مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن، راه می روم تا فراموش کنم.
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان می‌آید، ُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ #ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدم‌های معمولی‌ای هستند. حتی آن‌هایی که ما ابرانسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند، وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد، آن‌ها هم دچار اسهال و یبوست می‌شوند، می‌ترسند، دروغ می‌گویند، عرقِ‌شان بوی گند می‌دهد و دهن‌شان سرِ صبح، بوی خُسفه‌ی خَر!
...
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ِ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
اولین چاره‌ کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.

در قدم بعد، سعی کردم به‌ آنها نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی‌ خودم را دارم.
عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ آدم‌ها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ #احترام:
حتی جلوی پای یک پسربچه‌ی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ #راست‌گویی!
به عقیده‌ من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.

اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
این‌هایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.
به یک دل‌داده‌ی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، یک شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!» همه‌ی ما آدم‌ایم. آدم‌های خیلی معمولی.

قلم: #دالتون_ترومبو
نقش: #Jaeyeol_Han
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
@SISI_MUSICC
Ayla Celik-Amir Nazari Dr Music
هیچ کس نمی‌تواند فراتر از آنچه که خود هست ببیند.
منظورم این است که هرکس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمی‌تواند ببیند، زیرا او را فقط به قدر هوشمندی خود میتواند ادراک کند و بفهمد. پس اگر اندیشه‌اش بسیار نارسا باشد، هیچ استعداد ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تأثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پست ترین خصوصیات فردی، یعنی همه ضعف ها و کمبودهای مزاجی و شخصیتی چیزی درک نخواهد کرد.
از نظر او مخاطبش از این خصوصیات تشکیل شده است. توانایی‌های برتر ذهنی مخاطب به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان.
زیرا برای کسی که فاقد هوشمندی است، هوشمندی نامرئی است؛ و هر ارزیابی انسان، محصول ارزش ارزیابی شونده و محدوده شناخت ارزیابی کننده است.

از این گفته نتیجه می‌گیریم که وقتی با کسی سخن می‌گوییم، خود را با او همتراز می‌کنیم، چنانکه هرگونه برتری ما بر مخاطب محو می‌گردد و حتی نفی کردن برتری مان، که لازمه چنین مصاحبتی است، بر مخاطب ما پوشیده می‌ماند. حال اگر در نظر داشته باشیم که غالب انسانها از حيث ذهنی و اخلاقی در چه سطح نازلی قرار دارند، یعنی چقدر عامی اند در می یابیم که همصحبت شدن با آنان ممکن نیست مگر در آن هنگام که خود نیز عامی شویم و آنگاه معنای واقعی اصطلاح مناسب خود را «خوار و خفیف کردن» را دقیقا می‌فهمیم و از معاشرت با افرادی که تنها وجه مشترک ما با آنان جنبه‌های شرم آور طبیعت ماست به رغبت پرهیز می‌کنیم.

قلم: #آرتور_شوپنهاور | #درباب_حکمت_زندگی
نقش: #Pablo_Picasso | #Power
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ما #ایرانی‌ها وقتی به مشکلی بر می‌خوریم، آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم.
وقتی سر دو راهی ناگزیری قرار می‌گیریم راه سومی می‌سازیم که نه آن است و نه این!
راهی که بعداً اشکالات زیادی برایمان به بار خواهد آورد؛ زیرا این راه آسان را با زیر پا گذاشتن «اصول» پیدا کرده‌ایم.
آنچه ما «#زرنگی» می‌نامیم در حقیقت بی انضباطی مطلق است، نادیده گرفتن اصول است!

مثلاً:
میان ماندن و توضیح دادن، رفتن را انتخاب می‌کنیم تا نمانده باشیم و توضیح دهیم!
میان #عشق و #نفرت بی‌تفاوتی را انتخاب می‌کنیم تا مجبور نباشیم با اصول احساسی‌مان وارد جنگ شویم.

قلم: #یادداشتهای_شهر_شلوغ | #فریدون_تنکابنی
نقش: #Keyvan_Heydari | #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Pisham Bekhand
Macan Band
Goli
Masih & Arash
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با هر بندی که به ترک‌های چینی زندگی‌مان می‌زنیم هنر و قدرت خود را نشان می‌دهیم، با هر شکست فرو نریزیم.
این فلسفه‌ و هنر مرمت زندگی‌های شکسته #کینزوگی نام دارد.
آوا: #ایمان_فانی
#بهمن_٩٦
@Psychonstruct
#رنج بی‌فایده نیست. بزرگ‌منشی رنج را به عمل وا می‌دارد و انجام درست این امر چیزی است که از ما انتظار می‌رود. نه اینکه با رنج خود دمساز شویم بلکه آن را به چیز مفیدتری تبدیل كنیم. این كار به استعداد نیاز دارد. زندگی صحنه‌ی هنرمندی ماست.
اغلب در كار با مراجعان می بینیم که آن‌ها از اشتباهات خود تأسف می‌خورند و به‌واسطه‌ی خطاهایشان از حرکت باز می‌ایستند و حسرت می‌خورند. اما كسی كه یك زندگی مشتاقانه را می‌زید، طبق اصول #نیچه، از شكست‌های خود نگران نمی‌شود چرا که چالش‌ها را فرصت‌هایی برای خلق دوباره‌ی خود می‌داند.

قلم: #درمان_اگزیستانسیال | #سوزان_یاکوو | #کارن_ویکسل_دیکسون
نقش: #Pain | #Horacio_Quiroz
#saachiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
خوشبختی خود بخود به وجود نمی آید،
رسیدن به خوشبختی فرآیندی فعال است که نیازمند تلاش است.

افکار غلط را کنار بگذارید،
به #اضطراب ها غلبه کنید،
علاقه ها را شناسایی کنید،
وارد یک رابطه معنادار با یک انسان دوست داشتنی شوید...

فراموش نکنیم انسانها خود به خود خوشبخت نمی شوند،
تلاش کنید ؛
تلاش کنید ؛
و باز هم تلاش کنید...

قلم: #آلبرت_الیس | #روانشناس
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کدام یک خائن تر است؟
آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسرمی پروراند؟!
یا
آن که صادقانه از به بن بست رسیدن علاقه اش و امیالش، با تو سخن می راند؟!
غیر از این نیست که:
گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده تر می دانیم یک احمق انگاشته شویم!

قلم: #در_جست_جوی_زمان_از_دست_رفته |
#مارسل_پروست
نقش: #مانی_منجمی | #manimonajemi
#saatchiart #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #اسفند_٩٦ @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از جدا شدن و پايان يك #رابطه_عاطفى چه ميشود؟ چه مراحلى را براى ايستادن دوباره و زندگى كردن طى ميشود؟
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#عشق به یک تن بی‌رحمی ست؛ زیرا مایه‌ی زیانِ تمامیِ دیگران می‌شود.
عشق به #خدا نیز همچنین است!
‏It is barbaric to love one thing alone, since this one love will be pursued at the expense of all others. This includes love of God.
———-
قلم: #نيچه
#Friedrich_nietzsch
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Let Me Sign
Robert Pattinson
@Psychonstuct-Let Me Sign By Robert Pattinson
"سرنوشت" ترجمه ى منفعلانه ى "انتخاب" است.
---------
‏."Faith"is a deterministic euphemism of a "choice"
---------
قلم: #مانى_منجمى | #اسفند_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ترجیح می‌دهم تو امروز خیلی #رنج بکشی تا این که همه عمرت، همیشه کمی رنج بکشی… آدم‌هایی را می‌بینم که کمی غمگین هستند فقط کمی، اما همین خیلی کم کافی‌ست تا همه چیز تباه شود، می‌دانی… با سن و سالی که من دارم خیلی از این آدم‌ها می‌بینم. مرد و زن‌هایی که هنوز با هم زندگی می‌کنند، گویی زندگیِ بی‌فایده و بی‌نورشان آنها را به هم چفت کرده است، اصلا زیبا نیست...این همه کنار آمدن، این همه تعارض، فقط برای این که روزی به خود بگویند: آفرین! آفرین! همه چیز را خاک کردیم، دوستان‌مان، رویاهای‌مان، و عشق‌های‌مان.

قلم: #آنا_گاوالدا | #من_او_را_دوست_داشتم
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اختلال تجزیه‌ای چیست؟
اختلالات تجزیه‌ای یا گسستی، گروهی از بیماری‌های روان‌پزشکی هستند که در آنها آگاهی فرد از خود و محیط‌ا‌ش مختل می‌شود و به اصطلاح، در ذهن بیمار، تجزیه و گسستی به وجود می‌آید که با محدود شدن احساسش از هویت خود یا اختلال درحافظه‌ بروز می‌کند. به شکل عام‌تر، تجزیه یا گسست یکی از سازوکارهای دفاعی است که افراد در رویارویی با حوادث آسیب‌زننده و پراسترس به کار می‌برند. در واقع، فرد با استفاده از این مکانیسم دفاعی می‌خواهد با تجزیه یا گسست بخشی از ادراک، افکار و احساسات مرتبط با آن، شرایط را از ذهن خود دور نگه دارد یا به شکلی تغییریافته با آن روبرو‌ شود. اگر میزان به‌کارگیری این مکانیسم دفاعی مغزی، زیاد و شدید باشد به‌طوری که باعث ناراحتی و کاهش عملکرد فرد و روابط اجتماعی‌اش شود در این حالت می‌گوییم او دچار اختلال تجزیه‌ای شده است.
وقتی فردی یک آسیب و رویداد غیرمنتظره را تجربه می‌کند، مثلاً شاهد مرگ یا آسیب جدی به بستگان و حتی یک غریبه است، ناگهان ذهنش با میزان اطلاعات پراسترسی مواجه شود که توانایی درک آن را ندارد. در چنین حالتی ممکن است سازوکار دفاعی تجزیه به کمک او بیاید و وجوه یا بخش‌هایی از این حادثه را از خاطر ببرد. اما اگر میزان استفاده از این مکانیسم دفاعی یا شدت آن، چنان زیاد باشد که فرد دچار ناراحتی یا افت عملکرد شود، دیگر کاربرد این مکانیسم دفاعی، سازگارانه نیست و باعث بروز اختلال در فرد می‌شود.
ریشه در کودکی
احتمال بروز این اختلال‌ها در افرادی که در دوره کودکی در معرض آزار و بدرفتاری عاطفی، جسمی یا جنسی بوده‌اند، بیشتر است. زیرا ذهن کودک، قدرت تحلیل و درک اتفاقات استرس‌زای شدید یا تجربه‌هایی که با سن او متناسب نیستند را ندارد و در واقع از همان ابتدا با استفاده از مکانیسم دفاعی تجزیه یا گسست، سعی می‌کند با ناملایمات کنار بیاید و با تجزیه‌کردن تجربه‌ها در ذهن خود، شرایط پیش‌آمده را پشت‌سر بگذارد. این کودکان در بزرگسالی بیش از دیگران ممکن است دچار اختلال‌های تجزیه‌ای شوند. اختلال‌های روان‌پزشکی دیگر مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از آسیب (PTSD) هم ممکن است علایم تجزیه‌ای را ایجاد کنند یا به صورت اختلالی همراه با این اختلال‌های تجزیه‌ای وجود داشته باشند.
فيلم كوتاه فوق اين اختلال را به خوبى وصف ميكند. كامل اين فيلم كوتاه را از كانال تلگرام روانسازه دريافت كنيد.

قلم: یادداشتی از #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشك
#اختلال_هويت_تجزيه_اى
http://ravanpezeshkan.com/home/public/education/اختلال-تجزیه%E2%80%8Cای-چیست؟
#dissociative_personality_disorder
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
حافظه ام می‌گوید : ((من این کار را کرده ام.))
اما غرور ام می‌گوید : ((من نمی‌توانم چنین کاری کرده باشم.))
سرانجام، حافظه جا می‌زند.
————

“I did that” says my memory. I couldn’t
have done that – says my pride,
and stands its ground. Finally, memory gives in.
—————

قلم: #فریدریش_نیچه / #فراسوی_نیک_و_بد
#Friedrich_nietzsche
نقش: #Andrei_Varga | #Saatchiart
#unsaved_memory
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از نظر #نیچه بازیگر خوب باید به این موضوع یقین پیدا کند که «هدف»ای در کار نیست: جفت ششِ مطلوب در کار نیست، بلکه هر ترکیبی که تاس می آورد، حتی در یک پرتاب، همان ترکیب مطلوب است: تقدیر بوده است که آن ترکیب بیاید. بازیگر خوب خود را با همان ترکیبِ تصادفیِ آمده، برنده می داند و جایزه ی خود را دوباره تاس ریختن. پس در هر بار تاس ریختن، پیروز می شود و دوباره تاس می ریزد. شاید نیچه این موضوع را از دل تاریخ و از بشر اولیه قرض گرفته است، زمانی که آن ها تاس هایشان را می ریختند هر عددِ آمده نشانگرِ یک «خدا» بود. بنابراین می توان گفت نیچه زوجیت احتمال-هدف یا علیت-هدف را با زوجیت دیونیزوسیِ پیشامد-ضرورت یا پیشامد-تقدیر جایگزین می کند. هر فعل و حرکتی در زندگی، یک پیشامد است که نتیجه اش ضرورتا ما را برنده می کند، حتی اگر احساس کنیم که باخته ایم. هر نتیجه ای که حاصل می شود، آن را دوست خواهیم داشت حتی اگر ظاهرا باخته باشیم. منظور این نیست که وانمود کنیم از هر ترکیبِ آمده (رویدادِ زندگی) خرسندیم و لذت می بریم، بلکه منظور آن است که واقعاً به ضرورتِ تقدیرِ آمده، اعتماد کنیم و آن را نه در بیرون از خود، بلکه در اعماقِ وجودِ خود کشف کنیم و بپذیریم و به آن عشق بورزیم، حتی اگر ترکیبِ آمده (رویدادِ زندگی) موجب رنج،‌ بیماری و آسیبی به ما شده باشد. همین دوست داشتنِ تقدیر است که حرکت و انگیزه در زندگی را، پس از بارِ اول، دوباره پیش می کشد. همین ضرورتِ تقدیرِ یگانه است که پیشامدِ بسگانه را فرا می خواند و دوباره پیش می کشد، نه ضرورتی (عددی) که از تاس ریختن های بسیار بتوان یک بار بدست آورد، بلکه با یک بار تاس ریختن، همه ی ضرورت را یکجا پذیرفت. زندگی هدفی غایی و کامل و نهایی ندارد که بخواهیم به آن برسیم، بلکه زندگی پیشامدی است مقدّر. «عشق به تقدیر» نزد نیچه به همین معناست، که پیشاپیش «پیشامد» را در آغوش می کشد، نه به معنایی که برخی مفسران مراد کرده اند (جبرگرایی و تقدیر گرایی سنتی) و آن را با نظرات دیگرِ نیچه در تضاد می دانند.

قلم: #فریدریش_نیچه
#Friedrich_nietzsche
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct