مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
مانى pinned «دوستان و همراهان گرامی #انديشگاه_روانسازه: در طی روزهای اخیر، شایعاتی مبنی بر فیلترینگ تلگرام مطرح گردیده است و بسیاری از کانال ها، مخاطبین خود را به عضویت در دیگر شبکه های اجتماعی دعوت میکنند. به اطلاع شما دوستان گرامی میرسانیم که فعالیت ما در صورت فیلترینگ،…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با #اتیسم آشنا شویم
انیمیشنی کوتاه و اثرگذار درباره #autism#اتیسم
١٣ فروردين #روز_جهانی_اتیسم
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Men have called me mad; but the question is not yet settled, whether madness is or is not the loftiest intelligence.

مردم مرا ديوانه خوانده اند، ولى اين سوال هنوز بدون پاسخ مانده است، كه آيا جنون والاترين نوع هوشمندى است يا خير؟

قلم: #ادگار_آلن_پو | Edgar_Allan_Poe#
ويزور: #مانى_منجمى | #فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
امشب ... كمى دير رسيدم... قهوه ام سرد...
و صندلى تو خالى... صندلى خالى را به حرف گرفتم... و ديدم تو را... آنطور كه شايد... زيبا... كمى هوشمند... دخترانه... باچشمانى عميق... و برنده...
دستانى ظريف... با رگهايى نا محسوس ... كه از پشت پرده ى پوست سفيدت ... چون باد ميتپيد... و...دقتى مادرانه... كه فنجان قهوه را... درآغوش گرفت... گفتيم و گفتيم.... به زمان سرد شدن ... دو فنجان قهوه... تا قرار بعدي... با صندلى خالى ... قهوه ى سرد...يا تو...

قلم: #مانى_منجمى | #مرداد_٩٥
ويزور: #Gregory_Heisler | #Hugh_Grant
#Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
Audio
مانى pinned an audio file
#معنای_بیمارى | بخش اول از #قسمت_اول

*وقتی از بیماری حرف می‌زنیم، دقیقا منظورمان چیست؟ آیا فقط داریم درباره یک گره جسمانی یا وضعیت ناپایدار صحبت می‌کنیم یا موضوع بزرگ‌تر از این حرف‌هاست. مثلا ما در داستان کنیزک و پادشاه مولوی با تئوری بیماری های روان‌تنی مواجه می‌شویم؛ یعنی مشکلی روحی که به شکل عارضه‌ای جسمانی بروز پیدا می‌کند. آیا روح است که روی جسم اثر می‌گذارد یا برعکس یا اصلا این دو در حال تعامل با هم هستند؟

پاسخ به این سوال بستگی دارد که شما از حیث فلسفی ایده‌آلیست باشید یا ماتریالیست. طبعا کسانی که ایده‌آلیست هستند مثل هگل، دکارت و بسیاری از مذهبی‌ها باور دارند که ابتدا روح، آگاهی یا ایده بوده و بعداً این ایده در شرایطی فروکاهیده، نازل شده و هبوط پیدا کرده به ماده. در نتیجه کسانی که تفکر ایده‌آلیستیک دارند، فکر می‌کنند که حیات حقیقی ما، حیات روحانی است و حیات جسمانی سایه‌ای یا شکل مکسوری از آن حیات روحانی است. اما از آن طرف کسانی که ماتریالیستیک فکر می‌کنند همچون کسانی که با نگاه زیست‌شناسی به انسان نگاه می‌کنند و دیدگاهی طبی دارند، بر این باورند که ماده مقدم بر معنا بوده یعنی اول ماده وجود داشته و این ماده پیچیده و پیچیده‌تر شده و وقتی به سطح خاصی از پیچیدگی رسیده، منجر به حیات شده است. این نظریه پردازان حیات را خاصیتی از ماده می‌دانند که وقتی به پیچیدگی می‌رسد، ویژگی‌ای به نام حیات بر آن ماده سوار می‌شود و این حیات باز در حد خاصی که پیچیده می‌شود، تبدیل به حیات هوشمند می‌شود. در نهایت هیچ‌کدام از فلاسفه بیرون از جهان نبوده‌اند تا بدانند ابتدای جهان به چه شکل بوده است و هیچ‌کدام از این نظریه‌ها قابل اثبات نیستند. اما هر‌کدام از نظریه‌پردازها بسته به مکتب فکری یا سلیقه‌اش یا ایده‌ها و ادله‌ای که دارد، به سمت روح‌باوری یا اصالت روح می‌رود یا به سمت اصالت ماده. در پاسخ به سوال شما باید این را بگویم که اگر فردی روح‌محور و ایده‌آلیست باشد، گمان می‌کند همه اعوجاجات جسمانی ناشی از اتفاقاتی در سطح روحانی یا در سطح ایده است. اما اگر فردی ماتریالیست باشد و با نگاه زیستی - طبی به انسان گاه کند، ریشه افسردگی، اضطراب، بیماری‌های روان‌تنی ، اعوجاجات و خطاهای تفکر و قضاوت و طبعا روان‌پریشی را در یک سری نقص‌هایی در سلامت جسمانی می‌داند.

*این‌طور که شما می‌گویید عارفان ما در گذشته مثل مولانا یا عطار و... باور ایده‌آلیستی داشته‌اند.

ادامه درپست بعدى
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#معنای_بیمارى | بخش دوم از #قسمت_اول
بله، قطعا تفکر دینی، تفکر ایده‌آلیستیک است. در عهد عتیق آمده که «در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و آن کلمه خدا بود»؛ یعنی عهد عتیق که متعلق به چند هزار سال پیش است، تفکر ایده‌آلیستی دارد و می‌گوید ابتدا آگاهی وجود داشته و آن آگاهی خدایی بوده که جهان را آفریده است. یا مثلا افلاطون که متعلق به سه هزار سال پیش است، نسبت ما و جهان را این‌گونه تصویر می‌کند که ما مانند افرادی هستیم که در غاری متولد شده اند و تمام عمر در آن غار زندگی می کنند در حالی که دست و پاهاشان بسته اند، ما سایه‌هایی را روی دیوار غار می‌بینیم و این‌ها سایه‌های چیزهایی هستند که بیرون غار دارند حرکت می‌کنند ولی ما هیچگاه نمی توانیم از آن سایه ها به تصویر درستی از اجسام بیرون غار برسیم، در نتیجه هرآنچه که در این جهان می‌بینیم، مجاز است، حقیقت، گوهر و جوهر در جهان مُثُل یا جهان ایده‌هاست که از نظر افلاطون تنها «حکیمان» می توانند از غار تمثیلی بیرون روند و آن را مشاهده کنند. پس می بینید که نه‌ فقط عارفان ما، بلکه برخی از فلاسفه بزرگ یونان باستان همچون پارمنیدس، زنون و افلاطون از سه هزار سال پیش فیلسوفانی ایده‌آلیست بوده‌اند. همان‌طور که اشاره کردم، آن‌ها بر این باور بودند که ابتدا روح و آگاهی وجود داشته و حالا این روح که گاهی اسمش را ایده ی کلی و گاهی خداوند می‌گذارند، در جهان مادّه حلول کرده و ماده صاحب روح شده است. در نتیجه این نظریه پردازان حتی ریشه بیماری‌های جسمانی را هم نتیجه ی انحرافات و اعوجاجات روحانی یا خاصیتی در روح می‌دانند و مرگ جسمانی را نیز محصول این می دانند که روح دوران ماموریتش در این جهان تمام شده و جسم قرار است به سمت مرگ برود. اما در دیدگاه طبی - زیستی که همان دیدگاه علمی یا ماتریالیستیک است، عکس این باور وجود دارد. در نتیجه این دیدگاه شما می‌بینید که برای بیماری‌های ذهنی هم یک متناظر مادی پیدا می‌کنند و آن متناظر مادی را درمان می‌کنند. مثلا می‌گویند اگر کسی باور غیرمنطقی یا ادراکات غیرمعمول دارد که به آن هذیان می‌گوییم، ناشی از تغییر سطح دوپامین یا تغییر در رسپتورهای دوپامین در آمیگدال و سایر هسته های قاعده ای مغز است و برای این‌که آن را به حالت عادی برگردانیم، داروهای آنتی‌سایکوتیک یا داروهای ضد جنون به بیمار می‌دهیم. در دیدگاه ماتریالیستی عقلانیت، هیجان، عاطفه و مهر مادری، عشق شاعرانه و... همگی محصولات یکسری مکانیسم‌های مادی هستند و در نتیجه هر کدام از آن‌ها را می‌شود با تغییرات بیوشیمیایی ایجاد کرد، از بین برد یا تعدیل کرد.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
پايان قسمت اول
هوشیاری از مسیر آفرینش خود را ابراز می‌دارد. دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، رقص خالق است. رقصنده‌ها در یک چشم برهم زدن می‌آیند و می‌روند؛ اما رقص، پابرجاست. در بسیاری از مواقع که درحال رقصیدن هستم، حس می‌کنم چیز مقدسی مرا لمس می‌کند. در آن لحظات احساس می‌کنم روحم به پرواز در می‌آید و با تمامی موجودات هستی یکی می‌شود. من به ماه و ستاره‌ها تبدیل می‌شوم. عاشق و معشوق می‌شوم. فاتح و مغلوب می‌شوم. ارباب و برده می‌شوم. آوازخوان و آواز می‌شوم. داننده و دانسته می‌شوم.
من به رقصیدن ادامه می‌دهم و سپس، این رقص ابدی آفرینش است. خالق و مخلوق در سرمستی یکپارچه‌ای با یکدیگر می‌آمیزند. من به رقصیدن و رقصیدن... و رقصیدن ادامه می‌دهم؛ تا آن هنگام که تنها رقص باقی بماند...

قلم: #رقصاندن_رویا | #مایکل_جکسون
نقش: #Maryam_Mughal | #Saatchiart
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#كارل_ماركس
فيلسوفى كه جهان را به دو نيم كرد.

آوا: #ايمان_فانى
#Karl_marx #philosophy #art #psychology
#فلسفه
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ #معنای_بیمارى | بخش اول از #قسمت_اول *وقتی از بیماری حرف می‌زنیم، دقیقا منظورمان چیست؟ آیا فقط داریم درباره یک گره جسمانی یا وضعیت ناپایدار صحبت می‌کنیم یا موضوع بزرگ‌تر از این حرف‌هاست. مثلا ما در داستان کنیزک و پادشاه مولوی با تئوری بیماری های روان‌تنی…»
بادیگارد
کارن همایونفر
مانى pinned «دوستان و همراهان گرامی #انديشگاه_روانسازه: در طی روزهای اخیر، شایعاتی مبنی بر فیلترینگ تلگرام مطرح گردیده است و بسیاری از کانال ها، مخاطبین خود را به عضویت در دیگر شبکه های اجتماعی دعوت میکنند. به اطلاع شما دوستان گرامی میرسانیم که فعالیت ما در صورت فیلترینگ،…»
#معنای_بیمارى | #قسمت_دوم

* شما گفتید اگر کسی ادراکات غیرمعمول داشته باشد، بیمار به حساب می‌آید. این «معمول» یا «غیرمعمول» بودن آدم‌ها را چه چیزی تعیین می‌کند؟
آیا می‌توانیم بگوییم به صرف این‌که شخصی متفاوت از عامه مردم رفتار یا فکر می‌کند، بیمار است؟ که در این صورت بسیاری از نوابغ ما بیمار بوده‌اند. اصلا این دیدگاه که فرد را با عامه مردم مقایسه کنند و درباره بیماری و سلامت او نظر بدهند، ریشه در کدام دیدگاه دارد؟ فلسفه ایده‌آلیستیک یا ماتریالیستیک؟

هم ایده آلیست ها و هم ماتریالیست ها ممکن است چنین تعریفی از بیماری داشته باشند، چون در عصر استیلای تفکر مذهبی و تفکر ایده‌آلیسم نیز بعضی از آدم‌ها را که در اقلیت بودند، محصور یا محروم می‌کردند. پس نمی‌توان این را محصول ماتریالیسم دانست. در واقع این مسئله بستگی دارد به تعریف ما از سلامتی و بیماری. در این حوزه نیز سه تعبیر و تعریف و نظام تفسیری وجود دارد.
در دیدگاه طبی زمانی فرد را ناسالم می‌دانیم که فرد خود به پزشک مراجعه کند، شکایت داشته باشد و کفّه‌ی رنجش از کفّه‌ی لذتش افزون‌تر باشد. در این صورت می‌گوییم شخص ناسالم است. بیمار بودن در این نظام تفسیری چیزی است که فرد را شاکی و دردمند کند و برای حل آن از دیگران کمک بخواهد.
اما در دیدگاه اجتماعی، سلامت را برحسب میانگین ها تعریف می کنند و بسیار پیش می آید که از «عُرف» به عنوان مقیاس هنجاریابی استفاده می‌کنیم. یعنی در حوزه مسائلی که پیچیده‌تر و ذهنی تر از متغیّرهای جسمانی همچون تب، خونریزی و یرقان هستند مثل مرز بین مهرورزی و باج دادن عاطفی، مرز بین یقین و تعصّب، مرز بین آئین های فرهنگی و خرافه باوری و مرز بین انضباط و وسواس از الگوی «سالم بودن همان در بازه میانگین بودن است» استفاده می‌شود. در این‌جا جامعه گفتمان قدرت یا اقتدار جامعه یا همان کلان‌روایت‌ها تعیین می‌کنند که چه کسی را سالم بدانیم و چه کسی را بیمار. مثلا اگر کلان‌روایت جامعه‌ای این باشد که جهان غیب وجود دارد و مظاهری از غیب انسان را مخاطب قرار می‌دهند، کلام کسی که ادّعا می کند که ندای غیبی را می‌شنود یا ادّعا می‌کند جن‌ها را می‌بیند یا با فرشتگان صحبت می‌کند، پذیرفته‌شده است و آن آدم روان‌پریش محسوب نمی‌شود. ولی اگر کلان‌روایت جامعه‌ای این باشد که غیر از ما انسان‌ها کسی با ما حرف نمی‌زند، وقتی فردی چنین ادعایی را مطرح کند، بیمار محسوب می‌شود. بر این اساس وقتی از حوزه مسائل جسمانی به حوزه مسائل روانی وارد می‌شویم، یکی از دیدگاه‌ها این است که ببینیم عرف جامعه چه می‌گوید. به همین دلیل ممکن است چیزی در ایران نرمال باشد و در اروپا غیرنرمال یا برعکس و این را کلان‌روایت‌های فرهنگی تعیین می‌کنند.
سوّمین دیدگاه در حوزه سلامت، دیدگاه سلامت به مثابه آرمانشهر فردی است. این دیدگاه یکسری روانشناس فیلسوفان مثل زیگموند فروید، اریک اریکسون و آبراهام مازلو است. این افراد برای انسان حداکثرهای توانایی قائل شدند که انسان می‌تواند به آن‌ها برسد و اگر انسانی در جهت توانایی‌هایش حرکت کند، سالم است. این دیدگاهی است که از همه می‌خواهد مثل نوابغ و قهرمانان زندگی کنند. در حالی که میانگین جامعه ممکن است خیلی از نوابغ را در زمان خودشان محروم و محصور و محدود کند. پس سلامت یا بیمار پنداشتن آدم‌ها بستگی دارد به قرارداد ذهنی افراد و فرهنگی که معیارهای سلامت و بیماری را تعیین می‌کند.
قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
وقتی که احساس تنهایی می‌کنید و به تنگ آمده‌اید، احتمال آن که انتخاب‌های ضعیف‌تری بکنید، بالا می‌رود ...

استیصال برای دوست داشتن، آدم را به کجا که نمی‌کشاند. با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد ...!

قلم:#باربارا_دی_آنجلیس
نقش: #Vincent_Van_Gogh | #Saatchiart
#Van_Gogh
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انيميشن زمستان گرم داستان فرزندى است كه خود براى بريدن بند ناف معنوى از مادرش تلاش ميكند و با پافشارى و استمرار در تصميمش مادر را وادار به خروج از اين سيكل معيوب ميكند.
@Psychonstruct
مانى pinned «‍ #معنای_بیمارى | #قسمت_دوم * شما گفتید اگر کسی ادراکات غیرمعمول داشته باشد، بیمار به حساب می‌آید. این «معمول» یا «غیرمعمول» بودن آدم‌ها را چه چیزی تعیین می‌کند؟ آیا می‌توانیم بگوییم به صرف این‌که شخصی متفاوت از عامه مردم رفتار یا فکر می‌کند، بیمار است؟ که…»
دلم برای کسی تنگ است
@SoundSilence
قلم: دلم برای کسی تنگ است |#حمید_مصدق
آوا : #سارا_واحدی
@Psychonstruct
#معنای_بیمار ى | #قسمت_سوم

*به نوابغ اشاره کردید. عده‌ای معتقدند بیماری یا همان رنج عامل خلاقیت است. یعنی وقتی کفه رنج از کفه لذت سنگین‌تر می‌شود، زمینه‌ای برای بروز خلاقیت ایجاد می‌شود. این دیدگاه را چطور تفسیر می‌کنید؟
نه، این‌طور نیست و من این نظر را قبول ندارم. در ژانرهای ادبی هم تراژدی داریم و هم داستان های خوش عاقبت (هپی‌اندینگ). وقتی حال فرد خلاّق خوب است، اثرش کمدی یا هپی‌اند می‌شود و اگر حالش بد باشد، اثرش از ژانر تراژدی نشان خواهد داشت. در هر حال خلاقیت و هوش در فرد وجود دارد که او را به هنرمندی برجسته تبدیل کرده، اما نحوه بروز آن بستگی به این دارد که آن هنرمند رنجش بر لذتش افزون باشد یا برعکس. در نتیجه این‌طور نیست که اگر کسی رنج زیادی نکشد، قابلیت نابغه یا هنرمند شدن نداشته باشد. هنرمندان زیادی داریم که در رفاه زندگی کرده‌اند و رنج زیادی هم نکشیده‌اند، ولی آثار هنری موفقی را ارائه داده‌اند ، از آن‌طرف هم کسانی را داریم که رنج زیادی کشیده‌اند ولی نتوانسته اند آثار موفقی تولید کنند. رنج و لذت می‌توانند محتوای اثر هنری را مشخص کنند، ولی این‌ که کسی از حیث فرم هنرمند محسوب شود، مستقل از رنج و لذت زندگی شخصی آن آدم است.

*یعنی آنچه محتوای یک اثر را مشخص می‌کند، افزون بودن کفه رنج بر لذت یا خلاف آن است؟
خیر، حال روانی هنرمند «یکی» از تعیین‌کننده‌ها (دترمینات ها) است. در تصحیح و تکمیل حرف قبلی‌ام باید این را اضافه کنم که محتوای اثر هنری فقط بستگی به وضعیت حالت روانی هنرمند ندارد، بلکه فرهنگی که او در آن زندگی می‌کند و نظام عرضه و تقاضا نیز بر محتوای آن تاثیر می‌گذارد. یکی از عناصر مؤثر بر برون‌داد یک هنرمند یا محصول هنری، حال روانی هنرمند است اما عوامل بسیار دیگری هم می‌تواند بر این مسئله تاثیر بگذارد.

*به نظر می‌رسد نوابغی که کفه رنجشان بر کفه لذت‌ها سنگینی می‌کرده و آثاری با محتوای تراژیک تولید کرده‌اند، در جمع با استقبال بیشتری مواجه شده‌اند؛ این‌طور نیست؟
من با شما موافق نیستم و اتفاقا می‌گویم آثار هپی‌اندینگ خیلی فروش دارد. مثل سینمای هالیوود که در بیشتر موارد هپی‌اندینگ است و در انتها خوب‌ها برنده می‌شوند و قهرمان پیروز می‌شود. تمام آثار والت‌دیزنی نیز هپی‌اند است. رسانه جهان که دست سینمای تراژیک اروپا نیست. این سینما را عده معدودی دوست دارند. اکثریت مردم سینمای هالیوود را دنبال می‌کنند.

قلم: مصاحبه ی المیرا حسینی (هفته نامه ادبی کرگدن) با #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#فروردين_97
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مانى pinned «‍ #معنای_بیمار ى | #قسمت_سوم *به نوابغ اشاره کردید. عده‌ای معتقدند بیماری یا همان رنج عامل خلاقیت است. یعنی وقتی کفه رنج از کفه لذت سنگین‌تر می‌شود، زمینه‌ای برای بروز خلاقیت ایجاد می‌شود. این دیدگاه را چطور تفسیر می‌کنید؟ نه، این‌طور نیست و من این نظر…»