بر این اساس، انسان در هر حال، رابطه داشتن را به نداشتن رابطه ترجیح میدهد؛ حالا این رابطه از هر نوعی که باشد. مثلاً در موارد کودکآزاری ممکن است که حتی این کودکان وابستگی بیشتری به همان والدین آزارگر خود داشته باشند. این کودک خشونت والد را به عنوان بخشی از رابطه و نشانهیی از توجه میپذیرد. مادری که توانایی کنترل تکانههای خشمش را ندارد نسبت به کودک خشونت میکند، ولی باز کودک این رابطه را میخواهد، و داشتن همین رابطه معیوب را به نداشتن آن ترجیح میدهد. اگر مادر زمانی که کودکش آرام است به سمت او نمیرود که نوازشش کند و با او بازی کند، ولی مثلاً وقتی چیزی را بشکند به سمت او میرود تا او را کتک بزند، کودک یاد میگیرد که اگر رابطه را میخواهد، باید یک چیزی را بشکند، باید از جایی بیفتد، به خودش یا به دیگری آسیب بزند تا توجه مادرش را جلب کند. کودکی که در چنین شرایطی بزرگ شود نمیتواند رابطهیی مبتنی بر دلبستگی ایمن را تجربه کند. او این الگوی رابطه با مادر را درونی میکند و این الگوی درونیشده تبدیل میشود به قالبی که او برای برقراری رابطه بلد است. چنین فردی وقتی در بزرگسالی رابطه برقرار میکند، این الگو را در بیرون پیاده میکند و به اصطلاح آن الگوی درونی مبتنی بر پرخاشگری و خشونت را به رابطههای بیرونی خود فرافکنی میکند. یعنی با زوج یا همکارش همان نقشها را بازی میکند و در عمل طرف مقابل را هم وادار میکند تا وارد این کلیشه او برای رابطه شود و به این ترتیب، رابطهیی مبتنی بر همان الگوی قدیمی را بازتولید میکند. در واقع، زندگی دوران کودکی این افراد به شکلی بوده که ابزارهای متنوع لازم برای ارتباط و تعامل با افراد دیگر را در اختیارش قرار نداده است. این افراد انگار در جعبه ابزار خود فقط یک چکش دارند و بنابراین، در هر رابطهیی از ابزار خشونت به سمت خود یا دیگری استفاده میکنند؛ و توانایی برقراری رابطه توأم با اعتماد و آرامش یا توانایی حل مسأله از طریق مذاکره و مصالحه را به دست نیاوردهاند.
خشمی که به نوعی بروز پیدا نکند، ممکن است منجر به چه اختلالاتی شود؟
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
خشمی که به نوعی بروز پیدا نکند، ممکن است منجر به چه اختلالاتی شود؟
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
اول این را روشن کنیم که منظور از بروز پیدا کردن خشم چیست؟ آیا منظور تبدیل آن به رفتارهای پرخاشگرانه و خشونتآمیز است یا مثلاً بیان آن در قالب کلام یا آثار هنری یا حتی تلاش برای تغییر شرایطی که ایجاد حس خشم و ناکامی میکنند را هم جزو شیوههای بیان و ابراز خشم باید حساب کنیم؟ هر جامعه و فرهنگی شرایطی برای ابراز مخالفت و انتقاد و حل اختلافها قائل است. اگر این شرایط به شکلی باشد که افراد بتوانند با احساس ناکامی و خشم خود به شکلهایی جز خشونت روبهرو شوند، ممکن است افراد بتوانند به شیوههایی متمدنانه و سازنده با این حس خود برخورد کنند. یعنی، در حالت معمول ممکن است که خشم یا میل به پرخاشگری به شکلهایی تبدیل شود که از نظر اجتماع پذیرفتنی است. در این حالت، نهتنها اختلالی در فرد یا اجتماع پیش نمیآید، بلکه ممکن است خود تبدیل به روشی سازنده برای اصلاح وضعیت در فرد و اجتماع بشود. اما به هر حال، ممکن است به دلیل ویژگیهای فردی یا اجتماعی، امکان ابراز این احساسات منفی وجود نداشته باشد یا حتی این احساس آنقدر برای خود فرد غیرقابلپذیرش باشد که آگاه شدن به آن هم برایش دردناک و دشوار باشد. در این حالت ممکن است این احساسها یا میل به خشونت و پرخاش از آگاهی فرد به ناخودآگاهش واپس زده شود. اما امیال و غرایز را نمیشود در حدی سرکوب کرد و واپس زد که از بین بروند و در موفقترین حالت به ناخودآگاه فرستاده میشوند. ناخودآگاه در واقع مثل دیگی درحال جوشیدن است که محتوای آن مدام در تلاش است تا از ناخودآگاه سر به بیرون بزند و وارد آگاهی فرد شود. به این پدیده در زبان روانکاوی «بازگشت امر واپسزده» گفته میشود. حالا این امر واپسزده ممکن است به شکل یک رویا و با تحریف و تغییر شکل وارد آگاهی فرد شود، ممکن است در قالب یک اثر ادبی و هنری به نوعی خود را نشان دهد، یا تبدیل به علائم و اختلالاتی در فرد شود. یعنی ممکن است طیف گستردهیی از علائم و نشانههای روانشناختی یا مشکلات بینفردی، در نتیجه تعارضهای ناشی از این میلها و احساسهای واپس زدهشده بروز پیدا کند.
گاهی اوقات هم این واپسزنی و عدم پذیرش هر نوع مخالفت و حس منفی نسبت به دیگران ممکن است آنقدر وسیع و فراگیر باشد که منجر شود به مهارها و ترمزهایی که جلوی بروز سالم و سازنده خشم را هم میگیرد. مثلاً احساس خشم یا ناکامی ممکن است منجر به ایجاد حس رقابت در فرد شود. حالا اگر در فردی هر گونه بروز این حس مهار شده باشد، آن فرد حتی به خود اجازه ابراز نظر و رقابت سالم و طبیعی را هم نخواهد داد. اگر بخواهم به تجربه بالینی اشاره کنم نمونههای زیادی داریم که فرد مراجعه میکند و میگوید که من زمانی که میخواهم ارتقایی در کارم پیدا کنم اضطراب میگیرم، انگار این ارتقا تبدیل به رقابت با دیگران و با منبع اقتدار میشود و ترس دارد از این رقابت. هنرمندی که استعداد و توانایی دارد، ولی از جایی و زمانی چیزی مانع کار و فعالیت او میشود میگوید نمیتوانم کار کنم، سالها است دست به قلم نبردم. در این موارد ممکن است در ناخودآگاه فرد این پیشرفت و رقابت همبسته باشد با ابراز خشم نسبت به چیزی یا کسی که برای فرد پذیرفتنی نیست. گاهی این خشم جابهجا میشود. مثلاً من نمیتوانم خشمم را به رییس یا به کسی که قدرت دارد ابراز کنم، ولی میتوانم این را جابهجا کنم و به زیردستانم یا فرزندم ابراز کنم. رانندگیمان را در نظر بگیرید که پر از پرخاشگری و عدم تحمل و بیقانونی است. بخشی از این مسأله ممکن است ریشه در خشم جابهجاشده و خشونت کور داشته باشد. راننده بغل دستی من که با من دشمنی ندارد، من هم ظاهراً هیچ ارتباطی با او و کسانی که او از دست آنها عصبانی است ندارم، اما این خشم قرار است به نوعی ابراز شود. حالا پشت سر من میافتد و بوق میزند و سبقت میگیرد و میپیچد. در واقع، انگار در اینجا من تبدیل میشوم به جایی کمخطر که او میتواند خشمی را که از جاهای دیگر در خود انباشته در اینجا تخلیه کند.
#پايان
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گاهی اوقات هم این واپسزنی و عدم پذیرش هر نوع مخالفت و حس منفی نسبت به دیگران ممکن است آنقدر وسیع و فراگیر باشد که منجر شود به مهارها و ترمزهایی که جلوی بروز سالم و سازنده خشم را هم میگیرد. مثلاً احساس خشم یا ناکامی ممکن است منجر به ایجاد حس رقابت در فرد شود. حالا اگر در فردی هر گونه بروز این حس مهار شده باشد، آن فرد حتی به خود اجازه ابراز نظر و رقابت سالم و طبیعی را هم نخواهد داد. اگر بخواهم به تجربه بالینی اشاره کنم نمونههای زیادی داریم که فرد مراجعه میکند و میگوید که من زمانی که میخواهم ارتقایی در کارم پیدا کنم اضطراب میگیرم، انگار این ارتقا تبدیل به رقابت با دیگران و با منبع اقتدار میشود و ترس دارد از این رقابت. هنرمندی که استعداد و توانایی دارد، ولی از جایی و زمانی چیزی مانع کار و فعالیت او میشود میگوید نمیتوانم کار کنم، سالها است دست به قلم نبردم. در این موارد ممکن است در ناخودآگاه فرد این پیشرفت و رقابت همبسته باشد با ابراز خشم نسبت به چیزی یا کسی که برای فرد پذیرفتنی نیست. گاهی این خشم جابهجا میشود. مثلاً من نمیتوانم خشمم را به رییس یا به کسی که قدرت دارد ابراز کنم، ولی میتوانم این را جابهجا کنم و به زیردستانم یا فرزندم ابراز کنم. رانندگیمان را در نظر بگیرید که پر از پرخاشگری و عدم تحمل و بیقانونی است. بخشی از این مسأله ممکن است ریشه در خشم جابهجاشده و خشونت کور داشته باشد. راننده بغل دستی من که با من دشمنی ندارد، من هم ظاهراً هیچ ارتباطی با او و کسانی که او از دست آنها عصبانی است ندارم، اما این خشم قرار است به نوعی ابراز شود. حالا پشت سر من میافتد و بوق میزند و سبقت میگیرد و میپیچد. در واقع، انگار در اینجا من تبدیل میشوم به جایی کمخطر که او میتواند خشمی را که از جاهای دیگر در خود انباشته در اینجا تخلیه کند.
#پايان
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
وقتی گلایه میکنید، خود را قربانی میکنید.
موقعیت را ترک کنید،
موقعیت را تغییر دهید
یا آن را بپذیرید.
همه چیزهای دیگر دیوانگیست.
قلم: #اکهارت_تله
حجم: #Johnson_Tsang | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
موقعیت را ترک کنید،
موقعیت را تغییر دهید
یا آن را بپذیرید.
همه چیزهای دیگر دیوانگیست.
قلم: #اکهارت_تله
حجم: #Johnson_Tsang | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
در روانکاوی سخت ترین زمان آنگاه است که انتقال بمثابه مقاومت بروز می یابد .
اگر به زبان ساده بخواهیم انتقال را تعریف کنیم این است که فرد در دوران کودکی هرگونه رخدادی را که با والدین و اشخاص مهم زندگی خود تجربه کرده است ،می خواهد در زمان فعلی دوباره بازنمایی کند .
فرد در کودکی احساس حقارت ، طرد شدگی ، بازخواست شدن و... را از والدین می گیرد . این احساسات سوالاتی را در ذهنش شکل می دهند. برای مثال : آیا او (والدین ،پدر یا مادر) من را دوست دارد ؟ اگر دوست دارد چرا مرا تحقیر می کند ؟ چرا طرد می کند؟
بواقع فرد در بزرگسالی همین سوالات را از ابژه های خود دارد و ناخودآگاه بدنبال افرادیست تا با والدین خود قرابت داشته تا بتواند آن احساسات را بازنمایی کرده تا به جواب سوالی که از والدین خود داشته است برسد .
در روانکاوی نیز ،مراجع تصویر والد خود را بر روی درمانگر می اندازد تا دوباره این احساسات را با او تجربه کند .در این نقطه و زمان است که ما شاهد اکت کردن هستیم . این که بیمار بجای دیسکورس ، دست به عمل می زند . دوباره رابطه تروماتیک خود را رفتار می کند بجای اینکه در مورد احساسش سخن گوید .( انتقال بمثابه مقاومت )
معمولاً در اینجاست که کار درمانگر دشوار می شود چون بیمار بواقع وارد مقاومت شده تا از روان نژندی خود خلاص نشود تا به تعارضات آگاه نشود ، برای او این احساس متعلق به درمانگر است همانطور که احساساتش متعلق به ابژه های فعلی بود .
تمام موضوع انتقال بر این نکته استوار است :((احساسات مهر و کین بیمار متعلق به والدین خود است که به زمان حال انتقال یافته و بسمت درمانگر معطوف شده است . به یک معنا این احساسات متعلق به والدین بیمار در گذشته است نه درمانگر))
اصرار بیمار برای اینکه این احساسات متعلق به درمانگر است به معنای اکت و مقاومت می باشد. بواقع بیمار بطور ناهشیار تلاش می کند تا احساس خود را به عمل در آورد همانگونه که تا به حال انجام می داده است.
قلم: علی_درخشنده
نقش: #David_Cowles | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در روانکاوی سخت ترین زمان آنگاه است که انتقال بمثابه مقاومت بروز می یابد .
اگر به زبان ساده بخواهیم انتقال را تعریف کنیم این است که فرد در دوران کودکی هرگونه رخدادی را که با والدین و اشخاص مهم زندگی خود تجربه کرده است ،می خواهد در زمان فعلی دوباره بازنمایی کند .
فرد در کودکی احساس حقارت ، طرد شدگی ، بازخواست شدن و... را از والدین می گیرد . این احساسات سوالاتی را در ذهنش شکل می دهند. برای مثال : آیا او (والدین ،پدر یا مادر) من را دوست دارد ؟ اگر دوست دارد چرا مرا تحقیر می کند ؟ چرا طرد می کند؟
بواقع فرد در بزرگسالی همین سوالات را از ابژه های خود دارد و ناخودآگاه بدنبال افرادیست تا با والدین خود قرابت داشته تا بتواند آن احساسات را بازنمایی کرده تا به جواب سوالی که از والدین خود داشته است برسد .
در روانکاوی نیز ،مراجع تصویر والد خود را بر روی درمانگر می اندازد تا دوباره این احساسات را با او تجربه کند .در این نقطه و زمان است که ما شاهد اکت کردن هستیم . این که بیمار بجای دیسکورس ، دست به عمل می زند . دوباره رابطه تروماتیک خود را رفتار می کند بجای اینکه در مورد احساسش سخن گوید .( انتقال بمثابه مقاومت )
معمولاً در اینجاست که کار درمانگر دشوار می شود چون بیمار بواقع وارد مقاومت شده تا از روان نژندی خود خلاص نشود تا به تعارضات آگاه نشود ، برای او این احساس متعلق به درمانگر است همانطور که احساساتش متعلق به ابژه های فعلی بود .
تمام موضوع انتقال بر این نکته استوار است :((احساسات مهر و کین بیمار متعلق به والدین خود است که به زمان حال انتقال یافته و بسمت درمانگر معطوف شده است . به یک معنا این احساسات متعلق به والدین بیمار در گذشته است نه درمانگر))
اصرار بیمار برای اینکه این احساسات متعلق به درمانگر است به معنای اکت و مقاومت می باشد. بواقع بیمار بطور ناهشیار تلاش می کند تا احساس خود را به عمل در آورد همانگونه که تا به حال انجام می داده است.
قلم: علی_درخشنده
نقش: #David_Cowles | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم.
روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم.
آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم،
ما را به گریه میاندازد.
قلم: خوشی_ها_و_روزها | #مارسل_پروست
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#vampire
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم.
آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم،
ما را به گریه میاندازد.
قلم: خوشی_ها_و_روزها | #مارسل_پروست
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#vampire
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#هاکسلی:بعد از سکوت در بیان آنچه قابل گفتن نیست هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد.
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
نگاه جدید به دنیا با #تفکر_سیستمی:
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#اصالت_قدرت
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آيا داشتن مذهب سودمند است يا خير؟
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
5- درمان ميتواند از خود مرض بدتر باشد.
در برخي اوقات، درمان بيماري نه تنها بي اثر است بلكه ممكن است منجر به وضعي وخيمتر و ايجاد اعتياد براي بيمار شود. راه حلهاي غير سيستمي كه به طور خزنده اعمال ميگردند، نه تنها شفابخش نيستند بلكه خود، مسائل بيشتري را ايجاد ميكنند. سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس دارد و رشدي كندتر را به دنبال مي آورد.
6- سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس و رشدي كندتر به بار ميآورد.
براي اكثر مردم امريكا و به خصوص کساني كه با فعاليتهاي اقتصادي سروكار دارند بهترين نرخ رشد، سريعترين آن است. اما هر سيستمي اعم از طبيعي، اكوسيستم تا سازمانهاي پيچيده اداري، به طور ذاتي ميزان رشد بهينه اي دارند كه بسيار كمتر از سريعترين نرخ رشد ممكن براي آنهاست.
7- نشانههاي بيماري سيستمها و اسباب و علل اين بيماريها به لحاظ زماني و مكاني الزاماً نزديك به هم نيستند.
8- تغييرات كوچك، نتايج بزرگي به بار ميآورد ولي بايد دانست محدودة عمل اين تغييرات لزوما بديهي نيست.
بسياري معتقدند كه تفكر سيستمي « علم يأس آور جديد » است، زيرا به ما ميآموزد كه بديهيترين راه حلها در بهترين شرايط، فقط در كوتاه مدت بهبودي را به وجود ميآورد ولي در بلندمدت اوضاع را بدتر ميكند. اما اين فقط يك طرف قضيه است. تفكر سيستمي اين واقعيت را نيز نشان ميدهد كه يك اقدام كوچك اگر به خوبي و با قدرت كافي در محل مناسب صورت گيرد، ميتواند پيشرفتي قابل ملاحظه و بزرگ در رفتار سيستم خلق كند.
9- شما ميتوانيد كيكي در اختيار داشته باشيد و آن را بخوريد ولي نه در يك زمان.
برخي اوقات، اگر به وضعيتي دشوار از ديدگاه سيستمي برخورد شود، مشكل و يا مسئلهاي وجود ندارد، بلكه مسئله، ناشي از اين واقعيت است كه به جاي ديدن فرآيند رويدادها، تنها، تصوير عجولانه و غير واقعي از حوادث و اتفاقات در ذهن وجود دارد.
10- دو نيم کردنِ يك فيل بزرگ ، دو فيل كوچك به وجود نميآورد.
سيستمهاي زنده، يكپارچه هستند و خصوصيات آنها را بايد در كل مجموعه بررسي كرد.
11- هرگز نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد.
بسيار مشاهده مي شود كه افراد، دليل اصلي ناكاميهاي خود را به عاملي بيروني و يا محيط، نسبت مي دهند. رقبا، تغيير شرايط بازار، دولت و غيره، اغلب جزو اين عوامل محسوب مي شوند. تفكر سيستمي، به ما ميآموزد كه چيزي در بيرون از سيستم كه مسبب بروز مشكلات باشد، وجود ندارد. بايد دانست كه تمامي اسباب و علل مسائل، در درون سيستم نهفته است و جزئي از آنست.
منبع:
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
در برخي اوقات، درمان بيماري نه تنها بي اثر است بلكه ممكن است منجر به وضعي وخيمتر و ايجاد اعتياد براي بيمار شود. راه حلهاي غير سيستمي كه به طور خزنده اعمال ميگردند، نه تنها شفابخش نيستند بلكه خود، مسائل بيشتري را ايجاد ميكنند. سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس دارد و رشدي كندتر را به دنبال مي آورد.
6- سعي، اجبار و اصرار بر رشد سريعتر، نتيجهاي معكوس و رشدي كندتر به بار ميآورد.
براي اكثر مردم امريكا و به خصوص کساني كه با فعاليتهاي اقتصادي سروكار دارند بهترين نرخ رشد، سريعترين آن است. اما هر سيستمي اعم از طبيعي، اكوسيستم تا سازمانهاي پيچيده اداري، به طور ذاتي ميزان رشد بهينه اي دارند كه بسيار كمتر از سريعترين نرخ رشد ممكن براي آنهاست.
7- نشانههاي بيماري سيستمها و اسباب و علل اين بيماريها به لحاظ زماني و مكاني الزاماً نزديك به هم نيستند.
8- تغييرات كوچك، نتايج بزرگي به بار ميآورد ولي بايد دانست محدودة عمل اين تغييرات لزوما بديهي نيست.
بسياري معتقدند كه تفكر سيستمي « علم يأس آور جديد » است، زيرا به ما ميآموزد كه بديهيترين راه حلها در بهترين شرايط، فقط در كوتاه مدت بهبودي را به وجود ميآورد ولي در بلندمدت اوضاع را بدتر ميكند. اما اين فقط يك طرف قضيه است. تفكر سيستمي اين واقعيت را نيز نشان ميدهد كه يك اقدام كوچك اگر به خوبي و با قدرت كافي در محل مناسب صورت گيرد، ميتواند پيشرفتي قابل ملاحظه و بزرگ در رفتار سيستم خلق كند.
9- شما ميتوانيد كيكي در اختيار داشته باشيد و آن را بخوريد ولي نه در يك زمان.
برخي اوقات، اگر به وضعيتي دشوار از ديدگاه سيستمي برخورد شود، مشكل و يا مسئلهاي وجود ندارد، بلكه مسئله، ناشي از اين واقعيت است كه به جاي ديدن فرآيند رويدادها، تنها، تصوير عجولانه و غير واقعي از حوادث و اتفاقات در ذهن وجود دارد.
10- دو نيم کردنِ يك فيل بزرگ ، دو فيل كوچك به وجود نميآورد.
سيستمهاي زنده، يكپارچه هستند و خصوصيات آنها را بايد در كل مجموعه بررسي كرد.
11- هرگز نبايد شرايط محيطي را سرزنش كرد.
بسيار مشاهده مي شود كه افراد، دليل اصلي ناكاميهاي خود را به عاملي بيروني و يا محيط، نسبت مي دهند. رقبا، تغيير شرايط بازار، دولت و غيره، اغلب جزو اين عوامل محسوب مي شوند. تفكر سيستمي، به ما ميآموزد كه چيزي در بيرون از سيستم كه مسبب بروز مشكلات باشد، وجود ندارد. بايد دانست كه تمامي اسباب و علل مسائل، در درون سيستم نهفته است و جزئي از آنست.
منبع:
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#من_یک_دیوانه_ام
فکر میکنم #دیوانگی بهترین راه فرار از روزمرگی های زندگیِ قرارداديه و منظورم از دیوانگی بغل کردن و چِلوندن تفاوتامونِ و پشت پا زدن به ارزشها و تعاریفیه که از بدوِ تولد در روان ما تزريق شده. منظورم از دیوانگی نوعی از #جنون به شکل #مرضی و آسیب زا به خودمون و اطرافیان نیس; آزادیِ و رقص بدون اینکه به چشمان نظاره گر جامعه توجه کنیم، اینکه خودمون باشیم؛ زشت و زیبا، چاق و لاغر و كوتاه و بلندِ خودمونو بغل کنیم و به خودمون اجازه بدیم كه باشیم، اشتباه کنیم، زمین بخوریم و یادمون باشه که حق اینو داریم که خشمگین باشیم و مشت و لگد به اطراف پرتاب کنیم و ...آزادیم؛ تا وقتی که مُشتمون مرز دماغ بغلیمون رو رد نکنه!!!
یکی از معضلات یک جامعه ى #اسطوره محور اینه که یه سری تصاویر و داستان های نقلی و وصفی وجود داره که سعى ميكنه انسان ها رو تو قالب اساطير و قهرمانان و الگوهاى اعتقادى بگنجونه! اتفاقی که میفته اینه که یه جامعه ی اسطوره پرست داریم که به این علت که نمیتونن و نتونستن پا جای پای #اساطیر پاگنده ى تاريخى و داستانیشون بذارن، غمگينن! مثل یک افسردگيه جمعى. از اون طرفم یه عده که ازین قصه ها و فیگورهای یوتوپیایی خسته شدن، میشن #آنتاگونيست داستان و خون اون آدماى غمگینو تو شیشه میکٌنن و جامعه میشه دو قطب سیاه و سفید و یمین و یسار، بدون اینکه آدمای #خاکستری این بین مجال اینو پیدا کنن که آدمیت کنن!!! آدماى غمگين هم منتظر #ناجى ميمونن تا #آرماگدون واقع بشه و اونا از دست #ضحاك قصه نجات پيدا كنن. آدم غمگينا به نوعى با اين درماندگى آموخته شده كنار ميان و اونو به عنوان سرنوشتشون قبول ميكنن يا حتى افتخار ميكنن كه انقدر صابر و تسليمن! این داستان دور و نزدیک واسمون شاید خیلی آشنا باشه، حالا جدا از بحث #آزادی و#فردیت از مقیاس فردی و فرافردی که در حوصله ی این بحث نیست، میخواستم راجع به خاکستری بودن صحبت کنم و اینکه در طول تاریخ چه آدمای بزرگی از دل این خاکستری بیرون اومدن.
طبق مطالعات پس رویدادی، #بتهوون از #اختلال_دوقطبی رنج میبرده! گویا بتهوون بعدِ از دست دادن شنواییش وارد یک دوره #افسردگى میشه و #مانیا به صورت واکنشی دفاعی بر اون مستولی ميشه تا از چنگال غم نجاتش بده. گفته ميشه که #بتهوون بسیاری از قطعاتش مثل سوناتا رو در فاز #شیدایی ساخته. نمونه دیگر #جی_کی_رولینگ خالق #هری_پاترِ که این رمان رو در هنگام جنگیدن با افسردگی ماژورش خلق کرد. #ون_گوگ، #ارنست_همینگوی، #ویرجینیا_ولف، #جان_نش, #هاوارد_هیوز و خیلی آدم خاکستری دیگه که همشون #انحراف_معیار معنی داری با جامعه زمان خودشون داشتن و تاثيرشون رو زندگى ما چيزى بيش از روايت وحديث و افسانه ست!!!
خاکستری باشیم, ديوانه باشيم، آدم باشیم و بذاریم بهشت سر جاى خودش بمونه و زمینم زیر پای ما!!!
قلم: #مانى_منجمى | #تير_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
فکر میکنم #دیوانگی بهترین راه فرار از روزمرگی های زندگیِ قرارداديه و منظورم از دیوانگی بغل کردن و چِلوندن تفاوتامونِ و پشت پا زدن به ارزشها و تعاریفیه که از بدوِ تولد در روان ما تزريق شده. منظورم از دیوانگی نوعی از #جنون به شکل #مرضی و آسیب زا به خودمون و اطرافیان نیس; آزادیِ و رقص بدون اینکه به چشمان نظاره گر جامعه توجه کنیم، اینکه خودمون باشیم؛ زشت و زیبا، چاق و لاغر و كوتاه و بلندِ خودمونو بغل کنیم و به خودمون اجازه بدیم كه باشیم، اشتباه کنیم، زمین بخوریم و یادمون باشه که حق اینو داریم که خشمگین باشیم و مشت و لگد به اطراف پرتاب کنیم و ...آزادیم؛ تا وقتی که مُشتمون مرز دماغ بغلیمون رو رد نکنه!!!
یکی از معضلات یک جامعه ى #اسطوره محور اینه که یه سری تصاویر و داستان های نقلی و وصفی وجود داره که سعى ميكنه انسان ها رو تو قالب اساطير و قهرمانان و الگوهاى اعتقادى بگنجونه! اتفاقی که میفته اینه که یه جامعه ی اسطوره پرست داریم که به این علت که نمیتونن و نتونستن پا جای پای #اساطیر پاگنده ى تاريخى و داستانیشون بذارن، غمگينن! مثل یک افسردگيه جمعى. از اون طرفم یه عده که ازین قصه ها و فیگورهای یوتوپیایی خسته شدن، میشن #آنتاگونيست داستان و خون اون آدماى غمگینو تو شیشه میکٌنن و جامعه میشه دو قطب سیاه و سفید و یمین و یسار، بدون اینکه آدمای #خاکستری این بین مجال اینو پیدا کنن که آدمیت کنن!!! آدماى غمگين هم منتظر #ناجى ميمونن تا #آرماگدون واقع بشه و اونا از دست #ضحاك قصه نجات پيدا كنن. آدم غمگينا به نوعى با اين درماندگى آموخته شده كنار ميان و اونو به عنوان سرنوشتشون قبول ميكنن يا حتى افتخار ميكنن كه انقدر صابر و تسليمن! این داستان دور و نزدیک واسمون شاید خیلی آشنا باشه، حالا جدا از بحث #آزادی و#فردیت از مقیاس فردی و فرافردی که در حوصله ی این بحث نیست، میخواستم راجع به خاکستری بودن صحبت کنم و اینکه در طول تاریخ چه آدمای بزرگی از دل این خاکستری بیرون اومدن.
طبق مطالعات پس رویدادی، #بتهوون از #اختلال_دوقطبی رنج میبرده! گویا بتهوون بعدِ از دست دادن شنواییش وارد یک دوره #افسردگى میشه و #مانیا به صورت واکنشی دفاعی بر اون مستولی ميشه تا از چنگال غم نجاتش بده. گفته ميشه که #بتهوون بسیاری از قطعاتش مثل سوناتا رو در فاز #شیدایی ساخته. نمونه دیگر #جی_کی_رولینگ خالق #هری_پاترِ که این رمان رو در هنگام جنگیدن با افسردگی ماژورش خلق کرد. #ون_گوگ، #ارنست_همینگوی، #ویرجینیا_ولف، #جان_نش, #هاوارد_هیوز و خیلی آدم خاکستری دیگه که همشون #انحراف_معیار معنی داری با جامعه زمان خودشون داشتن و تاثيرشون رو زندگى ما چيزى بيش از روايت وحديث و افسانه ست!!!
خاکستری باشیم, ديوانه باشيم، آدم باشیم و بذاریم بهشت سر جاى خودش بمونه و زمینم زیر پای ما!!!
قلم: #مانى_منجمى | #تير_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram