ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است "
قلم: رونوشت بدون اصل | #نادر_ابراهیمی
ويزور: #Nathalie_Isabelle | #Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است "
قلم: رونوشت بدون اصل | #نادر_ابراهیمی
ويزور: #Nathalie_Isabelle | #Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
حقهبازی انرژیک [درباره مدعیان انرژی درمانی]
از قدیم گفتهاند که کار را به کاردان بسپار. با این حال همیشه کسانی هستند که در هر رشته و حوزهای دم از کاردانی زدهاند و دیگران را اسیر فریبهای خود کردهاند. این مسئله بهویژه در حوزه مسایل روانی بیشتر به چشم میخورد. در جامعهای که مردم با انواع مشکلات ریز و درشت اقتصادی و اجتماعی روبهرو هستند، طبیعی است که گاه دچار نومیدی، افسردگی، احساس ناتوانی و درماندگی و … بشوند. متأسفانه به دلایل گوناگون عدهای برای حل این مشکلات دست به دامن کسانی میشوند که با انواع ترفندها ادعا میکنند میتوانند به انرژیدرمانی بپردازند. این افراد گاه به ادعاهای خود رنگ و لعاب علمی هم میدهند. گفت و گویی با دکتر غلامحسین معتمدی، روانپزشک و نویسنده داشتهایم و به بیان تعبیرهایی که از مفهوم انرژی در طول تاریخ شده پرداختهایم و دیدگاهها و شیوههای درمانی مدعیان انرژیدرمانی را بررسی و نقد کردهایم.
در سالهای اخیر مردم کوچه و بازار و حتی گاه نخبگان برای بیان حالات و مسائل روانشناختی خود به مفهوم انرژی متوسل میشوند، مثلاً فردی که میخواهد حس و حال خوب خودش را از گردش در طبیعت یا دیدن یک فیلم یا رفتن به سفر بیان کند، تعبیراتی از این دست که «انرژی گرفتم»، «انرژیم تحلیل رفت» و … به کار میبرند.
از آن جایی که مفهوم «انرژی» در علومی مانند فیزیک، شیمی و پزشکی کاربرد علمی گسترده و دقیقی دارد، آیا به نظر شما میتوان در فرایندهای روانی و مسائل روانشناختی هم از آن صحبت کرد؟
انرژی مثل عشق، عقل و … مفهومی کلی است که میتوان تعبیرهای گوناگونی از آن داشت. در طول تاریخ این تعبیرها و تفسیرها تفاوت پیدا کرده است. در مقطع کنونی وقتی اصطلاح «انرژی» به کار برده میشود با یک سهگانه مواجهیم: در جایی با مفهوم علمی انرژی، در جایی با مفهوم شبهعلمی و در جایی دیگر با مفهوم غیرعلمی آن. متأسفانه در ذهن عوام و تصورات غیرحرفهای این سه تعبیر با یکدیگر آمیخته میشوند. این سهگانه به دنبال خود سهگانه دیگری را هم میآورد: نخست این معنا که از لحاظ علمی مقصود از انرژی، انرژی فیزیکی است. در اینجا با تعریف مشخصی از انرژی روبهرو هستیم که کمیتی قابل اندازهگیری تلقی میشود. وقتی از این تعبیر علمی از انرژی دور میشویم و به سمت روانشناسی و روانپزشکی میرویم، با مفاهیم شبه علمی مواجه میشویم. مفاهیم و تعبیرهایی از این دست (انرژی) پایه در علم دارند، ولی در برخی وجوه، یعنی درست در آنجایی که با ذهن سر و کار پیدا میکنیم شبهعلم میشوند. در این میان ساحت سوم دیگری هم مطرح است که بیشتر در میان عوام رایج است، مانند مثالهایی که در سئوالتان آوردید. این ساحت حکایت از مسایل غیرعلمی دارد. این سهگانه یا تعبیرهای سهگانهای که از مفهوم انرژی شده در طول تاریخ همیشه مطرح بوده است. ادامه مطلب در پست بعدى
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از قدیم گفتهاند که کار را به کاردان بسپار. با این حال همیشه کسانی هستند که در هر رشته و حوزهای دم از کاردانی زدهاند و دیگران را اسیر فریبهای خود کردهاند. این مسئله بهویژه در حوزه مسایل روانی بیشتر به چشم میخورد. در جامعهای که مردم با انواع مشکلات ریز و درشت اقتصادی و اجتماعی روبهرو هستند، طبیعی است که گاه دچار نومیدی، افسردگی، احساس ناتوانی و درماندگی و … بشوند. متأسفانه به دلایل گوناگون عدهای برای حل این مشکلات دست به دامن کسانی میشوند که با انواع ترفندها ادعا میکنند میتوانند به انرژیدرمانی بپردازند. این افراد گاه به ادعاهای خود رنگ و لعاب علمی هم میدهند. گفت و گویی با دکتر غلامحسین معتمدی، روانپزشک و نویسنده داشتهایم و به بیان تعبیرهایی که از مفهوم انرژی در طول تاریخ شده پرداختهایم و دیدگاهها و شیوههای درمانی مدعیان انرژیدرمانی را بررسی و نقد کردهایم.
در سالهای اخیر مردم کوچه و بازار و حتی گاه نخبگان برای بیان حالات و مسائل روانشناختی خود به مفهوم انرژی متوسل میشوند، مثلاً فردی که میخواهد حس و حال خوب خودش را از گردش در طبیعت یا دیدن یک فیلم یا رفتن به سفر بیان کند، تعبیراتی از این دست که «انرژی گرفتم»، «انرژیم تحلیل رفت» و … به کار میبرند.
از آن جایی که مفهوم «انرژی» در علومی مانند فیزیک، شیمی و پزشکی کاربرد علمی گسترده و دقیقی دارد، آیا به نظر شما میتوان در فرایندهای روانی و مسائل روانشناختی هم از آن صحبت کرد؟
انرژی مثل عشق، عقل و … مفهومی کلی است که میتوان تعبیرهای گوناگونی از آن داشت. در طول تاریخ این تعبیرها و تفسیرها تفاوت پیدا کرده است. در مقطع کنونی وقتی اصطلاح «انرژی» به کار برده میشود با یک سهگانه مواجهیم: در جایی با مفهوم علمی انرژی، در جایی با مفهوم شبهعلمی و در جایی دیگر با مفهوم غیرعلمی آن. متأسفانه در ذهن عوام و تصورات غیرحرفهای این سه تعبیر با یکدیگر آمیخته میشوند. این سهگانه به دنبال خود سهگانه دیگری را هم میآورد: نخست این معنا که از لحاظ علمی مقصود از انرژی، انرژی فیزیکی است. در اینجا با تعریف مشخصی از انرژی روبهرو هستیم که کمیتی قابل اندازهگیری تلقی میشود. وقتی از این تعبیر علمی از انرژی دور میشویم و به سمت روانشناسی و روانپزشکی میرویم، با مفاهیم شبه علمی مواجه میشویم. مفاهیم و تعبیرهایی از این دست (انرژی) پایه در علم دارند، ولی در برخی وجوه، یعنی درست در آنجایی که با ذهن سر و کار پیدا میکنیم شبهعلم میشوند. در این میان ساحت سوم دیگری هم مطرح است که بیشتر در میان عوام رایج است، مانند مثالهایی که در سئوالتان آوردید. این ساحت حکایت از مسایل غیرعلمی دارد. این سهگانه یا تعبیرهای سهگانهای که از مفهوم انرژی شده در طول تاریخ همیشه مطرح بوده است. ادامه مطلب در پست بعدى
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
حقهبازی انرژیک [درباره مدعیان انرژی درمانی]- #قسمت_دوم
یعنی این سه تعبیر علمی ، شبهعلمی و غیرعلمی از انرژی همیشه در طول تاریخ در کنار هم بودهاند
بله. برای روشن شدن بحث بهتر است قدری به این تاریخچه پرفراز و نشیب بپردازیم. انرژی ریشهای یونانی دارد که به معنای کار است. این مفهوم برای نخستین بار در تاریخ تفکر در آثار ارسطو مطرح شد. ارسطو در رسالاتش دو مفهوم را در ارتباط با انرژی مطرح میکند که به زبان امروز به آنها توانایی بالقوه (potentiality) و واقعیت (actuality) گفته میشود. اتفاقاً ارسطو از این تعبیر (انرژی) برای تحلیل حرکت، علیت، اخلاق و فیزیولوژی استفاده کرد. جالب اینجاست که او یک برداشت روانشناختی هم از این انرژی داشت. ارسطو لذت و شادی را دو انرژی جسم و روان انسان (میدانست). ولی شادی صرفاً انرژی انسان بودن یا انسانیت انسان است. در واقع لذت معطوف به حواس ماست، اما شادی مابهازای درونیتری میخواهد. به بیان دیگر لذت زودگذر است و شادی پایدار. در سال ۱۶۰۰ فردی به نام هنری مور در رسالهای به نام «ترانه افلاطونی روح» از انرژی روح صحبت میکند. این تعبیر دربرگیرنده نوعی تصویر ذهنی در مورد روح است. در سال ۱۸۷۴ اتفاق جالبی میافتد. به این معنا که مفهوم «پویاشناسی روانی» توسط یک فیزیولوژیست آلمانی به نام «فون بروک» برای نخستینبار مطرح میشود. کسی که با فون بروک در نگارش این رساله همگاری میکند «هلم هولتز» است، یعنی کسی که بعدها قانون اول ترمودینامیک (حفظ انرژی) را کشف و وضع میکند. در این رساله این نکته مطرح میشود که تمام موجودات زنده یک دسته نظامهای انرژی هستند که بر پایه همان اصل ترمودینامیک (حفظ انرژی) اداره میشوند. به این ترتیب فون بروک یک فیزیولوژی پویا ارایه میدهد که بر اساس آن ارگانیسم زنده نظام پویایی تلقی میشود که بر وفق قوانین شیمی و فیزیک عمل میکند. این نشان میدهد که افرادی نظیرفون بروک میخواستند از علوم دقیقهای چون شیمی و فیزیک برای تبیین انرژی استفاده کنند. جالب اینجاست که فون بروک سرپرست دانشجویان سال اول پزشکی بود که در میان آنها فروید، بنیانگذار روانکاوی، قرار داشت. میدانیم که فروید در ملاحظات روانکاوانهاش بهخصوص در آنجایی که در باره نهاد (Id)حرف میزند، آن را منشأ تمنیات شخصی میداند. فروید بعدها «لیبیدو» را انرژی غریزی و رانه مرگ یا تاناتوس را دومین انرژی ذهنی ذکر میکند. بعدها در سال ۱۹۴۴ «ژولین هاکسلی» از انرژی ذهنی به عنوان نیروی محرک روان اعم از عاطفی، احساسی و عقلانی صحبت میکند.
تا اینجا با مفهوم علمی انرژی روبهرو بودیم. مطابق تاریخچهای که بیان کردید، میتوان گفت که کاربرد مفهوم «انرژی» در روانشناسی پایه علمی دارد، اما چه زمانی با مفهوم شبه علمی یا غیرعلمی آن در روانشناسی مواجه میشویم؟
هرجایی که به فیزیک و شیمی نزدیک میشود مفهومی علمی پیدا میکند. امروزه مبحثی علمی به نام bioenergetics مطرح است. این مبحث قلمروی در بیوشیمی است که به جریان انرژی در نظامهای زنده میپردازد و معتقد است که بسیاری از فرایندهای سلولی مثل تنفس سلولی یا روندهای سوخت و ساز، چیزی جز مصرف انرژی در شکل مولکولهایی که به آنها مولکول ایتیپی میگویند، نیستند. اما تعبیر شبهعلمی از انرژی: در روانشناسی امروز شاخهای بهنام energy psychology داریم. در این شاخه از روانشناسی از روشهای شناخته شده روانشناختی مثل روندهای کلامی استفاده میکنند و آنها را با تأثیرات فیزیکی ادغام میکنند، به این معنا که روانشناختی تجربی غربی را با روشهای نظامهای شفابخش غیرغربی که ریشه در هند یا چین دارد، مانند طب سوزنی، تلفیق میکنند. در این جا به عرصه دیگری که مربوط به سنتهای شرقی است وارد میشویم. برای نمونه در چین باستان معتقد بودند که بدن دارای نظام انرژی است. در یکی از این نظامهای چینی گفته میشود که بدن دارای ۱۲ نصفالنهار دوطرفه است که هریک از عضو خاصی میگذرد. چینی ها بر این نظر بودند که تمام این سیستم توسط جریان انرژی به نام «کی یا چی» به یکدیگر متصل میشوند. البته کسی نمیداند که این مدارها چگونه کشف شدهاند. چینیهای باستان میگفتند که اگر روی این نصفالنهارها تحریکاتی توسط انگشت یا سوزن یا ماساژ صورت دهیم، باعث افزایش یا کاهش انرژی در آن نقاط میشود. در هر حال شبهعلمی بودن این شاخه از روانشناسی (روانشناسی انرژی) به این دلیل است که بخشی از آن به ناشناختههای شرقی پیوند میخورد و بخش دیگری از آن به روشهای معمول رواندرمانی که تاکنون جواب داده مربوط میشود.ادامه مطلب در پست بعدى
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
یعنی این سه تعبیر علمی ، شبهعلمی و غیرعلمی از انرژی همیشه در طول تاریخ در کنار هم بودهاند
بله. برای روشن شدن بحث بهتر است قدری به این تاریخچه پرفراز و نشیب بپردازیم. انرژی ریشهای یونانی دارد که به معنای کار است. این مفهوم برای نخستین بار در تاریخ تفکر در آثار ارسطو مطرح شد. ارسطو در رسالاتش دو مفهوم را در ارتباط با انرژی مطرح میکند که به زبان امروز به آنها توانایی بالقوه (potentiality) و واقعیت (actuality) گفته میشود. اتفاقاً ارسطو از این تعبیر (انرژی) برای تحلیل حرکت، علیت، اخلاق و فیزیولوژی استفاده کرد. جالب اینجاست که او یک برداشت روانشناختی هم از این انرژی داشت. ارسطو لذت و شادی را دو انرژی جسم و روان انسان (میدانست). ولی شادی صرفاً انرژی انسان بودن یا انسانیت انسان است. در واقع لذت معطوف به حواس ماست، اما شادی مابهازای درونیتری میخواهد. به بیان دیگر لذت زودگذر است و شادی پایدار. در سال ۱۶۰۰ فردی به نام هنری مور در رسالهای به نام «ترانه افلاطونی روح» از انرژی روح صحبت میکند. این تعبیر دربرگیرنده نوعی تصویر ذهنی در مورد روح است. در سال ۱۸۷۴ اتفاق جالبی میافتد. به این معنا که مفهوم «پویاشناسی روانی» توسط یک فیزیولوژیست آلمانی به نام «فون بروک» برای نخستینبار مطرح میشود. کسی که با فون بروک در نگارش این رساله همگاری میکند «هلم هولتز» است، یعنی کسی که بعدها قانون اول ترمودینامیک (حفظ انرژی) را کشف و وضع میکند. در این رساله این نکته مطرح میشود که تمام موجودات زنده یک دسته نظامهای انرژی هستند که بر پایه همان اصل ترمودینامیک (حفظ انرژی) اداره میشوند. به این ترتیب فون بروک یک فیزیولوژی پویا ارایه میدهد که بر اساس آن ارگانیسم زنده نظام پویایی تلقی میشود که بر وفق قوانین شیمی و فیزیک عمل میکند. این نشان میدهد که افرادی نظیرفون بروک میخواستند از علوم دقیقهای چون شیمی و فیزیک برای تبیین انرژی استفاده کنند. جالب اینجاست که فون بروک سرپرست دانشجویان سال اول پزشکی بود که در میان آنها فروید، بنیانگذار روانکاوی، قرار داشت. میدانیم که فروید در ملاحظات روانکاوانهاش بهخصوص در آنجایی که در باره نهاد (Id)حرف میزند، آن را منشأ تمنیات شخصی میداند. فروید بعدها «لیبیدو» را انرژی غریزی و رانه مرگ یا تاناتوس را دومین انرژی ذهنی ذکر میکند. بعدها در سال ۱۹۴۴ «ژولین هاکسلی» از انرژی ذهنی به عنوان نیروی محرک روان اعم از عاطفی، احساسی و عقلانی صحبت میکند.
تا اینجا با مفهوم علمی انرژی روبهرو بودیم. مطابق تاریخچهای که بیان کردید، میتوان گفت که کاربرد مفهوم «انرژی» در روانشناسی پایه علمی دارد، اما چه زمانی با مفهوم شبه علمی یا غیرعلمی آن در روانشناسی مواجه میشویم؟
هرجایی که به فیزیک و شیمی نزدیک میشود مفهومی علمی پیدا میکند. امروزه مبحثی علمی به نام bioenergetics مطرح است. این مبحث قلمروی در بیوشیمی است که به جریان انرژی در نظامهای زنده میپردازد و معتقد است که بسیاری از فرایندهای سلولی مثل تنفس سلولی یا روندهای سوخت و ساز، چیزی جز مصرف انرژی در شکل مولکولهایی که به آنها مولکول ایتیپی میگویند، نیستند. اما تعبیر شبهعلمی از انرژی: در روانشناسی امروز شاخهای بهنام energy psychology داریم. در این شاخه از روانشناسی از روشهای شناخته شده روانشناختی مثل روندهای کلامی استفاده میکنند و آنها را با تأثیرات فیزیکی ادغام میکنند، به این معنا که روانشناختی تجربی غربی را با روشهای نظامهای شفابخش غیرغربی که ریشه در هند یا چین دارد، مانند طب سوزنی، تلفیق میکنند. در این جا به عرصه دیگری که مربوط به سنتهای شرقی است وارد میشویم. برای نمونه در چین باستان معتقد بودند که بدن دارای نظام انرژی است. در یکی از این نظامهای چینی گفته میشود که بدن دارای ۱۲ نصفالنهار دوطرفه است که هریک از عضو خاصی میگذرد. چینی ها بر این نظر بودند که تمام این سیستم توسط جریان انرژی به نام «کی یا چی» به یکدیگر متصل میشوند. البته کسی نمیداند که این مدارها چگونه کشف شدهاند. چینیهای باستان میگفتند که اگر روی این نصفالنهارها تحریکاتی توسط انگشت یا سوزن یا ماساژ صورت دهیم، باعث افزایش یا کاهش انرژی در آن نقاط میشود. در هر حال شبهعلمی بودن این شاخه از روانشناسی (روانشناسی انرژی) به این دلیل است که بخشی از آن به ناشناختههای شرقی پیوند میخورد و بخش دیگری از آن به روشهای معمول رواندرمانی که تاکنون جواب داده مربوط میشود.ادامه مطلب در پست بعدى
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
حقهبازی انرژیک [درباره مدعیان انرژی درمانی] - #قسمت_سوم
روشهای درمانیای که این روزها در کشورمان با عنوان انرژیدرمانی شناخته میشوند، در این میان چه جایگاهی دارند؟
این روشها با همان ساحت سوم یا تعبیرهای غیرعلمی از انرژی مربوط میشوند. این گونه موارد هیچ اتصالی به ساحت علمی ندارند. در این روشهای غیرعلمی با حرفهای کلی مثل همانهایی که اشاره کردید، روبهرو میشویم. حتی روشهای درمانی این ساحت نسبتی با آن energy psychology با سنتهای شرقی ندارند. این روشها اغلب چیزی جز شارلاتان بازی و دروغپردازی نیست؛ مثل نمونهای که اخیراً داشتیم. در این نمونه فردی بود که در وهله اول ادعای انرژیدرمانی یه صورت تکی را مطرح کرد و سپس به انرژیدرمانی به صورت گروهی رو آورد و حتی مدعی شد که میتواند از روی بالکن خانه، افرادی را که در حیاط بودند معالجه کند. کار این فرد به جایی کشیده شد که بعدها ادعا کرد که از پشت ماهواره درمان میکند. همین فرد حالا هم مدعی است که با آوازخواندن روی دیگران تأثیر مثبت میگذارد!
چه عواملی سبب میشود که مردم به این شیوهها پناه ببرند؟
به نظرم تلقین تأثیر زیادی روی مردم دارد. تازه خود تلقین هم یک مبحث علمی است. امروزه هر دارویی را که میخواهند تولید کنند در مرحله پژوهش اولیه در کنار آن یک دارونما هم میدهند. از آنجایی که این دارونما از طرف یک مرجع حرفهای تجویز شده حدود ۳۰ درصد از افرادی که مورد پژوهش قرار میگیرند بدون آن که مادهای دارویی در میان باشد در آنها تسکین و بهبود علائم بیماری مشاهده میشود. بنابراین اگر هم کسانی در مواجهه با این قبیل افرادی که ادعای انرژیدرمانی دارند، تسکین موقت پیدا کنند ناشی از تلقین بوده و هیچ پایه دیگری هم ندارد. از سوی دیگر هر کسی که مواجههای مثبت با افراد، طبیعت و آثار هنری داشته باشد، خواه ناخواه در او واکنش مثبتی ایجاد میشود ، اما اینکه این تأثیر یا واکنش مثبت را به تبادل انرژی نسبت دهیم، چنین چیزی نیست. البته کسانی که در روانشناسی انرژی کار میکنند، میگویند ما میتوانیم با روشهای سیتیاسکن یا پتاسکن این تبادل انرژی را نشان دهیم، اما در ساحت سوم تا به امروز کسی پیدا نشده بگوید ما میتوانیم با این یا آن روش انرژی را اندازه بگیریم یا چگونگی انتقال آن را نشان دهیم. خلاصه کنم، ما میتوانیم موضوع انرژی را به عنوان یک مفهوم سهگانه علمی، شبهعلمی و غیرعلمی در سه ساحت علمی، شبهعلمی که در برخی از موقعیتها با علوم اتصال دارد – و همچنین ساحت غیرعلمی و خرافی به بررسی و نقد بگذاریم.
توصیه شما به مردم و آنهایی که ممکن است در ناامیدی به دام بیفتند چیست؟
توصیه خیلی مشخص است. در چنین مواردی همیشه گفته شده است که به افراد متخصص و کاردان مراجعه کنید. از سوی دیگر، متأسفانه هنوز جنبههای خرافی و جادویی در انسان باقی مانده و جالب اینجاست که نهتنها به خوبی شناخته نشده که انکار هم شده است. این گرایش به خرافه خاص افراد عامی نیست. حتی افراد تحصیلکرده هم به دام آنها میافتند. به هر حال همانطور که گفتیم، توصیه ما این است که مردم در چنین مواردی به افراد حرفهای رجوع کنند، اما در عمل این اتفاق نمیافتد. به این دلیل که اقتصاد خرافات یک تجارت سودآور است. وقتی مثلاً این همه گرایش به فالگیری وجود دارد، نشان میدهد که هنوز در ذهنیت فرهنگی جامعه بدنه جان سختی هست که در برابر این توصیهها مقاومت میکند. بنابراین توصیه اصلی ما این است که مردم آگاه شوند. اگر درباره این امور غیرمنطقی آگاهی رسانی لازم از طریق رسانهها و همچنین از جانب متخصصان صورت نگیرد، وضعیت از این که هست بدتر خواهد شد. بنابراین در این زمینه همه مقصر هستیم. باید در این زمینه آموزشهای ضروری داده شود.
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
روشهای درمانیای که این روزها در کشورمان با عنوان انرژیدرمانی شناخته میشوند، در این میان چه جایگاهی دارند؟
این روشها با همان ساحت سوم یا تعبیرهای غیرعلمی از انرژی مربوط میشوند. این گونه موارد هیچ اتصالی به ساحت علمی ندارند. در این روشهای غیرعلمی با حرفهای کلی مثل همانهایی که اشاره کردید، روبهرو میشویم. حتی روشهای درمانی این ساحت نسبتی با آن energy psychology با سنتهای شرقی ندارند. این روشها اغلب چیزی جز شارلاتان بازی و دروغپردازی نیست؛ مثل نمونهای که اخیراً داشتیم. در این نمونه فردی بود که در وهله اول ادعای انرژیدرمانی یه صورت تکی را مطرح کرد و سپس به انرژیدرمانی به صورت گروهی رو آورد و حتی مدعی شد که میتواند از روی بالکن خانه، افرادی را که در حیاط بودند معالجه کند. کار این فرد به جایی کشیده شد که بعدها ادعا کرد که از پشت ماهواره درمان میکند. همین فرد حالا هم مدعی است که با آوازخواندن روی دیگران تأثیر مثبت میگذارد!
چه عواملی سبب میشود که مردم به این شیوهها پناه ببرند؟
به نظرم تلقین تأثیر زیادی روی مردم دارد. تازه خود تلقین هم یک مبحث علمی است. امروزه هر دارویی را که میخواهند تولید کنند در مرحله پژوهش اولیه در کنار آن یک دارونما هم میدهند. از آنجایی که این دارونما از طرف یک مرجع حرفهای تجویز شده حدود ۳۰ درصد از افرادی که مورد پژوهش قرار میگیرند بدون آن که مادهای دارویی در میان باشد در آنها تسکین و بهبود علائم بیماری مشاهده میشود. بنابراین اگر هم کسانی در مواجهه با این قبیل افرادی که ادعای انرژیدرمانی دارند، تسکین موقت پیدا کنند ناشی از تلقین بوده و هیچ پایه دیگری هم ندارد. از سوی دیگر هر کسی که مواجههای مثبت با افراد، طبیعت و آثار هنری داشته باشد، خواه ناخواه در او واکنش مثبتی ایجاد میشود ، اما اینکه این تأثیر یا واکنش مثبت را به تبادل انرژی نسبت دهیم، چنین چیزی نیست. البته کسانی که در روانشناسی انرژی کار میکنند، میگویند ما میتوانیم با روشهای سیتیاسکن یا پتاسکن این تبادل انرژی را نشان دهیم، اما در ساحت سوم تا به امروز کسی پیدا نشده بگوید ما میتوانیم با این یا آن روش انرژی را اندازه بگیریم یا چگونگی انتقال آن را نشان دهیم. خلاصه کنم، ما میتوانیم موضوع انرژی را به عنوان یک مفهوم سهگانه علمی، شبهعلمی و غیرعلمی در سه ساحت علمی، شبهعلمی که در برخی از موقعیتها با علوم اتصال دارد – و همچنین ساحت غیرعلمی و خرافی به بررسی و نقد بگذاریم.
توصیه شما به مردم و آنهایی که ممکن است در ناامیدی به دام بیفتند چیست؟
توصیه خیلی مشخص است. در چنین مواردی همیشه گفته شده است که به افراد متخصص و کاردان مراجعه کنید. از سوی دیگر، متأسفانه هنوز جنبههای خرافی و جادویی در انسان باقی مانده و جالب اینجاست که نهتنها به خوبی شناخته نشده که انکار هم شده است. این گرایش به خرافه خاص افراد عامی نیست. حتی افراد تحصیلکرده هم به دام آنها میافتند. به هر حال همانطور که گفتیم، توصیه ما این است که مردم در چنین مواردی به افراد حرفهای رجوع کنند، اما در عمل این اتفاق نمیافتد. به این دلیل که اقتصاد خرافات یک تجارت سودآور است. وقتی مثلاً این همه گرایش به فالگیری وجود دارد، نشان میدهد که هنوز در ذهنیت فرهنگی جامعه بدنه جان سختی هست که در برابر این توصیهها مقاومت میکند. بنابراین توصیه اصلی ما این است که مردم آگاه شوند. اگر درباره این امور غیرمنطقی آگاهی رسانی لازم از طریق رسانهها و همچنین از جانب متخصصان صورت نگیرد، وضعیت از این که هست بدتر خواهد شد. بنابراین در این زمینه همه مقصر هستیم. باید در این زمینه آموزشهای ضروری داده شود.
قلم: بخشی از مصاحبه روزنامه همشهری با #دکتر_غلامحسین_معتمدی | #روانپزشک
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انيميشن فرانسوى "#پنجره" روايتى زيبا از عواقب مرگ رويا در يك جامعه است كه در جوامع دور و نزديك شاهد آن هستيم كه پنجره ها در آن مرده اند و شايد آن ها را خود كشته ايم...
#ارديبهشت_٩٧
@Psychonstruct
#ارديبهشت_٩٧
@Psychonstruct
در کودکی به گوشم خواندند که مردم جهان دو گروه هستند:
« خوب ها و بدها!».
من هم مانند بیشتر کودکان سعی کردم تا صفات خوبم را نشان دهم و صفات بدم را بپوشانم. گاه از خودم میپرسیدم؛ چرا آنقدر بد هستم و چرا این همه خصوصیات زشت به من عطا شده است؟
آرزو داشتم هیچگونه کاستی نداشته باشم تا همه دوستم بدارند در نتیجه هنگامی که مسواک نمیزدم، زیاد شیرینی میخوردم و یا خواهرم را کتک میزدم، دروغ میگفتم! هنگامی که سه چهارساله شدم، دیگر حتی متوجه نبودم که دروغ میگویم، چون به خودم هم دروغ میگفتم
به من می گفتند:
« عصبانی نباش، خودخواه نباش، بدجنس نباش، زیاده خواه نباش!» به این ترتیب پیام «نباش» در اعماق وجودم نقش بست.
این ویژگی های «بد» به سایه من تبدیل شدند هرچه بزرگتر شدم، آنها را به لایههای پایینتر وجودم می راندم.
در کنار این به اصطلاح ویژگیهای بد، همه حالات مثبتی را که نقطه مقابل آنها بودند نیز در خود دفن می کنیم. برای نمونه، آن قدر وقت صرف پنهان نمودن زشتی خودمان می کنیم که به هیچ وجه نمی توانیم زیبایی هایمان را ببینیم و یا هیچ گاه نمی توانیم از بخشندگی خود احساس لذت کنیم چون آن را نقابی بر زیاده خواهی هایمان می دانیم.
در آغوش کشیدن ویژگی تان یا دوست داشتن و پذیرش دوباه آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه میدهید آن ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزشتر، یا کم ارزش تر از سایر جنبههای خود نمی شمارید
قلم: #دبی_فورد | #نیمه_تاریک_وجود
ويزور: #مانى_منجمى
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
« خوب ها و بدها!».
من هم مانند بیشتر کودکان سعی کردم تا صفات خوبم را نشان دهم و صفات بدم را بپوشانم. گاه از خودم میپرسیدم؛ چرا آنقدر بد هستم و چرا این همه خصوصیات زشت به من عطا شده است؟
آرزو داشتم هیچگونه کاستی نداشته باشم تا همه دوستم بدارند در نتیجه هنگامی که مسواک نمیزدم، زیاد شیرینی میخوردم و یا خواهرم را کتک میزدم، دروغ میگفتم! هنگامی که سه چهارساله شدم، دیگر حتی متوجه نبودم که دروغ میگویم، چون به خودم هم دروغ میگفتم
به من می گفتند:
« عصبانی نباش، خودخواه نباش، بدجنس نباش، زیاده خواه نباش!» به این ترتیب پیام «نباش» در اعماق وجودم نقش بست.
این ویژگی های «بد» به سایه من تبدیل شدند هرچه بزرگتر شدم، آنها را به لایههای پایینتر وجودم می راندم.
در کنار این به اصطلاح ویژگیهای بد، همه حالات مثبتی را که نقطه مقابل آنها بودند نیز در خود دفن می کنیم. برای نمونه، آن قدر وقت صرف پنهان نمودن زشتی خودمان می کنیم که به هیچ وجه نمی توانیم زیبایی هایمان را ببینیم و یا هیچ گاه نمی توانیم از بخشندگی خود احساس لذت کنیم چون آن را نقابی بر زیاده خواهی هایمان می دانیم.
در آغوش کشیدن ویژگی تان یا دوست داشتن و پذیرش دوباه آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه میدهید آن ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزشتر، یا کم ارزش تر از سایر جنبههای خود نمی شمارید
قلم: #دبی_فورد | #نیمه_تاریک_وجود
ويزور: #مانى_منجمى
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظیها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشتها بدترند.
حضور عینی انسان نمیتواند با سایه درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!
قلم: #آدمکش_کور | #مارگارت_آتوود
ويزور: #Elzavita_Porodina
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظیها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشتها بدترند.
حضور عینی انسان نمیتواند با سایه درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند!
قلم: #آدمکش_کور | #مارگارت_آتوود
ويزور: #Elzavita_Porodina
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#دین برای زندگی کردن است، نه زندگی برای دین داشتن! دینی که نتواند جوابگوی نیازهای زندگی زمانهی خودش باشد، حق طبیعی آن حذف از صحنهی زندگی است. اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره جزو اغوای دینی است، و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق چیز دیگری نیست. بهعبارت دیگر دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هرکس باید به عقل خود پناه ببرد.
قلم: #دین_درمحدوده_عقلتنها | #امانوئل_کانت
نقش: #Religion | #Marco_Battaglini
#Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #دین_درمحدوده_عقلتنها | #امانوئل_کانت
نقش: #Religion | #Marco_Battaglini
#Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روانشناسی تحليلى اذعان دارد كه بسيارى از كژكاريهاى حال حاضر ما ريشه در بسیاری از زخم ها و آسیبهاى دوران کودکی دارد ...
چگونه این زخمها را درمان کنیم؟
@Psychonstruct
چگونه این زخمها را درمان کنیم؟
@Psychonstruct
Zbigniew Preisner
Do Not Take Another Man's Wife
@Psychonstuct زندگى دوگانه ى ورونيكا
دوستان و همراهان گرامی #انديشگاه_روانسازه:
در طی روزهای اخیر، شایعاتی مبنی بر فیلترینگ تلگرام مطرح گردیده است و بسیاری از کانال ها، مخاطبین خود را به عضویت در دیگر شبکه های اجتماعی دعوت میکنند.
به اطلاع شما دوستان گرامی میرسانیم که فعالیت ما در صورت فیلترینگ، فقط از طريق آدرسهاى زير قابل دسترسى است.
شناسه اينستاگرام:
https://www.instagram.com/psychonstruct/
ايميل:
mani.b.monajemi@warwickgrad.net
mani.b.monajemj@ut.ac.ir
mani.b.monajemi@tums.ac.ir
آدرس تلگرام: https://t.me/psychonstruct
آدرس وبسايت:
www.psychonstruct.com
www.manimonajemi.com
لینک گوگل اسکولار: http://scholar.google.com/citations?user=r7HluDwAAAAJ&hl=en
آدرس فيس بوك:
https://m.facebook.com/psychonstruct/
با تشكر
مانى
در طی روزهای اخیر، شایعاتی مبنی بر فیلترینگ تلگرام مطرح گردیده است و بسیاری از کانال ها، مخاطبین خود را به عضویت در دیگر شبکه های اجتماعی دعوت میکنند.
به اطلاع شما دوستان گرامی میرسانیم که فعالیت ما در صورت فیلترینگ، فقط از طريق آدرسهاى زير قابل دسترسى است.
شناسه اينستاگرام:
https://www.instagram.com/psychonstruct/
ايميل:
mani.b.monajemi@warwickgrad.net
mani.b.monajemj@ut.ac.ir
mani.b.monajemi@tums.ac.ir
آدرس تلگرام: https://t.me/psychonstruct
آدرس وبسايت:
www.psychonstruct.com
www.manimonajemi.com
لینک گوگل اسکولار: http://scholar.google.com/citations?user=r7HluDwAAAAJ&hl=en
آدرس فيس بوك:
https://m.facebook.com/psychonstruct/
با تشكر
مانى
#دِمانس يا #زوال_عقل چيست ؟
هنگامی که ما در مورد زوال عقل صحبت می کنیم، ما در حال صحبت کردن در مورد مجموعه ای از علائم هستیم.
اصطلاح ” زوال عقل ” يا دمانس توصیف مجموعه ای از علائم است که شامل چیزهایی مانند از دست دادن حافظه ،رفتارهای نامناسب در موقعیت های اجتماعی ، مشکل در صحبت کردن یا فهم کلامی، تغییرات منفی در خلق و خو و رفتار، و غیره است. زوال عقل علل متفاوتی دارد و بیماری آلزایمر یکی از علل زوال عقل است.
بیماری آلزایمر مسئول حدود دو سوم از تمام موارد زوال عقل است . اما بسیاری از علل دیگر زوال عقلی نیز وجود دارد. افتراق بیماری آلزایمر از انواع دیگر زوال عقل براساس یافته های آزمایشگاهی،مصاحبه و شرح حال بالینی و تست های روانشناختی و روش های تصویر برداری صورت می گیرد.
البته از آنجا که مغز پیچیده است ممکن است بسیاری از علل زوال عقل با هم همپوشانی داشته باشند به عنوان مثال، دمانس لوی بادی اغلب با بیماری آلزایمر و یا بیماری پارکینسون همپوشانی دارد.
از دیگر علل نادرتر زوال عقل می توان به بیماری هانتینگتون (که ژنتیکی به ارث برده می شود) و نیز زوال عقل ناشی از آسیب های مکرر مغزی اشاره نمود. مثلا ستاره مشهور بوکس محمد علی کلی دچار نوعی دمانس و پارکینسون شد که علت آن احتمالا ضربات متعدد مغزی به سر ایشان در حین بوکس بود.
برخی از انواع زوال عقل موقت و برگشت پذیر هستند مانند دمانس ناشی از سوء تغذیه ، فراموشی دارویی ، عفونت، مسمومیت، تومور ، خونریزی مغزی و… در این موارد، پس از درمان عاملی که باعث زوال عقل شده است، بیمار معمولا بهبود می یابد.
در بسیاری موارد مردم اختلاف میان " زوال عقل " dementia و بیماری آلزایمر Alzheimers disease را نمی دانند و گاهی از این دو کلمه به جای یکدیگر استفاده می شود و یا تصور بر این است که اگر گفته شود کسی دچار زوال عقل است به این معنا است که دچار آلزایمر نیست.
زوال عقل، بیماری خاصی نیست. از این کلمه برای یک گروه نشانه ها استفاده می شودکه بر شناخت cognition و تفکر تاثیر می کنند. این نشانه ها شامل موارد زیر است:
• فراموشی
• مشکلات کلامی
• اشتباه کردن زمان و مکان
• کاهش قدرت قضاوت
• تغییرات شخصیتی
این نشانه ها ممکن است به علت بیماری های متفاوتی بروز کند از جمله کم کاری تیروئید ، کمبود ویتامین ها، تومورهای مغز و افسردگی . حتی مصرف بعضی از داروها نیز سبب بروز نشانه های زوال عقل می شود.
هر گاه این بیماری ها وجود داشته و درمان شوند، غالباً نشانه های زوال عقل بهبود می یابند. اما، هر گاه ضمن ارزیابی ، این علل قابل برگشت نشانه های زوال عقل در تشخیص رد شوند، آنگاه علت احتمالی زوال عقل ممکن است یک بیماری غیر قابل برگشت و پیشرونده باشد مانند:
• بیماری آلزایمر Lewy body dementia
• زوال عقل جسم لوی dementia
• زوال عقل فرونتو تمپورال frontotemporal dementia
• زوال عقل عروقی vascular dementia
قلم: https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC2536654/
#dementia
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هنگامی که ما در مورد زوال عقل صحبت می کنیم، ما در حال صحبت کردن در مورد مجموعه ای از علائم هستیم.
اصطلاح ” زوال عقل ” يا دمانس توصیف مجموعه ای از علائم است که شامل چیزهایی مانند از دست دادن حافظه ،رفتارهای نامناسب در موقعیت های اجتماعی ، مشکل در صحبت کردن یا فهم کلامی، تغییرات منفی در خلق و خو و رفتار، و غیره است. زوال عقل علل متفاوتی دارد و بیماری آلزایمر یکی از علل زوال عقل است.
بیماری آلزایمر مسئول حدود دو سوم از تمام موارد زوال عقل است . اما بسیاری از علل دیگر زوال عقلی نیز وجود دارد. افتراق بیماری آلزایمر از انواع دیگر زوال عقل براساس یافته های آزمایشگاهی،مصاحبه و شرح حال بالینی و تست های روانشناختی و روش های تصویر برداری صورت می گیرد.
البته از آنجا که مغز پیچیده است ممکن است بسیاری از علل زوال عقل با هم همپوشانی داشته باشند به عنوان مثال، دمانس لوی بادی اغلب با بیماری آلزایمر و یا بیماری پارکینسون همپوشانی دارد.
از دیگر علل نادرتر زوال عقل می توان به بیماری هانتینگتون (که ژنتیکی به ارث برده می شود) و نیز زوال عقل ناشی از آسیب های مکرر مغزی اشاره نمود. مثلا ستاره مشهور بوکس محمد علی کلی دچار نوعی دمانس و پارکینسون شد که علت آن احتمالا ضربات متعدد مغزی به سر ایشان در حین بوکس بود.
برخی از انواع زوال عقل موقت و برگشت پذیر هستند مانند دمانس ناشی از سوء تغذیه ، فراموشی دارویی ، عفونت، مسمومیت، تومور ، خونریزی مغزی و… در این موارد، پس از درمان عاملی که باعث زوال عقل شده است، بیمار معمولا بهبود می یابد.
در بسیاری موارد مردم اختلاف میان " زوال عقل " dementia و بیماری آلزایمر Alzheimers disease را نمی دانند و گاهی از این دو کلمه به جای یکدیگر استفاده می شود و یا تصور بر این است که اگر گفته شود کسی دچار زوال عقل است به این معنا است که دچار آلزایمر نیست.
زوال عقل، بیماری خاصی نیست. از این کلمه برای یک گروه نشانه ها استفاده می شودکه بر شناخت cognition و تفکر تاثیر می کنند. این نشانه ها شامل موارد زیر است:
• فراموشی
• مشکلات کلامی
• اشتباه کردن زمان و مکان
• کاهش قدرت قضاوت
• تغییرات شخصیتی
این نشانه ها ممکن است به علت بیماری های متفاوتی بروز کند از جمله کم کاری تیروئید ، کمبود ویتامین ها، تومورهای مغز و افسردگی . حتی مصرف بعضی از داروها نیز سبب بروز نشانه های زوال عقل می شود.
هر گاه این بیماری ها وجود داشته و درمان شوند، غالباً نشانه های زوال عقل بهبود می یابند. اما، هر گاه ضمن ارزیابی ، این علل قابل برگشت نشانه های زوال عقل در تشخیص رد شوند، آنگاه علت احتمالی زوال عقل ممکن است یک بیماری غیر قابل برگشت و پیشرونده باشد مانند:
• بیماری آلزایمر Lewy body dementia
• زوال عقل جسم لوی dementia
• زوال عقل فرونتو تمپورال frontotemporal dementia
• زوال عقل عروقی vascular dementia
قلم: https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC2536654/
#dementia
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
آدمها درست از وقتی که شروع می کنند به تعریف کردن از خودشان، یعنی یک اتفاقِ وحشتناک در درونشان در حال وقوع است. یعنی دارند اعتماد بنفسشان را از دست می دهند. یعنی دیگر خودشان را باور ندارند، اما می ترسند که بقیه این را بفهمند، برای همین هم دست و پا می زنند تا احساس حقارتشان را پشت اراجیفشان پنهان کنند. اراجیفی که همه اش در راستای اختفای همان نقطه ضعفشان ساخته و پرداخته شده است.
من خیلی وقتها خودم را از روی همین تعریف هایی که از خودم می کنم می شناسم و ریشه یابی می کنم. بعد از خودم می پرسم چه چیزی باعث شده است فکر کنم که باید به بقیه ثابت کنم که در این مورد خاص از بقیه بهترم. البته راستش من در هیچ موردی خودم را وسط ماراتنِ ایده آلیسم نمی اندازم، چون مسابقه برای بهترین بودن ، از نظر من یک بیماری مرموز و خطرناک است که بصورت موزیانه و آرام وارد زندگی یک آدم می شود و او را نابود می کند.
نقش: #Anton_Ovchinnikov | #Saatchiart
#Arragonce
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
من خیلی وقتها خودم را از روی همین تعریف هایی که از خودم می کنم می شناسم و ریشه یابی می کنم. بعد از خودم می پرسم چه چیزی باعث شده است فکر کنم که باید به بقیه ثابت کنم که در این مورد خاص از بقیه بهترم. البته راستش من در هیچ موردی خودم را وسط ماراتنِ ایده آلیسم نمی اندازم، چون مسابقه برای بهترین بودن ، از نظر من یک بیماری مرموز و خطرناک است که بصورت موزیانه و آرام وارد زندگی یک آدم می شود و او را نابود می کند.
نقش: #Anton_Ovchinnikov | #Saatchiart
#Arragonce
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر میفهمد,و آن این است,تشخیص راه درست از غلط,
اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد,وآن اینکه, حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند,اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود,
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند,اما انسانها با تکرار اشتباهات, تاریخ سازند... قانونهای نانوشته
قلم: #شهرام_شریف_پیران
نقش: #Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد,وآن اینکه, حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند,اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود,
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند,اما انسانها با تکرار اشتباهات, تاریخ سازند... قانونهای نانوشته
قلم: #شهرام_شریف_پیران
نقش: #Saatchiart
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
قلم: #مولانا
ويزور: #Ryanwoodwardart #thoughtofyou
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
قلم: #مولانا
ويزور: #Ryanwoodwardart #thoughtofyou
#ارديبهشت_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct