مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
مانى pinned «‍ . خودشیفتگی جمعی ما در گفتگو با دکتر محمدرضا سرگلزایی "اتحادیه خودشیفتگان" محسن آزموده ؛ هفته نامه کرگدن- 13 مرداد 1397 _________ درآمد: خودشیفتگی را یکی از چارچوب‌های اصلی شخصیتی و رفتاری انسان متجدد از نیمه‌های قرن بیستم به این سو دانسته‌اند و برای ظهور…»
انباشت احساسات قوی و نهفته
مراحل افسردگی ممکن است پیش از غلبه کردن عواطف قوی کودکی چند هفته به درازا کشد. گویی که افسردگی جلوی اثر هیجان عاطفی را می‌گیرد. به حدنبال احساس افسردگی، شناخت و تداعی‌های مربوط به صحنه‌های سرکوب شده همراه با رویاهای کم اهمیت روی می‌دهند. بیمار یکبار دیگر کاملاً هشیار می‌شود تا اینکه مرحله تازه‌ای از افسردگی چیز جدیدی را نشان دهد. این موضوع را می‌توان به شیوه زیر بیان کرد: «من دیگر احساسی از خودم ندارم.
چگونه ممکن است یکبار دیگر خودم را گم کنم؟ هیچ رابطه‌ای با آنچه در درونم می‌گذرد، ندارم. کاملاً مأیوس کننده است...هیچ‌گاه بهتر نخواهد شد. همه چیز بیهوده است. به دنبال احساس قبلی‌ام می‌گردم، احساس زنده بودن». پس از آن که یک هیجان عاطفی به همراهِ سرزنش هایی قوی و به حق بروز خواهند کرد و تنها پس از این هیجان است که پیوند جدیدی با تجربه سرکوب شده آشکار و سرزندگی تازه‌ای احساس می‌شود.
تا جایی که این سرزنش‌ها به سوی کسانی معطوف می‌شوند که مسئول آسیب رساندن به ما هستند. نتیجه کار یک تسکین بزرگ خواهد بود. اما اگر غیرعادلانه باشند و یا هدفشان اشخاص بی‌گناه باشد، افسردگی تا وضوح کامل ادامه خواهد یافت.

قلم:در جستجوی کودک فراموش شده| #آلیس_میلر |#کتایون_زاهدی
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
گفت که من یک‌جورهایی عجیب و‌ غریب هستم. شاید هم برای همین از من خوشش می‌آید و عاشق‌م شده و البته شاید یک روز به همین دلیل از من متنفر شود. دروغ گفتن فقط این نیست که حرفی بزنیم که راست نیست. دروغ گفتن٬ گفتن چیزی بیش از آن است که راست است و حقیقت دارد؛ و در مورد قلب آدمی٬ به زبان آوردن چیزی بیش از آنی است که واقعن احساس می‌کند. ما همه‌مان هر روز این کار را می‌کنیم تا زندگی را ساده‌تر کند. لذت واداشتن آدم‌ها که به حرفت گوش کنند خیلی دوام ندارد.

قلم:#آلبر_کامو
نقش: #Ole_Ahlberg
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
If you see a women that has everything going for herself and you are not ready to add value to her life... Just admire her from afar. Don't interrupt her greatness.
اگر زنى را ديدى كه به همه آنچه دارد و هست راضيست و تو آمادگى افزودن ارزشى به زندگى اش را ندارى... از دور او را تحسين كن. آسودگى اش را مختل نكن.
قلم: #Chris_Digiloramo | #كريس_ديگيلورامو
ويزور: #مانى_منجمى | #mani_monajemi
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آلبر_کامو و #اگزیستانسیالیسم

ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام مدرسه فارسى دريافت كنيد.
Forwarded from پیوند نگار
‍ رقص ميان
ميان شريك عاطفى وابسته (Codependent) و شريك خودشيفته (Narcissist)
———
يكى از الگوهاى ارتباطى ناكارآمدِ شايع رابطه وابسته-خودشيفته است. قبل از توصيف اين نوع الگو لازم است به طور مجزا ويژگيهاى اين دو تيپ شخصيتى را به طور كلى شرح دهم:
اشخاص وابسته در رابطه كسانى هستند كه در رابطه دهنده هستند؛ فداكارى ميكنند؛ عموما همدردى و همدلى بالايى دارند و به نوعى در رابطه مصرف ميشوند.
*لازم به ذكر است وابستگى آسيب زا (Codependency) و وابستگى (Dependency) به عنوان يك خصيصه انسانى و حتى لازم افتراق دارند. وابستگى آسيب زا و مورد نظر در اين مقاله به مفهوم ذوب شدن و گم شدن هويت (Identity Diffusion) يك شخص در روند ارتباط با شخص ديگر است.
در نقطه مقابل شخص وابسته، شخصيت خودشيفته قرار دارد كه در رابطه هر آنچه به نفع شخصى خود هست را به تاراج ميبرد؛ ويژگى بارز اين افراد خودمحورى، كنترل كننده، قدرت مدار و مانيپولاتور (با مهارت اذهان را مخدوش و كنترل كردن) بودن است.
هر رابطه اى بر اساس ارضاى نيازهاى مشترك دو طرف شكل ميگيرد و به همين دليل اين دو تيپ به صورت طبيعى به هم كششش پيدا ميكنند؛ از منظر شخص وابسته، اعتماد به نفس (هرچند ظاهرى)، تهور و رفتار تحكم آميز پارتنر خودشيفته بسيار جذب كننده است و در مقابل شخص خودشيفته هيچ منبعى بهتر از پارتنر وابسته براى تغذيه و باد كردن "خود مجازى" خود پيدا نميكند.
در ابتدا اين رابطه براى دو سمت كشش فراوان دارد، خودشيفته هدايت ميكند و وابسته از اينكه با شخصى هست كه انفعالش را هدايت ميكند لذت ميبرد، ولى اين پايان ماجرا نيست...
پارتنر وابسته شروع به دادن ميكند، به تبخير شدن؛ او مفهوم مراقبت و فداكارى را با عشق و فداكارى اشتباه ميگيرد و گاها احساس غرور ميكند از اختصاص بى مهاباى منابع خود به پارتنر خودشيفته؛ در ايجاد اين احساس غرور و فداكارى باورهاى غالبى اجتماعى و ناخودآگاه جمعى شاعرانه نيز بى تاثير نيست، همچنان كه مولانا ميگويد:

گفتي ز ناز بيش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بيش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نيست
وان ناز و باز و تندي دربانم آرزوست

كم نيستند از اين قسم اشعار در مدح و طلب جفاى معشوق ؛
نوعى خودآزارى (مازوخيسم) تحسين برانگيز توسط عاشق كه اين جفا و بي مهرى را الزام براى اثبات عشق خود و گدازناك شدن آتش اين ارتباط ميداند تا حدى كه حتى خود نيز در اين روند "نامرئى" و نيست شود، همچنان كه شكسپير ميگويد:

اگر اين شعر را خواندي دستي که آن را نوشته است به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم که دلم مي خواهد در خيال و افکار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا به من فکر کني و تو را غمگين سازد
...
با ذكر اين دو مثال خواستم تاكيد كنم كه ناخودآگاه جمعى عاشقانه ما انسانها اغلب جفا كشيدن، نامرئى شدن و حل شدن در معشوق (زمينى، فرازمينى) را يك ارزش تلقى ميكند؛ ولى آيا در روند يك عشق زمينى اين نوع ارتباط سالم و راشد تلقى ميشود؟ جواب اين سوال كاملا بستگى به جهان بينى و توقع ما نسبت به يك رابطه انسانى دارد. ادامه در پست بعدى
قلم: #مانى_منجمى | #Manimonajemi
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from پیوند نگار
‍ در اين مقاله ما به رابطه انسانى از منظر يك سير استيلادهنده، همراه با شفافيت، حمايت، ارضاى نيازهاى جسمى، روانى، اجتماعى و معنوى (Bio-psycho-social-spiritual)طرفين و رسيدن به يك ائتلاف جامع بدون از دست رفتن ماهيت هر كدام از طرفين نگاه ميكنيم.
در مرحله اول يك سرى نشانه وجود دارد كه ميتواند نشان دهد كه آيا ما در يك رابطه ناكارآمد وابسته-خودشيفته هستيم يا نه. من به ١٠ مورد شايع اشاره ميكنم:
لازم به ذكر است كه اين موارد وحى منزل نيستند و حتى در صورتى كه نظر ما را جلب كردند نياز به واكاوى و بررسى عميق تر دارند.

١.شما در ارتباطات تان تاريخچه اى از ارتباط و جذب شدن به انسانهاى آسيب ديده ( الكلى، معتاد يا تاريخچه ى كودكى بسيار سخت ) داريد.

٢.شما براى شريكتان كارهايى را به نام "عشق" انجام ميدهيد با اين كه او خود توانايى انجام اين كارها را دارد.

٣.اجازه ميدهيد پارتنر شما به هر طريقى در رابطه جولان دهد و شما بدون ابراز از خشم و پشيمانى پر ميشويد. جمله ى معروف شما اين است: من همه ى اين كارها را به خاطر تو (همسر، فرزند و ...) كردم.

٤.اعمال پارتنر خود را “مال خود" تلقى ميكنيد انگار از شما سر زده است.

٥.اكثرا در حال صحبت و نگرانى راجع به مسائل پارتنرتان هستيد انگار اين مسائل مال شماست.

٦.شما اجازه ميدهيد رفتارهاى آسيب زا وارد رابطه تان شود. شما ممكن است در معرض آسيب هاى فيزيكى، احساسى يا حتى مالى قرار بگيريد كه توسط پارتنر شما ايجاد شده اند. مثل همسرى كه به طور مستمر پاسخگوى بى مسئوليتهاى مالى (چك بى محل) همسر خود ميباشد.

٧.هيجانات و رفتارهاى پارتنر به طور مستقيم بر روى كل هيجانات و رفتار شما در طول روز تاثير ميگذارد.

٨.شما هميشه ميخواهيد بدانيد كه پارتنر شما به چه چيزى فكر ميكند يا احساس ميكند و با كمترين حس فاصله احساس عدم امنيت و طرد ميكنيد.

٩.نيازهاى پارتنر شما هميشه بايد ارضا شود و شما ميتوانيد صبر كنيد يا با فداكارى نيازهاى خود را سركوب كنيد.

١٠.شما در اينكه بتوانيد هيجانات، افكار و خواسته هاى شخصى خود را مشخص كنيد مشكل داريد. به همين جهت اغلب آنها را ناديده ميگيريد.

در نهايت اگر بعد از خواندن اين نكات اين جمله در ذهنتان تداعى شد كه " اى واى اين دقيقا مادر من است يا حتى پدر" اين نشان ميدهد كه يك رمزگذارى رفتارى و ژنتيكى "وابستگى" ممكن است در خانواده شما در جريان باشد كه به صورت موروثى در جريان است.
حال اگر به اين نتيجه رسيديم كه در چنين رابطه هستيم چگونه آن را ويرايش و يا حتى حذف كنيم؟
سعى كردم كه در ١٠ قدم آنچه بايد انجام شود تا از يك رابطه ناكارآمد آسيب زا بيرون بياييد، خلاصه كنم ولى مطمئنا انجام و طى طريق آن پيچيده تر و گاها دشوارتر از چيزى است كه ميخوانيد.
١.از "انكار" دست بكشيد.
٢.يك دفترچه خاطرات روزانه براى ثبت هيجانات و افكار خود در نظر بگيريد. در اين روند خيلى محتمل است كه بخواهيد خود را گول برنيد يا افكار و هيجانات خود را به ياد نياوريد.
٣.مشخص كنيد كه از اين ارتباط دقيقا چه چيزى دريافت ميكنيد.
٤.از خود مراقبت كنيد و خلاهاى خود را با منابع جايگزين جديد و سالم پر كنيد.
٥.با انسانهاى مثبت معاشرت كنيد و از همراهى و همفكرى آنها تغذيه كنيد.
٦.به خودتان نامه بنويسيد مخصوصا اوقاتى كه از لحاظ روانى احساس ضعف ميكنيد.
٧.به خودتان براى نگهدارى از خودتان پاداش بدهيد.
٨.با "شرم" تان مواجه شويد و سعى كنيد آن را التيام بخشيد.
٩.نكات مثبت خود را بازيابى كنيد و آنها را مدام تاييد كنيد.
١٠.كمى استراحت كنيد.

همانطور كه گفتم قدمهاى فوق الذكر، يك شماى كلى از آنچه بايد طى شود را نشان ميدهد؛ انجام و طى طريق آن نيازمند ممارست، خودگاهى، خودمراقبتى و ترميم رابطه ى با "خود" است كه زمان بر و گاها نياز به راهنما دارد.

قلم: #مانى_منجمى | #Manimonajemi
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسران‌شان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن می‌کند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز می‌خواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوه‌های مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او می‌چسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) می‌شود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مساله‌یی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز می‌شود و نمیتواند به لذت‌های عمیق‌تر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترس‌شان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی

قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍‍ رقص ميان ميان شريك عاطفى وابسته (Codependent) و شريك خودشيفته (Narcissist) ——— يكى از الگوهاى ارتباطى ناكارآمدِ شايع رابطه وابسته-خودشيفته است. قبل از توصيف اين نوع الگو لازم است به طور مجزا ويژگيهاى اين دو تيپ شخصيتى را به طور كلى شرح دهم: اشخاص وابسته…»
#ابتذال در اساس عبارت از این است که در آگاهی انسان، خواستن بر شناختن، کاملا غلبه کند. این وضع ممکن است به درجه ای برسد که شناخت، کاملا در خدمت اراده قرار گیرد. در نتیجه آن جا که اراده خدمتی را مطالبه نکند، یعنی انگیزه ای کوچک یا بزرگ وجود نداشته باشد، شناخت کاملا قطع می شود و در نتیجه، خلاء فکری مطلق ظاهر می گردد. خواستن بدون شناخت، عامیانه ترین و مبتذل ترین چیزی است که وجود دارد. هر کنده ی درخت، این گونه اراده دارد و دست کم هنگامی که بر زمین می افتد آن را نشان می دهد. وضعیت ابتذال این گونه بوجود می آید. در این وضع فقط ابزار حسی و عقل اندکی که برای درک داده های حسی لازم است فعال می مانند. در نتیجه انسان عامی همیشه آماده دریافت تاثیرات بیرونی است، یعنی هر حادثه ای را که در اطرافش رخ می دهد بی درنگ دریافت می کند، به طوری که آهسته ترین صدا و هر اتفاق ناچیز، توجه او را فورا جلب می کند، چنان که در حیوانات نیز چنین است. همه این وضعیت در چهره و ظاهر چنین انسانی نمایان می شود و نتیجه آن، قیافه ای مبتذل است و معمولا هر چه اراده ی حاکم بر شعور پست تر، خودمدارتر و به طور کلی بدتر باشد، قیافه ی آدمی نفرت انگیز تر است. قلم: #در_باب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!

قلم: #آدم‌کش_کور | #مارگارت_آتوود
ويزور: #Elzavita_Porodina
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا زندگی کردن با شما آسان است؟

ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام مدرسه فارسى دريافت كنيد.
Forwarded from پیوند نگار
‍ ١٠ ويژگى كه يك "ارتباط سالم" را تهديد ميكنند:
……
١.اگر كودكىِ نه چندان شادى داشته ايد, مدتى طول ميكشد كه آن زخمها را ترميم و آماده وارد شدن به يك رابطه سالم باشيد:
بر طبق نظريه دلبستگى "جان بالبى " ما همانگونه كه به عنوان يك كودك رابطه و دلبستگى را تجربه ميكنيم، در بزرگسالى نيز به طور ناخودآگاه همان الگو را تكرار ميكنيم. بر طبق مطالعه ى اخيرى كه در دانشگاه تگزاس انجام شده، روانشناسان نتيجه گرفتند كه افرادى كه در كودكى الگوى دلبستگى دوسويه يا دورى گزين داشته اند، نرخ بالاترى از نارضايتى و هيجانات منفى را در دوران بزرگسالى و روابط خود تجربه ميكردند. اين نكته به اين معنى نيست كه ما محتوم و مجبور به تحمل اين الگوها در كل جريان زندگى مان هستيم ولى تا به آگاهى نرسيم نميتوانيم اين الگوها را در روابط حالمان ويرايش كنيم...

٢.اگر برايتان اعتماد كردن كار سختى است:
اعتماد سنگ بناى اصلى ايجاد رابطه است؛ ولى يادمان باشد منظور از اعتماد اين نيست كه بدون شناخت و شهود قلبمان را براى هر نوع رابطه اى باز كنيم...

٣.اگر اغلب يك الگوى تكرار شونده را در روابطتان تجربه ميكنيد:
تغيير اين الگوى تكرارشونده نيازمند طى كردن يك مسير رشدى شخصى همراه با خودآگاهى و در نهايت پذيرش گذشته است. اين روند به ظاهر سهل و در يك جمله قابل عنوان است؛ ولى انجام و طى طريق آن نيازمند ممارست و تلاش شخصى بسيار است.

٤.شما فكر ميكنيد كه بايد تبديل به يك آدم ديگر شويد تا بتوانيد وارد يك رابطه بشويد:
اينكه در رابطه طرفين گذشت كنند و يك سرى از رفتارهاى خود را به منظور كاهش اصطكاك ويرايش كنند با اينكه احساس كنند بايد خود را سانسور كنند يا اينكه خود واقعيشان پذيرفته نيست، متفاوت است. قبل از رابطه با يك ماهيت ديگر يادتون نره كه كيفيت رابطه شما با خودتون تا تغيير نكنه خيلى بعيده كه جواب مناسبى از رابطه با ديگران بگيريد.

٥.شما بيشتر جذب افرادى ميشويد كه مجرد نيستند؛ پارتنر دارند يا آماده ى رابطه نيستند به هر دليل:
دليل اين جاذبه ميتواند به طور آگاه يا نيمه آگاه دلايل مختلفى دارد كه كه براى كشف آنها روان كاوى يا خودكاوى الزام پيدا ميكند.

٦.شما از اينكه شخص مورد نظر خود را پيدا كنيد ميترسيد:
اين ترس ميتواند الزاما آگاهانه نباشد يا ميتواند به طور آگاهانه ترس از مواردى چون از دست دادن آزادى، احتمال محروميت از رابطه با پارتنرهاى شايسته تر و ... باشد.

٨."عزت نفس" شما كيفيت مطلوبى ندارد:
اول كيفيت رابطه به خودتان و تصوير ذهنى خودتون از خود را ترميم كنيد، رابطه با شخص بيرونى مرحله بعدى است.

٩.اگر هنوز در حال كلنجار رفتن با خشم، پشيمانى و هيجانات ابراز نشده منفى حاكى از روابط قبلى تون هستيد:
اين يعنى هنوز بخشى از شما براى ارتباط جديد غايبه و در صورتى كه وارد يك رابطه جديد بشيد اين احتمال كه حساى منفى رابطه قبلى روى رابطه جديد سايه بندازه هست حتى اگر بهش آگاه نباشيد. قبل از ايجاد رابطه جديد مطمئن شويد فايل هاى قبلى را بسته ايد و از رابطه جديد به عنوان يك "سكوى نجات" نگاه نميكنيد.

١٠.شما معيارهاى بسيار كمال گرايانه و دور از دسترس داريد:
اين نكته به اين مفهوم نيست كه معيار هاى روشن و مثبت براى انتخاب پارتنر نداشته باشيد؛ اما وضع كردن معيارهاى بسيار كمالگرايانه ميتواند به اين مفهوم باشد كه در سطحى از آگاهى شما تصميم گرفتيد تنها بمانيد و دلايل انتخاب تنهايى در هر سطحى از آگاهى نيازمند تحليل است.

*نكته آخر اينكه برطرف كردن همه نكات فوق قبل از ورود به رابطه احتمالا كمى آرمانى و نشدنى به نظر برسد ولى به اين مفهوم نيست كه نبايد به آنها بپردازيم.
……
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi
http://www.positivethingsonly.com/behaviors-prevent-finding-genuine-love/
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Ghararam
Roxana Sarrafi
.
از ""رنج"" بودا تا "ا اضطراب درونی"" هایدگر

بر اساس اصل "بقای سختی" سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل می‌شود ولی نابود نخواهد شد. برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی‌کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه ی تیغ , خیلی‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن. حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
سیزارتا – یا همون بودا- گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می‌تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می‌رفتی مثل «ریسمان» بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون. یکی از این طناب‌ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی بیشتر، و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. عموما موقع جشن و شادی می‌رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه. رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه. رقصیدن رو جدی بگیر ولی موقع رقص جدی نباش. بی‌مهار و بدون ترس از دیده شدن برقص، توی کوچهٔ بن‌بست، توی آسانسور، توی جمعیت. «برقص، برقص، وگرنه گم خواهی شد». شایدم کم بیاری.
راستی اگه صدای خوبی داشتی موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.
تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی
همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر
کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای
هم هست؛ چیزهایی
مثل مجسمه ساختن , نقاشی کردن , کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت. ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛
بدو؛ شنا کن. اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی
پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه
دوست خوبی باشی؛
دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت
جمع خواهند شد. در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها
محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.

قلم: #ناشناس
حجم: @dastanbasement
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
متوجه شدم که باید به آموزه پیچیده‌تری رسید، آموزه‌ای که بتواند با ناهماهنگی‌های عشق به گونه‌ای بازی کند، نیاز به عقلانیت را علی رغم ناتوانی‌اش، با حماقت غیرقابل اجتناب عاشق شدن، در هم بیامیزد. می‌بایست عشق را پذیرا شد، بدون فرو افتادن در یاس یا امیدواری جزمی، بدون تدوین فلسفه‌ای برای ترس‌ها، یا سرخوردگی‌های اخلاقی‌مان. عشق، به ذهن تحلیل‌گر، نوعی فروتنی می‌آموزد، درسی که هر چند برای رسیدن به قطعیت‌های ثابت راه دشواری دارد، و آن این که تحلیل هرگز نمی‌تواند، راهی بدون خطا برود و لاجرم هرگز از طنز و کنایه به دور نیست.

قلم: جستارهایی در باب عشق |#آلن_دوباتن
نقش: #Ole_Ahlberg | #saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct