لحظه غریبی بود، من زیاده از حد باز و ساده دل بودم، گرمای آن لحظه و شور و شوقی غریب مرا از خود بیخود کرد، و همه چیز را برایش اعتراف کردم... اعتراف کردم که میخواستم مطالعه کنم، میخواستم چیزکی یاد بگیرم، و اینکه مرا به چشم دختربچه ها نگاه میکردند اذیتم میکرد... تکرار می کنم که حال بسیار غریبی داشتم؛ دلم نرم شده بود، و اشک در چشم هایم جمع شده بود؛ هیچ چیزی را مخفی نکردم و همه چیز، همه چیز را برای او تعریف کردم.
از احساس دوستیم نسبت به او حرف زدم، و از تمنای قلبی ام برای آنکه عاشقانه با او زندگی کنم، تسلایش بدهم، آرامش کنم.
نگاه غریبی به من کرد که هم شرمگینانه بود هم پر از حیرت، و حتی یک کلمه هم نگفت. یک دفعه احساس آزردگی کردم و دلم پر از غصه شد. به نظرم می آمد که مرا درک نمی کند، و حتی شاید در دلش به من می خندد.
یکدفعه مثل یک بچه زدم زیر گریه، اشک ریختم، و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم؛ انگار حمله ای عصبی به من دست داده بود.
دست هایم را گرفت، آنها را بوسید و به سینه اش فشار داد، سعی کرد به من اطمینان خاطر بدهد، سعی کرد تسلی ام بدهد؛ سخت به هیجان آمده بود.
نمیدانم به من چه گفت، فقط یادم می آید که هم گریه می کردم و هم می خندیدم، و باز گریه می کردم، سرخ می شدم، و از فرط خوشحالی نمیتوانستم حتی یک کلمه بگویم. با این همه، و علی رغم آشوب عاطفی ام، دیدم که او هنوز هم منقبض و شرمسار است. به نظر می آمد که نمی تواند از این شعله کشیدن من، از این شور و شوقی که اینطور ناگهانی ابراز کرده بودم سر در بیاورد، از این احساس محبت گرم و آتشینم نسبت به او. شاید اولش فقط کنجکاو شده بود؛ بعد، بی تصمیمی اش از بین رفت، با همان صراحتی که من نشان داده بودم، وابستگی ام را، دوستی ام را، و توجهم را پذیرفت و با همان میزان از توجه و با همان مهربانی و دوستی جوابم را داد، انگار که دوست صمیمی من باشد. قبلم پر از گرما بود، پر از احساس خوب!... هیچ تلاشم را نکردم احساساتم را از او پنهان کنم، اصلا جلوی خودم را نگرفتم، و او همه را میدید، و هر روزی که میگذشت، بیشتر وابسته و دلبسته من میشد.
قلم: #بیچارگان | #فیودور_داستایفسکی
ويزور: #مانى_منجمى
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
از احساس دوستیم نسبت به او حرف زدم، و از تمنای قلبی ام برای آنکه عاشقانه با او زندگی کنم، تسلایش بدهم، آرامش کنم.
نگاه غریبی به من کرد که هم شرمگینانه بود هم پر از حیرت، و حتی یک کلمه هم نگفت. یک دفعه احساس آزردگی کردم و دلم پر از غصه شد. به نظرم می آمد که مرا درک نمی کند، و حتی شاید در دلش به من می خندد.
یکدفعه مثل یک بچه زدم زیر گریه، اشک ریختم، و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم؛ انگار حمله ای عصبی به من دست داده بود.
دست هایم را گرفت، آنها را بوسید و به سینه اش فشار داد، سعی کرد به من اطمینان خاطر بدهد، سعی کرد تسلی ام بدهد؛ سخت به هیجان آمده بود.
نمیدانم به من چه گفت، فقط یادم می آید که هم گریه می کردم و هم می خندیدم، و باز گریه می کردم، سرخ می شدم، و از فرط خوشحالی نمیتوانستم حتی یک کلمه بگویم. با این همه، و علی رغم آشوب عاطفی ام، دیدم که او هنوز هم منقبض و شرمسار است. به نظر می آمد که نمی تواند از این شعله کشیدن من، از این شور و شوقی که اینطور ناگهانی ابراز کرده بودم سر در بیاورد، از این احساس محبت گرم و آتشینم نسبت به او. شاید اولش فقط کنجکاو شده بود؛ بعد، بی تصمیمی اش از بین رفت، با همان صراحتی که من نشان داده بودم، وابستگی ام را، دوستی ام را، و توجهم را پذیرفت و با همان میزان از توجه و با همان مهربانی و دوستی جوابم را داد، انگار که دوست صمیمی من باشد. قبلم پر از گرما بود، پر از احساس خوب!... هیچ تلاشم را نکردم احساساتم را از او پنهان کنم، اصلا جلوی خودم را نگرفتم، و او همه را میدید، و هر روزی که میگذشت، بیشتر وابسته و دلبسته من میشد.
قلم: #بیچارگان | #فیودور_داستایفسکی
ويزور: #مانى_منجمى
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چهار جنبه شخصیت #زن : مادونا{هستیا}* : بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری و وفای به عهد.
مادر{دمیتر}* : حامی و سرپرست است. او نه تنها فرزندانش را بزرگ می کند، بلکه سایر خویشاوندان و دوستان زندگی اش را می پرورد.
جنگجو (آمازون){آرتمیس/ اتنا}* : متکی به نفس و خود کفاست ابراز وجود می کند و شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواهی است. معشوق (لاور)(آفرودیت)* : جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش می کنند. معشوقه با مردش همخوانی می کند، ولی هرگز دست به سینه ی او نیست. اين چهار جنبه شخصیت در درون هر زنی، همزمان وجود دارند اما درجه حضور آنها متفاوت است. علاوه بر این در شخصیت هر انسانی می توان سه بخش والد، بالغ و کودک را که اریک برن آنها را حالات خویشتن نامیده است مشاهده کرد.
♦️بخش والد، شامل نگرشها و ارزشهاست. عهده دار دستور و تعلیم، ارزیابی و انتقاد و پرورش.
♦️بخش بالغ، مرکز اندیشه است، تصمیم گیری می کند، حقیقت را می آزماید و می اندیشد.
♦️بخش کودک ، بازیگوش، شهوتران و مرکز احساسات و تمایلات جنسی است.
هم مردان و هم زنان این سه حالت را در شخصیتشان دارند، اما رابطه موفق بستگی به بده بستانهای هماهنگ و مناسب میان بخشهای والد، بالغ و کودک شخصیت دارد. ادغام نظرات کلی یونگ و برن:
در شخصیت زن، والد هم تراز مادر، بالغ هم تراز آمازون و کودک هم تراز معشوقه است.
مادونا کمی پیچیده تر است، ولی می تواند در بخش اندیشمند کودک که به آن پروفسور کوچولو می گویند، ساکن باشد.
این قدرت شهودی یا مادونای زن است که تصمیم می گیرد از کدام حالت شخصیت، والد، بالغ یا کودک در تقابل با مرد استفاده کند.
زنان به دلیل قدرت شهودی والایشان در تشخیص و درک حالات عاطفی و احساسات از مردان تواناتراند. در مطلوبترین شرایط، زن با استفاده از مادونا میداند چه موقع از والد (مادر)، بالغ (آمازون) و کودک (معشوقه) خود در ارتباط استفاده کند.
قلم: #زن_بودن | #تونی_گرنت
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
مادر{دمیتر}* : حامی و سرپرست است. او نه تنها فرزندانش را بزرگ می کند، بلکه سایر خویشاوندان و دوستان زندگی اش را می پرورد.
جنگجو (آمازون){آرتمیس/ اتنا}* : متکی به نفس و خود کفاست ابراز وجود می کند و شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواهی است. معشوق (لاور)(آفرودیت)* : جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش می کنند. معشوقه با مردش همخوانی می کند، ولی هرگز دست به سینه ی او نیست. اين چهار جنبه شخصیت در درون هر زنی، همزمان وجود دارند اما درجه حضور آنها متفاوت است. علاوه بر این در شخصیت هر انسانی می توان سه بخش والد، بالغ و کودک را که اریک برن آنها را حالات خویشتن نامیده است مشاهده کرد.
♦️بخش والد، شامل نگرشها و ارزشهاست. عهده دار دستور و تعلیم، ارزیابی و انتقاد و پرورش.
♦️بخش بالغ، مرکز اندیشه است، تصمیم گیری می کند، حقیقت را می آزماید و می اندیشد.
♦️بخش کودک ، بازیگوش، شهوتران و مرکز احساسات و تمایلات جنسی است.
هم مردان و هم زنان این سه حالت را در شخصیتشان دارند، اما رابطه موفق بستگی به بده بستانهای هماهنگ و مناسب میان بخشهای والد، بالغ و کودک شخصیت دارد. ادغام نظرات کلی یونگ و برن:
در شخصیت زن، والد هم تراز مادر، بالغ هم تراز آمازون و کودک هم تراز معشوقه است.
مادونا کمی پیچیده تر است، ولی می تواند در بخش اندیشمند کودک که به آن پروفسور کوچولو می گویند، ساکن باشد.
این قدرت شهودی یا مادونای زن است که تصمیم می گیرد از کدام حالت شخصیت، والد، بالغ یا کودک در تقابل با مرد استفاده کند.
زنان به دلیل قدرت شهودی والایشان در تشخیص و درک حالات عاطفی و احساسات از مردان تواناتراند. در مطلوبترین شرایط، زن با استفاده از مادونا میداند چه موقع از والد (مادر)، بالغ (آمازون) و کودک (معشوقه) خود در ارتباط استفاده کند.
قلم: #زن_بودن | #تونی_گرنت
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
شمس گفت نمیتوانم بگویم تقدیر چیست اما میتوانم بگویم چه نیست. تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید : " چه کنم, تقدیرم این بوده, " نشانه جهالت است. اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.
قلم: #اليف_شافاك | #ملت_عشق
ويزور: #mani_monajemi
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
قلم: #اليف_شافاك | #ملت_عشق
ويزور: #mani_monajemi
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
هیچ کس قطعه گمشده هیچ کس نیست: برداشتی از کتاب قطعه گمشده ی شل سیلورستاین- #مانی_منجمی تو قطعهای گمشده هستی، من قطعهای گمشده هستم، ما همگی قطعههایی گمشده هستیم و هیچ كس قطعه گمشده هیچ كس نیست (كه اگر بود، دیگر قطعهای گمشده باقی نمیماند!)؛ ما همه تنهاییم، اما ما قطعه خود هستیم؛ ماقطعه هیچكس نیستیم و هیچ كس نیز قطعه ما نیست. تو، تو هستی؛ من، من هستم و هیچ كس از آن دیگری نیست.
و تو به من میگویی:«آدم همیشه دنبال قطعهای گمشده است؛ هیچ آدمی را نمیتوان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعههاست كه فرق میكند، یكی به دنبال دوستی است، یكی در پی عشق؛ یكی مراد میجوید و یكی مرید! یكی همراه میخواهد و دیگری شریك زندگی، یكی هم قطعهای اسباب بازی! به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمیتواند زندگی كند. گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمیشوند، بلكه تغییر موضوع میدهند. حتی آن كه نمیخواهد آرزویی داشته باشد، آن كه آرزویش را از كف داده است، آن كه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشهاش گرفتار آرزو است!»
و تو باز به من میگویی:« تمامی تلاشهای ما برای ما گریز از تنهایی است، از هراس تنهایی است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبی و ... همه گونهای گریز از تنهایی است و شاید قویترین جذابیت وصال در همین باشد كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد كه روزی تنها خواهد ماند.»
تو گاهی خیال میكنی گمشده خود را باز یافتهای، اما بسیار زود در مییابی كه این باز یافتهات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری كوچكتر و آن گاه كه نمیتوانی محكم نگاهش داری، از دستت لیز میخورد و گم میشود. گاهی او را مییابی و مدت كوتاهی در خوشبختی وصال به سر میبری اما گاه او رشد میكند و از خلاء درون تو یا حتی خود تو بزرگتر میشود و دیگر در درونت نمیگنجد. آن گاه او بدل به قطعه گمشده یك نفر دیگر میشود و تو را برای جستن دایره خود ترك میكند و گاه نیز تو بزرگ میشوی و او كوچك باقی میماند و روزی ناگهان در مییابی كه «او» قطعه گمشده تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را مییابی و این بار از ترس اینكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود، سفت نگهش میداری، دو دستی به او میچسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له میشود.و من به تو می گویم: "در گریز از تنهایی و جداافتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آنگاه كه دوست داشتن را بازیافتی، آن را با هراس از كف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج آورش می كنی و سرانجام نیز از دست می دهیش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها می مانی و ته دلت حتی می ترسی كه قطعه ای را بیابی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین روی تنها می مانی. #مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
و تو به من میگویی:«آدم همیشه دنبال قطعهای گمشده است؛ هیچ آدمی را نمیتوان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعههاست كه فرق میكند، یكی به دنبال دوستی است، یكی در پی عشق؛ یكی مراد میجوید و یكی مرید! یكی همراه میخواهد و دیگری شریك زندگی، یكی هم قطعهای اسباب بازی! به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمیتواند زندگی كند. گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمیشوند، بلكه تغییر موضوع میدهند. حتی آن كه نمیخواهد آرزویی داشته باشد، آن كه آرزویش را از كف داده است، آن كه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشهاش گرفتار آرزو است!»
و تو باز به من میگویی:« تمامی تلاشهای ما برای ما گریز از تنهایی است، از هراس تنهایی است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبی و ... همه گونهای گریز از تنهایی است و شاید قویترین جذابیت وصال در همین باشد كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد كه روزی تنها خواهد ماند.»
تو گاهی خیال میكنی گمشده خود را باز یافتهای، اما بسیار زود در مییابی كه این باز یافتهات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری كوچكتر و آن گاه كه نمیتوانی محكم نگاهش داری، از دستت لیز میخورد و گم میشود. گاهی او را مییابی و مدت كوتاهی در خوشبختی وصال به سر میبری اما گاه او رشد میكند و از خلاء درون تو یا حتی خود تو بزرگتر میشود و دیگر در درونت نمیگنجد. آن گاه او بدل به قطعه گمشده یك نفر دیگر میشود و تو را برای جستن دایره خود ترك میكند و گاه نیز تو بزرگ میشوی و او كوچك باقی میماند و روزی ناگهان در مییابی كه «او» قطعه گمشده تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را مییابی و این بار از ترس اینكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود، سفت نگهش میداری، دو دستی به او میچسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له میشود.و من به تو می گویم: "در گریز از تنهایی و جداافتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آنگاه كه دوست داشتن را بازیافتی، آن را با هراس از كف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج آورش می كنی و سرانجام نیز از دست می دهیش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها می مانی و ته دلت حتی می ترسی كه قطعه ای را بیابی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین روی تنها می مانی. #مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
⚠️ علیه #کودک_آزاری
بدرفتاری جنسی رفتاری است که در بیشتر مواقع پنهان مانده و آشکار نمیشود. چنین گزارش شده که در حدود ۲۴ درصد افراد درجاتی از بدرفتاری جنسی را تا رسیدن به سن بلوغ تجربه میکنند. این کودکان مستعد اختلالات مختلف روانشناختی در آینده خواهند بود.
در مورد تعریف دقیق بدرفتاری جنسی اجماعی کلی وجود ندارد. در مطالب منتشر شده در سالهای اخیر به ویژه در انگلیس بدرفتاری جنسی به دو دسته کلی تماسی و غیر تماسی تقسیم شده است. در حالت اول ارتباط جسمی با شدت و ضعفهای مختلف وجود دارد و در حالت دوم با رفتارهایی سروکار داریم که در آنها فرد به سوی چنین رفتاری به طرق مختلف از جمله عورت نمایی، انتقال تصاویر و فیلم از طریق اینترنت یا روشهای دیگر به شکلی جبری رانده میشود. تقریبا ۱۱ درصد بزرگسالان قرار گرفتن در معرض بدرفتاری تماسی را گزارش کردهاند.
سازمان بهداشت جهانی بدرفتاری جنسی را چنین تعریف کرده است:
درگیرشدن کودک در فعالیتی جنسی که تصویر دقیقی از آن نداشته و برای وی قابل درک نیست، قادر به اعلام رضایت آگاهانه نیست و یا از نظر رشدی برای آن آمادگی ندارد و یا رفتاری که در آن تابوهای اجتماعی و قوانین شکسته میشوند.
بدرفتاری جنسی نه تنها از سوی بزرگسالان بلکه از سوی کودکان نسبت به کودکان میتواند انجام شود.
مرتکبین در بیشتر موارد از افراد خانواده یا آشنایان نزدیک هستند. دخترها بیشتر از پسرها در معرض بدرفتاری از سوی یک عضو خانواده هستند و احتمال ارتباط با غریبهها در پسرها بیشتر است. اکثریت مرتکبین مرد بودهاند اما گفته میشود تخمین تعداد مرتکبین زن کمتر از حد واقعی است.
همه کودکان میتوانند قربانی بدرفتاری جنسی قرار گیرند اما برخی عوامل خطر در این رابطه ذکر شدهاند که مهمترین آنها حضور در خانوادهای آشفته و قرار داشتن در معرض انواع دیگری از بدرفتاری در خانه است.
قربانیان بدرفتاری دسته مختلفی از علایم را چه در زمان بدرفتاری و چه سالها بعد نشان میدهند. این علایم میتوانند هم جسمی و هم روانی باشند. البته گزارش شده که تا ۴۰ درصد قربانیان پیامدهای درازمدتی را متحمل نمیشوند. اختلالات خوردن، افسردگی، اختلالات تجزیهای، اختلال استرس پس از آسیب، شکایات متعدد جسمی که دلیلی برای آن بافت نمیشود، اعتیاد، اختلال در سلوک و رفتار و مشکلات شخصیتی از جمله این مشکلات هستند.
سرزنش خویشتن، آسیب به خود و خودکشی از پیامدهای قرارگرفتن در معرض بدرفتاری جنسی هستند. احساس شرم و گناه احتمال سخن گفتن از بدرفتاری و افشای آنرا کاهش میدهد. یک مطالعه در سال۲۰۱۰ نشان داده که بدرفتاری جنسی در کودکی احتمال خودکشی را دوبرابر میکند. پس از تجربه آسیب در کودک دیدگاهی از جهان شکل میگیرد که در آن قادر به اعتماد به دیگری نیست و چشم انداز آینده را به شکلی بدبینانه ارزیابی میکند.
تغییر ناگهانی در رفتار کودک به ویژه اگر همراه با ترس از تنها شدن، چسبیدن به بزرگترها، اختلال در خواب و کابوسهای شبانه باشد علایمی هشداردهنده هستند. مشکلات جدید در مدرسه مانند اختلال در یادگیری، عدم تمرکز و افت تحصیلی نیازمند توجه هستند. دیگر علایمی که باید در نظر گرفته شوند عبارتند از: گوشهگیری، افسردگی و افکار خودکشی، مصرف مواد و الکل، استفاده از واژگان نامناسب با سن کودک، اکراه از ملاقات با افرادی خاص و دریافت هدایای گرانقیمت.
متاسفانه بدرفتاری جنسی پیش از آشکار شدن سالها به شکل پنهان باقی میماند و گاه هرگز آشکار نمیشود. نشان داده شده که یک سوم کودکانی که مورد بدرفتاری جنسی قرار میگیرند در زمان وقوع از آن سخن نمیگویند. آنهایی هم که شهامت سخن گفتن به خود میدهند در بسیاری از مواقع با دیوار انکار و پرده پوشی بزرگترها روبرو میشوند. یکی از باورهایی که مرتکبین سعی در القای آن به کودک دارند این است که هیچکس تو را باور نخواهد کرد. همچنین این باور که ‘تقصیر خود تو بود” یا “اگر به کسی چیزی بگویی .....”.
فراهم آوردن محیطی امن برای کودک در جهت سخن گفتن از بدرفتاری نقشی بسزا در پیشگیری از این معضل اجتماعی دارد.
قلم: #دکتر_علی_فیروزآبادی| #روانپزشك
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
بدرفتاری جنسی رفتاری است که در بیشتر مواقع پنهان مانده و آشکار نمیشود. چنین گزارش شده که در حدود ۲۴ درصد افراد درجاتی از بدرفتاری جنسی را تا رسیدن به سن بلوغ تجربه میکنند. این کودکان مستعد اختلالات مختلف روانشناختی در آینده خواهند بود.
در مورد تعریف دقیق بدرفتاری جنسی اجماعی کلی وجود ندارد. در مطالب منتشر شده در سالهای اخیر به ویژه در انگلیس بدرفتاری جنسی به دو دسته کلی تماسی و غیر تماسی تقسیم شده است. در حالت اول ارتباط جسمی با شدت و ضعفهای مختلف وجود دارد و در حالت دوم با رفتارهایی سروکار داریم که در آنها فرد به سوی چنین رفتاری به طرق مختلف از جمله عورت نمایی، انتقال تصاویر و فیلم از طریق اینترنت یا روشهای دیگر به شکلی جبری رانده میشود. تقریبا ۱۱ درصد بزرگسالان قرار گرفتن در معرض بدرفتاری تماسی را گزارش کردهاند.
سازمان بهداشت جهانی بدرفتاری جنسی را چنین تعریف کرده است:
درگیرشدن کودک در فعالیتی جنسی که تصویر دقیقی از آن نداشته و برای وی قابل درک نیست، قادر به اعلام رضایت آگاهانه نیست و یا از نظر رشدی برای آن آمادگی ندارد و یا رفتاری که در آن تابوهای اجتماعی و قوانین شکسته میشوند.
بدرفتاری جنسی نه تنها از سوی بزرگسالان بلکه از سوی کودکان نسبت به کودکان میتواند انجام شود.
مرتکبین در بیشتر موارد از افراد خانواده یا آشنایان نزدیک هستند. دخترها بیشتر از پسرها در معرض بدرفتاری از سوی یک عضو خانواده هستند و احتمال ارتباط با غریبهها در پسرها بیشتر است. اکثریت مرتکبین مرد بودهاند اما گفته میشود تخمین تعداد مرتکبین زن کمتر از حد واقعی است.
همه کودکان میتوانند قربانی بدرفتاری جنسی قرار گیرند اما برخی عوامل خطر در این رابطه ذکر شدهاند که مهمترین آنها حضور در خانوادهای آشفته و قرار داشتن در معرض انواع دیگری از بدرفتاری در خانه است.
قربانیان بدرفتاری دسته مختلفی از علایم را چه در زمان بدرفتاری و چه سالها بعد نشان میدهند. این علایم میتوانند هم جسمی و هم روانی باشند. البته گزارش شده که تا ۴۰ درصد قربانیان پیامدهای درازمدتی را متحمل نمیشوند. اختلالات خوردن، افسردگی، اختلالات تجزیهای، اختلال استرس پس از آسیب، شکایات متعدد جسمی که دلیلی برای آن بافت نمیشود، اعتیاد، اختلال در سلوک و رفتار و مشکلات شخصیتی از جمله این مشکلات هستند.
سرزنش خویشتن، آسیب به خود و خودکشی از پیامدهای قرارگرفتن در معرض بدرفتاری جنسی هستند. احساس شرم و گناه احتمال سخن گفتن از بدرفتاری و افشای آنرا کاهش میدهد. یک مطالعه در سال۲۰۱۰ نشان داده که بدرفتاری جنسی در کودکی احتمال خودکشی را دوبرابر میکند. پس از تجربه آسیب در کودک دیدگاهی از جهان شکل میگیرد که در آن قادر به اعتماد به دیگری نیست و چشم انداز آینده را به شکلی بدبینانه ارزیابی میکند.
تغییر ناگهانی در رفتار کودک به ویژه اگر همراه با ترس از تنها شدن، چسبیدن به بزرگترها، اختلال در خواب و کابوسهای شبانه باشد علایمی هشداردهنده هستند. مشکلات جدید در مدرسه مانند اختلال در یادگیری، عدم تمرکز و افت تحصیلی نیازمند توجه هستند. دیگر علایمی که باید در نظر گرفته شوند عبارتند از: گوشهگیری، افسردگی و افکار خودکشی، مصرف مواد و الکل، استفاده از واژگان نامناسب با سن کودک، اکراه از ملاقات با افرادی خاص و دریافت هدایای گرانقیمت.
متاسفانه بدرفتاری جنسی پیش از آشکار شدن سالها به شکل پنهان باقی میماند و گاه هرگز آشکار نمیشود. نشان داده شده که یک سوم کودکانی که مورد بدرفتاری جنسی قرار میگیرند در زمان وقوع از آن سخن نمیگویند. آنهایی هم که شهامت سخن گفتن به خود میدهند در بسیاری از مواقع با دیوار انکار و پرده پوشی بزرگترها روبرو میشوند. یکی از باورهایی که مرتکبین سعی در القای آن به کودک دارند این است که هیچکس تو را باور نخواهد کرد. همچنین این باور که ‘تقصیر خود تو بود” یا “اگر به کسی چیزی بگویی .....”.
فراهم آوردن محیطی امن برای کودک در جهت سخن گفتن از بدرفتاری نقشی بسزا در پیشگیری از این معضل اجتماعی دارد.
قلم: #دکتر_علی_فیروزآبادی| #روانپزشك
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
به گفته ى اريك فروم :
"در حين عشق ورزيدن و نثار كردن خود، در حين نفوذ در شخص ديگر،خود را مى يابيم، خود را كشف مى كنيم...
شناسايى كامل فقط به وسيله ى "عمل" عشق به وجود مى آيد: اين عمل از حدود فكر و كلام تجاوز مى كند، و اين همان غوطه ور شدن دليرانه در تجربه ى وصل است... ما مجبوريم خود و ديگرى را از نظر عينى بشناسيم تا قادر باشيم واقعيت او را ببينيم، تا بر خيال هاى فريبنده و تصوير تابدار و غيرمنطقى كه از او داريم فائق آييم...."
قلم: كتاب #هنر_عشق_ورزيدن |#اريك_فروم
نقش: #رنه_مارگريت | #lovers #saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
"در حين عشق ورزيدن و نثار كردن خود، در حين نفوذ در شخص ديگر،خود را مى يابيم، خود را كشف مى كنيم...
شناسايى كامل فقط به وسيله ى "عمل" عشق به وجود مى آيد: اين عمل از حدود فكر و كلام تجاوز مى كند، و اين همان غوطه ور شدن دليرانه در تجربه ى وصل است... ما مجبوريم خود و ديگرى را از نظر عينى بشناسيم تا قادر باشيم واقعيت او را ببينيم، تا بر خيال هاى فريبنده و تصوير تابدار و غيرمنطقى كه از او داريم فائق آييم...."
قلم: كتاب #هنر_عشق_ورزيدن |#اريك_فروم
نقش: #رنه_مارگريت | #lovers #saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
به دنیا نیامده ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم. ما مرکز دنیا نیستیم, حتی اگر این به نظرمان برسد. ما لبریز از اشتباهات و کمبود هایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می کنیم...!
... از بچگی به ما ياد دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم...!
... معنايی براي خوشبختی وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختی ها و بدبختی هايی است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلی وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگی را می سازند...!
... یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم, دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطراتمان را مرور می کنیم می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم...!
... فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته های خودمان. اگر روزی قدرت اين را داشته باشيم كه جای ديگری قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد...!
قلم: #شهری_میان_تاریکی | #هورناز_هنرور
نقش: #Archibald | #قضاوت
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
... از بچگی به ما ياد دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم...!
... معنايی براي خوشبختی وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختی ها و بدبختی هايی است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلی وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگی را می سازند...!
... یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم, دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما فکر هم نمی کنند زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطراتمان را مرور می کنیم می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم...!
... فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته های خودمان. اگر روزی قدرت اين را داشته باشيم كه جای ديگری قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد...!
قلم: #شهری_میان_تاریکی | #هورناز_هنرور
نقش: #Archibald | #قضاوت
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
يك بازى كامپيوترى براى مواجهه با #سوگ و #غم...
ted #tedmed#
#amy_green
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
ted #tedmed#
#amy_green
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#مقاله
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است. این کتاب #کوری_خودخواسته نام دارد و توسط "مارگارت هفرنان" نوشته شده است. نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
قلم:#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است. این کتاب #کوری_خودخواسته نام دارد و توسط "مارگارت هفرنان" نوشته شده است. نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
قلم:#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
همه ما زمانی اشک ریزان گفته ایم بخاطر عشقی رنج می برم که ارزش اش را ندارد. رنج میبریم، چون فکر میکنیم بیشتر از آنچه که میگیریم، می دهیم. رنج می بریم که عشقمان درک نمی شود. رنج میبریم چون نمیتوانیم قواعد خودمان را تحمیل کنیم. بیهوده رنج می بریم چون عشق بذر رشد ماست. هر چه بیشتر عشق بورزیم ،تجربه روحانیمان بیشتر خواهدشد....
قلم: #پائولو_كوئليو
ويزور: #Berta_Vicente_Salas
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
قلم: #پائولو_كوئليو
ويزور: #Berta_Vicente_Salas
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
يادمه پنج شيش سالم بود، سرما خورده بودمو باكترى رو ويروس سوار شده بود. اون موقع خالٓم رزيدنت اطفال بيمارستان مفيد بود و از بدِ روزگار پنيسيلين واجب شدم. يادمه سر اينكه فقط مهشيد بايد آمپولمو بزنه كلى قشقرق به پا كردم و زير دست استادش انقد دست و پا زدم تا اين كه آمپول سفت شد و تو باسنِ مبارك گير كرد.
بعدنا وقتى روزگار آمپولاى به مراتب دردناك ترى به نواحى مختلف جسم و روانم فرو كرد، ياد اين داستان افتادم و به كشف و شهود جالبى رسيدم؛ يك جاهايي واسه اين كه خوب شى بهتره شل كنى!!! درد مياد ولى خوب ميشى وگرنه خوب كه نميشى هيچ، يه مدت طولانى بايد آنتى بيوتيك بخورى و يه هفته هم لنگ لنگون راه برى!
اين شايد همون كانسپت "تسليم" اهل تقواست، باشد كه شل كنيم تا كامروا شويم.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بعدنا وقتى روزگار آمپولاى به مراتب دردناك ترى به نواحى مختلف جسم و روانم فرو كرد، ياد اين داستان افتادم و به كشف و شهود جالبى رسيدم؛ يك جاهايي واسه اين كه خوب شى بهتره شل كنى!!! درد مياد ولى خوب ميشى وگرنه خوب كه نميشى هيچ، يه مدت طولانى بايد آنتى بيوتيك بخورى و يه هفته هم لنگ لنگون راه برى!
اين شايد همون كانسپت "تسليم" اهل تقواست، باشد كه شل كنيم تا كامروا شويم.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎