#مقاله_هفته_روانسازه
📎وارنیكلین برای ترك سیگار با حوادث قلبی ارتباط دارد
در كارآزماییهای بالینی تصادفی، #وارنیكلین در ترك سیگار موثرتر از #بوپروپیون، جایگزینهای #نیکوتین، روشهای غیر دارویی و پلاسبو بوده است. اما گزارشهای متعارضی درباره عوارض ناخواسته قلبی- عروقی و نوروسایکیتریک وجود دارد. به منظور بررسی این موارد، مطالعه مشاهدهای در کانادا به روی ۵۶۸۵۱ بیمار مصرف كننده این دارو انجام شد. محققین عواقب كاردیوواسكولار و نوروسایكیتریك را در طول ١٢ هفته تجویز دوز كامل این دارو، و در طول دوره كنترل ( شامل یك سال قبل از شروع وارنیكلین و یك سال بعد از آن به جز ١٢ هفته درمان و ٦ هفته اینداكشن دارو) مقایسه كردند.
نتایج قلبی- عروقی شامل MI حاد، آنژین ناپایدار، سایر اختلالات ایسكمیك قلبی، استروك ایسكمیك، نارسایی قلبی، دیسریتمیهای قلبی، و بیماری عروق محیطی كه منجر به ویزیت در اورژانس یا بستری در بیمارستان شده بود.
رخدادهای نوروسایكیتریك آسیب عمدی به خود، اپیزودهای افسردگی یا دوقطبی، اختلالات سایکوتیک، اضطراب، اختلالات نوروتیک، مرتبط با استرس، بیخوابی، توهم، و خشونت و بیقراری منجر به ویزیت اورژانس یا بستری در نظر گرفته شد.
🔻نتایج: میزان بروز حوادث قلبی- عروقی به صورت معناداری در ۱۲ هفته درمان بیش از دوره کنترل بود.
برعکس، افزایش بروز عواقب نوروسایکیتریک در طول دوره درمان با وارنیکلین نسبت به دوره کنترل، معنادار نبود.
افراد مسنتر ( >۶۵ ساله) افزایش خطر قابل توجهی برای عواقب نوروسایکیتریک، عمدتا اختلالات اضطرابی و خلقی نیازمند ویزیت اورژانس یا بستری، در طول دوره ۱۲ هفته درمان نشان دادند. ( نسبت به سایر گروههای سنی)
نویسندگان مقاله تاکید میکنند که با توجه به مشاهدهای بودن مطالعه و سایر محدودیتها هنوز نمیتوان وارنیکلین را مسوول حوادث قلبی عروقی دانست. با توجه به اثرات بسیار مهم و اثبات شدهی قطع مصرف سیگار بر بیماریهای کاردیوواسکولر و سرطان و بالاتر بودن اثربخشی این دارو نسبت به سایر روشهای موجود، انتخاب وارنیکلین، منطقی است. اما لازم است پزشک بیمار را از کلیه یافتههای موجود آگاه سازد و در صورت تجویز این دارو، پایش دقیق صورت گیرد که در صورت بروز مشکل زودتر تشخیص داده شود.
قلم: #دکتر_عاطفه_کمالو | #روانپزشك
Cardiovascular and Neuropsychiatric Events Following Varenicline Use for Smoking Cessation
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
📎وارنیكلین برای ترك سیگار با حوادث قلبی ارتباط دارد
در كارآزماییهای بالینی تصادفی، #وارنیكلین در ترك سیگار موثرتر از #بوپروپیون، جایگزینهای #نیکوتین، روشهای غیر دارویی و پلاسبو بوده است. اما گزارشهای متعارضی درباره عوارض ناخواسته قلبی- عروقی و نوروسایکیتریک وجود دارد. به منظور بررسی این موارد، مطالعه مشاهدهای در کانادا به روی ۵۶۸۵۱ بیمار مصرف كننده این دارو انجام شد. محققین عواقب كاردیوواسكولار و نوروسایكیتریك را در طول ١٢ هفته تجویز دوز كامل این دارو، و در طول دوره كنترل ( شامل یك سال قبل از شروع وارنیكلین و یك سال بعد از آن به جز ١٢ هفته درمان و ٦ هفته اینداكشن دارو) مقایسه كردند.
نتایج قلبی- عروقی شامل MI حاد، آنژین ناپایدار، سایر اختلالات ایسكمیك قلبی، استروك ایسكمیك، نارسایی قلبی، دیسریتمیهای قلبی، و بیماری عروق محیطی كه منجر به ویزیت در اورژانس یا بستری در بیمارستان شده بود.
رخدادهای نوروسایكیتریك آسیب عمدی به خود، اپیزودهای افسردگی یا دوقطبی، اختلالات سایکوتیک، اضطراب، اختلالات نوروتیک، مرتبط با استرس، بیخوابی، توهم، و خشونت و بیقراری منجر به ویزیت اورژانس یا بستری در نظر گرفته شد.
🔻نتایج: میزان بروز حوادث قلبی- عروقی به صورت معناداری در ۱۲ هفته درمان بیش از دوره کنترل بود.
برعکس، افزایش بروز عواقب نوروسایکیتریک در طول دوره درمان با وارنیکلین نسبت به دوره کنترل، معنادار نبود.
افراد مسنتر ( >۶۵ ساله) افزایش خطر قابل توجهی برای عواقب نوروسایکیتریک، عمدتا اختلالات اضطرابی و خلقی نیازمند ویزیت اورژانس یا بستری، در طول دوره ۱۲ هفته درمان نشان دادند. ( نسبت به سایر گروههای سنی)
نویسندگان مقاله تاکید میکنند که با توجه به مشاهدهای بودن مطالعه و سایر محدودیتها هنوز نمیتوان وارنیکلین را مسوول حوادث قلبی عروقی دانست. با توجه به اثرات بسیار مهم و اثبات شدهی قطع مصرف سیگار بر بیماریهای کاردیوواسکولر و سرطان و بالاتر بودن اثربخشی این دارو نسبت به سایر روشهای موجود، انتخاب وارنیکلین، منطقی است. اما لازم است پزشک بیمار را از کلیه یافتههای موجود آگاه سازد و در صورت تجویز این دارو، پایش دقیق صورت گیرد که در صورت بروز مشکل زودتر تشخیص داده شود.
قلم: #دکتر_عاطفه_کمالو | #روانپزشك
Cardiovascular and Neuropsychiatric Events Following Varenicline Use for Smoking Cessation
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چرا آدما #گریه میکنن ؟
تو نمیدونی ؟ تو هیچوقت گریه نکردی ؟
_ فقط یه بار خیلی وقت پیش .
وقتی که اونا ولت کردن رفتن ؟ مردم به دلالیل مختلفی گریه میکنن
وقتی کسی میمیره ، وقتی تنها میشن ، وقتی که دیگه تحمل ندارن ...
_ تحمل چیو ؟
تحمل زندگی کردنو ، وقتی که درد میکشن ...
_ میشه بر #درد غلبه کرد ؟
یه بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد ، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد!
قلم: #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق | #کریستوف_کیشلوفسکی
نقش: #Thomas_Saliot | #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
تو نمیدونی ؟ تو هیچوقت گریه نکردی ؟
_ فقط یه بار خیلی وقت پیش .
وقتی که اونا ولت کردن رفتن ؟ مردم به دلالیل مختلفی گریه میکنن
وقتی کسی میمیره ، وقتی تنها میشن ، وقتی که دیگه تحمل ندارن ...
_ تحمل چیو ؟
تحمل زندگی کردنو ، وقتی که درد میکشن ...
_ میشه بر #درد غلبه کرد ؟
یه بار مارتین دندون درد داشت اتو رو زد به برق و صبر کرد ، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد!
قلم: #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق | #کریستوف_کیشلوفسکی
نقش: #Thomas_Saliot | #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
من چندتا قانون درست و حسابی و واقعی در مورد عشق و ازدواج بلدم :
اگر به دیگری احترام نگذاری، مشکل پیدا میکنی !
اگر توافق و مصالحه بلد نباشی، مشکل پیدا میکنی !
اگر بلد نباشی آزادانه از آنچه که بین شما اتفاق میافتد راحت حرف بزنی، مشکل پیدا میکنی !
و اگر ارزش گذاریهایتان یکسان و مشترک نباشد، مشکل پیدا میکنید !
ارزش هایتان باید مشابه باشند ...
قلم: #میچ_البوم |# سهشنبهها_با_موری
نقش: #Raymond_Unger | #Saatchiart #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
اگر به دیگری احترام نگذاری، مشکل پیدا میکنی !
اگر توافق و مصالحه بلد نباشی، مشکل پیدا میکنی !
اگر بلد نباشی آزادانه از آنچه که بین شما اتفاق میافتد راحت حرف بزنی، مشکل پیدا میکنی !
و اگر ارزش گذاریهایتان یکسان و مشترک نباشد، مشکل پیدا میکنید !
ارزش هایتان باید مشابه باشند ...
قلم: #میچ_البوم |# سهشنبهها_با_موری
نقش: #Raymond_Unger | #Saatchiart #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است...!
قلم: #بار_هستی | #میلان_کوندرا
نقش: #Scott_Hutchison | #Decision
#saatchiart
| #دى_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #بار_هستی | #میلان_کوندرا
نقش: #Scott_Hutchison | #Decision
#saatchiart
| #دى_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
مردم میگن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی میمونه و نه شخصیت، و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانهوار در حال تکامله و به شکل غیرقابل کنترلی ماهیتش تغییر میکند. ببین چی بهت میگم، راسخترین آدمی که میشناسی به احتمال قوی با تو کاملاً بیگانهست و همینطور ازش بال و شاخه و چشم سوم رشد میکنه. ممکنه ده سال توی اتاق اداره کنارش بشینی و تمام این جوانهزدنها بغل گوشت اتفاق بیفته و روحت هم خبردار نشه. هر کسی که ادعا میکند یکی از دوستانش در طول سالها هیچ تغییری نکرده فرق نقاب و چهرهی واقعی رو نمیفهمه.
قلم: #جزء_از_کُل | #استیو_تولتز
نقش: #Ray_Donely | #Decision
#saatchiart
| #دى_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #جزء_از_کُل | #استیو_تولتز
نقش: #Ray_Donely | #Decision
#saatchiart
| #دى_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
10 تصور غلط درباره آلزایمر
تصور غلط 1: اگر یکی از افراد فامیل دچار این بیماری شود، شما نیز به آن مبتلا خواهید شد.
حقیقت: هر چند عوامل وراثتی نقش مهمی را در این بیماری بازی می کنند، اما تنها 5 تا 10 درصد از کل افرادی که دارای بیماری هستند، از طریق موارد ژنتیکی به آن مبتلا شده اند. در اکثر موارد هیچ گونه علامت قابل شناسایی یافت نمی شود. تحقیق و بررسی بر روی ژن ها همچنان ادامه دارد.
تصور غلط 2 : آلزایمر تنها بیماری افراد سالمند است.
حقیقت: هر چند افزایش سن خطر ابتلا به بیماری را افزایش می دهد، اما آلزایمر فقط در افراد سالخورده بروز نمی کند. افراد 40 تا 50 ساله ای نیز هستند که دچار آلزایمر شده اند. چیزی که در اینجا باید به خاطر داشته باشیم این است که با افزایش سن، خطر ابتلا به آلزایمر نیز افزایش پیدا می کند.
تصور غلط 3 : آلزایمر قابل درمان است.
حقیقت: برای آلزایمر، هیچ نوع درمان قطعی وجود ندارد. البته چند نوع دارو و معالجات گوناگون وجود دارد که می تواند تا حدی در برخی از بیماران ثمربخش باشد. گام بلندی در راه پیدا کردن درمان برداشته شده که نتایج خوش بینانه ای را به همراه داشته است.
با افزایش سن، خطر ابتلا به آلزایمر نیز افزایش پیدا می کند
تصور غلط 4 : از دست دادن حافظه یعنی آلزایمر.
حقیقت: ممکن است خیلی از افراد با حافظه خود مشکل داشته باشند، اما این بدان معنا نیست که دارای آلزایمر هستند. اگر از دست دادن حافظه بر روی چگونگی زندگی روزمره شما تاثیر می گذارد و توانایی قضاوت و استدلال و استنتاج و سایر مهارت های ارتباطی خود را از دست داده اید، می توانید برای تشخیص مشکل به پزشک مراجعه کنید.
تصور غلط 5 : مصرف آلومینیوم باعث ایجاد آلزایمر می شود.
حقیقت: هر چند تحقیقات گسترده ای برای کشف ارتباط میان آلومینیوم و آلزایمر انجام شده است، اما تا کنون هیچ نوع مدرک موثقی در این زمینه به دست نیامده است. بروز بیماری از دلایل مختلفی نشات می گیرد؛ از قبیل: عوامل وراثتی، روش زندگی، عوامل در محیط اطراف و… .
تصور غلط 6 : آلزایمر قابل پیشگیری است.
حقیقت: به این دلیل که هنوز علت ایجاد آلزایمر مشخص نشده، نمی توان از آن پیشگیری کرد. اما بهتر است همواره ذهن و بدن خود را با انتخاب های آگاهانه، فعال نگه دارید. این انتخاب ها شامل: ورزش، داشتـن رژیـم غـذایی سالم و مصرف میوه ها و سبزیجات تازه و ماهی می باشد.
تصور غلط 7 : ویتامین ها، مکمل ها و قرص های تقویت حافظه می توانند از آلزایمر جلوگیری کنند.
حقیقت: مطالعات بسیاری برای تشخیص تاثیرگذاری فرآورده هایی نظیر ویتامین E و عصاره درخت جینکو انجام شده که اکثرا بی فایده بوده، اما تحقیق در این زمینه همچنان ادامه دارد.
تصور غلط 8 : اگر من دچار آلزایمر شوم، زندگی ام تمام است.
حقیقت: شمار کثیری از افراد که دچار آلزایمر هستند، زندگی پر معنا و فعالی را دنبال می کنند. آن ها هدفمند هستند و به هیچ وجه احساس نمی کنند که زندگی شان به پایان رسیده است. تشخیص به موقع بیماری و انجام اقدامات لازم، نقش مهمی را در بهبودی فرد ایفا می کند.
باید برای بیماران محیط مناسب و خدمات ویژه را فراهم آورید، از آن ها حمایت کنید، به فعالیت وادارشان کنید و شوق زندگی را در آن ها بیدار سازید.
تصور غلط 9 : تمام بیماران آلزایمری پرخاشگر و خشن هستند.
حقیقت: این بیماری بر روی هر فرد به صورت متفاوتی تاثیر می گذارد. از دست دادن حافظه و به وجود آمدن حواسپرتی، اغلب ناامید کننده و ترس آور است. با آگاهی از بیماری و تغییر رفتار در مقابل بیمار می توان از واکنش های خشن و پرخاشگرانه جلوگیری کرد.
تصور غلط 10: بیماران آلزایمری متوجه وقایعی که در اطراف آن ها رخ می دهد، نیستند.
حقیقت: بسیاری از افرادی که به آلزایمر مبتلا هستند، نسبت به کلیه وقایعی که در اطراف آن ها روی می دهد آگاهی دارند، اما عده ای نیز با این مسئله مشکل دارند. آلزایمر توانایی برقراری ارتباط و تشخیص وقایع را از بیماران سلب می کند، هر چند بر روی هر شخص تاثیر متفاوتی می گذارد.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تصور غلط 1: اگر یکی از افراد فامیل دچار این بیماری شود، شما نیز به آن مبتلا خواهید شد.
حقیقت: هر چند عوامل وراثتی نقش مهمی را در این بیماری بازی می کنند، اما تنها 5 تا 10 درصد از کل افرادی که دارای بیماری هستند، از طریق موارد ژنتیکی به آن مبتلا شده اند. در اکثر موارد هیچ گونه علامت قابل شناسایی یافت نمی شود. تحقیق و بررسی بر روی ژن ها همچنان ادامه دارد.
تصور غلط 2 : آلزایمر تنها بیماری افراد سالمند است.
حقیقت: هر چند افزایش سن خطر ابتلا به بیماری را افزایش می دهد، اما آلزایمر فقط در افراد سالخورده بروز نمی کند. افراد 40 تا 50 ساله ای نیز هستند که دچار آلزایمر شده اند. چیزی که در اینجا باید به خاطر داشته باشیم این است که با افزایش سن، خطر ابتلا به آلزایمر نیز افزایش پیدا می کند.
تصور غلط 3 : آلزایمر قابل درمان است.
حقیقت: برای آلزایمر، هیچ نوع درمان قطعی وجود ندارد. البته چند نوع دارو و معالجات گوناگون وجود دارد که می تواند تا حدی در برخی از بیماران ثمربخش باشد. گام بلندی در راه پیدا کردن درمان برداشته شده که نتایج خوش بینانه ای را به همراه داشته است.
با افزایش سن، خطر ابتلا به آلزایمر نیز افزایش پیدا می کند
تصور غلط 4 : از دست دادن حافظه یعنی آلزایمر.
حقیقت: ممکن است خیلی از افراد با حافظه خود مشکل داشته باشند، اما این بدان معنا نیست که دارای آلزایمر هستند. اگر از دست دادن حافظه بر روی چگونگی زندگی روزمره شما تاثیر می گذارد و توانایی قضاوت و استدلال و استنتاج و سایر مهارت های ارتباطی خود را از دست داده اید، می توانید برای تشخیص مشکل به پزشک مراجعه کنید.
تصور غلط 5 : مصرف آلومینیوم باعث ایجاد آلزایمر می شود.
حقیقت: هر چند تحقیقات گسترده ای برای کشف ارتباط میان آلومینیوم و آلزایمر انجام شده است، اما تا کنون هیچ نوع مدرک موثقی در این زمینه به دست نیامده است. بروز بیماری از دلایل مختلفی نشات می گیرد؛ از قبیل: عوامل وراثتی، روش زندگی، عوامل در محیط اطراف و… .
تصور غلط 6 : آلزایمر قابل پیشگیری است.
حقیقت: به این دلیل که هنوز علت ایجاد آلزایمر مشخص نشده، نمی توان از آن پیشگیری کرد. اما بهتر است همواره ذهن و بدن خود را با انتخاب های آگاهانه، فعال نگه دارید. این انتخاب ها شامل: ورزش، داشتـن رژیـم غـذایی سالم و مصرف میوه ها و سبزیجات تازه و ماهی می باشد.
تصور غلط 7 : ویتامین ها، مکمل ها و قرص های تقویت حافظه می توانند از آلزایمر جلوگیری کنند.
حقیقت: مطالعات بسیاری برای تشخیص تاثیرگذاری فرآورده هایی نظیر ویتامین E و عصاره درخت جینکو انجام شده که اکثرا بی فایده بوده، اما تحقیق در این زمینه همچنان ادامه دارد.
تصور غلط 8 : اگر من دچار آلزایمر شوم، زندگی ام تمام است.
حقیقت: شمار کثیری از افراد که دچار آلزایمر هستند، زندگی پر معنا و فعالی را دنبال می کنند. آن ها هدفمند هستند و به هیچ وجه احساس نمی کنند که زندگی شان به پایان رسیده است. تشخیص به موقع بیماری و انجام اقدامات لازم، نقش مهمی را در بهبودی فرد ایفا می کند.
باید برای بیماران محیط مناسب و خدمات ویژه را فراهم آورید، از آن ها حمایت کنید، به فعالیت وادارشان کنید و شوق زندگی را در آن ها بیدار سازید.
تصور غلط 9 : تمام بیماران آلزایمری پرخاشگر و خشن هستند.
حقیقت: این بیماری بر روی هر فرد به صورت متفاوتی تاثیر می گذارد. از دست دادن حافظه و به وجود آمدن حواسپرتی، اغلب ناامید کننده و ترس آور است. با آگاهی از بیماری و تغییر رفتار در مقابل بیمار می توان از واکنش های خشن و پرخاشگرانه جلوگیری کرد.
تصور غلط 10: بیماران آلزایمری متوجه وقایعی که در اطراف آن ها رخ می دهد، نیستند.
حقیقت: بسیاری از افرادی که به آلزایمر مبتلا هستند، نسبت به کلیه وقایعی که در اطراف آن ها روی می دهد آگاهی دارند، اما عده ای نیز با این مسئله مشکل دارند. آلزایمر توانایی برقراری ارتباط و تشخیص وقایع را از بیماران سلب می کند، هر چند بر روی هر شخص تاثیر متفاوتی می گذارد.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
درام فاوست- #مانى_منجمى
بخش نخست فاوست مثل کتاب ابوب«در عهد عتیق عشق»با پیش درآمدی که صحنه اش بهشت است افتتاح می شود.در این جا خدا فاوست را در معرض وسوسه های مفیستوفلس«شیطان»قرار می دهد.مفیستوفلس به فاوست ثروت،زن و افتخارو...و هرچه آرزو کند،پیشنهاد می کند؛در عوض از او می خواهد پس از اینکه خواسته هایش برآورده شد،در لحظه ای سرشار از شادکامی که آرزو کند آن لحظه پایدار باشد روحش را تسلیم شیطان کند.
فاوست شرایط را می پذیرد و قرارداد با خون امضا می شود.مفیستوفلس نخست فاوست را با لذت باده گساری و عیاشی می آزماید.لیکن در این طرح شکست می خورد و به فکر وسوسه ی او با عشق می افتد.فاوست را به آشپزخانه ی ساحره ها می کشاند و به وی معجونی می خوراند که جوانیش را به او بازمی گرداند.آنگاه تراژدی مشهور مارگارت«گرچن»آغاز می گردد.
فاوست به یاری مفیستوفلس،دختر جوان را اغفال می کند.در نبردی تن به تن برادر او را می کشد و ناگذیر از شهر می گریزد.
گرچن طفلی به دنیا می آورد،در پرشانحالی و ناامیدی او را می کشد،به زندان افکنده می شود و به مرگ محکوم می گردد.
فاوست و مفیستوفلس موجبات رهایی اش را فراهم می آورند،اما دختر که از کرده پیشمان است،از گریختن سرباز می زند؛تا با مرگ خویش کفاره ی گناهان را باز دهد.عاقبت مرگ او فرا می رسد.مفیستوفلس فریاد برمی آورد که این دختر لعنت شده است؛اما فرشتگان پاسخ می دهند که او رستگار شده است.بدین ترتیب بخش نخست فاوست پایان می گیرد.
در بخش دوم،فاوست و مفیستوفلس به دربار امپراتور آلمان می روند و او را در مشکلات مالی یاری می دهند.هلن تروایی را از جهان ارواح احضار می کند.فاوست شیفته ی او می گردد،اما چون به وی دست می زند هلن ناپدید می شود"بیان تمثیلی اعتقاد گوته،مبنی بر اینکه نمی توان ناگهان و بدون تلاش به کمال دست یافت".سپس فاوست به یونان انتقال می یابد و در آنجا به یاری مفیستوفلس با هلن ازدواج می کند.این ازدواج بیان نمادین آرزوی شاعرانه ی خود گوته،یعنی پیوند«شعر و هنر شمالی با زیبایی آرمانی یونانی» است{به سخن دیگر،این ازدواج نشانگر پیوند کلاسیسم با رمانتسم است،یعنی آنچه گوته و پیروش لرد بایرون طلب می کردند}.حاصل پیوند فاوست با هلن،کودکی است به نام یوفوریون،که پرواز در هوا موجب سقوط و مرگش می شود؛و در واقع تجسمی است که گوته از لرد بایرون کرده است.هلن بار دیگر از نظر غایب می شود.فاوست امپراتور را در نبرد پشتیبانی می کند و به حکومت سرزمینی می رسد،که در آنجا خود را وقف آسایش دیگران می کند.او در این احوال که آرزوهایش را برآورده می پندارد،در لحظه ای چنان خود را خوشبخت می پندارد که آرزو می کند آن دم پایدار بماند.در این هنگام جان می سپارد.مفیستوفلس به این گمان که قرارداد تمام و کمال انجام شده است،روح فاوست را طلب می کند،اما فرشتگان برآنند که این«لحظه»نه به خاطر همراهی شیطان بلکه به واسطه ی رشد معنوی خود فاوست،فرا رسیده است.آنها روح فاوست را به بهشت هدایت می کنند و در آنجا گرچن و مریم به او خوشامد می گویند.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بخش نخست فاوست مثل کتاب ابوب«در عهد عتیق عشق»با پیش درآمدی که صحنه اش بهشت است افتتاح می شود.در این جا خدا فاوست را در معرض وسوسه های مفیستوفلس«شیطان»قرار می دهد.مفیستوفلس به فاوست ثروت،زن و افتخارو...و هرچه آرزو کند،پیشنهاد می کند؛در عوض از او می خواهد پس از اینکه خواسته هایش برآورده شد،در لحظه ای سرشار از شادکامی که آرزو کند آن لحظه پایدار باشد روحش را تسلیم شیطان کند.
فاوست شرایط را می پذیرد و قرارداد با خون امضا می شود.مفیستوفلس نخست فاوست را با لذت باده گساری و عیاشی می آزماید.لیکن در این طرح شکست می خورد و به فکر وسوسه ی او با عشق می افتد.فاوست را به آشپزخانه ی ساحره ها می کشاند و به وی معجونی می خوراند که جوانیش را به او بازمی گرداند.آنگاه تراژدی مشهور مارگارت«گرچن»آغاز می گردد.
فاوست به یاری مفیستوفلس،دختر جوان را اغفال می کند.در نبردی تن به تن برادر او را می کشد و ناگذیر از شهر می گریزد.
گرچن طفلی به دنیا می آورد،در پرشانحالی و ناامیدی او را می کشد،به زندان افکنده می شود و به مرگ محکوم می گردد.
فاوست و مفیستوفلس موجبات رهایی اش را فراهم می آورند،اما دختر که از کرده پیشمان است،از گریختن سرباز می زند؛تا با مرگ خویش کفاره ی گناهان را باز دهد.عاقبت مرگ او فرا می رسد.مفیستوفلس فریاد برمی آورد که این دختر لعنت شده است؛اما فرشتگان پاسخ می دهند که او رستگار شده است.بدین ترتیب بخش نخست فاوست پایان می گیرد.
در بخش دوم،فاوست و مفیستوفلس به دربار امپراتور آلمان می روند و او را در مشکلات مالی یاری می دهند.هلن تروایی را از جهان ارواح احضار می کند.فاوست شیفته ی او می گردد،اما چون به وی دست می زند هلن ناپدید می شود"بیان تمثیلی اعتقاد گوته،مبنی بر اینکه نمی توان ناگهان و بدون تلاش به کمال دست یافت".سپس فاوست به یونان انتقال می یابد و در آنجا به یاری مفیستوفلس با هلن ازدواج می کند.این ازدواج بیان نمادین آرزوی شاعرانه ی خود گوته،یعنی پیوند«شعر و هنر شمالی با زیبایی آرمانی یونانی» است{به سخن دیگر،این ازدواج نشانگر پیوند کلاسیسم با رمانتسم است،یعنی آنچه گوته و پیروش لرد بایرون طلب می کردند}.حاصل پیوند فاوست با هلن،کودکی است به نام یوفوریون،که پرواز در هوا موجب سقوط و مرگش می شود؛و در واقع تجسمی است که گوته از لرد بایرون کرده است.هلن بار دیگر از نظر غایب می شود.فاوست امپراتور را در نبرد پشتیبانی می کند و به حکومت سرزمینی می رسد،که در آنجا خود را وقف آسایش دیگران می کند.او در این احوال که آرزوهایش را برآورده می پندارد،در لحظه ای چنان خود را خوشبخت می پندارد که آرزو می کند آن دم پایدار بماند.در این هنگام جان می سپارد.مفیستوفلس به این گمان که قرارداد تمام و کمال انجام شده است،روح فاوست را طلب می کند،اما فرشتگان برآنند که این«لحظه»نه به خاطر همراهی شیطان بلکه به واسطه ی رشد معنوی خود فاوست،فرا رسیده است.آنها روح فاوست را به بهشت هدایت می کنند و در آنجا گرچن و مریم به او خوشامد می گویند.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#معنای_زندگی
آیا زندگی به خودی خود #معنا دارد؟
معنا را در کجا می توان یافت؟
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
آیا زندگی به خودی خود #معنا دارد؟
معنا را در کجا می توان یافت؟
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Amoo Zanjir Baaf [MahtabMusic.ir]
Mohsen Chavoshi [MahtabMusic.ir]
محسن چاوشی - عمو زنجیر باف
🆔 @psychonstruct 🌙
🆔 @psychonstruct 🌙
به انتهای دوستیام با او نزدیک میشدم ...!
در مدتِ دوستیمان، زیباییهای کمیابی را باهم شریک شدیم. چون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم ...
اما بالاخره روزی فرا میرسد که دایره میچرخد و دوران تمام میشود !
هر زمستانی بهاری و هر بهار، پایانی دارد !
در جایی که عشق هست، دیر یا زود، جدایی هم هست ...
قلم: #الیف_شافاک
نقش: #Tavi_Weisz
#ending #saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
در مدتِ دوستیمان، زیباییهای کمیابی را باهم شریک شدیم. چون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم ...
اما بالاخره روزی فرا میرسد که دایره میچرخد و دوران تمام میشود !
هر زمستانی بهاری و هر بهار، پایانی دارد !
در جایی که عشق هست، دیر یا زود، جدایی هم هست ...
قلم: #الیف_شافاک
نقش: #Tavi_Weisz
#ending #saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#عشق در دامان #خشم
هر کسی داستان و شیوه ای برای بیان احساساتش دارد. نشان دادن خشم و عصبانیت از ابژه ای بیانگر عشق به او است. یعنی روی دیگر سکه ی عشقی که به هر علت خودآگاه یا ناخودآگاه ناکام مانده است. عامل ناکامی در درون ما هست حتی اگر طرف مقابل هم ناکام می کند. عوامل بازدارنده ای از درون ما اجازه ی نزدیک شدن به او را نمی دهند و خشم از خودمان را بر او فرافکن می کنیم تا تحمل این ناکامی و خشم عاملی در بیرون بیابد.
اگر در احساسات ما نسبت به فردی خشم نبود یعنی ما نسبت به او بی تفاوتیم.
اگر زن یا مردی ما را خیلی عصبانی می کنند حتما باید رد پای عشق را بیابیم. عشق به اصل در دامان خشم به مجاز نهفته است. بی شک در خودآگاه یک دلیل محکم و موجه داریم ولی کمی ظریف تر که بنگریم عامل جذاب دیگری می یابیم. ما به نوعی از او ناکام مانده ایم یعنی یا راهی نداریم برای اینکه از او احساس دریافت کنیم یا او ما را ناکام می کند. جنس این حس با توجه به تاریخچه ی زندگی ما قابل بررسی است. یک ویژگی در او است که انرژی احساسی ما به سوی او می رود ولی ما عوامل دیگر شخصیت او را در ذهن مان می سازیم و او را آن طور که می خواهیم تصور می کنیم تا هدف احساسات سرکوب شده ی ما باشد. او می شود همان مادر یا پدر ناکام کننده ای که ما او را تبدیل به فردی آزار دهنده و ناکام کننده می کنیم.
ما یک روش در برخورد با تمام ابژه های زندگی مان داریم که در نهایت یک داستان را با هر یک تکرار می کنیم و اگر نتوانیم آن ها را در داستان مان وارد کنیم جذابیتی ندارند. گاهی داستان عوض می شود و ما ناکارآمدی روش هایمان را پیدا می کنیم. ولی بدون تکرار و تجربه ی دردها به آگاهی عمیق حسی نمی رسیم. رها کردن روش های گذشته بسیار دشوار است زیرا تنها روشی است که بلدیم ولی در طی درمان یاد می گیریم نگاهی به آسیب های گذشته بیندازیم و ببینیم عوامل بیرونی تا این حد حال ما را بد نکرده اند و این ابزارهای ما هستند که باعث شده اند ما آزار ببینیم.
زمانی که خشم به افراد را احساس می کنیم زمان بازنگری و دقت بیشتر است. احساسات انسانی نشانه های بسیار دقیق و عمیقی هستند تا ما را به سوی عمیق ترین تعارضات سوق دهند.
قلم: #كتايون_خانجانى
#Anger #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦ @Psychonstruct
هر کسی داستان و شیوه ای برای بیان احساساتش دارد. نشان دادن خشم و عصبانیت از ابژه ای بیانگر عشق به او است. یعنی روی دیگر سکه ی عشقی که به هر علت خودآگاه یا ناخودآگاه ناکام مانده است. عامل ناکامی در درون ما هست حتی اگر طرف مقابل هم ناکام می کند. عوامل بازدارنده ای از درون ما اجازه ی نزدیک شدن به او را نمی دهند و خشم از خودمان را بر او فرافکن می کنیم تا تحمل این ناکامی و خشم عاملی در بیرون بیابد.
اگر در احساسات ما نسبت به فردی خشم نبود یعنی ما نسبت به او بی تفاوتیم.
اگر زن یا مردی ما را خیلی عصبانی می کنند حتما باید رد پای عشق را بیابیم. عشق به اصل در دامان خشم به مجاز نهفته است. بی شک در خودآگاه یک دلیل محکم و موجه داریم ولی کمی ظریف تر که بنگریم عامل جذاب دیگری می یابیم. ما به نوعی از او ناکام مانده ایم یعنی یا راهی نداریم برای اینکه از او احساس دریافت کنیم یا او ما را ناکام می کند. جنس این حس با توجه به تاریخچه ی زندگی ما قابل بررسی است. یک ویژگی در او است که انرژی احساسی ما به سوی او می رود ولی ما عوامل دیگر شخصیت او را در ذهن مان می سازیم و او را آن طور که می خواهیم تصور می کنیم تا هدف احساسات سرکوب شده ی ما باشد. او می شود همان مادر یا پدر ناکام کننده ای که ما او را تبدیل به فردی آزار دهنده و ناکام کننده می کنیم.
ما یک روش در برخورد با تمام ابژه های زندگی مان داریم که در نهایت یک داستان را با هر یک تکرار می کنیم و اگر نتوانیم آن ها را در داستان مان وارد کنیم جذابیتی ندارند. گاهی داستان عوض می شود و ما ناکارآمدی روش هایمان را پیدا می کنیم. ولی بدون تکرار و تجربه ی دردها به آگاهی عمیق حسی نمی رسیم. رها کردن روش های گذشته بسیار دشوار است زیرا تنها روشی است که بلدیم ولی در طی درمان یاد می گیریم نگاهی به آسیب های گذشته بیندازیم و ببینیم عوامل بیرونی تا این حد حال ما را بد نکرده اند و این ابزارهای ما هستند که باعث شده اند ما آزار ببینیم.
زمانی که خشم به افراد را احساس می کنیم زمان بازنگری و دقت بیشتر است. احساسات انسانی نشانه های بسیار دقیق و عمیقی هستند تا ما را به سوی عمیق ترین تعارضات سوق دهند.
قلم: #كتايون_خانجانى
#Anger #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
نگاهى به درام تاريخى فهرست شيندلر
#مانى_منجمى
درباره این فیلم سه ساعته سیاه و سفید که دلیلش تضاد تیرگی و روشنی آدمهای فیلم است و هوشمندانه تصمیمگیری شده است چه میتوان گفت؟ اسپیلبرگ (کارگردان فیلم) دست به آزمونی بزرگ زده است. او گفته بود مدتها تصمیم داشته فیلمی درباره نسلکشی نازیها در خلال جنگ جهانی دوم تولید کند اما به داستان روایی خوبی دست نیافته است. اکنون چه داستانی بهتر از انقلاب درونی یک مرد پولدوست و هوسباز تا تبدیل شدن به اسطورهای انسانی و مثال زدنی؟ شیندلری که از تبدیل شدن کارخانهاش به یک نوانخانه ابا دارد اکنون به فردی روشنضمیر تبدیل میشود که برای نجات جان انسانها از هیچ چیز از جمله جان و مال و اعتبار کوتاهی نمیکند. حتی اگر تمام قصه فیلم _ به زعم برخی منتقدان یا حتی ضد یهودیان _ دروغ باشد فیلم به یک روایت انسانی و معرفتی تبدیل شده است. فیلم با یک نما از شمع آغاز میشود، شمعی که میسوزد تا ظلمات اطراف را تا جایی که میتواند از بین ببرد. میتوان گفت سکانس اولیه که سوختن یک شمع است خلاصهای زیبا و استعاری از کل فیلم است. شیندلر شمعی است که با سوختن خود در صدد نورافشانی و از بین بردن ظلمت است. او در بحبوحه آدمکشی و زجر نافرجام آدمها دست به عملی انسانی میزند. صحنههای استعاری اول فیلم از اسپیلبرگ بعید بود اما او چنین استعارههای سینمایی را در فیلمهای بعدیاش مانند "اگه میتونی منو بگیر"، "نجات سرباز رایان"، "ترمینال" و "مونیخ" تکرار کرده است. از نظر ساختار، فیلم حالتی گزارشی دارد. دوربین بر شانه و لرزشهای پاپی تصویر بیننده را به فضای زجرآلود آن دوران میبرد اما چه هنرمندانه در سکانسهایی دیگر دوربین زمینگیر میشود تا به لایههای درونی آدمهای فیلم دست پیدا بکنیم. برای مثال به سکانس گفتگوی شیندلر با همسرش در یکسوم ابتدایی فیلم و یا گفتگوی شیندلر با دختر یهودی بنام هلن و یا گفتگوی شیندلر با اشترن (با بازی بن کینگزلی) هنگام تهیه فهرست اسامی کارگرها دقت کنید. در این سکانسها از بازیهای پرقدرت که بگذریم، نور و دوربین حرف اول را میزنند و بیننده را میخکوب مینمایند. یکی دیگر از سکانسهای استعاری فیلم کشتن بیمارگونه و تفریح مانند آدمها به دست آمون گوت (با بازی رالف فاینس) از روی بالکن ویلا و بلافاصله ادرار کردن او در توالت ویلاست. این صحنه نشان میدهد که تا چه حد مسخ روحی و روانی یک انسان از لحاظ ایدئولوژیک که بعضاً جنبه سیاسی نیز دارد باعث میشود کشتن یک انسان به اندازه تخلیه ادرار بیاهمیت و عادی باشد. نمونه این صحنهها در فیلم بیشمار است. شیندلر که خودش عضو افتخاری حزب نازی است عدهای انسان را از قعر دهان اژدهاگونه نازیها بیرون میکشد و این از ویژگیهای پیچیده انسان است. مشخص است که اسپیلبرگ قصد ندارد فیلم را سیاستزده کند، تنها جنبههای انسانی و ابعاد عاطفی این تراژدی را مد نظر قرار داده است. شیندلر مردی است که از نهایت رذالت به اوج میرسد و خود را در تاریخ جاودانه میکند. در مورد ویژگیهای شخصیتی او حرف و حدیث بیشمار است اما گویی اسپیلبرگ از این موضوع رخ بر نمیتابد و کار خودش را میکند. فهرست شیندلر یک درام انسانی است. هربار که به تماشای این فیلم مینشینم به یاد این میافتم که خود نیز یک انسان هستم و آیا میتوانم همچون او به ابعاد انسانی روح خویش رجوع کنم؟ دریغ که کار مشکلی است.
موزيك ويدئوى زيباى زير كه در آن ايزاك پرلمن با ويولن جادويي خود روايتگرى ميكند را مشاهده كنيد.👇👇
#مانى_منجمى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#مانى_منجمى
درباره این فیلم سه ساعته سیاه و سفید که دلیلش تضاد تیرگی و روشنی آدمهای فیلم است و هوشمندانه تصمیمگیری شده است چه میتوان گفت؟ اسپیلبرگ (کارگردان فیلم) دست به آزمونی بزرگ زده است. او گفته بود مدتها تصمیم داشته فیلمی درباره نسلکشی نازیها در خلال جنگ جهانی دوم تولید کند اما به داستان روایی خوبی دست نیافته است. اکنون چه داستانی بهتر از انقلاب درونی یک مرد پولدوست و هوسباز تا تبدیل شدن به اسطورهای انسانی و مثال زدنی؟ شیندلری که از تبدیل شدن کارخانهاش به یک نوانخانه ابا دارد اکنون به فردی روشنضمیر تبدیل میشود که برای نجات جان انسانها از هیچ چیز از جمله جان و مال و اعتبار کوتاهی نمیکند. حتی اگر تمام قصه فیلم _ به زعم برخی منتقدان یا حتی ضد یهودیان _ دروغ باشد فیلم به یک روایت انسانی و معرفتی تبدیل شده است. فیلم با یک نما از شمع آغاز میشود، شمعی که میسوزد تا ظلمات اطراف را تا جایی که میتواند از بین ببرد. میتوان گفت سکانس اولیه که سوختن یک شمع است خلاصهای زیبا و استعاری از کل فیلم است. شیندلر شمعی است که با سوختن خود در صدد نورافشانی و از بین بردن ظلمت است. او در بحبوحه آدمکشی و زجر نافرجام آدمها دست به عملی انسانی میزند. صحنههای استعاری اول فیلم از اسپیلبرگ بعید بود اما او چنین استعارههای سینمایی را در فیلمهای بعدیاش مانند "اگه میتونی منو بگیر"، "نجات سرباز رایان"، "ترمینال" و "مونیخ" تکرار کرده است. از نظر ساختار، فیلم حالتی گزارشی دارد. دوربین بر شانه و لرزشهای پاپی تصویر بیننده را به فضای زجرآلود آن دوران میبرد اما چه هنرمندانه در سکانسهایی دیگر دوربین زمینگیر میشود تا به لایههای درونی آدمهای فیلم دست پیدا بکنیم. برای مثال به سکانس گفتگوی شیندلر با همسرش در یکسوم ابتدایی فیلم و یا گفتگوی شیندلر با دختر یهودی بنام هلن و یا گفتگوی شیندلر با اشترن (با بازی بن کینگزلی) هنگام تهیه فهرست اسامی کارگرها دقت کنید. در این سکانسها از بازیهای پرقدرت که بگذریم، نور و دوربین حرف اول را میزنند و بیننده را میخکوب مینمایند. یکی دیگر از سکانسهای استعاری فیلم کشتن بیمارگونه و تفریح مانند آدمها به دست آمون گوت (با بازی رالف فاینس) از روی بالکن ویلا و بلافاصله ادرار کردن او در توالت ویلاست. این صحنه نشان میدهد که تا چه حد مسخ روحی و روانی یک انسان از لحاظ ایدئولوژیک که بعضاً جنبه سیاسی نیز دارد باعث میشود کشتن یک انسان به اندازه تخلیه ادرار بیاهمیت و عادی باشد. نمونه این صحنهها در فیلم بیشمار است. شیندلر که خودش عضو افتخاری حزب نازی است عدهای انسان را از قعر دهان اژدهاگونه نازیها بیرون میکشد و این از ویژگیهای پیچیده انسان است. مشخص است که اسپیلبرگ قصد ندارد فیلم را سیاستزده کند، تنها جنبههای انسانی و ابعاد عاطفی این تراژدی را مد نظر قرار داده است. شیندلر مردی است که از نهایت رذالت به اوج میرسد و خود را در تاریخ جاودانه میکند. در مورد ویژگیهای شخصیتی او حرف و حدیث بیشمار است اما گویی اسپیلبرگ از این موضوع رخ بر نمیتابد و کار خودش را میکند. فهرست شیندلر یک درام انسانی است. هربار که به تماشای این فیلم مینشینم به یاد این میافتم که خود نیز یک انسان هستم و آیا میتوانم همچون او به ابعاد انسانی روح خویش رجوع کنم؟ دریغ که کار مشکلی است.
موزيك ويدئوى زيباى زير كه در آن ايزاك پرلمن با ويولن جادويي خود روايتگرى ميكند را مشاهده كنيد.👇👇
#مانى_منجمى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Itzhak Perlman - "Schindler's List Theme" -.mp4
15 MB
ليست شيندلر @psychonstruct
Forwarded from مانى (Mani Monajemi)
Remembrances (Itzak Perlman)
John Williams
آتش يه استعاره است... استعاره اى از بى كفايتى... سو مديريت... استعاره اى از انحراف اذهان... قهرمانان ما طعمه ى آتش نشدند... طعمه ى استعارات شدند...
قلم: #مانى_منجمى | #دى_٩٥
#پلاسكو #كشتى_سانچى #سانچى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
قلم: #مانى_منجمى | #دى_٩٥
#پلاسكو #كشتى_سانچى #سانچى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎