مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
«دعا، خدا را تغییر نمی‌دهد، بلکه دعاکننده را تغییر می‌دهد.»

قلم: #سورن_کی_یر_کگارد
حجم: #saatchiart | #the_prayer
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
به قول #شاملو: «نفس گفتن، نفس حرف زدن، نفس تلاش کردن، نشانه امید به زندگی است. این چه بزدلی است که ما پیش از مرگ چشم‌هایمان را از هراس برهم گذاریم ؟ چرا از دوست داشتن زندگی طفره می‌رویم؟ پس از مرگ ما و پس از مرگ دیگران، چه آن‌ها که مرده‌وار زیستند، و چه آن‌ها که زنده‌وار مردند نیز‌، خورشید خواهد دمید. اگر یاس پیروز شود، برای هنرمند و مردمی که سخنش را دوست می‌داشته‌اند، بزرگترین فاجعه رخ داده است.»

واقعا به این سوال‌ها چه جوابی می‌توانیم داد:
- مسئولیت یا عدم مسئولیت؟
- برای چه، برای که می‌نویسیم؟
بگذارید بگویند «ما (هنرمندان) برای دلمان می‌نویسیم» اما جواب این حرف‌ها برای ما روشن است.
- مسئولیت و آن هم سنگین‌ترین مسئولیت‌ها!
- برای انسان می‌نویسیم و برای آن‌ها که زندگی را درخشان‌تر می‌خواهند و خواست‌شان را با تلاش جدی‌تر می‌جویند! بگذارید آن‌ها که پر می‌خورند و به خاطر پر تر خوردن، پر می‌گویند و به خاطر گشاده‌تر زیستن «مرگ» را به دیگران تبلیغ می‌کنند، هرچه دل‌شان می‌خواهد بگویند. بگذارید پریایی که بر سر راه درندگان نشسته‌اند، فریاد بزنند.
بگذارید هرچه می‌خواهند فریاد بزنند که: «ما در خلاء صرف زندگی می‌کنیم و یا اصلا زندگی نمی‌کنیم، به آن‌ها بگویید: «خفه! مرده سخن نمی‌گوید مگر آنکه افسونی او را بر زبان آورد. اگر فی‌الواقع چیزی نیست، اگر دیگر هیچ امیدی باقی نمانده است، اگر همه چیز سراب است، اگر واقعا فاتحه بشریت را خوانده شده تلقی می‌کنید، دیگر چرا معطلید؟ چرا وقتتان را با تبلیغ مرگ تلف می‌کنید؟ ما راه عملی و آسانی نشان‌تان می‌دهیم: به جای قرقر کردن، گلوله‌ای به شقیقه‌تان بزنید! #هدایت آثار چاپ نشده‌اش را سوزاند و خودش را کشت. خواست در خلاء زندگی کند، اما وجداناً لازم ندید این کار را به دیگران هم تحمیل کند. هدایت «انسان» بود، اما شما؟ من خیال می‌کنم بهتر است خفقان بگیرید!» (از مقدمه دیار شب، دفتر شعر م. آزاد)

قلم: #قطره_محال_اندیش | #محمود_دولت_آبادی
نقش: #political_suppression | #Ivan_Milenkovic
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Khodahafezi Talkh (Shahrzad)
Mohsen Chavoshi
اهمیت بررسی افسردگی در موارد نشانه‌‌های جسمانی

* افسردگی با چه نشانه‌های جسمی می‌تواند خود را نشان دهد؟
علایم جسمانی گوناگونی در همراهی با افسردگی تظاهر می‌‌کند. یکی از رایج‌‌ترین آنها درد است؛ سردرد، درد قفسه سینه، کمردرد، درد مفاصل و … . همچنین می‌‌توان از علایم گوارشی (سوءهاضمه، تهوع، یبوست، اسهال و …)، تغییر اشتها و وزن، احساس گیجی و کاهش میل جنسی نام برد. تغییر خواب، چه افزایش و چه کاهش، نیز از همراهان معمول افسردگی است. شاید شایع‌‌ترین نشانه جسمانی واضح در افسردگی، «خستگی» است و بیشتر افراد افسرده از خستگی شکایت دارند. به هر حال، علایم جسمانی افسردگی محدود به این موارد نیست و طیف گسترده‌‌ای از آنها در افراد افسرده امکان بروز دارد.
* این نشانه‌ها در کودکان و نوجوانان با هم متفاوت است؟ در افراد میان‌سال و سال‌خورده چطور؟
نشانه‌‌های جسمانی افسردگی در سنین مختلف تظاهر می‌‌کند، اما احتمال چنین تظاهری در سنین کودکی و سالمندی بیشتر است. در این سنین هم نمی‌‌توان از روی نوع خاصی از علامت جسمانی به تشخیص افسردگی رسید، اما به دلیل ارتباط نزدیک‌‌تر علایم جسمانی با افسردگی در این سنین، پزشک معالج باید برای ارزیابی افسردگی در بیماران این گروه‌‌های سنی بیشتر گوش به زنگ باشد.
* شیوع نشانه‌های جسمی افسردگی چقدر است؟ آیا همه مبتلایان آنها را تجربه می‌کنند؟
بیشتر موارد افسردگی با علایم جسمانی همراه است و در این میان «خستگی» با فراوانی بیش از ۷۰ درصد در صدر قرار می‌‌گیرد. برخی مطالعات غلبه علایم جسمانی بر تظاهرات روان‌‌شناختی افسردگی را در دو سوم موارد گزارش می‌‌کنند. به بیان دیگر، در بسیاری از موارد افسردگی در همه سنین، فرد افسرده درگیر برخی علایم جسمانی است که با پیگیری تشخیصی و درمانی بیماری‌‌های غیرروان‌‌پزشکی به نتیجه نمی‌‌رسد.
تغییر الگو یا میزان خواب در بیش از ۶۰ درصد موارد افسردگی وجود دارد و سایر علایم جسمانی نیز با شیوعی متفاوت در این بیماران گزارش می‌‌شود.
* چه علایمی افسرده‌ها را درگیر می‌کند که اغلب مبتلایان از ارتباط علامت مورد نظر با بیماری بی‌خبرند؟
در اغلب موارد، علامت جسمانی افسردگی تشخیص را به بیراهه می‌‌برد و این خطای تشخیص حتی پس از ارزیابی پزشکی نیز ممکن است ادامه یابد. در کل، بیش از ۵۰ درصد بیماران روان‌‌پزشکی که علایم جسمانی دارند در بررسی پزشکان خانواده به اشتباه تشخیص می‌‌گیرند. به طور مثال، در فرد افسرده‌‌ای که از اسهال مزمن رنج می‌‌برد یا مشکلاتی در دفع ادرار دارد، ممکن است پس از ارزیابی پزشکی به کمک معاینه فیزیکی، آزمایشات خون و تصویربرداری‌‌های مختلف، تشخیص واضحی حاصل نگردد و برای بررسی بیشتر مشاوره به سایر پزشکان و مراکز تخصصی دیگر داده شود. در صورتی که اختلالات روان‌‌پزشکی و از جمله افسردگی در میان فهرست تشخیص‌‌های احتمالی قرار نگیرد، این ارزیابی‌‌های بی‌‌نتیجه ادامه می‌‌یابد و به سرخوردگی بیمار و تداوم افسردگی و علایم جسمانی مرتبط با آن می‌‌انجامد.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر امیر شعبانی | روان‌‌پزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
موردی از فلج هر دو اندام تحتانی پس از دو سال ارزیابی مفصل و پرهزینه تشخیصی را به یاد دارم که در نهایت به توصیه یکی از پزشکان متخصص داخلی برای ارزیابی روان‌‌پزشکی ارجاع شده بود. بیمار خانم سالمندی بود که به شکل دوره‌‌ای دچار ناتوانی در راه رفتن می‌‌شد و در روز مراجعه به کمک صندلی چرخ‌‌دار حرکت می‌‌کرد. او در زمان‌‌های بهبودی نسبی نیز قادر به راه رفتن بدون کمک نبود و از عصای مخصوصی استفاده می‌‌کرد. در جریان ارزیابی روان‌‌پزشکی، تشخیص‌‌هایی از جمله افسردگی مزمن مطرح شد. برای بیمار و خانواده او شگفت‌‌انگیز بود که چگونه پس از چند هفته از شروع درمان با داروی ضدافسردگی/ضداضطراب، صندلی چرخ‌‌دار و عصا کاملاً کنار گذاشته شد و راه رفتن به شکل عادی صورت گرفت!
لازم به ذکر است که بررسی‌‌های پزشکی ابتدایی در مواردی که علایم جسمانی غلبه دارد اغلب ضروری است، اما نکته در این‌‌جاست که از ابتدا باید احتمال وجود یک اختلال روان‌‌پزشکی همراه را در نظر داشت و توجه به این احتمال باید در زمان به نتیجه نرسیدن اقدامات تشخیصی اولیه دوچندان شود.
* این نشانه‌های غیرمعمول در صورت مصرف داروهای تجویزی روان‌‌پزشکان برطرف می‌شود یا برای خلاص شدن از برخی از آنها حتماً فرد باید جلسات روان‌درمانی را تجربه کند؟ آیا دارو به تنهایی می‌تواند علایم افسردگی را تسکین دهد؟
نوع درمان (دارو یا روان‌‌درمانی) بر اساس وجود یا فقدان علایم جسمانی تعیین نمی‌‌شود. درمان با دارو یا با روان‌‌درمانی هر دو می‌‌تواند مؤثر باشد و ارجحیت یکی از این دو روش با در نظر گرفتن عواملی از قبیل شدت افسردگی، فوریت درمان، و سابقه پاسخ به درمان‌‌های قبل تعیین می‌‌شود. به طور مثال، در صورتی که افسردگی از نوع شدید باشد یا به دلایلی بهبودی سریع ضروری شود درمان دارویی در ارجحیت است. البته بسیاری از بیماران از درمان توأم دارویی و روان‌‌درمانی بهره بیشتری می‌‌برند.
انتخاب شیوه درمان باید بر پایه دانسته‌‌های علمی انجام شود نه صرفاً بر پایه گرایش بیمار به دارو یا روان‌‌درمانی. با این حال بدیهی است که انتخاب نهایی در توافق میان پزشک و بیمار به دست می‌‌آید.
* کدام دسته از افسرده‌ها به دارو درمانی نیازی ندارند؟
اصولاً درمان دارویی در موارد «خیلی خفیف» افسردگی کارایی ندارد. با این وجود باید توجه داشت که بسیاری از افراد افسرده، افسردگی خود را کم‌‌اهمیت یا خفیف می‌‌دانند در حالی که در واقع ممکن است از شدت زیادی برخوردار باشد. این یکی از دلایلی است که نباید بیمار یا خانواده او به سمتی سوق داده شوند که احساس کنند خود می‌‌توانند نوع درمان مناسب را تشخیص دهند. به هر حال درمان مواردی از افسردگی که «خفیف» تشخیص داده شده، بدون درمان دارویی (با روان‌‌درمانی) اغلب امکان‌‌پذیر است.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر امیر شعبانی | روان‌‌پزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ اهمیت بررسی افسردگی در موارد نشانه‌‌های جسمانی * افسردگی با چه نشانه‌های جسمی می‌تواند خود را نشان دهد؟ علایم جسمانی گوناگونی در همراهی با افسردگی تظاهر می‌‌کند. یکی از رایج‌‌ترین آنها درد است؛ سردرد، درد قفسه سینه، کمردرد، درد مفاصل و … . همچنین می‌‌توان…»
* آیا ممکن است افسردگی فرد را با ناتوانی‌های جدی و مختل کننده جسمی روبرو کند؟
سلامت روان آدمی ارتباط تنگاتنگی با سلامت جسمانی او دارد و از مهمترین تعیین‌‌کننده‌‌های طول عمر و کیفیت زندگی اوست. به جز علایم جسمانی یاد شده که از همراهان معمول افسردگی هستند، افسردگی در درازمدت با انواع مشکلات جدی سلامت از قبیل بیماری‌‌های قلبی عروقی و مغزی مرتبط است. درمان افسردگی از طریق کاهش تنش‌‌های روزمره و اثر بر انتقال‌‌دهنده‌‌ها و واسطه‌‌های شیمیایی، وضعیت قلب عروقی را بهبود می‌‌بخشد و امکان بروز پیامدهای وخیمی چون بیماری آلزایمر را کاهش می‌دهد.
مطالعه کریووی (Krivoy) و همکاران (۲۰۱۵) با پیگیری بیش از چهل و سه هزار فرد مبتلا به اختلال در خون‌‌رسانی قلب در مدت بیش از چهار سال، نشان داد که میان مصرف مرتب داروهای ضدافسردگی تجویز شده و کاهش مرگ و میر کلی این بیماران ارتباط وجود دارد. بنابراین نه تنها افسردگی قادر است به مخاطرات جدی سلامت جسمانی بینجامد، درمان آن می‌‌تواند این مخاطرات را محدود کند.
* در صورتی که فرد احساس ناامیدی، بی‌انگیزگی و … را تجربه نکند و نشانه‌های معمول افسردگی را در خود نبیند، آیا باز هم ممکن است درد یا ناتوانی جسمی او با افسردگی مرتبط باشد؟
بی‌‌انگیزگی و ناامیدی از نشانه‌‌های رایج افسردگی هستند، اما این نشانه‌‌ها در شرایط زیر ممکن است در ارزیابی فرد افسرده به دست نیاید:
۱- هنگامی که فرد افسرده وجود علایم بالا را انکار می‌‌کند. این انکار دلایل گوناگونی دارد؛ از جمله نگرانی از تبعات خانوادگی، اجتماعی یا شغلی پذیرفتن تشخیص افسردگی و ناتوانی در تحمل انگ ابتلا به اختلالات روان‌‌پزشکی.
۲- هنگامی که فرد افسرده توان شناسایی افکار خود را ندارد یا این توان را از دست داده است. گاهی شدت زیاد افسردگی به شکل «فقدان فکر» و «بی‌‌تفاوتی» توسط فرد مبتلا گزارش می‌‌شود و در این موارد سخنی از «ناامیدی» یا «احساس پوچی» ممکن است بیان نشود.
۳- در برخی از فرهنگ‌‌ها یا خرده‌‌‌فرهنگ‌‌ها افسردگی اصولاً امری پذیرفته شده نیست و افراد آن را در غالب علایم جسمانی نشان می‌‌دهند. در واقع چنین حالتی را می‌‌توانیم در میان بسیاری از همشهری‌‌های خود که اصولاً فکر می‌‌کنیم نباید زیاد با هم تفاوتی داشته باشیم هم می‌‌بینیم.
* آیا این نشانه‌ها به فرد به ارث می‌رسد؟ یعنی وراثت در تجربه کردن نشانه‌ها نقش دارد و به عبارت دیگر، یک فرد افسرده که مادری افسرده داشته، علایمی شبیه او را تجربه می‌کند؟
افسردگی مانند بیشتر بیماری‌‌ها یک عامل مشخص ندارد و بر پایه مجموعه‌‌ای از عوامل شکل‌‌ می‌‌گیرد. ارث نیز به عنوان یکی از این عوامل کار می‌‌کند و می‌‌تواند در تعامل با سایر زمینه‌‌سازهای افسردگی فرد را در معرض ابتلا قرار دهد. بنابراین نمی‌‌توان تنها یک علت را در ایجاد افسردگی در نظر داشت و همه بار مشکل را بر دوش عامل ارث یا دلایل دیگری مانند مشکلات خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی یا تحصیلی و یا رویدادهایی از قبیل مرگ نزدیکان گذاشت. هریک از این عوامل به خودی خود مهم است و می‌‌تواند زمینه‌‌ساز بروز افسردگی در کنار سایر عوامل باشد.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر امیر شعبانی | روان‌‌پزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
* در چه شرایطی تشخیص افسردگی دشوارتر است و ممکن است به خاطر تشخیص ندادن مشکل، بیماری فرد شدیدتر شود؟
دشوارترین وضعیت در تشخیص افسردگی، هنگامی است که شکایت اصلی فرد، مسایل جسمانی باشد. در این وضعیت پزشکان اغلب نگرانند که از علل تهدیدکننده حیات غفلت کنند و این منجر به تأخیر در بررسی مسایل روان‌‌پزشکی می‌‌شود. همچنین ممکن است پزشک معالج برای شناسایی افسردگی در زمینه وجود علایم جسمانی، کمتر به خود اطمینان داشته باشد و به این ترتیب پیگیری علل جسمانی را ترجیح دهد. ذهنیت بیماران هم بر روی مدت رسیدن به تشخیص اثر دارد. افرادی که ذهنیت روان‌‌‌‌شناختی کمی دارند و به شکلی روزمره با نگاهی صرفاً جسمانی مشکلات بدنی خود را تفسیر می‌‌کنند، اغلب ترجیح می‌‌دهند پزشک معالج را به مسیر تشخیصی غیرروان‌‌پزشکی هدایت کنند.
انگ روان‌‌پزشکی هم مانع مهم دیگری برای ارزیابی مناسب به ویژه در ویزیت‌‌های اول پزشک است. این انگ هم در دید پزشک با پرهیز دادن او از انتساب مشکلات روان‌‌پزشکی به بیماری که تازه به او مراجعه کرده هویدا می‌‌شود، و هم در دید بیمار که تمایلی به حمل بار روانی-اجتماعی ابتلا به یک اختلال روانی و ایجاد تغییر در نگاه مردم به خود را ندارد، تظاهر می‌‌کند.
عدم ارتباط مستمر بیمار با «یک پزشک» هم علت دیگری است برای تأخیر در دست‌‌یابی به تشخیص درست. در واقع، تغییر مکرر پزشک معالج مانع ازتکمیل ارزیابی یا ایجاد یک نگاه همه‌‌‌‌جانبه به بیمار می‌‌شود. صرف وقت اندک به هنگام ویزیت بیمار هم در این زمینه مؤثر است.

 قلم: دکتر امیر شعبانی | روان‌‌پزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
#ازدواج کنی، پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ یا ازدواج می‌کنی یا ازدواج نمی‌کنی، به هرحال پشیمان خواهی شد... به زنی اعتماد کنی، پشیمان می‌شوی؛ به زنی اعتماد نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ یا به زنی اعتماد می‌کنی یا به او اعتماد نمی‌کنی؛ به هرحال پشیمان خواهی شد. خود را حلق‌آویز کنی یا نکنی، به هرحال پشیمان خواهی شد. این آقای محترم که می‌بینید خدایِ فلسفه است و عصاره‌ی همه‌ی تاریخِ فلسفه. این نه‌فقط در لحظه‌های معینی است که من همه چیز را، به قول اسپینوزا، از منظر ابدیت می‌نگرم، بلکه من پیوسته از منظرِ ابدیت "زندگی می‌کنم". خیلی‌ها هستند که خیال می‌کنند این‌طوری زندگی می‌کنند، چون بعد از آن‌که یکی از دو کاری را می‌توانستند بکنند، انجام دادند، این اضداد را با هم ترکیب می‌کنند یا میان‌شان وساطت می‌کنند. ولی این بدفهمی است؛ چرا که ابدیتِ حقیقی نه در پسِ یا این/یا آن بلکه در برابرِ آن ایستاده است. بدین قرار ابدیتِ آنان چیزی نخواهد بود الّا توالیِ ملال‌انگیزِ لحظه‌های زمان؛ چراکه آنان گرفتارِ حسرتی مضاعف خواهند شد. فلسفه‌ی من دست‌کم آسان‌فهم است و دستیاب، آخر من فقط یک اصل دارم و بس؛ حتی از آن هم پایم را فراتر نمی‌گذارم... من از هیچ اصلی آغاز نمی‌کنم و پا پیش نمی‌گذارم؛ که اگر می‌گذاشتم پشیمان می‌شدم. پس اگر شنونده‌ی محترمی خیال برش دارد که در گفته‌های من چیزِ به‌دردبخوری هست معلوم می‌شود که هیچ استعدادِ فلسفه ندارد؛ اگر هم خیال کند در بحثِ من هیچ حرکتِ رو به جلویی هست، نتیجه همان است که گفتم... ولی از آن‌جا که من هرگز آغاز نمی‌کنم، هرگز نمی‌توانم توقف کنم...


قلم: #چگونه_کی‌یرکگور_بخوانیم|#سورن_کی‌یرکگور
نقش: #Jon_van_eyck | جيووانى آرنولفينى و همسرش
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
ایده‌ی #ناخودآگاه مفهومی کلیدی در رواندرمانی است. تصویری که از ذهن ارائه می‌شود به دو ناحیه تقسیم شده است. ناحیه‌ای کوچک و منقطع به نام خودآگاه و قلمرویی وسیع، پیچیده، مبهم و فاقد زمان به نام ناخودآگاه. از آنجایی که ذهن خودآگاه ماهیتاً سختگیر است، ما دائما حوادث بسیار مهمی را که در اینجا و اکنون بر رفتار و خلق و خوی ما تأثیر می‌گذارند، فراموش می‌کنیم یا نادیده می‌گیریم. با این حال، آن‌ها در حضور مستمر و تاریک ناخودآگاه به حیات خود ادامه می‌دهند. اپیزودی تروماتیک –طرد یا تحقیر- که وقتی کوچک بودیم به وقوع پیوسته است چنان در ناخودآگاه ما هنوز تازه خواهد بود که گویا همین دیروز اتفاق افتاده است و تأثیر آن واقعه بر رفتار کنونی ما می‌تواند بی‌تناسب با آن چیزی باشد که در حالت عادی تجربه می‌کنیم. «خود» ناخودآگاه‌مان ممکن است هنوز در حال تلاش باشد که از پدری خشمگین دلجویی کند یا از سرزنش‌های‌ عیب‌جویانه‌ی مادر بگریزد. بخشی از ما ممکن است هچنان از تکرار حادثه‌ای تحقیرآمیز و فروپاشی هراس داشته باشیم (فجایعی که می‌ترسیم در آینده روی بدهند عموماً آن چیزهایی هستند که قبلا در گذشته برای ما اتفاق افتاده‌اند). و این نبردهای معطوف به گذشته‌ای فراموش‌شده، می‌توانند اثر منفی وحشتناکی بر زندگی بزرگسالی ما داشته باشند.
هدف مرکزی درمان این است که ارتباط ما با سرگذشت فراموش‌شده‌مان را به درستی دوباره برقرار سازد: تسلط بر حیطه‌های گمشده‌ی زندگی روانی را به ما ببخشد، و دانش ما را از تجارب ناخودآگاه‌مان گسترش بدهد. درمان در پی تسهیل کشف مجدد هیجان‌های ظاهراً دوردست است تا بتوانیم با قوای بزرگسالی خود در آن‌ها بازاندیشی کنیم و خودمان را از سلطه‌ی دردناک و مکرراً رازآمیز آن‌ها بر خویش آزاد سازیم.

قلم: پيمان_انصارى
نقش: #Depression | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#امانوئل_کانت : عصر روشنگری، امر مطلق و اخلاق طبیعی...


ترجمه و آوا: #ایمان_فانی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Audio
.
کنترل خشم: اهمیت تشخیص پیش از مداخله
«خشم» واژه‌ای برای توصیف حس قوی رنجش و خصومت، و «تحریک‌پذیری» واژه‌ای برای نشان‌دادن ناتوانی یک فرد در کنترل خشم یا تحمل ناکامی و واکنش مفرط اوست. در این جا منظور از این واژه‌ها، نشانه‌هایی احساسی یا رفتاری است که مایه ناراحتی فرد و یا دیگران می‌شود. چنین احساسی ممکن است بیرونی نشود و به تنشی درونی محدود باشد یا به رفتارهایی علیه پیرامون بینجامد. در این نوشتار نخست به علت‌های بروز خشم اشاره می‌شود، آنگاه بر پیچیدگی تشخیص عوامل مؤثر در بروز آن تأکید می‌گردد و سپس از سطحی‌نگری در کنترل آن در جامعه پرهیز داده می‌شود.
خشم نشانه چه چیزی است؟ الف- ممکن است «نشانه بیماری خاصی نباشد» و در افراد سالم هم دیده می‌شود. در واقع، خشم نوعی از واکنش احساسی یا هیجانی طبیعی فرد در رویارویی با برخی محرک‌هاست و به خودی خود بیمارگونه تلقی نمی‌شود. با این حال، هنگامی که خارج از کنترل، مکرر و آسیب‌زا برای خود یا در رابطه با دیگران و به بیان دیگر، عامل اختلال کارکرد اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی یا شغلی و یا عامل رنجش مستمر باشد، نابهنجار و نیازمند بررسی تشخیصی است.
ب- ممکن است «حالتی گذرا» باشد که در واکنش به یک تنش روی می‌دهد. چنین خشمی در صورت رفع تنش عامل، اغلب به تدریج و در مدتی کوتاه رنگ می‌بازد و فرد به آرامش پیشین بازمی‌گردد. با این حال، ممکن است در همین دوره نیازمند یاری باشد
پ- ممکن است باز هم واکنشی به عوامل محیطی چون استرس‌های کوچک و بزرگ روزمره، ترافیک‌ و کار طاقت‌‍‌فرسا باشد، ولی در عین حال گذرا نباشد و خشمی مستمر دیده شود. آموزش مهارت‌های کنترل خشم و اضطراب می‌تواند مفید باشد و در صورت عدم اثربخشی اقدامات بیشتری لازم است.
ت- ممکن است یک «ویژگی شخصیتی» به معنای خصوصیتی که فرد از دوران نوجوانی پیدا کرده و در طول زندگی به آن شناخته می‌شود باشد. «همه می‌گویند آدمی عصبانی است»، «تحمل انتقاد و مخالفت ندارد»، «زود از کوره در می‌رود» و مواردی دیگر از جمله نمونه‌های آن است. در واقع او در اغلب موقعیت‌ها چنین است و همواره چنین بوده. تغییر این ویژگی‌ها دشوار و اغلب نیازمند پروتکل درمانی درازمدت است.
ث- ممکن است علت مشخصی چون «مصرف مواد» یا ابتلا به یک «بیماری غیر روانپزشکی» داشته باشد که در صورت امکانِ رفع علت زمینه‌ای، قابل برطرف شدن است. بیماری‌های درگیرکننده سیستم‌های مختلف بدن از قبیل تغییرات هورمونی و اختلالات مغزی می‌تواند چنین تظاهر کند. با این وجود، رفع علت زمینه‌ای در بسیاری از موارد ساده نیست و کنترل نشانه‌های تحریک‌پذیری بر پایه تشخیص سندرم مربوطه لازم می‌شود. همچنین، شدت علایم رفتاری گاه در حدی است که درمان اختصاصی آن در کنار اداره کردن علت زمینه‌ای ضروری است. ادامه در پست بعدى
ادامه در كانال تلگرام #روانسازه
قلم: دکتر امیر شعبانی | #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ج- ممکن است نتیجه ابتلا به یک اختلال اضطرابی، اختلال وسواس (OCD)، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یا یک اختلال خلقی مانند انواع افسردگی یا شیدایی (mania) و نیمه‌شیدایی (hypomania)، و حتی اختلال خواب باشد، یا در زمینه روان‌‌پریشی (psychosis) یا سایر اختلالات روانپزشکی رخ دهد. در افراد مبتلا، خشم کنونی ممکن است ردپا یا باقیمانده‌ای از علایم شدیدتر پیشین باشد و هم‌اکنون کل نشانه‌های بیماری عیان نشود. برطرف شدن چنین خشمی در ارتباط نزدیک با درمان بیماری عامل آن است و عموماً تنها با آموزش روش‌های کنترل خشم نتیجه زیادی عاید فرد نمی‌شود.
چ- ممکن است به علت بقایای بیش‌فعالی دوران کودکی و تداوم آن تا بزرگسالی باشد. در این صورت فرد رفتارهایی به اصطلاح تکانشی دارد و واکنش‌هایی ناگهانی و بدون اندیشه قبلی گاه و بی‌گاه بروز می‌دهد. کنترل این رفتارها بستگی به رسیدگی مناسب به «اختلال بیش‌فعالی- نقص توجه بزرگسالی» دارد.
به این ترتیب، فهرست بلندی از علت‌های بروز خشم یا تحریک‌پذیری در دست است و بر این اساس، راهکار مدیریت آن در هر مورد متفاوت. تعیین کننده راه حل درست مدیریت خشم، «تشخیص» است و بدون تشخیص درست، ارائه راهکارهای سطحی و یکدست برای همه موارد می‌تواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد. به عبارت دیگر، تأخیر در شناسایی مشکل زیربنایی و عدم رسیدگی یا درمان آن و صرفاً ارائه یک مشاوره فردی یا خانوادگی و آموزش راهکارهایی رفتاری برای کنترل خشم،  به شکل بالقوه تبعاتی از این قبیل خواهد داشت: الف- دست‌کم گرفتن اهمیت موضوع و عدم پیگیری مناسب؛ ب- از دست دادن زمان برای درمان سریع و مزمن شدن مشکل زیربنایی؛ پ- ناامید شدن فرد و خانواده او از بهبودی- چرا که شاید می‌پنداشتند فرد مشاوره دهنده احاطه کافی در تشخیص داشته است و عدم اثربخشی راهکارهای او به معنای بی‌علاج بودن است. این ناامیدی می‌تواند گسترش احساس ناکارآمدی سیستم‌های حرفه‌ای مرتبط با سلامت روان را در میان مردم در پی داشته باشد. در اینجا سخن از اهمیت تشخیص پیش از مداخله است و لزوم جدی گرفتن ارزیابی‌های تخصصی وضعیت روان افراد مراجعه‌کننده. برای تبیین بیشتر این موضوع، به آمار اخیر وطنی مبنی بر شیوع یک‌ساله نزدیک به ۲۴ درصدی اختلالات روانپزشکی که بیش از نیمی از آن را افسردگی تشکیل می‌دهد اشاره می‌شود. این میزان شیوع مربوط به جمعیت عمومی است و بدیهی است که در میان افراد مراجع به کلینیک‌های مشاوره – از قبیل کلینیکی که با عنوان «کنترل خشم» وعده راه‌اندازی آن داده شده – فراوانی بسیار بالاتری خواهد داشت. به زبانی دیگر، در بسیاری از افرادی که خود را دچار یک بیماری روانپزشکی نمی‌دانند یا چنین مشکلی در آنها شناسایی نشده، سابقه‌ای از اختلال روانپزشکی وجود دارد و همان زمینه، عامل بروز خشم‌ها و خشونت‌های گاه و بی‌گاه آنهاست؛ این افراد ممکن است در زمان مراجعه برای رفع مشکلات خانوادگی، علامت حاد مرتبط با روان نداشته باشند. در واقع به این ترتیب، بسیاری از افراد مراجع نه نیازمند پیشگیری از ابتلا، بلکه محتاج درمان هستند. ارائه توصیه متناسب، بدون ارزیابی دقیق و تخصصی پیشینه فرد ممکن نخواهد بود و استقرار یک سیستم قوی بیماریابی یا غربالگری در چنین مراکزی ضروری است. در واقع بدون چنین سیستمی، مراکزی از این قبیل ممکن است با ساده‌سازی غیرعلمی اختلالات و روش مقابله با آنها قابلیت زیان‌رسانی پیدا کنند. تقلیل مشکلات روانپزشکی جامعه به «خشم» و برجسته‌سازی «معلول» به جای «علت»، یا «نشانه» به جای «بیماری»، راهکاری منطقی در کاستن از بار گران مشکلات روان در جامعه نیست. البته خدمات ارتقای سلامت روان جامعه بی‌تردید دارای اهمیت و جایگاه والایی است که در مرحله «پیشگیری اولیه» با روش‌هایی از قبیل آموزش مهارت‌های زندگی یا کنترل خشم به جلوگیری از بروز بیماری‌ها در افراد سالم و ارتقای سطح سلامت روان آنها اقدام می‌کند و البته آن موضوع دیگری است.

قلم: دکتر امیر شعبانی | #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
مانى pinned «‍ . کنترل خشم: اهمیت تشخیص پیش از مداخله «خشم» واژه‌ای برای توصیف حس قوی رنجش و خصومت، و «تحریک‌پذیری» واژه‌ای برای نشان‌دادن ناتوانی یک فرد در کنترل خشم یا تحمل ناکامی و واکنش مفرط اوست. در این جا منظور از این واژه‌ها، نشانه‌هایی احساسی یا رفتاری است که مایه…»
هیچ کس نمی‌تواند فراتر از آنچه که خود هست ببیند.
منظورم این است که هرکس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمی‌تواند ببیند، زیرا او را فقط به قدر هوشمندی خود میتواند ادراک کند و بفهمد. پس اگر اندیشه‌اش بسیار نارسا باشد، هیچ استعداد ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تأثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پست ترین خصوصیات فردی، یعنی همه ضعف ها و کمبودهای مزاجی و شخصیتی چیزی درک نخواهد کرد.
از نظر او مخاطبش از این خصوصیات تشکیل شده است. توانایی‌های برتر ذهنی مخاطب به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان.
زیرا برای کسی که فاقد هوشمندی است، هوشمندی نامرئی است؛ و هر ارزیابی انسان، محصول ارزش ارزیابی شونده و محدوده شناخت ارزیابی کننده است.

از این گفته نتیجه می‌گیریم که وقتی با کسی سخن می‌گوییم، خود را با او همتراز می‌کنیم، چنانکه هرگونه برتری ما بر مخاطب محو می‌گردد و حتی نفی کردن برتری مان، که لازمه چنین مصاحبتی است، بر مخاطب ما پوشیده می‌ماند. حال اگر در نظر داشته باشیم که غالب انسانها از حيث ذهنی و اخلاقی در چه سطح نازلی قرار دارند، یعنی چقدر عامی اند در می یابیم که همصحبت شدن با آنان ممکن نیست مگر در آن هنگام که خود نیز عامی شویم و آنگاه معنای واقعی اصطلاح مناسب خود را «خوار و خفیف کردن» را دقیقا می‌فهمیم و از معاشرت با افرادی که تنها وجه مشترک ما با آنان جنبه‌های شرم آور طبیعت ماست به رغبت پرهیز می‌کنیم.

قلم: #آرتور_شوپنهاور | #درباب_حکمت_زندگی
نقش: #saatchiart | #selfreflection
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
‌‌
.
چرا #رنج می‌کشیم؟
درمانگران شناختی می‌گویند به خاطر شناخت‌های غیرانطباقی‌ست که رنج می‌کشیم. درمانگران معطوف به هیجان می‌گویند به خاطر احساسات اجتناب شده است که دچار رنج می‌شویم. روانکاوان می‌گویند به علت تعارضات حل نشده و واکنش‌های انتقالی در روابط است که دچار رنج می‌شویم. طبیبان بدن می‌گویند رنج می‌کشیم، چون گرایش به اعمال انطباقی در بدن منجمد شده است. رفتاردرمانگران می‌گویند به‌دلیل مجموعه‌ای از رفتارهای غیرانطباقی‌ست که دچار رنج می‌شویم. درمانگران ذهن‌آگاهی می‌گویند به این خاطر رنج می‌کشیم که قادر نيستيم، در هر لحظه، به تجربه‌مان توجه کنیم. و بودا گفت: «رنج می‌بريم چون در برابر واقعیت مقاومت می‌کنیم.»

در زندگی درد اجتناب ناپذیر است. کسانی را که دوست داریم خواهند مرد و هرچه را که داریم از دست خواهیم داد. چه قبل از مرگ چه در لحظه‌ی مرگ. عاشق هر که باشيم، روزی، به علت مرگ یا ترک او را از دست خواهیم داد. این است که دو نوع قلب داریم قلب‌های تهی و قلب‌های عاشق. شهامت می‌خواهد که با فقدان‌های اجتناب‌ناپذیر مواجه شویم و با این وجود، باز هم عاشق و پذیرای زندگی بمانیم.

واقعیت فقدان و یاس در بطن هر رابطه‌ای تنیده شده است. هر یک از ما، در زندگی، از هر کس چیزی می‌خواهیم. با این حال، کسانی که دوست‌شان داریم می‌توانند یکی از این سه کار را انجام دهند: وفای به‌عهد، درنگ، دل شکستن. نمی‌شود که آن‌ها همیشه همان چیزی را بخواهند که ما می‌خواهیم و حتی اگر بخواهند چیزی را که ما می‌خواهیم به ما بدهند شاید توانش را نداشته باشند. تعارض امیال و واقعیت در ذات وجودی انسان ریشه دارد.

بودا: «رابطه‌ی ما با امیال منبع رنج است.» میل به داشتن چیزی که نمی‌توانیم داشته باشیم، چیزی که در واقعیت وجود ندارد باعث رنج‌مان می‌شود. وقتی اميال‌مان با واقعیت برخورد می‌فهمیم مردم چیزی را که ما می‌خواهیم نمی‌خواهند، آن‌ها نمی‌توانند همیشه چیزی را که ما می‌خواهیم به ما بدهند، و خیال ما با واقعیت فرق می‌کند.

درد ناشی از فقدان، ناخوشی و مرگ غیرقابل اجتناب است، اما رنج ناشی از دفاع‌های‌مان به انتخاب ما بستگی دارد. یعنی مقاومت ما در برابر آن‌چه وجود دارد، مولد و نشانه‌ی مشکلات‌مان است.

قلم: #فردریکسون | #هم‌آفرینی_تغییر
نقش: #David_Horvath | #saatchiart
#feelings
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
‌‌
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پزشکان معتقد بودند نوستالژی خودبیمار انگاری قلب است و علت العلل تمام ناخوشی و کسالت‌های انسان است...
ويزور: فيلم كوتاه #نوستالژى
#آندره_تاركوفسكى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
‌‌
Audio
آیا خشم و خشونت جزو احساساتی هستند که بشر با آنها به دنیا می‌آید، یا ‌زاده فرهنگ‌ها و زندگی اجتماعی ما هستند؟
خشم یکی از احساسات بنیادین انسان است، مثل غمگینی، خوشحالی یا ترس. ولی وقتی صحبت از پرخاشگری و خشونت می‌کنیم در واقع از یک مؤلفه رفتاری حرف می‌زنیم که ممکن است پیرو احساس خشم یا حتی ترس بروز کند، یا بدون احساس خشم باشد. احساس خشم هم می‌تواند منجر به خشونت بشود یا نشود. یعنی ممکن است احساس خشم توسط فرد مهار، سرکوب یا تعدیل شود؛ و الزاماً به صورت پرخاشگری یا خشونت تظاهر پیدا نکند. توانایی کنترل خشم، و بروز سازنده یا ویرانگر آن به عواملی از جمله فرآیند اجتماعی شدن و ارزش‌های فرهنگی جامعه بستگی دارد. ممکن است این خشم یا میل به پرخاشگری در قالب فعالیت‌هایی تخلیه شود که الزاماً بد نیستند، بلکه شکل‌های پذیرفته‌شده اجتماعی دارند؛ مثلاً در رقابت‌های شغلی یا ورزش‌های رزمی. یعنی ممکن است ذهن انسان برای بروز و بیان میل به خشونت و پرخاشگری خود راه‌هایی پذیرفته‌شده بیابد و به جای اینکه مثلاً در خیابان با کسی خشونت کند و مشت بزند، آن را در قالب قواعدی مشخص، در مکانی مشخص، به یک رقابت ورزشی تبدیل کند که نه‌تنها فعالیتی ممنوع نیست، بلکه فرد می‌تواند برای آن جایزه و مدال هم بگیرد. یعنی به اصطلاح روانشناسی و روانکاوی این میل به پرخاشگری خود را «فرازش» کند و شکلی پذیرفتنی از نظر اجتماع به آن بدهد.
اشاره کردید که خشم از احساس‌های بنیادین است. پس باید خشونت را هم، به عنوان یکی از اشکال بروز خشم، طبیعی و غریزی بدانیم؟
درباره خشم و پرخاشگری نظریه‌های مختلفی وجود دارد. بعضی از این نظریه‌ها پرخاشگری را یکی از غرایز اصلی انسان و ذاتی انسان می‌دانند؛ و سازوکار و همبسته‌های زیست‌شناختی خاصی برای آن قائلند. در واقع، طبق این نظریه‌ها، همه آدم‌ها این غریزه پرخاشگری را به نوعی با خود دارند. بر مبنای یکی از نظریه‌ها پرخاشگری نتیجه احساس ناکامی و سرخوردگی در فرد است.
ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر سامان توكلى | روان‌‌پزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct