.
متوجه شدم که باید به آموزه پیچیدهتری رسید، آموزهای که بتواند با ناهماهنگیهای عشق به گونهای بازی کند، نیاز به عقلانیت را علی رغم ناتوانیاش، با حماقت غیرقابل اجتناب عاشق شدن، در هم بیامیزد. میبایست عشق را پذیرا شد، بدون فرو افتادن در یاس یا امیدواری جزمی، بدون تدوین فلسفهای برای ترسها، یا سرخوردگیهای اخلاقیمان. عشق، به ذهن تحلیلگر، نوعی فروتنی میآموزد، درسی که هر چند برای رسیدن به قطعیتهای ثابت راه دشواری دارد، و آن این که تحلیل هرگز نمیتواند، راهی بدون خطا برود و لاجرم هرگز از طنز و کنایه به دور نیست.
قلم: جستارهایی در باب عشق |#آلن_دوباتن
نقش: #Ole_Ahlberg | #saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
متوجه شدم که باید به آموزه پیچیدهتری رسید، آموزهای که بتواند با ناهماهنگیهای عشق به گونهای بازی کند، نیاز به عقلانیت را علی رغم ناتوانیاش، با حماقت غیرقابل اجتناب عاشق شدن، در هم بیامیزد. میبایست عشق را پذیرا شد، بدون فرو افتادن در یاس یا امیدواری جزمی، بدون تدوین فلسفهای برای ترسها، یا سرخوردگیهای اخلاقیمان. عشق، به ذهن تحلیلگر، نوعی فروتنی میآموزد، درسی که هر چند برای رسیدن به قطعیتهای ثابت راه دشواری دارد، و آن این که تحلیل هرگز نمیتواند، راهی بدون خطا برود و لاجرم هرگز از طنز و کنایه به دور نیست.
قلم: جستارهایی در باب عشق |#آلن_دوباتن
نقش: #Ole_Ahlberg | #saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
به مفهومِ روانشناختی، فقط هنگامی که حاضر به رویارویی با دردِ خود باشیم، برای تجربه کردنِ شادی، آماده و توانمند هستیم. فقط وقتی آمادهی رویارویی با نادانیِ خود هستیم، احتمال آن را مییابیم که به خِرد دست یابیم. فقط زمانی که تنهاییِ خود را احساس میکنیم، امکانِ تجربهی عشق را مییابیم. سرانجام، هنگامی که حاضر هستیم اصیل نبودنِ خود را تجربه کنیم، قادر به گشایش در برابرِ جانمان هستیم.
قلم: #کارول_اس_پیرسن
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #کارول_اس_پیرسن
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#Sapiosexual: این واژه به کسانی اطلاق می شه که بیشتر از رابطه فیزیکی و احساسات، درگیر هوش بالا و رفتارهای خاص شخصی می شوند که آن شخص رفتارهایی برگرفته از هوشمندی و طرز تفکر و خرد دارد. به عبارت دیگر، شخصی که هوش و هوشمندی را بهترین و بالاترین خصوصیت جذابیت جنسی بداند.
در اصل، Sapiosexual نوع جدیدی از جهت گیری جنسی است که در آن جنسیت فیزیکی (#زن و #مرد) معنا ندارد و شخص سپیوسکچوال شیفته و عاشق رفتار و منش هوشمندانه و خاص طرف مقابل می گردد.
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در اصل، Sapiosexual نوع جدیدی از جهت گیری جنسی است که در آن جنسیت فیزیکی (#زن و #مرد) معنا ندارد و شخص سپیوسکچوال شیفته و عاشق رفتار و منش هوشمندانه و خاص طرف مقابل می گردد.
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
Forwarded from پیوند نگار
خلاصه اى از هفت قانون معنوی موفقيت #ديپاك_چوپرا
۱) قانون توانائی مطلق
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که ما در جوهر آگاهی مطلق هستیم. آگاهی مطلق، توانائی مطلق و حیطهٔ تمامی امکانات و خلاقیت های نامحدود است. گوئی جوهر معنی ماست. وقتی طبیعت بنیادی خود را کشف می کنید و درمی یابید به راستی کیستید، خودِ آن شناخت، یعنی توانائی برآورده ساختن رؤیائی را دارید.
چگونه می توانیم قانون توانائی مطلق کار را در زندگی مان به کار ببندیم؟
الف) تمرین روزانه سکوت و مراقبه
ب) تمرین عدم داوری
۲) قانون بخشایش
می توان آن را قانون داد و ستد نیز خواند؛ زیرا کائنات از طیق مبادلهٔ پویا عمل می کنند. هیچ چیز ایستا نیست. بندآوردن جریان نیرو، مانند بندآوردن جریان خون است. به این دلیل، باید ببخشائید و بستانید تا بتوانید ثروت و فراوانی را در زندگی تان در جریان نگه دارید. اگر جریان پول را متوقف سازیم، اگر تنها قصدمان، چسبیدن به پول و احتکار آن باشد، جریان بازگشت آن را به زندگی مان نیز متوقف می سازیم. برای این که آن نیرو به سوی ما بیاید، باید آن را در جریان نگه داریم. در
۳) قانون کارما یا علت و معلول
سومین قانون معنوی موفقیت، قانون کارما است. کار، هم عمل است، هم نتیجهٔ آن عمل؛ هم علت است و هم معلول. در کتاب مقدس انجیل، این مطلب با عنوان اصل کاشت و برداشت مطرح شده است. هر چه بکارید، همان را برداشت خواهید کرد. نیوتن آن را اصل سوم حرکت نامید و چنین گفت: برای هر عملی، عکس العملی است مساوی و در جهت مخالف آن بدیهی است اگر بخواهیم در زندگی مان، شادمانی ایجاد کنیم، باید بیاموزیم، که بذر شادمانی را بکاریم. خیلی ساده است.
۴) قانون کمترین تلاش
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که هوشمندی طبیعت، با سهولت بی تکاپو عمل می کند. هرگاه این درس را از طبیعت بیاموزیم، به آسانی آرزوهای مان را برآورده می سازیم. اگر کار طبیعت را نظاره کنید، خواهید دید که کمترین تلاش را به کار می برند؛ علف نمی کوشد رشد کند؛ فقط رشد می کند. ماهی نمی کوشد شنا کند؛ فقط شنا می کند.
عدم تدافع: به این معناست که آگاهی تان در عدم تدافع، استقراریافته و نیاز به ترغیب کردن دیگران برای این که نقطه نظرتان را دریابند، رها کرده اید. اگر به افراد پیرامون تان نظاره کنید، خواهید دید که ۹۹ درصد از وقت خود را صرف دفاع از نقطه نظر خود می کنند. اگر فقط نیاز به دفاع از نقطه نظرتان را رها کنید، در این رهائی به انرژی عظیمی دست می یابید که در گذشته آن را به هدر می دادید.
۵) قانون قصد و آرزو (هدف ها)
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که در هر نقطهٔ طبیعت، انرژی و اطلاعاتی وجود دارد. از طریق قصد و آرزو، می توان به این حیطه اثر نهاد. مادامی که از سایر قانون های طبیعت، تخلف نورزید، به طور عملی از طریق قصدتان می توانید به این قدرت طبیعت فرمان دهید تا رؤیاها و آرزوهای تان را برآورد. می
توجه: از دل بستگی به نتیجه دست بکشید و بگذارید کائنات به جزئیاتِ امر بپردازند.
۶) قانون عدم دل بستگی
قانون عدم دل بستگی می گوید که برای حصول هر چیز در عالم مادی، باید از دل بستگی خود به آن دست بکشید. این به آن معنا نیست که از قصد آفرینش آرزو های تان دست بکشید، بلکه از دل بستگی به ثمرهٔ آن دست بکشید. این عمل، بسیار قدرتمند است. لحظه ای که دل بستگی به ثمره را رها می کنید، صاحب آنی خواهید شد که آرزومندید. قانون عدم دل بستگی با قانون قصد و آرزو (تعیین هدف ها) منافات ندارد.
۷) قانون دارما یا غایت حیات
هرکس در زندگی، غایتی دارد؛ موهبتی بی همتا یا استعدادهای ویژه تا آن را به دیگران هدیه کند و هنگامی که این استعداد بی همتا را با خدمت به دیگران بیاموزیم، وجد و طرب جان مان را تجربه می کنیم که هدف نهائی هدف هاست. برطبق این قانون، صاحب استعدادی بی همتائید و به شیوه ای بی همتا آن را بیان و عیان می کنید.
اولین عهد: از خود خواهم پرسید: چگونه خواهم توانست به بهترین نحو، به بشریت خدمت کنم؟ از خود بپرسید: اگر مسئلهٔ پول و نگرانی دربارهٔ آن مطرح نبود و همهٔ وقت و پول جهان از آنِ شما بود، چه می کردید؟ اگر به همان کاری می پرداختید که هم اکنون می کنید، به دارمای خود سرگرمید، زیرا با اشتیاق به کارتان می پردازید.
توصیهٔ دکتر چوپرا
دکتر چوپرا از همهٔ جهانیان خواسته که به منظور ایجاد یگانگی در آگهی جمعی سیارهٔ زمین، هر روز هفته را به ترتیب، به یکی از قانون های زیر اختصاص دهند:
شنبه: قانون دارما یا غایت حیات
یکشنبه: قانون توانائی مطلق
دوشنبه: قانون بخشایش
سه شنبه: قانون کارما یا علت و معلول
چهارشنبه: قانون کمترین تلاش
پنج شنبه: قانون قصد و آرزو
جمعه: قانون عدم دل بستگی
....
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
۱) قانون توانائی مطلق
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که ما در جوهر آگاهی مطلق هستیم. آگاهی مطلق، توانائی مطلق و حیطهٔ تمامی امکانات و خلاقیت های نامحدود است. گوئی جوهر معنی ماست. وقتی طبیعت بنیادی خود را کشف می کنید و درمی یابید به راستی کیستید، خودِ آن شناخت، یعنی توانائی برآورده ساختن رؤیائی را دارید.
چگونه می توانیم قانون توانائی مطلق کار را در زندگی مان به کار ببندیم؟
الف) تمرین روزانه سکوت و مراقبه
ب) تمرین عدم داوری
۲) قانون بخشایش
می توان آن را قانون داد و ستد نیز خواند؛ زیرا کائنات از طیق مبادلهٔ پویا عمل می کنند. هیچ چیز ایستا نیست. بندآوردن جریان نیرو، مانند بندآوردن جریان خون است. به این دلیل، باید ببخشائید و بستانید تا بتوانید ثروت و فراوانی را در زندگی تان در جریان نگه دارید. اگر جریان پول را متوقف سازیم، اگر تنها قصدمان، چسبیدن به پول و احتکار آن باشد، جریان بازگشت آن را به زندگی مان نیز متوقف می سازیم. برای این که آن نیرو به سوی ما بیاید، باید آن را در جریان نگه داریم. در
۳) قانون کارما یا علت و معلول
سومین قانون معنوی موفقیت، قانون کارما است. کار، هم عمل است، هم نتیجهٔ آن عمل؛ هم علت است و هم معلول. در کتاب مقدس انجیل، این مطلب با عنوان اصل کاشت و برداشت مطرح شده است. هر چه بکارید، همان را برداشت خواهید کرد. نیوتن آن را اصل سوم حرکت نامید و چنین گفت: برای هر عملی، عکس العملی است مساوی و در جهت مخالف آن بدیهی است اگر بخواهیم در زندگی مان، شادمانی ایجاد کنیم، باید بیاموزیم، که بذر شادمانی را بکاریم. خیلی ساده است.
۴) قانون کمترین تلاش
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که هوشمندی طبیعت، با سهولت بی تکاپو عمل می کند. هرگاه این درس را از طبیعت بیاموزیم، به آسانی آرزوهای مان را برآورده می سازیم. اگر کار طبیعت را نظاره کنید، خواهید دید که کمترین تلاش را به کار می برند؛ علف نمی کوشد رشد کند؛ فقط رشد می کند. ماهی نمی کوشد شنا کند؛ فقط شنا می کند.
عدم تدافع: به این معناست که آگاهی تان در عدم تدافع، استقراریافته و نیاز به ترغیب کردن دیگران برای این که نقطه نظرتان را دریابند، رها کرده اید. اگر به افراد پیرامون تان نظاره کنید، خواهید دید که ۹۹ درصد از وقت خود را صرف دفاع از نقطه نظر خود می کنند. اگر فقط نیاز به دفاع از نقطه نظرتان را رها کنید، در این رهائی به انرژی عظیمی دست می یابید که در گذشته آن را به هدر می دادید.
۵) قانون قصد و آرزو (هدف ها)
این قانون، مبتنی بر این واقعیت است که در هر نقطهٔ طبیعت، انرژی و اطلاعاتی وجود دارد. از طریق قصد و آرزو، می توان به این حیطه اثر نهاد. مادامی که از سایر قانون های طبیعت، تخلف نورزید، به طور عملی از طریق قصدتان می توانید به این قدرت طبیعت فرمان دهید تا رؤیاها و آرزوهای تان را برآورد. می
توجه: از دل بستگی به نتیجه دست بکشید و بگذارید کائنات به جزئیاتِ امر بپردازند.
۶) قانون عدم دل بستگی
قانون عدم دل بستگی می گوید که برای حصول هر چیز در عالم مادی، باید از دل بستگی خود به آن دست بکشید. این به آن معنا نیست که از قصد آفرینش آرزو های تان دست بکشید، بلکه از دل بستگی به ثمرهٔ آن دست بکشید. این عمل، بسیار قدرتمند است. لحظه ای که دل بستگی به ثمره را رها می کنید، صاحب آنی خواهید شد که آرزومندید. قانون عدم دل بستگی با قانون قصد و آرزو (تعیین هدف ها) منافات ندارد.
۷) قانون دارما یا غایت حیات
هرکس در زندگی، غایتی دارد؛ موهبتی بی همتا یا استعدادهای ویژه تا آن را به دیگران هدیه کند و هنگامی که این استعداد بی همتا را با خدمت به دیگران بیاموزیم، وجد و طرب جان مان را تجربه می کنیم که هدف نهائی هدف هاست. برطبق این قانون، صاحب استعدادی بی همتائید و به شیوه ای بی همتا آن را بیان و عیان می کنید.
اولین عهد: از خود خواهم پرسید: چگونه خواهم توانست به بهترین نحو، به بشریت خدمت کنم؟ از خود بپرسید: اگر مسئلهٔ پول و نگرانی دربارهٔ آن مطرح نبود و همهٔ وقت و پول جهان از آنِ شما بود، چه می کردید؟ اگر به همان کاری می پرداختید که هم اکنون می کنید، به دارمای خود سرگرمید، زیرا با اشتیاق به کارتان می پردازید.
توصیهٔ دکتر چوپرا
دکتر چوپرا از همهٔ جهانیان خواسته که به منظور ایجاد یگانگی در آگهی جمعی سیارهٔ زمین، هر روز هفته را به ترتیب، به یکی از قانون های زیر اختصاص دهند:
شنبه: قانون دارما یا غایت حیات
یکشنبه: قانون توانائی مطلق
دوشنبه: قانون بخشایش
سه شنبه: قانون کارما یا علت و معلول
چهارشنبه: قانون کمترین تلاش
پنج شنبه: قانون قصد و آرزو
جمعه: قانون عدم دل بستگی
....
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
عشق به كلمه نياز دارد. مدتى كوتاه مىتوان به حسِ بى كلام اعتماد كرد، اما در دراز مدت، عشق بى كلام و كلام بى عشق دوام نخواهدآورد.
عشق جانورى است گرسنه؛ خوراكش ارتباط، اطمينان دادنهاى پىدرپى و چشم به چشم هم دوختن است. وقتى چشمها به هم بسيار نزديك مىشوند، چشم هيچكدامشان چيز ديگرى نمىبيند.
قلم: #تصرف_عدوانى | #لنا_آندرشون
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
عشق جانورى است گرسنه؛ خوراكش ارتباط، اطمينان دادنهاى پىدرپى و چشم به چشم هم دوختن است. وقتى چشمها به هم بسيار نزديك مىشوند، چشم هيچكدامشان چيز ديگرى نمىبيند.
قلم: #تصرف_عدوانى | #لنا_آندرشون
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
بسیاری از عزاداری هاممکن است به #افسردگی بدل شود.این افسردگی حاصل غم نیست ،بلکه حاصل خشم برگشته به سمت خود است.تجربه فقدان متوفی افزون برغم ،خشم رانیز برمی انگیزد،زیرا متوفی ماراترک کرده است .درچنین شرایطی تجربه خشم نسبت به متوفی،فرد را از افسردگی خلاص می کند.
قلم: #نیما_قربانی
ويزور: #Mehrab_djojan | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
بسیاری از عزاداری هاممکن است به #افسردگی بدل شود.این افسردگی حاصل غم نیست ،بلکه حاصل خشم برگشته به سمت خود است.تجربه فقدان متوفی افزون برغم ،خشم رانیز برمی انگیزد،زیرا متوفی ماراترک کرده است .درچنین شرایطی تجربه خشم نسبت به متوفی،فرد را از افسردگی خلاص می کند.
قلم: #نیما_قربانی
ويزور: #Mehrab_djojan | #saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
#فروید در باب والایش
برخی از آنچه که ما در اعماقمان، در ناخودآگاه بَدَوی خود میخواهیم، به شکل تهدیدآمیزی تیره و تار است. ممکن است بخواهیم که اصلاً کار نکنیم، دزدی کنیم، به دیگران آسیب برسانیم، خود را به دست یأس و نومیدی بسپاریم، یا به طرق بسیار تابو و آسیبزا سکس داشته باشیم. با این حال اکثر ما بخش بسیار اندکی از این کارها را انجام میدهیم و اغلب انرژی خود را به پروژههای باارزش سرازیر میکنیم و سخت میکوشیم تا برای افراد پیرامونمان خوب و مفید باشیم.
توانایی ما برای انجام این کار، بنیانگذار روانکاوی، زیگموند فروید، را مجذوب کرد. فروید توجه ویژهای به این توانایی داشت؛ یعنی توانایی ما برای استفادهی نیکو از انرژیهای بَدَوی، خودمدارانه و ویرانگرمان. او این فرایند را والایش (به آلمانی Sublimierung) نامید. این ایده وقتی به ذهن فروید رسید که سفرنامهی مشهور و جذابی به نام «سفر هارز» از شاعر قرن نوزدهمی هاینریش هاینه را میخواند.
در این کتاب، هاینه به ملاقات جراح آلمانی نامداری به نام یوهان فردریش دیفنباخ (1792-1847) اشاره میکند که در کودکی شدیداً خودخواه و دگرآزار بود، و دوست داشت دُم سگهای ولگرد را صرفاً برای لذت بیمارگونهی خود قطع کند، اما بعد در بزرگسالی، به جراحی فداکار و درخشان بدل شد، که اکتشافات پیشگامانهای در حوزهی جراحی پلاستیک و بازسازی داشت.
▪ تطور خشونت
فروید احساس میکرد که این تطور -از فردی که به طور سادیستیکی برای زخمی کردن دیگران دست به چاقو میبرد به کسی که به نحوی شایسته از آن برای شفا دادن استفاده میکرد- نمیتوانست صرفاً یک تصادف باشد. او پیشنهاد کرد که آنچه در جریان است، به الگوی رفتاری گستردهای تعلق دارد که از طریق آن، رانهی اولیهی مضر یا تکاندهندهای موجب ظهور چیزی دقیقاً متضاد خود میشود، و قدرت امر منفی قدرت امر مثبت را تعیین میکند.
فروید احساس میکرد که این میل به جبران، در قلب بسیاری از بزرگترین دستاوردهای هنر، سیاست و علم قرار دارد. بنابراین یک کارآگاه بزرگ پلیس ممکن است -در سطح ناخودآگاه- خودش از برخی از خواهشهای غیر قانونی خود دفاع کند، و سیاستمداری متعهد به وضعیت فقرا ممکن است تجربیات اولیهی حرص و طمع را والایش نماید.
▪ لئوناردو داوینچی و میل جنسی
فروید در جستاری در باب لئوناردو داوینچی این ادعا را مطرح کرد که داوینچی کودک شدیداً فعالی به لحاظ جنسی بود، که بعداً آن را با هنر و تحقیق علمی والایش نمود. همانطور که فروید بیان میکرد، میل جنسی ممنوعهای برای لذت جنسی (در این مورد برای مادر و بعد پسران دیگر) در داوینچی به «اشتیاق عمومی برای دانش» که بسیار قدرتمند و محترم است تبدیل شده بود.
قلم: «در باب #والایش» | #sublimation
نقش: #Pablo_Picasso | #Saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#فروید در باب والایش
برخی از آنچه که ما در اعماقمان، در ناخودآگاه بَدَوی خود میخواهیم، به شکل تهدیدآمیزی تیره و تار است. ممکن است بخواهیم که اصلاً کار نکنیم، دزدی کنیم، به دیگران آسیب برسانیم، خود را به دست یأس و نومیدی بسپاریم، یا به طرق بسیار تابو و آسیبزا سکس داشته باشیم. با این حال اکثر ما بخش بسیار اندکی از این کارها را انجام میدهیم و اغلب انرژی خود را به پروژههای باارزش سرازیر میکنیم و سخت میکوشیم تا برای افراد پیرامونمان خوب و مفید باشیم.
توانایی ما برای انجام این کار، بنیانگذار روانکاوی، زیگموند فروید، را مجذوب کرد. فروید توجه ویژهای به این توانایی داشت؛ یعنی توانایی ما برای استفادهی نیکو از انرژیهای بَدَوی، خودمدارانه و ویرانگرمان. او این فرایند را والایش (به آلمانی Sublimierung) نامید. این ایده وقتی به ذهن فروید رسید که سفرنامهی مشهور و جذابی به نام «سفر هارز» از شاعر قرن نوزدهمی هاینریش هاینه را میخواند.
در این کتاب، هاینه به ملاقات جراح آلمانی نامداری به نام یوهان فردریش دیفنباخ (1792-1847) اشاره میکند که در کودکی شدیداً خودخواه و دگرآزار بود، و دوست داشت دُم سگهای ولگرد را صرفاً برای لذت بیمارگونهی خود قطع کند، اما بعد در بزرگسالی، به جراحی فداکار و درخشان بدل شد، که اکتشافات پیشگامانهای در حوزهی جراحی پلاستیک و بازسازی داشت.
▪ تطور خشونت
فروید احساس میکرد که این تطور -از فردی که به طور سادیستیکی برای زخمی کردن دیگران دست به چاقو میبرد به کسی که به نحوی شایسته از آن برای شفا دادن استفاده میکرد- نمیتوانست صرفاً یک تصادف باشد. او پیشنهاد کرد که آنچه در جریان است، به الگوی رفتاری گستردهای تعلق دارد که از طریق آن، رانهی اولیهی مضر یا تکاندهندهای موجب ظهور چیزی دقیقاً متضاد خود میشود، و قدرت امر منفی قدرت امر مثبت را تعیین میکند.
فروید احساس میکرد که این میل به جبران، در قلب بسیاری از بزرگترین دستاوردهای هنر، سیاست و علم قرار دارد. بنابراین یک کارآگاه بزرگ پلیس ممکن است -در سطح ناخودآگاه- خودش از برخی از خواهشهای غیر قانونی خود دفاع کند، و سیاستمداری متعهد به وضعیت فقرا ممکن است تجربیات اولیهی حرص و طمع را والایش نماید.
▪ لئوناردو داوینچی و میل جنسی
فروید در جستاری در باب لئوناردو داوینچی این ادعا را مطرح کرد که داوینچی کودک شدیداً فعالی به لحاظ جنسی بود، که بعداً آن را با هنر و تحقیق علمی والایش نمود. همانطور که فروید بیان میکرد، میل جنسی ممنوعهای برای لذت جنسی (در این مورد برای مادر و بعد پسران دیگر) در داوینچی به «اشتیاق عمومی برای دانش» که بسیار قدرتمند و محترم است تبدیل شده بود.
قلم: «در باب #والایش» | #sublimation
نقش: #Pablo_Picasso | #Saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نبرد با زمان و راز عمر دراز...
.
.
.
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام #مدرسه_زندگى_فارسى دريافت كنيد.
آوا#ايمان_فانى
#بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
@persianschooloflife
.
.
.
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام #مدرسه_زندگى_فارسى دريافت كنيد.
آوا#ايمان_فانى
#بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
@persianschooloflife
Forwarded from مانى (Mani Monajemi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#كتاب_هفته_روانسازه
قلم: #اروين_يالوم | #وقتى_نيچه_گريست
آوا: #مانى_منجمى | #آبان_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #اروين_يالوم | #وقتى_نيچه_گريست
آوا: #مانى_منجمى | #آبان_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
و #ريال را در ميان تيركِ راهبند تازيانه ميزنند...
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد...
——————
در ابتدا متّذكر بشم كه من به هيچ عنوان دانش سياسى و اقتصادى براى تحليل وضع موجود كشورمون رو ندارم، ولى حرفى كه ميخوام بزنم بيشتر به اطلاعات محدودم از رفتارشناسىِ انسانى ربط پيدا ميكنه...
يك ارگانيزم با دو تيپ رفتار خودشو با محيط انطباق ميده... يكى رويكرد آلوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش محيط به منظور ارضاى نياز) و دومى رويكرد اتوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش ساختار خود به منظور ارضاى نياز) و ائتلاف اين دو روش شايد بيانگر مفهوم تطابق باشه كه از نگاه داروينى ميزان هوشمندى يك ماهيت از كيفيت رفتار ارائه شده در روند تطابق تعريف ميشه و به نظرم اينكه يك ارگانيزم چقدر هوشمندانه و تحليل گرانه انتخاب ميكنه كه بسته به شرايط و كانتكس حاكم رويكردش اتوپلاستيك باشه يا آلو پلاستيك خيلى در روند بقا، و كيفيت رشديش اهميت پيدا ميكنه...
يك بچه وقتى اُبژه مادر ازش دور ميشه احتمالا با گريه و بى قرارى هاى فيزيكى (آلو پلاستيك) سعى ميكنه كه مادر رو برگردونه، يعنى با ويرايش عناصر محيط نيازشو برآورده كنه و به آرامش برسه... ولى اگه مادر در در دسترس نباشه شايد شروع كنه به مكيدن انگشتاش و با نوعى فانتزى ذهنى (اتوپلاستيك) ، خودش رو آروم كنه حداقل براى مدّتى كوتاه؛ اين مثال ساده نشون ميده كه انسان به عنوان يك ارگانيزم هوشمند حتى در اولين مراحل رشديش ياد ميگيره كه به كمك اين دو رويكرد خودشو به انطباق برسونه و تا حد ممكن تنش رو كاهش بده و لذت رو افزايش...
حالا اگه بخوايم يك نگاه ماكرو تر و جمعى تر به رفتار هاى غالبى ما ايرانيها داشته باشيم (ميگم ايرانى چون در بيشتر سالهاى عمرمو در ايران گذروندم و شناختى راجع به مكانيزم هاى تطابقى مردم تو منهتن ندارم، و اين كه شايد همه ى ما شامل يك سرى رفتارهاى غالبى آسيب زا نباشيم ولى چيزى كه عيانِ اينه كه انتگرال رفتارى و تطابقى جمعى ما شرايط حال حاضر و بوجود آورده) به نظرتون رفتارهامون بيشتر مبتنى بر ويرايش محيطه (آلوپلاستيك) يا خود (اتوپلاستيك)؟ يا اينكه اصلا بعد از تحليل شرايط تصميم ميگريم رفتار انطباقيمون چى باشه يا به طور اتونوم و خودجوش فقط واكنش نشون ميديم؟
به نظرم يكى از از مكانيزم هاى غالبى كه حاكمه بينمون فرافكنى قصورهاى شخصى و جمعيمون به فرد يا يه جامعه ديگس؛ اگر من در زندگى ام به هر شكلى ناكارآمد هستم تقصير پدر، همسر، دوست دختر قبليم و يا ژن داغونمه و خودم جز انفعال مطلق هيچ نقش عملى در زندگى ام ندارم!!
يا اگر در كشورم هيچ ثبات اجتماعى، اقتصادى و سياسى نيست تمام انگشت ها خيلى مطمئن به سمت عناصر شرق و غربِ!!!
با اين فرافكنى هاى دائى جان ناپلئون وار ما بطور مرضى فقط سعى در رسيدن به انطباق از طريق اصلاح كاريكاتورى برون محور محيطمون در خارج از مرزهاى فردى و حتى كشورى هستيم...
متذكر ميشم كه هر دو رويكرد فوق الذكر الزام هستند براى فرايند تطابق، مشكل جايى بروز ميكنه كه ما به شكلى مضحك از يك رفتار براى باز كردن همه قفل ها استفاده كنيم... كليد و قفلى كه بهم نخورن حداقل يكيشون حين كلنجار رفتن خراب ميشه...
در حال حاضر به نظرم براى من و شما كه تريبون نظرى و عملى قدرتمندى نداريم و صدامون به گوش مادر پدرِ شايد بى مسئوليت و يا ناتوان و مستاصلِ قصه نميرسه، يك راه حل شايد مفيد اين باشه كه به جاى سرزنش (حتى به حق) و فرافكنى؛ در حوزه هاى فردى و مايكروتر كه شايد قدرت اعمال نظر بيشترى داريم قدم برداريم... هر كسى در هر جايگاهى كه هست از بالا تا پايين اين هرم اجتماعى بهترين كاريو كه ميتونه انجام بده... حتى دزده هم دزدى كنه ولى حداقل كمتر از ديروز...
يك كم جمجمه هاى ظاهرن پرمون رو از اعداد و اخبار سرريز شده از شبكه هاى مجازى برداريم... چند روز، فقط چند روز نگاهمونو از ال.سى.دى هاى لعنتى موبايل منحرف و به خودمون نگاه كنيم... من دارم چيكار ميكنم؟ شايد، شايد منم اگر جاى آقاى ايكس بودم بهتر عمل نميكردم! كمتر دزدى نميكردم... شايد...
ادامه در پست بعدى...
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد...
——————
در ابتدا متّذكر بشم كه من به هيچ عنوان دانش سياسى و اقتصادى براى تحليل وضع موجود كشورمون رو ندارم، ولى حرفى كه ميخوام بزنم بيشتر به اطلاعات محدودم از رفتارشناسىِ انسانى ربط پيدا ميكنه...
يك ارگانيزم با دو تيپ رفتار خودشو با محيط انطباق ميده... يكى رويكرد آلوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش محيط به منظور ارضاى نياز) و دومى رويكرد اتوپلاستيك ( مبتنى بر ويرايش ساختار خود به منظور ارضاى نياز) و ائتلاف اين دو روش شايد بيانگر مفهوم تطابق باشه كه از نگاه داروينى ميزان هوشمندى يك ماهيت از كيفيت رفتار ارائه شده در روند تطابق تعريف ميشه و به نظرم اينكه يك ارگانيزم چقدر هوشمندانه و تحليل گرانه انتخاب ميكنه كه بسته به شرايط و كانتكس حاكم رويكردش اتوپلاستيك باشه يا آلو پلاستيك خيلى در روند بقا، و كيفيت رشديش اهميت پيدا ميكنه...
يك بچه وقتى اُبژه مادر ازش دور ميشه احتمالا با گريه و بى قرارى هاى فيزيكى (آلو پلاستيك) سعى ميكنه كه مادر رو برگردونه، يعنى با ويرايش عناصر محيط نيازشو برآورده كنه و به آرامش برسه... ولى اگه مادر در در دسترس نباشه شايد شروع كنه به مكيدن انگشتاش و با نوعى فانتزى ذهنى (اتوپلاستيك) ، خودش رو آروم كنه حداقل براى مدّتى كوتاه؛ اين مثال ساده نشون ميده كه انسان به عنوان يك ارگانيزم هوشمند حتى در اولين مراحل رشديش ياد ميگيره كه به كمك اين دو رويكرد خودشو به انطباق برسونه و تا حد ممكن تنش رو كاهش بده و لذت رو افزايش...
حالا اگه بخوايم يك نگاه ماكرو تر و جمعى تر به رفتار هاى غالبى ما ايرانيها داشته باشيم (ميگم ايرانى چون در بيشتر سالهاى عمرمو در ايران گذروندم و شناختى راجع به مكانيزم هاى تطابقى مردم تو منهتن ندارم، و اين كه شايد همه ى ما شامل يك سرى رفتارهاى غالبى آسيب زا نباشيم ولى چيزى كه عيانِ اينه كه انتگرال رفتارى و تطابقى جمعى ما شرايط حال حاضر و بوجود آورده) به نظرتون رفتارهامون بيشتر مبتنى بر ويرايش محيطه (آلوپلاستيك) يا خود (اتوپلاستيك)؟ يا اينكه اصلا بعد از تحليل شرايط تصميم ميگريم رفتار انطباقيمون چى باشه يا به طور اتونوم و خودجوش فقط واكنش نشون ميديم؟
به نظرم يكى از از مكانيزم هاى غالبى كه حاكمه بينمون فرافكنى قصورهاى شخصى و جمعيمون به فرد يا يه جامعه ديگس؛ اگر من در زندگى ام به هر شكلى ناكارآمد هستم تقصير پدر، همسر، دوست دختر قبليم و يا ژن داغونمه و خودم جز انفعال مطلق هيچ نقش عملى در زندگى ام ندارم!!
يا اگر در كشورم هيچ ثبات اجتماعى، اقتصادى و سياسى نيست تمام انگشت ها خيلى مطمئن به سمت عناصر شرق و غربِ!!!
با اين فرافكنى هاى دائى جان ناپلئون وار ما بطور مرضى فقط سعى در رسيدن به انطباق از طريق اصلاح كاريكاتورى برون محور محيطمون در خارج از مرزهاى فردى و حتى كشورى هستيم...
متذكر ميشم كه هر دو رويكرد فوق الذكر الزام هستند براى فرايند تطابق، مشكل جايى بروز ميكنه كه ما به شكلى مضحك از يك رفتار براى باز كردن همه قفل ها استفاده كنيم... كليد و قفلى كه بهم نخورن حداقل يكيشون حين كلنجار رفتن خراب ميشه...
در حال حاضر به نظرم براى من و شما كه تريبون نظرى و عملى قدرتمندى نداريم و صدامون به گوش مادر پدرِ شايد بى مسئوليت و يا ناتوان و مستاصلِ قصه نميرسه، يك راه حل شايد مفيد اين باشه كه به جاى سرزنش (حتى به حق) و فرافكنى؛ در حوزه هاى فردى و مايكروتر كه شايد قدرت اعمال نظر بيشترى داريم قدم برداريم... هر كسى در هر جايگاهى كه هست از بالا تا پايين اين هرم اجتماعى بهترين كاريو كه ميتونه انجام بده... حتى دزده هم دزدى كنه ولى حداقل كمتر از ديروز...
يك كم جمجمه هاى ظاهرن پرمون رو از اعداد و اخبار سرريز شده از شبكه هاى مجازى برداريم... چند روز، فقط چند روز نگاهمونو از ال.سى.دى هاى لعنتى موبايل منحرف و به خودمون نگاه كنيم... من دارم چيكار ميكنم؟ شايد، شايد منم اگر جاى آقاى ايكس بودم بهتر عمل نميكردم! كمتر دزدى نميكردم... شايد...
ادامه در پست بعدى...
با نگاه كاملا غير تخصصى و غير قابل تعميم بنده...حافظه تاريخى ما ايرانيا خيلى ضعيفه، ترجيح ميديم بيشتر فراموش كنيم، سرزنش و يا قضاوت تا اينكه بخوايم تحليل كنيم و متعاقبا عمل...
آره تحليل درد داره، سخته... به قول شازده كوچولو سختترين كار اينه آدم قاضيه خودش بشه...
قضاوت ميكنيم محيطمون رو و به خيال خام راهِ آسونو انتخاب مبكنيم...غافل از اينكه هر لحظه داريم جواب اين انتخاب هاى تطابقى غير هوشمندانمون رو ميديم...
اينكه تا كى ميخوايم با رِگرشن (بازگشت) به يك سِبقه ى تاريخى احتمالا درخشان و يا با وهم زدن آينده و خواستگاه هاى غير واقعى دوام بياريمو نميدونم! بالاخره نوزادم تا يك زمانى ميتونه شستشو بِمَكه و توّهم سينه ى مادر بزنه ولى در طولانى مدت از سو تغذيه تلف ميشه..
سرتون و درد نيارم..رشد مطلوب يك اتفاق نيست، يك روند تدريجى انطباقى تحليلگرانَس... اينكه كه تشخيص بديم كِى محيط بايد عوض شه كِى ما؟
شايد اشتباه كنم... ولى چيزى كه از نگاه شخصى، مديريتى و تاريخى ميبينم اينه كه ما همش خواستيم محيطو عوض كنيم يك آدمُ و تو يك رابطه... يك مدير و تو يك سازمان و يك دولت و تو يك كشور بلكه چيزى دُرُس شه....بدون اينكه فكر كنيم شايد، فقط شايد من هم سهم كوچيكى تو اين پاتولوژىِ اجتماعى دارم...
با اين نگاه صرفِ محيط محور و اوتوپلاستيك به قول شاملو... اگر تغييرى هم باشه...فقط از ابتذالى به ابتذال ديگر ميغلتيم و اين حركت عرضىِ پهلو به پهلو رو پيشرفت و رشد فرض ميكنيم....
در پايان بگم اين مطلب نظر شخصى من به عنوان يك شهروند غير متخصص ايرانىِ ... و حتما از اعتبار روايى و محتوايي مطلوبى برخوردار نيست...
با آينه ها كمى مهربان باشيم باشد كه رستگار شويم.
...
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
آره تحليل درد داره، سخته... به قول شازده كوچولو سختترين كار اينه آدم قاضيه خودش بشه...
قضاوت ميكنيم محيطمون رو و به خيال خام راهِ آسونو انتخاب مبكنيم...غافل از اينكه هر لحظه داريم جواب اين انتخاب هاى تطابقى غير هوشمندانمون رو ميديم...
اينكه تا كى ميخوايم با رِگرشن (بازگشت) به يك سِبقه ى تاريخى احتمالا درخشان و يا با وهم زدن آينده و خواستگاه هاى غير واقعى دوام بياريمو نميدونم! بالاخره نوزادم تا يك زمانى ميتونه شستشو بِمَكه و توّهم سينه ى مادر بزنه ولى در طولانى مدت از سو تغذيه تلف ميشه..
سرتون و درد نيارم..رشد مطلوب يك اتفاق نيست، يك روند تدريجى انطباقى تحليلگرانَس... اينكه كه تشخيص بديم كِى محيط بايد عوض شه كِى ما؟
شايد اشتباه كنم... ولى چيزى كه از نگاه شخصى، مديريتى و تاريخى ميبينم اينه كه ما همش خواستيم محيطو عوض كنيم يك آدمُ و تو يك رابطه... يك مدير و تو يك سازمان و يك دولت و تو يك كشور بلكه چيزى دُرُس شه....بدون اينكه فكر كنيم شايد، فقط شايد من هم سهم كوچيكى تو اين پاتولوژىِ اجتماعى دارم...
با اين نگاه صرفِ محيط محور و اوتوپلاستيك به قول شاملو... اگر تغييرى هم باشه...فقط از ابتذالى به ابتذال ديگر ميغلتيم و اين حركت عرضىِ پهلو به پهلو رو پيشرفت و رشد فرض ميكنيم....
در پايان بگم اين مطلب نظر شخصى من به عنوان يك شهروند غير متخصص ايرانىِ ... و حتما از اعتبار روايى و محتوايي مطلوبى برخوردار نيست...
با آينه ها كمى مهربان باشيم باشد كه رستگار شويم.
...
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#ارز را در پستوى خانه نهان بايد كرد
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
"سرنوشت" ترجمه ى منفعلانه ى "انتخاب" است
--------
Faith is a deterministic euphemism of the choice.
---------
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
--------
Faith is a deterministic euphemism of the choice.
---------
قلم: #مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دردمان این است که میبینیم معشوق جلوی چشممان در تصویری که از ما برای خود میسازد با ارزش ترین فضیلت هامان را حذف میکند و ضعف ها٬ نقص ها و جنبه ی مضحک وجودمان را برملا میکند ... و دیدگاهش را به ما تحمیل میکند٬ وادارمان می کند خودمان را با چیزی که او در ما میبیند منطبق کنیم ... و همیشه فقط در چشم کس دیگری که محبتش هیچ ارزشی برایمان ندارد فضیلت مان آشکار میشود٬ استعدادمان میدرخشد ٬قدرتمان فوق طبیعی جلوه میکند و چهره مان بهترین چهره میشود...! قلم: #برهوت_عشق | #فرانسوا_مورياك
ويزور: #فرانسسكا_وودمن
#مانى_منجمى | #بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ويزور: #فرانسسكا_وودمن
#مانى_منجمى | #بهمن_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct