مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالم زندگى كردن يعنى چه؟

ويزور: #Hacan_Menguc
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کارکردهای روان­شناختی #سوگواری

مراسم سوگواری برای از دست‌دادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگی­‌ها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، هم­چون بسیاری از آیین­‌های دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روان­شناختی، اجتماعی، معنوی و … است. باورهای مذهبی و نوع نگاه به مرگ و معنای آن در هر جامعه، بر مفهوم و شکل آیین سوگواری تأثیر می­‌گذارد. اما جدا از این تفاوت‌­های فرهنگی، تجربه سوگواری تجربه‌­ای است که به طور کلی انسان را با واقعیت‌ه­ای سهمگینی رویارو می‌­کند و واجد معنایی کمابیش مشترک برای انسان است؛ و از این دیدگاه می‌توان کارکردی به نسبت عمومی و فراگیر را نیز برای آن در نظر گرفت.
به طور کلی، تجربه فقدان و از دست دادن یکی از تجربه‌های سخت در زندگی افراد است. فرد با هر فقدانی بخشی از علایق و وابستگی­‌‎های خود را از دست می­‌دهد و علاوه بر آن با یکی از اضطراب­‌های اساسی انسان، یعنی خودِ پدیده مرگ و مرگ محتوم خویشتن رویارو می‌­شود. تجربه فقدان از سویی به گذشته اشاره دارد و نه‌تنها یادآور فرد ازدست‌­رفته، بلکه تکرار تجربه برهم‌­انباشته همه آن چیزهایی است که در گذشته از دست داده است؛ و از سویی یادآور اتفاقی در آینده است: مرگ محتوم خویشتن. فرد سوگوار که در تماسی نزدیک با این دو رنج قرار گرفته، باید بتواند آن­ها را از سر بگذراند و به زندگی بازگردد. او باید بتواند آن بخش از عواطف و انرژی روانی خود را که بر ابژه محبوب ازدست‌­رفته سرمایه‌گذاری کرده بود، بازپس گیرد تا آن را از نو در رابطه‌اش با ابژه­‌های دیگر و بخش‌­های دیگر زندگی‌­اش به کار گیرد. هم­چنین باید با هراس از مرگ خود کنار بیاید و این رویارویی سهمگین را از سر بگذراند و باز به دنیا بازگردد و شانه به شانه مرگ، زندگی خود را ادامه دهد.
مراسم عزاداری برای اطرافیان فرد ازدست‌­رفته فرصتی فراهم می‌کند تا این مواجهه دردناک را آسان‌­تر پشت سر بگذارند. در این مراسم، مشارکت جمعی بستگان و آشنایان، علاوه بر هم­دردی با داغداران، آنان را در نقشی خاص قرار می­‌دهد و وظایفی را برای‌شان تعیین می‌­کند: داغداران باید شکل مراسم را به دقت طراحی کنند و سپس اجرایش کنند. با این ترتیب، در روزهای نخست فقدان، اطرافیان فرد ازدست‌رفته آن‌­چنان درگیر ایفای نقش اجتماعی تعریف‌شده خود هستند که گویا با اصل واقعه­ رخ‌داده به یک‌­باره مواجه نمی‌­شوند. داغداران بخشی عمده از فکر و عواطف خود را بر اجرای این مراسم و نحوه تعامل خود با افراد و گروه­‌ها و جزییات آن متمرکز می‌­کنند و با این ترتیب، فاصله خود را، هرچند ناقص و موقت، با آن واقعه­ دردناک حفظ می­‌کنند. ادامه در پست بعدى

قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک 
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
در واقع، این­جا نقش‌­های اجتماعی تعریف­‌شده به یاری سازوکارهای دفاعی ناخودآگاه فرد می‌­آید. با کمک سازوکار دفاعی منطقی‌سازی، فردی که با رویداد آسیب­‌زا و دردناکی مواجه شده، با تمرکز بر جزییات و اجزای منطقی آن رویداد، خود را از ابعاد عاطفی آن دور می‌­کند تا از شدت درد و رنج آن بکاهد یا به تعویقش بیندازد. در سوگواری به فرد این امکان داده می‌شود تا به‌تدریج و نه یک­‌باره، با عواطف مربوط به فقدان رویارو شود تا بتواند آهسته ­آهسته آن را درک کند، بپذیرد و با آن کنار بیاید. از این منظر، رفتارهایی مانند غرق شدن در جزییات مراسم را می­‌توان واجد کارکردی دفاعی برای فرد سوگوار دانست تا همه تلخی آن اتفاق را یک­جا نچشد.
کارکردهای دیگری را نیز برای رفتارهای سوگوارانه می­‌توان در نظر گرفت و یکی از آن­ها می‌­تواند کمک به کنار آمدن با احساس گناه باشد. احساس گناه یکی از احساسات شایعی است که در مواجهه با فقدان یکی از اطرافیان و در دوره سوگ ایجاد می‌شود: احساس گناه برای آن­چه می‌توانست و باید برای فرد ازدست­‌رفته انجام می‌­داد و نداده است؛ و احساس گناه برای رفتارها یا احساس­‌هایی که نباید در قبال او می‌­داشت و داشته است. احساس گناه با پدیده‌­ای دیگر در سوگواری هم مرتبط است و آن وجود حجم بالایی از خشم و گاه پرخاشگری نسبت به یکدیگر است. یکی از هیجاناتی که به شکلی بارز در مراسم سوگواری، دست‌کم در فرهنگ ما، گزارش می­‌شود، خشمی است که با دلایل مختلف خود را نشان می­دهد: خشم نسبت به دیگران که چرا در فلان مراسم چنان رفتار کردند، یا چرا ترتیب نام‌­ها در فلان آگهی تسلیت یا اعلام تشکر چنین یا چنان بوده و … گویا در این­جا احساس گناه و خشم به خویشتن، به سوی دیگران نشانه می‌­رود و بخشی از غمِ ازدست‌­دادن به خشم به دیگران تبدیل می­‌شود و به این شکل مجال بروز پیدا می‌کند. اما فرد سوگوار ممکن است بخواهد با «سنگ تمام گذاشتن» در برگزاری «مراسمی آبرومند» برای فرد ازدست­‌رفته جبران مافات کند و از احساس گناه خود بکاهد.
چنان که گفته شد، تجربه مرگ دیگری فرد را با واقعیت سهمگین و دردناک دیگری هم مواجه می‌­کند: این واقعیت که مرگ می‌­آید و خود فرد و اطرافیانش را از او می‌­ستاند، بی‌آن­که راهی برای فرار از آن یا چیرگی بر آن وجود داشته باشد؛ تجربه‌ای از انفعال و درماندگی از مقهور پنجه­ مرگ بودن، جایی که فرد احساس می­‌کند «عاملیتی» ندارد و اسیر دست آن است. شاید از همین رو است که به طور واکنشی فعالیت و عاملیت را «بازی می­‌کند»: مراسمی را اجرا می‌­کند یا در آن شرکت می­‌کند و گویا قرار است در این «مراسم مرگ و سکون»، «بازی زندگی و حرکت» انجام شود. در واقع، فرد سوگوار که درمانده و منفعلانه شاهد قدرت پنجه مرگ است که عزیزی را از او گرفته، و پیشاپیش گویا شاهد استیصال خود در مواجهه محتوم و گریزناپذیر مرگ خویشتن در آینده است، سعی می­‌کند تا با این بخش از فعالیت‌­ها و رفتارها، ناتوانی و انفعال خود را، دست­‌کم در ظاهر، به عاملیت و فاعلیت بدل کند تا از هراس آن برهد.
چنان که گفته شد، آیین‌ها و مراسمی که در طی زمان شکل گرفته‌اند، دست­‌کم تا حدودی یا در زمان‌هایی واجد کارکردهایی تطابقی برای سازگاری با زندگی و شرایط آن بوده‌اند، که در این نوشته صرفاً به برخی از کارکردهای روان­شناختی آیین سوگواری اشاره شد. البته این امر بدان معنا نیست که آن کارکردها می‌­توانند برای همیشه و در هر شرایطی سازگارانه و مفید باشند؛ و نیز به این معنا نیست که تنها شیوه یا برترین شیوه تطابق و سازگاری با آن شرایط است. چه بسا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … و تغییر نگاه افراد و جامعه به زندگی و مرگ ایجاب کند که آیین­‌ها دچار تحول و دگرگونی شوند، و این امر به دلیل ذات پویای فرهنگ و پدیده‌­های فرهنگی گریزناپذیر است. درباره ابعاد مختلف مراسم سوگواری هم می­‌توان این پرسش را در نظر داشت که آیا در شرایط اجتماعی و فرهنگی کنونی ما، هم­چنان واجد کارکردهای سازگارانه و طبیعی است و آیا الزاماً بهترین و کارآترین روش‌هایی است که انسان معاصر ایرانی برای رویارویی با هراس از مرگ در اختیار دارد؟

قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک 
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ کارکردهای روان­شناختی #سوگواری مراسم سوگواری برای از دست‌دادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگی­‌ها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، هم­چون بسیاری از آیین­‌های دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روان­شناختی، اجتماعی، معنوی…»
#ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه می‌کند. زن مجرد خواه محروم‌مانده از پیوند، خواه طغیان‌کرده بر آن، و یا حتی بی‌اعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف می‌شود…

ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.

برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیت‌های این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیله‌ای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شده‌اند.

دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج می‌کنند، زن می‌گیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را می‌جویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.

«وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته‌ است، به یک‌باره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره‌هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر می‌بودم می‌داشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می‌شود: من که می‌خواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. #جنس_دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»

در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناک‌ترین وسوسه اهریمن جلوه می‌کند.

اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمه‌ی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگبار...!
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزش‌های خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.

درهای کارخانه‌ها، اداره‌ها و دانشکده‌ها را به روی زنان باز می‌کنند، ولی همچنان بر این عقیده‌اند که ازدواج برای زنان محترمانه‌ترین کسب و کار است.

قلم: #سیموون_دوبوار | #جنس_دوم
نقش: #Johannes_Vermeer | #The_Girl_with_the_pearl_earings
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
انسان ها مانند هم "عاشق" نمی شوند

رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.

الین هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است:

ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند.
به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند.
بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.

چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند.
به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.

بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند.
هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود.
این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .

بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند.
وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند.
آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.

بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند.
اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.

بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند.
در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.

قلم: #الین_هتفیلد
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فناپذیری ما قرار نیست به ما اعلام خطری بدهد، بلکه یافتن حسی از احترام، کفایت می‌کند. باید تشویق شویم بگذاریم چشمان‌مان بر منظره‌ی خاکستری دریای آرام گشت و گذار کند. باید خود را به ذهنیتی بدون وابستگی مسلح کنیم. آب‌های زمان از سر ِ ما خواهند گذشت؛ چنان‌که گویی هرگز نزیسته‌ایم: جهان در غیاب ما ادامه خواهد یافت. در مقیاس وسیع چیزها، ما به طور شگفت‌انگیزی حقیریم.
البته این افکار، اگر در زمان نامناسب به ذهن ما خطور کنند، می‌توانند خطرناک باشند. ولی اکنون قدرت عجیبی در آرام کردن و آرامش بخشیدن به ما دارند. این تصویر ما را از خودمان دور می‌کند؛ در حالی‌که مشغول تعمق درباره‌ی افق مه‌آلود و حتی زمینه‌ی مرطوب آسمان هستیم، امیدها و ذهن‌مشغولی‌هایمان را از یاد می‌بریم.


قلم: هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند |#آلن_دوباتن #جان_آرمسترانگ
نقش: #Mick_Hee | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره انتخاب همسر و زندگی مشترک:
دیدگاه کلاسیک و دیدگاه رمانتیک...

ترجمه: ایمان فانی
آوا: نگین کیانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Says
Nils Frahm
Music is joy 🌱
Let's @psychonstruct
مانى pinned a video
بله سرانجام عادی می‌شوم، گاه بیش‌تر سختی می‌کشم و گاه کمتر، بی‌آنکه هیچ نتیجه‌ای بگیرم، کمتر به خودم توجه می‌کنم، دیگر نه جوش می‌آورم و نه سرد می‌شوم؛
ولرم می‌مانم، ولرم می‌میرم، بی‌هیچ اشتیاقی. مراقب مردنم نخواهم بود؛ همه‌چیز را خراب می‌کند.
آیا مراقب زندگی کردنم بوده‌ام؟ آیا تا به حال شکایتی کرده‌ام؟ پس چرا خوش حال باشم؟
من راضیم، به ناچار راضیم، ولی نه به این معنی که با دستانم کف بزنم و شادی کنم. من همیشه راضی بودم...
می‌دانستم که تقاصش را می‌گیرم، بفرما، حالا او هست بدهکار قدیمی من. آیا باید یقه‌اش را بگيرم؟
دیگر به سوال‌ها جواب نمی‌دهم. حتی سعی می‌کنم که دیگر از خودم سوال نکنم. من راضیم، بله، به قدر کافی دارم، تقاصم را گرفته‌ام؛ دیگر به هیچ چیز احتیاج ندارم ....


قلم: #مالون_می‌میرد | #ساموئل_بكت
حجم:#Johnson_Tsang | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
همجنس خواهی زمانی سر بر میاورد که طفل وادار می شود عشق به مادر را واپس بزند.خود را به جای او میگذارد،خود را با او هم ذات میپندارد و شخص خودش را الگویی میگیرد که معشوق های تازه اش را در لباس ان برگزیند. پسر بچه به موجب واپس رانی ، از پاسخ به عشقی که مادرش به او ارزانی داشته بامیماند،در عوض میلی که به مادرش دارد به درون خودش هدایت میکند. این قسمتی عمل هم ذات پنداری یا هم هویت شدن است که درجریانش پسر بچه دریافت خود از خویش را با دریافت مادرش از خود میزان‌میکند و بدین سان معشوق خویش میگردد. پسرهایی که او بعدها دل به عشقشان میبازد فقط چهره هایی جایگزین و زنده کننده ی سیمای خودش در کودکی اند.او به پسرها به همان شیوه عشق می ورزد که در کودکی مادرش به او عشق‌می ورزید.

قلم: #هم جنس خواهی | #فروید
نقش: #Sam_Kirk | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
🔶
#بولبی استدلال کرد که #مادر "تکیه گاه مطمئنی "می شود تا بچه بتواند، به پشتوانه آن، دنیای اطرافش را جستجو کند. وقتی مادر حضور دارد، #کودک می تواند جستجو کند، اما وقتی او نباشد، کودک دوباره روی یافتن او متمرکز می شود و تا پیدا کردن مادر نمی تواند به جستجو بپردازد. تکیه گاه مطمئن، در ابتدا، حضور حقیقی مادر است، اما بولبی استدلال کرد که رابطه دلبستگی بین کودک و مادر درونی می شود و تکیه گاه مطمئن به نمودی #ذهنی از رابطه بدل می گردد.


🔷رابطه ای که نسبت به نیازهای کودک حساس
باشد کودکی به وجود می آورد که می تواند از نیازهای سایرین آگاه باشد. این ظرفیت سطح #خشونت را پایین می آورد و کارکرد گروهی را تسهیل می کند. بولبی بازنمود #روابطمان را "مدل کاری درونی" نامید. این مدل کاری درونی ما است که الگوی روابط ما با مراقبينمان را در خود دارد و، بعد، به سایر روابط (به عنوان مثال، رابطه با #مشاور) منتقل می شود.


🔶این مدل تعیین می کند که ما چگونه خودمان را با نگاه آنها ببینیم و چگونه آنها را ببینیم. البته، این بی شباهت به سایر نظریه های روابط با #ابژه نیست، اما بولبی در کاستن از ارزش نقش خیال و تصور تا آنجا پیش رفت که سایر متفکران #روان‌پویشی احساس کردند او انحرافات ناشی از چگونگی ذهنی سازي وقایع را، به قدر کافی، به حساب نیاورده است.

🔷نظريه #دلبستگی پیشنهاد می کند، و تحقیقات روی شیرخواران آن را تأیید کرده است، که بچه ها از لحظه تولد برنامه ریزی شده اند تا با مراقبینشان ارتباط برقرار کنند و کیفیت این تعامل بر رشد بعدی کودک تأثیر به سزایی خواهد گذاشت. همانند #وینیکات، نظريه دلبستگی هم استدلال می‌کند که حساسیت مادری کلید کیفیت دلبستگی بچه به مادرش است.


🔶به بیان ساده، مادرانی که نسبت به نیازهای کودکانشان حساس باشند، کودکانی با دلبستگی محکم و مطمئن به بار خواهند آورد. آنهایی که نسبت به نیازهای کودکشان غیرحساس هستند، کودکانی با دلبستگی سست و نامطمئن به بار خواهند آورد. مثال این مورد دوم مادری است که معمولا گریه های کودکش را نادیده میگیرد و، بعد، وقتی او می خواهد بازی کند، او را بغل می کند، در حالی که بچه تمایلی به این کار ندارد.این به این معنی نیست که کودک هیچ دلبستگی ای به مادرش نخواهد دادشت بلکه بیشتر به این معنی است که او مدل کاری درونی ای به وجود خواهد آورد از مادری که به نیازهایش پاسخ نمی دهد و خودی که ارزش پاسخ گرفتن ندارد.


🔷در نتیجه، ممکن است دلبستگی #اضطرابی ایجاد کند، به این معنی که نه می تواند توسط مادرش آرام شود و نه می تواند از او دور شود و به جستجو بپردازد. به چنین بچه هایی، اغلب، "چسبنده" می گویند. از سوی دیگر، ممکن است کودک به صورت اجتنابی دلبسته شود، به این معنی که تلاش می کند وانمود کند که مادرش برایش مهم نیست و نیازی به مادر ندارد.


قلم: #سوزان_هاوارد | #جان_بالبى
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
Beethoven - Moonlight Sonata
@psychonstruct
📽 فیلم کوتاه Zero

🎬 اطلاعات کلی:
🗓 محصول: 2010
مدت زمان: 13 دقیقه
🎞 ژانر: انیمیشن
🕴 کارگردان: Christopher Kezelos
🏆 بخشی از جوایز کسب شده:
بهترین انیمیشن جشنواره فیلم کوتاه لس آنجلس، نامزد بهترین انیمیشن کوتاه جشنواره AFI Awards
💬 خلاصه داستان : Zero که در دنیای اعداد به دنیا آمده، به این باور می رسد که چیزی به غیر از عزم جزم، شجاعت و عشق در این دنیا اهمیت ندارد...

✍️برای توضیح درباره ی این فیلم شاید بهتر باشد جمله های روایتگر داستان را نقل قول کنیم:
نحوه ی تولد انسان ها اتفاقی ست مشترک، اما همه ی ما شبیه به هم نیستیم.
که هستیم؟ چه خواهیم شد؟
برخی برای رهبری متولد شده اند، جوامع را دگرگون خواهند کرد. برخی هم در یک شرایط کاملا معمولی روزگار را سپری می کنند.
اما زندگی برای بعضی یک صحنه ی نبرد بی پایان است که هیچ فرصتی به انسان نخواهد داد.
چگونه وجود یک موجود می تواند نادیده گرفته شود؟

این انیمیشن در استودیوی Zealous Creative توسط 46 انیماتور و فیلمساز تولید شده که برای ساخت آن از 15 کیلو سیلیکون و 1931 متر کاموا استفاده کرده اند.
انیمیشن Zero به چهل زبان زنده ی دنیا ترجمه شده و در 50 جشنواره هم به نمایش درآمده است.


🔻 دانلود فیلم 👇

📽 #ShortFilm
👁‍🗨 @psychonstruct