▪ در جایی مطالعه کردم که نوروفیدبک در آمریکا یک روش آزمایشی است و تأثیرگذاری آن صددرصد اثبات نشده است، در حالی که در کشور ما یکی از روش های مهم درمان در برخی کلینیکها معرفی و تبلیغ میشود؟
متأسفانه در برخی مراکز پیش از ارزیابی تشخیصی توسط فرد صاحب صلاحیت، و تنها بر اساس نتایج پرسشنامههای تشخیصی شیوه درمان تعیین میشود. واقعیت آن است که در روانپزشکی، هنوز هیچ شیوه تشخیصی برتر و پیش از مصاحبه بالینی استاندارد وجود ندارد و استفاده از پرسشنامه نباید پیش از مصاحبه تشخیصی صورت گیرد. تنها بر پایه چنین مصاحبهای و پس از آن است که میتوان در مورد روشهای تشخیصی و درمانی لازم اظهار نظر کرد. همچنین، به کارگیری هر روش درمانی باید با در نظر گرفتن جایگاه واقعی آن در پروتکل درمانی صورت گیرد و استفاده از روشهای درمانی استاندارد نباید تحت تأثیر گرایش درمانگر به یک شیوه درمانی خاص به تأخیر انداخته شود.
موضوع مهمی که باید به آن پرداخت، تأثیر مخرب تبلیغات غیرعلمی است. بدیهی است که در تبلیغ یک شیوه، بر نکات مثبت آن تأکید و در حد توان از ذکر نکات منفی اجتناب میشود. با این تعریف، تبلیغ شیوههای درمان با اثرگذاری بر اذهان عموم مردم، آنها را به استفاده از یک شیوه درمان تشویق و در واقع از به کارگیری آن شیوه در جایگاه اصلی خود دور میکند. تعیین روش درست درمان، کاری تخصصی است که پس از تشخیص بیماری و با در نظر گرفتن عوامل گوناگون انجام میشود، در حالی که انتخاب درمان بر اساس تبلیغات، شیوهای بر پایه هیجان است که تحت تأثیر استدلالهای عوامگرایانه یا شبه علمی صورت میگیرد. در حالت کلی، ترجیح دادن داروهای گیاهی به داروهای صناعی و پرعارضه دانستن و مضر اعلام کردن درمانهای دارویی از جمله تبلیغاتی است که با سوار شدن بر احساسات و باورهای عمومی، ذهن عموم را در جهت خواسته خود شکل میدهد.
▪ آیا نوروفیدبک یک روش درمانی مکمل است و در کنار استفاده از آن دارو یا کارهای دیگر روان درمانی نیز باید انجام شود؟
همانطور که بیان شد، شیوه درمان بر اساس تشخیص نوع بیماری و عوامل دیگری از جمله ویژگیهای فردی بیمار تعیین میشود. در پروتکلهای درمانی اختلالات عمده و شایع روانپزشکی از جمله اختلالات افسردگی، اختلالات اضطرابی و وسواس، نوروفیدبک جایگاه مهمی ندارد و بیشترین پژوهشهای روانپزشکی برای این ابزار در حیطه درمان ADHD انجام شده که نتایج آن گفته شد. جایگاه نوروفیدبک در بیشتر راهنماهای درمانی معتبر، هنوز در حدی نیست که در بهترین حالت بیش از یک درمان مکمل قابل توصیه باشد.
▪ آیا این روش قابل استفاده در میان افراد عادی نیز هست یا فقط کاربرد درمانی دارد؟
نتایجی گاه امیدبخش در زمینه افزایش کارایی ذهنی افراد سالم گزارش شده که نیاز به بررسی ببیشتری دارد.
▪ آیا استفاده از دستگاه نوروفیدبک توسط افراد غیرمتخصص آثار سوء میتواند داشته باشد؟
مهمترین اثر سوء مربوط به تشخیص اشتباه و یا جایگزینی درمان مؤثرتر با نوروفیدبک است. به جز این، هزینه زیاد و لزوم تبحر و تجربه داشتن در به¬کارگیری این ابزار از محدودیت¬های آن است. به عبارتی، فقدان دانش و تجربه کافی در اجرا و تفسیر نتایج می¬تواند به استفاده نادرست از اطلاعات حاصل از نوروفیدبک منجر شود. حتی اجرای درست نوروفیدبک و آشنایی کامل با این دستگاه، الزاماً به معنای توانایی تفسیر درست نتایج آن نیست. هم¬چنین هنجارهای مربوط به این دستگاه مربوط به جامعه یا جوامعی است که این ابزار در آن مورد پژوهش قرار گرفته و ممکن است با جمعیت هدف متفاوت باشد. بنابراین تطبیق این هنجارها پیش از به کارگیری آن در جمعیت هدف، ضروری است.
قلم: #دکتر_امیر_شعبانی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
متأسفانه در برخی مراکز پیش از ارزیابی تشخیصی توسط فرد صاحب صلاحیت، و تنها بر اساس نتایج پرسشنامههای تشخیصی شیوه درمان تعیین میشود. واقعیت آن است که در روانپزشکی، هنوز هیچ شیوه تشخیصی برتر و پیش از مصاحبه بالینی استاندارد وجود ندارد و استفاده از پرسشنامه نباید پیش از مصاحبه تشخیصی صورت گیرد. تنها بر پایه چنین مصاحبهای و پس از آن است که میتوان در مورد روشهای تشخیصی و درمانی لازم اظهار نظر کرد. همچنین، به کارگیری هر روش درمانی باید با در نظر گرفتن جایگاه واقعی آن در پروتکل درمانی صورت گیرد و استفاده از روشهای درمانی استاندارد نباید تحت تأثیر گرایش درمانگر به یک شیوه درمانی خاص به تأخیر انداخته شود.
موضوع مهمی که باید به آن پرداخت، تأثیر مخرب تبلیغات غیرعلمی است. بدیهی است که در تبلیغ یک شیوه، بر نکات مثبت آن تأکید و در حد توان از ذکر نکات منفی اجتناب میشود. با این تعریف، تبلیغ شیوههای درمان با اثرگذاری بر اذهان عموم مردم، آنها را به استفاده از یک شیوه درمان تشویق و در واقع از به کارگیری آن شیوه در جایگاه اصلی خود دور میکند. تعیین روش درست درمان، کاری تخصصی است که پس از تشخیص بیماری و با در نظر گرفتن عوامل گوناگون انجام میشود، در حالی که انتخاب درمان بر اساس تبلیغات، شیوهای بر پایه هیجان است که تحت تأثیر استدلالهای عوامگرایانه یا شبه علمی صورت میگیرد. در حالت کلی، ترجیح دادن داروهای گیاهی به داروهای صناعی و پرعارضه دانستن و مضر اعلام کردن درمانهای دارویی از جمله تبلیغاتی است که با سوار شدن بر احساسات و باورهای عمومی، ذهن عموم را در جهت خواسته خود شکل میدهد.
▪ آیا نوروفیدبک یک روش درمانی مکمل است و در کنار استفاده از آن دارو یا کارهای دیگر روان درمانی نیز باید انجام شود؟
همانطور که بیان شد، شیوه درمان بر اساس تشخیص نوع بیماری و عوامل دیگری از جمله ویژگیهای فردی بیمار تعیین میشود. در پروتکلهای درمانی اختلالات عمده و شایع روانپزشکی از جمله اختلالات افسردگی، اختلالات اضطرابی و وسواس، نوروفیدبک جایگاه مهمی ندارد و بیشترین پژوهشهای روانپزشکی برای این ابزار در حیطه درمان ADHD انجام شده که نتایج آن گفته شد. جایگاه نوروفیدبک در بیشتر راهنماهای درمانی معتبر، هنوز در حدی نیست که در بهترین حالت بیش از یک درمان مکمل قابل توصیه باشد.
▪ آیا این روش قابل استفاده در میان افراد عادی نیز هست یا فقط کاربرد درمانی دارد؟
نتایجی گاه امیدبخش در زمینه افزایش کارایی ذهنی افراد سالم گزارش شده که نیاز به بررسی ببیشتری دارد.
▪ آیا استفاده از دستگاه نوروفیدبک توسط افراد غیرمتخصص آثار سوء میتواند داشته باشد؟
مهمترین اثر سوء مربوط به تشخیص اشتباه و یا جایگزینی درمان مؤثرتر با نوروفیدبک است. به جز این، هزینه زیاد و لزوم تبحر و تجربه داشتن در به¬کارگیری این ابزار از محدودیت¬های آن است. به عبارتی، فقدان دانش و تجربه کافی در اجرا و تفسیر نتایج می¬تواند به استفاده نادرست از اطلاعات حاصل از نوروفیدبک منجر شود. حتی اجرای درست نوروفیدبک و آشنایی کامل با این دستگاه، الزاماً به معنای توانایی تفسیر درست نتایج آن نیست. هم¬چنین هنجارهای مربوط به این دستگاه مربوط به جامعه یا جوامعی است که این ابزار در آن مورد پژوهش قرار گرفته و ممکن است با جمعیت هدف متفاوت باشد. بنابراین تطبیق این هنجارها پیش از به کارگیری آن در جمعیت هدف، ضروری است.
قلم: #دکتر_امیر_شعبانی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
#خودکشی
روانکاوی امر غامض خودکشی را به این طریق توجیه کرده است: احتمالا هیچ کس انرژی روانی لازم را برای کشتن خودش نمی یابد، مگر این که در نخستین وهله، در انجام این کار در عین حال موضوعی را نیز می کشد که خودش با او همانندسازی کرده است؛ و در درجه دوم آرزوی مرگ را که معطوف به فرد دیگری بوده است به سمت خود بازمی گرداند.
قلم: #فروید
حجم: #John_Morris | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#خودکشی
روانکاوی امر غامض خودکشی را به این طریق توجیه کرده است: احتمالا هیچ کس انرژی روانی لازم را برای کشتن خودش نمی یابد، مگر این که در نخستین وهله، در انجام این کار در عین حال موضوعی را نیز می کشد که خودش با او همانندسازی کرده است؛ و در درجه دوم آرزوی مرگ را که معطوف به فرد دیگری بوده است به سمت خود بازمی گرداند.
قلم: #فروید
حجم: #John_Morris | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مغز شما چگونه تعيين ميكند كه چيزى زيبا هست يا خير؟
…
#ted #tedmed
ويزور: Anjan Chatterjee
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
…
#ted #tedmed
ويزور: Anjan Chatterjee
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
چیزى که نمى فهمیدم این بود که مردم تفکر نمى کنن، تکرار مى کنن. تحلیل نمى کنن، نشخوار مى کنن. هضم نمى کنن، کپى مى کنن. اون وقت ها یه ذره مى فهمیدم که بر خلاف حرف بقیه، انتخاب بین امکاناتِ در دسترس فرق داره با اینکه خودت براى خودت تفکر کنى. تنها راه ِدرست فکر کردن براى خودت اینه که امکانات جدید خلق کنى، امکان هایى که وجود خارجى ندارن.
قلم: #استیو_تولتز | #جز_از_کل
حجم:#Johnson_Tsang | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چیزى که نمى فهمیدم این بود که مردم تفکر نمى کنن، تکرار مى کنن. تحلیل نمى کنن، نشخوار مى کنن. هضم نمى کنن، کپى مى کنن. اون وقت ها یه ذره مى فهمیدم که بر خلاف حرف بقیه، انتخاب بین امکاناتِ در دسترس فرق داره با اینکه خودت براى خودت تفکر کنى. تنها راه ِدرست فکر کردن براى خودت اینه که امکانات جدید خلق کنى، امکان هایى که وجود خارجى ندارن.
قلم: #استیو_تولتز | #جز_از_کل
حجم:#Johnson_Tsang | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
آموزش سلامت جنسی به کودکان
آموزش سلامت جنسی به کودکان یکی از دشوارترین قسمتهای فرزندپروری است که اغلب والدین به دلیل ناآشنایی با ظرافتهای موجود در این راه، یا با آموزش زودرس و شتابزده خود یا با تأخیر و پنهانکاری به سلامت فرزندشان لطمه میزنند. در آستانه روز جهانی سلامت جنسی سعی داریم شما را با کلیدهای تربیتی آشنا کنیم که بتوانید به راحتی از عهده این وظیفه مهم خود برآیید.
شاید اولین و رایجترین خطایی که اغلب ما والدین مرتکب میشویم این باشد که ضرورتی نمیبینیم درباره مسایل جنسی با کودک حرف بزنیم. والدین یا مربیانی که با کودک سر و کار دارند باید متوجه اهمیت این آموزش شوند و به این باور برسند که مخفیکاری و سرکوب کنجکاویهای جنسی کودک میتواند آسیبزا باشد. یعنی با عملکرد نامناسب ما کنجکاویهای معمولی بچهها که لازمه رشد سالم و طبیعی آنهاست، میتواند به جنبههای جنسی تبدیل شود و نهایتاً زمینههای انحراف اخلاقی را در آنها ایجاد کند. والدین میتوانند با تربیت جنسی درست در پیدایش حسهای خوبی مانند زیباییدوستی، هنر عشق ورزیدن، محبت، صمیمیت و ایثار و فداکاری نقش داشته باشند.
بعضی از والدین تا دوره بلوغ فرزند که تغییرهای آشکار جسمی او مجبورشان خواهد کرد درباره جنسیت با او حرف بزنند، سکوت میکنند. بعضی هم این کار سخت را به مربیان مدرسه واگذار میکنند. اما آیا همه بچههایی که در یک کلاس هستند درک جنسیتی یکسانی دارند؟ یا اصلاً آیا مربیان ما دورهای دیدهاند که بدانند چه میزان اطلاعات را چهطور در اختیار کودکان قرار دهند؟
پس چه بخواهید، چه نخواهید کودکان از رسانهها یا همسالان اطلاعاتی درباره جنسیت به دست میآورند. شما اگر نتوانید با مهارت ارتباطی و فن گفتوگوی سالم که لازمه برقراری روابط بینفردی است به کودک آموزش دهید، در قدم اول خودتان لطمه میبینید چرا که اولین رابطه سالم باید بین شما و بچهها شکل بگیرد. اگر امروز که فرزندتان خردسال است فضای مناسب گفتوگو چه درباره جنسیت و چه مسایل دیگر را به وجود نیاورید، در دوره بلوغ و نوجوانی نیز نخواهید توانست چنین فضای ارتباطیای ایجاد کنید و توصیهها و راهنماییهای لازم را داشته باشید.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آموزش سلامت جنسی به کودکان یکی از دشوارترین قسمتهای فرزندپروری است که اغلب والدین به دلیل ناآشنایی با ظرافتهای موجود در این راه، یا با آموزش زودرس و شتابزده خود یا با تأخیر و پنهانکاری به سلامت فرزندشان لطمه میزنند. در آستانه روز جهانی سلامت جنسی سعی داریم شما را با کلیدهای تربیتی آشنا کنیم که بتوانید به راحتی از عهده این وظیفه مهم خود برآیید.
شاید اولین و رایجترین خطایی که اغلب ما والدین مرتکب میشویم این باشد که ضرورتی نمیبینیم درباره مسایل جنسی با کودک حرف بزنیم. والدین یا مربیانی که با کودک سر و کار دارند باید متوجه اهمیت این آموزش شوند و به این باور برسند که مخفیکاری و سرکوب کنجکاویهای جنسی کودک میتواند آسیبزا باشد. یعنی با عملکرد نامناسب ما کنجکاویهای معمولی بچهها که لازمه رشد سالم و طبیعی آنهاست، میتواند به جنبههای جنسی تبدیل شود و نهایتاً زمینههای انحراف اخلاقی را در آنها ایجاد کند. والدین میتوانند با تربیت جنسی درست در پیدایش حسهای خوبی مانند زیباییدوستی، هنر عشق ورزیدن، محبت، صمیمیت و ایثار و فداکاری نقش داشته باشند.
بعضی از والدین تا دوره بلوغ فرزند که تغییرهای آشکار جسمی او مجبورشان خواهد کرد درباره جنسیت با او حرف بزنند، سکوت میکنند. بعضی هم این کار سخت را به مربیان مدرسه واگذار میکنند. اما آیا همه بچههایی که در یک کلاس هستند درک جنسیتی یکسانی دارند؟ یا اصلاً آیا مربیان ما دورهای دیدهاند که بدانند چه میزان اطلاعات را چهطور در اختیار کودکان قرار دهند؟
پس چه بخواهید، چه نخواهید کودکان از رسانهها یا همسالان اطلاعاتی درباره جنسیت به دست میآورند. شما اگر نتوانید با مهارت ارتباطی و فن گفتوگوی سالم که لازمه برقراری روابط بینفردی است به کودک آموزش دهید، در قدم اول خودتان لطمه میبینید چرا که اولین رابطه سالم باید بین شما و بچهها شکل بگیرد. اگر امروز که فرزندتان خردسال است فضای مناسب گفتوگو چه درباره جنسیت و چه مسایل دیگر را به وجود نیاورید، در دوره بلوغ و نوجوانی نیز نخواهید توانست چنین فضای ارتباطیای ایجاد کنید و توصیهها و راهنماییهای لازم را داشته باشید.
ادامه در پست بعدى #روانسازه
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
بچهها باید هر مهارتی را ابتدا در خانه و با اعضای خانواده بهویژه والدین تمرین کنند و بیاموزند. آنها به این مهارتهای ضروری زندگی نیاز دارند تا بزرگسالی موفق شوند. اگر ارزشهای اخلاقی سالم را در بچهها پرورش ندهیم هنگام بزرگسالی در تصمیمگیریهای مهم خود با مشکل مواجه میشوند چرا که نقش جنسی دربرگیرنده تمام رفتارهایی است که به مرد بودن یا زن بودن فرد مربوط میشود. خانواده و جامعه به دلیل تأثیری که بر آموزش نقش جنسی دارند، روی رفتار کودک و عزتنفس او اثر میگذارند. شما اولین معلم او در زمینه جنسیت هستید. حتی او از لحظه تولد با الگوبرداری از شما در حال یادگیری بوده و در بسیاری موارد والدین متوجه چشمهای تیزبین کودک کنجکاو خود نبودهاند.
شروع آموزش جنسی میتواند از سنین خیلی پایین همگام با آموزش توالترفتن باشد که مفهوم خصوصی بودن اعضای تناسلی را به کودک میآموزید. اغلب بچهها قبل از مدرسهرفتن به خوبی این عبارت خصوصیبودن را میپذیرند. نکته اینکه، نباید روی اعضای تناسلی کودک اسامیای که بار منفی یا شرمآور دارند گذاشت؛ نگویید: «برو عیبتو بپوشون» یا «آبروتو بپوشون». از هیجانی شدن و نشان دادن واکنشهای تند هنگامی که کودک بهخاطر شناخت بدنش به عضو تناسلیاش دست میزند، بپرهیزید. همانطور که او دستش را در چند ماهگی با کنجکاوی نگاه میکرد و میشناخت یا به گوشش دست میزد و ناخنهای خود را با کنجکاوی میشناخت، اجازه دهید این عضو خود را هم بشناسد. اما با پرت کردن حواس او میتوانید مانع از لمس بیش از حد و تجربه حس خوشایند آن شوید، چرا که برخی از بچهها به دلیل آرامشگرفتن امکان دارد دوباره بهخصوص در مواقعی که به آرامش نیاز دارند مانند زمان خواب، آلت تناسلی خود را لمس کنند. بعضی از بچهها هم با موی مادر یا خودشان بازی میکنند یا شست خود را میمکند تا آرام شوند و بخوابند. پس دقت کنید این دو مثل هم است؛ از گذاشتن اسامی منفی مانند خودارضایی و… جداً بپرهیزید و کودکتان را بیجهت اذیت نکنید. اگر شما با رفتار نامناسب و واکنش تند او را حساس نکنید، این تجربه و دوره شناخت سپری میشود. ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
شروع آموزش جنسی میتواند از سنین خیلی پایین همگام با آموزش توالترفتن باشد که مفهوم خصوصی بودن اعضای تناسلی را به کودک میآموزید. اغلب بچهها قبل از مدرسهرفتن به خوبی این عبارت خصوصیبودن را میپذیرند. نکته اینکه، نباید روی اعضای تناسلی کودک اسامیای که بار منفی یا شرمآور دارند گذاشت؛ نگویید: «برو عیبتو بپوشون» یا «آبروتو بپوشون». از هیجانی شدن و نشان دادن واکنشهای تند هنگامی که کودک بهخاطر شناخت بدنش به عضو تناسلیاش دست میزند، بپرهیزید. همانطور که او دستش را در چند ماهگی با کنجکاوی نگاه میکرد و میشناخت یا به گوشش دست میزد و ناخنهای خود را با کنجکاوی میشناخت، اجازه دهید این عضو خود را هم بشناسد. اما با پرت کردن حواس او میتوانید مانع از لمس بیش از حد و تجربه حس خوشایند آن شوید، چرا که برخی از بچهها به دلیل آرامشگرفتن امکان دارد دوباره بهخصوص در مواقعی که به آرامش نیاز دارند مانند زمان خواب، آلت تناسلی خود را لمس کنند. بعضی از بچهها هم با موی مادر یا خودشان بازی میکنند یا شست خود را میمکند تا آرام شوند و بخوابند. پس دقت کنید این دو مثل هم است؛ از گذاشتن اسامی منفی مانند خودارضایی و… جداً بپرهیزید و کودکتان را بیجهت اذیت نکنید. اگر شما با رفتار نامناسب و واکنش تند او را حساس نکنید، این تجربه و دوره شناخت سپری میشود. ادامه در پست بعدى
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
وقتی شما واژه خصوصیبودن را به کار میبرید بچه میفهمد درباره این موضوع خصوصی میتواند با کسانی که دوست دارد حرف بزند، اما باید به کودک پیشدبستانی خود بگویید این موضوعات خصوصی را با شما که والدینش هستید مطرح کند نه همسالان و دوستان. بچه باید بفهمد غیر از شما بقیه در این مورد غریبه محسوب میشوند. نقش بازی کنید، قصه تعریف کنید و خلاصه اینکه نه با هیجان بلکه متناسب با ویژگیهای شخصیتی کودکتان با او در اینباره حرف بزنید و اطلاعات بدهید تا بداند میتواند همیشه با خیال راحت سؤالات خود را از شما بپرسد.
بیشتر بچهها تا ۶ سالگی باید:
• نام درست عضو تناسلی خود را بدانند (به زبان کودکانه خود).
• بدانند نوزادان از شکم مادر (جایی به نام رحم) میآیند و نوزاد خریدنی نیست که از مغازه یا بیمارستان تهیه شود.
• مفهوم رفتن به جای خصوصی برای تعویض لباس را بدانند.
• بتوانند با والدین خود درباره جنسیت صحبت کنند و سؤال بپرسند.
والدین بچههای زیر ۶ سال باید:
• اطلاعات جنسی را کوتاه، واضح و در حد درک بچه بدهند.
• قبل از هر پاسخی از کودک در اینباره بپرسند که: «خودت چی فکر میکنی؟ چی شد که این سؤال به ذهنت رسید؟»
• گاهی میتوان با یک بله یا خیر، پاسخ مدنظر کودک را داد. خاطره جالب مادری که پسر چهارسالهاش دواندوان از حیاط به خانه میآید و میپرسد: «مامان من از کجا آمدهام؟» را فراموش نکنید! او ابتدا هل میشود اما بر خود مسلط میشود و با تکرار سؤال کودک میپرسد: «منظورت چیه تو از کجا اومدی؟» و پسرک ادامه میدهد که بچه همسایه گفته ما از شهر همدان آمدهایم تو از کجا آمدی؟ یا کودک پنجسالهای که از مهد برمیگردد و از مادر میپرسد: «نوزاد از کجا میآید؟» و مادر با پرسشهای ساده در مورد سطح اطلاعات بچه و علت سؤال، میفهمد که مربی او باردار است و با گفتن این جملات آگاهانه به کودکش پاسخ میدهد… «نوزاد در جای مخصوصی توی شکم مادر میمونه تا خوب رشد کنه و آماده به دنیا اومدن بشه. اسم این کیسه کوچولو، رحم است.» برای بچهها در این سن یکی-دو جمله کافی است. یادتان باشد روند آموزش تدریجی است. با بزرگتر شدن کودک میتوانید کمکم با توجه به درک او اطلاعات تکمیلی و با مرور حرفهای قبل چند نکته جدید را هم آموزش دهید. به این ترتیب تا ۹ سالگی کودک باید درباره سؤالاتی مانند نوزادان از کجا میآیند، چهطوری میروند تو دل مامان و چهطور بیرون میآیند، چیزی شنیده باشد. او باید از تفاوت بین دو جنس آگاه باشد. مثلاً بداند اندام تناسلی جنس مخالف تفاوت دارد؛ مفهوم تماس بد و خوب و سوءاستفاده جنسی را بداند و اجازه ندهد کسی با رفتارش او را بیازارد.
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بیشتر بچهها تا ۶ سالگی باید:
• نام درست عضو تناسلی خود را بدانند (به زبان کودکانه خود).
• بدانند نوزادان از شکم مادر (جایی به نام رحم) میآیند و نوزاد خریدنی نیست که از مغازه یا بیمارستان تهیه شود.
• مفهوم رفتن به جای خصوصی برای تعویض لباس را بدانند.
• بتوانند با والدین خود درباره جنسیت صحبت کنند و سؤال بپرسند.
والدین بچههای زیر ۶ سال باید:
• اطلاعات جنسی را کوتاه، واضح و در حد درک بچه بدهند.
• قبل از هر پاسخی از کودک در اینباره بپرسند که: «خودت چی فکر میکنی؟ چی شد که این سؤال به ذهنت رسید؟»
• گاهی میتوان با یک بله یا خیر، پاسخ مدنظر کودک را داد. خاطره جالب مادری که پسر چهارسالهاش دواندوان از حیاط به خانه میآید و میپرسد: «مامان من از کجا آمدهام؟» را فراموش نکنید! او ابتدا هل میشود اما بر خود مسلط میشود و با تکرار سؤال کودک میپرسد: «منظورت چیه تو از کجا اومدی؟» و پسرک ادامه میدهد که بچه همسایه گفته ما از شهر همدان آمدهایم تو از کجا آمدی؟ یا کودک پنجسالهای که از مهد برمیگردد و از مادر میپرسد: «نوزاد از کجا میآید؟» و مادر با پرسشهای ساده در مورد سطح اطلاعات بچه و علت سؤال، میفهمد که مربی او باردار است و با گفتن این جملات آگاهانه به کودکش پاسخ میدهد… «نوزاد در جای مخصوصی توی شکم مادر میمونه تا خوب رشد کنه و آماده به دنیا اومدن بشه. اسم این کیسه کوچولو، رحم است.» برای بچهها در این سن یکی-دو جمله کافی است. یادتان باشد روند آموزش تدریجی است. با بزرگتر شدن کودک میتوانید کمکم با توجه به درک او اطلاعات تکمیلی و با مرور حرفهای قبل چند نکته جدید را هم آموزش دهید. به این ترتیب تا ۹ سالگی کودک باید درباره سؤالاتی مانند نوزادان از کجا میآیند، چهطوری میروند تو دل مامان و چهطور بیرون میآیند، چیزی شنیده باشد. او باید از تفاوت بین دو جنس آگاه باشد. مثلاً بداند اندام تناسلی جنس مخالف تفاوت دارد؛ مفهوم تماس بد و خوب و سوءاستفاده جنسی را بداند و اجازه ندهد کسی با رفتارش او را بیازارد.
قلم: دکتر میترا حکیم شوشتری | فوق تخصص روانپزشکی
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
.
به واسطهٔ حکمت قانونگذارانمان، فقط ادم های باهوش ممکن است از بارداری جلوگیری کنند، درحالی که احمق ها دستور دارند تولید مثل کنند و بر جمعیت نوع خود بیفزایند.
در نتیجه، اقلیت تحصیل کرده (فقیر یا غنی) سهم جمعیتی کمتری در نسل بعد خواهند داشت و اکثریت تحصیل نکرده با زادو ولد بیشتر، جمعیت بیشتری خواهند داشت.
قلم: #درباره_معنی_زندگی | #ویل_دورانت
حجم: #Damien_Hirst | #saatchiart
#abortion
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
به واسطهٔ حکمت قانونگذارانمان، فقط ادم های باهوش ممکن است از بارداری جلوگیری کنند، درحالی که احمق ها دستور دارند تولید مثل کنند و بر جمعیت نوع خود بیفزایند.
در نتیجه، اقلیت تحصیل کرده (فقیر یا غنی) سهم جمعیتی کمتری در نسل بعد خواهند داشت و اکثریت تحصیل نکرده با زادو ولد بیشتر، جمعیت بیشتری خواهند داشت.
قلم: #درباره_معنی_زندگی | #ویل_دورانت
حجم: #Damien_Hirst | #saatchiart
#abortion
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالم زندگى كردن يعنى چه؟
ويزور: #Hacan_Menguc
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ويزور: #Hacan_Menguc
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کارکردهای روانشناختی #سوگواری
مراسم سوگواری برای از دستدادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگیها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، همچون بسیاری از آیینهای دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روانشناختی، اجتماعی، معنوی و … است. باورهای مذهبی و نوع نگاه به مرگ و معنای آن در هر جامعه، بر مفهوم و شکل آیین سوگواری تأثیر میگذارد. اما جدا از این تفاوتهای فرهنگی، تجربه سوگواری تجربهای است که به طور کلی انسان را با واقعیتهای سهمگینی رویارو میکند و واجد معنایی کمابیش مشترک برای انسان است؛ و از این دیدگاه میتوان کارکردی به نسبت عمومی و فراگیر را نیز برای آن در نظر گرفت.
به طور کلی، تجربه فقدان و از دست دادن یکی از تجربههای سخت در زندگی افراد است. فرد با هر فقدانی بخشی از علایق و وابستگیهای خود را از دست میدهد و علاوه بر آن با یکی از اضطرابهای اساسی انسان، یعنی خودِ پدیده مرگ و مرگ محتوم خویشتن رویارو میشود. تجربه فقدان از سویی به گذشته اشاره دارد و نهتنها یادآور فرد ازدسترفته، بلکه تکرار تجربه برهمانباشته همه آن چیزهایی است که در گذشته از دست داده است؛ و از سویی یادآور اتفاقی در آینده است: مرگ محتوم خویشتن. فرد سوگوار که در تماسی نزدیک با این دو رنج قرار گرفته، باید بتواند آنها را از سر بگذراند و به زندگی بازگردد. او باید بتواند آن بخش از عواطف و انرژی روانی خود را که بر ابژه محبوب ازدسترفته سرمایهگذاری کرده بود، بازپس گیرد تا آن را از نو در رابطهاش با ابژههای دیگر و بخشهای دیگر زندگیاش به کار گیرد. همچنین باید با هراس از مرگ خود کنار بیاید و این رویارویی سهمگین را از سر بگذراند و باز به دنیا بازگردد و شانه به شانه مرگ، زندگی خود را ادامه دهد.
مراسم عزاداری برای اطرافیان فرد ازدسترفته فرصتی فراهم میکند تا این مواجهه دردناک را آسانتر پشت سر بگذارند. در این مراسم، مشارکت جمعی بستگان و آشنایان، علاوه بر همدردی با داغداران، آنان را در نقشی خاص قرار میدهد و وظایفی را برایشان تعیین میکند: داغداران باید شکل مراسم را به دقت طراحی کنند و سپس اجرایش کنند. با این ترتیب، در روزهای نخست فقدان، اطرافیان فرد ازدسترفته آنچنان درگیر ایفای نقش اجتماعی تعریفشده خود هستند که گویا با اصل واقعه رخداده به یکباره مواجه نمیشوند. داغداران بخشی عمده از فکر و عواطف خود را بر اجرای این مراسم و نحوه تعامل خود با افراد و گروهها و جزییات آن متمرکز میکنند و با این ترتیب، فاصله خود را، هرچند ناقص و موقت، با آن واقعه دردناک حفظ میکنند. ادامه در پست بعدى
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
مراسم سوگواری برای از دستدادن یکی از عزیزان، آیینی اجتماعی و متأثر از ویژگیها و مختصات فرهنگی جامعه در هر زمان است. این مراسم، همچون بسیاری از آیینهای دیگر، دربردارنده معانی و کارکردهای مختلف روانشناختی، اجتماعی، معنوی و … است. باورهای مذهبی و نوع نگاه به مرگ و معنای آن در هر جامعه، بر مفهوم و شکل آیین سوگواری تأثیر میگذارد. اما جدا از این تفاوتهای فرهنگی، تجربه سوگواری تجربهای است که به طور کلی انسان را با واقعیتهای سهمگینی رویارو میکند و واجد معنایی کمابیش مشترک برای انسان است؛ و از این دیدگاه میتوان کارکردی به نسبت عمومی و فراگیر را نیز برای آن در نظر گرفت.
به طور کلی، تجربه فقدان و از دست دادن یکی از تجربههای سخت در زندگی افراد است. فرد با هر فقدانی بخشی از علایق و وابستگیهای خود را از دست میدهد و علاوه بر آن با یکی از اضطرابهای اساسی انسان، یعنی خودِ پدیده مرگ و مرگ محتوم خویشتن رویارو میشود. تجربه فقدان از سویی به گذشته اشاره دارد و نهتنها یادآور فرد ازدسترفته، بلکه تکرار تجربه برهمانباشته همه آن چیزهایی است که در گذشته از دست داده است؛ و از سویی یادآور اتفاقی در آینده است: مرگ محتوم خویشتن. فرد سوگوار که در تماسی نزدیک با این دو رنج قرار گرفته، باید بتواند آنها را از سر بگذراند و به زندگی بازگردد. او باید بتواند آن بخش از عواطف و انرژی روانی خود را که بر ابژه محبوب ازدسترفته سرمایهگذاری کرده بود، بازپس گیرد تا آن را از نو در رابطهاش با ابژههای دیگر و بخشهای دیگر زندگیاش به کار گیرد. همچنین باید با هراس از مرگ خود کنار بیاید و این رویارویی سهمگین را از سر بگذراند و باز به دنیا بازگردد و شانه به شانه مرگ، زندگی خود را ادامه دهد.
مراسم عزاداری برای اطرافیان فرد ازدسترفته فرصتی فراهم میکند تا این مواجهه دردناک را آسانتر پشت سر بگذارند. در این مراسم، مشارکت جمعی بستگان و آشنایان، علاوه بر همدردی با داغداران، آنان را در نقشی خاص قرار میدهد و وظایفی را برایشان تعیین میکند: داغداران باید شکل مراسم را به دقت طراحی کنند و سپس اجرایش کنند. با این ترتیب، در روزهای نخست فقدان، اطرافیان فرد ازدسترفته آنچنان درگیر ایفای نقش اجتماعی تعریفشده خود هستند که گویا با اصل واقعه رخداده به یکباره مواجه نمیشوند. داغداران بخشی عمده از فکر و عواطف خود را بر اجرای این مراسم و نحوه تعامل خود با افراد و گروهها و جزییات آن متمرکز میکنند و با این ترتیب، فاصله خود را، هرچند ناقص و موقت، با آن واقعه دردناک حفظ میکنند. ادامه در پست بعدى
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
در واقع، اینجا نقشهای اجتماعی تعریفشده به یاری سازوکارهای دفاعی ناخودآگاه فرد میآید. با کمک سازوکار دفاعی منطقیسازی، فردی که با رویداد آسیبزا و دردناکی مواجه شده، با تمرکز بر جزییات و اجزای منطقی آن رویداد، خود را از ابعاد عاطفی آن دور میکند تا از شدت درد و رنج آن بکاهد یا به تعویقش بیندازد. در سوگواری به فرد این امکان داده میشود تا بهتدریج و نه یکباره، با عواطف مربوط به فقدان رویارو شود تا بتواند آهسته آهسته آن را درک کند، بپذیرد و با آن کنار بیاید. از این منظر، رفتارهایی مانند غرق شدن در جزییات مراسم را میتوان واجد کارکردی دفاعی برای فرد سوگوار دانست تا همه تلخی آن اتفاق را یکجا نچشد.
کارکردهای دیگری را نیز برای رفتارهای سوگوارانه میتوان در نظر گرفت و یکی از آنها میتواند کمک به کنار آمدن با احساس گناه باشد. احساس گناه یکی از احساسات شایعی است که در مواجهه با فقدان یکی از اطرافیان و در دوره سوگ ایجاد میشود: احساس گناه برای آنچه میتوانست و باید برای فرد ازدسترفته انجام میداد و نداده است؛ و احساس گناه برای رفتارها یا احساسهایی که نباید در قبال او میداشت و داشته است. احساس گناه با پدیدهای دیگر در سوگواری هم مرتبط است و آن وجود حجم بالایی از خشم و گاه پرخاشگری نسبت به یکدیگر است. یکی از هیجاناتی که به شکلی بارز در مراسم سوگواری، دستکم در فرهنگ ما، گزارش میشود، خشمی است که با دلایل مختلف خود را نشان میدهد: خشم نسبت به دیگران که چرا در فلان مراسم چنان رفتار کردند، یا چرا ترتیب نامها در فلان آگهی تسلیت یا اعلام تشکر چنین یا چنان بوده و … گویا در اینجا احساس گناه و خشم به خویشتن، به سوی دیگران نشانه میرود و بخشی از غمِ ازدستدادن به خشم به دیگران تبدیل میشود و به این شکل مجال بروز پیدا میکند. اما فرد سوگوار ممکن است بخواهد با «سنگ تمام گذاشتن» در برگزاری «مراسمی آبرومند» برای فرد ازدسترفته جبران مافات کند و از احساس گناه خود بکاهد.
چنان که گفته شد، تجربه مرگ دیگری فرد را با واقعیت سهمگین و دردناک دیگری هم مواجه میکند: این واقعیت که مرگ میآید و خود فرد و اطرافیانش را از او میستاند، بیآنکه راهی برای فرار از آن یا چیرگی بر آن وجود داشته باشد؛ تجربهای از انفعال و درماندگی از مقهور پنجه مرگ بودن، جایی که فرد احساس میکند «عاملیتی» ندارد و اسیر دست آن است. شاید از همین رو است که به طور واکنشی فعالیت و عاملیت را «بازی میکند»: مراسمی را اجرا میکند یا در آن شرکت میکند و گویا قرار است در این «مراسم مرگ و سکون»، «بازی زندگی و حرکت» انجام شود. در واقع، فرد سوگوار که درمانده و منفعلانه شاهد قدرت پنجه مرگ است که عزیزی را از او گرفته، و پیشاپیش گویا شاهد استیصال خود در مواجهه محتوم و گریزناپذیر مرگ خویشتن در آینده است، سعی میکند تا با این بخش از فعالیتها و رفتارها، ناتوانی و انفعال خود را، دستکم در ظاهر، به عاملیت و فاعلیت بدل کند تا از هراس آن برهد.
چنان که گفته شد، آیینها و مراسمی که در طی زمان شکل گرفتهاند، دستکم تا حدودی یا در زمانهایی واجد کارکردهایی تطابقی برای سازگاری با زندگی و شرایط آن بودهاند، که در این نوشته صرفاً به برخی از کارکردهای روانشناختی آیین سوگواری اشاره شد. البته این امر بدان معنا نیست که آن کارکردها میتوانند برای همیشه و در هر شرایطی سازگارانه و مفید باشند؛ و نیز به این معنا نیست که تنها شیوه یا برترین شیوه تطابق و سازگاری با آن شرایط است. چه بسا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … و تغییر نگاه افراد و جامعه به زندگی و مرگ ایجاب کند که آیینها دچار تحول و دگرگونی شوند، و این امر به دلیل ذات پویای فرهنگ و پدیدههای فرهنگی گریزناپذیر است. درباره ابعاد مختلف مراسم سوگواری هم میتوان این پرسش را در نظر داشت که آیا در شرایط اجتماعی و فرهنگی کنونی ما، همچنان واجد کارکردهای سازگارانه و طبیعی است و آیا الزاماً بهترین و کارآترین روشهایی است که انسان معاصر ایرانی برای رویارویی با هراس از مرگ در اختیار دارد؟
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کارکردهای دیگری را نیز برای رفتارهای سوگوارانه میتوان در نظر گرفت و یکی از آنها میتواند کمک به کنار آمدن با احساس گناه باشد. احساس گناه یکی از احساسات شایعی است که در مواجهه با فقدان یکی از اطرافیان و در دوره سوگ ایجاد میشود: احساس گناه برای آنچه میتوانست و باید برای فرد ازدسترفته انجام میداد و نداده است؛ و احساس گناه برای رفتارها یا احساسهایی که نباید در قبال او میداشت و داشته است. احساس گناه با پدیدهای دیگر در سوگواری هم مرتبط است و آن وجود حجم بالایی از خشم و گاه پرخاشگری نسبت به یکدیگر است. یکی از هیجاناتی که به شکلی بارز در مراسم سوگواری، دستکم در فرهنگ ما، گزارش میشود، خشمی است که با دلایل مختلف خود را نشان میدهد: خشم نسبت به دیگران که چرا در فلان مراسم چنان رفتار کردند، یا چرا ترتیب نامها در فلان آگهی تسلیت یا اعلام تشکر چنین یا چنان بوده و … گویا در اینجا احساس گناه و خشم به خویشتن، به سوی دیگران نشانه میرود و بخشی از غمِ ازدستدادن به خشم به دیگران تبدیل میشود و به این شکل مجال بروز پیدا میکند. اما فرد سوگوار ممکن است بخواهد با «سنگ تمام گذاشتن» در برگزاری «مراسمی آبرومند» برای فرد ازدسترفته جبران مافات کند و از احساس گناه خود بکاهد.
چنان که گفته شد، تجربه مرگ دیگری فرد را با واقعیت سهمگین و دردناک دیگری هم مواجه میکند: این واقعیت که مرگ میآید و خود فرد و اطرافیانش را از او میستاند، بیآنکه راهی برای فرار از آن یا چیرگی بر آن وجود داشته باشد؛ تجربهای از انفعال و درماندگی از مقهور پنجه مرگ بودن، جایی که فرد احساس میکند «عاملیتی» ندارد و اسیر دست آن است. شاید از همین رو است که به طور واکنشی فعالیت و عاملیت را «بازی میکند»: مراسمی را اجرا میکند یا در آن شرکت میکند و گویا قرار است در این «مراسم مرگ و سکون»، «بازی زندگی و حرکت» انجام شود. در واقع، فرد سوگوار که درمانده و منفعلانه شاهد قدرت پنجه مرگ است که عزیزی را از او گرفته، و پیشاپیش گویا شاهد استیصال خود در مواجهه محتوم و گریزناپذیر مرگ خویشتن در آینده است، سعی میکند تا با این بخش از فعالیتها و رفتارها، ناتوانی و انفعال خود را، دستکم در ظاهر، به عاملیت و فاعلیت بدل کند تا از هراس آن برهد.
چنان که گفته شد، آیینها و مراسمی که در طی زمان شکل گرفتهاند، دستکم تا حدودی یا در زمانهایی واجد کارکردهایی تطابقی برای سازگاری با زندگی و شرایط آن بودهاند، که در این نوشته صرفاً به برخی از کارکردهای روانشناختی آیین سوگواری اشاره شد. البته این امر بدان معنا نیست که آن کارکردها میتوانند برای همیشه و در هر شرایطی سازگارانه و مفید باشند؛ و نیز به این معنا نیست که تنها شیوه یا برترین شیوه تطابق و سازگاری با آن شرایط است. چه بسا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و … و تغییر نگاه افراد و جامعه به زندگی و مرگ ایجاب کند که آیینها دچار تحول و دگرگونی شوند، و این امر به دلیل ذات پویای فرهنگ و پدیدههای فرهنگی گریزناپذیر است. درباره ابعاد مختلف مراسم سوگواری هم میتوان این پرسش را در نظر داشت که آیا در شرایط اجتماعی و فرهنگی کنونی ما، همچنان واجد کارکردهای سازگارانه و طبیعی است و آیا الزاماً بهترین و کارآترین روشهایی است که انسان معاصر ایرانی برای رویارویی با هراس از مرگ در اختیار دارد؟
قلم: #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشک
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
#ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود…
ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.
برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند.
دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.
«وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته است، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطورههایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر میبودم میداشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه میشود: من که میخواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. #جنس_دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»
در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناکترین وسوسه اهریمن جلوه میکند.
اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمهی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگبار...!
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزشهای خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.
درهای کارخانهها، ادارهها و دانشکدهها را به روی زنان باز میکنند، ولی همچنان بر این عقیدهاند که ازدواج برای زنان محترمانهترین کسب و کار است.
قلم: #سیموون_دوبوار | #جنس_دوم
نقش: #Johannes_Vermeer | #The_Girl_with_the_pearl_earings
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.
برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند.
دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را میجویند نه حق وجودداشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.
«وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته است، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطورههایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر میبودم میداشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه میشود: من که میخواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. #جنس_دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»
در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناکترین وسوسه اهریمن جلوه میکند.
اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمهی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگبار...!
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزشهای خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.
درهای کارخانهها، ادارهها و دانشکدهها را به روی زنان باز میکنند، ولی همچنان بر این عقیدهاند که ازدواج برای زنان محترمانهترین کسب و کار است.
قلم: #سیموون_دوبوار | #جنس_دوم
نقش: #Johannes_Vermeer | #The_Girl_with_the_pearl_earings
#saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
انسان ها مانند هم "عاشق" نمی شوند
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
الین هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است:
➖ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند.
به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند.
بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
➖چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند.
به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
➖بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند.
هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود.
این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
➖بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند.
وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند.
آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
➖بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند.
اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
➖بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند.
در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
قلم: #الین_هتفیلد
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
رفتار ها، احساس ها و انتظارهایشان در عشق متفاوت است.
به زبان علمی تر "طرح واره عشق" در افراد مختلف براساس ویژگی های شخصیتیشان فرق می کند.
الین هتفیلد شش طرح واره برای عشق معرفی کرده است:
➖ایمن: این ها افرادی هستند که در عشق اعتماد به نفس خوبی دارند، خودشان را لایق برانگیختن احساس عاشقانه در طرف مقابل می بینند و همچنین به راحتی عشق می ورزند.
به ندرت نگران طرد شدن از سوی معشوق هستند. هم زمانی که به معشوق نزدیک هستند احساس خوبی دارند هم در دوری او مضطرب نمی شوند.
این افراد رابطه های عاشقانۀ مثبت و شادتری دارند و تعهد، صمیمیت و وابستگی متقابل بیشتری را در رابطه هاشان تجربه می کنند.
بهترین عشق را افراد ایمنی تجربه می کنند که با فرد ایمن دیگر در ارتباط هستند.
➖چسبنده: این ها اعتماد به نفس ضعیفی دارند. فکر می کنند طرف مقابل دوستشان ندارد.
به شکل بیمارگونه ای به رابطه معتادند و به معشوق وابستگی بیش از حد نشان می دهند. تمام ترسشان از دست دادن معشوق است.
می خواهند تمام وقت آزادشان را با معشوق سرکنند و رابطه با دوستانشان را قطع می کنند.
به شکلی طرف مقابل را در رابطه گیر می اندازند. معمولا نیازغیر طبیعیشان به نزدیک کردن رابطه طرف مقابل را واپس می راند.
➖بيمناك: این ها از صمیمیت عاشقانه هراس دارند. بیشتر در مردها شیوع دارد. با کوچکترین ابراز عشق از طرف مقابل هراسان می شوند.
هراسی که ریشه در ترس از دلبستگی دارد. معمولا معشوق را گیج می کنند. شکایت معشوقشان این است که نمی دانم چرا هرچه بیشتر به او محبت می کنم بیشتر از من دور می شود.
این ها عشق را باری بر دوش خود می دانند و در تنهایی راحت ترند. بد ترین ترکیب رابطه فرد بیمناک با چسبنده است .
➖بي ثبات: این ها از همه سخت تر و گیج کننده ترند. ترکیبی از چسبنده و بیمناک هستند.
وقتی از معشوق دورند اشتیاق زیادی به نزدیکی نشان می دهند و هنگامی که به او نزدیک می شوند ترس از دلبستگی غلبه می کند.
آرزوی آن چه را ندارند می کنند ولی وقتی به دستش آوردند رهایش می کنند. نه در دوری شادند و نه در نزدیکی.
➖بی قید: این ها رابطه هایی سطحی دارند. هیچ میلی به سرمایه گذاری عاطفی در رابطه نشان نمی دهند.
اشتباه ترین کار وارد شدن در یک رابطه جدی و تعهدآمیز با افراد بی قید است.
➖بي علاقه: این دسته به سادگی نسبت به عشق بی علاقه هستند.
در زندگیشان اولویت های دیگری دارند و اگر هم به اجبار وارد رابطه عاطفی شوند هیچ تمایلی نشان نمی دهند.
باید پذیرفت نیاز همه انسان ها به عشق یکسان نیست و هستند افرادی که اصلا علاقه ای به برقراری یک رابطه عاطفی ندارند.
قلم: #الین_هتفیلد
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
فناپذیری ما قرار نیست به ما اعلام خطری بدهد، بلکه یافتن حسی از احترام، کفایت میکند. باید تشویق شویم بگذاریم چشمانمان بر منظرهی خاکستری دریای آرام گشت و گذار کند. باید خود را به ذهنیتی بدون وابستگی مسلح کنیم. آبهای زمان از سر ِ ما خواهند گذشت؛ چنانکه گویی هرگز نزیستهایم: جهان در غیاب ما ادامه خواهد یافت. در مقیاس وسیع چیزها، ما به طور شگفتانگیزی حقیریم.
البته این افکار، اگر در زمان نامناسب به ذهن ما خطور کنند، میتوانند خطرناک باشند. ولی اکنون قدرت عجیبی در آرام کردن و آرامش بخشیدن به ما دارند. این تصویر ما را از خودمان دور میکند؛ در حالیکه مشغول تعمق دربارهی افق مهآلود و حتی زمینهی مرطوب آسمان هستیم، امیدها و ذهنمشغولیهایمان را از یاد میبریم.
قلم: هنر چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند |#آلن_دوباتن #جان_آرمسترانگ
نقش: #Mick_Hee | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
البته این افکار، اگر در زمان نامناسب به ذهن ما خطور کنند، میتوانند خطرناک باشند. ولی اکنون قدرت عجیبی در آرام کردن و آرامش بخشیدن به ما دارند. این تصویر ما را از خودمان دور میکند؛ در حالیکه مشغول تعمق دربارهی افق مهآلود و حتی زمینهی مرطوب آسمان هستیم، امیدها و ذهنمشغولیهایمان را از یاد میبریم.
قلم: هنر چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند |#آلن_دوباتن #جان_آرمسترانگ
نقش: #Mick_Hee | #saatchiart
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره انتخاب همسر و زندگی مشترک:
دیدگاه کلاسیک و دیدگاه رمانتیک...
ترجمه: ایمان فانی
آوا: نگین کیانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دیدگاه کلاسیک و دیدگاه رمانتیک...
ترجمه: ایمان فانی
آوا: نگین کیانفر
#خرداد_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct