكى (آلو پلاستيك) سعى ميكنه كه مادر رو برگردونه، يعنى با ويرايش عناصر محيط نيازشو برآورده كنه و به آرامش برسه... ولى اگه مادر در در دسترس نباشه شايد شروع كنه به مكيدن انگشتاش و با نوعى فانتزى ذهنى (اتوپلاستيك) ، خودش رو آروم كنه حداقل براى مدّتى كوتاه؛ اين مثال ساده نشون ميده كه انسان به عنوان يك ارگانيزم هوشمند حتى در اولين مراحل رشديش ياد ميگيره كه به كمك اين دو رويكرد خودشو به انطباق برسونه و تا حد ممكن تنش رو كاهش بده و لذت رو افزايش...
حالا اگه بخوايم يك نگاه ماكرو تر و جمعى تر به رفتار هاى غالبى ما ايرانيها داشته باشيم (ميگم ايرانى چون در بيشتر سالهاى عمرمو در ايران گذروندم و شناختى راجع به مكانيزم هاى تطابقى مردم تو منهتن ندارم، و اين كه شايد همه ى ما شامل يك سرى رفتارهاى غالبى آسيب زا نباشيم ولى چيزى كه عيانِ اينه كه انتگرال رفتارى و تطابقى جمعى ما شرايط حال حاضر و بوجود آورده) به نظرتون رفتارهامون بيشتر مبتنى بر ويرايش محيطه (آلوپلاستيك) يا خود (اتوپلاستيك)؟ يا اينكه اصلا بعد از تحليل شرايط تصميم ميگريم رفتار انطباقيمون چى باشه يا به طور اتونوم و خودجوش فقط واكنش نشون ميديم؟
به نظرم يكى از از مكانيزم هاى غالبى كه حاكمه بينمون فرافكنى قصورهاى شخصى و جمعيمون به فرد يا يه جامعه ديگس؛ اگر من در زندگى ام به هر شكلى ناكارآمد هستم تقصير پدر، همسر، دوست دختر قبليم و يا ژن داغونمه و خودم جز انفعال مطلق هيچ نقش عملى در زندگى ام ندارم!!
يا اگر در كشورم هيچ ثبات اجتماعى، اقتصادى و سياسى نيست تمام انگشت ها خيلى مطمئن به سمت عناصر شرق و غربِ!!!
با اين فرافكنى هاى دائى جان ناپلئون وار ما بطور مرضى فقط سعى در رسيدن به انطباق از طريق اصلاح كاريكاتورى برون محور محيطمون در خارج از مرزهاى فردى و حتى كشورى هستيم...
متذكر ميشم كه هر دو رويكرد فوق الذكر الزام هستند براى فرايند تطابق، مشكل جايى بروز ميكنه كه ما به شكلى مضحك از يك رفتار براى باز كردن همه قفل ها استفاده كنيم... كليد و قفلى كه بهم نخورن حداقل يكيشون حين كلنجار رفتن خراب ميشه...
در حال حاضر به نظرم براى من و شما كه تريبون نظرى و عملى قدرتمندى نداريم و صدامون به گوش مادر پدرِ شايد بى مسئوليت و يا ناتوان و مستاصلِ قصه نميرسه، يك راه حل شايد مفيد اين باشه كه به جاى سرزنش (حتى به حق) و فرافكنى؛ در حوزه هاى فردى و مايكروتر كه شايد قدرت اعمال نظر بيشترى داريم قدم برداريم... هر كسى در هر جايگاهى كه هست از بالا تا پايين اين هرم اجتماعى بهترين كاريو كه ميتونه انجام بده... حتى دزده هم دزدى كنه ولى حداقل كمتر از ديروز...
يك كم جمجمه هاى ظاهرن پرمون رو از اعداد و اخبار سرريز شده از شبكه هاى مجازى برداريم... چند روز، فقط چند روز نگاهمونو از ال.سى.دى هاى لعنتى موبايل منحرف و به خودمون نگاه كنيم... من دارم چيكار ميكنم؟ شايد، شايد منم اگر جاى آقاى ايكس بودم بهتر عمل نميكردم! كمتر دزدى نميكردم... شايد...
ادامه در پست بعدى...
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد...
——————
در ابتدا متّذكر بشم كه من به هيچ عنوان دانش سياسى و اقتصادى براى تحليل وضع موجود كشورمون رو ندارم، ولى حرفى كه ميخوام بزنم بيشتر به اطلاعات محدودم از رفتارشناسىِ انسانى ربط پيدا ميكنه...
يك ارگانيزم با دو تيپ رفتار خودشو با محيط انطباق ميده... يكى رويكرد آلوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش محيط به منظور ارضاى نياز) و دومى رويكرد اتوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش ساختار خود به منظور ارضاى نياز) و ائتلاف اين دو روش شايد بيانگر مفهوم تطابق باشه كه از نگاه داروينى ميزان هوشمندى يك ماهيت از كيفيت رفتار ارائه شده در روند تطابق تعريف ميشه و به نظرم اينكه يك ارگانيزم چقدر هوشمندانه و تحليل گرانه انتخاب ميكنه كه بسته به شرايط و كانتكس حاكم رويكردش اتوپلاستيك باشه يا آلو پلاستيك خيلى در روند بقا، و كيفيت رشديش اهميت پيدا ميكنه...
يك بچه وقتى اُبژه مادر ازش دور ميشه احتمالا با گريه و بى قرارى هاى فيزيكى (آلو پلاستيك) سعى ميكنه كه مادر رو برگردونه، يعنى با ويرايش عناصر محيط نيازشو برآورده كنه و به آرامش برسه... ولى اگه مادر در در دسترس نباشه شايد شروع كنه به مكيدن انگشتاش و با نوعى فانتزى ذهنى (اتوپلاستيك) ، خودش رو آروم كنه حداقل براى مدّتى كوتاه؛ اين مثال ساده نشون ميده كه انسان به عنوان يك ارگانيزم هوشمند حتى در اولين مراحل رشديش ياد ميگيره كه به كمك اين دو رويكرد خودشو به انطباق برسونه و تا حد ممكن تنش رو كاهش بده و لذت رو افزايش...
حالا اگه بخوايم يك نگاه ماكرو تر و جمعى تر به رفتار هاى غالبى ما ايرانيها داشته باشيم (ميگم ايرانى چون در بيشتر سالهاى عمرمو در ايران گذروندم و شناختى راجع به مكانيزم هاى تطابقى مردم تو منهتن ندارم، و اين كه شايد همه ى ما شامل يك سرى رفتارهاى غالبى آسيب زا نباشيم ولى چيزى كه عيانِ اينه كه انتگرال رفتارى و تطابقى جمعى ما شرايط حال حاضر و بوجود آورده) به نظرتون رفتارهامون بيشتر مبتنى بر ويرايش محيطه (آلوپلاستيك) يا خود (اتوپلاستيك)؟ يا اينكه اصلا بعد از تحليل شرايط تصميم ميگريم رفتار انطباقيمون چى باشه يا به طور اتونوم و خودجوش فقط واكنش نشون ميديم؟
به نظرم يكى از از مكانيزم هاى غالبى كه حاكمه بينمون فرافكنى قصورهاى شخصى و جمعيمون به فرد يا يه جامعه ديگس؛ اگر من در زندگى ام به هر شكلى ناكارآمد هستم تقصير پدر، همسر، دوست دختر قبليم و يا ژن داغونمه و خودم جز انفعال مطلق هيچ نقش عملى در زندگى ام ندارم!!
يا اگر در كشورم هيچ ثبات اجتماعى، اقتصادى و سياسى نيست تمام انگشت ها خيلى مطمئن به سمت عناصر شرق و غربِ!!!
با اين فرافكنى هاى دائى جان ناپلئون وار ما بطور مرضى فقط سعى در رسيدن به انطباق از طريق اصلاح كاريكاتورى برون محور محيطمون در خارج از مرزهاى فردى و حتى كشورى هستيم...
متذكر ميشم كه هر دو رويكرد فوق الذكر الزام هستند براى فرايند تطابق، مشكل جايى بروز ميكنه كه ما به شكلى مضحك از يك رفتار براى باز كردن همه قفل ها استفاده كنيم... كليد و قفلى كه بهم نخورن حداقل يكيشون حين كلنجار رفتن خراب ميشه...
در حال حاضر به نظرم براى من و شما كه تريبون نظرى و عملى قدرتمندى نداريم و صدامون به گوش مادر پدرِ شايد بى مسئوليت و يا ناتوان و مستاصلِ قصه نميرسه، يك راه حل شايد مفيد اين باشه كه به جاى سرزنش (حتى به حق) و فرافكنى؛ در حوزه هاى فردى و مايكروتر كه شايد قدرت اعمال نظر بيشترى داريم قدم برداريم... هر كسى در هر جايگاهى كه هست از بالا تا پايين اين هرم اجتماعى بهترين كاريو كه ميتونه انجام بده... حتى دزده هم دزدى كنه ولى حداقل كمتر از ديروز...
يك كم جمجمه هاى ظاهرن پرمون رو از اعداد و اخبار سرريز شده از شبكه هاى مجازى برداريم... چند روز، فقط چند روز نگاهمونو از ال.سى.دى هاى لعنتى موبايل منحرف و به خودمون نگاه كنيم... من دارم چيكار ميكنم؟ شايد، شايد منم اگر جاى آقاى ايكس بودم بهتر عمل نميكردم! كمتر دزدى نميكردم... شايد...
ادامه در پست بعدى...
با نگاه كاملا غير تخصصى و غير قابل تعميم بنده...حافظه تاريخى ما ايرانيا خيلى ضعيفه، ترجيح ميديم بيشتر فراموش كنيم، سرزنش و يا قضاوت تا اينكه بخوايم تحليل كنيم و متعاقبا عمل...
آره تحليل درد داره، سخته... به قول شازده كوچولو سختترين كار اينه آدم قاضيه خودش بشه...
قضاوت ميكنيم محيطمون رو و به خيال خام راهِ آسونو انتخاب مبكنيم...غافل از اينكه هر لحظه داريم جواب اين انتخاب هاى تطابقى غير هوشمندانمون رو ميديم...
اينكه تا كى ميخوايم با رِگرشن (بازگشت) به يك سِبقه ى تاريخى احتمالا درخشان و يا با وهم زدن آينده و خواستگاه هاى غير واقعى دوام بياريمو نميدونم! بالاخره نوزادم تا يك زمانى ميتونه شستشو بِمَكه و توّهم سينه ى مادر بزنه ولى در طولانى مدت از سو تغذيه تلف ميشه..
سرتون و درد نيارم..رشد مطلوب يك اتفاق نيست، يك روند تدريجى انطباقى تحليلگرانَس... اينكه كه تشخيص بديم كِى محيط بايد عوض شه كِى ما؟
شايد اشتباه كنم... ولى چيزى كه از نگاه شخصى، مديريتى و تاريخى ميبينم اينه كه ما همش خواستيم محيطو عوض كنيم يك آدمُ و تو يك رابطه... يك مدير و تو يك سازمان و يك دولت و تو يك كشور بلكه چيزى دُرُس شه....بدون اينكه فكر كنيم شايد، فقط شايد من هم سهم كوچيكى تو اين پاتولوژىِ اجتماعى دارم...
با اين نگاه صرفِ محيط محور و اوتوپلاستيك به قول شاملو... اگر تغييرى هم باشه...فقط از ابتذالى به ابتذال ديگر ميغلتيم و اين حركت عرضىِ پهلو به پهلو رو پيشرفت و رشد فرض ميكنيم....
در پايان بگم اين مطلب نظر شخصى من به عنوان يك شهروند غير متخصص ايرانىِ ... و حتما از اعتبار روايى و محتوايي مطلوبى برخوردار نيست...
با آينه ها كمى مهربان باشيم باشد كه رستگار شويم.
...
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
آره تحليل درد داره، سخته... به قول شازده كوچولو سختترين كار اينه آدم قاضيه خودش بشه...
قضاوت ميكنيم محيطمون رو و به خيال خام راهِ آسونو انتخاب مبكنيم...غافل از اينكه هر لحظه داريم جواب اين انتخاب هاى تطابقى غير هوشمندانمون رو ميديم...
اينكه تا كى ميخوايم با رِگرشن (بازگشت) به يك سِبقه ى تاريخى احتمالا درخشان و يا با وهم زدن آينده و خواستگاه هاى غير واقعى دوام بياريمو نميدونم! بالاخره نوزادم تا يك زمانى ميتونه شستشو بِمَكه و توّهم سينه ى مادر بزنه ولى در طولانى مدت از سو تغذيه تلف ميشه..
سرتون و درد نيارم..رشد مطلوب يك اتفاق نيست، يك روند تدريجى انطباقى تحليلگرانَس... اينكه كه تشخيص بديم كِى محيط بايد عوض شه كِى ما؟
شايد اشتباه كنم... ولى چيزى كه از نگاه شخصى، مديريتى و تاريخى ميبينم اينه كه ما همش خواستيم محيطو عوض كنيم يك آدمُ و تو يك رابطه... يك مدير و تو يك سازمان و يك دولت و تو يك كشور بلكه چيزى دُرُس شه....بدون اينكه فكر كنيم شايد، فقط شايد من هم سهم كوچيكى تو اين پاتولوژىِ اجتماعى دارم...
با اين نگاه صرفِ محيط محور و اوتوپلاستيك به قول شاملو... اگر تغييرى هم باشه...فقط از ابتذالى به ابتذال ديگر ميغلتيم و اين حركت عرضىِ پهلو به پهلو رو پيشرفت و رشد فرض ميكنيم....
در پايان بگم اين مطلب نظر شخصى من به عنوان يك شهروند غير متخصص ايرانىِ ... و حتما از اعتبار روايى و محتوايي مطلوبى برخوردار نيست...
با آينه ها كمى مهربان باشيم باشد كه رستگار شويم.
...
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
"سرنوشت" ترجمه ى منفعلانه ى "انتخاب" است
--------
Faith is a deterministic euphemism of the choice.
---------
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
--------
Faith is a deterministic euphemism of the choice.
---------
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دردمان این است که میبینیم معشوق جلوی چشممان در تصویری که از ما برای خود میسازد با ارزش ترین فضیلت هامان را حذف میکند و ضعف ها٬ نقص ها و جنبه ی مضحک وجودمان را برملا میکند ... و دیدگاهش را به ما تحمیل میکند٬ وادارمان می کند خودمان را با چیزی که او در ما میبیند منطبق کنیم ... و همیشه فقط در چشم کس دیگری که محبتش هیچ ارزشی برایمان ندارد فضیلت مان آشکار میشود٬ استعدادمان میدرخشد ٬قدرتمان فوق طبیعی جلوه میکند و چهره مان بهترین چهره میشود...! قلم: #برهوت_عشق | #فرانسوا_مورياك
ويزور: #فرانسسكا_وودمن
#مانى_منجمى | #بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ويزور: #فرانسسكا_وودمن
#مانى_منجمى | #بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسيقى "جنون" را مفهوم ميكند.
#مانى_منجمى
...
#نت_هفته_روانسازه
#كيهان_كلهر | #Silk_Road
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#مانى_منجمى
...
#نت_هفته_روانسازه
#كيهان_كلهر | #Silk_Road
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Silent City
Keyhan Kalhor
موسيقى "جنون" را مفهوم ميكند.
#مانى_منجمى
...
#نت_هفته_روانسازه
#كيهان_كلهر | #Silk_Road
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#مانى_منجمى
...
#نت_هفته_روانسازه
#كيهان_كلهر | #Silk_Road
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هيچ كس قطعه ى گمشده ى هيچكس نيست
روز #عشاق فرخنده
#happy_valentine
#valentine
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٧ @Psychonstruct
روز #عشاق فرخنده
#happy_valentine
#valentine
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٧ @Psychonstruct
الگوهاى مختلف #عشق
انسان ها مانند هم #عاشق نمی شوند.
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
#الین_هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است.
ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند. به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند. بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند. به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند. هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود. این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند. وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند. آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند. اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند. در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
نکته حائز اهمیت این است که بر خلاف باور عمومی، دو گروه آخر یعنی بی قید و بی علاقه با ازدواج تغییر نمی کنند.
اجبار خانواده برای ازدواج این افراد نه تنها مشکلشان را حل نمی کند بلکه در موارد زیادی مشکلشان بیشتر هم می شود.
کمک به این افراد تا حد زیادی از طریق رواندرمانی امکان پذیر است.
——-
قلم: #الین_هتفیلد
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
انسان ها مانند هم #عاشق نمی شوند.
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
#الین_هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است.
ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند. به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند. بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند. به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند. هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود. این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند. وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند. آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند. اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند. در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
نکته حائز اهمیت این است که بر خلاف باور عمومی، دو گروه آخر یعنی بی قید و بی علاقه با ازدواج تغییر نمی کنند.
اجبار خانواده برای ازدواج این افراد نه تنها مشکلشان را حل نمی کند بلکه در موارد زیادی مشکلشان بیشتر هم می شود.
کمک به این افراد تا حد زیادی از طریق رواندرمانی امکان پذیر است.
——-
قلم: #الین_هتفیلد
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
عادت و وابستگی، دستمایه ی تمام داستان های عشق های شیدایی ست. عشق شیدایی زمانی به وجود می آید که آنچه به آن عشق می ورزید، مستتان کند؛ مانند داروی توهم زایی که زمانی فکر نمی کردید جرات مصرفش را داشته باشید و حالا بعد از مصرفِ آن، هیجانی رعدآسا و افسار گسیخته را تجربه می کنید. بار دیگر با عطشی سیری ناپذیر هوس می کنید قرص دیگری مصرف کنید و اگر مصرف نکنید، بیمار و مجنون می شوید و احساس پوچی می کنید. بعد با بدنی رنجور و لرزان گوشه ای می نشینید و اسباب و اثاثیه و حتا روحتان را می فروشید تا فقط یک بار دیگر مواد مصرف کنید... فرض کنید چیزی که به آن معتاد شده اید، فردی است که دوستش دارید. او به گونه ای به شما می نگرد گویی هرگز شما را نمی شناخته و دوستتان نداشته است. جالب اینجاست که او را مقصر تمام دردها و رنجتان می دانید... منظورم این است که... نگاهی به خودتان بیندازید! وقتی به کسی معتاد می شوید، خود را فردی بیگانه و رقت انگیز خواهید یافت!..
قلم: : #غذا #دعا #عشق | #الیزابت_گیلبرت
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: : #غذا #دعا #عشق | #الیزابت_گیلبرت
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#كتاب_هفته_روانسازه
قلم: #كريستوفر_فرانك | #ميرا
آوا: #مهسا_كرامتى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #كريستوفر_فرانك | #ميرا
آوا: #مهسا_كرامتى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا گاهی عمداً دل شریک زندگیمان را میشکنیم؟
.
.
.
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام #مدرسه_زندگى_فارسى دريافت كنيد.
آوا#ايمان_فانى
#بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
@persianschooloflife
.
.
.
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام #مدرسه_زندگى_فارسى دريافت كنيد.
آوا#ايمان_فانى
#بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
@persianschooloflife
اگر نمی دانید چه می خواهید ، نترسید . کافی است خیلی ساده به خودتان تعهد بدهید که " با تمام ظرفیت های تان " زندگی کنید .
در لحظه زندگی کنید و جهان استعداد های بی همتای تان را به شما نشان خواهد داد .
همین تعهد شما را به سوی جاهایی که باید بروید راهنمایی خواهد کرد ، کتاب هایی راکه باید بخوانید نشان تان خواهد داد و افرادی را سر راه تان قرار می دهد که شما را کمک میکنند و آموزش های لازم را در اختیارتان قرار می دهند .
قلم: #دبی_فورد | #جوجه_اردک_زشت_درون صفحه ۱۸۱
ويزور: #darianvolkova |#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در لحظه زندگی کنید و جهان استعداد های بی همتای تان را به شما نشان خواهد داد .
همین تعهد شما را به سوی جاهایی که باید بروید راهنمایی خواهد کرد ، کتاب هایی راکه باید بخوانید نشان تان خواهد داد و افرادی را سر راه تان قرار می دهد که شما را کمک میکنند و آموزش های لازم را در اختیارتان قرار می دهند .
قلم: #دبی_فورد | #جوجه_اردک_زشت_درون صفحه ۱۸۱
ويزور: #darianvolkova |#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#چرا_از_زندگی_لذت_نمیبریم؟
زندگی، آمیزهای از تضادهاست. همزمان در آن هم وقایع خوشایند و لذت بخش و هم وقایع دردناک و رنجآور وجود دارند. مثل این که پای تلویزیون نشسته باشید و بتوانید به دهها شبکه تلویزیونی و ماهوارهای مختلف دسترسی پیدا کنید. امواج رادیویی، تلویزیون و شبکههای ماهوارهای، شما را انتخاب نمیکنند.
آنها «حضور دارند»، بدون تبعیض و بدون انتخاب. این شما هستید که تصمیم میگیرید که تصاویر کدام شبکه بر صفحه تلویزیون خانه شما ظاهر شود.
حال، سؤال این است که اگر در هر لحظه میتوانیم «برنامهای شاد و لذّت بخش» را بر صفحه تلویزیون زندگیمان داشته باشیم. پس چرا گاهی از زندگی لذّت نمیبریم و برنامههای لذتبخش را که به آنها دسترسی داریم از دست میدهیم؟ پاسخ این سؤال یک کلمه است: «طرحوارهها!»
«طرحوارهها» قراردادهای ذهنی ما هستند که ما «ناخودآگاه» به آنها مقیّد و متعّهد شدهایم و پای آنها را امضا کردهایم. این قراردادها «حق انتخاب طبیعی ما» را از ما میگیرند. چند نمونه از قراردادهایی که مانع از لذت بردن ما از زندگی می شوند را ذکر میکنم:
طرحواره 1- لذّت بردن از زندگی گناه است
در بعضی خانوادهها یا جامعهها، لذّت بردن را مترادف با گناه میدانند. خندیدن، شاد بودن، نشاط و لذّت را نشانه سبکسری، غفلت و زندگی پوچ میدانند. به خاطر میآورم فردی بسیار جدی را که هرگاه دیگران را در حال خندیدن میدید میگفت:
«آخر هر خنده، گریهای است.» او با چنین «طرحوارهای» که در ذهن خود داشت نه تنها خود از زندگی لذّت نمیبرد که مانع لذّت بردن اطرافیانش نیز میشد.
در فیلم سینمایی «ریش قرمز»، به کارگردانی «آکیروکوروساوا» دختر جوانی که زندگی شاد و رضایت بخشی داشت بدلیل پذیرش چنین طرحواره غلطی، انتظار عذاب الهی را میکشید. او اعتماد داشت شایستگی چنین لذّت و سعادتی را ندارد و تاوان سختی در انتظار اوست. وقتی زلزله آمد این زن جوان باور کرد که زلزله، تاوان زندگی شاد است و با این که زلزله به او و همسرش آسیب نزده بود او به این نتیجه رسید که زلزله نشانه، این است که دوران شادی به سر آمده است! بنابراین پیدرپی دست به انتخابهایی زد که حاصلش رنج و سختی بود! او میخواست تاوان گناه شادمانی را بپردازد!
طرحواره 2- رنج کشیدن، یک فضیلت است!
در بسیاری از داستانها و فیلمهای سینمایی، قهرمان قصّه پیدرپی رنج میکشد و در نهایت نیز در اوج ناکامی، قربانی روزگار جفاکار میشود! افراد زیادی این طرحواره را پذیرفتهاند که قهرمانان و افراد برجسته باید رنج بکشند و دچار تنهایی و ناکامی باشند. برای چنین افرادی، رنج بردن یک فضیلت است! گاهی افرادی به مطب من مراجعه میکنند که سال هاست در حال بازی کردنِ «نقش افسرده» هستند! جوانی را به خاطر میآورم که لباسِ سرتاپا سیاه میپوشید و موها و ریش خود را به طرز عجیبی آرایش میکرد. جملاتی «شبه فلسفی» و «شبهِ روشنفکرانه» راجع به «پوچی زندگی» حفظ کرده بود و با این ادعا که افسرده است و از زندگی سیر شده به سراغ روانپزشکان و روانشناسانِ زیادی رفته بود. تشخیصِ من این بود که این جناب دچارِ «پرستیژِ افسردگی» است! ادامه در كامنت بعدى
زندگی، آمیزهای از تضادهاست. همزمان در آن هم وقایع خوشایند و لذت بخش و هم وقایع دردناک و رنجآور وجود دارند. مثل این که پای تلویزیون نشسته باشید و بتوانید به دهها شبکه تلویزیونی و ماهوارهای مختلف دسترسی پیدا کنید. امواج رادیویی، تلویزیون و شبکههای ماهوارهای، شما را انتخاب نمیکنند.
آنها «حضور دارند»، بدون تبعیض و بدون انتخاب. این شما هستید که تصمیم میگیرید که تصاویر کدام شبکه بر صفحه تلویزیون خانه شما ظاهر شود.
حال، سؤال این است که اگر در هر لحظه میتوانیم «برنامهای شاد و لذّت بخش» را بر صفحه تلویزیون زندگیمان داشته باشیم. پس چرا گاهی از زندگی لذّت نمیبریم و برنامههای لذتبخش را که به آنها دسترسی داریم از دست میدهیم؟ پاسخ این سؤال یک کلمه است: «طرحوارهها!»
«طرحوارهها» قراردادهای ذهنی ما هستند که ما «ناخودآگاه» به آنها مقیّد و متعّهد شدهایم و پای آنها را امضا کردهایم. این قراردادها «حق انتخاب طبیعی ما» را از ما میگیرند. چند نمونه از قراردادهایی که مانع از لذت بردن ما از زندگی می شوند را ذکر میکنم:
طرحواره 1- لذّت بردن از زندگی گناه است
در بعضی خانوادهها یا جامعهها، لذّت بردن را مترادف با گناه میدانند. خندیدن، شاد بودن، نشاط و لذّت را نشانه سبکسری، غفلت و زندگی پوچ میدانند. به خاطر میآورم فردی بسیار جدی را که هرگاه دیگران را در حال خندیدن میدید میگفت:
«آخر هر خنده، گریهای است.» او با چنین «طرحوارهای» که در ذهن خود داشت نه تنها خود از زندگی لذّت نمیبرد که مانع لذّت بردن اطرافیانش نیز میشد.
در فیلم سینمایی «ریش قرمز»، به کارگردانی «آکیروکوروساوا» دختر جوانی که زندگی شاد و رضایت بخشی داشت بدلیل پذیرش چنین طرحواره غلطی، انتظار عذاب الهی را میکشید. او اعتماد داشت شایستگی چنین لذّت و سعادتی را ندارد و تاوان سختی در انتظار اوست. وقتی زلزله آمد این زن جوان باور کرد که زلزله، تاوان زندگی شاد است و با این که زلزله به او و همسرش آسیب نزده بود او به این نتیجه رسید که زلزله نشانه، این است که دوران شادی به سر آمده است! بنابراین پیدرپی دست به انتخابهایی زد که حاصلش رنج و سختی بود! او میخواست تاوان گناه شادمانی را بپردازد!
طرحواره 2- رنج کشیدن، یک فضیلت است!
در بسیاری از داستانها و فیلمهای سینمایی، قهرمان قصّه پیدرپی رنج میکشد و در نهایت نیز در اوج ناکامی، قربانی روزگار جفاکار میشود! افراد زیادی این طرحواره را پذیرفتهاند که قهرمانان و افراد برجسته باید رنج بکشند و دچار تنهایی و ناکامی باشند. برای چنین افرادی، رنج بردن یک فضیلت است! گاهی افرادی به مطب من مراجعه میکنند که سال هاست در حال بازی کردنِ «نقش افسرده» هستند! جوانی را به خاطر میآورم که لباسِ سرتاپا سیاه میپوشید و موها و ریش خود را به طرز عجیبی آرایش میکرد. جملاتی «شبه فلسفی» و «شبهِ روشنفکرانه» راجع به «پوچی زندگی» حفظ کرده بود و با این ادعا که افسرده است و از زندگی سیر شده به سراغ روانپزشکان و روانشناسانِ زیادی رفته بود. تشخیصِ من این بود که این جناب دچارِ «پرستیژِ افسردگی» است! ادامه در كامنت بعدى
Telegram
attach 📎
در روانشناسی برای این افراد، اصطلاح «اریستوکراسیِ رنج» را به کار برده اند و «اریستوکراسی» به معنای «اشرافیّت» است. هم بازی این گروهِ «شبهِ افسرده» کسانی هستند که فریبِ نقش آنها را میخورند و سخت تلاش میکنند که «نجات دهنده» آنها باشند غافل از آنی که هرچه بیشتر برای نجاتِ آنها تلاش کنند آنها بیشتر نقش خود را باور میکنند! از کنار این «اشراف» باید با پوزخندی عبور کرد!
طرحواره 3- لذت بردن نیاز به شرایط ویژهای دارد!
افراد زیادی برای خودشان پیششرطهایی قرار دادهاند که تنها با برآورده شدن آن پیششرطها آنها میتوانند از زندگی لذّت ببرند! داشتن یک آپارتمان مجلّل، اتومبیلی گرانقیمت، ویلایی در ساحل دریا و امکان سفرهای رؤیایی برخی از این پیش شرطها هستند! در هر شرایط اقتصادی و اجتماعی، هرجا که باشیم و هرکس که باشیم، جهان زمینههایی برای لذّت بردن را برای ما فراهم کرده است امّا اغلب در حال فکر کردن به لذّت بردن از شرایطی هستیم که در دسترس ما نیستند. چند سال پیش مرد جوانی مراجع مطب من بود که از شرایط مالیاش ناراضی بود، مثلاً میگفت چند روز پیش که باران میبارید من و نامزدم مجبور بودیم زیر باران راه برویم و هر دو در حال غبطه خوردن به کسانی بودیم که با خیال راحت سوار بر ماشینهای شخصیشان درگذر بودند. مرد جوان نمیدانست چقدر از آن ماشین سواران در حسرتِ فضای عشقی بودند که بین آن دو نامزد جوان موج میزد و حاضر بودند کسی را داشته باشند که دست در دستِ او زیر باران قدم بزنند. این یکی در حسرت ِآن یکی، آن یکی در حسرتِ این یکی!
تا چنین طرحوارههایی بر ذهن ما حاکم باشند از زندگی لذّت نخواهیم برد. جلوی صفحه تلویزیون زندگی نشستهایم. میتوانیم برنامههای سرشار از زیبایی را برگزین یم و میتوانیم برنامههایی آکنده را رنج تماشا کنیم.
کنترل تلویزیون در دستِ ماست. هیچکس کانال را عوض نخواهد کرد، هرگز! گفتهاند: «انتخاب،حقِ شماست» امّا من میگویم: «انتخاب، وظیفه شماست!»
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
طرحواره 3- لذت بردن نیاز به شرایط ویژهای دارد!
افراد زیادی برای خودشان پیششرطهایی قرار دادهاند که تنها با برآورده شدن آن پیششرطها آنها میتوانند از زندگی لذّت ببرند! داشتن یک آپارتمان مجلّل، اتومبیلی گرانقیمت، ویلایی در ساحل دریا و امکان سفرهای رؤیایی برخی از این پیش شرطها هستند! در هر شرایط اقتصادی و اجتماعی، هرجا که باشیم و هرکس که باشیم، جهان زمینههایی برای لذّت بردن را برای ما فراهم کرده است امّا اغلب در حال فکر کردن به لذّت بردن از شرایطی هستیم که در دسترس ما نیستند. چند سال پیش مرد جوانی مراجع مطب من بود که از شرایط مالیاش ناراضی بود، مثلاً میگفت چند روز پیش که باران میبارید من و نامزدم مجبور بودیم زیر باران راه برویم و هر دو در حال غبطه خوردن به کسانی بودیم که با خیال راحت سوار بر ماشینهای شخصیشان درگذر بودند. مرد جوان نمیدانست چقدر از آن ماشین سواران در حسرتِ فضای عشقی بودند که بین آن دو نامزد جوان موج میزد و حاضر بودند کسی را داشته باشند که دست در دستِ او زیر باران قدم بزنند. این یکی در حسرت ِآن یکی، آن یکی در حسرتِ این یکی!
تا چنین طرحوارههایی بر ذهن ما حاکم باشند از زندگی لذّت نخواهیم برد. جلوی صفحه تلویزیون زندگی نشستهایم. میتوانیم برنامههای سرشار از زیبایی را برگزین یم و میتوانیم برنامههایی آکنده را رنج تماشا کنیم.
کنترل تلویزیون در دستِ ماست. هیچکس کانال را عوض نخواهد کرد، هرگز! گفتهاند: «انتخاب،حقِ شماست» امّا من میگویم: «انتخاب، وظیفه شماست!»
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎