مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
ادامه مصاحبه #اتحادیه_خودشیفتگان
این که رتبه هشتم زندانیان دنیا را داشته باشیم. این که در چهل سال اخیر جمعیت ما دو برابر شده باشد، اما جمعیت زندانیان ما ده برابر شده است. تازه این ها آمار رسمی است که چندان مورد اعتماد نیست و همیشه در آنها نوعی کوچک کردن بحران ها از سوی رسانه های رسمی است. چنین شرایطی نشان می دهد که ملتی در حال تحقیر شدن است و رایش حساب نمی شود و انتخاب هایش ارزشی ندارد و همیشه باید برای عضویت در شبکه اجتماعی و داشتن ماهواره و نوع پوشش مجرم است و هر لحظه ممکن است یک نفر جلویش را بگیرد و او را تخریب کند و به او توهین کند، همین وضعیت رخ می دهد. بنابراین فردی که تحقیر می شود، خوشش می آید که مثلا در واکنش به یک مسابقه فوتبال که با گل به خودی تیم مقابل برنده شده است، به خیابان بیاید و اعلام کند که ما خیلی توانمند هستیم. یا از دور مقدماتی حذف شود اما با افتخار بگوید که چیزی از ارزش های ما کم نشده است، چون توانسته ایم با یک تیم خوب برابر کنیم. یعنی جیغ زدن و در خیابان ریختن برای یک امری که کاملا مشخص است در آن حوزه حرفی برای گفتن نداریم، جبران آن ماجراست که آن قدر تحقیر شده ایم که نمی توانیم انتخاب کنیم که چطور در خیابان راه برویم. این حقارت سرکوب شده را نشان می دهد.

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی | #روانپزشک
#اتحاديه_خودشيفتگان
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ادامه در پست بعدى...
- از جنبه رفتارگرایی چطور می توان این خودشیفتگی جمعی را تببین کرد؟

این همان بحث همانندسازی است. یعنی به ما گفته می شود که ما برتر هستیم و ما نیز باور می کنیم که برتر هستیم. مثلا می بینیم که مترجمین ایران وقتی می خواهند به آیه سوم در سوره جمعه را که می گوید: «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» می خواهند ترجمه کنند، در پرانتز می نویسند، منظور ایرانی ها است که بعدا به مسلمانان ملحق می شوند اما جزو مقربین یا پیشتازان محسوب می شوند. هیچ مفسر غیرایرانی چنین نمی کند. یا مثلا وقتی به آیاتی از قرآن راجع به صابئین (که پیروان حضرت یحیی(ع) هستند) ، به عنوان یکی از ادیان الهی در کنار مسیحیت و یهودیت و اسلام صحبت می کند، در ترجمه فارسی، صابئین را زرتشتی ها ترجمه می کنند تا به این صورت بگویند قرآن ایرانیان قبل از اسلام را نیز تایید کرده است. این نشان می دهد که حتی مفسرین قرآن، معنای آن را دگرگون می کنند تا بگویند ما ایرانیان برتر از دیگران هستیم. وقتی بزرگان فرهنگی ملتی با خودشیفتگی صحبت می کنند، ملت نیز همانندسازی می کنند. در کتاب های تاریخ مدرسه های نقشه ایران در عصر هخامنشی و ساسانی را می کشند تا به ما نشان بدهند که از مصر تا هند متعلق به ایران بوده است. این نوعی خودشیفتگی فرهنگی است. در حالی که در زمان هخامنشیان و ساسانیان، کشور به معنای امروزی نداشتیم که بگوییم این ایران است. یک فرد توانمند از نظر سیاسی و نظامی لشکرکشی می کرده است، جاهایی را می گرفته و سرکوب می کرده و از آنها خراج می گرفته است. ایرانی وجود نداشته است. مثلا در یک دوره خاص مثل 50 سال در دوره هخامنشی، جایی مثل مصر به ایران خراج می داده است، اما بعد از آن که چنین نبوده است. اسکندر مقدونی کل ایران را گفت. بنابراین این ابرایرانی عصر هخامنشی یا اَبَرایران عصر ساسانی و ابرایرانی عصر غزنوی در طول تاریخ نداریم. اما آموزش و پرورش ما این را در کتاب درسی بچه ها قرار می دهد. ما این را به فرزندان مان یاد می دهیم و یک حق بیش از دیگران داشتن را که انگار همه این ها مال ما بوده، به او یاد می دهیم. مثلا گرجستان مال ما نبوده است که روس ها با قرارداد ترکمنچای از ما بگیرند. آقامحمد خان قاجار فردی زورگو و از نظر نظامی توانمندی بود که تفلیس گرجستان را تصرف کرده است. در حالی که نه نژاد گرجی ها با نژاد مردمان فلات ایران یکی است، نه مذهب و زبان یکسانی دارند. آقا محمدخان قوی بود، اما بعدا که جانشینانش ضعیف بودند، روس ها به گرجی ها کمک گرفتند و برای بازپس گیری منطقه اقدام کردند و ما به شکل احمقانه با آنها وارد جنگ شدیم و در آن جنگ نیز شکست خوردیم. در حالی که همچنان فکر می کنیم گرجستان و تفلیس و باکو برای ما است، در حالی که چنین نیست. بنابراین وقتی ما به دلیل فهم غلطی از تاریخ که به ما آموزش داده شده است، چنین حق هایی برای خودمان قائل هستیم، باعث می شود که وقتی همسایه های شرقی مان مثل اهالی افغانستان را می بینیم، با تحقیر با آنها برخورد کنیم و به آنها بگوییم «افغانی» و فکر می کنیم افغانستان متعلق به ما بوده و آنها رعایایی ما بوده اند. همسایه های غربی را نیز «عرب سوسمارخور» می خوانیم، زیرا فکر می کنیم که مدائن و بین النهرین متعلق به ما بوده است و آنها این سرزمین ها را غصب کرده اند. در نتیجه ما نمی توانیم با اطرافیان مان کنار بیاییم و خودمان را از نظر فرهنگی و جایگاه تاریخی نسبت به دیگران برتر می دانیم. بنابراین ما ایرانیان از کودکی حس می کنیم انسان های متفاوتی هستیم و نمی توانیم با ملل دیگر تعامل داشته باشیم و از آن ها چیز یاد بگیریم.

- به تعریف خودشیفتگی، علل و عوامل آن و انواعش اشاره کردید. شما روان درمان گر هستید. معمولا در مواجهه برای درمان چنین افرادی به چه مشکلاتی بر می خورید؟

اگر به حوزه بالینی بازگردیم، یکی از ویژگی های اختلالات شخصیت این است که فرد تمایلی برای مراجعه جهت درمان ندارد. چنین افرادی خودشان را کاملا قبول دارند و همیشه دیگران را زیر سوال می برند و می گویند باید آنها باید تغییر کنند. بنابراین این افراد از خودشان راضی هستند و می خواهند دیگران را دستکاری کنند.

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی | #روانپزشک
#اتحاديه_خودشيفتگان
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ادامه در پست بعدى...
ادامه مصاحبه #اتحادیه_خودشیفتگان
این افراد معمولا زمانی برای درمان مراجعه می کنند که با دیگران دچار درگیری و تزاحم می شوند و برای حل و فصل مسائل بین فردی مراجعه می کنند، مثلا به عنوان خانواده آنها را می بینیم و این ها کسانی هستند که دیگران را به عنوان کسی که مشکل دارد و باید راهنمایی شود، معرفی می کنند و معمولا می خواهند با درمانگر نوعی اتحاد ایجاد کنند. یعنی به درمانگر بگویند من و تو که عاقل هستیم، باید این غیرعاقل ها را راهنمایی کنیم. بنابراین درمانگرها در درمان اختلالات شخصیت خیلی مشکل دارند و اغلب کسانی که اختلالات شخصیت دارند، معمولاً فقط زمانی که مشکلی طبی پیدا می کنند برای درمان به پزشک مراجعه می کنند، مثلاً وقتی که فشار خونش شان بالا است یا سردرد میگرنی دارند یا بیماری پوستی دارند به پزشک مراجعه می کنند و پزشک به آن ها می گوید که شما مشکل روان درمانی دارید و باید به روان شناس یا روان پزشک هم مراجعه کنید. همان طور که گفته شد، ممکن هم هست که این افراد زمانی که مشکل بین فردی با دیگران یا دیگری پیدا می کنند مراجعه کنند. در این حالت نیز درمان آن ها سخت است، زیرا تا درمانگر به آن ها انتقادی کند، او را کنار می گذارند و سراغ درمانگر دیگری می روند که آن ها را تایید کند. بنابراین یکی از چالش های مهم فضای درمان دشواری های مواجهه با فرد خودشیفته و دچار اختلال شخصیتی است. 

#پايان
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی | #روانپزشک
#اتحاديه_خودشيفتگان
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ . خودشیفتگی جمعی ما در گفتگو با دکتر محمدرضا سرگلزایی "اتحادیه خودشیفتگان" محسن آزموده ؛ هفته نامه کرگدن- 13 مرداد 1397 _________ درآمد: خودشیفتگی را یکی از چارچوب‌های اصلی شخصیتی و رفتاری انسان متجدد از نیمه‌های قرن بیستم به این سو دانسته‌اند و برای ظهور…»
انباشت احساسات قوی و نهفته
مراحل افسردگی ممکن است پیش از غلبه کردن عواطف قوی کودکی چند هفته به درازا کشد. گویی که افسردگی جلوی اثر هیجان عاطفی را می‌گیرد. به حدنبال احساس افسردگی، شناخت و تداعی‌های مربوط به صحنه‌های سرکوب شده همراه با رویاهای کم اهمیت روی می‌دهند. بیمار یکبار دیگر کاملاً هشیار می‌شود تا اینکه مرحله تازه‌ای از افسردگی چیز جدیدی را نشان دهد. این موضوع را می‌توان به شیوه زیر بیان کرد: «من دیگر احساسی از خودم ندارم.
چگونه ممکن است یکبار دیگر خودم را گم کنم؟ هیچ رابطه‌ای با آنچه در درونم می‌گذرد، ندارم. کاملاً مأیوس کننده است...هیچ‌گاه بهتر نخواهد شد. همه چیز بیهوده است. به دنبال احساس قبلی‌ام می‌گردم، احساس زنده بودن». پس از آن که یک هیجان عاطفی به همراهِ سرزنش هایی قوی و به حق بروز خواهند کرد و تنها پس از این هیجان است که پیوند جدیدی با تجربه سرکوب شده آشکار و سرزندگی تازه‌ای احساس می‌شود.
تا جایی که این سرزنش‌ها به سوی کسانی معطوف می‌شوند که مسئول آسیب رساندن به ما هستند. نتیجه کار یک تسکین بزرگ خواهد بود. اما اگر غیرعادلانه باشند و یا هدفشان اشخاص بی‌گناه باشد، افسردگی تا وضوح کامل ادامه خواهد یافت.

قلم:در جستجوی کودک فراموش شده| #آلیس_میلر |#کتایون_زاهدی
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
گفت که من یک‌جورهایی عجیب و‌ غریب هستم. شاید هم برای همین از من خوشش می‌آید و عاشق‌م شده و البته شاید یک روز به همین دلیل از من متنفر شود. دروغ گفتن فقط این نیست که حرفی بزنیم که راست نیست. دروغ گفتن٬ گفتن چیزی بیش از آن است که راست است و حقیقت دارد؛ و در مورد قلب آدمی٬ به زبان آوردن چیزی بیش از آنی است که واقعن احساس می‌کند. ما همه‌مان هر روز این کار را می‌کنیم تا زندگی را ساده‌تر کند. لذت واداشتن آدم‌ها که به حرفت گوش کنند خیلی دوام ندارد.

قلم:#آلبر_کامو
نقش: #Ole_Ahlberg
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
If you see a women that has everything going for herself and you are not ready to add value to her life... Just admire her from afar. Don't interrupt her greatness.
اگر زنى را ديدى كه به همه آنچه دارد و هست راضيست و تو آمادگى افزودن ارزشى به زندگى اش را ندارى... از دور او را تحسين كن. آسودگى اش را مختل نكن.
قلم: #Chris_Digiloramo | #كريس_ديگيلورامو
ويزور: #مانى_منجمى | #mani_monajemi
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آلبر_کامو و #اگزیستانسیالیسم

ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام مدرسه فارسى دريافت كنيد.
Forwarded from پیوند نگار
‍ رقص ميان
ميان شريك عاطفى وابسته (Codependent) و شريك خودشيفته (Narcissist)
———
يكى از الگوهاى ارتباطى ناكارآمدِ شايع رابطه وابسته-خودشيفته است. قبل از توصيف اين نوع الگو لازم است به طور مجزا ويژگيهاى اين دو تيپ شخصيتى را به طور كلى شرح دهم:
اشخاص وابسته در رابطه كسانى هستند كه در رابطه دهنده هستند؛ فداكارى ميكنند؛ عموما همدردى و همدلى بالايى دارند و به نوعى در رابطه مصرف ميشوند.
*لازم به ذكر است وابستگى آسيب زا (Codependency) و وابستگى (Dependency) به عنوان يك خصيصه انسانى و حتى لازم افتراق دارند. وابستگى آسيب زا و مورد نظر در اين مقاله به مفهوم ذوب شدن و گم شدن هويت (Identity Diffusion) يك شخص در روند ارتباط با شخص ديگر است.
در نقطه مقابل شخص وابسته، شخصيت خودشيفته قرار دارد كه در رابطه هر آنچه به نفع شخصى خود هست را به تاراج ميبرد؛ ويژگى بارز اين افراد خودمحورى، كنترل كننده، قدرت مدار و مانيپولاتور (با مهارت اذهان را مخدوش و كنترل كردن) بودن است.
هر رابطه اى بر اساس ارضاى نيازهاى مشترك دو طرف شكل ميگيرد و به همين دليل اين دو تيپ به صورت طبيعى به هم كششش پيدا ميكنند؛ از منظر شخص وابسته، اعتماد به نفس (هرچند ظاهرى)، تهور و رفتار تحكم آميز پارتنر خودشيفته بسيار جذب كننده است و در مقابل شخص خودشيفته هيچ منبعى بهتر از پارتنر وابسته براى تغذيه و باد كردن "خود مجازى" خود پيدا نميكند.
در ابتدا اين رابطه براى دو سمت كشش فراوان دارد، خودشيفته هدايت ميكند و وابسته از اينكه با شخصى هست كه انفعالش را هدايت ميكند لذت ميبرد، ولى اين پايان ماجرا نيست...
پارتنر وابسته شروع به دادن ميكند، به تبخير شدن؛ او مفهوم مراقبت و فداكارى را با عشق و فداكارى اشتباه ميگيرد و گاها احساس غرور ميكند از اختصاص بى مهاباى منابع خود به پارتنر خودشيفته؛ در ايجاد اين احساس غرور و فداكارى باورهاى غالبى اجتماعى و ناخودآگاه جمعى شاعرانه نيز بى تاثير نيست، همچنان كه مولانا ميگويد:

گفتي ز ناز بيش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بيش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نيست
وان ناز و باز و تندي دربانم آرزوست

كم نيستند از اين قسم اشعار در مدح و طلب جفاى معشوق ؛
نوعى خودآزارى (مازوخيسم) تحسين برانگيز توسط عاشق كه اين جفا و بي مهرى را الزام براى اثبات عشق خود و گدازناك شدن آتش اين ارتباط ميداند تا حدى كه حتى خود نيز در اين روند "نامرئى" و نيست شود، همچنان كه شكسپير ميگويد:

اگر اين شعر را خواندي دستي که آن را نوشته است به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم که دلم مي خواهد در خيال و افکار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا به من فکر کني و تو را غمگين سازد
...
با ذكر اين دو مثال خواستم تاكيد كنم كه ناخودآگاه جمعى عاشقانه ما انسانها اغلب جفا كشيدن، نامرئى شدن و حل شدن در معشوق (زمينى، فرازمينى) را يك ارزش تلقى ميكند؛ ولى آيا در روند يك عشق زمينى اين نوع ارتباط سالم و راشد تلقى ميشود؟ جواب اين سوال كاملا بستگى به جهان بينى و توقع ما نسبت به يك رابطه انسانى دارد. ادامه در پست بعدى
قلم: #مانى_منجمى | #Manimonajemi
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from پیوند نگار
‍ در اين مقاله ما به رابطه انسانى از منظر يك سير استيلادهنده، همراه با شفافيت، حمايت، ارضاى نيازهاى جسمى، روانى، اجتماعى و معنوى (Bio-psycho-social-spiritual)طرفين و رسيدن به يك ائتلاف جامع بدون از دست رفتن ماهيت هر كدام از طرفين نگاه ميكنيم.
در مرحله اول يك سرى نشانه وجود دارد كه ميتواند نشان دهد كه آيا ما در يك رابطه ناكارآمد وابسته-خودشيفته هستيم يا نه. من به ١٠ مورد شايع اشاره ميكنم:
لازم به ذكر است كه اين موارد وحى منزل نيستند و حتى در صورتى كه نظر ما را جلب كردند نياز به واكاوى و بررسى عميق تر دارند.

١.شما در ارتباطات تان تاريخچه اى از ارتباط و جذب شدن به انسانهاى آسيب ديده ( الكلى، معتاد يا تاريخچه ى كودكى بسيار سخت ) داريد.

٢.شما براى شريكتان كارهايى را به نام "عشق" انجام ميدهيد با اين كه او خود توانايى انجام اين كارها را دارد.

٣.اجازه ميدهيد پارتنر شما به هر طريقى در رابطه جولان دهد و شما بدون ابراز از خشم و پشيمانى پر ميشويد. جمله ى معروف شما اين است: من همه ى اين كارها را به خاطر تو (همسر، فرزند و ...) كردم.

٤.اعمال پارتنر خود را “مال خود" تلقى ميكنيد انگار از شما سر زده است.

٥.اكثرا در حال صحبت و نگرانى راجع به مسائل پارتنرتان هستيد انگار اين مسائل مال شماست.

٦.شما اجازه ميدهيد رفتارهاى آسيب زا وارد رابطه تان شود. شما ممكن است در معرض آسيب هاى فيزيكى، احساسى يا حتى مالى قرار بگيريد كه توسط پارتنر شما ايجاد شده اند. مثل همسرى كه به طور مستمر پاسخگوى بى مسئوليتهاى مالى (چك بى محل) همسر خود ميباشد.

٧.هيجانات و رفتارهاى پارتنر به طور مستقيم بر روى كل هيجانات و رفتار شما در طول روز تاثير ميگذارد.

٨.شما هميشه ميخواهيد بدانيد كه پارتنر شما به چه چيزى فكر ميكند يا احساس ميكند و با كمترين حس فاصله احساس عدم امنيت و طرد ميكنيد.

٩.نيازهاى پارتنر شما هميشه بايد ارضا شود و شما ميتوانيد صبر كنيد يا با فداكارى نيازهاى خود را سركوب كنيد.

١٠.شما در اينكه بتوانيد هيجانات، افكار و خواسته هاى شخصى خود را مشخص كنيد مشكل داريد. به همين جهت اغلب آنها را ناديده ميگيريد.

در نهايت اگر بعد از خواندن اين نكات اين جمله در ذهنتان تداعى شد كه " اى واى اين دقيقا مادر من است يا حتى پدر" اين نشان ميدهد كه يك رمزگذارى رفتارى و ژنتيكى "وابستگى" ممكن است در خانواده شما در جريان باشد كه به صورت موروثى در جريان است.
حال اگر به اين نتيجه رسيديم كه در چنين رابطه هستيم چگونه آن را ويرايش و يا حتى حذف كنيم؟
سعى كردم كه در ١٠ قدم آنچه بايد انجام شود تا از يك رابطه ناكارآمد آسيب زا بيرون بياييد، خلاصه كنم ولى مطمئنا انجام و طى طريق آن پيچيده تر و گاها دشوارتر از چيزى است كه ميخوانيد.
١.از "انكار" دست بكشيد.
٢.يك دفترچه خاطرات روزانه براى ثبت هيجانات و افكار خود در نظر بگيريد. در اين روند خيلى محتمل است كه بخواهيد خود را گول برنيد يا افكار و هيجانات خود را به ياد نياوريد.
٣.مشخص كنيد كه از اين ارتباط دقيقا چه چيزى دريافت ميكنيد.
٤.از خود مراقبت كنيد و خلاهاى خود را با منابع جايگزين جديد و سالم پر كنيد.
٥.با انسانهاى مثبت معاشرت كنيد و از همراهى و همفكرى آنها تغذيه كنيد.
٦.به خودتان نامه بنويسيد مخصوصا اوقاتى كه از لحاظ روانى احساس ضعف ميكنيد.
٧.به خودتان براى نگهدارى از خودتان پاداش بدهيد.
٨.با "شرم" تان مواجه شويد و سعى كنيد آن را التيام بخشيد.
٩.نكات مثبت خود را بازيابى كنيد و آنها را مدام تاييد كنيد.
١٠.كمى استراحت كنيد.

همانطور كه گفتم قدمهاى فوق الذكر، يك شماى كلى از آنچه بايد طى شود را نشان ميدهد؛ انجام و طى طريق آن نيازمند ممارست، خودگاهى، خودمراقبتى و ترميم رابطه ى با "خود" است كه زمان بر و گاها نياز به راهنما دارد.

قلم: #مانى_منجمى | #Manimonajemi
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسران‌شان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن می‌کند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز می‌خواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوه‌های مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او می‌چسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) می‌شود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مساله‌یی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز می‌شود و نمیتواند به لذت‌های عمیق‌تر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترس‌شان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی

قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍‍ رقص ميان ميان شريك عاطفى وابسته (Codependent) و شريك خودشيفته (Narcissist) ——— يكى از الگوهاى ارتباطى ناكارآمدِ شايع رابطه وابسته-خودشيفته است. قبل از توصيف اين نوع الگو لازم است به طور مجزا ويژگيهاى اين دو تيپ شخصيتى را به طور كلى شرح دهم: اشخاص وابسته…»
#ابتذال در اساس عبارت از این است که در آگاهی انسان، خواستن بر شناختن، کاملا غلبه کند. این وضع ممکن است به درجه ای برسد که شناخت، کاملا در خدمت اراده قرار گیرد. در نتیجه آن جا که اراده خدمتی را مطالبه نکند، یعنی انگیزه ای کوچک یا بزرگ وجود نداشته باشد، شناخت کاملا قطع می شود و در نتیجه، خلاء فکری مطلق ظاهر می گردد. خواستن بدون شناخت، عامیانه ترین و مبتذل ترین چیزی است که وجود دارد. هر کنده ی درخت، این گونه اراده دارد و دست کم هنگامی که بر زمین می افتد آن را نشان می دهد. وضعیت ابتذال این گونه بوجود می آید. در این وضع فقط ابزار حسی و عقل اندکی که برای درک داده های حسی لازم است فعال می مانند. در نتیجه انسان عامی همیشه آماده دریافت تاثیرات بیرونی است، یعنی هر حادثه ای را که در اطرافش رخ می دهد بی درنگ دریافت می کند، به طوری که آهسته ترین صدا و هر اتفاق ناچیز، توجه او را فورا جلب می کند، چنان که در حیوانات نیز چنین است. همه این وضعیت در چهره و ظاهر چنین انسانی نمایان می شود و نتیجه آن، قیافه ای مبتذل است و معمولا هر چه اراده ی حاکم بر شعور پست تر، خودمدارتر و به طور کلی بدتر باشد، قیافه ی آدمی نفرت انگیز تر است. قلم: #در_باب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!

قلم: #آدم‌کش_کور | #مارگارت_آتوود
ويزور: #Elzavita_Porodina
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا زندگی کردن با شما آسان است؟

ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
كامل اين مطلب را از كانال تلگرام مدرسه فارسى دريافت كنيد.
Forwarded from پیوند نگار
‍ ١٠ ويژگى كه يك "ارتباط سالم" را تهديد ميكنند:
……
١.اگر كودكىِ نه چندان شادى داشته ايد, مدتى طول ميكشد كه آن زخمها را ترميم و آماده وارد شدن به يك رابطه سالم باشيد:
بر طبق نظريه دلبستگى "جان بالبى " ما همانگونه كه به عنوان يك كودك رابطه و دلبستگى را تجربه ميكنيم، در بزرگسالى نيز به طور ناخودآگاه همان الگو را تكرار ميكنيم. بر طبق مطالعه ى اخيرى كه در دانشگاه تگزاس انجام شده، روانشناسان نتيجه گرفتند كه افرادى كه در كودكى الگوى دلبستگى دوسويه يا دورى گزين داشته اند، نرخ بالاترى از نارضايتى و هيجانات منفى را در دوران بزرگسالى و روابط خود تجربه ميكردند. اين نكته به اين معنى نيست كه ما محتوم و مجبور به تحمل اين الگوها در كل جريان زندگى مان هستيم ولى تا به آگاهى نرسيم نميتوانيم اين الگوها را در روابط حالمان ويرايش كنيم...

٢.اگر برايتان اعتماد كردن كار سختى است:
اعتماد سنگ بناى اصلى ايجاد رابطه است؛ ولى يادمان باشد منظور از اعتماد اين نيست كه بدون شناخت و شهود قلبمان را براى هر نوع رابطه اى باز كنيم...

٣.اگر اغلب يك الگوى تكرار شونده را در روابطتان تجربه ميكنيد:
تغيير اين الگوى تكرارشونده نيازمند طى كردن يك مسير رشدى شخصى همراه با خودآگاهى و در نهايت پذيرش گذشته است. اين روند به ظاهر سهل و در يك جمله قابل عنوان است؛ ولى انجام و طى طريق آن نيازمند ممارست و تلاش شخصى بسيار است.

٤.شما فكر ميكنيد كه بايد تبديل به يك آدم ديگر شويد تا بتوانيد وارد يك رابطه بشويد:
اينكه در رابطه طرفين گذشت كنند و يك سرى از رفتارهاى خود را به منظور كاهش اصطكاك ويرايش كنند با اينكه احساس كنند بايد خود را سانسور كنند يا اينكه خود واقعيشان پذيرفته نيست، متفاوت است. قبل از رابطه با يك ماهيت ديگر يادتون نره كه كيفيت رابطه شما با خودتون تا تغيير نكنه خيلى بعيده كه جواب مناسبى از رابطه با ديگران بگيريد.

٥.شما بيشتر جذب افرادى ميشويد كه مجرد نيستند؛ پارتنر دارند يا آماده ى رابطه نيستند به هر دليل:
دليل اين جاذبه ميتواند به طور آگاه يا نيمه آگاه دلايل مختلفى دارد كه كه براى كشف آنها روان كاوى يا خودكاوى الزام پيدا ميكند.

٦.شما از اينكه شخص مورد نظر خود را پيدا كنيد ميترسيد:
اين ترس ميتواند الزاما آگاهانه نباشد يا ميتواند به طور آگاهانه ترس از مواردى چون از دست دادن آزادى، احتمال محروميت از رابطه با پارتنرهاى شايسته تر و ... باشد.

٨."عزت نفس" شما كيفيت مطلوبى ندارد:
اول كيفيت رابطه به خودتان و تصوير ذهنى خودتون از خود را ترميم كنيد، رابطه با شخص بيرونى مرحله بعدى است.

٩.اگر هنوز در حال كلنجار رفتن با خشم، پشيمانى و هيجانات ابراز نشده منفى حاكى از روابط قبلى تون هستيد:
اين يعنى هنوز بخشى از شما براى ارتباط جديد غايبه و در صورتى كه وارد يك رابطه جديد بشيد اين احتمال كه حساى منفى رابطه قبلى روى رابطه جديد سايه بندازه هست حتى اگر بهش آگاه نباشيد. قبل از ايجاد رابطه جديد مطمئن شويد فايل هاى قبلى را بسته ايد و از رابطه جديد به عنوان يك "سكوى نجات" نگاه نميكنيد.

١٠.شما معيارهاى بسيار كمال گرايانه و دور از دسترس داريد:
اين نكته به اين مفهوم نيست كه معيار هاى روشن و مثبت براى انتخاب پارتنر نداشته باشيد؛ اما وضع كردن معيارهاى بسيار كمالگرايانه ميتواند به اين مفهوم باشد كه در سطحى از آگاهى شما تصميم گرفتيد تنها بمانيد و دلايل انتخاب تنهايى در هر سطحى از آگاهى نيازمند تحليل است.

*نكته آخر اينكه برطرف كردن همه نكات فوق قبل از ورود به رابطه احتمالا كمى آرمانى و نشدنى به نظر برسد ولى به اين مفهوم نيست كه نبايد به آنها بپردازيم.
……
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi
http://www.positivethingsonly.com/behaviors-prevent-finding-genuine-love/
#شهريور_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM