مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
نارسیسیسم بدخیم (Malignant Narcissism) یعنی چه؟

🌀 اصطلاح نارسیسیسم بدخیم را نخستین بار اریش فروم در سال ۱۹۶۴ و به عنوان یک اختلال روانی شدید به کار برد.

🌀 کرنبرگ در سال ۱۹۸۴ مفهوم نارسیسیسم بدخیم را در نوشتارگان روان‌کاوی وارد کرد.

🌀 کرنبرگ برای نارسیسیسم قائل به وجود یک طیف است که خفیف‌ترین شکل آن «اختلال شخصیت نارسیسیستی» و شدیدترین شکل آن «نارسیسیسم بدخیم» است.

🌀 کرنبرگ برای نشانگان نارسیسیسم بدخیم چهار مشخصه ذکر کرده است:
1️⃣ نارسیسیسم
2️⃣ پسیکوپاتی
3️⃣ سادیسم
4️⃣ پارانویا
🌀 نارسیسیست‌های بدخیم، به دلیل این که برای خود جایگاه و اهمیت ویژه‌ای قائل‌اند، احساس استحقاق و حق‌به‌جانب بودن و خودبزرگ‌بینی فوق‌العاده‌ای دارند.

🌀 نارسیسیست‌های بدخیم با دیگران بدرفتاری‌های عاطفی، جسمانی یا جنسی می‌کنند، و به شکل عمدی و بدخواهانه به دیگران آسیب می‌زنند.

🌀 رفتار بی‌رحمانه و آسیب‌رساننده‌ای که نارسیسیست‌های بدخیم نسبت به دیگران دارند با احساس نیازشان برای حفظ قدرت، کنترل، و احساس برتری نسبت به دیگران تقویت و تشدید می‌شود.

🌀 نارسیسیست‌های بدخیم نسبت به دیگران بدبین‌اند و روایت‌هایی که از زندگی خود دارند مملو از داستان‌هایی از کسانی است که خواسته‌اند سد راه پیش‌رفت‌ها یا تأثیرگذاری‌های خارق‌العاده یا منحصربه‌فرد ایشان شوند.

🌀 نارسیسیست‌های بدخیم، با روایت‌های تاریخی ناراست خاص خود و ادعای‌شان مبنی بر آن که قربانی سرکوب و اعمال محدودیت از جانب دیگران بوده‌اند، می‌توانند بر دیگران تأثیر بگذارند و مریدان و پی‌روانی وفادار پیدا کنند که از آنان و قدرت‌شان حمایت می‌کنند.

🌀 نارسیسیست‌های بدخیم ممکن است در روابط‌ با کسانی که به جایگاه ویژه‌ی ایشان باور دارند و آن را به دیده‌ی تردید نمی‌نگرند، وفادار باشند، اما به دلیل بدبینی و پارانویایی که دارند، حتا به کسانی که به آنان وفادارند نیز در موقعیت‌های مختلف صدمه و آسیب می‌زنند.

🌀 در صورتی که نارسیسیست‌های بدخیم به قدرتی دست بیابند احساس می‌کنند وظیفه و رسالت و اجباری برای حفظ آن جایگاه و قدرت دارند تا کنترل خود را بر مریدان و پی‌روان خود و دیگران حفظ کنند، و برای حفظ آن خود را مجاز و محق می‌بینند که روال‌های معمول را دور زده و هر وسیله و ابزاری که در اختیار داشته باشند یا قدرت استفاده‌ی از آن را داشته باشند به کار بگیرند.

🌀 روابط نارسیسیست‌های بدخیم مبتنی بر احساس ناامنی و بدبینی (پارانویا) نسبت به دیگران است. به همین خاطر نیاز دارند که بر دیگران کنترلی دایمی داشته باشند. نظرات مخالف به شدت احساس ناامنی را در آنان تشدید کرده، آنان را زخم‌خورده و آشفته می‌کند، و به رفتارهای تخریبگرانه و سادیستی روی می‌آورند.

🌀 بدبینی نارسیسیست‌های بدخیم، به ویژه در ارتباط با کسانی که در آنان قابلیت‌هایی خاص ببینند که تصور کنند می‌توانند در جایگاه آنان قرار بگیرند، تشدید می‌شود و ممکن است این بدبینی به رفتارهای سادیستی و تخریبگرانه نسبت به آن افراد منتهی شود.

🌀 نارسیسیست‌های بدخیم، برحسب جایگاه و ابزارهای قدرتی که در دست دارند، ممکن است طیف متنوعی از رفتارهای تخریبگرانه و سادیستی را به کار ببرند. در یک سر طیف رفتارهای سادیستی آنان اقدامات تهاجمی صریح و عریان در برابر دشمن‌های مفروض قرار دارد، و در سوی دیگر ممکن است رفتارهای پوشیده‌تر و منفعلانه‌تر، مانند شایعه‌پراکنی، تخریب شخصیت، مانع‌تراشی و کارشکنی در برابر فعالیت‌های افرادی باشد که تصور می‌کنند پیش‌رفت آنان ممکن است تصویری که از جایگاه منحصربه‌فرد خود ایجاد کرده‌اند را در چشم دیگران کم‌رنگ کند.

🌀 نارسیسیسم بدخیم طیف گوناگونی از افراد را می‌تواند در بربگیرد. در یک سر طیف نارسیسیست‌های بدخیم چهره‌های پرقدرت سیاسی دیده می‌شود که ممکن است دست به اقدامات خشونت‌آمیز وسیع یا حتا نسل‌کشی زده باشند. در سر دیگر این طیف افرادی قرار دارند که ممکن است قدرتی کم‌تر داشته باشند و درجاتی خفیف‌تر از رفتارهای سادیستی و تخریبگرانه در گروه‌های مختلف اجتماعی دیده شوند.

قلم:#سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مارشال: تو چه می‌خواهی كه به دست نياوردی

مراجع: من نمی‌دانم چه می‌خواهم.

مارشال: من حدس می‌زدم كه اين را بگويی.

مراجع: چرا؟

مارشال: ما افسرده می‌شويم چون چيزی را كه می‌خواهيم به دست نمی‌آوريم و ما چيزی را كه می‌خواهيم به دست نمی‌آوريم، چون هرگز به ما ياد نداده‌اند چگونه چيزی را كه می‌خواهيم به‌دست آوريم. اما در عوض ياد گرفته‌ايم دختر و پسرِ خوب و پدر و مادرِ خوبی باشيم. اگر بخواهيم يكی از اين خوب‌ها باشيم عادت می‌كنيم افسرده باشيم. افسردگی جايزه‌ای‌ست كه ما برای «خوب بودن» دريافت می‌كنيم. اما اگر می‌خواهی احساس بهتری داشته باشی، لااقل برای خودت، مشخص كن دوست داری مردم چه كنند تا زندگی برای تو زيباتر شود.

مراجع: من فقط میخواهم يكی مرا دوست بدارد. اين غير منطقی نيست، هست؟

مارشال: اين شروع خوبی‌ست. حالا میخواهم دقيقا بگويی دوست‌‌داری مردم چه بكنند تا نياز مورد محبت قرار گرفتن تو برآورده شود. برای مثال همين الان من چه می‌توانم بكنم؟

مراجع: اما شما می‌دانی...

مارشال: مطمئن نيستم كه بدانم. من میخواهم تو خودت بگويی كه من يا ديگران چه‌كار كنيم تا عشقی را كه به دنبال‌اش هستی به تو بدهيم.

مراجع: اين سخت است.

مارشال: بله! طرح تقاضای واضح سخت است. اما فكر كن چه قدر سخت‌تر خواهد بود اگر بخواهيم به تقاضايی پاسخ دهيم كه واضح نيست.

مراجع: كم‌كم میتوانم بفهم برای تحقق نيازم به مورد محبت قرار گرفتن از ديگران چه میخواهم، اما خجالت میكشم بگويم.

مارشال: بله ! غالبا اين طور است. خوب از من يا ديگران چه میخواهی كه انجام دهيم؟

مراجع: وقتی خوب فكر میكنم به اين نتيجه می‌رسم كه میخواهم شما حدس بزنيد من چه می‌خواهم قبل از اين‌كه حتی خودم به آن آگاه باشم. می‌خواهم كه شما هميشه اين كار را بكنيد.

مارشال: از اين‌كه نيازت را به وضوح بيان كردی سپاسگزارم. اگر نياز تو واقعا چنين چيزی‌ست اميدوارم متوجه شوی چرا نمی‌توانی کسی را بیابی كه نياز به محبت تو را برآورده سازد.

قلم: #مارشال_روزنبرگ، برگرفته از کتاب ارتباط بدون خشونت
نقش: #Depression | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تراژدی انسان امروزی، شرایط اجتماعی او نیست. کمبود اراده برای تغییر خودش است. دگرگونی‌های جمعی آسان است، اما دگرگونی اصیل، خاتمه دادن دلسوزی برای خود، از بین بردن منیت، متوقف ساختن عادات و هوی و هوس‌ها... آه، کاملا چیز دیگری است! ساحران می‌گویند که شورش اصلی برنامه‌ریزی یک انقلاب در برابر حماقت‌هایمان است. همانطور که می‌توانید درک کنید این یک کار مجرد است.

قلم: #کتاب_ملاقات_با_ناوال
نقش: #Shelby_McQuilkin | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Prayer
Secret Garden
.
«مادر و پدر باید کافی باشند نه کامل»
فرزندان ما برخلاف سایر پستانداران، بسیار ناتوان به دنیا می‌آیند؛ قادر به دنبال کردن مادر نیستند؛ به جز شیر مادر غذای دیگری برایشان تعیین نشده؛ توانایی مقابله با سرمای محیط را ندارند و بدون پوشش مناسب یا تماس مستقیم با بدن مادر، قادر به حفظ حیات خود نیستند. علاوه بر همه این موارد، قدرت دفاع از خود را ندارند و فقط حمایت صددرصدی مادر است که عامل بقای آنها محسوب می‌شود.
در گذشته‌های دور که شرایط زندگی بسیار دشوارتر بود و مادر نیز حامی و یاوری نداشت، این غریزه قدرتمند تنها حامی نوزاد به حساب می‌آمد و برای بقای نسل انسان ضرورت داشت، اما اکنون شرایط زندگی انسان‌ها دچار تحول اساسی شده، در حالی که غریزه مادری به همان قوت گذشته باقی مانده است. می‌خواهم بگویم که به نظر من، مادر خوب، مادر «کافی» است؛ نه مادر «کامل» یا «ایده‌آل».
تصور کنید مادری که مدام با اضطراب و وحشت از کودکش مراقبت می‌کند و به هیچ چیز دیگری – حتی به خودش- توجه نمی‌کند، چه پیغامی به کودکش می‌دهد؟ او در عمل به کودک می‌گوید که دنیا محل بسیار خطرناکی است و باید همیشه منتظر فاجعه بود. همواره باید کنار یکدیگر بمانیم چون هر لحظه ممکن است گرگی یا خرسی در کمین باشد یا زلزله‌ای، کشتاری یا توفانی اتفاق بیفتد. مادر مضطرب بدون حضور کودکش احساس آرامش نمی‌کند، حتی اگر مطمئن باشد که هیچ خطری فرزندش را تهدید نمی‌کند. اگرچه پس از تولد، مادر و نوزاد در ظاهر، به طور فیزیکی، از هم جدا می‌شوند اما درواقع، توسط سیمی نامریی به یکدیگر متصل هستند و این، احساسی طبیعی است که همه مادران کم و بیش آن را تجربه می‌کنند. ادامه در كانال تلگرام #روانسازه

قلم: شادروان دکتر محمد ولی سهامی | #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ . «مادر و پدر باید کافی باشند نه کامل» فرزندان ما برخلاف سایر پستانداران، بسیار ناتوان به دنیا می‌آیند؛ قادر به دنبال کردن مادر نیستند؛ به جز شیر مادر غذای دیگری برایشان تعیین نشده؛ توانایی مقابله با سرمای محیط را ندارند و بدون پوشش مناسب یا تماس مستقیم…»
در این دوران که مادر و کودک از نظر عاطفی به یکدیگر وابسته هستند، دورانی طلایی برای رشد عاطفی نوزاد مهیا می‌شود که به آن پیوند اولیه می‌گوییم. کودک در طی این دوران، باید عشق و سایر نیازهایش را بدون قید و شرط دریافت کند تا حس اعتماد و امنیت در او شکل بگیرد. در حقیقت، نوزادی که این مرحله را تجربه نکند، در آینده با مسایل و مشکلات عاطفی اساسی و عدیده‌ای روبه‌رو خواهد شد. در همین دوره، همسرداری – در اکثر موارد- در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و پدران احساس می‌کنند در این رابطه سه نفری یا مثلثی در حاشیه قرار گرفته‌اند و در حقیقت، این مساله بهایی است که آنها برای پدر شدن می‌پردازند.
در این دوران به نفع فرزند شماست که مادر، راحت و خوشحال باشد زیرا کودک همان حس را دریافت می‌کند ولی اگر مادر نگران و مضطرب باشد،‌ همان احساس و علایم نگرانی و اضطراب در فرزندش نیز به وجود می‌آید که بی‌شک در سرنوشت نوزاد و شکل‌گیری شخصیت او نقش مخربی خواهد داشت. مادر همواره نگران است که مبادا فرزندم در خطر باشد یا من مادر کاملی نباشم. شاید گریه او به این معنا باشد که من مادر خوبی نیستم و با توجه به اینکه مرتب گریه می‌کند، به احتمال فراوان در انجام کارها کوتاهی کرده‌ام و به این ترتیب، او مورد آزار قرار گرفته و غیره. به هر ترتیب، این قبیل احساس‌های مخرب به وسیله سیمی نامریی به کودک منتقل شده و باعث ایجاد استرس و بی‌تابی و گریه بیشترش می‌شوند. از طرف دیگر، به دنبال این قبیل بی‌تابی‌های کودک، بر احساس گناه و اضطراب مادر نیز افزوده می‌شود. پس هرگز اجازه ندهید که اضطراب در شما شکل بگیرد. به خودتان شک نکنید. مطمئن باشید که اکثر مادران در ابتدا همین احساس نگرانی را داشته‌اند ولی موفق شده‌اند بر آن چیره شوند.
نوزاد شما بیش از چهار کار اصلی ندارد: خوردن، خوابیدن، گریستن و دفع کردن. بنابراین گریه بچه همیشه علامت درد و بیماری نیست و مادران باتجربه می‌دانند که گریه او معناهای مختلفی دارد؛ درد، درخواست، جلب‌توجه (با نق‌نق)، اعتراض، لجبازی و غیره. انواع گریه فرزندتان را بشناسید زیرا فقط گریه درد و درخواست، نیاز به توجه شما دارد؛ البته توجه بدون اضطراب! و در مورد گریه‌های دیگر، توجه نسبی یا بی‌اعتنایی کافی است. اگر چه بی‌اعتنایی – و حتی کم‌توجهی- به گریه نوزاد برخلاف غریزه قدرتمند مادری بوده و برای او امر دشواری است ولی باید بدانید، مادرانی که به موقع توجه نشان می‌دهند و به موقع بی‌اعتنایی می‌کنند – چه در مقابل گریه و چه در برابر سایر رفتارهای ناخواسته کودکان- مادرانی هستند که هم به خود و هم به فرزندشان احترام می‌گذارند. من مادرانی را که بدون اضطراب با رفتار ناخواسته بچه‌ها روبه‌رو می‌شوند و نقش‌های مادری، همسری و اجتماعی خود را به درستی ایفا می‌کنند، «مادر کافی» می‌نامم. بی‌شک تربیت کودک نیز به معنی عشق ورزیدن و توجه کردن به او بدون سختی کشیدن و شکنجه شدن است.
ادامه در پست بعدى كانال تلگرام #روانسازه

قلم: شادروان دکتر محمد ولی سهامی | #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
به دوران پیوند اولیه برگردیم. در نظر داشته باشید که طول این دوران از نظر حقوقی بسیار پراهمیت است زیرا بر وضع قوانین کار و مدت مرخصی زایمان مادران شاغل تأثیرگذار است. این رابطه در سنین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی حیاتی است و پس از این مدت می‌تواند تبدیل به رابطه‌ای بیمارگونه شود که آن را درآمیختگی عاطفی یا وابستگی بیمارگونه می‌نامیم. برای مثال، جدایی از مادر برای کودک ۷ساله‌ای که هنوز از نظر عاطفی وابسته به مادر است، با او می‌خوابد، افکار مادرش را می‌خواند و مادر هم افکار و ذهنیات او را می‌داند، غیرقابل تحمل است. چنین بچه‌ای در عین حال مادرش را کتک می‌زند، به او آزار می‌رساند، مهدکودک یا مدرسه نمی‌رود، اجازه نمی‌دهد پدر و مادر با هم صحبت کنند و با ایجاد مزاحمت و گریه کردن یا اعمال خشونت مانع وجود رابطه مطلوب بین آن دو می‌شود. در این شرایط، پدر نیز خارج از صحنه است؛ بیشتر اوقات خود را صرف کار می‌کند؛ اغلب در منزل نیست و وقتش را با دوستان یا والدین خود می‌گذراند و درنهایت، رابطه زوجین در چنین خانواده‌ای در معرض خطری جدی قرار می‌گیرد و آنها هرگز پدر و مادر خوبی نخواهند شد. بنابراین باید پس از یک تا دو سالگی، فاصله عاطفی مادر و کودک بیشتر شود؛ پدر به رابطه بازگردد و دوباره جایگاه خود را در خانواده مستحکم کند. عملی‌ترین راه پیشگیری، ایجاد رابطه نزدیک بین پدر و فرزند است؛ به این معنا که پدر در حمام کردن، لباس پوشاندن، غذا دادن و بازی کردن با کودک، مشارکت فعال داشته باشد و مادر هم می‌تواند در کنار نقش مادری، نقش همسری خود را از سر بگیرد.
آخرین توصیه من به مادران ایرانی که پرعاطفه‌اند و توانایی ذاتی زیادی در زمینه تربیت فرزند‌شان دارند، این است: «مادری که عشق بورزد، تشویق کند، به موقع بی‌اعتنایی و توبیخ (نه توهین) کند، به خودش احترام بگذارد و برای خودش و همسرش وقت بگذارد، مادری کافی است.» بنابراین به خودتان اعتماد کنید و نگران این پدیده طبیعی نباشید زیرا مادران پیش از پیدایش متخصصان و فن‌آموزان، از عهده تربیت کودکان‌شان برآمده‌اند پس بدون تردید بعد از این هم در این امر موفق خواهند بود.
به خاطر بسپارید که در ۵ سال نخست زندگی، تأثیر مثبت نظارت و همراهی بدون اضطراب مادر، بیش از آموزش‌های مستقیم او است. رویدادهای طبیعی در جریان رشد و تکامل کودک مانند شیر خوردن، آشنا شدن با غذاهای سفره، راه افتادن، کنترل ادرار و مدفوع، خوابیدن، لباس پوشیدن و رفتن به مهدکودک در عین حال که می‌توانند بی‌دردسر سپری شوند تا شما از آنها لذت ببرید، ممکن است هر یک به نگرانی و معضلی برای والدین تبدیل شوند. بی‌شک شما نیز می‌توانید از رشد فرزندتان لذت ببرید و والدین خوبی باشید، به شرط آنکه در مورد بایدها و نبایدها اطلاعات کافی داشته باشید.

قلم: شادروان دکتر محمد ولی سهامی | #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
مقاومت در جریان تداعی آزاد

فروید روش تداعی آزاد را به عنوان روش اصلی در روانکاوی نام برد .
فروید در فرآیند کار خود با بیماران دریافت که تداعی آزاد همیشه نمی تواند آزادانه مورد استفاده قرار گیرد . یعنی بیمار در گفتگویش دیر یا زود به مرحله ای می رسد که نمی تواند و یا تمایل به ادامه ندارد . فروید به این نظر رسید که این مقاومتها نشانگر آن است که بیمار به خاطره یا ایده ای رسیده است که تجلی آنها برایش شرم آور ، ترسناک و تنفرانگیز است . بنابراین او مقاومت را در بیماران به عنوان شکلی حمایتی از درد هیجانی مشاهده می کند و وجود درد را به منزلهٔ نشانه ای می بیند که با تحلیل آن به منبع و بنیان دشواریهای روانی می رسد .
بنابراین ،مقاومت نشان می دهد که درمان روانکاوی در مسیر درستی جریان دارد و درمانگر باید کاووش و جستجوی خود را ادامه دهد . فروید بر این امر اصرار دارد که ، بیمار باید با تجارب پنهانی خویش روبرو شده و آنها را از بعد واقعیت مشاهده نماید . و باید انتظار داشت که مقاومت ظاهر شود و بیمار پس از مدتی بر آن غلبه کند.


قلم: Psychoanalysis-Relation
نقش: #Free_Association | #Stephan_Balleux
#Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گویی بیشتر مردان؛ کلیشه‌ای درباره زنان ساخته‌اند. زنان یا ازنظر جنسی شروشور دارند و یا منفعل‌اند. گروه اول به درد زندگی نمی‌خورند! تحقیق بیشتر در این خصوص مرا با مفهومی آشنا کرد که به عقدۀ « #مریم_فاحشه» معروف است. این عقده با عناوین دیگری هم بکار رفته است که عقده معصوم-فاحشه یا عقده مادر-فاحشه از آن جمله‌اند. مردانی که به این عقده دچارند در ذهنشان دو قطب ساخته‌اند. قطب مریم و قطب فاحشه. ازنظر آنان زنانی که در قطب مریم قرار می‌گیرند قابل احترام‌اند و زنانی که در قطب فاحشه قرار می‌گیرند هرچند این مردان مجذوب آنان می‌شوند ولی قابل‌احترام نیستند. در واقع در یک‌طرف، صفت مادری/ پاک‌دامنی قرار می‌گیرد و در طرف دیگر صفت هوس‌انگیزی/ شهوت‌رانی، در یک‌طرف مقدس و در طرف دیگر گناهکار. زیگموند #فروید که اولین بار از این عقده سخن گفت معتقد بود که اختلال مریم-فاحشه ریشه در کودکی مردان دارد. در واقع مردان زن ایدئال خود را از مادرشان الگو برداری می‌کنند که هیچ ‌وقت در مقابل کودک شیطنت‌های جنسی‌اش را آشکار نمی‌کند و این امر در ناخودآگاه کودک جای می‌گیرد. در ذهن برخی از این مردان حتی عشق با سکس تعارض دارد. عشاق واقعی نسبتی باهم خوابگی ندارند. شاید به همین دلیل بود که برخی از جوانان قدیمی نقل می‌کردند که «همان شب اول همه چیز تمام می‌شود» و منظورشان از این جمله تب‌ و تاب عاشقی بود که با اولین تماس جنسی به ناگهان فروکش کرده بود و باز شاید به همین خاطر بود که یکی از همان جوانان قدیمی نقل می‌کرد که پس از ازدواج و قبل از سکس با دختری که بینشان چند سالی قصه عشق و عاشقی وجود داشت از او شدیداً عذرخواهی و اظهار شرمندگی کرده بود. زمانی جان مایر، خواننده آمریکایی به مجله «پلی بوی» گفته بود که ترجیح می‌دهد خود ارضایی کند تا اینکه بخواهد با یک زن واقعی باشد. عده‌ای از روان شناسان آمریکایی او را دچار عقده مریم-فاحشه دانستند.

همچنین نویسنده ای در پاسخ به عنوان کتاب اش با عنوان« چرا مردان به زنان هرزه گرایش دارند؟» به عقده مریم-فاحشه اشاره کرد.

برخی از تحلیل گران معتقدند که وجود چنین عقده‌ای در مردان، موجب شده است تا جوامع به شکل خاصی با موضوع جذابیت جنسی زنان برخورد کنند. برای مثال یکی از ریشه‌های ختنه کردن زنان برای ممانعت از هوس‌انگیزی جنسی به خاطر عمومیت چنین عقده‌ای در جوامع مردسالار بوده است. همچنین برخی معتقدند که حتی در جوامع امروزی، زنان عموماً از وجود چنین عقده‌ای در مردان آگاه‌اند و به همین دلیل تلاش می‌کنند تا برای مردان در نقش یک مادر مهربان ظاهر شوند تا یک زن هوس‌انگیز جنسی. برخی دیگر از محققان معتقدند که عقده مریم-فاحشه در دنیای امروز از دوره نوجوانی شکل می‌گیرد. به دلیل دسترسی راحت به فیلم‌های سکسی، نوجوانان با دیدن تصاویر ستاره‌های هوس‌انگیز صنعت پورن، خود ارضایی را آغاز می‌کنند و در نتیجه حتی با تشکیل خانواده، شهوت و هوس‌انگیزی را نه در خانواده بلکه در همان عرصه‌ها جستجو می‌کنند. در واقع حساب فانتزی‌های سکسی را از خانواده جدا می‌کنند.

ریشه‌ها هر چه باشد، نتیجه آن است که در جامعه امروزی، برخی زنان و مردان؛ فانتزی‌های سکسی خود را در خانواده توسط خودشان سرکوب می‌کنند و در بیرون از خانه به دنبال کسانی هستند که فانتزی‌های سکسی‌شان را با او عملی کنند.


قلم: #خیانت زناشویی_رفتار فرازناشویی
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درمان عشقهای یک جانبه، بی حاصل و بی پاسخ...

ترجمه: #ايمان_فانى
آوا: #نگين_كيانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Satin Birds
Abel Korzeniowski
Title: Satin Birds
Artist: Abel korzeniowski

@Psychonstruct
#اختلال_شخصیت_وابسته چیست؟
کودک در بدو تولد، موجودی کاملاً وابسته و ناتوان است و اگر مادر یا مراقب اولیه‌اش به او رسیدگی و از او حمایت نکند، قادر به ادامه‌ حیات نخواهدبود. به مرور و با رشد فکری و جسمی انسان از میزان این وابستگی به طرز چشمگیری کاسته می‌شود، اما مشکل وقتی پدیدار می‌شود که وابستگی اولیه با شدت و در تمام امور ادامه پیدا کند. گاهی رشد شخصیت انسان به گونه‌ای است که ویژگی‌های وابستگی در او به شکل بارز باقی می‌مانند و با شکل دادن الگوهای پایدار و فراگیر فکری، احساسی و رفتاری، به ویژگی‌های شخصیتی فرد تبدیل می‌شوند. گاهی این ویژگی‌های شخصیتی آنچنان شدید و فراگیرند که باعث بروز اختلال در عملکرد اجتماعی، تحصیلی، شغلی و خانوادگی فرد می‌شوند: اختلال شخصیت وابسته.
منظور از شخصیت، الگوهای پایدار و فراگیری است که به نحوه تفکر، احساس و رفتار افراد مختلف مربوط می‌شود. این الگوها باعث گوناگونی و تنوع شخصیتی انسان‌ها می‌شوند و براساس آنها می‌توانیم حدس بزنیم هر کس در هر شرایطی ممکن است چگونه رفتار کند. شخصیت دو جزو اصلی دارد؛ جزو اول جزو وراثتی و زیست‌شناختی شخصیت است که «مزاج» نام دارد و از بدو تولد و پیش از تأثیر گرفتن از شیوه‌های تربیتی و تعاملی خانواده و محیط در کودکان وجود دارد و باعث تمایز آنها از یکدیگر می‌شود؛ مثلاً بعضی کودکان از همان بدو تولد آرام هستند، به موقع می‌خوابند و تغذیه‌شان خوب است اما بعضی دیگر از بدو تولد ناآرام‌اند و سازگاری خوبی با محیط اطراف ندارند، زمان غذا خوردن و خوابیدنشان مشخص نیست و نگهداری از آنها دشوارتر است. در واقع، مزاج، ویژگی‌ای است که قبل از برقراری تعامل با محیط و والدین در کودک وجود دارد.
جزو دوم شخصیت «منش» نامیده می‌شود که به تدریج و با تأثیرپذیری از محیط و شیوه‌های تعاملی و تربیتی خانواده شکل می‌گیرد. منش به شدت تحت‌تأثیر جزو بیولوژیک یا مزاج قرار دارد. نوع برخورد مادر با کودکی که آرام است و زمان تغذیه، اجابت مزاج، خواب و بیداری منظمی دارد، با نوع برخورد همان مادر با کودک ناآرامی که خواب و بیداری بی‌نظمی دارد و نگهداری از او سخت است، متفاوت خواهد بود. شخصیت ما ۵۰ درصد تحت‌تأثیر آن جزو ژنتیکی و سرشتی (مزاج) است و ۵۰ درصد تحت‌تأثیر جزو محیطی و پرورشی (منش). پس این دو کودک (کودکان آرام و ناآرام) دو شخصیت متفاوت خواهند داشت. ویژگی‌های شخصیتی به تدریج در فرد شکل می‌گیرند و در نوجوانی به شکل یک الگوی پایدار درمی‌آیند و باعث می‌شوند انسان‌ها رفتار، افکار و احساس‌های منحصر به فردی داشته باشند که آنها را از یکدیگر متمایز می‌کند. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_سامان_توکلی #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ویژگی‌های اختلال شخصیت وابسته
افراد مختلف ویژگی‌های شخصیتی متفاوتی دارند. بنابراین داشتن برخی ویژگی‌های شخصیتی متفاوت با دیگران، به معنای وجود بیماری یا اختلال در فرد نیست. وقتی مسأله اختلال شخصیت وابسته مطرح می‌شود که فرد دچار اختلال، شرایط خاصی داشته باشد و در جنبه‌های مختلف تفکر، احساس و رفتار واکنش‌های غیر‌عادی نشان بدهد؛ مثلاً انعطاف‌پذیر نباشد، یعنی در شرایط و موقعیت‌های خاص نتواند تفکر، احساس یا رفتاری متناسب با شرایط از خود بروز دهد. چنین رفتاری باعث می‌شود فرد برای خود یا دیگران ناراحتی ایجاد کند و عملکرد شغلی، تحصیلی، خانوادگی یا اجتماعی‌اش مختل شود. باید توجه داشت که انسان موجودی اجتماعی و دارای روابط دوجانبه با دیگران است. یعنی همه انسان‌ها، در تمام طول زندگی‌ نوعی وابستگی متقابل و منطقی با اطرافیان دارند. آنها به یکدیگر خدمات می‌دهند و از هم خدمات می‌گیرند. در اختلال شخصیت وابسته، وابستگی معمولاً یک‌طرفه است و فرد دچار این اختلال فقط می‌خواهد نیازهای عاطفی و جسمی‌اش را به‌وسیله دیگران برطرف کند و اگر به خواسته‌هایش پاسخ داده نشود، احساس اضطراب و ناامنی می‌کند و اعتماد به نفسش را از دست خواهد داد و بر این اساس ممکن است رفتارهای خاصی از خود نشان دهد.
به‌طورکلی می‌توان شش ویژگی‌ اصلی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته را به این شکل بیان کرد:
۱) آنها قادر به تصمیم‌گیری نیستند و حتی برای تصمیم‌گیری‌های روزانه خود به کمک دیگران نیاز دارند. این کمک را هم معمولاً از کسی می‌گیرند که وابستگی خاصی به او دارند.
۲) مسؤولیت امور زندگی‌شان را نمی‌پذیرند و آن را بر عهده ‌افراد دیگر می‌گذارند.
۳) از مخالفت با دیگران هراس دارند و سعی می‌کنند نظر خودشان را نگویند، چون ممکن است این کار باعث طرد شدن و از دست رفتن رابطه وابسته‌شان شود.
۴) اعتماد به نفس بسیار پایینی دارند و اغلب نمی‌توانند کاری را آغاز کنند. از اینکه کاری را ناقص انجام دهند و مورد قضاوت منفی دیگران قرارگیرند، به شدت بیم دارند.
۵) تنهایی برایشان مانند مرگ است و اصلاً نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند. بعد از قطع یک رابطه، احساس اجبار می‌کنند که فوراً وارد رابطه دیگری شوند. گاهی هم چند رابطه همزمان دارند تا بتوانند در هر موقعیتی یک نفر را در کنارخود داشته باشند و بر ترس ناشی از احساس طرد شدن از سوی یکی از این افراد غلبه کنند.
ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_سامان_توکلی #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ #اختلال_شخصیت_وابسته چیست؟ کودک در بدو تولد، موجودی کاملاً وابسته و ناتوان است و اگر مادر یا مراقب اولیه‌اش به او رسیدگی و از او حمایت نکند، قادر به ادامه‌ حیات نخواهدبود. به مرور و با رشد فکری و جسمی انسان از میزان این وابستگی به طرز چشمگیری کاسته می‌شود،…»
۶) گاهی برای اطمینان از تأیید دیگران دست به کارهایی می‌زنند که اصلاً با آن موافق نیستند. این کار را برای این انجام می‌دهند که می‌خواهند همیشه حمایت و رضایت دیگران را داشته باشند.
وابستگی فرزندان رو به فزونی است
فرد دچار اختلال شخصیت وابسته مستعد برقراری رابطه وابسته با افراد مختلف است که آن فرد هر کسی می‌تواند باشد. اولین رابطه‌های وابسته کودکان به طور طبیعی با مراقبت‌کنندگان اولیه‌شان (مانند مادر و پدر) است ولی آنها میل دارند چنین روابطی را با دیگران نیز تجربه‌کنند. به نظر می‌رسد الگویی از فرزندپروری در یکی دو نسل اخیر و به خصوص در طبقات اقتصادی‌- اجتماعی متوسط به بالا شکل گرفته که هم در کلینیک و بین مراجعان به مطب‌های روان‌پزشکی و هم در جوانانی که به روان‌پزشک مراجعه نمی‌کنند، دیده می‌شود. در این الگوی فرزندپروری، والدین به فرزندان خود خدمات می‌دهند، بی‌آنکه انتظار قبول هیچ مسؤولیتی را از سوی او داشته باشند. حداکثر چیزی که از فرزند خواسته می‌شود، آن است که در ازای فراهم بودن همه امکانات و تأمین خواسته‌هایش، فقط درس بخواند. در این شیوه تربیتی، عملاً کودک از یادگیری و بروز بعضی از توانایی‌های بالقوه‌اش باز می‌ماند. یعنی به کودک مجال داده نمی‌شود احساس مسؤولیت‌پذیری را درون خود بپرورد، شکست و سرخوردگی را بیازماید و بازایستد و تلاش کند، توانایی مقابله با ناکامی‌ها را پیدا کند تا هنگام ناآرامی و ناراحتی به خود آرامش بدهد. چنین فرزندانی در مراحل مهم زندگی‌شان دچار نوعی معلولیت و ناتوانی و نارسی می‌شوند. یکی از نتایج این الگوی فرزندپروری، فرزندانی هستند که بیش از حد به والدین خود وابسته و به شدت از آنها متوقع‌اند و توان حل و فصل مشکلات خود را در بزرگسالی هم ندارند.
حس مسؤولیت‌پذیری و تحمل سرخوردگی و ناکامی باید از همان دوران کودکی تمرین و به کودک یاد داده شود. از همان ابتدا باید وظایفی را متناسب با مرحله رشد برعهده کودک گذاشت تا خطا کند و روش درست را بیاموزد، زمین بخورد تا ایستادن و راه رفتن را بیاموزد، ناکامی و سرخوردگی را تجربه کند تا تحمل زندگی بزرگسالی را که ناگزیر با بسیاری ناکامی‌ها همراه است، داشته باشد. خانواده‌ها این شیوه تربیتی را کاملاً خیرخواهانه در پیش می‌گیرند، غافل از آنکه نتیجه آن فرزندی وابسته و ناتوان خواهد بود. چنین فرزندی وقتی وارد اجتماع می‌شود به دنبال مراقب و مادر می‌گردد و وقتی ازدواج می‌کند، از همسرش انتظار مراقبت مادرانه دارد و اگر همسر نتواند یا نخواهد چنین نقشی را به عهده بگیرد، ناسازگاری‌ و مشکلات بین زوج اتفاق می‌افتد. بدتر از آن زمانی است که هر دوطرف چنین ویژگی‌ای داشته باشند و هر دو به دنبال مادر و حامی باشند. در این صورت هم این روابط پایدار و مسؤولانه نخواهد بود. بسیاری از افراد دچار اختلال شخصیت وابسته از مشکل خود آگاهی ندارند و وقتی به مشکلی در روابطشان برمی‌خورند، تصور می‌کنند دیگران باید از آنها مراقبت می‌کرده‌اند و آنها هستند که وظایف خود را به درستی انجام نداده‌اند.
 چه باید کرد؟
باید از خانواده‌ شروع کرد و شیوه‌های فرزندپروری به درستی آموزش داده شود. نگذاشتن مسؤولیت برعهده فرزند نه تنها رفتاری مفید نیست، بلکه می‌تواند باعث ناتوانی او در آینده شود. باید از همان ابتدا مسؤولیت‌های کوچک و سبکی را متناسب با توانایی‌های کودک به او واگذار کنید تا به مرور آنها را بیاموزد و تمرین کند. به کودک اجازه‌ دهید خطا کند و شکست بخورد تا بعدها بتواند در بزرگسالی هم تحمل شکست و ناکامی را داشته باشد و ترس از شکست و ناکامی باعث احساس ناتوانی او در انجام کارهایش و وابستگی‌اش به دیگران نشود. اما اگر به هر دلیل اختلال شخصیت وابسته در فردی شکل گرفت؛ مؤثرترین راه، روان‌درمانی است. مؤثربودن روان‌درمانی به انگیزه کافی درمان‌جو و زمان مناسب نیاز دارد. رویکردهای روان‌درمانی مختلفی برای درمان اختلال‌های شخصیت وجود دارد؛ مانند درمان‌های تحلیلی و درمان شناختی- رفتاری. گرچه تکنیک این رویکردها با هم تفاوت دارند، همه یک ویژگی دارند؛ برای درمان همه اختلال‌های شخصیت به زمان طولانی نیاز است. با این حال، اغلب افرادی که دچار اختلال‌ شخصیت هستند، می‌توانند با مراجعه به روان‌پزشکان و روان‌شناسان بالینی تا حد زیادی درمان شوند و بر مشکل‌های خود غلبه کنند.

قلم: #دكتر_سامان_توکلی #روانپزشك
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کسی که در همه حوادث آرامش خود را حفظ می‌کند، نشان می‌دهد که می‌داند امکان شر در زندگی چقدر بزرگ و پرتنوع است و از این رو به آنچه در زمان حال اتفاق می‌افتد به منزله بخش کوچکی از آنچه ممکن است هنوز پیش بیاید می‌نگرد.
این منش انسان‌های شکیباست که وضعیت نوع بشر را هرگز فراموش نمی‌کنند، بلکه همواره به خاطر دارند که هستی انسان چه اندوهبار و اسفناک است و بلایایی که در معرض آن‌هاست، بی‌شمارند.

قلم: #درباب_حکمت_زندگی |#آرتور_شوپنهاور
نقش: #saatchiart | #Paul_Cezanne
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct