مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
تجربه سرکوب خاطره بهره‌کشی های وحشیانه دوران کودکی، افراد را به نابود کردن سوق می‌دهد. این افراد با احساس تشنگی برای انتقام در ناخودآگاه، ممکن است برای پنهان کردن حقیقت از خودشان و اجتناب از احساس ناامیدی که در گذشته به عنوان یک کودک شکنجه شده از آن رنج می بردند، دست به اعمالی خشونت آمیز نظیر آتش زدن خانه ها و اماکن کسب و کار و حمله فیزیکی با دیگران و از این دست ویرانگری ها بزنند. چنین اعمالي غالبا به نام «وطن پرستی» یا اعتقادات مذهبی بروز می کنند.
‌برخی دیگر در انواع کلوپ های خود آزاری و با رفتارهای سادومازوخیستی به شکنجه هایی می پردازند که زمانی نسبت به خودشان اعمال شده است و این فعالیت ها را «آزادی» می نامند.
احتمالا درد سرکوب شده در خلوت بیشتر رخ می‌نماید. مثلا زنی که در کودکی مورد بهره کشی جنسی قرار گرفته برای انکار واقعیت کودکی خود و فرار از گذشته و پرهیز از درد کشیدن، همواره از معاشرت با مردان، الكل، مواد مخدر و جلب توجه کمک می گیرد. او برای پس راندن و مهار اوقات ملال آور به هیجان مدام نیاز دارد.
او حتی یک لحظه سکون و سکوت را نیز نمی‌تواند تحمل کند زیرا ممکن است تنهایی جانسوز تجربه کودکی خود را احساس کند و از چنین احساسی بیش از مرگ می هراسد. او به راه خود ادامه می دهد مگر اینکه دریابد آگاهی از احساس های گذشته نه تنها کشنده نیست بلکه می تواند رهایی بخش نیز باشد.
سرکوب دردهای کودکی نه تنها بر زندگی شخصی بلکه بر تابوهای کل جامعه نیز اثر می گذارد. جریان معمول زندگینامه ها نیز این را به وضوح نشان میدهد. مثلا با خواندن شرح حال هنرمندان مشهور چنین برداشت می کنیم که زندگی آنان در دوران بلوغ شروع شده است. به ما گفته می شود دوران کودکی آنها «شاد»، «راضی»، «خالی از دردسر» یا «مملو از محرومیت» و یا «الهام بخش» بوده است.
اما به نظر نمی رسد واقعیت کودکی این افراد برای شرح حال نویسان جالب باشد؛ به نظر آنها ریشه های کل زندگی در کودکی نهفته نیست و در هم تنیده نشده است. این موضوع را با یک مثال ساده شرح میدهم.
هنری مور در خاطرات خود می نویسد وقتی پسربچه ای بوده برای تسکین دردهای روماتیسمی مادرش پشت او را مشت ومال می داده است. خواندن این مطلب موضوع مجسمه های مور را برای من روشن کرد: زنان بزرگ و خمیده با سر کوچک.
حالا می توانستم مادر را از نگاه پسر کوچک ببینم؛ با سری افراشته در بالا، در چشم اندازی رو به نقصان و پشتی فوق العاده بزرگ در برابر او. برای بسیاری از منتقدان این تعبیر ممکن است بی ربط باشد، اما از نظر من نشان دهنده این است که تجربیات یک کودک تا چه اندازه در ضمیر ناخودآگاه وی باقی می ماند و امکاناتی برای بیان و ابراز را در بزرگسالی پدید می آورد که او می تواند به آنها آزادی عمل ببخشد.
حالا اگر‌ حافظه مور رابطه ای با یک حادثه آسیب زا نداشت می توانست دست نخورده باقی بماند. اما تجربیات آسیب زای کودکی می تواند در تاریکی پنهان شود و بدین ترتیب کلید درک انسان از زندگی هم با آن در ابهام باقی بماند.

قلم: در جستجوی کودک فراموش شده | #آلیس_میلر
نقش: #Horacio_Quiroz | #Growing_Pain
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نيچه: زندگی بدون موسيقی اشتباهی بيش نيست.

آوا: #Hauser | #Adagio
#نت_هفته_روانسازه
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
19 Dela Didi
Mohsen Namjoo
#انتقال_متقابل#countertransference
اصطلاح انتقال متقابل معانی متفاوت زیادی دارد. اُتو کرنبرگ (۱۹۶۵) تعریفی از انتقال متقابل ارایه داد که به عنوان تعریف مطلق گرای انتقال متقابل معروف است. این تعریف همه احساساتی را که درمانگر نسبت به بیمار پیدا می کند شامل می شود. او سه نوع انتقال متقابل را پیشنهاد می کند که با ISTDP بسیار هماهنگ است:
انتقال متقابل ابژکتیو : بیمار واکنش های هیجانی ای را در درمانگر بر می انگیزد که مشابه آنها را اکثر افراد پیدا می کنند. به عنوان مثال، اگر بیمار مرتب به درمانگر بد و بیراه بگوید، اکثر درمانگران مشابه سایر افراد، در پاسخ به چنین رفتاری برآشفته می شوند.
انتقال متقابل سوپژکتیو : بیمار احساساتی را در درمانگر بر می انگیزد که در مورد زندگی درونی بیمار مطالبی را برای درمانگر روشن می کنند. کرنبرگ دو نوع انتقال متقابل سوبژکتیو را توصیف می‌کند
• انتقال متقابل موافق که در آن درمانگر با تجربه بیمار همانند سازی می کند. این فرایند که توصیف می کند:
محصول همنوایی همدلانه است باعث می شود که درمانگر چیزی را احساس کند که بیمار دارد احساس می کند. ما آدمیان، به عنوان گونه ای اجتماعی، می توانیم هیجانات سایر افراد را حس کنیم و می توانیم همان تجربه احشایی را با برخی جزئیات تجربه نماییم. به عنوان نمونه، اگر درمانگر باشید، ممکن است در معده تان حالتی را حس کنید که به شما می گوید که اضطراب بیمار دارد به عضلات معده‌اش می رود؛ یا ممکن است احساس کنید که گرمای خشم دارد در قفسه سینه‌تان بالا می آید، که به شما می گوید که خشم بیمار دارد به سطح می آید.
• انتقال متقابل مکمل وقتی اتفاق می افتد که درمانگر احساسات بیمار در مقاومت انتقال بیمار را احساس می کند. به عنوان مثال، بیمار شما را طرد می کند، همان طور که خودش طرد شده بود؛ بعد، شما عصبانی می شوید، همان طور که بیمار وقتی در گذشته طرد شد عصبانی شده بود.
• انتقال متقابل روان نژندانه : درمانگر نسبت به بیمار احساساتی دارد که مبتنی بر ترومای دلبستگی حل نشده خودش است. به طور اخص، احساسات حل نشده در گذشته درمانگر هنگام ارتباط برقرار کردن با بیمار فعال می شوند و به صورت ترکیبی از اضطراب و دفاع ناخودآگاه نمود می یابد.
درمانگرانی که در مان‌های فشرده انجام می دهند باید از این واکنش ها آگاه باشند تا از آنها بهره درمانی ببرند و از پیامدهای منفی این واکنش ها برای بیماران پرهیز کنند.

قلم: آنسوی مقاومت | #آلن_عباس
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آدم که نمی‌تونه قسمتشو عوض کنه !
تو هم قسمت منی، تو در اعماق وجود من جا داری، من در اعماق وجود تو جا دارم، هر دومون اسیریم !
حتی وقتی جسماً مرد من نیستی، در خاطرات و آرزوها و رویاهام مرد منی ... ینجوری منو به خودت وابسته کردی. ممکنه از هم جدا بشیم ولی دیگه نمی‌تونیم همدیگه رو ترک کنیم !
تمام این روزهایی که نبودی، اینجا نبودی و حتی با خودت هم نبودی، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود !

قلم: #اریک_امانوئل_اشميت | خرده جنایت‌های زناشوهری
نقش: #Deenesh_Ghyczy | Insight
#Projection
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
یک شب با خدای‌شان حرف زدم!
گفتم: "سلام! چرا هیچ‌وقت نمی‌گویی اگر فقط یک بارِ دیگر انسانی یک انسان دیگر را عذاب دهد، همه چیز را تمام می‌کنم؟!
چرا هیچ‌وقت نمی‌گویی اگر یک نفرِ دیگر زاری کند چون انسان دیگری پایش را روی گلویش گذاشته، دوشاخه را از برق می‌کشم؟!
امیدوارم این‌ها را بگویی، سرِ حرفت هم بایستی. قانونِ سه بار ارتکاب جرم ، مساوی است با مرگ! تنها چیزی است که باعث می‌شود آدمیان رفتارشان را اصلاح کنند!
خداوندا، الان وقت سخت‌گیری است. ارفاق فایده‌ای ندارد. سیل‌های مبهم و رانش‌های غیرشفاف دیگر پاسخگو نیستند. تحمل صفر. سه جرم، اخراج! "

قلم: #استیو_تولتز | #جزء_از_کل
حجم: #Maysan_Salman | #Fear
#Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نيكولو_ماكياولى: پدر پراگماتيزم سياسى غرب
...
ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ #انتقال_متقابل ‏#countertransference اصطلاح انتقال متقابل معانی متفاوت زیادی دارد. اُتو کرنبرگ (۱۹۶۵) تعریفی از انتقال متقابل ارایه داد که به عنوان تعریف مطلق گرای انتقال متقابل معروف است. این تعریف همه احساساتی را که درمانگر نسبت به بیمار پیدا می کند شامل…»
نشانه های ناشی از تخلیه #ناخودآگاه #اضطراب


نشانه های بدنی ناشی از تخلیه اضطراب در سیستم های عصبی جسمی و خود مختار از سه الگو پیروی می کنند:

تنش عضلات مخطط: اضطراب ناخودآگاه به صورت چنگ شدن دست ها، آه کشیدن و تنفس‌تند و عمیق ظاهر می شود. تنش عضلات اسکلتی می تواند باعث سردردهای تنشی (به علت تنش عضلانی اطراف مهره های C2 ، C1 و C3) و درد در جدار شکم، قفسه سینه، پشت، مفاصل، اندام ها و انتهاها شود .

تنش مزمن عضلات لگنی باعث احساس درد، درد هنگام قاعدگی، درد هنگام مقاربت و نامنظم شدن قاعدگی می شود، و از علل درد فرج است. تنش عضلات می تواند باعث احساس توده در گلو و مشکلات بلع شود.

غش یا تشنج روان‌تنی وقتی به وجود می آید که بیمار تکان‌های ناخودآگاه را همراه با تنش تجربه کند و، ناخودآگاه، جلوی تکانه را بگیرد.
فعالیت بیش از حد سیستم عصبی سمپاتیک: شامل احتباس ادراری، یبوست، خشکی چشم ها و حساسیت به نور (به علت گشادشدن مردمکها). غش، از دست دادن هوشیاری، گیجی و تپش قلب می‌تواند در پاسخ به سرعت بیش از حد ضربان قلب و تنفس تند عمیق رخ دهد.

فعالیت بیش از حد سیستم عصبی پاراسمپاتیک: ضعف محدود به برخی نواحی بدن از فقدان تنش عضلات مخطط ناشی می شود. بیمار دچار ضعف و بی تعادلی پاها در راه رفتن مشکل پیدا می کند. افت شنوایی، زنگ زدن گوش، کوری، تاری دید و دید تونلی نشانه های آشفتگی شناختی ادراکی هستند. غش، از دست دادن هوشیاری، از دست دادن حافظه و فراموشی یا گیجی می تواند به علت افت خون رسانی مغز اتفاق بیافتد. بی حسی یا فقدان حس هم می‌تواند اتفاق بیافتد.
تهوع، استفراغ، اسهال، نفخ و گاز شکم از اضطراب تخلیه شده در لوله گوارش ناشی می شود. این اَشکال کژکاری می توانند باعث عدم تحمل غذا شوند. شکم درد می تواند از فعالیت سیستم عصبی جسمی (تنش در جدار شکم) یا سیستم عصبی پاراسمپاتیک (تهوع در معده) ناشی شود. هنگام ارزیابی شکم درد، همیشه، این دو مسير تخليه اضطراب را افتراق دهید.


🌿سردردهای میگرنی اشکال مختلفی دارند که برخی ممکن است به علت تخلیه اضطراب در سیستم عصبی پاراسمپاتیک برانگیخته شده باشند. فعالیت پاراسمپاتیک می تواند باعث حس ناگهانی و مکرر نیاز به دفع ادرار یا مدفوع، مشکل شدن‌تنفس خستگی هنگام بیداری شود. اگر بپرسید، بیمار خواهد گفت که حس خستگی سالم، نظیر خستگی بعد از ورزش، را احساس نمی کند، بلکه حس خستگی شبيه بیماری دارد.

قلم: هم آفرینی تغییر | #جان_فردریکسون
نقش: #Petr_Nemec | #Anxiety
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ نشانه های ناشی از تخلیه #ناخودآگاه #اضطراب نشانه های بدنی ناشی از تخلیه اضطراب در سیستم های عصبی جسمی و خود مختار از سه الگو پیروی می کنند: تنش عضلات مخطط: اضطراب ناخودآگاه به صورت چنگ شدن دست ها، آه کشیدن و تنفس‌تند و عمیق ظاهر می شود. تنش عضلات اسکلتی…»
.
فضاى روان انسان يك فضاى هندسى اقليدسى نيست، روال خطى گذشته، حال، آينده فقط در ذهن ما واقعيت پيدا ميكند; مفهوم كوانتمى زمان در ذهن ماست كه دكارتى ميشود. به همين دليل است كه در فضاى رواندرمانى با ويرايش برداشت مراجع از گذشته, حال و آينده اش متاثر ميشوند. اين ادعا به اين مفهوم نيست كه ميتوانيم فعلى كه در گذشته رخ داده است را تغيير دهيم، ولى ميتوانيم با ويرايش برداشت خود از وقايع گذشته، حس زمان حال و متعاقبا عملكرد خود را تغيير دهيم و اين به مفهوم "مهندسى آينده" است.
.
‏Psyche realm is not an Euclidean geometric space. Past, present and future linear trajectory concept just occurs within our mind; we tend to transform quantum definition of time into Descartes. In this sense, during psychotherapy procedure via modifying patient’s perception of past, hopefully we can influence both present and future. This claim doesn’t postulate that we can change occurrences of the past; nonetheless by mediating our perception from the past we can favorably qualify our present sense and action and this is what I call “Future Engineering”. قلم: #مانى_منجمى | #تداوم_خاطره
#mani_monajemi #persistence_of_memory
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اگر واپس زنی عاملی باشد که فرایندهای اولیه ی ناخوداگاه را به نهانخانه ی ذهن می راند،آنگاه خواب ها،لغزش های کلامی و جوک ها ابزاری خنده آوری هستند که ناخودآگاه را از پستوی خانه بیرون می آورند و حجاب آگاهی آن را پاره می کند. این ها نیرنگ های تردستانه ی ناخودآگاهند ، راه های پرپیچ و خمی که ناخودآگاه باهوش و ذکاوت حفر می کند تا از سیاه چال واپس زنی و زندان زیرزمینی سرکوب بگریزد.
اگر ناخودآگاه درگیر جنگ پشت پرده ای دائمی علیه حاکمیت و سلطه ی بخش خودآگاه ذهن باشد میتوان گفت خنده نیرومند ترین سلاح شیمیایی آن است.

قلم: #چگونه فروید بخوانیم | #جاش_کوهن
ويزور: #Collective_Unconscious | #Deborah_Stevenson
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Delbar "Remix"
Mohsen Chavoshi
می‌دانم. می‌دانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برنخواهم خورد که انفعالی را در من برانگیزد. می‌دانی، بنای دوست داشتن کسی را گذاشتن، کار بزرگی است. باید نیرو، کنجکاوی، نابینایی داشت... حتی لحظه‌ای هست، درست در آغاز، که باید از روی مغاکی پرید: اگر کسی بهش فکر کند، این کار را نخواهد کرد. می‌دانم که من دیگر هیچ وقت نخواهم پرید.

قلم: #تهوع|#ژان_پل_سارتر
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct