مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#بره_هایمان_چه_زمانی_آرام_میگیرند؟
در این #مقاله قصد دارم با اشاره به بخشهایی از رمان سکوت بره ها به نکاتی اشاره کنم که امکان دارد در حوزه ی زندگی فردی و حتی حوزه ی درمان راه گشا و کاربردی باشد. شاید مرتبط کردن زندگی روزمره با درون مایه ی یک رمان جنایی و ترسناک کاری بیهوده و غیرممکن به نظر بیاد، ولی در این رمان به طرز هوشمندانه ای به مفاهیم و نیازها ی بنیادین زندگی انسان اشاره شده و اینکه ارضا یا عدم ارضای این نیازها تا چه حد میتونه در پیش آگهی روند زندگیمان و نقش های اجتماعی که انتخاب میکنیم، موثر باشد. نیازها و تکانه هایی مثل عشق، خشم، امنیت، قدرت و غیره. در این مقاله سعی دارم با عینک روان کاوی به تحلیل شخصیت ها و ابژه های محوری رمان بپردازم و با نزدیک شدن به آنها از منظر روان کاوی نکاتی را تصویر کنم که به طرز ترسناکی نشان میدهد، مرز باریکی بین ما و کسی که به راحتی به زندگی شماری از مردم پایان میدهد وجود دارد، اینکه همه ی ما نیازهای مشترکی را طلب میکنیم و نحوه ی ارضای آنها کیفیت حضور ما را در این دنیا تصویر میکند.
تمثیل هوشمندانه ی" بره" اشاره به زخمها، شکستها و فریادهای فروخفته ی شمار زیادی از ما دارد که به جای مواجهه، هضم و تجربه ی درد از عقربه های زمان بالا میرویم به امید آنکه صدای شیون بره هایمان در تلاطم زمان گم شود، غافل از اینکه بره ها تکرار میشوند، فقط شکل نفیرشان در طول زندگیمان به اشکال مختلف خودنمایی میکند. در صورت تمايل براى مطالعه ادامه مقاله ميتوانيد فايل كامل اين متن را از كانال تلگرام #روانسازه دريافت كنيد.
#مقاله_هفته_روانسازه
قلم: #مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نیک_وی_آچیچ بدون دست و پا می‌تواند شنا کند!

بقول #سارتر : هیچ بهانه‌ای نداری؛ حتی اگر هر دو پایت هم فلج باشد و قهرمان دو المپیک نشوی مشکل از خود تو و اراده‌ات است و نه از پاهایت.

@psychonstruct
#پيش_آگهى يك رابطه
---------------------
پژوهشگران موسسه گاتمن به رهبری جان گاتمن در یک پژوهش موفقیت آمیز سعی نمودهاند که خوشبختی یا طلاق زوجین را از روی برخی عوامل پیشبینی کنند. به همین منظور آنها در آخر هفتهها زوجین را دعوت میکنند تا در یک آپارتمان با امکانات کامل به همراه آینه یک طرفه زندگی کنند. این خانه که “آپارتمان عشق” نامیده میشود این امکان را به پژوهشگران میدهد که تعاملات صدها زوج را بررسی کنند و بتوانند با دقت ۹۰ درصد طلاق را پیش بینی کنند.

از نظر دکتر جان گاتمن علایمی که پیشبینی کننده طلاق هستند عبارتند از: - شروع یک مشاجره با شدت زیاد - انتقاد از همسر به جای گلایه کردن - نشان دادن تنفر و انزجار - دفاعی بودن زیاد - فقدان تأیید طرف مقابل در روابط - زبان بدنی منفی

زوج های خوشبخت چه کار می کنند؟
اما علاوه بر پیشبینی طلاق، جان گاتمن میگوید که میتوان خوشبختی و بهبود روابط زوجین را در طول سالیان بعدی نیز پیش بینی کرد. گاتمن در پژوهشهایش دریافته است که اگر هر زوج در هفته فقط ۵ ساعت را صرف زندگی مشترکشان کنند روابط شان بهتر خواهد شد. کاری که زوجهای خوشبخت میکنند را به شما توصیه میکنیم که عبارتند از: - خداحافظی: این زوجها هر روز قبل از خداحافظی، درباره کارهایی که قرار است در آن روز بکنند سوالاتی از همدیگر میکنند (۲ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، جمعاً ۱۰ دقیقه). - تجدید دیدارها: این زوجها در پایان هر روز کاری یک گفتگوی آرام و بی استرس با هم دارند. در این فرصت آنها میتوانند روابط خود را عمیقتر سازند و از خستگی و دلمشغولیهای هم آگاه شوند (۲۰ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، و جمعاً ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه در هفته). - محبت: این زوجها محبت خود را از طریق رفتارهایی همچون لمس کردن هم، روابط عاشقانه و بخشش در مواقع مناسب ابراز میکنند (۵ دقیقه در روز، ۷ روز در هفته و جمعاً ۳۵ دقیقه در هفته). - قرار هفتگی: این زوجها یک قرار هفتگی دو نفره در فضایی خلوت و آرامش بخش برای تازه کردن عشق خود دارند (۲ ساعت در هفته). - تحسین هم و قدردانی: این زوجها هر روز حداقل ۵ بار قدردانی و محبت صادقانهای بین خود رد و بدل میکنند (۵ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، و جمعاً ۳۵ دقیقه در هفته). بنابراین با توجه به کارهایی که زوجهای خوشبخت انجام میدهند میبینیم که انجام این کارها زیاد زمانبر نیست. اما همین کارهای به ظاهر ساده میتواند روابط زناشویی زوجین را به طرز شگفت انگیزی بهتر کند.
———
قلم:#گاتمن
نقش: #saatchiart |#Bernard_Simunovic
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Ham Ghatar
Pallett [BeepSong.ir]
ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ.

ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد.

ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ . ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ

و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست.

قلم: #اروين_د_يالوم | #درمان_شوپنهاور
حجم: #Simon_Gudgeon | #saaatchiart
#enlightenment #awakening
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
به قول #همينگوى انسان
دو سال نیاز دارد
حرف زدن بیاموزد
و
پنجاه سال نیازدارد
سکوت را بیاموزد...
یه چیزی که زیاد تواطرافم میبینم اینه که خیلی
از اوقات آدمها تو رابطه هاشون با حرف زدن بیش از اندازه راجع به حساشون،انتظارات،آینده و...باعث خراب شدن زمان حال و لحظه میشن.
روباه هم در داستان #شازده_كوچولو ميگه: اول کمی دور از من بنشین من از گوشه ی چشم به تو نگاه خواهم کرد و توهیچ حرفی نخواهی زد چون زبان سرچشمه سوء تفاهم است !  وهر روز قدری جلوتر بيا!!!
شاید بد نباشه که یاد بگیریم که بعضی مواقع باید تو #سکوت، با نگاه يا با يه لمس کوچیک، اون پياميو برسونیم که شاید لب ها ازش قاصرن؛ و این چیزی نیست که یه روزه اتفاق بیفته. شاید یه عمر طول بکشه تا الفباى سكوت رو تمرين كنيم و ياد بگيريم.
———
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه
نقش: #Andrew_Salgado | #Saatchiart
#The_Silence_Consumes_Every_Move
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
The Sound of Silence
Disturbed
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Audio
Khalgh
Chaartaar
لحظه غریبی بود، من زیاده از حد باز و ساده دل بودم، گرمای آن لحظه و شور و شوقی غریب مرا از خود بیخود کرد، و همه چیز را برایش اعتراف کردم... اعتراف کردم که میخواستم مطالعه کنم، میخواستم چیزکی یاد بگیرم، و اینکه مرا به چشم دختربچه ها نگاه میکردند اذیتم میکرد... تکرار می کنم که حال بسیار غریبی داشتم؛ دلم نرم شده بود، و اشک در چشم هایم جمع شده بود؛ هیچ چیزی را مخفی نکردم و همه چیز، همه چیز را برای او تعریف کردم.
از احساس دوستیم نسبت به او حرف زدم، و از تمنای قلبی ام برای آنکه عاشقانه با او زندگی کنم، تسلایش بدهم، آرامش کنم.
نگاه غریبی به من کرد که هم شرمگینانه بود هم پر از حیرت، و حتی یک کلمه هم نگفت. یک دفعه احساس آزردگی کردم و دلم پر از غصه شد. به نظرم می آمد که مرا درک نمی کند، و حتی شاید در دلش به من می خندد.
یکدفعه مثل یک بچه زدم زیر گریه، اشک ریختم، و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم؛ انگار حمله ای عصبی به من دست داده بود.
دست هایم را گرفت، آنها را بوسید و به سینه اش فشار داد، سعی کرد به من اطمینان خاطر بدهد، سعی کرد تسلی ام بدهد؛ سخت به هیجان آمده بود.
نمیدانم به من چه گفت، فقط یادم می آید که هم گریه می کردم و هم می خندیدم، و باز گریه می کردم، سرخ می شدم، و از فرط خوشحالی نمیتوانستم حتی یک کلمه بگویم. با این همه، و علی رغم آشوب عاطفی ام، دیدم که او هنوز هم منقبض و شرمسار است. به نظر می آمد که نمی تواند از این شعله کشیدن من، از این شور و شوقی که اینطور ناگهانی ابراز کرده بودم سر در بیاورد، از این احساس محبت گرم و آتشینم نسبت به او. شاید اولش فقط کنجکاو شده بود؛ بعد، بی تصمیمی اش از بین رفت، با همان صراحتی که من نشان داده بودم، وابستگی ام را، دوستی ام را، و توجهم را پذیرفت و با همان میزان از توجه و با همان مهربانی و دوستی جوابم را داد، انگار که دوست صمیمی من باشد. قبلم پر از گرما بود، پر از احساس خوب!... هیچ تلاشم را نکردم احساساتم را از او پنهان کنم، اصلا جلوی خودم را نگرفتم، و او همه را میدید، و هر روزی که میگذشت، بیشتر وابسته و دلبسته من میشد.

قلم: #بیچارگان | #فیودور_داستایفسکی
ويزور: #مانى_منجمى
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
چهار جنبه شخصیت #زن : مادونا{هستیا}* : بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری و وفای به عهد.
مادر{دمیتر}* : حامی و سرپرست است. او نه تنها فرزندانش را بزرگ می کند، بلکه سایر خویشاوندان و دوستان زندگی اش را می پرورد.
جنگجو (آمازون){آرتمیس/ اتنا}* : متکی به نفس و خود کفاست ابراز وجود می کند و شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواهی است. معشوق (لاور)(آفرودیت)* : جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش می کنند. معشوقه با مردش همخوانی می کند، ولی هرگز دست به سینه ی او نیست. اين چهار جنبه شخصیت در درون هر زنی، همزمان وجود دارند اما درجه حضور آنها متفاوت است. علاوه بر این در شخصیت هر انسانی می توان سه بخش والد، بالغ و کودک را که اریک برن آنها را حالات خویشتن نامیده است مشاهده کرد.
♦️بخش والد، شامل نگرشها و ارزشهاست. عهده دار دستور و تعلیم، ارزیابی و انتقاد و پرورش.
♦️بخش بالغ، مرکز اندیشه است، تصمیم گیری می کند، حقیقت را می آزماید و می اندیشد.
♦️بخش کودک ، بازیگوش، شهوتران و مرکز احساسات و تمایلات جنسی است.
هم مردان و هم زنان این سه حالت را در شخصیتشان دارند، اما رابطه موفق بستگی به بده بستانهای هماهنگ و مناسب میان بخشهای والد، بالغ و کودک شخصیت دارد. ادغام نظرات کلی یونگ و برن:
در شخصیت زن، والد هم تراز مادر، بالغ هم تراز آمازون و کودک هم تراز معشوقه است.
مادونا کمی پیچیده تر است، ولی می تواند در بخش اندیشمند کودک که به آن پروفسور کوچولو می گویند، ساکن باشد.

این قدرت شهودی یا مادونای زن است که تصمیم می گیرد از کدام حالت شخصیت، والد، بالغ یا کودک در تقابل با مرد استفاده کند.
زنان به دلیل قدرت شهودی والایشان در تشخیص و درک حالات عاطفی و احساسات از مردان تواناتراند. در مطلوبترین شرایط، زن با استفاده از مادونا میداند چه موقع از والد (مادر)، بالغ (آمازون) و کودک (معشوقه) خود در ارتباط استفاده کند.
قلم: #زن_بودن | #تونی_گرنت
ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦ @Psychonstruct
JOMEE
Mohsen Chavoshi
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
شمس گفت نمیتوانم بگویم تقدیر چیست اما میتوانم بگویم چه نیست. تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید : " چه کنم, تقدیرم این بوده, " نشانه جهالت است. اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.

قلم: #اليف_شافاك | #ملت_عشق
ويزور: #mani_monajemi
#مانى_منجمى | #ارديبهشت_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruc
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
هیچ کس قطعه گمشده هیچ کس نیست: برداشتی از کتاب قطعه گمشده ی شل سیلورستاین- #مانی_منجمی تو قطعه‌ای گمشده هستی، من قطعه‌ای گمشده هستم، ما همگی قطعه‌هایی گمشده هستیم و هیچ كس قطعه گمشده هیچ كس نیست (كه اگر بود، دیگر قطعه‌ای گمشده باقی نمی‌ماند!)؛ ما همه تنهاییم، اما ما قطعه خود هستیم؛ ماقطعه هیچ‌كس نیستیم و هیچ كس نیز قطعه ما نیست. تو، تو هستی؛ من، من هستم و هیچ كس از آن دیگری نیست.
و تو به من می‌گویی:«آدم همیشه دنبال قطعه‌ای گمشده است؛ هیچ آدمی را نمی‌توان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعه‌هاست كه فرق می‌كند‌، یكی به دنبال دوستی است، یكی در پی عشق؛ یكی مراد می‌جوید و یكی مرید! یكی همراه می‌خواهد و دیگری شریك زندگی،‌ یكی هم قطعه‌ای اسباب بازی! به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمی‌تواند زندگی كند. گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی‌شوند، بلكه تغییر موضوع می‌دهند. حتی آن كه نمی‌خواهد آرزویی داشته باشد، آن كه آرزویش را از كف داده است، آن كه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشه‌اش گرفتار آرزو است!»
و تو باز به من می‌گویی:« تمامی تلاش‌های ما برای ما گریز از تنهایی است، از هراس تنهایی است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبی و ... همه گونه‌ای گریز از تنهایی است و شاید قوی‌ترین جذابیت وصال در همین باشد كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی‌برد كه روزی تنها خواهد ماند.»
تو گاهی خیال می‌كنی گمشده خود را باز یافته‌ای، اما بسیار زود در می‌یابی كه این باز یافته‌ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری كوچكتر و آن گاه كه نمی‌توانی محكم نگاهش داری، از دستت لیز می‌خورد و گم می‌شود. گاهی او را می‌یابی و مدت كوتاهی در خوشبختی وصال به سر می‌بری اما گاه او رشد می‌كند و از خلاء درون تو یا حتی‌ خود تو بزرگتر می‌شود و دیگر در درونت نمی‌گنجد. آن گاه او بدل به قطعه گمشده یك نفر دیگر می‌شود و تو را برای جستن دایره خود ترك می‌كند و گاه نیز تو بزرگ می‌شوی و او كوچك باقی می‌ماند و روزی ناگهان در می‌یابی كه «او» قطعه گمشده تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را می‌یابی و این بار از ترس اینكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود، سفت نگهش می‌داری، دو دستی به او می‌چسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له می‌شود.و من به تو می گویم: "در گریز از تنهایی و جداافتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آنگاه كه دوست داشتن را بازیافتی، آن را با هراس از كف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج آورش می كنی و سرانجام نیز از دست می دهیش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها می مانی و ته دلت حتی می ترسی كه قطعه ای را بیابی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین روی تنها می مانی. #مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct