خب فرهنگی که به خشونت پاداش بیشتری میدهد، به کسی که بلد نیست به حد کافی خشن باشد، احساس ضعف را القا میکند. شاید بیماران شما هم بیتقصیر باشند.
درست است. به هرحال عملکرد سیستمهای اجتماعی در مهار غرایز یا رها کردن آنها مؤثرند. فرد هزینه و فایده رفتارش را میسنجد، میبیند با دو دقیقه داد زدن کارش انجام میشود ولی با یک سال دوندگی اداری ممکن است کارش پیش نرود، پس گزینه اول را انتخاب میکند. در واقع، اگر بخواهیم رفتارمان را صرفاً به عنوان واکنشی به شرایط محیط ببینیم، شاید بتوان این نوع رفتار را درک کرد. اما اگر عاملیت و تأثیرگذاری برای خود قایل باشیم و فرض کنیم تکتک ما در قبال تکرار و تشدید پرخاشگری، و این چرخه بازتولید خشونت مسؤولیتی داریم، آن وقت نمیتوانیم هر نوع رفتاری را صرفاً بر اساس عوامل بیرونی که آن را تشویق میکند، تأیید کنیم.
در واقع، این داستان به شکل رفتاری عادتی و آموختهشده درمیآید که دیگر فقط برای رسیدن به خواستههای به ظاهر منطقی فرد هم به کار نمیرود. به صورت روزمره در کوچه و خیابان و به وضوح در رانندگی افراد میتوانیم جلوههای این عدم تحمل را ببینیم. در هر تقاطعی طبق قانون فقط یک نفر حق تقدم عبور دارد، در حالی که همه میخواهند در لحظه همان یک نفری باشند که حق با او است. موضوع این است که چرا آنکه از این رقابت بیدلیل جامانده باید احساس کند که اعتماد به نفس ندارد. در واقع، اینجا فرهنگی را میبینیم که مشخصهاش بیصبری و عدم تحمل برای ارضای خواستهها، و دست زدن به راحتترین کار برای رسیدن به زودیابترین خواستههاست.
اگر فرض کنیم گروهی خشم خود را آگاهانه کنترل میکنند، یک گروه دیگر را هم میتوانیم در نظر بگیریم که یاد میگیرند خشم خود را سرکوب کنند. معمولاً گروههای اقلیت چون راهی برای بروز خشم ندارند، در مقابل خشونت منفعلانه عمل میکنند. به طور خاص به زنان اشاره میکنم. این رابطه اعمال و پذیرش خشونت چطور شکل میگیرد؟
امیدوارم به نوعی این اتفاق را از منظر روانشناختی باز کنم که سوءتفاهمی پیش نیاید. وقتی خشونت به هر دو طرف آموخته و از کودکی اعمال شد، این شکل رابطه قالب روابط بعدی فرد را میسازد. گاهی اوقات افراد رابطه توأم با خشونت را میخواهند. در این باره باید با دقت بیشتری صحبت کرد، چون ممکن است این موضوع به شکلی سوءتعبیر شود که علیه گروه ضعیفتر به کار برود، مثل اینکه گفته شود فرد قربانی خشونت خودش میخواهد که به او خشونت اعمال شود یا مثلاً فردی که مورد تجاوز قرار گرفته، لابد خودش خواسته و کاری کرده است که اجازه این کار را به متجاوز داده و با این حساب از خشونتگر و متجاوز سلب مسؤولیت بشود. موضوعی که به آن اشاره میکنم به خواست آگاهانه این افراد برنمیگردد و در واقع، مربوط به شرایطی است که ممکن است زمینه را برای پذیرش و تداوم رابطههای همراه با سوءرفتار یا خشونت فراهم کند.
به تربیتی که بر همین اساس بوده است…
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
درست است. به هرحال عملکرد سیستمهای اجتماعی در مهار غرایز یا رها کردن آنها مؤثرند. فرد هزینه و فایده رفتارش را میسنجد، میبیند با دو دقیقه داد زدن کارش انجام میشود ولی با یک سال دوندگی اداری ممکن است کارش پیش نرود، پس گزینه اول را انتخاب میکند. در واقع، اگر بخواهیم رفتارمان را صرفاً به عنوان واکنشی به شرایط محیط ببینیم، شاید بتوان این نوع رفتار را درک کرد. اما اگر عاملیت و تأثیرگذاری برای خود قایل باشیم و فرض کنیم تکتک ما در قبال تکرار و تشدید پرخاشگری، و این چرخه بازتولید خشونت مسؤولیتی داریم، آن وقت نمیتوانیم هر نوع رفتاری را صرفاً بر اساس عوامل بیرونی که آن را تشویق میکند، تأیید کنیم.
در واقع، این داستان به شکل رفتاری عادتی و آموختهشده درمیآید که دیگر فقط برای رسیدن به خواستههای به ظاهر منطقی فرد هم به کار نمیرود. به صورت روزمره در کوچه و خیابان و به وضوح در رانندگی افراد میتوانیم جلوههای این عدم تحمل را ببینیم. در هر تقاطعی طبق قانون فقط یک نفر حق تقدم عبور دارد، در حالی که همه میخواهند در لحظه همان یک نفری باشند که حق با او است. موضوع این است که چرا آنکه از این رقابت بیدلیل جامانده باید احساس کند که اعتماد به نفس ندارد. در واقع، اینجا فرهنگی را میبینیم که مشخصهاش بیصبری و عدم تحمل برای ارضای خواستهها، و دست زدن به راحتترین کار برای رسیدن به زودیابترین خواستههاست.
اگر فرض کنیم گروهی خشم خود را آگاهانه کنترل میکنند، یک گروه دیگر را هم میتوانیم در نظر بگیریم که یاد میگیرند خشم خود را سرکوب کنند. معمولاً گروههای اقلیت چون راهی برای بروز خشم ندارند، در مقابل خشونت منفعلانه عمل میکنند. به طور خاص به زنان اشاره میکنم. این رابطه اعمال و پذیرش خشونت چطور شکل میگیرد؟
امیدوارم به نوعی این اتفاق را از منظر روانشناختی باز کنم که سوءتفاهمی پیش نیاید. وقتی خشونت به هر دو طرف آموخته و از کودکی اعمال شد، این شکل رابطه قالب روابط بعدی فرد را میسازد. گاهی اوقات افراد رابطه توأم با خشونت را میخواهند. در این باره باید با دقت بیشتری صحبت کرد، چون ممکن است این موضوع به شکلی سوءتعبیر شود که علیه گروه ضعیفتر به کار برود، مثل اینکه گفته شود فرد قربانی خشونت خودش میخواهد که به او خشونت اعمال شود یا مثلاً فردی که مورد تجاوز قرار گرفته، لابد خودش خواسته و کاری کرده است که اجازه این کار را به متجاوز داده و با این حساب از خشونتگر و متجاوز سلب مسؤولیت بشود. موضوعی که به آن اشاره میکنم به خواست آگاهانه این افراد برنمیگردد و در واقع، مربوط به شرایطی است که ممکن است زمینه را برای پذیرش و تداوم رابطههای همراه با سوءرفتار یا خشونت فراهم کند.
به تربیتی که بر همین اساس بوده است…
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
بله. در واقع، گاهی افراد در شرایطی تربیت میشوند که تنها نوع رابطهیی که میشناسد و بلد هستند همین است. البته این نوع روابط ممکن است در سطوح و در شکلهای مختلف تجربه شوند. یکی از این حالتها روابط سادومازوخیستی است که بیش از ۱۰۰ سال است که تعریف شده و آن را میشناسیم. روابط سادومازوخیستی روابطی است که در آن کسب لذت توأم است با آزارخواهی فرد برای خودش و آزارگری برای دیگری. خیلی اوقات این نقشها جابهجا میشوند؛ یعنی فردی که در یک موقعیت سادیستیک و آزاررساننده است، در موقعیتی دیگر ممکن است آزارخواه باشد. گاهی اوقات این رابطهها شکل کلاسیک و آشکاری دارند که در آن به وضوح از این تجربههای آزارگرانه و آزارخواهانه کسب لذت میشود، و گاهی به شکلی مخفیتر همین سازوکار روابط جریان دارد. بسیاری افراد به طور ناخودآگاه این روابط را میپذیرند یا انتخاب میکنند؛ و مثلاً اگر از کودکی به نوعی این رابطهها را تجربه کردهاند، با چنین رابطهیی آرامتر و راضیتر خواهند بود. ممکن است شما زوجی را ببینید که مثلاً مرد رفتاری کاملاً تبعیضآمیز یا تحقیرآمیز و توأم با خشونت نسبت به زن دارد. شما با خودتان فکر میکنید این زن چطور این خشونت یا کنترل را تحمل میکند. اگر با همان زن صحبت کنید، ممکن است همه این مواردی که به نظر شما نشانه تبعیض یا تحقیرآمیز بوده را نشانه توجه و عشق همسرش بداند و حتی نبودن آنها نگرانش کند. اینکه این مصالحه چقدر آگاهانه یا ناآگاهانه است، در افراد مختلف و شرایط مختلف متفاوت است. در واقع، زمانی که نوع توجه و ارتباط بین افراد مبتنی بر خشونت و پرخاشگری است، زبان عشقورزی هم ممکن است خشونتآمیز باشد. در این حالت، نهتنها زن این رابطه را میپذیرد، بلکه حتی خودش آن را انتخاب میکند و رابطه فاقد این ویژگیها را بدون جذابیت و هیجان، یا سرد میداند.
فارغ از ضعف جسمی کودکان، همین شرایط چقدر درباره آنها هم مصداق دارد؟
نظریهای در روانشناسی وجود دارد که به درک این موضوع کمک میکند. در این نظریه، که به آن نظریه رابطه با ابژه گفته میشود، تأکید بر رابطههای مهم فرد در دوران کودکی با ابژهها یا افراد مهم زندگیاش است. این دیدگاه تمایزها و تفاوتهایی دارد با نظریه روانکاوی کلاسیک. در نظریه روانکاوی کلاسیک فرض بر این است که انسان موجودی است غریزی و لذتجو؛ بنابراین اگر کودک با مادر رابطه برقرار میکند، مثلاً برای این است که از سینهاش شیر بخورد. در نظریه رابطه ابژه فرض بر این است که انسان موجودی است رابطهجو؛ یعنی برقراری رابطه بر ارضای خواستههای غریزی اولویت دارد.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فارغ از ضعف جسمی کودکان، همین شرایط چقدر درباره آنها هم مصداق دارد؟
نظریهای در روانشناسی وجود دارد که به درک این موضوع کمک میکند. در این نظریه، که به آن نظریه رابطه با ابژه گفته میشود، تأکید بر رابطههای مهم فرد در دوران کودکی با ابژهها یا افراد مهم زندگیاش است. این دیدگاه تمایزها و تفاوتهایی دارد با نظریه روانکاوی کلاسیک. در نظریه روانکاوی کلاسیک فرض بر این است که انسان موجودی است غریزی و لذتجو؛ بنابراین اگر کودک با مادر رابطه برقرار میکند، مثلاً برای این است که از سینهاش شیر بخورد. در نظریه رابطه ابژه فرض بر این است که انسان موجودی است رابطهجو؛ یعنی برقراری رابطه بر ارضای خواستههای غریزی اولویت دارد.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
بر این اساس، انسان در هر حال، رابطه داشتن را به نداشتن رابطه ترجیح میدهد؛ حالا این رابطه از هر نوعی که باشد. مثلاً در موارد کودکآزاری ممکن است که حتی این کودکان وابستگی بیشتری به همان والدین آزارگر خود داشته باشند. این کودک خشونت والد را به عنوان بخشی از رابطه و نشانهیی از توجه میپذیرد. مادری که توانایی کنترل تکانههای خشمش را ندارد نسبت به کودک خشونت میکند، ولی باز کودک این رابطه را میخواهد، و داشتن همین رابطه معیوب را به نداشتن آن ترجیح میدهد. اگر مادر زمانی که کودکش آرام است به سمت او نمیرود که نوازشش کند و با او بازی کند، ولی مثلاً وقتی چیزی را بشکند به سمت او میرود تا او را کتک بزند، کودک یاد میگیرد که اگر رابطه را میخواهد، باید یک چیزی را بشکند، باید از جایی بیفتد، به خودش یا به دیگری آسیب بزند تا توجه مادرش را جلب کند. کودکی که در چنین شرایطی بزرگ شود نمیتواند رابطهیی مبتنی بر دلبستگی ایمن را تجربه کند. او این الگوی رابطه با مادر را درونی میکند و این الگوی درونیشده تبدیل میشود به قالبی که او برای برقراری رابطه بلد است. چنین فردی وقتی در بزرگسالی رابطه برقرار میکند، این الگو را در بیرون پیاده میکند و به اصطلاح آن الگوی درونی مبتنی بر پرخاشگری و خشونت را به رابطههای بیرونی خود فرافکنی میکند. یعنی با زوج یا همکارش همان نقشها را بازی میکند و در عمل طرف مقابل را هم وادار میکند تا وارد این کلیشه او برای رابطه شود و به این ترتیب، رابطهیی مبتنی بر همان الگوی قدیمی را بازتولید میکند. در واقع، زندگی دوران کودکی این افراد به شکلی بوده که ابزارهای متنوع لازم برای ارتباط و تعامل با افراد دیگر را در اختیارش قرار نداده است. این افراد انگار در جعبه ابزار خود فقط یک چکش دارند و بنابراین، در هر رابطهیی از ابزار خشونت به سمت خود یا دیگری استفاده میکنند؛ و توانایی برقراری رابطه توأم با اعتماد و آرامش یا توانایی حل مسأله از طریق مذاکره و مصالحه را به دست نیاوردهاند.
خشمی که به نوعی بروز پیدا نکند، ممکن است منجر به چه اختلالاتی شود؟
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
خشمی که به نوعی بروز پیدا نکند، ممکن است منجر به چه اختلالاتی شود؟
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
اول این را روشن کنیم که منظور از بروز پیدا کردن خشم چیست؟ آیا منظور تبدیل آن به رفتارهای پرخاشگرانه و خشونتآمیز است یا مثلاً بیان آن در قالب کلام یا آثار هنری یا حتی تلاش برای تغییر شرایطی که ایجاد حس خشم و ناکامی میکنند را هم جزو شیوههای بیان و ابراز خشم باید حساب کنیم؟ هر جامعه و فرهنگی شرایطی برای ابراز مخالفت و انتقاد و حل اختلافها قائل است. اگر این شرایط به شکلی باشد که افراد بتوانند با احساس ناکامی و خشم خود به شکلهایی جز خشونت روبهرو شوند، ممکن است افراد بتوانند به شیوههایی متمدنانه و سازنده با این حس خود برخورد کنند. یعنی، در حالت معمول ممکن است که خشم یا میل به پرخاشگری به شکلهایی تبدیل شود که از نظر اجتماع پذیرفتنی است. در این حالت، نهتنها اختلالی در فرد یا اجتماع پیش نمیآید، بلکه ممکن است خود تبدیل به روشی سازنده برای اصلاح وضعیت در فرد و اجتماع بشود. اما به هر حال، ممکن است به دلیل ویژگیهای فردی یا اجتماعی، امکان ابراز این احساسات منفی وجود نداشته باشد یا حتی این احساس آنقدر برای خود فرد غیرقابلپذیرش باشد که آگاه شدن به آن هم برایش دردناک و دشوار باشد. در این حالت ممکن است این احساسها یا میل به خشونت و پرخاش از آگاهی فرد به ناخودآگاهش واپس زده شود. اما امیال و غرایز را نمیشود در حدی سرکوب کرد و واپس زد که از بین بروند و در موفقترین حالت به ناخودآگاه فرستاده میشوند. ناخودآگاه در واقع مثل دیگی درحال جوشیدن است که محتوای آن مدام در تلاش است تا از ناخودآگاه سر به بیرون بزند و وارد آگاهی فرد شود. به این پدیده در زبان روانکاوی «بازگشت امر واپسزده» گفته میشود. حالا این امر واپسزده ممکن است به شکل یک رویا و با تحریف و تغییر شکل وارد آگاهی فرد شود، ممکن است در قالب یک اثر ادبی و هنری به نوعی خود را نشان دهد، یا تبدیل به علائم و اختلالاتی در فرد شود. یعنی ممکن است طیف گستردهیی از علائم و نشانههای روانشناختی یا مشکلات بینفردی، در نتیجه تعارضهای ناشی از این میلها و احساسهای واپس زدهشده بروز پیدا کند.
گاهی اوقات هم این واپسزنی و عدم پذیرش هر نوع مخالفت و حس منفی نسبت به دیگران ممکن است آنقدر وسیع و فراگیر باشد که منجر شود به مهارها و ترمزهایی که جلوی بروز سالم و سازنده خشم را هم میگیرد. مثلاً احساس خشم یا ناکامی ممکن است منجر به ایجاد حس رقابت در فرد شود. حالا اگر در فردی هر گونه بروز این حس مهار شده باشد، آن فرد حتی به خود اجازه ابراز نظر و رقابت سالم و طبیعی را هم نخواهد داد. اگر بخواهم به تجربه بالینی اشاره کنم نمونههای زیادی داریم که فرد مراجعه میکند و میگوید که من زمانی که میخواهم ارتقایی در کارم پیدا کنم اضطراب میگیرم، انگار این ارتقا تبدیل به رقابت با دیگران و با منبع اقتدار میشود و ترس دارد از این رقابت. هنرمندی که استعداد و توانایی دارد، ولی از جایی و زمانی چیزی مانع کار و فعالیت او میشود میگوید نمیتوانم کار کنم، سالها است دست به قلم نبردم. در این موارد ممکن است در ناخودآگاه فرد این پیشرفت و رقابت همبسته باشد با ابراز خشم نسبت به چیزی یا کسی که برای فرد پذیرفتنی نیست. گاهی این خشم جابهجا میشود. مثلاً من نمیتوانم خشمم را به رییس یا به کسی که قدرت دارد ابراز کنم، ولی میتوانم این را جابهجا کنم و به زیردستانم یا فرزندم ابراز کنم. رانندگیمان را در نظر بگیرید که پر از پرخاشگری و عدم تحمل و بیقانونی است. بخشی از این مسأله ممکن است ریشه در خشم جابهجاشده و خشونت کور داشته باشد. راننده بغل دستی من که با من دشمنی ندارد، من هم ظاهراً هیچ ارتباطی با او و کسانی که او از دست آنها عصبانی است ندارم، اما این خشم قرار است به نوعی ابراز شود. حالا پشت سر من میافتد و بوق میزند و سبقت میگیرد و میپیچد. در واقع، انگار در اینجا من تبدیل میشوم به جایی کمخطر که او میتواند خشمی را که از جاهای دیگر در خود انباشته در اینجا تخلیه کند.
#پايان
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گاهی اوقات هم این واپسزنی و عدم پذیرش هر نوع مخالفت و حس منفی نسبت به دیگران ممکن است آنقدر وسیع و فراگیر باشد که منجر شود به مهارها و ترمزهایی که جلوی بروز سالم و سازنده خشم را هم میگیرد. مثلاً احساس خشم یا ناکامی ممکن است منجر به ایجاد حس رقابت در فرد شود. حالا اگر در فردی هر گونه بروز این حس مهار شده باشد، آن فرد حتی به خود اجازه ابراز نظر و رقابت سالم و طبیعی را هم نخواهد داد. اگر بخواهم به تجربه بالینی اشاره کنم نمونههای زیادی داریم که فرد مراجعه میکند و میگوید که من زمانی که میخواهم ارتقایی در کارم پیدا کنم اضطراب میگیرم، انگار این ارتقا تبدیل به رقابت با دیگران و با منبع اقتدار میشود و ترس دارد از این رقابت. هنرمندی که استعداد و توانایی دارد، ولی از جایی و زمانی چیزی مانع کار و فعالیت او میشود میگوید نمیتوانم کار کنم، سالها است دست به قلم نبردم. در این موارد ممکن است در ناخودآگاه فرد این پیشرفت و رقابت همبسته باشد با ابراز خشم نسبت به چیزی یا کسی که برای فرد پذیرفتنی نیست. گاهی این خشم جابهجا میشود. مثلاً من نمیتوانم خشمم را به رییس یا به کسی که قدرت دارد ابراز کنم، ولی میتوانم این را جابهجا کنم و به زیردستانم یا فرزندم ابراز کنم. رانندگیمان را در نظر بگیرید که پر از پرخاشگری و عدم تحمل و بیقانونی است. بخشی از این مسأله ممکن است ریشه در خشم جابهجاشده و خشونت کور داشته باشد. راننده بغل دستی من که با من دشمنی ندارد، من هم ظاهراً هیچ ارتباطی با او و کسانی که او از دست آنها عصبانی است ندارم، اما این خشم قرار است به نوعی ابراز شود. حالا پشت سر من میافتد و بوق میزند و سبقت میگیرد و میپیچد. در واقع، انگار در اینجا من تبدیل میشوم به جایی کمخطر که او میتواند خشمی را که از جاهای دیگر در خود انباشته در اینجا تخلیه کند.
#پايان
قلم: دکتر سامان توكلى | روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
وقتی گلایه میکنید، خود را قربانی میکنید.
موقعیت را ترک کنید،
موقعیت را تغییر دهید
یا آن را بپذیرید.
همه چیزهای دیگر دیوانگیست.
قلم: #اکهارت_تله
حجم: #Johnson_Tsang | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
موقعیت را ترک کنید،
موقعیت را تغییر دهید
یا آن را بپذیرید.
همه چیزهای دیگر دیوانگیست.
قلم: #اکهارت_تله
حجم: #Johnson_Tsang | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
در روانکاوی سخت ترین زمان آنگاه است که انتقال بمثابه مقاومت بروز می یابد .
اگر به زبان ساده بخواهیم انتقال را تعریف کنیم این است که فرد در دوران کودکی هرگونه رخدادی را که با والدین و اشخاص مهم زندگی خود تجربه کرده است ،می خواهد در زمان فعلی دوباره بازنمایی کند .
فرد در کودکی احساس حقارت ، طرد شدگی ، بازخواست شدن و... را از والدین می گیرد . این احساسات سوالاتی را در ذهنش شکل می دهند. برای مثال : آیا او (والدین ،پدر یا مادر) من را دوست دارد ؟ اگر دوست دارد چرا مرا تحقیر می کند ؟ چرا طرد می کند؟
بواقع فرد در بزرگسالی همین سوالات را از ابژه های خود دارد و ناخودآگاه بدنبال افرادیست تا با والدین خود قرابت داشته تا بتواند آن احساسات را بازنمایی کرده تا به جواب سوالی که از والدین خود داشته است برسد .
در روانکاوی نیز ،مراجع تصویر والد خود را بر روی درمانگر می اندازد تا دوباره این احساسات را با او تجربه کند .در این نقطه و زمان است که ما شاهد اکت کردن هستیم . این که بیمار بجای دیسکورس ، دست به عمل می زند . دوباره رابطه تروماتیک خود را رفتار می کند بجای اینکه در مورد احساسش سخن گوید .( انتقال بمثابه مقاومت )
معمولاً در اینجاست که کار درمانگر دشوار می شود چون بیمار بواقع وارد مقاومت شده تا از روان نژندی خود خلاص نشود تا به تعارضات آگاه نشود ، برای او این احساس متعلق به درمانگر است همانطور که احساساتش متعلق به ابژه های فعلی بود .
تمام موضوع انتقال بر این نکته استوار است :((احساسات مهر و کین بیمار متعلق به والدین خود است که به زمان حال انتقال یافته و بسمت درمانگر معطوف شده است . به یک معنا این احساسات متعلق به والدین بیمار در گذشته است نه درمانگر))
اصرار بیمار برای اینکه این احساسات متعلق به درمانگر است به معنای اکت و مقاومت می باشد. بواقع بیمار بطور ناهشیار تلاش می کند تا احساس خود را به عمل در آورد همانگونه که تا به حال انجام می داده است.
قلم: علی_درخشنده
نقش: #David_Cowles | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در روانکاوی سخت ترین زمان آنگاه است که انتقال بمثابه مقاومت بروز می یابد .
اگر به زبان ساده بخواهیم انتقال را تعریف کنیم این است که فرد در دوران کودکی هرگونه رخدادی را که با والدین و اشخاص مهم زندگی خود تجربه کرده است ،می خواهد در زمان فعلی دوباره بازنمایی کند .
فرد در کودکی احساس حقارت ، طرد شدگی ، بازخواست شدن و... را از والدین می گیرد . این احساسات سوالاتی را در ذهنش شکل می دهند. برای مثال : آیا او (والدین ،پدر یا مادر) من را دوست دارد ؟ اگر دوست دارد چرا مرا تحقیر می کند ؟ چرا طرد می کند؟
بواقع فرد در بزرگسالی همین سوالات را از ابژه های خود دارد و ناخودآگاه بدنبال افرادیست تا با والدین خود قرابت داشته تا بتواند آن احساسات را بازنمایی کرده تا به جواب سوالی که از والدین خود داشته است برسد .
در روانکاوی نیز ،مراجع تصویر والد خود را بر روی درمانگر می اندازد تا دوباره این احساسات را با او تجربه کند .در این نقطه و زمان است که ما شاهد اکت کردن هستیم . این که بیمار بجای دیسکورس ، دست به عمل می زند . دوباره رابطه تروماتیک خود را رفتار می کند بجای اینکه در مورد احساسش سخن گوید .( انتقال بمثابه مقاومت )
معمولاً در اینجاست که کار درمانگر دشوار می شود چون بیمار بواقع وارد مقاومت شده تا از روان نژندی خود خلاص نشود تا به تعارضات آگاه نشود ، برای او این احساس متعلق به درمانگر است همانطور که احساساتش متعلق به ابژه های فعلی بود .
تمام موضوع انتقال بر این نکته استوار است :((احساسات مهر و کین بیمار متعلق به والدین خود است که به زمان حال انتقال یافته و بسمت درمانگر معطوف شده است . به یک معنا این احساسات متعلق به والدین بیمار در گذشته است نه درمانگر))
اصرار بیمار برای اینکه این احساسات متعلق به درمانگر است به معنای اکت و مقاومت می باشد. بواقع بیمار بطور ناهشیار تلاش می کند تا احساس خود را به عمل در آورد همانگونه که تا به حال انجام می داده است.
قلم: علی_درخشنده
نقش: #David_Cowles | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم.
روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم.
آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم،
ما را به گریه میاندازد.
قلم: خوشی_ها_و_روزها | #مارسل_پروست
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#vampire
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم.
آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم،
ما را به گریه میاندازد.
قلم: خوشی_ها_و_روزها | #مارسل_پروست
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#vampire
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#هاکسلی:بعد از سکوت در بیان آنچه قابل گفتن نیست هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد.
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#نت_هفته_روانسازه
#Max_Richter
| #خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
نگاه جدید به دنیا با #تفکر_سیستمی:
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیچ طرح درس، کتاب، یا برنامه کامپیوتری نیست که به ما کمک دهد که متفکر سیستمی بهتری شویم. در عوض، پیچیدگی جهان ما می طلبد که عادت های ذهنی ای را ایجاد کنیم که آگاهانه قوانین سیستمی را برای فهم پیچیدگی موقعیت های پیش رو به کار گرفته و آینده مطلوب را طراحی کنیم. 12 عادت ذهنی عبارتند از:
1- دیدن کل: دیدن جهان به صورت یک سیستم با اجزای به هم مرتبط، به جای دیدن یک واقعه و یا یک تصویر محصور در کادر.
2- یافتن ارتباط ها: مبنا را بر این گذاشتن که هیچ چیز ایزوله و در انزوا نیست و تمایل برای یافتن ارتباط ها در طبیعت، خود، مردم، مشکلات و وقایع.
3- توجه به مرزها: داشتن دید وسیع (با بکار گیری دیدگاه های جانی) جهت چک کردن مرزهای مسائل، دانستن اینکه سیستم ها تو در تو بوده و چگونگی تعریف سیستم ها حیاتی است برای اینکه چه چیزی را باید لحاظ کرد و چه چیزی را نه.
4- تغییر چشم انداز: تغییر چشم انداز برای افزایش فهم، ضروری است زیرا آنچه که می بینیم بستگی به این دارد که از کجا سیستم مشغول نگاه کردن هستیم.
5- جستجوی موجودی: دانستن اینکه انباشته های پنهانی (از دانش، دی اکسید کربن، بدهی، و ...) می تواند تاخیر و سکون ایجاد کند.
6- به چالش کشیدن الگوهای ذهنی: به چالش کشیدن فرضیات خود در مورد اینکه جهان چگونه کار می کند (یا الگوهای ذهنی) – و جستجوی اینکه چگونه آنها تفکر را محدود می کنند.
7- انتظار پیامدهای ناخواسته: انتظار بروز پیامدهای ناخواسته با دنبال کردن حلقه های علت و معلول و همواره با طرح این سوال که: بعد چه چیزی رخ می دهد؟
8- جستجوی تغییر در طول زمان: دیندن حوادث امروز به عنوان نتیجه حوادث گذشته، و منادی حوادث آینده
9- دیدن خود به عنوان بخشی از سیستم: جستجوی تاثیرات از درون سیستم، تمرکزکمتر بر سرزنش کردن و تمرکز بیشتر بر اینکه ساختار (یا مجموعه ای از روابط دوجانبه) ممکن است بر رفتار تاثیر گذار باشند.
10- استقبال از ابهام: تحمل تنش پارادوکس و ابهام بدون تلاش برای رفع سریع آن.
11- یافتن اهرم ها: دانستن اینکه راه حل ها ممکن است از مسائل به دور باشند و یافتن نقاط اهرمی، جایی که یک تغییر کوچک بتواند تاثیر بزرگی در کل سیستم ایجاد کند.
12- مشاهده به نگرش برنده/بازنده: هوشیار بودن به ذهنیت برنده/بازنده، دانستن اینکه این ذهنیت معمولا موضوعات را موقعیت بدتری از وابستگی بیشتر قرار می دهد
قلم:
http://www.lindaboothsweeney.net/thinking/habits
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز میگویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمیست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد !
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید ...!
قلم: #پل_استر | #خاطرات_زمستان
نقش: #Alexandru_Lupse | #Saatchiart
#wounded
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#اصالت_قدرت
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
جمله اي مشهور از یک فیلسوف انگلیسی هست که می گوید: "قدرت فساد می آورد و قدرت مطلقه، فساد مطلـق "
مـن بـا او موافـق نیسـتم .تحلیل من کاملاً متفاوت است.
همه پر از خشونت، طمع، خشم و شهوت هستند، ولی قـدرت ابرازش را ندارنـد؛ بنـابراین یـک قـدیس مـی ماننـد .
بـراي خشونت ورزي باید قدرت داشته باشی.
براي ارضاي طمع باید که قدرت داشته باشی.
براي ارضاي شهوت نیاز به قدرت داري.
بنابراین وقتی کـه قدرت به چنگ می آوري، تمام آن سگ هاي خوابیده در درونت شروع به پارس کردن می کنند. قدرت برایت یک خوراك می شود، یـک فرصـت.
چنـین نیست که قدرت فساد بیاورد، شما فاسد هستید. قدرت فقط فساد شما را به سطح می آورد.
قدرت در دستان یک بودا زندگی میبخشد، و در دستان یک چنگیز خان مرگ آفرین است.
قلم: #اوشو
نقش: #Saatchiart
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آيا داشتن مذهب سودمند است يا خير؟
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed
ويزور: #Kwame_Anthony
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
شناخت جهان با قوانین سیستم:
1- مسائل امروز ناشي از راه حلهاي ديروز است.
اغلب اوقات با مسائل و مشكلاتي مواجه ميشويم كه ناشي از توجه صرف به علل و عوامل مشكل زا در گذشته بوده است. بايد گفت كه راه حلهايي كه مسائل و مشكلات موجود در سيستم را فقط از ناحيهاي به ناحيه ديگري در آن منتقل مينمايد، اغلب باعث ميشود كه علت اصلي، نامكشوف باقي بماند.
2- عمل چشم بسته هر اندازه سخت، واكنشي سختتر و بدتر از طرف سيستم را سبب ميشود.
در كتاب قلعه حيوانات اثر جورج اورول اسب باركشي معرفي ميگردد كه همواره پاسخي براي تمامي سؤالات دارد. او ميگفت، « من سختتر كار خواهم كرد» در نظر اول اين شعار سبب تحريك و سختكوشي سايرين ميشد. ولي پس از چندي آثار مخرب و نتايجي معكوس به بار آورد. انجام كار بيشتر سبب افزايش ارجاع كار به او ميگرديد و اين چرخه پيوسته ادامه داشت. در تفكر سيستمي اين پديده “بازخورد جبراني ” ناميده ميشود. اين مفهوم در واقع بيانگر پاسخ خلاف انتظاري است كه سيستم، به يك عمل به ظاهر صحيح و مناسب ميدهد.
3- رفتارها و نتايج خوب مقطعي و زودگذر به دنبال خود نتايج بدي به بار ميآورند.
همواره بايد در نظر داشت كه اعمال و رفتارهاي مقطعي و كوتاه مدت ممكن است در ابتدا آثار خوبي به بار آورند، ولي اگر آنها را مقدمه و بنياني براي آينده بدانيم،به طور قطع، نتايج وخيمي را به دنبال خواهند داشت. ممكن است خانههاي جديدي ساخت، كودك گرسنهاي را سير كرد، كارمند آزمودهاي را آموزش داد و از نتايج كوتاه مدت اين اقدامات نيز راضي و خشنود بود. اما بازخورد جبراني آثار خود را با تأخير زماني بروز ميدهد .
4- در اكثر موارد، راه حلهاي سادهانگارانه، راه به جايي نميبرند.
افسانه قديمي وجود دارد كه در آن شخصي كليد منزل خود را در مقابل درب خانه گم كرد ولي به دنبال آن در كوچه ميگشت و دليل اين كار را روشن بودن كوچه و تاريكي درب منزل عنوان كرد. بايد به خاطر داشت كه اگر راه حل آن قدر ساده باشد كه همگان بتوانند به آن دست يابند پس چرا تا كنون مسئله، حل نشده است و هنوز به قوت خود باقي است.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: http://prothinka-src.org/Persian/Books/System_Thinkig_Pack-a4-86-03-07.pdf
#تير_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎