پنهان زندگی کن تا بتوانی برای خود زندگی کنی.
نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش.
میان خود و زمانِ حال، حداقل سه قرن فاصله ایجاد کن، تا هیاهوی زمانِ حال و جار و جنجالِ جنگها و انقلابها تنها به صورت زمزمه به گوش تو رسد.
تو نیز میخواهی کمک کنی، اما فقط به آنهایی که دردشان را کاملا درک میکنی کمک کن، زیرا آنها فقط یک غم و یک امیدِ مشترک با تو دارند، یعنی به دوستان خود کمک کن. کمکِ تو به آنها فقط به طریقی است که تو به خود کمک کردهای؛ یعنی آنها را شجاعتر، پر تحملتر، سادهتر و شادتر گردان. چیزی به آنها بیاموز که افرادِ اندکی در روزگار ما، خصوصا واعظان همبستگی در ترحم, از آن سر در میآورند؛ یعنی همبستگی و شادی را به آنها بیاموز.
قلم: #فریدریش_نیچه | #حکمت_شادان
#Friedrich_Nietzsche #نيچه
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش.
میان خود و زمانِ حال، حداقل سه قرن فاصله ایجاد کن، تا هیاهوی زمانِ حال و جار و جنجالِ جنگها و انقلابها تنها به صورت زمزمه به گوش تو رسد.
تو نیز میخواهی کمک کنی، اما فقط به آنهایی که دردشان را کاملا درک میکنی کمک کن، زیرا آنها فقط یک غم و یک امیدِ مشترک با تو دارند، یعنی به دوستان خود کمک کن. کمکِ تو به آنها فقط به طریقی است که تو به خود کمک کردهای؛ یعنی آنها را شجاعتر، پر تحملتر، سادهتر و شادتر گردان. چیزی به آنها بیاموز که افرادِ اندکی در روزگار ما، خصوصا واعظان همبستگی در ترحم, از آن سر در میآورند؛ یعنی همبستگی و شادی را به آنها بیاموز.
قلم: #فریدریش_نیچه | #حکمت_شادان
#Friedrich_Nietzsche #نيچه
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
شخصیت مرزی !!؟
- آنها در نظر اول بسیار دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب هستند و مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه "سردی درونی" آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه "می لنگد".گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت "ایفای نقش "در حال "بازی" بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها "فقط" "شبیه" عشق و "شبیه" محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی "عمیق و پایدار و معنا دار "عاجز هستند.
-درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در "تطابق" از آنها چهره ای همچون یک "بازیگر" نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از "تکنیک" بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش "نــاب نیست".انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز"فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه ".
--"هلن دویچ" helen deutsh در مقاله ای در سال 1934 تحت عنوان شخصیت "انگار که" از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد.چهار زن،که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود.او قادر نبوددر مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا "نوروتیک" هستند یا "سایکوتیک".(رفرنس:مکتب لکان:میترا کدیور).همچنین "اروین یالوم" در کتاب خاطرات خود(به نام :دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :"مرزیها ،این مُهلک های جذاب" توصیف کرده است.
-آنها فاقد یک "ایگوی مستحکم" و "هویت یافته "هستند لذا برای کسب "هویت" و فرار از "سردرگمی "،هویت دیگران را "تقلید "میکنند.آنها یک "خلا مطلق" دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی "وابسته می شوند".خود را به هر کسی و هر ایده ای "تسلیم میکنند".در دنیای آنها فقط "ظواهر" حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر "مردی" که عوض می کنند و با "رابطه ی جنسی جدید"،تغییر میکند.آنها فاقد "سوپر ایگو" و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی" ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد "همانند سازی " میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند "انگار که" روشنفکر هستند.با یک "مرد مذهبی" انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار...با یک لمپن...با یک هنرمند...
-تا وقتی "وابسته" هستند و اندک "رنگ و بویی" از "هویت تقلیدی" را بدست می آورند،سرپا می ایستند ....ولی هر بار که "طرد"میشوند و از آن "هویت مصنوعی" تهی می شوند،چنان دچار وحشت از "سردرگمی نقش "خود میگردند که درجاتی از "فروپاشی روانی " و "سایکوز " را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز "هویت نویی" پیدا میکنند و به "ظاهر" به "نرمالیته" بر میگردنند.
-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان "مظهر تمام عیار زنانگی" بود را ترک میکنند.و این زنهای "بدون بینش" را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟
-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از "جامعه شناسان "خبره کمک فکری بگیریم که:مگر در دهه ی شصت و نیمه اول دهه ی هفتاد شمسی (سالهای تولد و رشد دختران و پسران "دهه ی شصتی")چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی" این جامعه" افتاده بودکه منجر به رشد و پرورش نسل پر جمعیتی از دختران و زنان با شخصیت "مرزی" گردیده است؟؟
قلم: https://t.me/Psychoanalysisobjectrelations
#BPD #Borderline_Personality_Disorder
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
- آنها در نظر اول بسیار دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب هستند و مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه "سردی درونی" آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه "می لنگد".گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت "ایفای نقش "در حال "بازی" بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها "فقط" "شبیه" عشق و "شبیه" محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی "عمیق و پایدار و معنا دار "عاجز هستند.
-درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در "تطابق" از آنها چهره ای همچون یک "بازیگر" نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از "تکنیک" بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش "نــاب نیست".انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز"فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه ".
--"هلن دویچ" helen deutsh در مقاله ای در سال 1934 تحت عنوان شخصیت "انگار که" از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد.چهار زن،که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود.او قادر نبوددر مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا "نوروتیک" هستند یا "سایکوتیک".(رفرنس:مکتب لکان:میترا کدیور).همچنین "اروین یالوم" در کتاب خاطرات خود(به نام :دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :"مرزیها ،این مُهلک های جذاب" توصیف کرده است.
-آنها فاقد یک "ایگوی مستحکم" و "هویت یافته "هستند لذا برای کسب "هویت" و فرار از "سردرگمی "،هویت دیگران را "تقلید "میکنند.آنها یک "خلا مطلق" دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی "وابسته می شوند".خود را به هر کسی و هر ایده ای "تسلیم میکنند".در دنیای آنها فقط "ظواهر" حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر "مردی" که عوض می کنند و با "رابطه ی جنسی جدید"،تغییر میکند.آنها فاقد "سوپر ایگو" و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی" ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد "همانند سازی " میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند "انگار که" روشنفکر هستند.با یک "مرد مذهبی" انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار...با یک لمپن...با یک هنرمند...
-تا وقتی "وابسته" هستند و اندک "رنگ و بویی" از "هویت تقلیدی" را بدست می آورند،سرپا می ایستند ....ولی هر بار که "طرد"میشوند و از آن "هویت مصنوعی" تهی می شوند،چنان دچار وحشت از "سردرگمی نقش "خود میگردند که درجاتی از "فروپاشی روانی " و "سایکوز " را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز "هویت نویی" پیدا میکنند و به "ظاهر" به "نرمالیته" بر میگردنند.
-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان "مظهر تمام عیار زنانگی" بود را ترک میکنند.و این زنهای "بدون بینش" را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟
-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از "جامعه شناسان "خبره کمک فکری بگیریم که:مگر در دهه ی شصت و نیمه اول دهه ی هفتاد شمسی (سالهای تولد و رشد دختران و پسران "دهه ی شصتی")چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی" این جامعه" افتاده بودکه منجر به رشد و پرورش نسل پر جمعیتی از دختران و زنان با شخصیت "مرزی" گردیده است؟؟
قلم: https://t.me/Psychoanalysisobjectrelations
#BPD #Borderline_Personality_Disorder
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#عشق
از منظر #روانکاوی ما ناخودآگاه #عاشق میشویم و در #ناخودآگاه ما نقشه اینکه عاشق چه کسی میشویم از قبل در روانمان پى ريزى شده است.
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از منظر #روانکاوی ما ناخودآگاه #عاشق میشویم و در #ناخودآگاه ما نقشه اینکه عاشق چه کسی میشویم از قبل در روانمان پى ريزى شده است.
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در دنیای "قضاوتها" تنها به این نکته توجه میشود که دیگران بر اساس نظر ما چگونهاند؟
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد «احمق»
ما که جلوی دیگران میپیچیم «زرنگ»
کسی جواب تلفن ما را ندهد «بیمعرفت»
ما که جواب ندهیم «گرفتار»
فرد بلندتر از ما «دراز»
کوتاهتر از ما «کوتوله»
همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته»
ما بیشتر بخواهیم، طرف مقابل میشود «بی احساس»
فردی لیوان آب ما را واژگون کرد «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارد لیوان را سر راه قرار داده است؛ و...
دنیای قضاوتها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران
بر اساس نیازها و ارزشهای خودمان.
قلم: #ارتباط_بدون_خشونت | #مارشال_روزنبرگ
نقش: #Cristina_Canamero | #saatchiart
#judge
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد «احمق»
ما که جلوی دیگران میپیچیم «زرنگ»
کسی جواب تلفن ما را ندهد «بیمعرفت»
ما که جواب ندهیم «گرفتار»
فرد بلندتر از ما «دراز»
کوتاهتر از ما «کوتوله»
همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته»
ما بیشتر بخواهیم، طرف مقابل میشود «بی احساس»
فردی لیوان آب ما را واژگون کرد «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارد لیوان را سر راه قرار داده است؛ و...
دنیای قضاوتها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران
بر اساس نیازها و ارزشهای خودمان.
قلم: #ارتباط_بدون_خشونت | #مارشال_روزنبرگ
نقش: #Cristina_Canamero | #saatchiart
#judge
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
این را توی کلهات فرو کن که زنها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمیکنند ...!
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آیندهاش یکی را انتخاب بکند، آنوقت میگردد و مردی را پیدا میکند که حدس میزند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در میآید و میشود بهش تکیه کرد ...
فهمیدی ؟ وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست ...!
قلم: #اليف_شافاک | #ملت_عشق
نقش: #Edvard_Munch | #Le_Baiser
#Saatchiart
#Art #Philosophy #Psychology
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آیندهاش یکی را انتخاب بکند، آنوقت میگردد و مردی را پیدا میکند که حدس میزند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در میآید و میشود بهش تکیه کرد ...
فهمیدی ؟ وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست ...!
قلم: #اليف_شافاک | #ملت_عشق
نقش: #Edvard_Munch | #Le_Baiser
#Saatchiart
#Art #Philosophy #Psychology
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#پرسش_و_پاسخ_روانسازه
آيا طبقه بندى مرد/زن در روند عشق ورزيدن ( يا حتى ساير امور) كار درستى است؟(مرتبط با پست قبل)
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آيا طبقه بندى مرد/زن در روند عشق ورزيدن ( يا حتى ساير امور) كار درستى است؟(مرتبط با پست قبل)
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#هیستری
هیستری (به فرانسوی: Hystérie#) واژهای در طب یونان باستانبه معنای هیجان و احساسات غیرقابل کنترل بود. در کاربرد #روانپزشکی مدرن، هیستری به کار برده نمیشود و با دستهبندیهای دقیقتر و علمیتر جایگزین شده است.
تاریخچه :
منظور از هیستری، حالتی در فرد بود که اضطراب را به نشانههای بیماری تبدیل کند که آن نشانهها بعداً کم و بیش از بقیه شخصیت فرد هیستریک منتقل میشوند. برای مثال سربازی که اضطراب او در جنگ غیرقابل تحمل میشود، ممکن است ناگهان بینایی خود را از دست دهد. آزمایشها نقصی از نظر ارگانیکی در چشمان او نمییابند؛ با این همه سرباز هیستریک اصرار دارد که نابینا است و تا زمانی که او را از خط مقدم جبهه دور نکردهاند، بینایی او بازگشت نمیکند.
در #هیستری میل افراطی به اجتناب از انجام دادن یا تجربه کردن برخی از اعمال یا موقعیتها و نیز میل شدیدی به مورد مراقبت قرار گرفتن وجود دارد. وجود همین تمایل به وابستگی است که شخصیت هیستریک را مخصوصاً در معرض تلقینپذیری قرار میدهد.
این بیماری توسط یوزف برویر و زیگموند_فروید بطور گسترده بررسی شده و کتاب مطالعاتی در باب هیستری نوشتهٔ این دو شخص میباشد.
قلم: #اسپرلینگ، #آبراهام؛ #روانشناسی یا روش علمی در شناخت طبیعت آدمی
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیستری (به فرانسوی: Hystérie#) واژهای در طب یونان باستانبه معنای هیجان و احساسات غیرقابل کنترل بود. در کاربرد #روانپزشکی مدرن، هیستری به کار برده نمیشود و با دستهبندیهای دقیقتر و علمیتر جایگزین شده است.
تاریخچه :
منظور از هیستری، حالتی در فرد بود که اضطراب را به نشانههای بیماری تبدیل کند که آن نشانهها بعداً کم و بیش از بقیه شخصیت فرد هیستریک منتقل میشوند. برای مثال سربازی که اضطراب او در جنگ غیرقابل تحمل میشود، ممکن است ناگهان بینایی خود را از دست دهد. آزمایشها نقصی از نظر ارگانیکی در چشمان او نمییابند؛ با این همه سرباز هیستریک اصرار دارد که نابینا است و تا زمانی که او را از خط مقدم جبهه دور نکردهاند، بینایی او بازگشت نمیکند.
در #هیستری میل افراطی به اجتناب از انجام دادن یا تجربه کردن برخی از اعمال یا موقعیتها و نیز میل شدیدی به مورد مراقبت قرار گرفتن وجود دارد. وجود همین تمایل به وابستگی است که شخصیت هیستریک را مخصوصاً در معرض تلقینپذیری قرار میدهد.
این بیماری توسط یوزف برویر و زیگموند_فروید بطور گسترده بررسی شده و کتاب مطالعاتی در باب هیستری نوشتهٔ این دو شخص میباشد.
قلم: #اسپرلینگ، #آبراهام؛ #روانشناسی یا روش علمی در شناخت طبیعت آدمی
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
«یکی از جمعبندیهای شوپنهاور که به من کمک کرد این بود که شادیهای نسبی از سه منبع ریشه میگیرند: آنچه که فرد هست، آنچه که دارد و آنچه که در چشم دیگران جلوه میکند. او تأکید میکند که ما تنها بر اولی تمرکز میکنیم و دومی و سومی، یعنی داشتهها و شهرتمان را حساب نمیکنیم، زیرا هیچ اختیار و نظارتی بر آن دو نداریم و آنها را میتوانند از ما بگیرند و از ما گرفته خواهد شد. درست همانطور که افزایش سن اجتنابناپذیر زیبایی را از تو میگیرد.
درواقع، "داشتن" عاملی معکوس در خود دارد. شوپنهاور میگوید: اغلب آنچه ما داریم شروع میکند به داشتن ما.»
——
قلم: #اروین_دی_یالوم | #درمان_شوپنهاور
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
درواقع، "داشتن" عاملی معکوس در خود دارد. شوپنهاور میگوید: اغلب آنچه ما داریم شروع میکند به داشتن ما.»
——
قلم: #اروین_دی_یالوم | #درمان_شوپنهاور
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا این جهان سایه ای از یک جهان دیگر است؟
#افلاطون: تمثیل غار
مشهور ترین تمثیل تاریخ فلسفه!
آوا#ايمان_فانى
#plato #Socrates #philosophy #art #psychology
#Allegory_of_cave
@Psychonstruct
#افلاطون: تمثیل غار
مشهور ترین تمثیل تاریخ فلسفه!
آوا#ايمان_فانى
#plato #Socrates #philosophy #art #psychology
#Allegory_of_cave
@Psychonstruct