به شاگردان خود چه چیزی را بیاموزیم؟
دکتر #ویکتور_فرانکل تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند.
او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه می نویسد :
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند،
من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند،
من پزشكـان مـاهـری را ديدم كه کودکـاني معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم میكردند،
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند،
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد،
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت شاگردانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس و .... از آنها یک انسان بسازید تا روزی تبدیل به #جانوران_روانی_دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس و ... شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما #به_شاگردان_خود_بیاموزید_که:
بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها #انسانیت است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست !!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
قلم: #ويكتور_فرانكل | #روانپزشك
ويزور: #Paul_Altmann | #Saatchiart
#mad #morality
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
دکتر #ویکتور_فرانکل تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند.
او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه می نویسد :
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند،
من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند،
من پزشكـان مـاهـری را ديدم كه کودکـاني معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم میكردند،
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند،
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد،
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت شاگردانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس و .... از آنها یک انسان بسازید تا روزی تبدیل به #جانوران_روانی_دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس و ... شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما #به_شاگردان_خود_بیاموزید_که:
بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها #انسانیت است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست !!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
قلم: #ويكتور_فرانكل | #روانپزشك
ويزور: #Paul_Altmann | #Saatchiart
#mad #morality
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
Telegram
attach 📎
#معنای_بیماری
#بخش_پنجم (بخش پایانی)
یکی از این شبهمذهبها که در جامعه ما رواج پیدا کرده، «سایکولوژیسم» نام دارد که من آن را «روانشناسی مسلکی» ترجمه میکنم. این روانشناسی-مسلکی هم شبهمذهب است، هم شبه علم و میگوید همه بیماریها یک علت روانشناختی دارند و اگر کسی پرکاری تیروئید میگیرد، میگویند ببین کجای زندگیات اشتباه کردی که دچار پرکاری تیروئید شدهای، اگر کسی سرطان پروستات می گیرد برای آن یک الگوی شخصیتی قائل می شود و همینطور برای تمام بیماری ها یک سری الگوی روانی و یک سری توصیه های شبه روان شناسی ارائه می شوند و یکسری کتابهای شبه علمی هم تولید میشوند که برای هر بیماری یک علت روانشناختی میگوید. ذکر این نکته ضروری است که همه بیماریها جزء روانشناختی دارند (زیرا همه ی موضوعات بشری یک جزء روانی دارند)، ولی همه بیماریها علّیّت (سبب شناسی) روانشناختی ندارند.
*این حرف شما به چه معناست؟
همه بیماریها جزء روانشناختی دارند چون ما داریم از بیماری و درمان تفسیر به عمل میآوریم ولی لزوما علیت روانشناختی ندارند. خیلی مهم است که اینها را از هم تفکیک کنیم. اینکه برای بیماریها جنبه روانشناختی قائل باشیم، باور درستی است اما اینکه برای همه بیماریها اساس روانشناختی قائل باشیم، همان روحباوری است که یک لباس مدرن تن خود کرده است.
بگذارید با مثالی این مسئله را مشخص کنم. شما به هر کسی که سم بخورانید، دچار بیماری میشود. چه آن آدم خسیس باشد و چه سخاوتمند؛ چه باایمان باشد و چه بیایمان. بسیاری از بیماریها علیت بیوشیمیایی دارند. اگر برای بیماریها دنبال علیت روانشناختی بگردیم، این علم روانشناسی نیست، این روانشناسی مسلکی و از مذاهب جدید و یک شبهعلم است.
اما اینکه ما بیماری را به مثابه چه چیزی بدانیم، جنبه روانشناختی آن است. گاهی اوقات ما بیماری را تاوان و عقوبت میدانیم، گاهی به بیماری بهعنوان یک کارت معافی نگاه میکنیم و گاهی اوقات بیماری را به نشانه محصول اهمال و سهلانگاری در نظر میگیریم. اینکه بیماری را نماد چه چیزی بدانید، جنبه روانشناختی است که هر بیماری آن را دارد و میتواند هزینههای درمان را در جامعهای بالا ببرد یا آن را کاهش دهد. مثلا اگر در فرهنگی بیماری بهمثابه تاوان و عقوبت دیده شود، بیمارها علاوه بر حال بدی که ناشی از درد و رنج جسمانی است، حال بد مضاعفی هم پیدا میکنند، زیرا جامعه به آنها اینطور منتقل کرده است که مرتکب گناهی شدهاند و به خاطر آن تاوان یا عقوبت میبینند. مثلا در سریال مختارنامه، شمر که در کربلا سر امام حسین(ع) را بریده است، دچار بیماری پوستی برص یا ویتیلیگو شده است و ضایعات پیسی دارد و وقتی کسی در حمام او را میبیند، میگوید آدمی با این سیرت زشت، طبیعی است که چنین صورت زشتی هم پیدا کند. خب این بیماری یک بیماری پوستی است که هزاران نفر در کشور ما دچارش هستند و تا جایی که من آنها را میشناسم، نه گناهکارتر از سایرین هستند و نه بدسیرتتر از باقی مردم. ولی یک فیلمنامهنویس از سر بیسوادی، بی تعهّدی یا به هر علت دیگری، شمر را دچار بیماری پیسی نشان میدهد که ممکن است حتی سند تاریخیاش هم معتبر نباشد. اینکه شما این بیماری را عقوبتی برای بدسیرتی شخص بدانید و معرفی کنید، باعث میشود هزاران نفر که این بیماری را دارند، آن را به منزله ننگ نگاه کنند و نسبت به بیماری خود شرمسار باشند. حتی برجستهترین آدمها از نظر فضیلت های اخلاقی در زندگی شان بیمار شدهاند و بالاخره مردهاند پس نمی توانیم بیماری را عقوبت بدکاران بدانیم. قصههایی که درباره سلامتی و بیماری در جامعه وجود دارد، بر رفتار بیماران تاثیر میگذارد. پس خیلی مهم است که ما تفسیرهای واقعبینانهای از سلامتی و بیماری را در جامعه ارائه دهیم که کسی بابت بیماریاش خود را سرزنش نکند و شرمسار نباشد. این کار هزینههای بهداشتی و درمانی جامعه را هم پایین میآورد.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#بخش_پنجم (بخش پایانی)
یکی از این شبهمذهبها که در جامعه ما رواج پیدا کرده، «سایکولوژیسم» نام دارد که من آن را «روانشناسی مسلکی» ترجمه میکنم. این روانشناسی-مسلکی هم شبهمذهب است، هم شبه علم و میگوید همه بیماریها یک علت روانشناختی دارند و اگر کسی پرکاری تیروئید میگیرد، میگویند ببین کجای زندگیات اشتباه کردی که دچار پرکاری تیروئید شدهای، اگر کسی سرطان پروستات می گیرد برای آن یک الگوی شخصیتی قائل می شود و همینطور برای تمام بیماری ها یک سری الگوی روانی و یک سری توصیه های شبه روان شناسی ارائه می شوند و یکسری کتابهای شبه علمی هم تولید میشوند که برای هر بیماری یک علت روانشناختی میگوید. ذکر این نکته ضروری است که همه بیماریها جزء روانشناختی دارند (زیرا همه ی موضوعات بشری یک جزء روانی دارند)، ولی همه بیماریها علّیّت (سبب شناسی) روانشناختی ندارند.
*این حرف شما به چه معناست؟
همه بیماریها جزء روانشناختی دارند چون ما داریم از بیماری و درمان تفسیر به عمل میآوریم ولی لزوما علیت روانشناختی ندارند. خیلی مهم است که اینها را از هم تفکیک کنیم. اینکه برای بیماریها جنبه روانشناختی قائل باشیم، باور درستی است اما اینکه برای همه بیماریها اساس روانشناختی قائل باشیم، همان روحباوری است که یک لباس مدرن تن خود کرده است.
بگذارید با مثالی این مسئله را مشخص کنم. شما به هر کسی که سم بخورانید، دچار بیماری میشود. چه آن آدم خسیس باشد و چه سخاوتمند؛ چه باایمان باشد و چه بیایمان. بسیاری از بیماریها علیت بیوشیمیایی دارند. اگر برای بیماریها دنبال علیت روانشناختی بگردیم، این علم روانشناسی نیست، این روانشناسی مسلکی و از مذاهب جدید و یک شبهعلم است.
اما اینکه ما بیماری را به مثابه چه چیزی بدانیم، جنبه روانشناختی آن است. گاهی اوقات ما بیماری را تاوان و عقوبت میدانیم، گاهی به بیماری بهعنوان یک کارت معافی نگاه میکنیم و گاهی اوقات بیماری را به نشانه محصول اهمال و سهلانگاری در نظر میگیریم. اینکه بیماری را نماد چه چیزی بدانید، جنبه روانشناختی است که هر بیماری آن را دارد و میتواند هزینههای درمان را در جامعهای بالا ببرد یا آن را کاهش دهد. مثلا اگر در فرهنگی بیماری بهمثابه تاوان و عقوبت دیده شود، بیمارها علاوه بر حال بدی که ناشی از درد و رنج جسمانی است، حال بد مضاعفی هم پیدا میکنند، زیرا جامعه به آنها اینطور منتقل کرده است که مرتکب گناهی شدهاند و به خاطر آن تاوان یا عقوبت میبینند. مثلا در سریال مختارنامه، شمر که در کربلا سر امام حسین(ع) را بریده است، دچار بیماری پوستی برص یا ویتیلیگو شده است و ضایعات پیسی دارد و وقتی کسی در حمام او را میبیند، میگوید آدمی با این سیرت زشت، طبیعی است که چنین صورت زشتی هم پیدا کند. خب این بیماری یک بیماری پوستی است که هزاران نفر در کشور ما دچارش هستند و تا جایی که من آنها را میشناسم، نه گناهکارتر از سایرین هستند و نه بدسیرتتر از باقی مردم. ولی یک فیلمنامهنویس از سر بیسوادی، بی تعهّدی یا به هر علت دیگری، شمر را دچار بیماری پیسی نشان میدهد که ممکن است حتی سند تاریخیاش هم معتبر نباشد. اینکه شما این بیماری را عقوبتی برای بدسیرتی شخص بدانید و معرفی کنید، باعث میشود هزاران نفر که این بیماری را دارند، آن را به منزله ننگ نگاه کنند و نسبت به بیماری خود شرمسار باشند. حتی برجستهترین آدمها از نظر فضیلت های اخلاقی در زندگی شان بیمار شدهاند و بالاخره مردهاند پس نمی توانیم بیماری را عقوبت بدکاران بدانیم. قصههایی که درباره سلامتی و بیماری در جامعه وجود دارد، بر رفتار بیماران تاثیر میگذارد. پس خیلی مهم است که ما تفسیرهای واقعبینانهای از سلامتی و بیماری را در جامعه ارائه دهیم که کسی بابت بیماریاش خود را سرزنش نکند و شرمسار نباشد. این کار هزینههای بهداشتی و درمانی جامعه را هم پایین میآورد.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
گفته می شود که #ونگوگ به یک روسپی به نام راشل دل بسته بود و به دلبر خود قول داده بود که به او یک "هدیه گرانبها" تقدیم کند، و این البته گوش خودش بود. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد، زیرا راشل واقعا گوش بریده را دریافت کرد.
ونگوگ در آخرین ساعات آن شب به روسپیخانه رفت و سراغ راشل را گرفت. دستمالی که به دور سر و صورت خود پیچیده بود، هنوز خونی بود. او چیزی به طرف روسپی گرفت و با صدایی مستآلود و بیرمق به او گفت: "از این خوب نگهداری کن!" روشن است که هدیه همان گوش بریده بود. راشل با دیدن گوش، از حال رفت و دوستانش به دور او جمع شدند. صبح روز بعد مأموران پلیس ونگوگ را نیمهجان در خانهاش پیدا کردند و از آنجا که خون زیادی از او رفته بود، او را به بیمارستان رساندند. روزنامه محلی در "صفحه حوادث" از بلایی که "یک بیمار روانی" بر سر خود آورده بود، گزارش داد.
دکتر فلیکس ری، دکتر معالج در نامه ای به تئو، برادر ونگوگ نوشت: " وقتی از او راجع به انگیزه ی بریدن گوشش سوال کردم، او پاسخ داد که این مسئله ای کاملا شخصی است."
قلم: وبسایت موزه ی ونگوگ
نقش: #Van_Gogh | #Vincent_Vangogh
#saatchiart #Venus_Oak
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
ونگوگ در آخرین ساعات آن شب به روسپیخانه رفت و سراغ راشل را گرفت. دستمالی که به دور سر و صورت خود پیچیده بود، هنوز خونی بود. او چیزی به طرف روسپی گرفت و با صدایی مستآلود و بیرمق به او گفت: "از این خوب نگهداری کن!" روشن است که هدیه همان گوش بریده بود. راشل با دیدن گوش، از حال رفت و دوستانش به دور او جمع شدند. صبح روز بعد مأموران پلیس ونگوگ را نیمهجان در خانهاش پیدا کردند و از آنجا که خون زیادی از او رفته بود، او را به بیمارستان رساندند. روزنامه محلی در "صفحه حوادث" از بلایی که "یک بیمار روانی" بر سر خود آورده بود، گزارش داد.
دکتر فلیکس ری، دکتر معالج در نامه ای به تئو، برادر ونگوگ نوشت: " وقتی از او راجع به انگیزه ی بریدن گوشش سوال کردم، او پاسخ داد که این مسئله ای کاملا شخصی است."
قلم: وبسایت موزه ی ونگوگ
نقش: #Van_Gogh | #Vincent_Vangogh
#saatchiart #Venus_Oak
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🥇«عاشق شدهام بر وی...»
«مصادره» تقدیم میکند:قطعه و ویدئوکلیپ «دلبر» باصدای محسن چاوشی باتصاویری از۵۰سال سینمای ایران؛ ازگنج قارون تا«مصادره» ازفردین وبهروز تااکبر عبدی ورضاعطاران
@psychonstruct
«مصادره» تقدیم میکند:قطعه و ویدئوکلیپ «دلبر» باصدای محسن چاوشی باتصاویری از۵۰سال سینمای ایران؛ ازگنج قارون تا«مصادره» ازفردین وبهروز تااکبر عبدی ورضاعطاران
@psychonstruct
من مردی مطلقاً آزاد هستم. من لحظه به لحظه به سمت آینده حرکت میکنم. من گوتام بودا را بیست و پنج قرن است که پشت سر نهادهام. اشراق او نیز بیست و پنج قرن کهنه است. گرد و غبار زیادی بر آن نشسته است. ولی آینهی ضمیر من مطلقا تازه است. من به حرف هیچکس گوش نخواهم داد. هیچکس مرشد من نیست! هیچکس حق ندارد به من بگوید که شخصیت چیست. خرد چیست و اشراق چیست. هیچکس چنین حقی ندارد. من مردی مطلقا آزاد هستم. من بر اساس نور خودم زندگی میکنم. من پیرو هیچکس نیستم. من بر اساس هیچ کتاب مذهبی زندگی نمیکنم. من پیرو هیچ دین و آیین و مذهبی نیستم. انسان آگاه عمیقاً نگاه میکند و به میان کلمات نفوذ میکند، نه خدا میتواند فریبش دهد، نه کتابهای مقدس، نه وطن، نه ملتها و نه سیاستمداران. او بر طبق هوشیاریاش زندگی میکند. او فردیت دارد، فردیتی بلورین و شفاف، آیینهی محض، لمس ناشده توسط هیچچیزی، بی هیچ گرد و غباری. اما برای هزاران سال همین کلمات ناچیز و گاه احمقانه و دلایل سطحی باعث کشتار انسانها بوده است. انسان هوشیار نمیتواند فریب کلمات را بخورد. انسان آگاه از کتابهای به اصطلاح آسمانی فریب نخواهد خورد.
قلم: #اوشو
ويزور: #مانى_منجمى
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
كامل اين مطلب را در كانال تلگرام #روانسازه دنبال كنيد
قلم: #اوشو
ويزور: #مانى_منجمى
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
كامل اين مطلب را در كانال تلگرام #روانسازه دنبال كنيد
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هوش روانشناختى (PscyQ) شما چقدر است؟
١٠ باور غلط در علم #روانشناسى
#ted #tedmed #Ben_Ambridge
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
١٠ باور غلط در علم #روانشناسى
#ted #tedmed #Ben_Ambridge
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
وقتی آدم #عاشق است و عشقش پذیرفته شده، تنش احساس راحتی میکند. برعکس، وقتی عشق بیپاسخ میماند، تن احساس میکند وزنش سه برابر شده است. عشق نوپا روی لبهی باریکی میرقصد. ممکن است آدم دوباره وزن واقعیش را احساس نکند، که این خود میتواند در آدمهای مضطرب، باتجربه و آیندهنگر، یا در آنهایی که مثل استر اینقدر امیدوار و خوشباور نیستند، میزانی از تردید پدید آورد.
-----
قلم: #تصرف_عدواني | #لنا_آندرشون
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
-----
قلم: #تصرف_عدواني | #لنا_آندرشون
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎