مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
معضل فیزیک:آن چه را که هنوز رخ نداده،به یاد نداریم. معضل فلسفه:فقط چیزی را به یاد داریم که رخ داده است.
معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.
معضل سیاست:مردم حافظه دارند.
معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند. معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.

قلم: #تصرف_عدوانی | #لنا_آندرشون
ويزور: #nathalie_isabelle
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آيا تمام هدف از زندگى شادى و خوشبختى است؟ يا هدفى والاتر وجود دارد؟
#روانشناسى_مثبت_گرا
#ted #tedmed
#emily_esfahani_smith
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگر تو نیست
او تویی
اما جایی دیگر...!
-------
حجم از#جانسون_تسانگ| از كلكسيون خوابهاى شفاف
#جبران_خلیل_جبران
#saatchiart | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چرا برخی در زندگی "#شانس" می آورند؟
‌‎
‌‎چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟

‌‎مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد..

‌‎می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟

‌‎آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

‌‎برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

‌‎با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

‌‎مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.

‌‎در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.

‌‎برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند.

‌‎آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.

‌‎افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.

‌‎تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند...

‌‎اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،

‌‎ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.

‌‎ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است،

‌‎و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.

‌‎در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.

‌‎از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.

‌‎این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.

‌‎و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.

‌‎چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:

‌‎به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.

‌‎با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.

‌‎هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
--------------------------
قلم: #ریچارد_وایزمن | #‎روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
می دانی گرفتاری من چیست؟
دور و برم را آدمهای #احمق گرفته اند. آدمهای باهوش در نوعی تبعیدِ محض متولد می شوند. بشریت به میزان شگفت انگیزی آدم احمق تولید می کند. آدم هر قدر خرف تر باشد بیشتر آرزوی تولید مثل کردن دارد. آدمهای بهتر حداکثر یک بچه درست می کنند و بهترینشان به این نتیجه می رسند که اصلا #تولید_مثل نکنند. این فاجعه است...

قلم: #مهمانی_خداحافظی | #میلان_کوندرا
نقش: #Ole_ahlberg
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چرا کتابخوانها بهترین آدمهایی هستند که میتوان عاشقشان شد؟
چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.

نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

بر اساس مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

آنها میتوانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.

کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی 7دیدهاند که غیر کتابخوانها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربه کردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.

آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.

تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.

تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.

اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.

کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند

آنها در نامهها یا مسجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.

آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ میکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدا میکند که هیچکس دیگر قبلا کشفاش نکرده است.

بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکنند این است که کامل نبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدمها توانایی همدلی پیدا میکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی میکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.

آنها نهتنها باهوشاند که عاقل هم هستند

باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدمها را تحریک میکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.

بر اساس تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و بهشکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.

اگر با کسی دوست باشید که کتاب میخواند، یعنی میتوانید هزاران بار زندگي كنيد.

قلم: NewyorkTimes#
ويزور:#مانى_منجمى | #manimonajemi
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#سارتر در نوشته‌هایش به شیوه‌های گوناگونی اشاره می‌کند که توسط آن اکثر ما سعی می‌کنیم از زیر بار این #مسئولیت شانه‌خالی کنیم ‌و چیستی را مقدم بر هستی بدانیم. بهانه‌هایی چون:

«من اینجوری‌ام دیگه. عوض بشو نیستم.»
«سیگار می‌کشم چون یک شخصیت معتاد و متکی دارم.»
«من به کلیسای کاتولیک اعتقاد دارم چون پدر و مادرم و هفت جدوآبادم اعتقاد داشتند.»

قلم: هربارکه معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند | #دانیل_مارتین_کلاین
نقش: Zarina_Situmorang | #Depression# #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Episode 9 With DJ Fere
Weekend
چرا باید داروی اعصاب مصرف کنم؟
پس از تشخیص درست و انتخاب درست شیوه درمان یک اختلال #روانپزشکی، چگونگی پیگیری درمان مطرح می‌شود که خود یکی از معضلات دست‌یابی به پاسخ مناسب درمانی است. در اینجا منظور از درمان بیشتر نوع دارویی آن است. بسیاری از افراد شروع‌کننده درمان، قادر به ادامه مناسب آن نیستند. آنها ممکن است به دلایل متفاوتی این راه را ناتمام بگذارند؛ بی‌تابی در رسیدن سریع به بهبودی، عوارض جانبی داروها، باورهای ضد مصرف دارو، فشار اطرافیان برای قطع مصرف #دارو، عدم آموزش کافی در مورد چگونگی مصرف داروها و مقابله با عوارض آنها، مشکل بودن رعایت دقیق برنامه مصرف داروها، و ماهیت بیماری موجود که خود به بی‌انگیزگی فرد در ادامه درمان دامن می‌زند، از جمله این دلایل است. متن پیش رو برای پاسخگویی به پرسش‌های احتمالی مصرف‌کنندگان داروهای روانپزشکی و ارائه کمکی در جهت بهبود تداوم مؤثر درمان دارویی تهیه شده است.
چرا باید دارو بخورم؟ چرا خودم به خودم کمک نکنم؟
البته که «کمک کردن به خود» خوب است. بدیهی است که در هر شرایطی فرد باید یاد بگیرد که چگونه به خود کمک کند. اما این که «کمک کردن به خود» دلیلی باشد بر پیگیری نکردن درمان دارویی و نخوردن دارویی که پزشک تجویز کرده، سفسطه‌ای است در جهت «زیان رساندن به خود». هنگامی که درمان یک مشکل روانپزشکی با دارو به نتیجه می‌رسد، چه بسا مهم‌ترین بخش «کمک کردن به خود»، همان مصرف دارو باشد.
و اما پاسخ این پرسش که چرا گاهی مصرف داروی اعصاب ضروری می‌شود؟ اصولاً پزشک هنگامی باید دارو تجویز کند که سود آن را بیش از عوارض جانبی آن بداند. پزشک آگاه و دلسوز به هنگام انتخاب شیوه درمان یک بیماری روانپزشکی، همه روش‌های موجود را کنار هم می‌گذارد و در میان آنها دست به انتخاب می‌زند. وقتی انتخاب او تجویز دارو یا داروهایی است، این به آن معناست که او سودمندی مصرف آن دارو یا داروها را بیش از عوارض جانبی احتمالی آنها می‌داند؛ و بنابراین دلیل مصرف داروهای اعصاب این است: «مصرف‌شان سودمندتر ازعدم مصرف است، و تن ندادن به چنین درمانی عواقبی زیان‌بار دارد.» البته بدیهی است که مواردی هم وجود دارد که به‌کارگیری درمان دارویی یا غیر دارویی سود یکسانی دارد یا درمان غیر دارویی ارجح است. تشخیص این موارد بر عهده پزشک است و اگر می‌خواهیم درمان مشکل خود را مطابق با نظری تخصصی پیش ببریم، باید نظر کارشناسی او را بر ایده سایر افراد (از جمله بر ایده خود، حتی اگر پزشک هستیم) ارجح بدانیم. ادامه در پست بعدى

قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چه موقعی می‌توان روان‌درمانی را به جای دارو نشاند؟
این که درمان مناسب برای یک فرد شامل به کارگیری دارو، روان‌درمانی، مشاوره، یا ابزارهای درمانی چون الکتروشوک است در ابتدا به نوع «تشخیص» بستگی دارد. بنابراین انتخاب نوع درمان موضوعی نیست که فرد پیش از مراجعه به پزشک، خود آن را تعیین کند و مثلاً بخواهد تنها از طریق روان‌درمانی مشکل را حل کند. به طور مثال، در مورد بیماری افسردگی، ملاک‌های خاصی برای تعیین شدت آن وجود دارد که بر آن اساس، پزشک می‌تواند انواع خفیف، متوسط و شدید را شناسایی کند. در موارد متوسط و به ویژه نوع شدید افسردگی، یا در موارد وجود نشانه‌های خاصی، تجویز دارو ضروری است؛ در حالی که در موارد خفیف می‌توان روان‌درمانی را درمان خط اول دانست. با این حال به جز تعیین شدت افسردگی، نکات تشخیصی تخصصی دیگری هم مطرح است که از آن جمله می‌توان به تعیین دوقطبی بودن یا نبودن افسردگی اشاره کرد. در موارد دوقطبی، که البته باز هم علایم بیمار هنگام مراجعه به پزشک معمولاً همان علایم افسردگی است، درمان دارویی متفاوتی خط اول درمان را تشکیل می‌دهد. روان‌درمانی‌ها در درمان اختلالات متنوعی از جمله انواع اختلالات اضطرابی، شخصیتی، شبه جسمی و مصرف مواد کاربرد دارد، ولی باید توجه داشت که در هر موردی نظر تخصصی در انتخاب مؤثرترین شیوه درمان موضوع پیچیده‌ای است و نیازمند دانش و تجربه کافی.
چه مدت طول می‌کشد تا دارو اثر کند؟
زجر ناشی از علایم بیماری، گاه توان صبر کردن برای رسیدن به پاسخ درمانی مناسب را از فرد می‌گیرد. با این حال، باید دانست که دیدن اثرات درمانی کافی داروها، اغلب به گذشت چند هفته از مصرف آنها نیاز دارد. این زمان ممکن است گاه به کوتاهی دو هفته و گاه به درازی دو تا سه ماه باشد. موارد کمتری هم که به عنوان مقاوم به درمان شناخته می‌شود ممکن است نیاز به مدتی طولانی‌تر و مصرف تعداد بیشتری از داروها داشته باشد. راهکاری که معمولاً از سوی روانپزشک برای تحمل این زمان توسط بیمار اندیشیده می‌شود، تجویز داروهایی سریع‌الاثر برای تسکین موقتی برخی از علایم است تا بیمار بتواند این مدت انتظار را راحت‌تر سپری کند. پس از بهبودی نسبی، داروهای کمکی مذکور به تدریج قطع می‌شوند و دارو یا داروهای اصلی ادامه می‌یابند. بنابراین، برای آن که از مؤثر بودن یا نبودن یک رژیم دارویی مطمئن شویم، باید آن را با «مقدار کافی» و «مدت کافی» مصرف کرده باشیم و سپس در مورد اثربخشی آن به قضاوت بنشینیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تا کی باید دارو بخورم؟
عموماً دو مرحله در درمان دارویی تعریف می‌شود. ابتدا مرحله درمان حاد و سپس دوره درمان نگهدارنده. درمان حاد به این معنی است که دارو برای کنترل علایم بیماری فعلی تجویز می‌شود و درمان نگهدارنده مربوط به زمانی است که درمان حاد به بهبودی بیمار منتهی شده است. به بیان دیگر، درمان نگهدارنده برای جلوگیری از عود بیماری در نظر گرفته می‌شود و بنابراین در مورد بیماری‌هایی به کار می‌رود که عود کننده است. این که به کارگیری درمان نگهدارنده لازم است یا نه، و اگر لازم است تا چه زمانی باید ادامه یابد، به عوامل مختلف و متنوعی وابسته است.
چرا وقتی نمی‌خواهم دارو بخورم، باز هم باید پیش روانپزشک بروم؟
به این پرسش پیش از این به نوعی پاسخ داده شد. پیش از انتخاب نوع درمان، تعیین «تشخیص» اهمیت دارد و «تشخیص» است که درمان مناسب را تعیین می‌کند. به عبارتی، تعیین مؤثرترین شیوه یا شیوه‌های درمان برای یک مشکل خاص روانپزشکی بر عهده پزشک است. البته در مواردی پزشک ممکن است بیش از یک شیوه درمانی را مناسب بداند و پیشنهاد کند و ارجحیت آشکاری میان آنها در نظر نگیرد.
چرا وقتی بیماری خفیفی دارم، دکتر داروی یک بیماری شدید را تجویز کرده؟
هر یک از داروهای مورد استفاده در روانپزشکی (و البته شاخه‌های دیگر طب) ممکن است کاربردهای متنوعی داشته باشد و مهم است که بدانیم حتی بعضی از متخصصان سایر رشته‌ها ممکن است با کارایی متنوع برخی از داروهای روانپزشکی آشنا نباشند. در واقع، کاربردهای همه داروها دقیقاً مطابق با نام مشهور دسته دارویی آنها نیست. به این ترتیب، فردی که به درستی تحت درمان با یک داروی ضد افسردگی برای درمان وسواس، یا یک داروی ضد تشنج برای درمان افسردگی (دوقطبی)، یا یک داروی ضد روانپریشی برای درمان تیک، و یا یک داروی خواب‌آور برای درمان دلشوره قرار گرفته، ممکن است پس از ابراز شگفتی فردی ناآگاه از این عدم تناسب ظاهری دارو با مورد مصرف آن، از ادامه درمان درست پشیمان شود و نسبت به دانش پزشک معالج خود تردید کند. در همین راستا باید به این نکته اشاره کرد که نوع داروی تجویز شده عموماً ارتباطی با شدت بیماری ندارد و همان‌طور که در بالا اشاره شد، به طور مثال، همان داروی ضد روانپریشی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا تجویز می‌شود، با دوز متفاوتی در درمان تیک به کار می‌رود.
در برابر فشار اطرافیان برای قطع مصرف داروها چه کنم؟
گاهی فرد مصرف کننده داروهای روانپزشکی باید در چند جبهه بجنگد! یکی با افکار ضد درمان و ضد داروی خودش که او را بر علیه مصرف داروها نهیب می‌زند، و دیگر فشاری که دوستداران و اطرافیانش وارد می‌کنند. برای مدیریت مورد دوم، راهکارهایی به این شرح قابل اجراست: ۱) اصلاح باورهای نادرست اطرافیان بیمار در مورد روانپزشکی و داروهای اعصاب؛ ۲) اطلاع‌رسانی به این افراد و آموزش آنها در مورد بیماری روانپزشکی فرد مراجع و چگونگی درمان او از طریق دعوت بیمار از آنها برای شرکت در برخی از جلسات ویزیت؛ ۳) افزایش اعتماد به نفس فرد تحت درمان برای ایستادگی در برابر توصیه‌های نادرست دیگران، دفاع از شیوه درمانی که پی گرفته و حتی آموزش دادن او به اطرافیان در این زمینه؛ ۴) ارائه بروشورها یا کتابچه‌های آموزشی به اطرافیان بیمار؛ ۵) ارتباط همدلانه پزشک با نزدیکان بیمار که در جلسه ویزیت حاضر شده‌اند، در جهت رفع نگرانی‌های آنها و پی‌بردن‌شان به دانش و مهارت پزشک معالج.
پايان
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
من چیزی از گناه سر در نمی‌آورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم. شاید کشتن ماهی گناه بوده باشد. به گمانم گناه بود، حتی اگر برای این کشته باشمش که خودم را زنده نگه دارم و شکم چند نفر دیگر را سیر کنم. اگر اینجور باشد، هرکاری گناه است. به فکر گناه نباش. حالا برای فکر کردن دربارهٔ گناه خیلی دیر شده. تازه بعضی از مردم پول می‌گیرند تا به گناه فکر کنند. بگذار همان‌ها به فکر گناه باشند. تو برای این به دنیا آمدی که ماهیگیر شوی!

قلم: پیرمرد و دریا | #ارنست_همینگوی
نقش: Ole_Ahlberg
#آبان_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلف و هنر
@Psychonstruct
Kash Mahi Boodi
Benote's Collection
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زندگى يك #transgender چگونه است؟
#ted #tedmed
#norman_spack
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
آنچه انسان‌ها را به سوی جمع سوق می‌دهد این‌است که نمی‌توانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند. خلأ درونی و دلزدگی، موجب می‌شوند که انسان‌ها به سوی جمع رانده شوند، یا به سفر روند. در ذهنِ انسان، محرکی وجود ندارد که ذهن را به حرکت درآورد. از‌این‌رو به‌منظور به حرکت درآوردن ذهن، مثلا به شراب روی می‌آورند و سپس بسیاری به شرابخوارگی مبتلا می‌گردند. به همین علت، دائم به محرک‌های بیرونی دیگر هم نیازمندند که شدیدترین نوع آن عبارت است از همنشینی با کسانی که از حیث ماهیت با آن‌ها قرابت دارند. بدون این اعمال روح‌شان زیر سنگینی بار خود فرو می‌ریزد و به خمودی عذاب‌آوری مبتلا می‌گردند.

قلم: #درباب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Edvard_Munch | #Anxiety
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند، از خود می‌پرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی به من یاد بدهد؟ فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟ انسان‌های عصبانی، آرامش و خونسردی را می‌آموزند، انسان‌های تحقیرگر، عزت نفس را به شما می‌آموزند، انسان‌های بی‌احساس، عشق بی قید و شرط را می‌آموزند، انسان‌های لجباز، انعطاف را به شما می‌آموزند.

قلم: #باربارا_دى_انجليس
ويزور: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#مقایسه‌ ى عمودی چیست؟

یعنی مثلا من با دورِ شکم 50 بیایم خودم را با علی داییِ ده سال قبل مقایسه کنم که چرا او هِی فرت و فرت گل می‌زد و با هر گل کرور کرور اسکناس پارو می‌کرد و به متراژ املاک می افزود، و من همچنان همان آقایی که بودم هستم.

خب این خیلی کارِ احمقانه ای است. حالا جدای از بی‌عدالتی ها وشکافهای طبقاتی وحشتناک و رانتهای خفن در جامعه‌ی ما، من که نهایت فعالیت بدنی‌ام باز کردن درب یخچال است نباید خودم را با علی دایی و قابلیتها و تلاش‌هایش مقایسه کنم.
تازه از این هم بگذریم که در ممالکِ توسعه نیافته بعضی چیزها ارزش خیلی بیشتری از فکر کردن دارد.

یا مثلا بیایم خودم را با فروید و یونگ مقایسه کنم که ای وای چرا من فروید نمی‌شوم.
یا با یک آقازاده‌ی به اوج رسیده مقایسه کنم که چرا پدرِ من عرضه نداشته آقا شود و من را با ژن خوب و مرغوب بزایاند.

یا ننه‌ام مثلا چرا مثل فلان خانم بازیگر نشده که هم از قیافه ی گوگوشی‌اش در سینما نان دربیاورد و هم از توبره‌ی عروس سیاست شدن.

این مقایسه‌های عمودی چیزی جز رنج و درد ندارد. آخرش هم آدم را به جایی نمی‌رساند. هم درون را داغان می‌کند و هم فرصت‌های خودت را می‌سوزاند.

به جای آن باید مقایسه‌ی افقی کرد.
یعنی خودت را فقط با خودت مقایسه کنی.

اینکه خودت چه استعدادها و قابلیتها و ظرفیتها و فرصتهایی داری؛ و مقایسه کنی ببینی چقدر آنها را به فعلیت رسانده‌ای. چقدر می‌توانی خودت را بازبینی کنی.یعنی بِشَوی، آنچه می‌توانی بشوی.

خودت و خانواده ات را با هیچ ننه قمرِ دیگری مقایسه نکن. فایده ندارد.

هیچ حقیقتی را نمی‌توانی در هستی تغییر دهی. همین‌که هستی را بپذیر. باور کن همین‌که هستی بینهایت است؛ معرکه است. فقط بشناسش و با یک هدف و برنامه‌ی خوب شکوفایش کن.

به قول ژان پل سارتر، هیچ بهانه‌ای هم نداری؛ حتی اگر هر دو پایت هم فلج باشد و قهرمان دو المپیک نشوی مشکل از خود تو و اراده‌ات است و نه از پاهایت.

🔻دست از مقایسه‌ی عمودی خودت با دیگران بردار.

مقایسه‌ی عمودی تهش یا آتشِ حسادت و نفرت است که هیزم وجودت را می‌سوزاند و یا آتشی است که فرصت‌های زندگی و رُشدت را در تماشای بازیِ زندگی دیگران هدر می‌دهد.

خودت پا به توپ شو عزیزجون. تا کی می‌خوای فقط تماشاچی، یا نهایتش توپ جمع کنِ زندگی دیگران باشی. خودت باش.

🔻این گفته‌ی فردریک پرلز (از بنیان‌گذارانِ گشتالت‌درمانی) حقیقتاً معجزه است:

1. کسی که بیماریِ روانی شدید دارد (فردِ سایکوتیک)، می‌گوید: «من انیشتن هستم».

2. کسی که بیماریِ روانی خفیف دارد (فردِ نوروتیک)، می‌گوید: «ای کاش من انیشتن بودم».

3. و انسان سالم می‌گوید: «من، منم؛ و انیشتن، انیشتن»

قلم: #محسن_زندی
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ساختنِ تصويری در ذهن از آن چيزی كه نبودنش در جريان زندگی اختلال ايجاد می كند
راهكاری كودكانه اما درست است !
گاهی بايد چيز هايی را تصور كرد
و با آن خيال خوشحال بود !
هيچ ايرادي ندارد ،
واقعيت نيامده همان رويای دست نيافتني معروف است ،
به آن فكر كنيد ..
حتی ديدنش در ذهن ،
نوشتنش روی كاغذ ،
حالِ خوبی دارد ..
هيچ چيزی نبايد ما را از زندگی كردن دور كند ،
حتی زايمانِ دير هنگام روياهايمان ..
گاهی تصور كردن آن كسی كه عجيب دوستش داريد
شما را از نفرت داشتن بيهوده به ديگران دور می كند !
خيال را جدی بگيريد ،
اين دلبرِ چهار حرفی ،
معجزه می كند ..

قلم: #صابر_ابر
حجم: #saatchiart | #Self_Illusion
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct