مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
#سارتر در نوشته‌هایش به شیوه‌های گوناگونی اشاره می‌کند که توسط آن اکثر ما سعی می‌کنیم از زیر بار این #مسئولیت شانه‌خالی کنیم ‌و چیستی را مقدم بر هستی بدانیم. بهانه‌هایی چون:

«من اینجوری‌ام دیگه. عوض بشو نیستم.»
«سیگار می‌کشم چون یک شخصیت معتاد و متکی دارم.»
«من به کلیسای کاتولیک اعتقاد دارم چون پدر و مادرم و هفت جدوآبادم اعتقاد داشتند.»

قلم: هربارکه معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند | #دانیل_مارتین_کلاین
نقش: Zarina_Situmorang | #Depression# #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Episode 9 With DJ Fere
Weekend
چرا باید داروی اعصاب مصرف کنم؟
پس از تشخیص درست و انتخاب درست شیوه درمان یک اختلال #روانپزشکی، چگونگی پیگیری درمان مطرح می‌شود که خود یکی از معضلات دست‌یابی به پاسخ مناسب درمانی است. در اینجا منظور از درمان بیشتر نوع دارویی آن است. بسیاری از افراد شروع‌کننده درمان، قادر به ادامه مناسب آن نیستند. آنها ممکن است به دلایل متفاوتی این راه را ناتمام بگذارند؛ بی‌تابی در رسیدن سریع به بهبودی، عوارض جانبی داروها، باورهای ضد مصرف دارو، فشار اطرافیان برای قطع مصرف #دارو، عدم آموزش کافی در مورد چگونگی مصرف داروها و مقابله با عوارض آنها، مشکل بودن رعایت دقیق برنامه مصرف داروها، و ماهیت بیماری موجود که خود به بی‌انگیزگی فرد در ادامه درمان دامن می‌زند، از جمله این دلایل است. متن پیش رو برای پاسخگویی به پرسش‌های احتمالی مصرف‌کنندگان داروهای روانپزشکی و ارائه کمکی در جهت بهبود تداوم مؤثر درمان دارویی تهیه شده است.
چرا باید دارو بخورم؟ چرا خودم به خودم کمک نکنم؟
البته که «کمک کردن به خود» خوب است. بدیهی است که در هر شرایطی فرد باید یاد بگیرد که چگونه به خود کمک کند. اما این که «کمک کردن به خود» دلیلی باشد بر پیگیری نکردن درمان دارویی و نخوردن دارویی که پزشک تجویز کرده، سفسطه‌ای است در جهت «زیان رساندن به خود». هنگامی که درمان یک مشکل روانپزشکی با دارو به نتیجه می‌رسد، چه بسا مهم‌ترین بخش «کمک کردن به خود»، همان مصرف دارو باشد.
و اما پاسخ این پرسش که چرا گاهی مصرف داروی اعصاب ضروری می‌شود؟ اصولاً پزشک هنگامی باید دارو تجویز کند که سود آن را بیش از عوارض جانبی آن بداند. پزشک آگاه و دلسوز به هنگام انتخاب شیوه درمان یک بیماری روانپزشکی، همه روش‌های موجود را کنار هم می‌گذارد و در میان آنها دست به انتخاب می‌زند. وقتی انتخاب او تجویز دارو یا داروهایی است، این به آن معناست که او سودمندی مصرف آن دارو یا داروها را بیش از عوارض جانبی احتمالی آنها می‌داند؛ و بنابراین دلیل مصرف داروهای اعصاب این است: «مصرف‌شان سودمندتر ازعدم مصرف است، و تن ندادن به چنین درمانی عواقبی زیان‌بار دارد.» البته بدیهی است که مواردی هم وجود دارد که به‌کارگیری درمان دارویی یا غیر دارویی سود یکسانی دارد یا درمان غیر دارویی ارجح است. تشخیص این موارد بر عهده پزشک است و اگر می‌خواهیم درمان مشکل خود را مطابق با نظری تخصصی پیش ببریم، باید نظر کارشناسی او را بر ایده سایر افراد (از جمله بر ایده خود، حتی اگر پزشک هستیم) ارجح بدانیم. ادامه در پست بعدى

قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چه موقعی می‌توان روان‌درمانی را به جای دارو نشاند؟
این که درمان مناسب برای یک فرد شامل به کارگیری دارو، روان‌درمانی، مشاوره، یا ابزارهای درمانی چون الکتروشوک است در ابتدا به نوع «تشخیص» بستگی دارد. بنابراین انتخاب نوع درمان موضوعی نیست که فرد پیش از مراجعه به پزشک، خود آن را تعیین کند و مثلاً بخواهد تنها از طریق روان‌درمانی مشکل را حل کند. به طور مثال، در مورد بیماری افسردگی، ملاک‌های خاصی برای تعیین شدت آن وجود دارد که بر آن اساس، پزشک می‌تواند انواع خفیف، متوسط و شدید را شناسایی کند. در موارد متوسط و به ویژه نوع شدید افسردگی، یا در موارد وجود نشانه‌های خاصی، تجویز دارو ضروری است؛ در حالی که در موارد خفیف می‌توان روان‌درمانی را درمان خط اول دانست. با این حال به جز تعیین شدت افسردگی، نکات تشخیصی تخصصی دیگری هم مطرح است که از آن جمله می‌توان به تعیین دوقطبی بودن یا نبودن افسردگی اشاره کرد. در موارد دوقطبی، که البته باز هم علایم بیمار هنگام مراجعه به پزشک معمولاً همان علایم افسردگی است، درمان دارویی متفاوتی خط اول درمان را تشکیل می‌دهد. روان‌درمانی‌ها در درمان اختلالات متنوعی از جمله انواع اختلالات اضطرابی، شخصیتی، شبه جسمی و مصرف مواد کاربرد دارد، ولی باید توجه داشت که در هر موردی نظر تخصصی در انتخاب مؤثرترین شیوه درمان موضوع پیچیده‌ای است و نیازمند دانش و تجربه کافی.
چه مدت طول می‌کشد تا دارو اثر کند؟
زجر ناشی از علایم بیماری، گاه توان صبر کردن برای رسیدن به پاسخ درمانی مناسب را از فرد می‌گیرد. با این حال، باید دانست که دیدن اثرات درمانی کافی داروها، اغلب به گذشت چند هفته از مصرف آنها نیاز دارد. این زمان ممکن است گاه به کوتاهی دو هفته و گاه به درازی دو تا سه ماه باشد. موارد کمتری هم که به عنوان مقاوم به درمان شناخته می‌شود ممکن است نیاز به مدتی طولانی‌تر و مصرف تعداد بیشتری از داروها داشته باشد. راهکاری که معمولاً از سوی روانپزشک برای تحمل این زمان توسط بیمار اندیشیده می‌شود، تجویز داروهایی سریع‌الاثر برای تسکین موقتی برخی از علایم است تا بیمار بتواند این مدت انتظار را راحت‌تر سپری کند. پس از بهبودی نسبی، داروهای کمکی مذکور به تدریج قطع می‌شوند و دارو یا داروهای اصلی ادامه می‌یابند. بنابراین، برای آن که از مؤثر بودن یا نبودن یک رژیم دارویی مطمئن شویم، باید آن را با «مقدار کافی» و «مدت کافی» مصرف کرده باشیم و سپس در مورد اثربخشی آن به قضاوت بنشینیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تا کی باید دارو بخورم؟
عموماً دو مرحله در درمان دارویی تعریف می‌شود. ابتدا مرحله درمان حاد و سپس دوره درمان نگهدارنده. درمان حاد به این معنی است که دارو برای کنترل علایم بیماری فعلی تجویز می‌شود و درمان نگهدارنده مربوط به زمانی است که درمان حاد به بهبودی بیمار منتهی شده است. به بیان دیگر، درمان نگهدارنده برای جلوگیری از عود بیماری در نظر گرفته می‌شود و بنابراین در مورد بیماری‌هایی به کار می‌رود که عود کننده است. این که به کارگیری درمان نگهدارنده لازم است یا نه، و اگر لازم است تا چه زمانی باید ادامه یابد، به عوامل مختلف و متنوعی وابسته است.
چرا وقتی نمی‌خواهم دارو بخورم، باز هم باید پیش روانپزشک بروم؟
به این پرسش پیش از این به نوعی پاسخ داده شد. پیش از انتخاب نوع درمان، تعیین «تشخیص» اهمیت دارد و «تشخیص» است که درمان مناسب را تعیین می‌کند. به عبارتی، تعیین مؤثرترین شیوه یا شیوه‌های درمان برای یک مشکل خاص روانپزشکی بر عهده پزشک است. البته در مواردی پزشک ممکن است بیش از یک شیوه درمانی را مناسب بداند و پیشنهاد کند و ارجحیت آشکاری میان آنها در نظر نگیرد.
چرا وقتی بیماری خفیفی دارم، دکتر داروی یک بیماری شدید را تجویز کرده؟
هر یک از داروهای مورد استفاده در روانپزشکی (و البته شاخه‌های دیگر طب) ممکن است کاربردهای متنوعی داشته باشد و مهم است که بدانیم حتی بعضی از متخصصان سایر رشته‌ها ممکن است با کارایی متنوع برخی از داروهای روانپزشکی آشنا نباشند. در واقع، کاربردهای همه داروها دقیقاً مطابق با نام مشهور دسته دارویی آنها نیست. به این ترتیب، فردی که به درستی تحت درمان با یک داروی ضد افسردگی برای درمان وسواس، یا یک داروی ضد تشنج برای درمان افسردگی (دوقطبی)، یا یک داروی ضد روانپریشی برای درمان تیک، و یا یک داروی خواب‌آور برای درمان دلشوره قرار گرفته، ممکن است پس از ابراز شگفتی فردی ناآگاه از این عدم تناسب ظاهری دارو با مورد مصرف آن، از ادامه درمان درست پشیمان شود و نسبت به دانش پزشک معالج خود تردید کند. در همین راستا باید به این نکته اشاره کرد که نوع داروی تجویز شده عموماً ارتباطی با شدت بیماری ندارد و همان‌طور که در بالا اشاره شد، به طور مثال، همان داروی ضد روانپریشی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا تجویز می‌شود، با دوز متفاوتی در درمان تیک به کار می‌رود.
در برابر فشار اطرافیان برای قطع مصرف داروها چه کنم؟
گاهی فرد مصرف کننده داروهای روانپزشکی باید در چند جبهه بجنگد! یکی با افکار ضد درمان و ضد داروی خودش که او را بر علیه مصرف داروها نهیب می‌زند، و دیگر فشاری که دوستداران و اطرافیانش وارد می‌کنند. برای مدیریت مورد دوم، راهکارهایی به این شرح قابل اجراست: ۱) اصلاح باورهای نادرست اطرافیان بیمار در مورد روانپزشکی و داروهای اعصاب؛ ۲) اطلاع‌رسانی به این افراد و آموزش آنها در مورد بیماری روانپزشکی فرد مراجع و چگونگی درمان او از طریق دعوت بیمار از آنها برای شرکت در برخی از جلسات ویزیت؛ ۳) افزایش اعتماد به نفس فرد تحت درمان برای ایستادگی در برابر توصیه‌های نادرست دیگران، دفاع از شیوه درمانی که پی گرفته و حتی آموزش دادن او به اطرافیان در این زمینه؛ ۴) ارائه بروشورها یا کتابچه‌های آموزشی به اطرافیان بیمار؛ ۵) ارتباط همدلانه پزشک با نزدیکان بیمار که در جلسه ویزیت حاضر شده‌اند، در جهت رفع نگرانی‌های آنها و پی‌بردن‌شان به دانش و مهارت پزشک معالج.
پايان
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
من چیزی از گناه سر در نمی‌آورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم. شاید کشتن ماهی گناه بوده باشد. به گمانم گناه بود، حتی اگر برای این کشته باشمش که خودم را زنده نگه دارم و شکم چند نفر دیگر را سیر کنم. اگر اینجور باشد، هرکاری گناه است. به فکر گناه نباش. حالا برای فکر کردن دربارهٔ گناه خیلی دیر شده. تازه بعضی از مردم پول می‌گیرند تا به گناه فکر کنند. بگذار همان‌ها به فکر گناه باشند. تو برای این به دنیا آمدی که ماهیگیر شوی!

قلم: پیرمرد و دریا | #ارنست_همینگوی
نقش: Ole_Ahlberg
#آبان_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلف و هنر
@Psychonstruct
Kash Mahi Boodi
Benote's Collection
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زندگى يك #transgender چگونه است؟
#ted #tedmed
#norman_spack
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آنچه انسان‌ها را به سوی جمع سوق می‌دهد این‌است که نمی‌توانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند. خلأ درونی و دلزدگی، موجب می‌شوند که انسان‌ها به سوی جمع رانده شوند، یا به سفر روند. در ذهنِ انسان، محرکی وجود ندارد که ذهن را به حرکت درآورد. از‌این‌رو به‌منظور به حرکت درآوردن ذهن، مثلا به شراب روی می‌آورند و سپس بسیاری به شرابخوارگی مبتلا می‌گردند. به همین علت، دائم به محرک‌های بیرونی دیگر هم نیازمندند که شدیدترین نوع آن عبارت است از همنشینی با کسانی که از حیث ماهیت با آن‌ها قرابت دارند. بدون این اعمال روح‌شان زیر سنگینی بار خود فرو می‌ریزد و به خمودی عذاب‌آوری مبتلا می‌گردند.

قلم: #درباب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Edvard_Munch | #Anxiety
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند، از خود می‌پرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی به من یاد بدهد؟ فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟ انسان‌های عصبانی، آرامش و خونسردی را می‌آموزند، انسان‌های تحقیرگر، عزت نفس را به شما می‌آموزند، انسان‌های بی‌احساس، عشق بی قید و شرط را می‌آموزند، انسان‌های لجباز، انعطاف را به شما می‌آموزند.

قلم: #باربارا_دى_انجليس
ويزور: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#مقایسه‌ ى عمودی چیست؟

یعنی مثلا من با دورِ شکم 50 بیایم خودم را با علی داییِ ده سال قبل مقایسه کنم که چرا او هِی فرت و فرت گل می‌زد و با هر گل کرور کرور اسکناس پارو می‌کرد و به متراژ املاک می افزود، و من همچنان همان آقایی که بودم هستم.

خب این خیلی کارِ احمقانه ای است. حالا جدای از بی‌عدالتی ها وشکافهای طبقاتی وحشتناک و رانتهای خفن در جامعه‌ی ما، من که نهایت فعالیت بدنی‌ام باز کردن درب یخچال است نباید خودم را با علی دایی و قابلیتها و تلاش‌هایش مقایسه کنم.
تازه از این هم بگذریم که در ممالکِ توسعه نیافته بعضی چیزها ارزش خیلی بیشتری از فکر کردن دارد.

یا مثلا بیایم خودم را با فروید و یونگ مقایسه کنم که ای وای چرا من فروید نمی‌شوم.
یا با یک آقازاده‌ی به اوج رسیده مقایسه کنم که چرا پدرِ من عرضه نداشته آقا شود و من را با ژن خوب و مرغوب بزایاند.

یا ننه‌ام مثلا چرا مثل فلان خانم بازیگر نشده که هم از قیافه ی گوگوشی‌اش در سینما نان دربیاورد و هم از توبره‌ی عروس سیاست شدن.

این مقایسه‌های عمودی چیزی جز رنج و درد ندارد. آخرش هم آدم را به جایی نمی‌رساند. هم درون را داغان می‌کند و هم فرصت‌های خودت را می‌سوزاند.

به جای آن باید مقایسه‌ی افقی کرد.
یعنی خودت را فقط با خودت مقایسه کنی.

اینکه خودت چه استعدادها و قابلیتها و ظرفیتها و فرصتهایی داری؛ و مقایسه کنی ببینی چقدر آنها را به فعلیت رسانده‌ای. چقدر می‌توانی خودت را بازبینی کنی.یعنی بِشَوی، آنچه می‌توانی بشوی.

خودت و خانواده ات را با هیچ ننه قمرِ دیگری مقایسه نکن. فایده ندارد.

هیچ حقیقتی را نمی‌توانی در هستی تغییر دهی. همین‌که هستی را بپذیر. باور کن همین‌که هستی بینهایت است؛ معرکه است. فقط بشناسش و با یک هدف و برنامه‌ی خوب شکوفایش کن.

به قول ژان پل سارتر، هیچ بهانه‌ای هم نداری؛ حتی اگر هر دو پایت هم فلج باشد و قهرمان دو المپیک نشوی مشکل از خود تو و اراده‌ات است و نه از پاهایت.

🔻دست از مقایسه‌ی عمودی خودت با دیگران بردار.

مقایسه‌ی عمودی تهش یا آتشِ حسادت و نفرت است که هیزم وجودت را می‌سوزاند و یا آتشی است که فرصت‌های زندگی و رُشدت را در تماشای بازیِ زندگی دیگران هدر می‌دهد.

خودت پا به توپ شو عزیزجون. تا کی می‌خوای فقط تماشاچی، یا نهایتش توپ جمع کنِ زندگی دیگران باشی. خودت باش.

🔻این گفته‌ی فردریک پرلز (از بنیان‌گذارانِ گشتالت‌درمانی) حقیقتاً معجزه است:

1. کسی که بیماریِ روانی شدید دارد (فردِ سایکوتیک)، می‌گوید: «من انیشتن هستم».

2. کسی که بیماریِ روانی خفیف دارد (فردِ نوروتیک)، می‌گوید: «ای کاش من انیشتن بودم».

3. و انسان سالم می‌گوید: «من، منم؛ و انیشتن، انیشتن»

قلم: #محسن_زندی
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ساختنِ تصويری در ذهن از آن چيزی كه نبودنش در جريان زندگی اختلال ايجاد می كند
راهكاری كودكانه اما درست است !
گاهی بايد چيز هايی را تصور كرد
و با آن خيال خوشحال بود !
هيچ ايرادي ندارد ،
واقعيت نيامده همان رويای دست نيافتني معروف است ،
به آن فكر كنيد ..
حتی ديدنش در ذهن ،
نوشتنش روی كاغذ ،
حالِ خوبی دارد ..
هيچ چيزی نبايد ما را از زندگی كردن دور كند ،
حتی زايمانِ دير هنگام روياهايمان ..
گاهی تصور كردن آن كسی كه عجيب دوستش داريد
شما را از نفرت داشتن بيهوده به ديگران دور می كند !
خيال را جدی بگيريد ،
اين دلبرِ چهار حرفی ،
معجزه می كند ..

قلم: #صابر_ابر
حجم: #saatchiart | #Self_Illusion
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
همه مان اصلاح ميشويم...ويرايش ميشويم... هم تو و هم من... زمان صبورترين جلادان است... آن‌گاه که اصلاح شوی، «به تو یاد خواهند داد که هر وقت تنها شدی از ترس فریاد بکشی، یاد خواهند داد که مثل بدبخت‌ها به دیوار بچسبی، یاد خواهند داد که به پای رفقایت بیافتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستت بدارند، بخواهی قبولت داشته باشند، بخواهی شریکت باشند. مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی، با چاق‌ها، با لاغرها، با جوان‌ها، با پیرها. همه چیز را در سرت به هم می‌ریزند، برای اینکه مشمئز شوی، مخصوصاً برای اینکه از امیال شخصی‌ات بترسی، برای این‌که از چیزهای مورد علاقه‌ات استفراغت بگیرد. و بعد با زن‌های زشت خواهی رفت و از ترحم آن‌ها بهره‌مند خواهی شد و همچنین از لذت آن‌ها، برای آنها کار خواهی کرد و در میان‌شان خودت را قوی حس خواهی کرد، و گله‌وار به دشت خواهی دوید، با دوستانت، با دوستان بیشمارت، و وقتی مردی را ببینید که تنها راه می‌رود ، کینه‌یی بس بزرگ در دل گروهی‌تان به وجود خواهد آمد و با پای گروهی‌تان آنقدر به صورت او خواهید زد که چیزی از صورتش باقی نماند و دیگر خنده‌اش را نبینید، چون او می‌خندیده است.» روزی من هم اصلاح می‌شوم و همانند دیگران نقاب به چهره، بر همگان لبخند می‌زنم... .
قلم: با برداشتى از رمان #ميرا |#كريستوفر_فرانك
#مانی_منجمی
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
ميلیون‌ها انسان خود را مريد و عاشق #بودا مى‌پندارند.
اما اين‌ها از او هيچ چيزى درك نكرده‌اند.
اگر مطلب او را خوب فهميده بودند، بجاى دنباله‌روى، خودشان به يك بودا تبديل شده بودند.

شما اگر خودتان را همراه و همسفر من مى‌دانيد، بايد به اين موضوع خوب توجه كنيد.
شما بايد يك بودا باشيد.
تلاش نكنيد تا شبيه بودا بشويد.
با كوشش و تلاش كارى پيش نمى‌رود.

كار من اينجا اين نيست كه براى شما دستوركار فراهم كنم و سرمشق بنويسم.
كار من اينجا اينست كه شما را از همه‌ى رهبران فكرى خودتان آزاد كنم.
من اينجا نيامده‌ام تا شما را بدنبال خودم به يك دنياى جديدى هدايت كنم.
كار من اينجا اينست كه به شما حالى كنم كه هر انسانى ناچار به يك سمتى حركت خواهد كرد و هيچكس اينجا مأمور هدايت شما نيست و كسى بخاطر اجراى اوامر عاليه‌ى كس ديگرى اينجا نيامده است.

وقتى كه خوب متوجه اين موضوع بشوى، خواه ناخواه لبخندى به رخ تو خواهد نشست و اين لبخند همان مقام بوداست.
وقتى متوجه اين موضوع بشوى، ناچار به آرامشى كه از آن سخن مى‌گويم دست مى‌يابى؛ اين آرامش همان مقام بوداست.

قلم: #اشو | #Osho
نقش: #Todor_Paskelav | #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Audio
#خودشیفتگی و #ترور #شخصیت
تمایل به تحقیر، نادیده انگاری و نابودی انسانی دیگر که در پدیده ترور شخصیت بازتاب پیدا می‌کند ریشه در خودشیفتگی “تروریست” دارد. خودشیفتگی دفاعی روانی در برابر احساس کهتری و حقارتی است که فرد آن‌را واپس زده و برای رویارونشدن با آن به قطب مخالف رفته و با تصویری آرمانی از خویش همانندسازی کرده‌است. تصویر بی‌عیب و نقص و آینه‌ی بی‌لکی که کمالی صددرصدی طلب می‌کند. هر آن‌چه به نوعی یادآور حقارتی باشد که با قدرتی هرچه تمام‌تر سرکوب شده مشمول همین حکم سرکوبی و انکار می‌شود. انسان‌خودشیفته درگیر پارادوکسی بنیادی است. از سویی درونی حقیر دارد که در بیرون نقاب قدرتی مطلقه به چهره می‌زند و ضعف را برنتابیده و آن‌را پس می‌زند و از آن‌سو در برابر هر‌ آن‌که که بوی قدرت و توانی فراتر از او دهد حالتی دفاعی و خشمگینانه به خود می‌گیرد و تمایل به نابودی اش پیدا می‌کند چرا که حقارت‌های او‌ را به وی یادآور می‌شود. انسان خودشیفته باید از همه برتر و بالاتر باشد، پس جماعتی از کوتوله‌های حقیر را به دور خود جمع می‌کند که ارتفاع هیچ‌یک از او بالاتر نرود ‌و در همان حال در دل چنین موجوداتی را تحقیر می‌کند چرا که آن‌ها یادآور وجه حقیری هستند که او در درون سرکوب کرده است. نتیجه چنین دینامیسمی در رفتار “تنهایی” محتومی است که تمامی خودشیفته‌ها از آن در رنج بوده‌اند. از ابلیس گرفته که آتش خود را برتر از خاک آدم دید و به همین گناه رانده و تنها شد تا هیتلر و سایر “بزرگان” تاریخ. شاید بتوان ریشه‌ی تمایل ابلیس برای از راه به درکردن آدم ابوالبشر را در همین حس حقارت دانست و وسوسه‌ای را که او در دل حوا انداخت به نوعی ترور شخصیت تعبیر کرد. حسادت وجهی محوری در شخصیت انسان خودشیفته است. سرشار از حقارتی ویرانگر و‌‌ درگیر در تناقضی ذاتی هم کمر به نابودی آن‌هایی می‌بندد که به نوعی به وجه سرکوب شده خودش شبیه باشند و هم چشم ندارد کسانی را ببیند که بخواهند از او فراتر و بالاتر روند. پس گالیگولا‌وار در طلب نابودی همه چیز و همه کس می‌رود. منشی که #فروم به زیبایی آن‌را در شخصیت مرگ دوست تصویر کرده است. انسان‌ها برای فرد خودشیفته وسیله‌هایی بیش نیستند که تا زمانی که سودی در بردارند شایسته بودن‌اند. به محض انقضای تاریخ مصرف و آن‌گاه که نقش ابزاری خود را ایفا کردند دورانداختنی می‌شوند. هر آن‌که بخواهد وجه انسانی خویش را یادآور شود و وجود و تفکری مستقل از خود نشان دهد مشمول ترور می‌شود. درون هر خودشیفته‌ای را که کنکاش کنی کودک درمانده حقیری می‌بینی که به گوشه‌ای تاریک از شر آسیب‌ها و سرکوب‌های فراوان پناه برده است. قربانی دیروز به جلاد امروز بدل می‌شود و این فرایند سپس به نوبه خود قربانیانی خلق می‌کند که باید منتظر بروز رفتار تروریستی آن‌ها در آینده ماند. آیا راهی برای شکستن این چرخه ویرانگر وجود دارد؟

قلم: #دکتر_علی_فیروزآبادی | #روان‌پزشک
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
ازدواج با خواستگاری یا حتی دیدار اولیه شروع نمی‌شود. آغاز آن برمی‌گردد به خیلی قبل‌تر، یعنی زمان رویش اندیشه #عشق و اگر دقیق‌تر بگوییم، زمان شکل‌گیری رویای داشتن معشوق.

قلم: #آلن_دوباتن
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct