هوشیاری از مسیر آفرینش خود را ابراز میدارد. دنیایی که در آن زندگی میکنیم، رقص خالق است. رقصندهها در یک چشم برهم زدن میآیند و میروند؛ اما رقص، پابرجاست. در بسیاری از مواقع که درحال رقصیدن هستم، حس میکنم چیز مقدسی مرا لمس میکند. در آن لحظات احساس میکنم روحم به پرواز در میآید و با تمامی موجودات هستی یکی میشود. من به ماه و ستارهها تبدیل میشوم. عاشق و معشوق میشوم. فاتح و مغلوب میشوم. ارباب و برده میشوم. آوازخوان و آواز میشوم. داننده و دانسته میشوم.
من به رقصیدن ادامه میدهم و سپس، این رقص ابدی آفرینش است. خالق و مخلوق در سرمستی یکپارچهای با یکدیگر میآمیزند. من به رقصیدن و رقصیدن... و رقصیدن ادامه میدهم؛ تا آن هنگام که تنها رقص باقی بماند...
قلم: #رقصاندن_رویا | #مایکل_جکسون
نقش: #Maryam_Mughal | #Saatchiart
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
من به رقصیدن ادامه میدهم و سپس، این رقص ابدی آفرینش است. خالق و مخلوق در سرمستی یکپارچهای با یکدیگر میآمیزند. من به رقصیدن و رقصیدن... و رقصیدن ادامه میدهم؛ تا آن هنگام که تنها رقص باقی بماند...
قلم: #رقصاندن_رویا | #مایکل_جکسون
نقش: #Maryam_Mughal | #Saatchiart
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#كارل_ماركس
فيلسوفى كه جهان را به دو نيم كرد.
آوا: #ايمان_فانى
#Karl_marx #philosophy #art #psychology
#فلسفه
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فيلسوفى كه جهان را به دو نيم كرد.
آوا: #ايمان_فانى
#Karl_marx #philosophy #art #psychology
#فلسفه
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#معنای_بیمارى | #قسمت_دوم
* شما گفتید اگر کسی ادراکات غیرمعمول داشته باشد، بیمار به حساب میآید. این «معمول» یا «غیرمعمول» بودن آدمها را چه چیزی تعیین میکند؟
آیا میتوانیم بگوییم به صرف اینکه شخصی متفاوت از عامه مردم رفتار یا فکر میکند، بیمار است؟ که در این صورت بسیاری از نوابغ ما بیمار بودهاند. اصلا این دیدگاه که فرد را با عامه مردم مقایسه کنند و درباره بیماری و سلامت او نظر بدهند، ریشه در کدام دیدگاه دارد؟ فلسفه ایدهآلیستیک یا ماتریالیستیک؟
هم ایده آلیست ها و هم ماتریالیست ها ممکن است چنین تعریفی از بیماری داشته باشند، چون در عصر استیلای تفکر مذهبی و تفکر ایدهآلیسم نیز بعضی از آدمها را که در اقلیت بودند، محصور یا محروم میکردند. پس نمیتوان این را محصول ماتریالیسم دانست. در واقع این مسئله بستگی دارد به تعریف ما از سلامتی و بیماری. در این حوزه نیز سه تعبیر و تعریف و نظام تفسیری وجود دارد.
در دیدگاه طبی زمانی فرد را ناسالم میدانیم که فرد خود به پزشک مراجعه کند، شکایت داشته باشد و کفّهی رنجش از کفّهی لذتش افزونتر باشد. در این صورت میگوییم شخص ناسالم است. بیمار بودن در این نظام تفسیری چیزی است که فرد را شاکی و دردمند کند و برای حل آن از دیگران کمک بخواهد.
اما در دیدگاه اجتماعی، سلامت را برحسب میانگین ها تعریف می کنند و بسیار پیش می آید که از «عُرف» به عنوان مقیاس هنجاریابی استفاده میکنیم. یعنی در حوزه مسائلی که پیچیدهتر و ذهنی تر از متغیّرهای جسمانی همچون تب، خونریزی و یرقان هستند مثل مرز بین مهرورزی و باج دادن عاطفی، مرز بین یقین و تعصّب، مرز بین آئین های فرهنگی و خرافه باوری و مرز بین انضباط و وسواس از الگوی «سالم بودن همان در بازه میانگین بودن است» استفاده میشود. در اینجا جامعه گفتمان قدرت یا اقتدار جامعه یا همان کلانروایتها تعیین میکنند که چه کسی را سالم بدانیم و چه کسی را بیمار. مثلا اگر کلانروایت جامعهای این باشد که جهان غیب وجود دارد و مظاهری از غیب انسان را مخاطب قرار میدهند، کلام کسی که ادّعا می کند که ندای غیبی را میشنود یا ادّعا میکند جنها را میبیند یا با فرشتگان صحبت میکند، پذیرفتهشده است و آن آدم روانپریش محسوب نمیشود. ولی اگر کلانروایت جامعهای این باشد که غیر از ما انسانها کسی با ما حرف نمیزند، وقتی فردی چنین ادعایی را مطرح کند، بیمار محسوب میشود. بر این اساس وقتی از حوزه مسائل جسمانی به حوزه مسائل روانی وارد میشویم، یکی از دیدگاهها این است که ببینیم عرف جامعه چه میگوید. به همین دلیل ممکن است چیزی در ایران نرمال باشد و در اروپا غیرنرمال یا برعکس و این را کلانروایتهای فرهنگی تعیین میکنند.
سوّمین دیدگاه در حوزه سلامت، دیدگاه سلامت به مثابه آرمانشهر فردی است. این دیدگاه یکسری روانشناس فیلسوفان مثل زیگموند فروید، اریک اریکسون و آبراهام مازلو است. این افراد برای انسان حداکثرهای توانایی قائل شدند که انسان میتواند به آنها برسد و اگر انسانی در جهت تواناییهایش حرکت کند، سالم است. این دیدگاهی است که از همه میخواهد مثل نوابغ و قهرمانان زندگی کنند. در حالی که میانگین جامعه ممکن است خیلی از نوابغ را در زمان خودشان محروم و محصور و محدود کند. پس سلامت یا بیمار پنداشتن آدمها بستگی دارد به قرارداد ذهنی افراد و فرهنگی که معیارهای سلامت و بیماری را تعیین میکند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
* شما گفتید اگر کسی ادراکات غیرمعمول داشته باشد، بیمار به حساب میآید. این «معمول» یا «غیرمعمول» بودن آدمها را چه چیزی تعیین میکند؟
آیا میتوانیم بگوییم به صرف اینکه شخصی متفاوت از عامه مردم رفتار یا فکر میکند، بیمار است؟ که در این صورت بسیاری از نوابغ ما بیمار بودهاند. اصلا این دیدگاه که فرد را با عامه مردم مقایسه کنند و درباره بیماری و سلامت او نظر بدهند، ریشه در کدام دیدگاه دارد؟ فلسفه ایدهآلیستیک یا ماتریالیستیک؟
هم ایده آلیست ها و هم ماتریالیست ها ممکن است چنین تعریفی از بیماری داشته باشند، چون در عصر استیلای تفکر مذهبی و تفکر ایدهآلیسم نیز بعضی از آدمها را که در اقلیت بودند، محصور یا محروم میکردند. پس نمیتوان این را محصول ماتریالیسم دانست. در واقع این مسئله بستگی دارد به تعریف ما از سلامتی و بیماری. در این حوزه نیز سه تعبیر و تعریف و نظام تفسیری وجود دارد.
در دیدگاه طبی زمانی فرد را ناسالم میدانیم که فرد خود به پزشک مراجعه کند، شکایت داشته باشد و کفّهی رنجش از کفّهی لذتش افزونتر باشد. در این صورت میگوییم شخص ناسالم است. بیمار بودن در این نظام تفسیری چیزی است که فرد را شاکی و دردمند کند و برای حل آن از دیگران کمک بخواهد.
اما در دیدگاه اجتماعی، سلامت را برحسب میانگین ها تعریف می کنند و بسیار پیش می آید که از «عُرف» به عنوان مقیاس هنجاریابی استفاده میکنیم. یعنی در حوزه مسائلی که پیچیدهتر و ذهنی تر از متغیّرهای جسمانی همچون تب، خونریزی و یرقان هستند مثل مرز بین مهرورزی و باج دادن عاطفی، مرز بین یقین و تعصّب، مرز بین آئین های فرهنگی و خرافه باوری و مرز بین انضباط و وسواس از الگوی «سالم بودن همان در بازه میانگین بودن است» استفاده میشود. در اینجا جامعه گفتمان قدرت یا اقتدار جامعه یا همان کلانروایتها تعیین میکنند که چه کسی را سالم بدانیم و چه کسی را بیمار. مثلا اگر کلانروایت جامعهای این باشد که جهان غیب وجود دارد و مظاهری از غیب انسان را مخاطب قرار میدهند، کلام کسی که ادّعا می کند که ندای غیبی را میشنود یا ادّعا میکند جنها را میبیند یا با فرشتگان صحبت میکند، پذیرفتهشده است و آن آدم روانپریش محسوب نمیشود. ولی اگر کلانروایت جامعهای این باشد که غیر از ما انسانها کسی با ما حرف نمیزند، وقتی فردی چنین ادعایی را مطرح کند، بیمار محسوب میشود. بر این اساس وقتی از حوزه مسائل جسمانی به حوزه مسائل روانی وارد میشویم، یکی از دیدگاهها این است که ببینیم عرف جامعه چه میگوید. به همین دلیل ممکن است چیزی در ایران نرمال باشد و در اروپا غیرنرمال یا برعکس و این را کلانروایتهای فرهنگی تعیین میکنند.
سوّمین دیدگاه در حوزه سلامت، دیدگاه سلامت به مثابه آرمانشهر فردی است. این دیدگاه یکسری روانشناس فیلسوفان مثل زیگموند فروید، اریک اریکسون و آبراهام مازلو است. این افراد برای انسان حداکثرهای توانایی قائل شدند که انسان میتواند به آنها برسد و اگر انسانی در جهت تواناییهایش حرکت کند، سالم است. این دیدگاهی است که از همه میخواهد مثل نوابغ و قهرمانان زندگی کنند. در حالی که میانگین جامعه ممکن است خیلی از نوابغ را در زمان خودشان محروم و محصور و محدود کند. پس سلامت یا بیمار پنداشتن آدمها بستگی دارد به قرارداد ذهنی افراد و فرهنگی که معیارهای سلامت و بیماری را تعیین میکند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
وقتی که احساس تنهایی میکنید و به تنگ آمدهاید، احتمال آن که انتخابهای ضعیفتری بکنید، بالا میرود ...
استیصال برای دوست داشتن، آدم را به کجا که نمیکشاند. با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد ...!
قلم:#باربارا_دی_آنجلیس
نقش: #Vincent_Van_Gogh | #Saatchiart
#Van_Gogh
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
استیصال برای دوست داشتن، آدم را به کجا که نمیکشاند. با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد ...!
قلم:#باربارا_دی_آنجلیس
نقش: #Vincent_Van_Gogh | #Saatchiart
#Van_Gogh
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انيميشن زمستان گرم داستان فرزندى است كه خود براى بريدن بند ناف معنوى از مادرش تلاش ميكند و با پافشارى و استمرار در تصميمش مادر را وادار به خروج از اين سيكل معيوب ميكند.
@Psychonstruct
@Psychonstruct
#معنای_بیمار ى | #قسمت_سوم
*به نوابغ اشاره کردید. عدهای معتقدند بیماری یا همان رنج عامل خلاقیت است. یعنی وقتی کفه رنج از کفه لذت سنگینتر میشود، زمینهای برای بروز خلاقیت ایجاد میشود. این دیدگاه را چطور تفسیر میکنید؟
نه، اینطور نیست و من این نظر را قبول ندارم. در ژانرهای ادبی هم تراژدی داریم و هم داستان های خوش عاقبت (هپیاندینگ). وقتی حال فرد خلاّق خوب است، اثرش کمدی یا هپیاند میشود و اگر حالش بد باشد، اثرش از ژانر تراژدی نشان خواهد داشت. در هر حال خلاقیت و هوش در فرد وجود دارد که او را به هنرمندی برجسته تبدیل کرده، اما نحوه بروز آن بستگی به این دارد که آن هنرمند رنجش بر لذتش افزون باشد یا برعکس. در نتیجه اینطور نیست که اگر کسی رنج زیادی نکشد، قابلیت نابغه یا هنرمند شدن نداشته باشد. هنرمندان زیادی داریم که در رفاه زندگی کردهاند و رنج زیادی هم نکشیدهاند، ولی آثار هنری موفقی را ارائه دادهاند ، از آنطرف هم کسانی را داریم که رنج زیادی کشیدهاند ولی نتوانسته اند آثار موفقی تولید کنند. رنج و لذت میتوانند محتوای اثر هنری را مشخص کنند، ولی این که کسی از حیث فرم هنرمند محسوب شود، مستقل از رنج و لذت زندگی شخصی آن آدم است.
*یعنی آنچه محتوای یک اثر را مشخص میکند، افزون بودن کفه رنج بر لذت یا خلاف آن است؟
خیر، حال روانی هنرمند «یکی» از تعیینکنندهها (دترمینات ها) است. در تصحیح و تکمیل حرف قبلیام باید این را اضافه کنم که محتوای اثر هنری فقط بستگی به وضعیت حالت روانی هنرمند ندارد، بلکه فرهنگی که او در آن زندگی میکند و نظام عرضه و تقاضا نیز بر محتوای آن تاثیر میگذارد. یکی از عناصر مؤثر بر برونداد یک هنرمند یا محصول هنری، حال روانی هنرمند است اما عوامل بسیار دیگری هم میتواند بر این مسئله تاثیر بگذارد.
*به نظر میرسد نوابغی که کفه رنجشان بر کفه لذتها سنگینی میکرده و آثاری با محتوای تراژیک تولید کردهاند، در جمع با استقبال بیشتری مواجه شدهاند؛ اینطور نیست؟
من با شما موافق نیستم و اتفاقا میگویم آثار هپیاندینگ خیلی فروش دارد. مثل سینمای هالیوود که در بیشتر موارد هپیاندینگ است و در انتها خوبها برنده میشوند و قهرمان پیروز میشود. تمام آثار والتدیزنی نیز هپیاند است. رسانه جهان که دست سینمای تراژیک اروپا نیست. این سینما را عده معدودی دوست دارند. اکثریت مردم سینمای هالیوود را دنبال میکنند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
*به نوابغ اشاره کردید. عدهای معتقدند بیماری یا همان رنج عامل خلاقیت است. یعنی وقتی کفه رنج از کفه لذت سنگینتر میشود، زمینهای برای بروز خلاقیت ایجاد میشود. این دیدگاه را چطور تفسیر میکنید؟
نه، اینطور نیست و من این نظر را قبول ندارم. در ژانرهای ادبی هم تراژدی داریم و هم داستان های خوش عاقبت (هپیاندینگ). وقتی حال فرد خلاّق خوب است، اثرش کمدی یا هپیاند میشود و اگر حالش بد باشد، اثرش از ژانر تراژدی نشان خواهد داشت. در هر حال خلاقیت و هوش در فرد وجود دارد که او را به هنرمندی برجسته تبدیل کرده، اما نحوه بروز آن بستگی به این دارد که آن هنرمند رنجش بر لذتش افزون باشد یا برعکس. در نتیجه اینطور نیست که اگر کسی رنج زیادی نکشد، قابلیت نابغه یا هنرمند شدن نداشته باشد. هنرمندان زیادی داریم که در رفاه زندگی کردهاند و رنج زیادی هم نکشیدهاند، ولی آثار هنری موفقی را ارائه دادهاند ، از آنطرف هم کسانی را داریم که رنج زیادی کشیدهاند ولی نتوانسته اند آثار موفقی تولید کنند. رنج و لذت میتوانند محتوای اثر هنری را مشخص کنند، ولی این که کسی از حیث فرم هنرمند محسوب شود، مستقل از رنج و لذت زندگی شخصی آن آدم است.
*یعنی آنچه محتوای یک اثر را مشخص میکند، افزون بودن کفه رنج بر لذت یا خلاف آن است؟
خیر، حال روانی هنرمند «یکی» از تعیینکنندهها (دترمینات ها) است. در تصحیح و تکمیل حرف قبلیام باید این را اضافه کنم که محتوای اثر هنری فقط بستگی به وضعیت حالت روانی هنرمند ندارد، بلکه فرهنگی که او در آن زندگی میکند و نظام عرضه و تقاضا نیز بر محتوای آن تاثیر میگذارد. یکی از عناصر مؤثر بر برونداد یک هنرمند یا محصول هنری، حال روانی هنرمند است اما عوامل بسیار دیگری هم میتواند بر این مسئله تاثیر بگذارد.
*به نظر میرسد نوابغی که کفه رنجشان بر کفه لذتها سنگینی میکرده و آثاری با محتوای تراژیک تولید کردهاند، در جمع با استقبال بیشتری مواجه شدهاند؛ اینطور نیست؟
من با شما موافق نیستم و اتفاقا میگویم آثار هپیاندینگ خیلی فروش دارد. مثل سینمای هالیوود که در بیشتر موارد هپیاندینگ است و در انتها خوبها برنده میشوند و قهرمان پیروز میشود. تمام آثار والتدیزنی نیز هپیاند است. رسانه جهان که دست سینمای تراژیک اروپا نیست. این سینما را عده معدودی دوست دارند. اکثریت مردم سینمای هالیوود را دنبال میکنند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
تفاوت #فهم و #عقل
ما خواهی نخواهی به #درک کردنِ آن چه میدانیم صحیح نیست ادامه میدهیم:
"ماه در افق بزرگتر به نظر میرسد؛ تصویرِ تشکیل شده در کانونِ یک آینهی مقعر که در فضا معلق و دقیقاً شبیهِ یک جسمِ جامد است؛ برجسته کاریهای نقاشی که واقعاً برجسته دیده میشوند؛ حرکت ساحل یا پلی که روی آن ایستادهایم در حالی که یک کشتی زیر آن در حال حرکت است؛ کوههای بلند که در اثر نبودِ پرسپکتیوِ ژرفانما، ما خیلی نزدیکتر از آنچه هستند به نظر میرسند، و این نتیجه ی پاکی هوای اطراف قلههای بلندشان است. در این نمونهها و یکصد نمونه ی مشابهِ دیگر، #فهم، علتِ عادیای را که با آن آشناست فرض میگیرد. لذا این را بی درنگ درک میکند، گرچه قوه ی #تعقل ما به طرقِ دیگر وضعیت صحیحِ امور را کشف کرده است. ولی #عقل نمیتواند #فهم را آموزش دهد، زیرا فهم در #شناخت اش بر عقل مقدم است ولذا قوه ی تعقل نمیتواند به آن برسد. از این رو #وهم یعنی فریبِ #فهم چاره ناپذیر میماند، هر چند از #خطا، یعنی فریبِ #عقل جلوگیری میشود."
"وهم به رغم هر گونه شناختِ انتزاعی، در تمام موارد مذکور ثابت میماند؛ زیرا فهم کاملا و مطلقا با قوهی #تعقل تفاوت دارد."
قلم: #فلسفه_ی_شوپنهاور | #برایان_مگی| #جهان_همچون_اراده_و_تصور
#شوپنهاور
نقش: #Nelly_Crestey | #Virtuality
#saatchiart
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ما خواهی نخواهی به #درک کردنِ آن چه میدانیم صحیح نیست ادامه میدهیم:
"ماه در افق بزرگتر به نظر میرسد؛ تصویرِ تشکیل شده در کانونِ یک آینهی مقعر که در فضا معلق و دقیقاً شبیهِ یک جسمِ جامد است؛ برجسته کاریهای نقاشی که واقعاً برجسته دیده میشوند؛ حرکت ساحل یا پلی که روی آن ایستادهایم در حالی که یک کشتی زیر آن در حال حرکت است؛ کوههای بلند که در اثر نبودِ پرسپکتیوِ ژرفانما، ما خیلی نزدیکتر از آنچه هستند به نظر میرسند، و این نتیجه ی پاکی هوای اطراف قلههای بلندشان است. در این نمونهها و یکصد نمونه ی مشابهِ دیگر، #فهم، علتِ عادیای را که با آن آشناست فرض میگیرد. لذا این را بی درنگ درک میکند، گرچه قوه ی #تعقل ما به طرقِ دیگر وضعیت صحیحِ امور را کشف کرده است. ولی #عقل نمیتواند #فهم را آموزش دهد، زیرا فهم در #شناخت اش بر عقل مقدم است ولذا قوه ی تعقل نمیتواند به آن برسد. از این رو #وهم یعنی فریبِ #فهم چاره ناپذیر میماند، هر چند از #خطا، یعنی فریبِ #عقل جلوگیری میشود."
"وهم به رغم هر گونه شناختِ انتزاعی، در تمام موارد مذکور ثابت میماند؛ زیرا فهم کاملا و مطلقا با قوهی #تعقل تفاوت دارد."
قلم: #فلسفه_ی_شوپنهاور | #برایان_مگی| #جهان_همچون_اراده_و_تصور
#شوپنهاور
نقش: #Nelly_Crestey | #Virtuality
#saatchiart
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا پایان تعطیلات غم انگيز است؟
قضیه غم غروب جمعه ها...
آوا#ايمان_فانى
#philosophy #art #psychology
#فلسفه
#فروردين_97
@Psychonstruct
قضیه غم غروب جمعه ها...
آوا#ايمان_فانى
#philosophy #art #psychology
#فلسفه
#فروردين_97
@Psychonstruct
#معناى_بيمارى | #قسمت_چهارم
*تلاش انسانها برای مهار بیماری از قرون 17 و 18 آغاز شده است که در واقع تلاشی بوده در راستای غلبه بر بیماری و میل به جاودانگی. امروز به نظر میآید که ما در زمینه سلامت دچار وسواس شدهایم و از هرسو پیغامهایی دریافت میکنیم که برای سلامتی و طول عمر بیشتر باید چه کارهایی انجام دهیم و از انجام چه کارهایی پرهیز کنیم. شما هم این را قبول دارید که جوامع به سمت وسواس سلامتی پیش میروند؟
چون به یک زمینهیابی آماری جهانی در این زمینه دسترسی ندارم، نمیتوانم بگویم آیا این مسئله ماجرای انسانی و بشری است یا ماجرایی فرهنگی که در فرهنگ ما وجود دارد. اما چیزی که من در فرهنگ خودمان میبینم، این است که مردم ما به دلایل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به دنبال شبهمذاهب هستند. بر همین اساس شاهد رشد شبهمذهبهایی هستیم که در برخی موارد نقاب علمی به چهره خود میزنند، مثلا از فیزیک کوانتوم حرف میزنند و بعد میگویند مولانا هم نظرات کوانتومی داشته است. به نظر من در بافت اجتماعی کسانی که به سلامت نگاه طبی و جسمانی دارند، کمتر وسواس بیماری میبینید، حتی بعضی از تحقیقات نشان میدهند که پزشکان و کادر درمانی برای بیماریهای خود خیلی دیرتر اقدام میکنند، بهطوری که گاهی شانس درمان را از دست میدهند، چون به علایم بیماری و سلامتی خود کمتوجه هستند. اما در طبقات خاصی از جامعه این گفتمان غالب است. بسیاری از این اشخاص هم حداقل در حوزه مسائل علوم پایه، علوم تجربی و پزشکی تحصیلکرده نیستند و به دنبال شبهمذهبهایی میگردند که طبهای خاصی را هم ضمیمه خود دارند. این طبها بیشتر شبهمذهب هستند تا اینکه نگاه جسمانی و ماتریالیستیک به سلامتی داشته باشند. اتفاقا توجه به این شبهمذهبها مهم است. یکی از این شبهمذهبها که در جامعه ما رواج پیدا کرده، «سایکولوژیسم» نام دارد که من آن را «روانشناسی مسلکی» ترجمه میکنم. این روانشناسی-مسلکی هم شبهمذهب است، هم شبه علم و میگوید همه بیماریها یک علت روانشناختی دارند و اگر کسی پرکاری تیروئید میگیرد، میگویند ببین کجای زندگیات اشتباه کردی که دچار پرکاری تیروئید شدهای، اگر کسی سرطان پروستات می گیرد برای آن یک الگوی شخصیتی قائل می شود و همینطور برای تمام بیماری ها یک سری الگوی روانی و یک سری توصیه های شبه روان شناسی ارائه می شوند و یکسری کتابهای شبه علمی هم تولید میشوند که برای هر بیماری یک علت روانشناختی میگوید. ذکر این نکته ضروری است که همه بیماریها جزء روانشناختی دارند (زیرا همه ی موضوعات بشری یک جزء روانی دارند)، ولی همه بیماریها علّیّت (سبب شناسی) روانشناختی ندارند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
*تلاش انسانها برای مهار بیماری از قرون 17 و 18 آغاز شده است که در واقع تلاشی بوده در راستای غلبه بر بیماری و میل به جاودانگی. امروز به نظر میآید که ما در زمینه سلامت دچار وسواس شدهایم و از هرسو پیغامهایی دریافت میکنیم که برای سلامتی و طول عمر بیشتر باید چه کارهایی انجام دهیم و از انجام چه کارهایی پرهیز کنیم. شما هم این را قبول دارید که جوامع به سمت وسواس سلامتی پیش میروند؟
چون به یک زمینهیابی آماری جهانی در این زمینه دسترسی ندارم، نمیتوانم بگویم آیا این مسئله ماجرای انسانی و بشری است یا ماجرایی فرهنگی که در فرهنگ ما وجود دارد. اما چیزی که من در فرهنگ خودمان میبینم، این است که مردم ما به دلایل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به دنبال شبهمذاهب هستند. بر همین اساس شاهد رشد شبهمذهبهایی هستیم که در برخی موارد نقاب علمی به چهره خود میزنند، مثلا از فیزیک کوانتوم حرف میزنند و بعد میگویند مولانا هم نظرات کوانتومی داشته است. به نظر من در بافت اجتماعی کسانی که به سلامت نگاه طبی و جسمانی دارند، کمتر وسواس بیماری میبینید، حتی بعضی از تحقیقات نشان میدهند که پزشکان و کادر درمانی برای بیماریهای خود خیلی دیرتر اقدام میکنند، بهطوری که گاهی شانس درمان را از دست میدهند، چون به علایم بیماری و سلامتی خود کمتوجه هستند. اما در طبقات خاصی از جامعه این گفتمان غالب است. بسیاری از این اشخاص هم حداقل در حوزه مسائل علوم پایه، علوم تجربی و پزشکی تحصیلکرده نیستند و به دنبال شبهمذهبهایی میگردند که طبهای خاصی را هم ضمیمه خود دارند. این طبها بیشتر شبهمذهب هستند تا اینکه نگاه جسمانی و ماتریالیستیک به سلامتی داشته باشند. اتفاقا توجه به این شبهمذهبها مهم است. یکی از این شبهمذهبها که در جامعه ما رواج پیدا کرده، «سایکولوژیسم» نام دارد که من آن را «روانشناسی مسلکی» ترجمه میکنم. این روانشناسی-مسلکی هم شبهمذهب است، هم شبه علم و میگوید همه بیماریها یک علت روانشناختی دارند و اگر کسی پرکاری تیروئید میگیرد، میگویند ببین کجای زندگیات اشتباه کردی که دچار پرکاری تیروئید شدهای، اگر کسی سرطان پروستات می گیرد برای آن یک الگوی شخصیتی قائل می شود و همینطور برای تمام بیماری ها یک سری الگوی روانی و یک سری توصیه های شبه روان شناسی ارائه می شوند و یکسری کتابهای شبه علمی هم تولید میشوند که برای هر بیماری یک علت روانشناختی میگوید. ذکر این نکته ضروری است که همه بیماریها جزء روانشناختی دارند (زیرا همه ی موضوعات بشری یک جزء روانی دارند)، ولی همه بیماریها علّیّت (سبب شناسی) روانشناختی ندارند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
هر درمانگری بسته به دنیای درونی و نظریه خود ، انتقال های درمانجو را به شکل متفاوتی تجربه خواهد کرد و این باعث خلق شدن یک برخورد " بین درونی " منحصر به فرد خواهد شد . پیچیدگی نقش درمانگر زمانی بیشتر خواهد بود که برای مثال ، درمانگر با بعدی از انتقال درمانجو مواجه است که در پی تجربه سلف آبجکت است ، چون ، درمانگر برای اینکه در دسترس نیازهای رشدی یک درمانجو باشد ، باید به قدر کافی با عمیق ترین لایه های شخصیت خود قادر به همنوایی با درمانجو باشد . به عنوان مثال ، هنگامی که درمانجو نیاز به یک حمایت گر دارد و در جستجوی آن است ، درمانگر باید به طور متقابلی احساسی حمایت گرایانه داشته باشد . " اگر درمانگر نتواند از نظر احساسی برانگیخته شود ، درمان و تحلیل بی روح باقی خواهد ماند".
قلم :
Fosshage,J.L(1995 ), Self psychology & its contribution to psychoanalysis.International forum of
psychoanalysis,4(4):238_245
نقش: #Vincent_Van_Gogh | #Saatchiart
#Van_Gogh
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم :
Fosshage,J.L(1995 ), Self psychology & its contribution to psychoanalysis.International forum of
psychoanalysis,4(4):238_245
نقش: #Vincent_Van_Gogh | #Saatchiart
#Van_Gogh
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎