مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
دستاوردی از مادر
هر کس از طریقِ مادر تصویرِ زنی را در خود دارد:
این تصویر معین می‌سازد که او اصلا بر زنان ارج گذارد یا آنان را خوار شمارد یا در برابر ایشان یکسره بی اعتنا باشد.
———————
From the mother
Everyone bears within him a picture of woman derived from his mother: it is this which determines whether, in his dealings with women, he respects them or despises them or is in general indifferent to them.

قلم: #فریدریش_نیچه #نيچه
#Friedrich_Nietzsche
نقش: #victor_tkachenko | #saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#آلبر_کامو در جایی گفته است: «من انسان‌های زیادی را دیده‌ام که مرده بودند، چون زندگی برای‌شان ارزش زندگی کردن نداشت. از همین‌جا به این نتیجه می‌رسم که پرسش درباره معنای زندگی ضروری‌ترین پرسش همه زمان‌هاست.» اما معنای زندگی چیست؟ زندگی چگونه می تواند معنادار شود؟ بسیاری از مردم هرگز این سوالات مهم را در نظر نمی‌گیرند و سال‌ها بعد که به گذشته نگاه می‌کنند، متعجب می‌شوند از اینکه سال‌های طولانی عمر را سپری کرده‌اند، اما دچار احساس پوچی هستند؛ هرچند که ممکن است به آنچه می‌خواستند، رسیده باشند. پیشینه مسئله معنای زندگی به قدمت تاریخ پیدایش رنج‌های بشری و از اولین فلسفه‌ورزی‌های بشر در باب هدف زندگی و سعادت انسان می‌رسد. روزی از ورزشکاری که در اوج دوران حرفه ای خود بود، پرسیده شد که واقعا چه می‌خواهی؟ او چنین پاسخ داد: " ای کاش کسی به من می‌گفت حتی زمانی که به بالا برسی هم به چیزی نخواهی رسید." آری، حقیقت تلخ در مورد بسیاری از اهداف چنین است که پوچی خود را تنها پس از آن‌که به نتیجه می‌رسند، نشان می‌دهند.
در فرهنگ‌های مختلف، مردم مسائل بسیاری را دنبال می‌کنند، با این احساس که در آنها معنایی بیابند؛ برخی از این مسائل عبارتند از: موفقیت در کسب و کار، ثروت، روابط دوستانه، روابط جنسی، سرگرمی و انجام دادن کاری برای دیگران. اما بسیاری از افراد اذعان کرده‌اند با این‌که به اهداف خود دست یافته بودند، هنوز هم احساسی از پوچی درون‌شان وجود داشت.
هر یک از ما نیازمند معنایی برای زندگی خود هستیم، معنای زندگی هر کس ویژه خود اوست زیرا برداشت هر فرد از زندگی متفاوت است. به عقیده فرانکل، «معنی‌جویی حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان‌هاست و ماهیت اصلی بشریت همین حقیقت است که الهام‌بخش وجود انسان می‌گردد.» یالوم می‌گوید: «فرانکل همه زندگی حرفه‌ای‌اش را وقف مطالعه رویکرد اگزیستانسیال به درمان کرد و به وضوح به این نتیجه رسید که فقدان معنا، مهم‌ترین فشار روانی اگزیستانسیال به شمار می آید.» از دیدگاه او روان نژندی اگزیستانسیال معادل بحران بی‌معنایی یا پوچی است. فرانکل در زمینه قرار دادن مسئله معنا پیش روی درمانگر و استفاده از بینش نافذ برای جستجوی معنا در کار بالینی، خدمت بسزایی کرد.

قلم: #عباس_ناظری
نقش: #Tabish_Shafi | #saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اسفند که عاشق شوی
فواد معماریان
◾️متنی زیبا با نام "اسفند که عاشق شوی"
◾️با صدای دلنشین : فواد معماریان
🎼همراه با یک موسیقی زیبا از "فریبرز لاچینی"

📀 @psychonstruct
وقتی از «خودفروشی» صحبت می‌ کنیم، بیش‌ تر افراد به کسانی‌ فکر می ‌کنند که «تن ‌فروشی» می ‌کنند اما من وقتی از «خود فروشی» صحبت می‌ کنم، منظور دیگری دارم.

از نظرِ من، «خود فروشی» یعنی فردی حاضر باشد در ازای پول، تن به کاری بدهد که خودش آن را «غیر اخلاقی» می ‌داند. افراد زیادی حاضرند در ازای پول زیاد، تن به کارهایی بدهند که پیش از دریافت این پول، خودشان چنین کارهایی را غیراخلاقی می‌دانسته اند.

آنان در توجیه چنین کاری می ‌گویند: «مأمورم و معذور!» و استدلال می‌ کنند که: «اگر من این کار را نکنم، دیگری آن را انجام خواهد داد، چه فرقی می‌ کند؟! به‌هرحال این کار را کسی انجام خواهد داد، چرا پول آن به من نرسد؟!»

حدود یک‌سال پیش، فردی برای مشاوره به مطب من آمده بود. این فرد، تحصیلات بالایی داشت و در سیستمی کار می‌ کرد که اساساً به آن بی‌ اعتقاد بود و کارهای آن سیستم را اتلافِ‌ وقت و بودجه و انرژی می‌ دانست، با این حال به آن کار ادامه می‌ داد و دلیل کارش را این می ‌دانست که اگر از آن سیستم استعفاء بدهد، در جای دیگر، درآمد کم‌تری خواهد داشت.

در تعریف من، این کار، «خود فروشی» است. درحالی ‌که در فرهنگ غالب جامعه، این فرد، یک فرد کاملاً منطقی‌ است چون مالکیت، قدرت و ثروت، نمره‌ای بالاتر از آزادگی، وارستگی و داشتن حق انتخاب دارد.

وقتی در جامعه‌ای چنین اتفاقی رُخ ‌دهد، نباید تعجب ‌کنیم که هرروز شاهد رفتارهای غیراخلاقی مانند دروغ، ریاکاری، سهل ‌انگاری، تقلب، کم‌ کاری، دزدی، خشونت و... باشیم.
 
هر انتخابی در زندگی بهایی دارد؛ تا اولویت‌ بندی خود را تغییر ندهیم، دنیای ‌ما تغییر نخواهد کرد: «گندم از گندم بروید، جو ز جو!» 

قلم: #دکتر_محمدرضا_سرگلزایی
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‍ تاريكترين ثانيه شب قبل از طلوع كليد ميخورد...
اگر در حال تجربه يك بحران روانى شديد هستيد "حتما" اين ويدئو را مشاهده كنيد.
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
Mehrdad Mehdi, Aso Kohzadi
والس تنهايي @Psychonstruct
بریده هایی از پیشگفتار زرتشت ▪️انسان بندی‌ست میانِ حیوان و ابراِنسان؛ بندی بر فرازِ مَغاکی.* ▪️دوست می‌دارم آن را که روان اش خویشتن بر_باد_ده است و نه اهلِ سپاس خواستن است و نه سپاس گزاردن؛ زرا همواره بخشنده است و بدور از پاییدنِ خویش. ▪️دوست می‌دارم آن را که روان اش در زخم پذیری نیز ژرف است و پیشامدی کوچک او را نا بود تواند کرد... ▪️دوست‌ می‌دارم آن را که چون چکّه هایِ گران اند و یکایک از ابرِ تیره‌یِ آویخته بر فرازِ بشر فرو می‌چکند. اینان بشارتگرانِ آذرخش اند و همچون بشارتگران فنا می‌شوند.
هانريال من یک بشارتگرِ آذرخش و چکّه ای گران از ابر! و اما آذرخش را نام اَبَراِنسان است.

پ.ن: زرتشت انسان را به بند و شخص را به بندباز تشبیه می‌کند که در حال پیمودن راه‌یست که مبدا اش حیوان و مقصدش ابر انسان است. و چنان چه شخص پایش بلغزد به جایگاهی سقوط خواهد کرد، پست تر از مقام حیوانی. —————— ▪️Mankind is a rope fastened between
animal and overman – a rope over an abyss. ▪️I love the one whose soul squanders itself, who wants no thanks and gives none back: for he always gives and does not want to preserve himself. ▪️I love the one whose soul is deep even when wounded, and who can perish of a small experience: thus he goes gladly over the bridge. ▪️love all those who are like heavy drops falling individually from the dark cloud that hangs over humanity: they herald the coming of the lightning, and as heralds they perish.
Behold, I ama herald of the lightning and a heavy drop from the cloud: but this lightning is called overman.

ترجمه: #امیرحسین_الهی
قلم: #چنین_گفت_زرتشت #فریدریش_نیچه#Friedrich_Nietzsche #نيچه
نقش: #Metamorphosis | #saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
همین که #عاشق چیزی یا کسی شدی، قلبت را باید برای شکستن آماده کنی !
اگر می‌خواهی مراقب قلبت باشی، آن را به هیچکس نبخش. حتی یک حیوان.
آن را در بسته‌ی زیبایی از شادی‌های کوچک و شیک، بسته بندی کن و به کناری بگذار.
آن را در گاوصندوق خودخواهی حفظ کن. جایی که مطمئناً هرگز نخواهد شکست.
اما به خاطر داشته باشد که آنجا در تاریکی امنیت، بدون حرکت و بدون هوا، تغییر جنس خواهد داد.
قلبت همزمان شکست‌ناپذیر و نفوذناپذیر خواهد شد.
چون از جنس سنگ شده است.
عشق، یعنی آسیب پذیر بودن.
و انتخاب با توست …

قلم: #کلیو_لوییس|چهار نوع #عشق
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
استفان هاوكينز بعد از سالها جنگيدن با اسكلرور جانبى آميوتروفيك امروز در ٧٦ سالگى دار فانى را وداع گفت.
______
هر چقدر زندگى ميتواند ناخوشايند باشد، با اين وجود هميشه كارى براى انجام دادن و استعلا وجود دارد. آنجايى كه زندگى جريان دارد، اميد هم هست.

However bad life may seem, there is always something you can do, and succeed at. Where there is life, there is hope.

قلم: #استفان_هاوكينز
#Stephen_Hawking
#Rip
#ALS
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
Melodeep 8
Dj Soushi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فرويد و نظريه ى #والايش
آوا#ايمان_فانى
#freud #sublimatiom
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#درباره‌ی_اسکیزوفرنی
مرد 35 ساله ای که روبرویم نشسته بود تصور می کرد من یک جراح مغز هستم چرا که مطمئن بود دستگاه عجیبی در سر او کار گذاشته بودند. او در مورد نحوه کارگذاشته شدن دستگاه در سرش توضیحی نداشت و حدس می زد که زمانی بدون اینکه متوجه شده باشد بیهوشش کرده اند و این دستگاه را سر او کار گذاشته اند او فشار دستگاه را در سرش احساس می کرد و چرخیدن پروانه خنک کننده آن هم برایش قابل حدس بود. بیمار معتقد بود که دشمنانش برای کنترل او چنین دستگاهی را در سرش کارگذاشته اند و از طریق آن مرتب به او پیام می دهند و گاهی او را اذیت می کنند. او صدای زنانی را می شنید که به او توهین می کردند و مسائل وقیحانه ای را به وی نسبت می دادند، گاهی از طریق دستگاه به او دستور می دادند که کاری انجام دهد و اگر تمرّد می کرد از طریق دستگاه به او شوک وارد می کردند. شدت این مسائل باعث شده بود که بیمار به دنبال جراح مغزی باشد که دستگاه را از سرش خارج کند. مشکلات بیمار 6-5 سالی بودکه شروع شده بودند. وی راننده تاکسی بود، در ابتدا بیماری باعث شده بود کارش را رها کند چون درگیری ذهنی با آزار و اذیت دستگاهی که به وجود آن معتقد بود او را راحت نمی گذاشت. تاکسی اش را فروخته بود و مدتی با خرج کردن پول آن امرار معاش کرده بود، سپس به همسرش بدبین شده بود که با کسانی که این دستگاه را در مغز او نصب کرده اند همدست است و درگیری هایی که ناشی این اعتقادات بدبینانه بود سبب طلاق همسرش شده بودند، بعد از آن بدبینی و سوءظن او معطوف به مادر پیرش شده بود و او را متهم به روابط جنسی با همسایگان می کرد. در این 6-5 سال بیمار به طور مستمر دچار افکار غیر منطقی بود که زندگی او را آشفته کرده بودند، او را از کار انداخته بودند، زندگی را به کام او و بستگانش تلخ کرده بودند و روز به روز او را ناتوان تر ساخته بودند. این بیمار مبتلا به بیماری «اسکیزوفرنی» بود، یک بیماری مغزی ناتوان کننده و اغلب پیشرونده که تفکرات فرد را مختل می کند. از جمله علائم شایع این بیماری همین عقاید غلط و غیر منطقی و در عین حال محکم آنهاست که به آنها هذیان می گوییم. مثلاً در بیمار مذکور اعتقادات بدبینانه اش در مورد بستگانش یک هذیان و اعتقادش به وجود دستگاه عجیب و غریب در مغزش یک هذیان دیگر بود. هذیان ها اشکال متنوعی دارند. برخی بیماران اعتقاد دارند که تحت تعقیب یا آزار و ستم افرادی هستند ، برخی خود را افراد مهم، استثنایی، فوق العاده، قدرتمند و ... می دانند، برخی خود را دارای روابط خاص با خدا و پیشوایان مذهبی می دانند، گروهی به تغییرات خاصی در بدن خود معتقدند مثلاً یکی از بیمارانم ادعا می کرد که باطری قلمی داخل چشمهایش وجود دارد ویک قوطی مثل قوطی شیر خشک در جمجمه اش قرار دارد، بعضی بیماران بدون دلیل منطقی همسر خود را به روابط با دیگران متهم می کنند ، برخی معتقدند که مردم در کوچه و خیابان راجع به آنها صحبت می کنند و حتی رسانه ها نیز برنامه هایی راجع به آنها یا خطاب به آنها پخش می کنند، عده ای هم اعتقاد دارند که کسانی افکار یا اعمال شان را کنترل می کنند.

قلم: #اسكيزوفرنى| #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر