وقتی شما واژه خصوصیبودن را به کار میبرید بچه میفهمد درباره این موضوع خصوصی میتواند با کسانی که دوست دارد حرف بزند، اما باید به کودک پیشدبستانی خود بگویید این موضوعات خصوصی را با شما که والدینش هستید مطرح کند نه همسالان و دوستان. بچه باید بفهمد غیر از شما بقیه در این مورد غریبه محسوب میشوند. نقش بازی کنید، قصه تعریف کنید و خلاصه اینکه نه با هیجان بلکه متناسب با ویژگیهای شخصیتی کودکتان با او در اینباره حرف بزنید و اطلاعات بدهید تا بداند میتواند همیشه با خیال راحت سؤالات خود را از شما بپرسد.
بیشتر بچهها تا ۶ سالگی باید:
• نام درست عضو تناسلی خود را بدانند (به زبان کودکانه خود).
• بدانند نوزادان از شکم مادر (جایی به نام رحم) میآیند و نوزاد خریدنی نیست که از مغازه یا بیمارستان تهیه شود.
• مفهوم رفتن به جای خصوصی برای تعویض لباس را بدانند.
• بتوانند با والدین خود درباره جنسیت صحبت کنند و سؤال بپرسند.
والدین بچههای زیر ۶ سال باید:
• اطلاعات جنسی را کوتاه، واضح و در حد درک بچه بدهند.
• قبل از هر پاسخی از کودک در اینباره بپرسند که: «خودت چی فکر میکنی؟ چی شد که این سؤال به ذهنت رسید؟»
• گاهی میتوان با یک بله یا خیر، پاسخ مدنظر کودک را داد. خاطره جالب مادری که پسر چهارسالهاش دواندوان از حیاط به خانه میآید و میپرسد: «مامان من از کجا آمدهام؟» را فراموش نکنید! او ابتدا هل میشود اما بر خود مسلط میشود و با تکرار سؤال کودک میپرسد: «منظورت چیه تو از کجا اومدی؟» و پسرک ادامه میدهد که بچه همسایه گفته ما از شهر همدان آمدهایم تو از کجا آمدی؟ یا کودک پنجسالهای که از مهد برمیگردد و از مادر میپرسد: «نوزاد از کجا میآید؟» و مادر با پرسشهای ساده در مورد سطح اطلاعات بچه و علت سؤال، میفهمد که مربی او باردار است و با گفتن این جملات آگاهانه به کودکش پاسخ میدهد… «نوزاد در جای مخصوصی توی شکم مادر میمونه تا خوب رشد کنه و آماده به دنیا اومدن بشه. اسم این کیسه کوچولو، رحم است.» برای بچهها در این سن یکی-دو جمله کافی است. یادتان باشد روند آموزش تدریجی است. با بزرگتر شدن کودک میتوانید کمکم با توجه به درک او اطلاعات تکمیلی و با مرور حرفهای قبل چند نکته جدید را هم آموزش دهید. به این ترتیب تا ۹ سالگی کودک باید درباره سؤالاتی مانند نوزادان از کجا میآیند، چهطوری میروند تو دل مامان و چهطور بیرون میآیند، چیزی شنیده باشد. او باید از تفاوت بین دو جنس آگاه باشد. مثلاً بداند اندام تناسلی جنس مخالف تفاوت دارد؛ مفهوم تماس بد و خوب و سوءاستفاده جنسی را بداند و اجازه ندهد کسی با رفتارش او را بیازارد.
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بیشتر بچهها تا ۶ سالگی باید:
• نام درست عضو تناسلی خود را بدانند (به زبان کودکانه خود).
• بدانند نوزادان از شکم مادر (جایی به نام رحم) میآیند و نوزاد خریدنی نیست که از مغازه یا بیمارستان تهیه شود.
• مفهوم رفتن به جای خصوصی برای تعویض لباس را بدانند.
• بتوانند با والدین خود درباره جنسیت صحبت کنند و سؤال بپرسند.
والدین بچههای زیر ۶ سال باید:
• اطلاعات جنسی را کوتاه، واضح و در حد درک بچه بدهند.
• قبل از هر پاسخی از کودک در اینباره بپرسند که: «خودت چی فکر میکنی؟ چی شد که این سؤال به ذهنت رسید؟»
• گاهی میتوان با یک بله یا خیر، پاسخ مدنظر کودک را داد. خاطره جالب مادری که پسر چهارسالهاش دواندوان از حیاط به خانه میآید و میپرسد: «مامان من از کجا آمدهام؟» را فراموش نکنید! او ابتدا هل میشود اما بر خود مسلط میشود و با تکرار سؤال کودک میپرسد: «منظورت چیه تو از کجا اومدی؟» و پسرک ادامه میدهد که بچه همسایه گفته ما از شهر همدان آمدهایم تو از کجا آمدی؟ یا کودک پنجسالهای که از مهد برمیگردد و از مادر میپرسد: «نوزاد از کجا میآید؟» و مادر با پرسشهای ساده در مورد سطح اطلاعات بچه و علت سؤال، میفهمد که مربی او باردار است و با گفتن این جملات آگاهانه به کودکش پاسخ میدهد… «نوزاد در جای مخصوصی توی شکم مادر میمونه تا خوب رشد کنه و آماده به دنیا اومدن بشه. اسم این کیسه کوچولو، رحم است.» برای بچهها در این سن یکی-دو جمله کافی است. یادتان باشد روند آموزش تدریجی است. با بزرگتر شدن کودک میتوانید کمکم با توجه به درک او اطلاعات تکمیلی و با مرور حرفهای قبل چند نکته جدید را هم آموزش دهید. به این ترتیب تا ۹ سالگی کودک باید درباره سؤالاتی مانند نوزادان از کجا میآیند، چهطوری میروند تو دل مامان و چهطور بیرون میآیند، چیزی شنیده باشد. او باید از تفاوت بین دو جنس آگاه باشد. مثلاً بداند اندام تناسلی جنس مخالف تفاوت دارد؛ مفهوم تماس بد و خوب و سوءاستفاده جنسی را بداند و اجازه ندهد کسی با رفتارش او را بیازارد.
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
به واسطهٔ حکمت قانونگذارانمان، فقط ادم های باهوش ممکن است از بارداری جلوگیری کنند، درحالی که احمق ها دستور دارند تولید مثل کنند و بر جمعیت نوع خود بیفزایند.
در نتیجه، اقلیت تحصیل کرده (فقیر یا غنی) سهم جمعیتی کمتری در نسل بعد خواهند داشت و اکثریت تحصیل نکرده با زادو ولد بیشتر، جمعیت بیشتری خواهند داشت.
قلم: #درباره_معنی_زندگی | #ویل_دورانت
حجم: #Damien_Hirst | #saatchiart
#abortion
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
به واسطهٔ حکمت قانونگذارانمان، فقط ادم های باهوش ممکن است از بارداری جلوگیری کنند، درحالی که احمق ها دستور دارند تولید مثل کنند و بر جمعیت نوع خود بیفزایند.
در نتیجه، اقلیت تحصیل کرده (فقیر یا غنی) سهم جمعیتی کمتری در نسل بعد خواهند داشت و اکثریت تحصیل نکرده با زادو ولد بیشتر، جمعیت بیشتری خواهند داشت.
قلم: #درباره_معنی_زندگی | #ویل_دورانت
حجم: #Damien_Hirst | #saatchiart
#abortion
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالم زندگى كردن يعنى چه؟
ويزور: #Hacan_Menguc
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ويزور: #Hacan_Menguc
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کارکردهای روانشناختی #سوگواری
مراسم سوگواری برای از دستدادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگیها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، همچون بسیاری از آیینهای دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روانشناختی، اجتماعی، معنوی و … است. باورهای مذهبی و نوع نگاه به مرگ و معنای آن در هر جامعه، بر مفهوم و شکل آیین سوگواری تأثیر میگذارد. اما جدا از این تفاوتهای فرهنگی، تجربه سوگواری تجربهای است که به طور کلی انسان را با واقعیتهای سهمگینی رویارو میکند و واجد معنایی کمابیش مشترک برای انسان است؛ و از این دیدگاه میتوان کارکردی به نسبت عمومی و فراگیر را نیز برای آن در نظر گرفت.
به طور کلی، تجربه فقدان و از دست دادن یکی از تجربههای سخت در زندگی افراد است. فرد با هر فقدانی بخشی از علایق و وابستگیهای خود را از دست میدهد و علاوه بر آن با یکی از اضطرابهای اساسی انسان، یعنی خودِ پدیده مرگ و مرگ محتوم خویشتن رویارو میشود. تجربه فقدان از سویی به گذشته اشاره دارد و نهتنها یادآور فرد ازدسترفته، بلکه تکرار تجربه برهمانباشته همه آن چیزهایی است که در گذشته از دست داده است؛ و از سویی یادآور اتفاقی در آینده است: مرگ محتوم خویشتن. فرد سوگوار که در تماسی نزدیک با این دو رنج قرار گرفته، باید بتواند آنها را از سر بگذراند و به زندگی بازگردد. او باید بتواند آن بخش از عواطف و انرژی روانی خود را که بر ابژه محبوب ازدسترفته سرمایهگذاری کرده بود، بازپس گیرد تا آن را از نو در رابطهاش با ابژههای دیگر و بخشهای دیگر زندگیاش به کار گیرد. همچنین باید با هراس از مرگ خود کنار بیاید و این رویارویی سهمگین را از سر بگذراند و باز به دنیا بازگردد و شانه به شانه مرگ، زندگی خود را ادامه دهد.
مراسم عزاداری برای اطرافیان فرد ازدسترفته فرصتی فراهم میکند تا این مواجهه دردناک را آسانتر پشت سر بگذارند. در این مراسم، مشارکت جمعی بستگان و آشنایان، علاوه بر همدردی با داغداران، آنان را در نقشی خاص قرار میدهد و وظایفی را برایشان تعیین میکند: داغداران باید شکل مراسم را به دقت طراحی کنند و سپس اجرایش کنند. با این ترتیب، در روزهای نخست فقدان، اطرافیان فرد ازدسترفته آنچنان درگیر ایفای نقش اجتماعی تعریفشده خود هستند که گویا با اصل واقعه رخداده به یکباره مواجه نمیشوند. داغداران بخشی عمده از فکر و عواطف خود را بر اجرای این مراسم و نحوه تعامل خود با افراد و گروهها و جزییات آن متمرکز میکنند و با این ترتیب، فاصله خود را، هرچند ناقص و موقت، با آن واقعه دردناک حفظ میکنند. ادامه در پست بعدى
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
مراسم سوگواری برای از دستدادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگیها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، همچون بسیاری از آیینهای دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روانشناختی، اجتماعی، معنوی و … است. باورهای مذهبی و نوع نگاه به مرگ و معنای آن در هر جامعه، بر مفهوم و شکل آیین سوگواری تأثیر میگذارد. اما جدا از این تفاوتهای فرهنگی، تجربه سوگواری تجربهای است که به طور کلی انسان را با واقعیتهای سهمگینی رویارو میکند و واجد معنایی کمابیش مشترک برای انسان است؛ و از این دیدگاه میتوان کارکردی به نسبت عمومی و فراگیر را نیز برای آن در نظر گرفت.
به طور کلی، تجربه فقدان و از دست دادن یکی از تجربههای سخت در زندگی افراد است. فرد با هر فقدانی بخشی از علایق و وابستگیهای خود را از دست میدهد و علاوه بر آن با یکی از اضطرابهای اساسی انسان، یعنی خودِ پدیده مرگ و مرگ محتوم خویشتن رویارو میشود. تجربه فقدان از سویی به گذشته اشاره دارد و نهتنها یادآور فرد ازدسترفته، بلکه تکرار تجربه برهمانباشته همه آن چیزهایی است که در گذشته از دست داده است؛ و از سویی یادآور اتفاقی در آینده است: مرگ محتوم خویشتن. فرد سوگوار که در تماسی نزدیک با این دو رنج قرار گرفته، باید بتواند آنها را از سر بگذراند و به زندگی بازگردد. او باید بتواند آن بخش از عواطف و انرژی روانی خود را که بر ابژه محبوب ازدسترفته سرمایهگذاری کرده بود، بازپس گیرد تا آن را از نو در رابطهاش با ابژههای دیگر و بخشهای دیگر زندگیاش به کار گیرد. همچنین باید با هراس از مرگ خود کنار بیاید و این رویارویی سهمگین را از سر بگذراند و باز به دنیا بازگردد و شانه به شانه مرگ، زندگی خود را ادامه دهد.
مراسم عزاداری برای اطرافیان فرد ازدسترفته فرصتی فراهم میکند تا این مواجهه دردناک را آسانتر پشت سر بگذارند. در این مراسم، مشارکت جمعی بستگان و آشنایان، علاوه بر همدردی با داغداران، آنان را در نقشی خاص قرار میدهد و وظایفی را برایشان تعیین میکند: داغداران باید شکل مراسم را به دقت طراحی کنند و سپس اجرایش کنند. با این ترتیب، در روزهای نخست فقدان، اطرافیان فرد ازدسترفته آنچنان درگیر ایفای نقش اجتماعی تعریفشده خود هستند که گویا با اصل واقعه رخداده به یکباره مواجه نمیشوند. داغداران بخشی عمده از فکر و عواطف خود را بر اجرای این مراسم و نحوه تعامل خود با افراد و گروهها و جزییات آن متمرکز میکنند و با این ترتیب، فاصله خود را، هرچند ناقص و موقت، با آن واقعه دردناک حفظ میکنند. ادامه در پست بعدى
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
در واقع، اینجا نقشهای اجتماعی تعریفشده به یاری سازوکارهای دفاعی ناخودآگاه فرد میآید. با کمک سازوکار دفاعی منطقیسازی، فردی که با رویداد آسیبزا و دردناکی مواجه شده، با تمرکز بر جزییات و اجزای منطقی آن رویداد، خود را از ابعاد عاطفی آن دور میکند تا از شدت درد و رنج آن بکاهد یا به تعویقش بیندازد. در سوگواری به فرد این امکان داده میشود تا بهتدریج و نه یکباره، با عواطف مربوط به فقدان رویارو شود تا بتواند آهسته آهسته آن را درک کند، بپذیرد و با آن کنار بیاید. از این منظر، رفتارهایی مانند غرق شدن در جزییات مراسم را میتوان واجد کارکردی دفاعی برای فرد سوگوار دانست تا همه تلخی آن اتفاق را یکجا نچشد.
کارکردهای دیگری را نیز برای رفتارهای سوگوارانه میتوان در نظر گرفت و یکی از آنها میتواند کمک به کنار آمدن با احساس گناه باشد. احساس گناه یکی از احساسات شایعی است که در مواجهه با فقدان یکی از اطرافیان و در دوره سوگ ایجاد میشود: احساس گناه برای آنچه میتوانست و باید برای فرد ازدسترفته انجام میداد و نداده است؛ و احساس گناه برای رفتارها یا احساسهایی که نباید در قبال او میداشت و داشته است. احساس گناه با پدیدهای دیگر در سوگواری هم مرتبط است و آن وجود حجم بالایی از خشم و گاه پرخاشگری نسبت به یکدیگر است. یکی از هیجاناتی که به شکلی بارز در مراسم سوگواری، دستکم در فرهنگ ما، گزارش میشود، خشمی است که با دلایل مختلف خود را نشان میدهد: خشم نسبت به دیگران که چرا در فلان مراسم چنان رفتار کردند، یا چرا ترتیب نامها در فلان آگهی تسلیت یا اعلام تشکر چنین یا چنان بوده و … گویا در اینجا احساس گناه و خشم به خویشتن، به سوی دیگران نشانه میرود و بخشی از غمِ ازدستدادن به خشم به دیگران تبدیل میشود و به این شکل مجال بروز پیدا میکند. اما فرد سوگوار ممکن است بخواهد با «سنگ تمام گذاشتن» در برگزاری «مراسمی آبرومند» برای فرد ازدسترفته جبران مافات کند و از احساس گناه خود بکاهد.
چنان که گفته شد، تجربه مرگ دیگری فرد را با واقعیت سهمگین و دردناک دیگری هم مواجه میکند: این واقعیت که مرگ میآید و خود فرد و اطرافیانش را از او میستاند، بیآنکه راهی برای فرار از آن یا چیرگی بر آن وجود داشته باشد؛ تجربهای از انفعال و درماندگی از مقهور پنجه مرگ بودن، جایی که فرد احساس میکند «عاملیتی» ندارد و اسیر دست آن است. شاید از همین رو است که به طور واکنشی فعالیت و عاملیت را «بازی میکند»: مراسمی را اجرا میکند یا در آن شرکت میکند و گویا قرار است در این «مراسم مرگ و سکون»، «بازی زندگی و حرکت» انجام شود. در واقع، فرد سوگوار که درمانده و منفعلانه شاهد قدرت پنجه مرگ است که عزیزی را از او گرفته، و پیشاپیش گویا شاهد استیصال خود در مواجهه محتوم و گریزناپذیر مرگ خویشتن در آینده است، سعی میکند تا با این بخش از فعالیتها و رفتارها، ناتوانی و انفعال خود را، دستکم در ظاهر، به عاملیت و فاعلیت بدل کند تا از هراس آن برهد.
چنان که گفته شد، آیینها و مراسمی که در طی زمان شکل گرفتهاند، دستکم تا حدودی یا در زمانهایی واجد کارکردهایی تطابقی برای سازگاری با زندگی و شرایط آن بودهاند، که در این نوشته صرفاً به برخی از کارکردهای روانشناختی آیین سوگواری اشاره شد. البته این امر بدان معنا نیست که آن کارکردها میتوانند برای همیشه و در هر شرایطی سازگارانه و مفید باشند؛ و نیز به این معنا نیست که تنها شیوه یا برترین شیوه تطابق و سازگاری با آن شرایط است. چه بسا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … و تغییر نگاه افراد و جامعه به زندگی و مرگ ایجاب کند که آیینها دچار تحول و دگرگونی شوند، و این امر به دلیل ذات پویای فرهنگ و پدیدههای فرهنگی گریزناپذیر است. درباره ابعاد مختلف مراسم سوگواری هم میتوان این پرسش را در نظر داشت که آیا در شرایط اجتماعی و فرهنگی کنونی ما، همچنان واجد کارکردهای سازگارانه و طبیعی است و آیا الزاماً بهترین و کارآترین روشهایی است که انسان معاصر ایرانی برای رویارویی با هراس از مرگ در اختیار دارد؟
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کارکردهای دیگری را نیز برای رفتارهای سوگوارانه میتوان در نظر گرفت و یکی از آنها میتواند کمک به کنار آمدن با احساس گناه باشد. احساس گناه یکی از احساسات شایعی است که در مواجهه با فقدان یکی از اطرافیان و در دوره سوگ ایجاد میشود: احساس گناه برای آنچه میتوانست و باید برای فرد ازدسترفته انجام میداد و نداده است؛ و احساس گناه برای رفتارها یا احساسهایی که نباید در قبال او میداشت و داشته است. احساس گناه با پدیدهای دیگر در سوگواری هم مرتبط است و آن وجود حجم بالایی از خشم و گاه پرخاشگری نسبت به یکدیگر است. یکی از هیجاناتی که به شکلی بارز در مراسم سوگواری، دستکم در فرهنگ ما، گزارش میشود، خشمی است که با دلایل مختلف خود را نشان میدهد: خشم نسبت به دیگران که چرا در فلان مراسم چنان رفتار کردند، یا چرا ترتیب نامها در فلان آگهی تسلیت یا اعلام تشکر چنین یا چنان بوده و … گویا در اینجا احساس گناه و خشم به خویشتن، به سوی دیگران نشانه میرود و بخشی از غمِ ازدستدادن به خشم به دیگران تبدیل میشود و به این شکل مجال بروز پیدا میکند. اما فرد سوگوار ممکن است بخواهد با «سنگ تمام گذاشتن» در برگزاری «مراسمی آبرومند» برای فرد ازدسترفته جبران مافات کند و از احساس گناه خود بکاهد.
چنان که گفته شد، تجربه مرگ دیگری فرد را با واقعیت سهمگین و دردناک دیگری هم مواجه میکند: این واقعیت که مرگ میآید و خود فرد و اطرافیانش را از او میستاند، بیآنکه راهی برای فرار از آن یا چیرگی بر آن وجود داشته باشد؛ تجربهای از انفعال و درماندگی از مقهور پنجه مرگ بودن، جایی که فرد احساس میکند «عاملیتی» ندارد و اسیر دست آن است. شاید از همین رو است که به طور واکنشی فعالیت و عاملیت را «بازی میکند»: مراسمی را اجرا میکند یا در آن شرکت میکند و گویا قرار است در این «مراسم مرگ و سکون»، «بازی زندگی و حرکت» انجام شود. در واقع، فرد سوگوار که درمانده و منفعلانه شاهد قدرت پنجه مرگ است که عزیزی را از او گرفته، و پیشاپیش گویا شاهد استیصال خود در مواجهه محتوم و گریزناپذیر مرگ خویشتن در آینده است، سعی میکند تا با این بخش از فعالیتها و رفتارها، ناتوانی و انفعال خود را، دستکم در ظاهر، به عاملیت و فاعلیت بدل کند تا از هراس آن برهد.
چنان که گفته شد، آیینها و مراسمی که در طی زمان شکل گرفتهاند، دستکم تا حدودی یا در زمانهایی واجد کارکردهایی تطابقی برای سازگاری با زندگی و شرایط آن بودهاند، که در این نوشته صرفاً به برخی از کارکردهای روانشناختی آیین سوگواری اشاره شد. البته این امر بدان معنا نیست که آن کارکردها میتوانند برای همیشه و در هر شرایطی سازگارانه و مفید باشند؛ و نیز به این معنا نیست که تنها شیوه یا برترین شیوه تطابق و سازگاری با آن شرایط است. چه بسا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … و تغییر نگاه افراد و جامعه به زندگی و مرگ ایجاب کند که آیینها دچار تحول و دگرگونی شوند، و این امر به دلیل ذات پویای فرهنگ و پدیدههای فرهنگی گریزناپذیر است. درباره ابعاد مختلف مراسم سوگواری هم میتوان این پرسش را در نظر داشت که آیا در شرایط اجتماعی و فرهنگی کنونی ما، همچنان واجد کارکردهای سازگارانه و طبیعی است و آیا الزاماً بهترین و کارآترین روشهایی است که انسان معاصر ایرانی برای رویارویی با هراس از مرگ در اختیار دارد؟
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
#ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود…
ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.
برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند.
دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.
«وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته است، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطورههایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر میبودم میداشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه میشود: من که میخواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. #جنس_دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»
در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناکترین وسوسه اهریمن جلوه میکند.
اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمهی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگبار...!
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزشهای خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.
درهای کارخانهها، ادارهها و دانشکدهها را به روی زنان باز میکنند، ولی همچنان بر این عقیدهاند که ازدواج برای زنان محترمانهترین کسب و کار است.
قلم: #سیموون_دوبوار | #جنس_دوم
نقش: #Johannes_Vermeer | #The_Girl_with_the_pearl_earings
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.
برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند.
دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.
«وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته است، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطورههایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر میبودم میداشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه میشود: من که میخواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. #جنس_دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»
در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناکترین وسوسه اهریمن جلوه میکند.
اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمهی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگبار...!
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزشهای خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.
درهای کارخانهها، ادارهها و دانشکدهها را به روی زنان باز میکنند، ولی همچنان بر این عقیدهاند که ازدواج برای زنان محترمانهترین کسب و کار است.
قلم: #سیموون_دوبوار | #جنس_دوم
نقش: #Johannes_Vermeer | #The_Girl_with_the_pearl_earings
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
انسان ها مانند هم "عاشق" نمی شوند
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
الین هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است:
➖ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند.
به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند.
بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
➖چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند.
به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
➖بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند.
هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود.
این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
➖بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند.
وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند.
آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
➖بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند.
اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
➖بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند.
در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
قلم: #الین_هتفیلد
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
الین هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است:
➖ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند.
به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند.
بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
➖چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند.
به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
➖بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند.
هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود.
این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
➖بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند.
وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند.
آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
➖بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند.
اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
➖بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند.
در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
قلم: #الین_هتفیلد
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
فناپذیری ما قرار نیست به ما اعلام خطری بدهد، بلکه یافتن حسی از احترام، کفایت میکند. باید تشویق شویم بگذاریم چشمانمان بر منظرهی خاکستری دریای آرام گشت و گذار کند. باید خود را به ذهنیتی بدون وابستگی مسلح کنیم. آبهای زمان از سر ِ ما خواهند گذشت؛ چنانکه گویی هرگز نزیستهایم: جهان در غیاب ما ادامه خواهد یافت. در مقیاس وسیع چیزها، ما به طور شگفتانگیزی حقیریم.
البته این افکار، اگر در زمان نامناسب به ذهن ما خطور کنند، میتوانند خطرناک باشند. ولی اکنون قدرت عجیبی در آرام کردن و آرامش بخشیدن به ما دارند. این تصویر ما را از خودمان دور میکند؛ در حالیکه مشغول تعمق دربارهی افق مهآلود و حتی زمینهی مرطوب آسمان هستیم، امیدها و ذهنمشغولیهایمان را از یاد میبریم.
قلم: هنر چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند |#آلن_دوباتن #جان_آرمسترانگ
نقش: #Mick_Hee | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
البته این افکار، اگر در زمان نامناسب به ذهن ما خطور کنند، میتوانند خطرناک باشند. ولی اکنون قدرت عجیبی در آرام کردن و آرامش بخشیدن به ما دارند. این تصویر ما را از خودمان دور میکند؛ در حالیکه مشغول تعمق دربارهی افق مهآلود و حتی زمینهی مرطوب آسمان هستیم، امیدها و ذهنمشغولیهایمان را از یاد میبریم.
قلم: هنر چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند |#آلن_دوباتن #جان_آرمسترانگ
نقش: #Mick_Hee | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره انتخاب همسر و زندگی مشترک:
دیدگاه کلاسیک و دیدگاه رمانتیک...
ترجمه: ایمان فانی
آوا: نگین کیانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دیدگاه کلاسیک و دیدگاه رمانتیک...
ترجمه: ایمان فانی
آوا: نگین کیانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بله سرانجام عادی میشوم، گاه بیشتر سختی میکشم و گاه کمتر، بیآنکه هیچ نتیجهای بگیرم، کمتر به خودم توجه میکنم، دیگر نه جوش میآورم و نه سرد میشوم؛
ولرم میمانم، ولرم میمیرم، بیهیچ اشتیاقی. مراقب مردنم نخواهم بود؛ همهچیز را خراب میکند.
آیا مراقب زندگی کردنم بودهام؟ آیا تا به حال شکایتی کردهام؟ پس چرا خوش حال باشم؟
من راضیم، به ناچار راضیم، ولی نه به این معنی که با دستانم کف بزنم و شادی کنم. من همیشه راضی بودم...
میدانستم که تقاصش را میگیرم، بفرما، حالا او هست بدهکار قدیمی من. آیا باید یقهاش را بگيرم؟
دیگر به سوالها جواب نمیدهم. حتی سعی میکنم که دیگر از خودم سوال نکنم. من راضیم، بله، به قدر کافی دارم، تقاصم را گرفتهام؛ دیگر به هیچ چیز احتیاج ندارم ....
قلم: #مالون_میمیرد | #ساموئل_بكت
حجم:#Johnson_Tsang | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ولرم میمانم، ولرم میمیرم، بیهیچ اشتیاقی. مراقب مردنم نخواهم بود؛ همهچیز را خراب میکند.
آیا مراقب زندگی کردنم بودهام؟ آیا تا به حال شکایتی کردهام؟ پس چرا خوش حال باشم؟
من راضیم، به ناچار راضیم، ولی نه به این معنی که با دستانم کف بزنم و شادی کنم. من همیشه راضی بودم...
میدانستم که تقاصش را میگیرم، بفرما، حالا او هست بدهکار قدیمی من. آیا باید یقهاش را بگيرم؟
دیگر به سوالها جواب نمیدهم. حتی سعی میکنم که دیگر از خودم سوال نکنم. من راضیم، بله، به قدر کافی دارم، تقاصم را گرفتهام؛ دیگر به هیچ چیز احتیاج ندارم ....
قلم: #مالون_میمیرد | #ساموئل_بكت
حجم:#Johnson_Tsang | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
همجنس خواهی زمانی سر بر میاورد که طفل وادار می شود عشق به مادر را واپس بزند.خود را به جای او میگذارد،خود را با او هم ذات میپندارد و شخص خودش را الگویی میگیرد که معشوق های تازه اش را در لباس ان برگزیند. پسر بچه به موجب واپس رانی ، از پاسخ به عشقی که مادرش به او ارزانی داشته بامیماند،در عوض میلی که به مادرش دارد به درون خودش هدایت میکند. این قسمتی عمل هم ذات پنداری یا هم هویت شدن است که درجریانش پسر بچه دریافت خود از خویش را با دریافت مادرش از خود میزانمیکند و بدین سان معشوق خویش میگردد. پسرهایی که او بعدها دل به عشقشان میبازد فقط چهره هایی جایگزین و زنده کننده ی سیمای خودش در کودکی اند.او به پسرها به همان شیوه عشق می ورزد که در کودکی مادرش به او عشقمی ورزید.
قلم: #هم جنس خواهی | #فروید
نقش: #Sam_Kirk | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #هم جنس خواهی | #فروید
نقش: #Sam_Kirk | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎