#كارل_گوستاو_يونگ ميگويد اخلاق
دو نوع است؛«اخلاق بردگى» و
«اخلاق اربابى».اخلاق بردگى؛
يعنى همين چـيزى كه نود درصد
مـردم به آن معتقدند. اخلاقى كه
مـى گويد در مهمانى ها و جـمع
فاميل لبخند بزن. اگـر عـصبانى
مى شوى خـوددار بـاش و فرياد
نزن.. وقـتى دوسـتت ازدواج مى
كند بهش تبريك بگو، وقتى كه از
همكارت خوشـت نمى آيد اين را
مسـتقيم بهش حالى نكن. بـراى
اينكه دوستت، همسر يا برادرت
ناراحت نشوند خـودت را، عقايد
و احـساساتت را سانسـور كـن
بـراى بـه دسـت آوردن تحسين و
اطرافيان لباسى كهدوست دارى
نپوش، اگر لذتى بر خلاف عرف
و قوانين جامعهبشرى است آنرا
در وجــودت بكش و ... خـلاصـه
همرنگ و همراهجماعت باش.امّا
«اخلاق اربابى»؛كاملا متفاوت
است.افرادیكهبه اخلاق اربابى
پايبند هستند، آدم هايى هستند
كهبه بالاترين حد از بلوغ روانى
رسيدهاند و قوانين اخلاقى را نه
از روى تـرس از خـدا و جـهنم و
قـانون و پليس و همسر و پـدر و
مادر، و نـه به «طمع پاداش» و
تشـويق، كه بر مبناى «وجدان»
خـودشان تعريف مى كنند. البته
وجدان شخصیاين افراد كاملا
مستقل، «بالغ»،صادق و سالم
است. صريح و بى پرده است و
اهل«ماست مالى»و لاپوشانى
نيست، با هيچ كس تعارف ندارد
بـزرگترين معيار خالقان اخلاق
اربابى براى اعمال و رفتارشان
رسيدن به «آرامش» و رضايت
«درونى» اسـت.اخلاق اربابى
مرزهاى وسيع و قابل انعطافى
دارد و هـرگز خشـك و متعصب
نيست. براى تودههايى كـه مقيد
و مأخوذ بـه «اخـلاق بـردگى»
هستند، اخلاق اربابى گاه زيبـا
و تحسين بر انگيز،گاه گناه آلود
و فاسد و در اكثـر مواقع گنگ و
نامفهـوم اسـت. يونگ مى گويد:
افــرادى كـه بـه اخـلاق اربـابى
رسـيده اند تاوان اين بـلوغ را با
«تـنهايى» و طرد شـدگى پـس
می دهند.آنها به رضايت درونى
مـى رسند .. امّا هميـشـه بـراى
اطرافيان شان دور از دسـترس
و غـير قابل درك باقى مى مانند.
قلم: #يونگ
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دو نوع است؛«اخلاق بردگى» و
«اخلاق اربابى».اخلاق بردگى؛
يعنى همين چـيزى كه نود درصد
مـردم به آن معتقدند. اخلاقى كه
مـى گويد در مهمانى ها و جـمع
فاميل لبخند بزن. اگـر عـصبانى
مى شوى خـوددار بـاش و فرياد
نزن.. وقـتى دوسـتت ازدواج مى
كند بهش تبريك بگو، وقتى كه از
همكارت خوشـت نمى آيد اين را
مسـتقيم بهش حالى نكن. بـراى
اينكه دوستت، همسر يا برادرت
ناراحت نشوند خـودت را، عقايد
و احـساساتت را سانسـور كـن
بـراى بـه دسـت آوردن تحسين و
اطرافيان لباسى كهدوست دارى
نپوش، اگر لذتى بر خلاف عرف
و قوانين جامعهبشرى است آنرا
در وجــودت بكش و ... خـلاصـه
همرنگ و همراهجماعت باش.امّا
«اخلاق اربابى»؛كاملا متفاوت
است.افرادیكهبه اخلاق اربابى
پايبند هستند، آدم هايى هستند
كهبه بالاترين حد از بلوغ روانى
رسيدهاند و قوانين اخلاقى را نه
از روى تـرس از خـدا و جـهنم و
قـانون و پليس و همسر و پـدر و
مادر، و نـه به «طمع پاداش» و
تشـويق، كه بر مبناى «وجدان»
خـودشان تعريف مى كنند. البته
وجدان شخصیاين افراد كاملا
مستقل، «بالغ»،صادق و سالم
است. صريح و بى پرده است و
اهل«ماست مالى»و لاپوشانى
نيست، با هيچ كس تعارف ندارد
بـزرگترين معيار خالقان اخلاق
اربابى براى اعمال و رفتارشان
رسيدن به «آرامش» و رضايت
«درونى» اسـت.اخلاق اربابى
مرزهاى وسيع و قابل انعطافى
دارد و هـرگز خشـك و متعصب
نيست. براى تودههايى كـه مقيد
و مأخوذ بـه «اخـلاق بـردگى»
هستند، اخلاق اربابى گاه زيبـا
و تحسين بر انگيز،گاه گناه آلود
و فاسد و در اكثـر مواقع گنگ و
نامفهـوم اسـت. يونگ مى گويد:
افــرادى كـه بـه اخـلاق اربـابى
رسـيده اند تاوان اين بـلوغ را با
«تـنهايى» و طرد شـدگى پـس
می دهند.آنها به رضايت درونى
مـى رسند .. امّا هميـشـه بـراى
اطرافيان شان دور از دسـترس
و غـير قابل درك باقى مى مانند.
قلم: #يونگ
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه
«پیاده رو» The Pavement
این اثر تحسینبرانگیز بهعنوان
یکی از ده پروژه برتر چراغ سبز
اچبیاو انتخاب شده است.
@psychonstruct
«پیاده رو» The Pavement
این اثر تحسینبرانگیز بهعنوان
یکی از ده پروژه برتر چراغ سبز
اچبیاو انتخاب شده است.
@psychonstruct
#اختلال_شخصیت_وسواسی چیست؟
بهطور کلی اختلالات شخصیت گروه خاصی از مشکلات سلامت روان هستند و نباید آنها را با اصطلاحات عامیانهای مانند «بیشخصیت» اشتباه گرفت. این مشکلات بیشتر مربوط به ویژگیهای سرشتی فرد میشود و معمولاً شروع آنها از سنین پایین است و یک الگوی تقریباً ثابت و بدون تغییر را در رفتار و تعامل فرد با محیط و دیگران ایجاد میکند. این مشکلات وابسته به موقعیت یا دوره خاصی نیستند و معمولاً بهصورت مداوم وجود دارند؛ درست مانند ویژگیهای مثبتی مثل مهربانی یا بخشندگی که ممکن است بهطور ثابت در یک فرد وجود داشته باشد. یکی از انواع اختلالهای شخصیت، اختلال شخصیت وسواسی است. این افراد از منظر بیرونی بسیار دقیق و منظم هستند، اما این نظم بیش از حد برای خودشان بسیار آزاردهنده است.
علائم اختلال کدام است؟
ویژگی اصلی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی، اشتغال ذهنی عمیق با موضوعاتی مانند نظم و ترتیب، کمالگرایی و ایرادگیری و کنترل شدید همه مسائل و داشتن چارچوبهای انعطافناپذیر است. از علائم مهم این اختلال میتوان به این موارد اشاره کرد:
۱- اشتغال ذهنی زیاد با جزئیات، فهرستها، آداب، سازماندهی و زمانبندی برنامهها به حدی که فرد نمیتواند به اصل موضوع بپردازد و انجام آن را عملی کند
۲- کمالگرایی بیش از حد، که باعث میشود بسیاری از کارها ناتمام بماند
۳- تعهد بیش از حد به محل کار برای انجام وظایف و ساعت کاری زیاد (بدون نیاز اقتصادی به اضافه کاری) و خودداری از اختصاص دادن بخشی از وقت خود به تفریح یا ارتباط با دوستان
۴- وجدان بسیار سختگیر و غیرقابلانعطاف
۵- ناتوانی در دور ریختن اشیای غیرمفید، با این فکر که بالاخره یک روز ممکن است لازم شود
۶- ناتوانی در همکاری و مشارکت با دیگران در انجام کارها، مگر اینکه آن افراد کاملاً طبق نظر و قواعد او عمل کنند
۷- خشکدست و خسیس بودن
۸- انعطافناپذیری و سرسخت بودن
۹- مشکل در تصمیمگیری در مواردی که از قبل قاعده مشخصی وجود ندارد
۱۰- خشم و ناکامی در زمانی که احساس میکند کنترلی روی شرایط ندارد
۱۱- کمارتباطی با دیگران
قلم: دکتر علیاکبر نجاتیصفا | روانپزشك
#OCD #OCPD
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
بهطور کلی اختلالات شخصیت گروه خاصی از مشکلات سلامت روان هستند و نباید آنها را با اصطلاحات عامیانهای مانند «بیشخصیت» اشتباه گرفت. این مشکلات بیشتر مربوط به ویژگیهای سرشتی فرد میشود و معمولاً شروع آنها از سنین پایین است و یک الگوی تقریباً ثابت و بدون تغییر را در رفتار و تعامل فرد با محیط و دیگران ایجاد میکند. این مشکلات وابسته به موقعیت یا دوره خاصی نیستند و معمولاً بهصورت مداوم وجود دارند؛ درست مانند ویژگیهای مثبتی مثل مهربانی یا بخشندگی که ممکن است بهطور ثابت در یک فرد وجود داشته باشد. یکی از انواع اختلالهای شخصیت، اختلال شخصیت وسواسی است. این افراد از منظر بیرونی بسیار دقیق و منظم هستند، اما این نظم بیش از حد برای خودشان بسیار آزاردهنده است.
علائم اختلال کدام است؟
ویژگی اصلی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی، اشتغال ذهنی عمیق با موضوعاتی مانند نظم و ترتیب، کمالگرایی و ایرادگیری و کنترل شدید همه مسائل و داشتن چارچوبهای انعطافناپذیر است. از علائم مهم این اختلال میتوان به این موارد اشاره کرد:
۱- اشتغال ذهنی زیاد با جزئیات، فهرستها، آداب، سازماندهی و زمانبندی برنامهها به حدی که فرد نمیتواند به اصل موضوع بپردازد و انجام آن را عملی کند
۲- کمالگرایی بیش از حد، که باعث میشود بسیاری از کارها ناتمام بماند
۳- تعهد بیش از حد به محل کار برای انجام وظایف و ساعت کاری زیاد (بدون نیاز اقتصادی به اضافه کاری) و خودداری از اختصاص دادن بخشی از وقت خود به تفریح یا ارتباط با دوستان
۴- وجدان بسیار سختگیر و غیرقابلانعطاف
۵- ناتوانی در دور ریختن اشیای غیرمفید، با این فکر که بالاخره یک روز ممکن است لازم شود
۶- ناتوانی در همکاری و مشارکت با دیگران در انجام کارها، مگر اینکه آن افراد کاملاً طبق نظر و قواعد او عمل کنند
۷- خشکدست و خسیس بودن
۸- انعطافناپذیری و سرسخت بودن
۹- مشکل در تصمیمگیری در مواردی که از قبل قاعده مشخصی وجود ندارد
۱۰- خشم و ناکامی در زمانی که احساس میکند کنترلی روی شرایط ندارد
۱۱- کمارتباطی با دیگران
قلم: دکتر علیاکبر نجاتیصفا | روانپزشك
#OCD #OCPD
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
Telegram
تفاوت با اختلال وسواسی-جبری
در اختلال وسواسی- جبری، فرد افکاری ناخواسته دارد که بهطور مکرر به ذهن او خطور میکنند و باعث ایجاد احساس اضطراب میشوند و فرد برای رهایی از این اضطراب دست به اعمال وسواسی میزند. مثلاً با وجود اینکه دستهایش را شسته فکر میکند هنوز آلوده است و برای رهایی از این فکر چندبار اضافی دستهایش را میشوید. به عبارت دیگر، اختلال وسواسی- جبری معمولاً در موقعیتهای محدودی ایجاد میشود و موضوعات مشخصی دارد؛ مانند وسواس آلودگی یا وسواس شک و تردید. اما در اختلال شخصیت وسواسی داشتن چارچوب و آداب خاص در بسیاری از موقعیتها وجود دارد و موضوعات محدودی ندارد و تمام جنبههای زندگی فرد تحتتأثیر آن قرار میگیرد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی معمولاً در محیطهای کاری و از نظر مدیران و کارفرمایان مشکلی ندارند و حتی ممکن است بهعنوان کارمندان خوبی که بسیار وقتشناس و منظم هستند، شناخته شوند، اما ویژگیهای وسواسی هم خود آنها و هم در برخی موارد خانواده و نزدیکان آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و برای آنها آزاردهنده است.
دلیل بروز چنین اختلالی چیست؟
مانند بسیاری از مشکلات سلامت روان این اختلال نیز چندعاملی است. یعنی هم ژنتیک و هم محیط و هم یادگیری از دیگران در ایجاد علائم نقش دارند. همچنین فرهنگ رایج در جامعه ممکن است در این حالت نقش داشته باشد. بهعنوان مثال فردی که در کشور ژاپن زندگی میکند ممکن است آداب و رفتارهایی داشته باشد که در آن کشور کاملاً طبیعی محسوب شود ولی همان آداب برای فردی که در ایران زندگی میکند، مطرحکننده اختلال شخصیت وسواسی باشد. شیوع این اختلال در دنیا حدود یک درصد است و مردان دو برابر زنان به این اختلال دچار میشوند.
اختلالها لازم و ملزوم نیستند
اختلال وسواسی- جبری جزو اختلالهای اضطرابی است، اما اختلال شخصیت وسواسی جزو گروه اختلالات سرشت و منش فرد است. البته در درصدی از مبتلایان بهطور همزمان هر دو اختلال دیده میشود که در این صورت افتراق آنها از هم بسیار مشکل خواهد بود.
راههای درمانی این اختلال
درمان اختلال شخصیت وسواسی عمدتاً با روشهای غیردارویی انجام میگیرد و از درمانهای شناختی-رفتاری و نیز گروهدرمانی برای درمان استفاده میشود. طی درمان شناختی-رفتاری سعی میشود باورهای بنیادی آنها در مورد خود و محیط اطراف و روابطشان مورد بازنگری قرار گیرد و بازسازی شناختی یکی از روشهایی است که برای اصلاح خطاهای شناختی در ساختار تفکر این افراد به کار میرود. همچنین مداخلات رفتاری گام به گام برای تدوین چارچوبهای جدیدی که انعطاف بیشتری داشته باشند به کار میروند. در گروهدرمانی علاوه بر این موارد، فرایندهای رایج در گروه و بازخورد اعضای گروه به یکدیگر نیز نقشی درمانی خواهد داشت. در برخی موارد استفاده از داروهایی که در درمان اختلال وسواسی-جبری به کار میروند ممکن است در درمان اختلال شخصیت وسواسی مؤثر باشد.
چطور میتوان پیشگیری کرد؟
محیطی که فرد در آن پرورش مییابد میتواند نقش مهمی در ایجاد این اختلال داشته باشد. بنابراین شیوه فرزندپروری والدین در این زمینه بسیار مهم خواهد بود. از آداب اولیهای که کودک باید بیاموزد، مانند آموزش توالت رفتن، تا سایر موارد مانند انجام تکالیف، اگر با سختگیری و ایرادگیری بیش از حد و غیرمعمول باشد ممکن است باعث شکلگیری چارچوبهای سخت و انعطافناپذیر در ذهن کودک شود. همچنین اگر در محیط مدرسه شیوه آموزش و پرورش با سختگیری و قواعد عجیب و غیرمعمول همراه باشد، میتواند آثار مهمی در ایجاد این حالتها بگذارد.
قلم: دکتر علیاکبر نجاتیصفا | روانپزشك
#OCD #OCPD
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در اختلال وسواسی- جبری، فرد افکاری ناخواسته دارد که بهطور مکرر به ذهن او خطور میکنند و باعث ایجاد احساس اضطراب میشوند و فرد برای رهایی از این اضطراب دست به اعمال وسواسی میزند. مثلاً با وجود اینکه دستهایش را شسته فکر میکند هنوز آلوده است و برای رهایی از این فکر چندبار اضافی دستهایش را میشوید. به عبارت دیگر، اختلال وسواسی- جبری معمولاً در موقعیتهای محدودی ایجاد میشود و موضوعات مشخصی دارد؛ مانند وسواس آلودگی یا وسواس شک و تردید. اما در اختلال شخصیت وسواسی داشتن چارچوب و آداب خاص در بسیاری از موقعیتها وجود دارد و موضوعات محدودی ندارد و تمام جنبههای زندگی فرد تحتتأثیر آن قرار میگیرد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی معمولاً در محیطهای کاری و از نظر مدیران و کارفرمایان مشکلی ندارند و حتی ممکن است بهعنوان کارمندان خوبی که بسیار وقتشناس و منظم هستند، شناخته شوند، اما ویژگیهای وسواسی هم خود آنها و هم در برخی موارد خانواده و نزدیکان آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و برای آنها آزاردهنده است.
دلیل بروز چنین اختلالی چیست؟
مانند بسیاری از مشکلات سلامت روان این اختلال نیز چندعاملی است. یعنی هم ژنتیک و هم محیط و هم یادگیری از دیگران در ایجاد علائم نقش دارند. همچنین فرهنگ رایج در جامعه ممکن است در این حالت نقش داشته باشد. بهعنوان مثال فردی که در کشور ژاپن زندگی میکند ممکن است آداب و رفتارهایی داشته باشد که در آن کشور کاملاً طبیعی محسوب شود ولی همان آداب برای فردی که در ایران زندگی میکند، مطرحکننده اختلال شخصیت وسواسی باشد. شیوع این اختلال در دنیا حدود یک درصد است و مردان دو برابر زنان به این اختلال دچار میشوند.
اختلالها لازم و ملزوم نیستند
اختلال وسواسی- جبری جزو اختلالهای اضطرابی است، اما اختلال شخصیت وسواسی جزو گروه اختلالات سرشت و منش فرد است. البته در درصدی از مبتلایان بهطور همزمان هر دو اختلال دیده میشود که در این صورت افتراق آنها از هم بسیار مشکل خواهد بود.
راههای درمانی این اختلال
درمان اختلال شخصیت وسواسی عمدتاً با روشهای غیردارویی انجام میگیرد و از درمانهای شناختی-رفتاری و نیز گروهدرمانی برای درمان استفاده میشود. طی درمان شناختی-رفتاری سعی میشود باورهای بنیادی آنها در مورد خود و محیط اطراف و روابطشان مورد بازنگری قرار گیرد و بازسازی شناختی یکی از روشهایی است که برای اصلاح خطاهای شناختی در ساختار تفکر این افراد به کار میرود. همچنین مداخلات رفتاری گام به گام برای تدوین چارچوبهای جدیدی که انعطاف بیشتری داشته باشند به کار میروند. در گروهدرمانی علاوه بر این موارد، فرایندهای رایج در گروه و بازخورد اعضای گروه به یکدیگر نیز نقشی درمانی خواهد داشت. در برخی موارد استفاده از داروهایی که در درمان اختلال وسواسی-جبری به کار میروند ممکن است در درمان اختلال شخصیت وسواسی مؤثر باشد.
چطور میتوان پیشگیری کرد؟
محیطی که فرد در آن پرورش مییابد میتواند نقش مهمی در ایجاد این اختلال داشته باشد. بنابراین شیوه فرزندپروری والدین در این زمینه بسیار مهم خواهد بود. از آداب اولیهای که کودک باید بیاموزد، مانند آموزش توالت رفتن، تا سایر موارد مانند انجام تکالیف، اگر با سختگیری و ایرادگیری بیش از حد و غیرمعمول باشد ممکن است باعث شکلگیری چارچوبهای سخت و انعطافناپذیر در ذهن کودک شود. همچنین اگر در محیط مدرسه شیوه آموزش و پرورش با سختگیری و قواعد عجیب و غیرمعمول همراه باشد، میتواند آثار مهمی در ایجاد این حالتها بگذارد.
قلم: دکتر علیاکبر نجاتیصفا | روانپزشك
#OCD #OCPD
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چطوری بهش نزدیک شوم؟ چه بگویم؟
«صبح بخیر دخترخانوم، فکر میکنین بتونین نیم ساعت از وقتتون رو صرف یه مکالمه کوتاه بکنین؟»
مسخره است. شبیه دلالهای بیمه میشوم. «ببخشید، میدونین این دوروبرا خشکشویی شبانه روزی پیدا میشه یا نه؟»
نه این هم مسخره است. هیچ رخت چرکی هم همراهم نیست. به خرجش نمیرود.
شاید اگر حقیقت محض را بگویم کارسازتر باشد. «صبح بخیر، شما دختر صددرصدایدهال من هستید.» نه باورش نمیشود. اگر هم باور کند، شاید دلش نخواهد با من حرف بزند...»
قلم: #دیدن_دختر_صددرصد_دلخواه_در_صبح_زیبای_ماه_آوریل | #هاروکی_موراکامی
نقش: #Maria_Folger | #Flirty
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
«صبح بخیر دخترخانوم، فکر میکنین بتونین نیم ساعت از وقتتون رو صرف یه مکالمه کوتاه بکنین؟»
مسخره است. شبیه دلالهای بیمه میشوم. «ببخشید، میدونین این دوروبرا خشکشویی شبانه روزی پیدا میشه یا نه؟»
نه این هم مسخره است. هیچ رخت چرکی هم همراهم نیست. به خرجش نمیرود.
شاید اگر حقیقت محض را بگویم کارسازتر باشد. «صبح بخیر، شما دختر صددرصدایدهال من هستید.» نه باورش نمیشود. اگر هم باور کند، شاید دلش نخواهد با من حرف بزند...»
قلم: #دیدن_دختر_صددرصد_دلخواه_در_صبح_زیبای_ماه_آوریل | #هاروکی_موراکامی
نقش: #Maria_Folger | #Flirty
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
تجربه سرکوب خاطره بهرهکشی های وحشیانه دوران کودکی، افراد را به نابود کردن سوق میدهد. این افراد با احساس تشنگی برای انتقام در ناخودآگاه، ممکن است برای پنهان کردن حقیقت از خودشان و اجتناب از احساس ناامیدی که در گذشته به عنوان یک کودک شکنجه شده از آن رنج می بردند، دست به اعمالی خشونت آمیز نظیر آتش زدن خانه ها و اماکن کسب و کار و حمله فیزیکی با دیگران و از این دست ویرانگری ها بزنند. چنین اعمالي غالبا به نام «وطن پرستی» یا اعتقادات مذهبی بروز می کنند.
برخی دیگر در انواع کلوپ های خود آزاری و با رفتارهای سادومازوخیستی به شکنجه هایی می پردازند که زمانی نسبت به خودشان اعمال شده است و این فعالیت ها را «آزادی» می نامند.
احتمالا درد سرکوب شده در خلوت بیشتر رخ مینماید. مثلا زنی که در کودکی مورد بهره کشی جنسی قرار گرفته برای انکار واقعیت کودکی خود و فرار از گذشته و پرهیز از درد کشیدن، همواره از معاشرت با مردان، الكل، مواد مخدر و جلب توجه کمک می گیرد. او برای پس راندن و مهار اوقات ملال آور به هیجان مدام نیاز دارد.
او حتی یک لحظه سکون و سکوت را نیز نمیتواند تحمل کند زیرا ممکن است تنهایی جانسوز تجربه کودکی خود را احساس کند و از چنین احساسی بیش از مرگ می هراسد. او به راه خود ادامه می دهد مگر اینکه دریابد آگاهی از احساس های گذشته نه تنها کشنده نیست بلکه می تواند رهایی بخش نیز باشد.
سرکوب دردهای کودکی نه تنها بر زندگی شخصی بلکه بر تابوهای کل جامعه نیز اثر می گذارد. جریان معمول زندگینامه ها نیز این را به وضوح نشان میدهد. مثلا با خواندن شرح حال هنرمندان مشهور چنین برداشت می کنیم که زندگی آنان در دوران بلوغ شروع شده است. به ما گفته می شود دوران کودکی آنها «شاد»، «راضی»، «خالی از دردسر» یا «مملو از محرومیت» و یا «الهام بخش» بوده است.
اما به نظر نمی رسد واقعیت کودکی این افراد برای شرح حال نویسان جالب باشد؛ به نظر آنها ریشه های کل زندگی در کودکی نهفته نیست و در هم تنیده نشده است. این موضوع را با یک مثال ساده شرح میدهم.
هنری مور در خاطرات خود می نویسد وقتی پسربچه ای بوده برای تسکین دردهای روماتیسمی مادرش پشت او را مشت ومال می داده است. خواندن این مطلب موضوع مجسمه های مور را برای من روشن کرد: زنان بزرگ و خمیده با سر کوچک.
حالا می توانستم مادر را از نگاه پسر کوچک ببینم؛ با سری افراشته در بالا، در چشم اندازی رو به نقصان و پشتی فوق العاده بزرگ در برابر او. برای بسیاری از منتقدان این تعبیر ممکن است بی ربط باشد، اما از نظر من نشان دهنده این است که تجربیات یک کودک تا چه اندازه در ضمیر ناخودآگاه وی باقی می ماند و امکاناتی برای بیان و ابراز را در بزرگسالی پدید می آورد که او می تواند به آنها آزادی عمل ببخشد.
حالا اگر حافظه مور رابطه ای با یک حادثه آسیب زا نداشت می توانست دست نخورده باقی بماند. اما تجربیات آسیب زای کودکی می تواند در تاریکی پنهان شود و بدین ترتیب کلید درک انسان از زندگی هم با آن در ابهام باقی بماند.
قلم: در جستجوی کودک فراموش شده | #آلیس_میلر
نقش: #Horacio_Quiroz | #Growing_Pain
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
برخی دیگر در انواع کلوپ های خود آزاری و با رفتارهای سادومازوخیستی به شکنجه هایی می پردازند که زمانی نسبت به خودشان اعمال شده است و این فعالیت ها را «آزادی» می نامند.
احتمالا درد سرکوب شده در خلوت بیشتر رخ مینماید. مثلا زنی که در کودکی مورد بهره کشی جنسی قرار گرفته برای انکار واقعیت کودکی خود و فرار از گذشته و پرهیز از درد کشیدن، همواره از معاشرت با مردان، الكل، مواد مخدر و جلب توجه کمک می گیرد. او برای پس راندن و مهار اوقات ملال آور به هیجان مدام نیاز دارد.
او حتی یک لحظه سکون و سکوت را نیز نمیتواند تحمل کند زیرا ممکن است تنهایی جانسوز تجربه کودکی خود را احساس کند و از چنین احساسی بیش از مرگ می هراسد. او به راه خود ادامه می دهد مگر اینکه دریابد آگاهی از احساس های گذشته نه تنها کشنده نیست بلکه می تواند رهایی بخش نیز باشد.
سرکوب دردهای کودکی نه تنها بر زندگی شخصی بلکه بر تابوهای کل جامعه نیز اثر می گذارد. جریان معمول زندگینامه ها نیز این را به وضوح نشان میدهد. مثلا با خواندن شرح حال هنرمندان مشهور چنین برداشت می کنیم که زندگی آنان در دوران بلوغ شروع شده است. به ما گفته می شود دوران کودکی آنها «شاد»، «راضی»، «خالی از دردسر» یا «مملو از محرومیت» و یا «الهام بخش» بوده است.
اما به نظر نمی رسد واقعیت کودکی این افراد برای شرح حال نویسان جالب باشد؛ به نظر آنها ریشه های کل زندگی در کودکی نهفته نیست و در هم تنیده نشده است. این موضوع را با یک مثال ساده شرح میدهم.
هنری مور در خاطرات خود می نویسد وقتی پسربچه ای بوده برای تسکین دردهای روماتیسمی مادرش پشت او را مشت ومال می داده است. خواندن این مطلب موضوع مجسمه های مور را برای من روشن کرد: زنان بزرگ و خمیده با سر کوچک.
حالا می توانستم مادر را از نگاه پسر کوچک ببینم؛ با سری افراشته در بالا، در چشم اندازی رو به نقصان و پشتی فوق العاده بزرگ در برابر او. برای بسیاری از منتقدان این تعبیر ممکن است بی ربط باشد، اما از نظر من نشان دهنده این است که تجربیات یک کودک تا چه اندازه در ضمیر ناخودآگاه وی باقی می ماند و امکاناتی برای بیان و ابراز را در بزرگسالی پدید می آورد که او می تواند به آنها آزادی عمل ببخشد.
حالا اگر حافظه مور رابطه ای با یک حادثه آسیب زا نداشت می توانست دست نخورده باقی بماند. اما تجربیات آسیب زای کودکی می تواند در تاریکی پنهان شود و بدین ترتیب کلید درک انسان از زندگی هم با آن در ابهام باقی بماند.
قلم: در جستجوی کودک فراموش شده | #آلیس_میلر
نقش: #Horacio_Quiroz | #Growing_Pain
#saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نيچه: زندگی بدون موسيقی اشتباهی بيش نيست.
آوا: #Hauser | #Adagio
#نت_هفته_روانسازه
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آوا: #Hauser | #Adagio
#نت_هفته_روانسازه
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#انتقال_متقابل #countertransference
اصطلاح انتقال متقابل معانی متفاوت زیادی دارد. اُتو کرنبرگ (۱۹۶۵) تعریفی از انتقال متقابل ارایه داد که به عنوان تعریف مطلق گرای انتقال متقابل معروف است. این تعریف همه احساساتی را که درمانگر نسبت به بیمار پیدا می کند شامل می شود. او سه نوع انتقال متقابل را پیشنهاد می کند که با ISTDP بسیار هماهنگ است:
▪انتقال متقابل ابژکتیو : بیمار واکنش های هیجانی ای را در درمانگر بر می انگیزد که مشابه آنها را اکثر افراد پیدا می کنند. به عنوان مثال، اگر بیمار مرتب به درمانگر بد و بیراه بگوید، اکثر درمانگران مشابه سایر افراد، در پاسخ به چنین رفتاری برآشفته می شوند.
▪انتقال متقابل سوپژکتیو : بیمار احساساتی را در درمانگر بر می انگیزد که در مورد زندگی درونی بیمار مطالبی را برای درمانگر روشن می کنند. کرنبرگ دو نوع انتقال متقابل سوبژکتیو را توصیف میکند
• انتقال متقابل موافق که در آن درمانگر با تجربه بیمار همانند سازی می کند. این فرایند که توصیف می کند:
محصول همنوایی همدلانه است باعث می شود که درمانگر چیزی را احساس کند که بیمار دارد احساس می کند. ما آدمیان، به عنوان گونه ای اجتماعی، می توانیم هیجانات سایر افراد را حس کنیم و می توانیم همان تجربه احشایی را با برخی جزئیات تجربه نماییم. به عنوان نمونه، اگر درمانگر باشید، ممکن است در معده تان حالتی را حس کنید که به شما می گوید که اضطراب بیمار دارد به عضلات معدهاش می رود؛ یا ممکن است احساس کنید که گرمای خشم دارد در قفسه سینهتان بالا می آید، که به شما می گوید که خشم بیمار دارد به سطح می آید.
• انتقال متقابل مکمل وقتی اتفاق می افتد که درمانگر احساسات بیمار در مقاومت انتقال بیمار را احساس می کند. به عنوان مثال، بیمار شما را طرد می کند، همان طور که خودش طرد شده بود؛ بعد، شما عصبانی می شوید، همان طور که بیمار وقتی در گذشته طرد شد عصبانی شده بود.
• انتقال متقابل روان نژندانه : درمانگر نسبت به بیمار احساساتی دارد که مبتنی بر ترومای دلبستگی حل نشده خودش است. به طور اخص، احساسات حل نشده در گذشته درمانگر هنگام ارتباط برقرار کردن با بیمار فعال می شوند و به صورت ترکیبی از اضطراب و دفاع ناخودآگاه نمود می یابد.
درمانگرانی که در مانهای فشرده انجام می دهند باید از این واکنش ها آگاه باشند تا از آنها بهره درمانی ببرند و از پیامدهای منفی این واکنش ها برای بیماران پرهیز کنند.
قلم: آنسوی مقاومت | #آلن_عباس
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اصطلاح انتقال متقابل معانی متفاوت زیادی دارد. اُتو کرنبرگ (۱۹۶۵) تعریفی از انتقال متقابل ارایه داد که به عنوان تعریف مطلق گرای انتقال متقابل معروف است. این تعریف همه احساساتی را که درمانگر نسبت به بیمار پیدا می کند شامل می شود. او سه نوع انتقال متقابل را پیشنهاد می کند که با ISTDP بسیار هماهنگ است:
▪انتقال متقابل ابژکتیو : بیمار واکنش های هیجانی ای را در درمانگر بر می انگیزد که مشابه آنها را اکثر افراد پیدا می کنند. به عنوان مثال، اگر بیمار مرتب به درمانگر بد و بیراه بگوید، اکثر درمانگران مشابه سایر افراد، در پاسخ به چنین رفتاری برآشفته می شوند.
▪انتقال متقابل سوپژکتیو : بیمار احساساتی را در درمانگر بر می انگیزد که در مورد زندگی درونی بیمار مطالبی را برای درمانگر روشن می کنند. کرنبرگ دو نوع انتقال متقابل سوبژکتیو را توصیف میکند
• انتقال متقابل موافق که در آن درمانگر با تجربه بیمار همانند سازی می کند. این فرایند که توصیف می کند:
محصول همنوایی همدلانه است باعث می شود که درمانگر چیزی را احساس کند که بیمار دارد احساس می کند. ما آدمیان، به عنوان گونه ای اجتماعی، می توانیم هیجانات سایر افراد را حس کنیم و می توانیم همان تجربه احشایی را با برخی جزئیات تجربه نماییم. به عنوان نمونه، اگر درمانگر باشید، ممکن است در معده تان حالتی را حس کنید که به شما می گوید که اضطراب بیمار دارد به عضلات معدهاش می رود؛ یا ممکن است احساس کنید که گرمای خشم دارد در قفسه سینهتان بالا می آید، که به شما می گوید که خشم بیمار دارد به سطح می آید.
• انتقال متقابل مکمل وقتی اتفاق می افتد که درمانگر احساسات بیمار در مقاومت انتقال بیمار را احساس می کند. به عنوان مثال، بیمار شما را طرد می کند، همان طور که خودش طرد شده بود؛ بعد، شما عصبانی می شوید، همان طور که بیمار وقتی در گذشته طرد شد عصبانی شده بود.
• انتقال متقابل روان نژندانه : درمانگر نسبت به بیمار احساساتی دارد که مبتنی بر ترومای دلبستگی حل نشده خودش است. به طور اخص، احساسات حل نشده در گذشته درمانگر هنگام ارتباط برقرار کردن با بیمار فعال می شوند و به صورت ترکیبی از اضطراب و دفاع ناخودآگاه نمود می یابد.
درمانگرانی که در مانهای فشرده انجام می دهند باید از این واکنش ها آگاه باشند تا از آنها بهره درمانی ببرند و از پیامدهای منفی این واکنش ها برای بیماران پرهیز کنند.
قلم: آنسوی مقاومت | #آلن_عباس
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
آدم که نمیتونه قسمتشو عوض کنه !
تو هم قسمت منی، تو در اعماق وجود من جا داری، من در اعماق وجود تو جا دارم، هر دومون اسیریم !
حتی وقتی جسماً مرد من نیستی، در خاطرات و آرزوها و رویاهام مرد منی ... ینجوری منو به خودت وابسته کردی. ممکنه از هم جدا بشیم ولی دیگه نمیتونیم همدیگه رو ترک کنیم !
تمام این روزهایی که نبودی، اینجا نبودی و حتی با خودت هم نبودی، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود !
قلم: #اریک_امانوئل_اشميت | خرده جنایتهای زناشوهری
نقش: #Deenesh_Ghyczy | Insight
#Projection
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تو هم قسمت منی، تو در اعماق وجود من جا داری، من در اعماق وجود تو جا دارم، هر دومون اسیریم !
حتی وقتی جسماً مرد من نیستی، در خاطرات و آرزوها و رویاهام مرد منی ... ینجوری منو به خودت وابسته کردی. ممکنه از هم جدا بشیم ولی دیگه نمیتونیم همدیگه رو ترک کنیم !
تمام این روزهایی که نبودی، اینجا نبودی و حتی با خودت هم نبودی، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود !
قلم: #اریک_امانوئل_اشميت | خرده جنایتهای زناشوهری
نقش: #Deenesh_Ghyczy | Insight
#Projection
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
یک شب با خدایشان حرف زدم!
گفتم: "سلام! چرا هیچوقت نمیگویی اگر فقط یک بارِ دیگر انسانی یک انسان دیگر را عذاب دهد، همه چیز را تمام میکنم؟!
چرا هیچوقت نمیگویی اگر یک نفرِ دیگر زاری کند چون انسان دیگری پایش را روی گلویش گذاشته، دوشاخه را از برق میکشم؟!
امیدوارم اینها را بگویی، سرِ حرفت هم بایستی. قانونِ سه بار ارتکاب جرم ، مساوی است با مرگ! تنها چیزی است که باعث میشود آدمیان رفتارشان را اصلاح کنند!
خداوندا، الان وقت سختگیری است. ارفاق فایدهای ندارد. سیلهای مبهم و رانشهای غیرشفاف دیگر پاسخگو نیستند. تحمل صفر. سه جرم، اخراج! "
قلم: #استیو_تولتز | #جزء_از_کل
حجم: #Maysan_Salman | #Fear
#Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گفتم: "سلام! چرا هیچوقت نمیگویی اگر فقط یک بارِ دیگر انسانی یک انسان دیگر را عذاب دهد، همه چیز را تمام میکنم؟!
چرا هیچوقت نمیگویی اگر یک نفرِ دیگر زاری کند چون انسان دیگری پایش را روی گلویش گذاشته، دوشاخه را از برق میکشم؟!
امیدوارم اینها را بگویی، سرِ حرفت هم بایستی. قانونِ سه بار ارتکاب جرم ، مساوی است با مرگ! تنها چیزی است که باعث میشود آدمیان رفتارشان را اصلاح کنند!
خداوندا، الان وقت سختگیری است. ارفاق فایدهای ندارد. سیلهای مبهم و رانشهای غیرشفاف دیگر پاسخگو نیستند. تحمل صفر. سه جرم، اخراج! "
قلم: #استیو_تولتز | #جزء_از_کل
حجم: #Maysan_Salman | #Fear
#Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نيكولو_ماكياولى: پدر پراگماتيزم سياسى غرب
...
ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
...
ترجمه و آوا: #ايمان_فانى
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct