⚫️⚫️ داریوش شایگان
(۱۳ بهمن ۱۳۱۳ – ۲ فروردین ۱۳۹۷)
✳️ پرسش:
آقای شایگان شما چه تصویری از مرگ دارید؟ اندیشیدن به مرگ، چقدر با اضطراب، ترس و دلهره همراه است؟
✳️ #داریوش_شایگان؛
🌀شاعر بزرگ «ریلکه» چنین تصویری از مرگ ارایه میکند: «در بطن زن آبستن، در پس چهرهی خسته و مهرباناش، دو میوه در شرف تکوین است: یکی مرگ و دیگری زندگی».
🌀 مرگ جزیی از زندگی است، و مرگ و زندگی جفت یکدیگر هستند و همان لحظهی ورود به عرصهی حیات، مرگ آغاز میشود. در واقع، هر روزی که زندهایم، یک روز از مرگ دزدیدهایم. موقعی که جوانی، اصلن به مرگ فکر نمیکنی، فکر میکنی تا ابد هستی. پا که به سن میگذاری، مرگ را درک میکنی و میفهمیاش.
🌀 من به زودی هشتاد ساله میشوم، عمر مفیدم را کردهام. از هفتاد به بالا میدانی که به سوی مرگ میروی. این است که حالا برای من مرگ رهایی است. پرونده بسته میشود و تمام!
قلم: اندیشهی پویا | تابستان ۱۳۹۳
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
(۱۳ بهمن ۱۳۱۳ – ۲ فروردین ۱۳۹۷)
✳️ پرسش:
آقای شایگان شما چه تصویری از مرگ دارید؟ اندیشیدن به مرگ، چقدر با اضطراب، ترس و دلهره همراه است؟
✳️ #داریوش_شایگان؛
🌀شاعر بزرگ «ریلکه» چنین تصویری از مرگ ارایه میکند: «در بطن زن آبستن، در پس چهرهی خسته و مهرباناش، دو میوه در شرف تکوین است: یکی مرگ و دیگری زندگی».
🌀 مرگ جزیی از زندگی است، و مرگ و زندگی جفت یکدیگر هستند و همان لحظهی ورود به عرصهی حیات، مرگ آغاز میشود. در واقع، هر روزی که زندهایم، یک روز از مرگ دزدیدهایم. موقعی که جوانی، اصلن به مرگ فکر نمیکنی، فکر میکنی تا ابد هستی. پا که به سن میگذاری، مرگ را درک میکنی و میفهمیاش.
🌀 من به زودی هشتاد ساله میشوم، عمر مفیدم را کردهام. از هفتاد به بالا میدانی که به سوی مرگ میروی. این است که حالا برای من مرگ رهایی است. پرونده بسته میشود و تمام!
قلم: اندیشهی پویا | تابستان ۱۳۹۳
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
آرزو کن و یاد بگیر که اخمهایت را باز کنی و چین پیشانیات را بگشایی، سعی کن با چشمان باز و روشن دنیا را نگاه کنی، از این دو دیو سیاه (چشمها) دو فرشتهی بیگناه و بیپروا بساز که به چیزی شک ندارند و همه را دوست خود میدانند، مگر آن که خلافش ثابت شود. حالت سگ ولگرد و پستی را نگیر که انگار هر لگدی که میخورد حقش است و از تمام دنیا به اندازهی کسی که لگدش میزند متنفر است، چون دنیا باعث درد و رنج است!
فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ میکند و در نظر دیگران زیبا جلوه میدهد، حتی اگر رنگت سیاه باشد. چه بسیار آدمهای بدذاتی که زیبا هستند اما در نظر مردم زشت جلوه میکنند...
قلم: #بلندیهای_بادگیر | #امیلی_برونته
نقش: #saatchiart | #Frida
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ میکند و در نظر دیگران زیبا جلوه میدهد، حتی اگر رنگت سیاه باشد. چه بسیار آدمهای بدذاتی که زیبا هستند اما در نظر مردم زشت جلوه میکنند...
قلم: #بلندیهای_بادگیر | #امیلی_برونته
نقش: #saatchiart | #Frida
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
تیپهای شخصیتی مطابق با نظریه #روانپزشك آلمانى "#ارنست_کرچمر
اين نظريه جز اولين نظريات شخصيت شناسى است كه رابطه ى بين شخصيت و تيپ بدنى را بررسى ميكن. با اين وجود اين تئورى محدوديت هاى نظرى زيادى دارد.
کرچمر، در اندازهگیری ساخت جسمانی بسیار دقیق بود و با استفاده از روشهای عینی در مدت زمانی طولانی به سه نوع یا تیپ جسمانی اصلی در انسان دست یافت.
تیپ اول افراد لاغر، باریکاندام و استخوانی که چربی بدن او کم است و آن را تیپ "آستنیک" مینامد.
نوع دوم تیپ ورزشکار است که دارای اندامی عضلانی و پرتحرک میباشد و آن را "آتلتیک" مینامد
و
قسم سوم تیپ چاق است که شاخص اصلی او داشتن چربی زیاد در اندامهای بدن میباشد که "پیکنیک" نامیده میشود.
کرچمر نوع چهارمی را نیز ذکر میکند که به آنها "تیپ بیقواره" میگویند و شامل افرادی است که از لحاظ جسمی ناهنجار و غیرعادی میباشند که اشاره ای به آن نخواهیم کرد.
البته نقدهایی هم بر این نظریه وارد است که به بعضی از آنها در ذیل اشاره می کنیم:
1- اصولا قرار دادن افراد در چند سنخ مشخص، سبب مورد غفلت واقع شدن بسیاری از خصوصیات شخصیتی دیگر است که ممکن است در افراد آن تیپ وجود داشته باشد.
2- افراد هر تیپ نیز ممکن است فاقد بسیاری از صفات ذکر شده در مورد آنها باشند.
3- بین افراد مختلف، صفات مشترک بسیاری نیز میتوان یافت.
4- اگر بر اثر تغذیه یا عوامل دیگر تغییراتی در سنخبندی افراد پیدا شود، آیا ویژگیهای شخصیتی نیز تغییر میکنند.
5- کرچمر به موقعیت بیماران(این که در چه سنی هستند) توجه نداشته است. مثلا افراد عمدتا وقتی پا به سن میگذارند چاقتر میشوند
تیپ شخصیتی پیک نیک
ویژگی ها:
1- اینگونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر، سینه و شکم آنها نسبت به سایر بخشهای بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند.
2- پوست بندشان به سرخی میزند و معمولا تاس میشوند.
3- اعصاب سمپاتیک آنها فعالیت زیادی دارد و مستعد بیماریهایی چون رماتیسم، سنگ کلیه، تصلب شرائین و مرض قند هستند.
4- افراد این تیپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوشگذران، اجتماعی و خونگرماند.
5- از نظر عقلانی به نظریهها و اصول منطقی چندان پایبند نیستند.
6- کینهجویی ندارند و از نظر عاطفی بیثباتاند، زود دل میبندند و زود هم دل برمیگند.
تیپ شخصیتی آتلتیک
ویژگی ها:
1-از نظر جسمی، این گروه دارای استخوانهای محکم، عضلاتی نیرومند و قوی میباشند.
2- از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیتهای بدنی و شرکت در مسابقات دارند.
3-افرادی پرخاشگر و زورگو هستند.
4- حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظهکارند.
قلم: https://t.me/MyBodylanguage
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اين نظريه جز اولين نظريات شخصيت شناسى است كه رابطه ى بين شخصيت و تيپ بدنى را بررسى ميكن. با اين وجود اين تئورى محدوديت هاى نظرى زيادى دارد.
کرچمر، در اندازهگیری ساخت جسمانی بسیار دقیق بود و با استفاده از روشهای عینی در مدت زمانی طولانی به سه نوع یا تیپ جسمانی اصلی در انسان دست یافت.
تیپ اول افراد لاغر، باریکاندام و استخوانی که چربی بدن او کم است و آن را تیپ "آستنیک" مینامد.
نوع دوم تیپ ورزشکار است که دارای اندامی عضلانی و پرتحرک میباشد و آن را "آتلتیک" مینامد
و
قسم سوم تیپ چاق است که شاخص اصلی او داشتن چربی زیاد در اندامهای بدن میباشد که "پیکنیک" نامیده میشود.
کرچمر نوع چهارمی را نیز ذکر میکند که به آنها "تیپ بیقواره" میگویند و شامل افرادی است که از لحاظ جسمی ناهنجار و غیرعادی میباشند که اشاره ای به آن نخواهیم کرد.
البته نقدهایی هم بر این نظریه وارد است که به بعضی از آنها در ذیل اشاره می کنیم:
1- اصولا قرار دادن افراد در چند سنخ مشخص، سبب مورد غفلت واقع شدن بسیاری از خصوصیات شخصیتی دیگر است که ممکن است در افراد آن تیپ وجود داشته باشد.
2- افراد هر تیپ نیز ممکن است فاقد بسیاری از صفات ذکر شده در مورد آنها باشند.
3- بین افراد مختلف، صفات مشترک بسیاری نیز میتوان یافت.
4- اگر بر اثر تغذیه یا عوامل دیگر تغییراتی در سنخبندی افراد پیدا شود، آیا ویژگیهای شخصیتی نیز تغییر میکنند.
5- کرچمر به موقعیت بیماران(این که در چه سنی هستند) توجه نداشته است. مثلا افراد عمدتا وقتی پا به سن میگذارند چاقتر میشوند
تیپ شخصیتی پیک نیک
ویژگی ها:
1- اینگونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر، سینه و شکم آنها نسبت به سایر بخشهای بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند.
2- پوست بندشان به سرخی میزند و معمولا تاس میشوند.
3- اعصاب سمپاتیک آنها فعالیت زیادی دارد و مستعد بیماریهایی چون رماتیسم، سنگ کلیه، تصلب شرائین و مرض قند هستند.
4- افراد این تیپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوشگذران، اجتماعی و خونگرماند.
5- از نظر عقلانی به نظریهها و اصول منطقی چندان پایبند نیستند.
6- کینهجویی ندارند و از نظر عاطفی بیثباتاند، زود دل میبندند و زود هم دل برمیگند.
تیپ شخصیتی آتلتیک
ویژگی ها:
1-از نظر جسمی، این گروه دارای استخوانهای محکم، عضلاتی نیرومند و قوی میباشند.
2- از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیتهای بدنی و شرکت در مسابقات دارند.
3-افرادی پرخاشگر و زورگو هستند.
4- حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظهکارند.
قلم: https://t.me/MyBodylanguage
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
وای بر من چه حسادتی!
گوته در انتهای یکی از نامههایش به شارلوت «معشوقهاش» که با شخصی بهنام آلبرت نامزد کرده است چنین مینویسد: «آیا آلبرت در کنارتان حضور دارد؟ چگونه...؟ خدا مرا از بابت این سوال ببخشاید.» آیا تا به حال انسانی چنین شرمگین از حسادت دیدهاید.
قلم: #عباس_ناظری
نقش: #Jarek_Puczel | #saatchiart
#Jelousy
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گوته در انتهای یکی از نامههایش به شارلوت «معشوقهاش» که با شخصی بهنام آلبرت نامزد کرده است چنین مینویسد: «آیا آلبرت در کنارتان حضور دارد؟ چگونه...؟ خدا مرا از بابت این سوال ببخشاید.» آیا تا به حال انسانی چنین شرمگین از حسادت دیدهاید.
قلم: #عباس_ناظری
نقش: #Jarek_Puczel | #saatchiart
#Jelousy
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◾️معلم اول: #ارسطو و انديشه #اعتدال...
هنر، دوستى و فن بيان
آوا#ايمان_فانى
#Aristotle
#فلسفه
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هنر، دوستى و فن بيان
آوا#ايمان_فانى
#Aristotle
#فلسفه
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چه کتابهایی که تا نصفه خواندم و چه کسانی را که تا نیمه دوست داشتم و چه شهرهایی را که تا نیمه تماشا کردم و چه زنها که تا نیمه در کنار گرفتم. من بیصبرانه یا از روی سرگرمی حرکاتی از خود نشان میدادم. انسانها به دنبال آن میآمدند و میخواستند گلاویز شوند، لیکن چیزی در میان نبود و عامل بدبختی هم همین بود. بدبختی برای آنان. زیرا برای من تنها فراموشی بود. من هرگز جز به فکر خود نبودهام.
قلم: #سقوط | #آلبر_کامو
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #سقوط | #آلبر_کامو
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چطور انسانهایی که به اخلاق باور دارند دست به شرارت میزنند؟
هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
پاسخ «بندورا» استاد دانشگاه استنفورد چنین است "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید.
این اتفاق چگونه روی میدهد؟ #بندورا چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
1⃣ توجیه اخلاقی: با تاکید بر اهداف متعالی رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
2⃣ تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" مینامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
3⃣ مقایسه با دیگران: در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
4⃣ جابجایی یا تقسیم مسئولیت: فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان امریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی ١٤ نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
5⃣ انسانیتزدایی از قربانی: منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
6⃣ مقصر دانستن قربانی: در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی ازاین مکانیسم هستند.
قلم: #محسن_حسنزاده
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
پاسخ «بندورا» استاد دانشگاه استنفورد چنین است "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید.
این اتفاق چگونه روی میدهد؟ #بندورا چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
1⃣ توجیه اخلاقی: با تاکید بر اهداف متعالی رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
2⃣ تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" مینامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
3⃣ مقایسه با دیگران: در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
4⃣ جابجایی یا تقسیم مسئولیت: فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان امریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی ١٤ نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
5⃣ انسانیتزدایی از قربانی: منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
6⃣ مقصر دانستن قربانی: در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی ازاین مکانیسم هستند.
قلم: #محسن_حسنزاده
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظرات #ژاک_لکان درباره
#هویت، #عشق و #سیاست
آوا: #ايمان_فانى
#Jacques_Lacan
#فلسفه
#فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#هویت، #عشق و #سیاست
آوا: #ايمان_فانى
#Jacques_Lacan
#فلسفه
#فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
به زودی ، به زودی ، به زودی ، به زودی ...!
اين به زودی كی خواهد بود ؟!
چه كلمهی هراس انگيزی است این : به زودی !
به زودی ممكن است يك ثانيهی ديگر باشد، به زودی میتواند يك سال تمام طول بكشد ! به زودی كلمهای هراسانگيز است ...
اين به زودی آينده را در هم میفشارد، آن را كوچك میكند و ديگر هيچ چيز مطمئنی در كار نخواهد بود، هيچ چيز مطمئنی ...
قلم:#هاینریش_بل|#قطار_به_موقع_رسید
نقش: #Edvard_Munch | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اين به زودی كی خواهد بود ؟!
چه كلمهی هراس انگيزی است این : به زودی !
به زودی ممكن است يك ثانيهی ديگر باشد، به زودی میتواند يك سال تمام طول بكشد ! به زودی كلمهای هراسانگيز است ...
اين به زودی آينده را در هم میفشارد، آن را كوچك میكند و ديگر هيچ چيز مطمئنی در كار نخواهد بود، هيچ چيز مطمئنی ...
قلم:#هاینریش_بل|#قطار_به_موقع_رسید
نقش: #Edvard_Munch | #Saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
پنهان زندگی کن تا بتوانی برای خود زندگی کنی.
نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش.
میان خود و زمانِ حال، حداقل سه قرن فاصله ایجاد کن، تا هیاهوی زمانِ حال و جار و جنجالِ جنگها و انقلابها تنها به صورت زمزمه به گوش تو رسد.
تو نیز میخواهی کمک کنی، اما فقط به آنهایی که دردشان را کاملا درک میکنی کمک کن، زیرا آنها فقط یک غم و یک امیدِ مشترک با تو دارند، یعنی به دوستان خود کمک کن. کمکِ تو به آنها فقط به طریقی است که تو به خود کمک کردهای؛ یعنی آنها را شجاعتر، پر تحملتر، سادهتر و شادتر گردان. چیزی به آنها بیاموز که افرادِ اندکی در روزگار ما، خصوصا واعظان همبستگی در ترحم, از آن سر در میآورند؛ یعنی همبستگی و شادی را به آنها بیاموز.
قلم: #فریدریش_نیچه | #حکمت_شادان
#Friedrich_Nietzsche #نيچه
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر میرسد بیخبر باش.
میان خود و زمانِ حال، حداقل سه قرن فاصله ایجاد کن، تا هیاهوی زمانِ حال و جار و جنجالِ جنگها و انقلابها تنها به صورت زمزمه به گوش تو رسد.
تو نیز میخواهی کمک کنی، اما فقط به آنهایی که دردشان را کاملا درک میکنی کمک کن، زیرا آنها فقط یک غم و یک امیدِ مشترک با تو دارند، یعنی به دوستان خود کمک کن. کمکِ تو به آنها فقط به طریقی است که تو به خود کمک کردهای؛ یعنی آنها را شجاعتر، پر تحملتر، سادهتر و شادتر گردان. چیزی به آنها بیاموز که افرادِ اندکی در روزگار ما، خصوصا واعظان همبستگی در ترحم, از آن سر در میآورند؛ یعنی همبستگی و شادی را به آنها بیاموز.
قلم: #فریدریش_نیچه | #حکمت_شادان
#Friedrich_Nietzsche #نيچه
نقش: #Edvard_Munch | #saatchiart
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
شخصیت مرزی !!؟
- آنها در نظر اول بسیار دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب هستند و مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه "سردی درونی" آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه "می لنگد".گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت "ایفای نقش "در حال "بازی" بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها "فقط" "شبیه" عشق و "شبیه" محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی "عمیق و پایدار و معنا دار "عاجز هستند.
-درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در "تطابق" از آنها چهره ای همچون یک "بازیگر" نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از "تکنیک" بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش "نــاب نیست".انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز"فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه ".
--"هلن دویچ" helen deutsh در مقاله ای در سال 1934 تحت عنوان شخصیت "انگار که" از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد.چهار زن،که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود.او قادر نبوددر مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا "نوروتیک" هستند یا "سایکوتیک".(رفرنس:مکتب لکان:میترا کدیور).همچنین "اروین یالوم" در کتاب خاطرات خود(به نام :دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :"مرزیها ،این مُهلک های جذاب" توصیف کرده است.
-آنها فاقد یک "ایگوی مستحکم" و "هویت یافته "هستند لذا برای کسب "هویت" و فرار از "سردرگمی "،هویت دیگران را "تقلید "میکنند.آنها یک "خلا مطلق" دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی "وابسته می شوند".خود را به هر کسی و هر ایده ای "تسلیم میکنند".در دنیای آنها فقط "ظواهر" حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر "مردی" که عوض می کنند و با "رابطه ی جنسی جدید"،تغییر میکند.آنها فاقد "سوپر ایگو" و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی" ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد "همانند سازی " میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند "انگار که" روشنفکر هستند.با یک "مرد مذهبی" انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار...با یک لمپن...با یک هنرمند...
-تا وقتی "وابسته" هستند و اندک "رنگ و بویی" از "هویت تقلیدی" را بدست می آورند،سرپا می ایستند ....ولی هر بار که "طرد"میشوند و از آن "هویت مصنوعی" تهی می شوند،چنان دچار وحشت از "سردرگمی نقش "خود میگردند که درجاتی از "فروپاشی روانی " و "سایکوز " را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز "هویت نویی" پیدا میکنند و به "ظاهر" به "نرمالیته" بر میگردنند.
-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان "مظهر تمام عیار زنانگی" بود را ترک میکنند.و این زنهای "بدون بینش" را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟
-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از "جامعه شناسان "خبره کمک فکری بگیریم که:مگر در دهه ی شصت و نیمه اول دهه ی هفتاد شمسی (سالهای تولد و رشد دختران و پسران "دهه ی شصتی")چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی" این جامعه" افتاده بودکه منجر به رشد و پرورش نسل پر جمعیتی از دختران و زنان با شخصیت "مرزی" گردیده است؟؟
قلم: https://t.me/Psychoanalysisobjectrelations
#BPD #Borderline_Personality_Disorder
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
- آنها در نظر اول بسیار دوست داشتنی،مهربان،خوش بیان،باهوش،جذاب و دلچسب هستند و مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه "سردی درونی" آنها میشوند و حس میکنند که انگار یک جای قضییه "می لنگد".گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت "ایفای نقش "در حال "بازی" بوده اند.رابطه ی عاطفی این دخترها "فقط" "شبیه" عشق و "شبیه" محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند چرا که اینگونه دختران و زنان ،از ایجاد رابطه ی "عمیق و پایدار و معنا دار "عاجز هستند.
-درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته،بوفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی،هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند ولی بطرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه(گاهی بفاصله ی بیست و چهار ساعت)و بدون طی کردن مراحل سوگ،رابطه ی عاشقانه ی جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ست.این استعداد عجیب آنها در "تطابق" از آنها چهره ای همچون یک "بازیگر" نقشهای رومانتیک ساخته است.بازیگری که از "تکنیک" بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش "نــاب نیست".انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست.چیزی که نامی نمیتوان برای آن گذاشت جز"فقدان نیرو و توان ِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه ".
--"هلن دویچ" helen deutsh در مقاله ای در سال 1934 تحت عنوان شخصیت "انگار که" از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد.چهار زن،که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود.او قادر نبوددر مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا "نوروتیک" هستند یا "سایکوتیک".(رفرنس:مکتب لکان:میترا کدیور).همچنین "اروین یالوم" در کتاب خاطرات خود(به نام :دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :"مرزیها ،این مُهلک های جذاب" توصیف کرده است.
-آنها فاقد یک "ایگوی مستحکم" و "هویت یافته "هستند لذا برای کسب "هویت" و فرار از "سردرگمی "،هویت دیگران را "تقلید "میکنند.آنها یک "خلا مطلق" دارند و بناچار به هر کسی و به هر چیزی "وابسته می شوند".خود را به هر کسی و هر ایده ای "تسلیم میکنند".در دنیای آنها فقط "ظواهر" حکمفرماست.سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر "مردی" که عوض می کنند و با "رابطه ی جنسی جدید"،تغییر میکند.آنها فاقد "سوپر ایگو" و اخلاقیات هستند.هیچ مرزی" ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد "همانند سازی " میکنند.وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار میکنند "انگار که" روشنفکر هستند.با یک "مرد مذهبی" انگار که مذهبی میشوند .با یک ورزشکار...با یک لمپن...با یک هنرمند...
-تا وقتی "وابسته" هستند و اندک "رنگ و بویی" از "هویت تقلیدی" را بدست می آورند،سرپا می ایستند ....ولی هر بار که "طرد"میشوند و از آن "هویت مصنوعی" تهی می شوند،چنان دچار وحشت از "سردرگمی نقش "خود میگردند که درجاتی از "فروپاشی روانی " و "سایکوز " را تجربه میکنند.اما فرق انها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه ی جدید باز "هویت نویی" پیدا میکنند و به "ظاهر" به "نرمالیته" بر میگردنند.
-و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضییه می شوندو بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی،زنی را که برایشان "مظهر تمام عیار زنانگی" بود را ترک میکنند.و این زنهای "بدون بینش" را در حسرت یک سوال ابدی باقی میگذارند.سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که اینهمه عاشقانه مرا دوست میداشت،پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟
-شاید در این مورد ما روانپزشکها و روانشناسها،اینبار باید از "جامعه شناسان "خبره کمک فکری بگیریم که:مگر در دهه ی شصت و نیمه اول دهه ی هفتاد شمسی (سالهای تولد و رشد دختران و پسران "دهه ی شصتی")چه اتفاق زیربنایی در بافت فرهنگی -تربیتی" این جامعه" افتاده بودکه منجر به رشد و پرورش نسل پر جمعیتی از دختران و زنان با شخصیت "مرزی" گردیده است؟؟
قلم: https://t.me/Psychoanalysisobjectrelations
#BPD #Borderline_Personality_Disorder
#فروردين_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎