مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
در یکی از اولین آثار خود «اسطوره تولد قهرمان (The myth of the Birth of the hero)»، اوتو رانک به موضوع تولد قهرمانانی چون گیلگمش (پادشاه بابل)، کارنا (قهرمان هندو)، کوروش، اودیپ، هرکول، پاریس، روموس و رومولوس (بنیانگذاران رم)، زیگفرید و لوهنگرین (قهرمانان ژرمن) و حتی موسی، بودا و مسیح اشاره می کند و زمینه غالبی را در زندگی همه این افراد مطرح می نماید. در همگی آنها شاه و ملکه و یاد خدا و خدابانویی وجود دارند که در راه بچه دار شدن آنها مانعی به چشم می خورد و بوسیله رویایی و یا پیش گویی پیر خردمندی از تولد کودک آگاه شده و پدر از آسیبی که از جانب وی متوجه او است بر حذر می شود. پس از تولد، کودک در صندوقچه ای یا جعبه ای بر آب رها شده و بوسیله حیوانات و یا افرادی از طبقه پایین نجات داده شده و بزرگ می شود. او در نهایت والدین حقیقی خود را پیدا کرده و از پدر انتقام گرفته و به افتخار می رسد.
به نظر اوتو رانک درک این اسطوره ها ساده است. در کودکی همه ما والدین خود را تقدیس می کنیم اما همچنان که بزرگ می شویم، در می یابیم که آنها آنگونه که می پنداشتیم نیستند. اسطوره بازتاب آرزوی همگی ما در مورد بازگشت به روزهای خوش گذشته و زمانی که والدین خود را کامل می دانستیم است. جعبه یا صندوق نماد رحم و آب نشان دهنده تولد است. افراد طبقه پایین و حیوانات نماد والدین ضعیفی که ارزش خود را برای ما از دست داده اند و شاه و ملکه بیانگر آنچه ما از والدین خود انتظار داریم هستند. انتقام بازتاب خشم ما نسبت به پدر و مادر است.
ما همگی با عزم و نیّتی در جهت رهایی از سلطه و اراده دیگران زاده می شویم و اراده خود را در جهت استقلال از والدین، دیگر مراجع قدرت و حتی غرایز خود به خدمت می گیریم.
اینکه چگونه برای رسیدن به استقلال تلاش کنیم سه نوع متفاوت شخصیت را شکل می دهد:
۱- شخصیت سازشکار (Adaptive): این افراد یاد گرفته اند که آنچه را که مجبورند «اراده» کنند. آنها از مراجع قدرت اطاعت کرده و هنجارهای اجتماعی را رعایت می کنند. این افراد مخلوقات منفعل و اسیر و دربند وظایف خود هستند.
۲- شخصیت روان نژند (Neurotic): این افراد اراده ای قوی تر از گروه اول دارند اما کاملاً درگیر و دربند نبرد بر علیه سلطه نیروهای درونی و بیرونی هستند. آنها حتی بر ضد تظاهر اراده خود می جنگند و در نتیجه چیزی برای آنها به منظور رهایی و آزادی باقی نمی ماند. در حقیقت این افراد در مورد آنکه اراده ای از خود نشان دهند در هراسند. با این وجود، آنها در مرتبه بالاتری از تکامل اخلاقی نسبت به گروه اول قرار دارند.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
مانى pinned «‍ اوتو رانک نظریه روانکاوی کلاسیک و فرضیه ضربه تولد اوتو رانک (Otto Rank) در وین در یک خانواده سطح پایین متولد شد. پدرش مردی دائم الخمر و بی سواد بود و به همین دلیل رانک جوان تصمیم گرفت که خود را از قید وی آزاد کند. او نام خانوادگی خود را که «روزنفلد (Rosenfeld)»…»
۳- شخصیت خلاق (Productive): رانک آن را متعلق به هنرمندان و نوابغ می داند. این افراد به جای آنکه با خود بجنگند، خود را پذیرفته و اثبات می کنند و اراده خود را در جهت آفرینش به خدمت می گیرند.
مفاهیم همانندی – تفاوت (Likeness – Difference) و جدایی – اتحاد (Seperation – Union) هسته اصلی دیدگاه رانک را درباره رشد و تکامل فردی تشکیل می دهند. در اتحاد با دیگری به شباهتهای خود با دیگران پی می بریم و جدایی موجب آگاهی از هویت مستقل فردی ما می شود و فرصتی برای ما فراهم می گردد تا نیروهای درونی خود را کشف کنیم. این جنبه های متضاد در یک رابطه دیالکتیکی با یکدیگر قرار دارند. حرکت در یک سو تنها زمانی ممکن می شود که فرد از سوی دیگر رابطه اطمینان داشته باشد. قبل از به سوی دیگری رفتن باید از هویت فردی خود مطمئن باشیم و حرکت به سوی استقلال با تعلق داشتن به دیگران امکان می یابد.
اوتو رانک باور داشت که حرکت از اتحاد به سوی جدایی وابسته به نیروی اراده (Will) است. در تمایل به بودن با دیگری، هر فردی عمق نیاز به وابستگی و تعلق را در می یابد و در حرکت به سوی ناشناخته ها، یگانگی خود را اثبات می کنیم. برای رشد مناسب شخصیت، هر فردی باید بر نیروهایی که وی را از حرکت به سوی استقلال و فردیت باز می دارند غلبه کند. این نیروها در او احساس ترس و گناه بوجود می آورند. حرکت به سمت اتحاد باعث احساس گناه درباره نیاز به دیگری می شود و رفتن به سوی استقلال موجب سرزنش در مورد رها کردن دیگری می گردد.
هر چه از هویّت خود بی خبرتر باشیم ترس از امتزاج و نابودی در جریان برقراری رابطه با دیگری بیشتر ما را آزار می دهد. رانک به آن ترس از مرگ (Death Fear) می گوید. جدایی، ترس از رها شدگی و تنهایی را برای ما به ارمغان می آورد. پدیده ای که اوتو رانک  به آن نام ترس از زندگی (Life Fear) می دهد.
ترس از ناشناخته ها در هر حرکت تازه ای در زندگی، بهایی است که باید برای رشد خود بپردازیم. این گسستگی و پیوستگی تا انتهای عمر با ما است. در هر حرکتی ما تولد دوباره خود را شاهد هستیم. هر فردی نیاز به یک رابطه عاشقانه دارد که در آن در عین به وحدت رسیدن با دیگری، استقلال و تمامیت انسانی دیگر را به رسمیت بشناسد.
عامل محرک اصلی در تئوری رانک، اراده است. اراده نیرویی خلاقانه است که قابل شکسته شدن به اجزای خود نیست. این یک علت اولیه است، نه وسیله ای برای تخلیه یا سد کردن انرژی غرایز و یا نیرویی در جهت نیل به قدرت، چنانکه فروید و آدلر می گفتند.
از نظر روش درمانی، تأکید فروید بیشتر بر تجزیه و تحلیل عقلانی گفته های بیمار بود. روانکاو لوح سفیدی بود که بیمار دنیای درون خود را بر آن رسم می کرد. از نظر فروید، هر چه درمانگر کم حرفتر و از نظر احساسی خنثی تر باشد این امر راحت تر صورت می پذیرد. ایهامی که از طریق بی تفاوتی روانکاو در ذهن بیمار بوجود می آید، موجب فرافکنی احساسات درونی او به سمت درمانگر می شود. اما رانک و فرنزی بر رابطه احساسی میان درمانگر و بیمار و تلطیف بیشتر جو درمانی تکیه کردند.
اساس درمان برطرف کردن سدهایی است که جلو تحقق اراده فرد را می گیرند. درمان رانکی درمانی محدود از نظر زمانی (Time – Limited) است که به بیمار تجربه تولد دوباره می دهد. او در رابطه با درمانگر مشکلات ارتباطی گذشته خود را تجربه کرده و با ترسها و نگرانی های خود به ویژه ترس از مرگ روبرو می شود. به بیمار کمک می شود که با تکیه بر نیروهای خود بر وابستگی به درمانگر غلبه کند و خود را به عنوان یک فرد بازیابد و در این مسیر بر ترس از زندگی نیز غلبه کند. کشمکش بیمار با درمانگر به عنوان تظاهری از نیروی مثبت حیات و نه مقاومتی که باید با آن مبارزه کرد، تلقی می شود.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
وقتى مى گويى:
من يك درويشم،
من يك بودايى‌ام،
من يك راهبم،
من يك تارك دنيا هستم،
پيداست كه ارزش ها و چيزهاي دنيايى را ترك نكرده اى...
هنوز اسير" چيزى بودن" هستى.

قلم: #كريشنا_مورتی
حجم: #Gaeta_Nocellini | #saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Sphor Contest
آوا:#Sumina_Studer
#نت_هفته_روانسازه
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct

#روانشناسى#روانپزشكى#علوم_اعصاب
#عصب_شناسى#پزشك#روانپزشك#روانشناس
#فلسفه#جامعه_شناسى#مشاوره#هنر #عكاسى #نقاشى #تئاتر #سينما #مجسمه_سازى #هنر_درمانى #تئاتر
Audio
Audio
یونگ : نظریه روان شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ

کارل گوستاو یونگ  در ۲۶ ژوییه ۱۸۷۵ میلادی در سویس به جهان آمد و در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زادگاه خود بدرود زندگی گفت. وی پس از دریافت درجه دکتری در پزشکی و تخصص در روان پزشکی کار خود را در بیمارستان روانی زوریخ آغاز نمود. چندی بعد با فروید و اوژن بلولر  و پیرژانه ، روان پزشکان نامی آن زمان، آشنائی و همکاری پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم کرسی « روان شناسی طبی » را که بخاطر او در دانشگاه بال تأسیس یافته بود عهده دار گردید و از آن پس در شرق و غرب به مسافرت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه و تحقیق فرهنگهای مختلف پرداخت و همه جا با احترام و تعظیم و تکریم روبرو شد. کارل یونگ در واقع یکی از بزرگترین اندیشمندان و محققان عصر حاضر است. او نه تنها در روان شناسی و روان پزشکی مقامی ارجمند دارد، بلکه در رشته های گوناگون دیگر نیز دارای تبحر و صاحب نظر است. کتابها و نوشته های دیگر او که فهرستی بالا بلند تشکیل می دهند در افکار و آراء گروهی از دانشمندان و پژوهندگان تأثیر فراوان داشته است. موشکافی های او درباره ی ویژگیهای شخصیت آدمی سبب شده است که نظریه ی تحلیلی بخوانند.
اختلاف نظر یونگ  با فروید
آشنائی یونگ با فروید در سال ۱۹۰۶ میلادی نخست با مکاتبه آغازگردید. آنها چون افکار خود را بهم نزدیک یافتند از همان زمان به همکاری پرداختند، و این همکاری و دوستی تا آنجا کشید که فروید یونگ را برای ادامه و ترویج « روان کاوی » جانشین خود معرفی نمود. در سال ۱۹۰۹ این دو مرد دانشی به دعوت استانلی هال  برای شرکت در مراسمی که بمناسبت بیستمین سال تأسیس دانشگاه کلارک  برپا شده بود- به آمریکا رفتند و در آنجا سخنرانیهائی ایراد کردند.
سال بعد که « انجمن بین المللی روان کاوی » تأسیس یافت یونگ به سمت نخستین رئیس آن انجمن انتخاب گردید.
در ضمن جریان این امور یونگ و فروید اختلاف نظرهائی هم داشتند که بتدریج شدت می گرفت؛ بهمین جهت روابط آنها کم کم به سردی گرائید و سرانجام بسال ۱۹۱۴ بکلی قطع گردید. این قطع رابطه و همکاری به دلائل مختلف شخصی و علمی صورت گرفت. یکی از آن دلائل اهمیت استثنائی بود که فروید به غریزه جنسی می داد. یونگ در این باره می گوید: « نخستین دلیل قطع همکاری این بود که فروید روش تحقیق خود را با نظریه ای که درباره جنسیت داشت مخلوط و یکی می کرد، و این چیزی بود که نمی توانست مورد قبول من باشد ».
از آن پس یونگ به شرح و بیان نظریه ی روان کاوی و روش مخصوص روان درمانی خود- که نکات اصلی آن را قبل از همکاری با فروید بیان گذاشته بود و بنام « روان شناسی تحلیلی » معروف است- پرداخت. یکی از مهمترین اصولی که او را از فروید جدا می سازد این است که فروید آدمی را در میان دو قطب مخالف سرگردان می داند و راه امیدی به او نشان نمی دهد ، در صورتی که یونگ برعکس معتقد است به اینکه آدمی در طول زمان و در کشمکش زندگی راه کمال می پیماید و به ترقی و تعالی نائل می شود. نظریه ی یونگ از این رو کاملاً امید بخش است. فروید فقط به گذشته آدمی، یعنی به عوامل ناشی از غرایز و به آنچه در نخستین سالهای زندگی کسب گردیده است توجه دارد و معتقد است که این گذشته تا دم مرگ تکرار می شود. باری او آینده را نادیده می گیرد در صورتی که یونگ هم گذشته بالفعل شده، یعنی به وقوع پیوسته، و هم آینده ی بالقوه را، که امید می رود به وقوع بپیوندد، در چگونگی تشکیل و تحول شخصیت مؤثر می داند، و بخصوص برای آینده، برای هدفها و آرزوها و امیال و آمال و تأثیر شگرفی که در رفتار او دارند، اهمیت فراوان قائل است.
دیگر از اختلاف نظرهای یونگ و فروید این است که فروید لی بیدو را منحصراً عبارت از غریزه ی جنسی، یا لااقل قویترین عنصر تشکیل دهنده ی آن می پنداشت، و حال آنک هیونگ آن را به معنی وسیعتر نیروی زندگی به کار می برد و غریزه جنسی را در ردیف سایر غرائز و عناصری که تشکیل دهنده این نیرو هستند می داند: همه ی حرکات انعکاسی و خودبخودی البته ناشی از این نیرو هستند، ولی سایر فعالیت های بدنی و روانی، تفکر و تعقل، نیز به وسیله لی بیدو صورت می گیرند.
اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید مربوط به شعور باطن یا ناخودآگاه است. یونگ هم مانند فروید به « ناخودآگاه » و تأثیر آن در رفتار، یعنی در شخصیت، بسیار اهمیت می دهد، با این فرق که او اولاً محتوی ناخودآگاه را، که فروید منحصراً عبارت از چیزهای ناپسندیده و نامقبول و واپس زده می پنداشت،
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/Jung
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
قلب عقربه ى رفتنت وقتى تپيدن گرفت... آسمان باران پوشيده بود... و تو....مخملى قرمز... من روياني شناور... در زهدانِ وهم تو...
حال... كودكيم نو پا...
شبها... تاتى تاتى كنان ...سايه هاى اين شهر را ميرقصم...
رد پاى سايه ات را... در آن شهر دور... كه خاطراتمان را...به بادش قرض دادى ... كفش به كفش... ميپويم...
تو باز نميگردى ميدانم... من هنوز اما... شانه به شانه ... چنگ به چنگ... در موهاى باد ... كوچه ها را رج ميزنم... و در عجبم كه چرا...كه چرا... ديگر كسى... در اين شهر... مخمل قرمز نمي پوشد...
_________________________
قلم: #نگاه | #مغمور
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
#دون_ژوان کیست؟ #donjuan
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic#) است.

چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد.
در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند!
احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند.

در حقيقت اینگونه مردان تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن!
آنها ميخواهند زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند!

اغلب این گونه مردان به دنبال دو گونه از زنان میروند:
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی، ثروت، شهرت، مقام، و …. که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. در واقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد.
البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.

اینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. در حقيقت زن در کنار آنها مانند ماشينشان و لوازم زندگیشان است!
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی میکنند و او را تحقیر و سرزنش مینمایند، یعنی خودشان همه خوب (total good) و همسر، همه بد (total bad) میشود.

قلم: عشق و تحلیل روانکاوانه|#دکتر_آذردخت_مفیدی
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
این بار زنده می خواهمت
نه در رویا نه در مجاز
این که خسته بیایی
بنشینی در برابرم در این کافه پیر
نه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست
ونه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم
صندلی ات را عوض کنی
در کنارم بنشینی
سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری
وبه جای دوستت دارم بگویی
" گم کرده ام تو را، کجایی؟"
———
قلم: #کلوناریس | #احمد_پوری
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
کدام یک خائن تر است؟
آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسرمی پروراند؟!
یا
آن که صادقانه از به بن بست رسیدن علاقه اش و امیالش، با تو سخن می راند؟!
غیر از این نیست که:
گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده تر می دانیم یک احمق انگاشته شویم!

قلم: #مارسل_پروست
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اقتصاددان خود باشیم...

نویسنده: مهسا مستشار نظامی
صدا: ایمان فانی
موشن گرافیک: سهیل طاهریان

#اقتصاد
#کار

@persianschooloflife
@Psychonstruct
مانى pinned a video
‍ A man that cannot be manipulated by sex intimidates a woman, because now she has to bring something real to the table

مردی که توسط سکس
#کنترل (دستکاری) نمیشود
موجب هراسانى #زن میشود.
چون حالا او (زن) باید چیزی رو انجام بده،
که حقیقتا ارزشمند باشد.

قلم: www.goodreads.com
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بَدَن
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه س،
این میشه رنج!
آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟
ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم!!!

قلم:اسب های لنونگراف شبیه ما نیستند |رابرت کیوساکی
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
پرگار_ فروغ در یاد ابراهیم گلستان.mp4
144.5 MB
فروغ در ياد #ابراهيم_گلستان در برنامه #پرگار
به مناسب پنجاهمين سال مرگ #فروغ_فرخزاد شاعر قالب شكن معاصر ايران- ١٣٤٥/١١/٢٤
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
King Raam - The Last Waltz
@moozikestan_bot
Audio
Bamdad Afshar|Otagh Band
ویلهلم رایش : تحلیل منش و درمان مواجهه سازی و غرقه سازی
ویلهلم رایش ، روان‌کاو اتریشی آمریکایی (۱۸۹۷ – ۱۹۵۷)، از زمینه‌سازان انقلاب جنسی در غرب به شمار می‌رود. نوشته‌های او که بعضی از آن‌ها را بارها تغییر داده بود، سویه‌هایی میان‌رشته‌ای دارند. آثار او میان روان‌کاوی، جامعه‌شناسی و زیست‌شناسی سیر می‌کنند. او فرزند زمین‌داری یهودی بود و با تربیتی سخت پرورش یافت. در سن ۱۳ سالگی رابطه مخفیانه مادرش را با معلم سرخانه‌‌ای برای پدر فاش کرد؛ موضوعی که کمی بعد باعث خودکشی مادر، ضربه روانی پدر و عذاب وجدان طولانی او شد.
نوجوانی رایش با آغاز فروپاشی امپراتوری اتریش و جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ همزمان بود. او پس از بازگشت از خدمت داوطلبانه در جبهه جنگ، نخست به تحصیل در رشته حقوق پرداخت، اما از سال ۱۹۱۸ تحصیل در رشته پزشکی را در وضع ناآرام شهر وین آغاز کرد و بعد به حلقه شاگردان زیگموند فروید راه یافت. او به پژوهش علمی درباره جنسیت و سه رساله درباره نظریه جنسیت از فروید بسیار علاقه داشت.  فقر، درگیری‌های خیابانی و غارت خانه‌ها بخشی از زندگی روزمره آن سال‌ها در وین بودند. رایش به زودی به این نتیجه رسید که بایست بزهکاری و اقدام‌های ضد اجتماعی را نه به عنوان جنایت، بلکه بیماری‌هایی بنگرد که قابل پیش‌گیری و درمان هستند.
ویژگی متفاوت آثار ویلهلم رایش یافتن نگاهی فراگیر به وجود انسان بود. او می‌گفت که حتی یادآوری خاطرات با تأثیرهایی بر بدن همراه ‌است. رایش تنها روانکاوی بود که به دلیل مواضع سیاسی‌اش در سال ۱۹۳۴ رسماً از آلمان اخراج و در سال ۱۹۳۹ از شهروندی آن نیز محروم شد و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. اما در آنجا نیز به دلیل دیدگاه‌های سیاسی ‌و روش‌های علمی‌اش رایش به دو سال حبس و بنیاد حامی پژوهش‌های او به پرداخت ۱۰ هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد. کتاب‌های او را به دستور دادگستری آمریکا سوزاندند و سرانجام خود او نیز در حبس درگذشت.
رایش تا آغاز دهه ۱۹۳۰ خود را متعلق به مکتب روان‌کاوی فروید می‌دانست. او در کتاب “کارکرد ارضای جنسی” درباره استادش می‌نویسد: «فروید چشمانی شعله‌ور از تیزبینی و هوشمندی داشت که با حالتی دوراندیشانه، اصیل و حقیقی به دنیا می‌نگریست. خوشحالم که دور از هر گونه انتقاد و اختلاف زودرس و سرشار از تعهد به موضوع تخصص او، زمانی طولانی را شاگردش بودم.»
ویلهلم رایش (Wilhelm Reich ، ۱۸۹۷-۱۹۵۷) بحث انگیزترین پیروان فروید و انسانی با استعداد بود که در اواخر عمر به روان پریشی دچار شد. وی فرضیات اولیه فروید را درباره سرکوبی غریزه جنسی پذیرفته و بسط داد. نظراتی که خود فروید در سالهای بعد از آنها دست کشید. به نظر وی مشکلات شخصیتی و روان نژندی، ناشی از عدم ارضای جنسی طبیعی است. به علت آنکه علائم روان نژندی قادر به تخلیه کامل انرژی جنسی نیستند، انرژی جمع شده در وجود فرد به عنوان تنش بدنی ظاهر می شود.
رایش باور داشت که انرژی جنسی می تواند به اضطراب بدل شده یا به شکل سادیسم و ستیزه جویی ظاهر شود. تخلیه کامل انرژی جنسی برای وی در درگیر شدن کامل فرد با فردی دیگر و آزادی تنش و فشار درونی معنی می شود. ادامه در لينك زير....
قلم: http://ravanrahnama.ir/wilhelm-reich
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct