Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
به دنیا نیامده ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم. ما مرکز دنیا نیستیم, حتی اگر این به نظرمان برسد. ما لبریز از اشتباهات و کمبود هایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می کنیم...!
... از بچگی به ما ياد دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم...!
... معنايی براي خوشبختی وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختی ها و بدبختی هايی است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلی وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگی را می سازند...!
... یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم, دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطراتمان را مرور می کنیم می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم...!
... فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته های خودمان. اگر روزی قدرت اين را داشته باشيم كه جای ديگری قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد...!
قلم: #شهری_میان_تاریکی | #هورناز_هنرور
نقش: #Archibald | #قضاوت
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
... از بچگی به ما ياد دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم...!
... معنايی براي خوشبختی وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختی ها و بدبختی هايی است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلی وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگی را می سازند...!
... یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم, دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطراتمان را مرور می کنیم می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم...!
... فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته های خودمان. اگر روزی قدرت اين را داشته باشيم كه جای ديگری قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد...!
قلم: #شهری_میان_تاریکی | #هورناز_هنرور
نقش: #Archibald | #قضاوت
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
يك بازى كامپيوترى براى مواجهه با #سوگ و #غم...
ted #tedmed#
#amy_green
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
ted #tedmed#
#amy_green
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#مقاله
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است. این کتاب #کوری_خودخواسته نام دارد و توسط "مارگارت هفرنان" نوشته شده است. نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
قلم:#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است. این کتاب #کوری_خودخواسته نام دارد و توسط "مارگارت هفرنان" نوشته شده است. نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
قلم:#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
همه ما زمانی اشک ریزان گفته ایم بخاطر عشقی رنج می برم که ارزش اش را ندارد. رنج میبریم، چون فکر میکنیم بیشتر از آنچه که میگیریم، می دهیم. رنج می بریم که عشقمان درک نمی شود. رنج میبریم چون نمیتوانیم قواعد خودمان را تحمیل کنیم. بیهوده رنج می بریم چون عشق بذر رشد ماست. هر چه بیشتر عشق بورزیم ،تجربه روحانیمان بیشتر خواهدشد....
قلم: #پائولو_كوئليو
ويزور: #Berta_Vicente_Salas
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
قلم: #پائولو_كوئليو
ويزور: #Berta_Vicente_Salas
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
يادمه پنج شيش سالم بود، سرما خورده بودمو باكترى رو ويروس سوار شده بود. اون موقع خالٓم رزيدنت اطفال بيمارستان مفيد بود و از بدِ روزگار پنيسيلين واجب شدم. يادمه سر اينكه فقط مهشيد بايد آمپولمو بزنه كلى قشقرق به پا كردم و زير دست استادش انقد دست و پا زدم تا اين كه آمپول سفت شد و تو باسنِ مبارك گير كرد.
بعدنا وقتى روزگار آمپولاى به مراتب دردناك ترى به نواحى مختلف جسم و روانم فرو كرد، ياد اين داستان افتادم و به كشف و شهود جالبى رسيدم؛ يك جاهايي واسه اين كه خوب شى بهتره شل كنى!!! درد مياد ولى خوب ميشى وگرنه خوب كه نميشى هيچ، يه مدت طولانى بايد آنتى بيوتيك بخورى و يه هفته هم لنگ لنگون راه برى!
اين شايد همون كانسپت "تسليم" اهل تقواست، باشد كه شل كنيم تا كامروا شويم.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بعدنا وقتى روزگار آمپولاى به مراتب دردناك ترى به نواحى مختلف جسم و روانم فرو كرد، ياد اين داستان افتادم و به كشف و شهود جالبى رسيدم؛ يك جاهايي واسه اين كه خوب شى بهتره شل كنى!!! درد مياد ولى خوب ميشى وگرنه خوب كه نميشى هيچ، يه مدت طولانى بايد آنتى بيوتيك بخورى و يه هفته هم لنگ لنگون راه برى!
اين شايد همون كانسپت "تسليم" اهل تقواست، باشد كه شل كنيم تا كامروا شويم.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
هرکسی که به زنی نزدیک می شود در حضور دو زن قرار میگیرد. یک موجود بیرونی و یک مخلوق درونی. موجود بیرونی در روشنایی روز زندگی می کند به راحتی قابل مشاهده است. اغلب با فرهنگ ملموس انسانی مطابق است اما مخلوق درونی اغلب ناگهان ظاهر می شود و به سرعت ناپدید می شود و پشت سر خود احساسی عجیب و اعجاب آور به جا می گذارد، انگار دارای یک روح وحشی طبیعی است. این طبیعت دوگانه به صورتی است که یکی باثبات تر و سرزنده تر و دیگری بی اعتنا تر و سردتر است.خویشتن متمدن موجودی خوب است ولی کمی تنهاست. خوشتن وحشی هم به خودی خود خوب است اما آرزومند رابطه با دیگری است.از دست رفتن قدرت های روحی و عاطفی زنان ناشی از جدایی این دو طبیعت از یکدیگر و وانمود کردن به این است که دیگری وجود ندارد...
قلم: زنانی که با گرگها می دوند | #دکتر_کلاریسا_پینکو_لا_استِس
نقش: #Duplicity #saatchiart | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: زنانی که با گرگها می دوند | #دکتر_کلاریسا_پینکو_لا_استِس
نقش: #Duplicity #saatchiart | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
باران: به نظرت #عشق چيه؟
مانى: اِم... نميدونم...
باران: خوب تو عاشقمى؟
مانى: ببين تو زبون سانسكريت ٩٦ كلمه واسه عشق وجود داره تو فارسى هشتاد، يونانى سه و اينگليسى يك كلمه
باران: بازم تفره رفتى مثه هميشه
مانى: چيزى كه ميخوام بگم اينه كه خيلى بايد موقع گفتن اين كلمه احتياط كرد چون معلوم نيست منظورت كدوم يك از اين كلماتِ و راحتِ كه كسيو دچار سوتفاهم كنى...
باران: و تعريف تو ازين كلمه؟
مانى: تجربه ى شناخت و قبول خود در نزديكى به يه ماهيت ديگه...
باران: تجربه؟ ماهيت؟
مانى: حقيقت تلخ و شيرين روابط انسانى... پايانِ اجتناب ناپذير... واسه همين گفتم تجربه... و ماهيت چون هر چيزى ميتونه باشه
باران: فك نميكنى يكم تعريفت خودخواهانس؟
مانى: گفتم كه... تجربه ى شناخت و قبولِ ... "خود"
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه
نقش: #Ole_Ahlberg
#دى_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
مانى: اِم... نميدونم...
باران: خوب تو عاشقمى؟
مانى: ببين تو زبون سانسكريت ٩٦ كلمه واسه عشق وجود داره تو فارسى هشتاد، يونانى سه و اينگليسى يك كلمه
باران: بازم تفره رفتى مثه هميشه
مانى: چيزى كه ميخوام بگم اينه كه خيلى بايد موقع گفتن اين كلمه احتياط كرد چون معلوم نيست منظورت كدوم يك از اين كلماتِ و راحتِ كه كسيو دچار سوتفاهم كنى...
باران: و تعريف تو ازين كلمه؟
مانى: تجربه ى شناخت و قبول خود در نزديكى به يه ماهيت ديگه...
باران: تجربه؟ ماهيت؟
مانى: حقيقت تلخ و شيرين روابط انسانى... پايانِ اجتناب ناپذير... واسه همين گفتم تجربه... و ماهيت چون هر چيزى ميتونه باشه
باران: فك نميكنى يكم تعريفت خودخواهانس؟
مانى: گفتم كه... تجربه ى شناخت و قبولِ ... "خود"
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه
نقش: #Ole_Ahlberg
#دى_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
Telegram
attach 📎
مدت هاست که در سنگینی دنیا گم شده ام... کسانی که دوستم داشته اند مرا سبک و نامرئی کرده اند... خیلی سبک تر از آن که بتوان خوشبخت بود... قلبم از تمام چیزهایی که خورده ام کثیف شده است... هیچوقت به من یاد ندادند که شور و شیرین، گوشت و روح، زندگی و رویا را از هم جدا کنم... حالا حالم بهتر است... استراحت میکنم و باری دیگر دنیا را آرام آرام کشف میکنم...
حالا من... خودم... به تنهایی... از عهده برمی آیم...
قلم: #غیر_منتظره | #کریستین_بوبن
نقش: #Solitude | #Andy_Butler
#Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
حالا من... خودم... به تنهایی... از عهده برمی آیم...
قلم: #غیر_منتظره | #کریستین_بوبن
نقش: #Solitude | #Andy_Butler
#Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
Telegram
attach 📎
Istanbul Junction
Alireza Ghorbani
قطعه تیتراژ فیلم سینمایی «چهارراه استانبول»
فیلمی از مصطفی کیایی
خواننده: علیرضا قربانی
شاعر: مسعود کلانتری
ملودی: علیرضا قربانی، سامان صمیمی
تنظیم موسیقی: غلامرضا صادقی
@psychonstruct
فیلمی از مصطفی کیایی
خواننده: علیرضا قربانی
شاعر: مسعود کلانتری
ملودی: علیرضا قربانی، سامان صمیمی
تنظیم موسیقی: غلامرضا صادقی
@psychonstruct
من درک کردم که #ایدئولوژی بزرگ به انسان کوچک نیاز دارد، انسان کوچکی که نباید بزرگ شود. انسان بزرگ برای ایدئولوژی اضافی است و کار کردن با او راحت نیست. دردسر ساز است. اما من دنبال همین میگردم... پی انسانِ کوچکِ بزرگ هستم. انسانی که تحقیر شده، شخصیتش لگد مال شده، مورد اهانت قرار گرفته اما با گذر از اردوگاهها و جنایات استالینی سرانجام پیروز شد. او معجزه افرید
هیچکس نمیتواند این پیروزی را از او بگیرد... قلم: #سوتلانا_الکسیویچ
حجم: #جانسون_تسانگ| از كلكسيون خوابهاى شفاف
#Saatchiart
| #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
هیچکس نمیتواند این پیروزی را از او بگیرد... قلم: #سوتلانا_الکسیویچ
حجم: #جانسون_تسانگ| از كلكسيون خوابهاى شفاف
#Saatchiart
| #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
Telegram
attach 📎
وحشتناک تر از این؟
که وقتِ رفتن
لبخند میزد...!
——-
قلم:#مائده_نظام_دوست
ويزور: #Heath_Ledger
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
که وقتِ رفتن
لبخند میزد...!
——-
قلم:#مائده_نظام_دوست
ويزور: #Heath_Ledger
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
معضل فیزیک:آن چه را که هنوز رخ نداده،به یاد نداریم. معضل فلسفه:فقط چیزی را به یاد داریم که رخ داده است.
معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.
معضل سیاست:مردم حافظه دارند.
معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند. معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.
قلم: #تصرف_عدوانی | #لنا_آندرشون
ويزور: #nathalie_isabelle
#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.
معضل سیاست:مردم حافظه دارند.
معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند. معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.
قلم: #تصرف_عدوانی | #لنا_آندرشون
ويزور: #nathalie_isabelle
#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آيا تمام هدف از زندگى شادى و خوشبختى است؟ يا هدفى والاتر وجود دارد؟
#روانشناسى_مثبت_گرا
#ted #tedmed
#emily_esfahani_smith
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#روانشناسى_مثبت_گرا
#ted #tedmed
#emily_esfahani_smith
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگر تو نیست
او تویی
اما جایی دیگر...!
-------
حجم از#جانسون_تسانگ| از كلكسيون خوابهاى شفاف
#جبران_خلیل_جبران
#saatchiart | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نصف دیگر تو نیست
او تویی
اما جایی دیگر...!
-------
حجم از#جانسون_تسانگ| از كلكسيون خوابهاى شفاف
#جبران_خلیل_جبران
#saatchiart | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چرا برخی در زندگی "#شانس" می آورند؟
چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟
مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد..
می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟
آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.
در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند.
آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.
افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.
تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند...
اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،
ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است،
و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.
در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.
از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.
این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.
و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.
چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:
به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.
هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
--------------------------
قلم: #ریچارد_وایزمن | #روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟
مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد..
می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟
آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.
در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند.
آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.
افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.
تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند...
اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،
ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است،
و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.
در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.
از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.
این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.
و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.
چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:
به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.
هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
--------------------------
قلم: #ریچارد_وایزمن | #روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎