Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#هاکسلی:بعد از سکوت در بیان آنچه قابل گفتن نیست هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد.
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
نگاه جدید به دنیا با #تفکر_سیستمی:
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#اصالت_قدرت
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آيا داشتن مذهب سودمند است يا خير؟
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
5- درمان ميتواند از خود مرض بدتر باشد.
در برخي اوقات، درمان بيماري نه تنها بي اثر است بلكه ممكن است منجر به وضعي وخيمتر و ايجاد اعتياد براي بيمار شود. راه حلهاي غير سيستمي كه به طور خزنده اعمال ميگردند، نه تنها شفابخش نيستند بلكه خود، مسائل بيشتري را ايجاد ميكنند. سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس دارد و رشدي كندتر را به دنبال مي آورد.
6- سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس و رشدي كندتر به بار ميآورد.
براي اكثر مردم امريكا و به خصوص کساني كه با فعاليتهاي اقتصادي سروكار دارند بهترين نرخ رشد، سريعترين آن است. اما هر سيستمي اعم از طبيعي، اكوسيستم تا سازمانهاي پيچيده اداري، به طور ذاتي ميزان رشد بهينه اي دارند كه بسيار كمتر از سريعترين نرخ رشد ممكن براي آنهاست.
7- نشانههاي بيماري سيستمها و اسباب و علل اين بيماريها به لحاظ زماني و مكاني الزاماً نزديك به هم نيستند.
8- تغييرات كوچك، نتايج بزرگي به بار ميآورد ولي بايد دانست محدودة عمل اين تغييرات لزوما بديهي نيست.
بسياري معتقدند كه تفكر سيستمي « علم يأس آور جديد » است، زيرا به ما ميآموزد كه بديهيترين راه حلها در بهترين شرايط، فقط در كوتاه مدت بهبودي را به وجود ميآورد ولي در بلندمدت اوضاع را بدتر ميكند. اما اين فقط يك طرف قضيه است. تفكر سيستمي اين واقعيت را نيز نشان ميدهد كه يك اقدام كوچك اگر به خوبي و با قدرت كافي در محل مناسب صورت گيرد، ميتواند پيشرفتي قابل ملاحظه و بزرگ در رفتار سيستم خلق كند.
9- شما ميتوانيد كيكي در اختيار داشته باشيد و آن را بخوريد ولي نه در يك زمان.
برخي اوقات، اگر به وضعيتي دشوار از ديدگاه سيستمي برخورد شود، مشكل و يا مسئلهاي وجود ندارد، بلكه مسئله، ناشي از اين واقعيت است كه به جاي ديدن فرآيند رويدادها، تنها، تصوير عجولانه و غير واقعي از حوادث و اتفاقات در ذهن وجود دارد.
10- دو نيم کردنِ يك فيل بزرگ ، دو فيل كوچك به وجود نميآورد.
سيستمهاي زنده، يكپارچه هستند و خصوصيات آنها را بايد در كل مجموعه بررسي كرد.
11- هرگز نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد.
بسيار مشاهده مي شود كه افراد، دليل اصلي ناكاميهاي خود را به عاملي بيروني و يا محيط، نسبت مي دهند. رقبا، تغيير شرايط بازار، دولت و غيره، اغلب جزو اين عوامل محسوب مي شوند. تفكر سيستمي، به ما ميآموزد كه چيزي در بيرون از سيستم كه مسبب بروز مشكلات باشد، وجود ندارد. بايد دانست كه تمامي اسباب و علل مسائل، در درون سيستم نهفته است و جزئي از آنست.
منبع:
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
در برخي اوقات، درمان بيماري نه تنها بي اثر است بلكه ممكن است منجر به وضعي وخيمتر و ايجاد اعتياد براي بيمار شود. راه حلهاي غير سيستمي كه به طور خزنده اعمال ميگردند، نه تنها شفابخش نيستند بلكه خود، مسائل بيشتري را ايجاد ميكنند. سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس دارد و رشدي كندتر را به دنبال مي آورد.
6- سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس و رشدي كندتر به بار ميآورد.
براي اكثر مردم امريكا و به خصوص کساني كه با فعاليتهاي اقتصادي سروكار دارند بهترين نرخ رشد، سريعترين آن است. اما هر سيستمي اعم از طبيعي، اكوسيستم تا سازمانهاي پيچيده اداري، به طور ذاتي ميزان رشد بهينه اي دارند كه بسيار كمتر از سريعترين نرخ رشد ممكن براي آنهاست.
7- نشانههاي بيماري سيستمها و اسباب و علل اين بيماريها به لحاظ زماني و مكاني الزاماً نزديك به هم نيستند.
8- تغييرات كوچك، نتايج بزرگي به بار ميآورد ولي بايد دانست محدودة عمل اين تغييرات لزوما بديهي نيست.
بسياري معتقدند كه تفكر سيستمي « علم يأس آور جديد » است، زيرا به ما ميآموزد كه بديهيترين راه حلها در بهترين شرايط، فقط در كوتاه مدت بهبودي را به وجود ميآورد ولي در بلندمدت اوضاع را بدتر ميكند. اما اين فقط يك طرف قضيه است. تفكر سيستمي اين واقعيت را نيز نشان ميدهد كه يك اقدام كوچك اگر به خوبي و با قدرت كافي در محل مناسب صورت گيرد، ميتواند پيشرفتي قابل ملاحظه و بزرگ در رفتار سيستم خلق كند.
9- شما ميتوانيد كيكي در اختيار داشته باشيد و آن را بخوريد ولي نه در يك زمان.
برخي اوقات، اگر به وضعيتي دشوار از ديدگاه سيستمي برخورد شود، مشكل و يا مسئلهاي وجود ندارد، بلكه مسئله، ناشي از اين واقعيت است كه به جاي ديدن فرآيند رويدادها، تنها، تصوير عجولانه و غير واقعي از حوادث و اتفاقات در ذهن وجود دارد.
10- دو نيم کردنِ يك فيل بزرگ ، دو فيل كوچك به وجود نميآورد.
سيستمهاي زنده، يكپارچه هستند و خصوصيات آنها را بايد در كل مجموعه بررسي كرد.
11- هرگز نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد.
بسيار مشاهده مي شود كه افراد، دليل اصلي ناكاميهاي خود را به عاملي بيروني و يا محيط، نسبت مي دهند. رقبا، تغيير شرايط بازار، دولت و غيره، اغلب جزو اين عوامل محسوب مي شوند. تفكر سيستمي، به ما ميآموزد كه چيزي در بيرون از سيستم كه مسبب بروز مشكلات باشد، وجود ندارد. بايد دانست كه تمامي اسباب و علل مسائل، در درون سيستم نهفته است و جزئي از آنست.
منبع:
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#من_یک_دیوانه_ام
فکر میکنم #دیوانگی بهترین راه فرار از روزمرگی های زندگیِ قرارداديه و منظورم از دیوانگی بغل کردن و چِلوندن تفاوتامونِ و پشت پا زدن به ارزشها و تعاریفیه که از بدوِ تولد در روان ما تزريق شده. منظورم از دیوانگی نوعی از #جنون به شکل #مرضی و آسیب زا به خودمون و اطرافیان نیس; آزادیِ و رقص بدون اینکه به چشمان نظاره گر جامعه توجه کنیم، اینکه خودمون باشیم؛ زشت و زیبا، چاق و لاغر و كوتاه و بلندِ خودمونو بغل کنیم و به خودمون اجازه بدیم كه باشیم، اشتباه کنیم، زمین بخوریم و یادمون باشه که حق اینو داریم که خشمگین باشیم و مشت و لگد به اطراف پرتاب کنیم و ...آزادیم؛ تا وقتی که مُشتمون مرز دماغ بغلیمون رو رد نکنه!!!
یکی از معضلات یک جامعه ى #اسطوره محور اینه که یه سری تصاویر و داستان های نقلی و وصفی وجود داره که سعى ميكنه انسان ها رو تو قالب اساطير و قهرمانان و الگوهاى اعتقادى بگنجونه! اتفاقی که میفته اینه که یه جامعه ی اسطوره پرست داریم که به این علت که نمیتونن و نتونستن پا جای پای #اساطیر پاگنده ى تاريخى و داستانیشون بذارن، غمگينن! مثل یک افسردگيه جمعى. از اون طرفم یه عده که ازین قصه ها و فیگورهای یوتوپیایی خسته شدن، میشن #آنتاگونيست داستان و خون اون آدماى غمگینو تو شیشه میکٌنن و جامعه میشه دو قطب سیاه و سفید و یمین و یسار، بدون اینکه آدمای #خاکستری این بین مجال اینو پیدا کنن که آدمیت کنن!!! آدماى غمگين هم منتظر #ناجى ميمونن تا #آرماگدون واقع بشه و اونا از دست #ضحاك قصه نجات پيدا كنن. آدم غمگينا به نوعى با اين درماندگى آموخته شده كنار ميان و اونو به عنوان سرنوشتشون قبول ميكنن يا حتى افتخار ميكنن كه انقدر صابر و تسليمن! این داستان دور و نزدیک واسمون شاید خیلی آشنا باشه، حالا جدا از بحث #آزادی و#فردیت از مقیاس فردی و فرافردی که در حوصله ی این بحث نیست، میخواستم راجع به خاکستری بودن صحبت کنم و اینکه در طول تاریخ چه آدمای بزرگی از دل این خاکستری بیرون اومدن.
طبق مطالعات پس رویدادی، #بتهوون از #اختلال_دوقطبی رنج میبرده! گویا بتهوون بعدِ از دست دادن شنواییش وارد یک دوره #افسردگى میشه و #مانیا به صورت واکنشی دفاعی بر اون مستولی ميشه تا از چنگال غم نجاتش بده. گفته ميشه که #بتهوون بسیاری از قطعاتش مثل سوناتا رو در فاز #شیدایی ساخته. نمونه دیگر #جی_کی_رولینگ خالق #هری_پاترِ که این رمان رو در هنگام جنگیدن با افسردگی ماژورش خلق کرد. #ون_گوگ، #ارنست_همینگوی، #ویرجینیا_ولف، #جان_نش, #هاوارد_هیوز و خیلی آدم خاکستری دیگه که همشون #انحراف_معیار معنی داری با جامعه زمان خودشون داشتن و تاثيرشون رو زندگى ما چيزى بيش از روايت وحديث و افسانه ست!!!
خاکستری باشیم, ديوانه باشيم، آدم باشیم و بذاریم بهشت سر جاى خودش بمونه و زمینم زیر پای ما!!!
قلم: #مانى_منجمى | #تير_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
فکر میکنم #دیوانگی بهترین راه فرار از روزمرگی های زندگیِ قرارداديه و منظورم از دیوانگی بغل کردن و چِلوندن تفاوتامونِ و پشت پا زدن به ارزشها و تعاریفیه که از بدوِ تولد در روان ما تزريق شده. منظورم از دیوانگی نوعی از #جنون به شکل #مرضی و آسیب زا به خودمون و اطرافیان نیس; آزادیِ و رقص بدون اینکه به چشمان نظاره گر جامعه توجه کنیم، اینکه خودمون باشیم؛ زشت و زیبا، چاق و لاغر و كوتاه و بلندِ خودمونو بغل کنیم و به خودمون اجازه بدیم كه باشیم، اشتباه کنیم، زمین بخوریم و یادمون باشه که حق اینو داریم که خشمگین باشیم و مشت و لگد به اطراف پرتاب کنیم و ...آزادیم؛ تا وقتی که مُشتمون مرز دماغ بغلیمون رو رد نکنه!!!
یکی از معضلات یک جامعه ى #اسطوره محور اینه که یه سری تصاویر و داستان های نقلی و وصفی وجود داره که سعى ميكنه انسان ها رو تو قالب اساطير و قهرمانان و الگوهاى اعتقادى بگنجونه! اتفاقی که میفته اینه که یه جامعه ی اسطوره پرست داریم که به این علت که نمیتونن و نتونستن پا جای پای #اساطیر پاگنده ى تاريخى و داستانیشون بذارن، غمگينن! مثل یک افسردگيه جمعى. از اون طرفم یه عده که ازین قصه ها و فیگورهای یوتوپیایی خسته شدن، میشن #آنتاگونيست داستان و خون اون آدماى غمگینو تو شیشه میکٌنن و جامعه میشه دو قطب سیاه و سفید و یمین و یسار، بدون اینکه آدمای #خاکستری این بین مجال اینو پیدا کنن که آدمیت کنن!!! آدماى غمگين هم منتظر #ناجى ميمونن تا #آرماگدون واقع بشه و اونا از دست #ضحاك قصه نجات پيدا كنن. آدم غمگينا به نوعى با اين درماندگى آموخته شده كنار ميان و اونو به عنوان سرنوشتشون قبول ميكنن يا حتى افتخار ميكنن كه انقدر صابر و تسليمن! این داستان دور و نزدیک واسمون شاید خیلی آشنا باشه، حالا جدا از بحث #آزادی و#فردیت از مقیاس فردی و فرافردی که در حوصله ی این بحث نیست، میخواستم راجع به خاکستری بودن صحبت کنم و اینکه در طول تاریخ چه آدمای بزرگی از دل این خاکستری بیرون اومدن.
طبق مطالعات پس رویدادی، #بتهوون از #اختلال_دوقطبی رنج میبرده! گویا بتهوون بعدِ از دست دادن شنواییش وارد یک دوره #افسردگى میشه و #مانیا به صورت واکنشی دفاعی بر اون مستولی ميشه تا از چنگال غم نجاتش بده. گفته ميشه که #بتهوون بسیاری از قطعاتش مثل سوناتا رو در فاز #شیدایی ساخته. نمونه دیگر #جی_کی_رولینگ خالق #هری_پاترِ که این رمان رو در هنگام جنگیدن با افسردگی ماژورش خلق کرد. #ون_گوگ، #ارنست_همینگوی، #ویرجینیا_ولف، #جان_نش, #هاوارد_هیوز و خیلی آدم خاکستری دیگه که همشون #انحراف_معیار معنی داری با جامعه زمان خودشون داشتن و تاثيرشون رو زندگى ما چيزى بيش از روايت وحديث و افسانه ست!!!
خاکستری باشیم, ديوانه باشيم، آدم باشیم و بذاریم بهشت سر جاى خودش بمونه و زمینم زیر پای ما!!!
قلم: #مانى_منجمى | #تير_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#موسرسگی
گمان میکنم تاثیر #موسیقی در هر کس یک وجود ثانوی را بیدار میکند که خیلی عالی تر از هستی معمولی همه روزه است.
#نت_هفته_روانسازه
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
گمان میکنم تاثیر #موسیقی در هر کس یک وجود ثانوی را بیدار میکند که خیلی عالی تر از هستی معمولی همه روزه است.
#نت_هفته_روانسازه
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
.
خشونتخوانی: جامعهای که به سوی جنگ با خودش پیش میرود
خشونت و پرخاشگری، لااقل از آغاز تولد انسان و پیش از آنکه بیندیشد و خردورزی کند، با زندگیاش عجین بوده است؛ چه خشونت غریزه باشد یا فراران (drive)، چه آموختنی باشد یا در نتیجه شرطیشدگی (conditioning)! یا به قولی دستکاریها و تأثیرات اجتماعی پدیدآورنده آن باشند و چه از هورمونهای مردانه یا فعل و انفعالات و کارکردهای مغز ناشی شود یا در نتیجه ناکامی یا پیامد آزمندی باشد، چه برای سلطهجویی و چه برای دفاع و تنازع بقا یا به دلیل تمام اینها یا با انگیزهها و علتهای دیگری که در نظریهپردازیهای گوناگون آمده است، حقیقت این است که انسان همواره با خشونت زیسته و با وجود تمام تلاشهایش، طی تمام دوران تمدنآفرینی و قانون پذیریاش، برای مهار پرخاشگری انسانی خود، گرچه موفقیتهای زیادی هم داشته ولی هنوز خشونت یکی از مهمترین مسایل و معضلات جهان انسانی معاصر است. گرچه به یقین، خشونت و پرخاشگری ویرانگر و نابودکننده است و از این رو هراسناک و اضطرابآور، ولی گفته میشود که بقای انسان بدون آن، احتمالاً ممکن نمیشد یا لااقل انسان نمیتوانست این گونه بر طبیعت پیرامون خود سلطه یابد. به عبارت دیگر، خشونت با همه سرشت ویرانگرش، برای حفظ امنیت و بقای انسان ضروری است؛ علاوه بر اینکه برخی روانکاوان مانند ژاک لکان برای پرخاشگری، البته نه در حد خشونت و ویرانگری بلکه در حد ابراز وجود ارزش میشناسند. این خصوصیت پارادوکسیکال خشونت و پرخاشگری است که برای جامعه انسانی معضلآفرین شده است. فروید، خشونت را مشتقی از غریزه مرگ میشناخت و شاید هم به همین دلیل مانند مرگ در برابر زندگی، باعث دیالکتیک لازم برای پویایی و باروری و تداوم میشود، اما نه هر خشونت افسارگسیختهای که انسان همواره تلاش کرده آن را قانونمند و مرزدار کند.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر محمد صنعتی | #روانپزشک
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
خشونتخوانی: جامعهای که به سوی جنگ با خودش پیش میرود
خشونت و پرخاشگری، لااقل از آغاز تولد انسان و پیش از آنکه بیندیشد و خردورزی کند، با زندگیاش عجین بوده است؛ چه خشونت غریزه باشد یا فراران (drive)، چه آموختنی باشد یا در نتیجه شرطیشدگی (conditioning)! یا به قولی دستکاریها و تأثیرات اجتماعی پدیدآورنده آن باشند و چه از هورمونهای مردانه یا فعل و انفعالات و کارکردهای مغز ناشی شود یا در نتیجه ناکامی یا پیامد آزمندی باشد، چه برای سلطهجویی و چه برای دفاع و تنازع بقا یا به دلیل تمام اینها یا با انگیزهها و علتهای دیگری که در نظریهپردازیهای گوناگون آمده است، حقیقت این است که انسان همواره با خشونت زیسته و با وجود تمام تلاشهایش، طی تمام دوران تمدنآفرینی و قانون پذیریاش، برای مهار پرخاشگری انسانی خود، گرچه موفقیتهای زیادی هم داشته ولی هنوز خشونت یکی از مهمترین مسایل و معضلات جهان انسانی معاصر است. گرچه به یقین، خشونت و پرخاشگری ویرانگر و نابودکننده است و از این رو هراسناک و اضطرابآور، ولی گفته میشود که بقای انسان بدون آن، احتمالاً ممکن نمیشد یا لااقل انسان نمیتوانست این گونه بر طبیعت پیرامون خود سلطه یابد. به عبارت دیگر، خشونت با همه سرشت ویرانگرش، برای حفظ امنیت و بقای انسان ضروری است؛ علاوه بر اینکه برخی روانکاوان مانند ژاک لکان برای پرخاشگری، البته نه در حد خشونت و ویرانگری بلکه در حد ابراز وجود ارزش میشناسند. این خصوصیت پارادوکسیکال خشونت و پرخاشگری است که برای جامعه انسانی معضلآفرین شده است. فروید، خشونت را مشتقی از غریزه مرگ میشناخت و شاید هم به همین دلیل مانند مرگ در برابر زندگی، باعث دیالکتیک لازم برای پویایی و باروری و تداوم میشود، اما نه هر خشونت افسارگسیختهای که انسان همواره تلاش کرده آن را قانونمند و مرزدار کند.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر محمد صنعتی | #روانپزشک
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
بنابراین انسان همواره با خشونت و دیگر غریزههایش زندگی کرده است. با لذتجویی و توالد که از غریزه زندگی و جنسی منشأ میگیرد و با خشونت که طبق نظریه فروید مشتق غریزه مرگ است و اینجا تنازع بقاست که خاستگاهش میتواند پرسشبرانگیز باشد! غریزهای که اهل نظریه تکامل بر آن تأکید داشتند و از آنجا وارد نظریه روانکاوی شد و هم بر نزاع و خشونت بنیان دارد و هم بر بقای فرد و نوع انسان؛ یعنی غریزه زندگی! و از اینجاست که ضرورتش برای بقای جانداران از آن جمله انسان آشکار میشود. شاید هم از این روست که خشونت تا چند قرن پیش در اغلب جوامع انسانی بیش از لذت جنسی و شادخواری طالب و کاربرد داشته و هنوز هم بسیاری از جوامع آن را بیش از لذتجویی مجاز میدانند و حتی بسیاری از انواع خشونت را میستایند و مقدس میشمارند! ما اغلب عادت داریم به محض طرح مسئله که چرا باید خشونت و پرخاشگری و میل به تجاوز به حقوق دیگران در جامعه ما به این درجه رسیده باشد، بلافاصله به غیرت ملیمان برخورد، و بگوییم مگر غربیها آن دو جنگ جهانی خانمانسوز را در قرن بیستم به راه نینداختند؟ درست مثل وقتی که به کسی میگوییم چرا رشوه میگیری و میگوید، همه میگیرند! استدلال را میبینید؟ مثل اینکه اگر همه آنفلوانزای خوکی گرفتند، آنفلوانزا دیگر بیماری نیست! یا اگر همه دزدی کردند، دزدی دیگر تجاوز به حریم و حقوق دیگری محسوب نمیشود! از این گذشته اگر چند کشور غربی جنگ جهانی به راه انداختند، بیش از نیم قرن است که هم خودشان را به خاطر آن سرزنش میکنند و از اینکه به ناگاه در اوج تمدن، غرایز وحشیانه جمعی از آنها از کنترل خارج شد، از خود شرمندهاند و به دنبال علت این کجروی میگردند! از اینها گذشته، چرا باید مردم ما هنوز هم خشونت و پرخاشگری را گزینه انتخابی برای حقطلبی بدانند؟
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر محمد صنعتی | #روانپزشک
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر محمد صنعتی | #روانپزشک
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎