مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
5- بازي هاي جنسي
در اين مرحله زندگي ـ كه بطور طبيعي با پايان نوجواني و رسيدن به جواني فرا ميرسد ـ دوباره علاقه به غير همجنس افزايش مي يابد با اين تفاوت كه هدف رابطه با غير همجنس، ‌رسيدن به لذت نزديكي جسماني است. وجود اين مرحله در زندگي بطور طبيعي جزئي ضروري است تا حيات ادامه يابد. اما «جاماندن» ‌در اين مرحله منجر به افراط در روابط جنسي مي شود . فرد جامانده در این مرحله آنقدر بطور افراطي با موضوع «سکس» درگير است كه نمي تواند با فردي از جنس مخالف مراوده داشته باشد و كشش شديدي را براي نزديكي با او در خود حس نكند .
گروهي از نظريه پردازان واژه «اعتياد جنسي»‌ (Sex Addiction) را براي اين افراد پيشنهاد كرده اند. جالب است كه گاهي جاماندگان در مرحله قبل (اثبات خود) موضوع جنسي را براي اثبات خود بر ميگزينند و با مبتلايان به Addiction Sex اشتباه گرفته مي شوند، مرداني كه پي در پي بدنبال ايجاد روابط جنسي هستند و مرتب مشغول «‌لاف زدن» درباره روابط جنسي خود هستند و بيش از آنكه خود موضوع سكس براي آنها جذاب باشد برايشان مهم است كه براي ديگران بگويند كه «چه ها كرده اند!» دچار جاماندن در مرحله اثبات خود هستند. زناني كه با اغوا گري جنسي (seduction) بدنبال اين هستند كه افراد زيادي را به خود جذب كنند و آنها را «تشنه از لب آب برگردانند!» مسأله جنسي ندارند بلكه بدنبال «‌اثبات خود» هستند.

6- بازي «مامان و بابا»‌
بطور طبيعي، بعد از رابطه جنسي، زاد و ولد پيش مي آيد. از نظر رواني نيز طي كردن طبيعي مرحله جنسي باعث مي شود كه «ليبيدو» معطوف به «‌نقش والدانه»‌ (parenting) گردد. آنگاه فرد به جاي علاقه جنسي معطوف به افراد متعدد، علاقه به همسري پيدا مي كند كه در «‌لانه سازي» و مراقبت از كودكان با او همكاري كند. هدف ليبيدو به جاي لذت بردن مستقيم، لذت بردن غير مستقيم خواهد بود، فرد با فراهم كردن اسباب بازي براي كودكش لذت مي برد، بازي كودك با همبازي و موفقيت او در رقابت ها پدر و مادر را ارضا مي كند.
بطور طبيعي اين مرحله از زندگي همچون مرحله جنسي براي دوام حيات ضروري است. اگر پدر و مادر از فراهم كردن لانه و كاشانه براي فرزندانشان لذت نمي بردند فرزندان رها شده در جهان نا امن چه وضعيتي پيدا مي كردند؟
اما جاماندن دراين مرحله از بازي باعث مي شود كه حتي زماني كه فرزندان، خود به مرحله استقلال و «‌لانه سازي»‌ رسيدند، مادر يا پدر دست از مراقبت از آنها برندارند. انسانهايي را مي بينيم كه با وجود فراهم بودن شرايط و سن مناسب، قادر به ازدواج و تشكيل خانواده نيستند و وقتي كه والدين آنها را ملاقات مي كنيم «چسبندگي» يك يا هر دوي آنها را به فرزند احساس مي كنيم!
آنها با مراقبت افراطي،‌ ترساندن فرزند و ايجاد اين ذهنيت كه او ناتوان است و تصمیمات اشتباه ميگيرد او را چنان «زمين گير»‌ ميكنند كه او «براي هميشه» در لانه آنها بماند و نياز آنها را براي بازي مامان و بابا ارضا كند.
قلم: #بازی_های_ناتمام_لیبیدو_در_مسیر_زندگی
#قسمت_دوم و پايانى | #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
7- خط پايان
مروري بر آنچه گفته شد نشان مي دهد كه گروه زيادي از مردم، تا پايان زندگي!‌، در ميان بازي «گير مي كنند»‌. اما اگر از همه مراحل بازي عبور كنيم «خط پايان»‌ بازي كجاست؟
در اين چنين وضعيتي، انرژي «‌ليبيدو»‌ تخليه مي شود. فرد همه لذت ها را «به جا»‌ و «به اندازه»‌ تجربه كرده و تمايل به «‌پايان بردن»‌ بازي در او پديد مي آيد. در اينجا سائق ديگري به جاي ليبيدو، به صحنه مي آيد كه به آن «‌غريزۀ مرگ»‌ (Thanato) گفته مي شود.
اگر فرد به اين خط پايان نرسيده باشد و در هر يك از مراحل بازي گير كرده باشد، فكر كردن درباره مرگ، يا هر اتفاقي كه «مرگ» ‌را به ذهن فرد ياد آوري مي كند، او را دچار يك بحران ترس و وحشت مي كند. بسياري از افرادي كه در كلينيك با ترس از بيماري و با نشانگان هايي همچون اختلال هراس (panic Disorder) و خود بيمار انگاري (Hypochondriasis) مراجعه مي كنند در عمق ذهن دچار «ترس از مرگ» ‌مي باشند.
از سوي ديگر فرا رسيدن زودرس «‌تاناتو»، ‌نه تنها نشانه رسيدن به «‌خط پايان» نيست بلكه نشانه ناكامي عميق (Frustration) از طي كردن مراحل بازي است و نوعي «‌فرار از بازي» ‌محسوب مي شود. همانند بازيگري كه هنگامي كه خود را نزديك به شكست مي بيند، بازي را به هم مي زند، ناتواني در ارضا «‌ليبيدو» باعث فرارسيدن زودرس «تاناتو» مي گردد. فرارسيدن زودرس غريزۀ مرگ باعث «‌ميل به تخريب» مي شود. فرد اقدامات خشن و بي رحمانه انجام مي دهد، ‌علاقه به شكستن قوانين و مقررات دارد، كارها را نيمه تمام مي گذارد و آنچه خود يا ديگران ساخته اند را ويران مي كند، كسانيكه آنها را «شخصيت هاي ضد اجتماعي» (Antisocial personality) مي ناميم نمونه اي از اين افراد هستند. گاهي نيز فرا رسيدن زودرس « تاناتو»‌ منجر به تمايلات خود تخريبي، ميل به خودكشي، ناتواني از لذت بردن و احساس پوچي مي گردد كه نمونه بارز آن را در «‌شخصيت هاي مرزي» (Borderline personality) مي بينيم.
رسيدن به موقع به خط پايان، بر خلاف «تاناتوي نابجا»‌ بسيار «‌نرم و آرام» ‌اتفاق مي افتد. هيچ علاقه اي به تخريب و خودكشي وجود ندارد و نگاه به زندگي همچون نگاه به داستاني شيرين كه به پايان رسيده است با احترام و علاقه است، هر چند انتظار «‌داستان بعدي»‌ با علاقه و كنجكاوي در كنار آن قرار دارد. شايد آنچه «پائولو كوئيلو»‌ در انتهاي كتاب «جنگجوي نور»‌ مي آورد توصيف زيبايي از حال چنين كسي باشد:

«وقتي فرمان انتقال مي رسد، جنگجو به تمام دوستاني كه در طول راه بدست آورده است مي نگرد. به بعضي از آنها آموخته است كه صداي ناقوس معبد غرق شده را بشنوند و براي ديگران، گرد آتش داستان هايي را نقل كرده است. جنگجوي نور از همراهان سفر سپاسگزاري مي كند، ضمن آنكه خاطرات سفري فراموش ناشدني را با خود به همراه دارد، نفس عميقي مي كشد و به پيش مي رود.»
قلم: #بازی_های_ناتمام_لیبیدو_در_مسیر_زندگی
#قسمت_دوم و پايانى | #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
در باور عشق و شناخت حقیقتِ آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛ اما زن ...

زن حقیقت عشق را زود تشخیص می‌دهد با حس نیرومند زنی، و اگر دبّه در‌‌می‌آورد از آن است که عشق هم برایش کافی نیست، او بیش از عشق می طلبد،
جان تو را ...

قلم: #سلوک | #محمود_دولت_آبادی
نقش: #Amedeo_Modigliani
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Ghollak
Ghazal Shakeri
Ba To Ama Mishe Tan Dad
Reza Rohani & Sara Naeini
با جاهاى دیگر دنیا کارى ندارم، در ایران خودمان توده ى ملت ما در تمام طول تاریخش امکان تعقل، امکان
تفکر، امکان به کارگرفتن این چیزى را که بهش مغز مى گویند نداشته !
البته این که در تاریخ ملتى نوابغى چون #خوارزمى و #خیام و #حافظ و #بیرونى و #ابن_سینا به ظهور برسند، مطلبى دیگر است .
اولا که خوارزمى و خیام و امثالهم نمى توانسته اند انقلابى اجتماعى را طرح بریزند یا به پیش برانند و دانش شان هم چیزى نبوده است که به کارِ توده آید!

تازه غولى چون حافظ هم که به اعتقاد من تاج سر همه ى شاعران همه ى زبان ها در همه ى زمان ها است وقتى دردسترس توده قرارگرفت سرنوشتش چه خواهدبود ؟
جز این که با دیوانش فال بگیرند؟
من نمى گویم توده ى ملت ما قاصراست یا مقصر، ولى تاریخ ما نشان مى دهد که این
توده حافظه ى تاریخى ندارد . حافظه ى دست جمعى ندارد، هیچ گاه از تجربیات عینى
اجتماعیش چیزى نیاموخته و هیچ گاه از آن بهره یى نگرفته است و درنتیجه هر جا کارد به استخوانش رسیده ،
به پهلو غلتیده ،
از ابتذالى به ابتذال دیگر و این حرکت عرضى را حرکتى درجهت پیشرفت انگاشته ، خودش را فریفته .

قلم: #احمد_شاملو
نقش: #Dejan_Bozinofsky
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
«زن‌بودن برای من چه معنایی داشته‌است؟ تا چهل‌سال تمام وانمود می‌کردم که زن بودن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. روشنفکر بودم و روشنفکر یعنی روشنفکر. من با روشنفکر شدن، هویت بزرگسالی خود را بر الگوی تعارض و مخالفتی عمدی قرار داده بودم. من به عنوان روشنفکر می‌توانستم احساس حاد زنانه طرد شدگی‌ام را با پناه بردن به سنت فردگرایی افراطی، نه به عنوان یک زن که به عنوان یک فرد، مانع شوم. همان‌گونه که قبلا تن نداده بودم که به من برچسب «کودک» بزنند، حالا نیز خود را «زن» نمی‌دانستم. من، من بودم. وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته‌است، به یک‌باره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره‌هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر می‌بودم می‌داشتم.

این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می‌شود: من که می‌خواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. جنس دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»

قلم: #جنس_دوم | #سیمون_دوبووار
نقش: #Qais_Al_Sindy
#saatchiart
#Nude_Woman_on_a_red_cusion
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Havalie To
Hootan Honarmand
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فيلم كوتاه "مغز دوپاره" انيميشن برگزيده كه با هوشمندى تقابل عقل و احساس را در روابط عاشقانه به تصوير ميكشد

#Brain_Devided
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
پول وفاداری را به بی وفایی، عشق را به نفرت، نفرت را به عشق، فضیلت را به شرارت، شرارت را به فضیلت، خدمتکار را به ارباب، ارباب را به خدمتکار، حماقت را به هوش و هوش را به حماقت تبدیل می‌کند ...!


قلم:#کارل_مارکس
#Karl_Marx
نقش: #Vincent_Macdermot
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
#آخیش_راحت_شدم

🔰 تا حالا شده است بعد از خوردنِ مایعاتِ زیاد، یا توی سرما وسطِ جاده در یک اتوبوس بین شهری گیر کرده باشید و مثانه‌تان از فشارِ پر شدن در حال ترکیدن باشد؟ دیده‌اید آدم جانش به لبش می‌رسد؛ تمام ذهن و فکر و آرمان و آرزویش خالی شدن مثانه‌اش است. هیچی برایش مهم نیست. هیچی به چشمش نمی آید. هیچ آرزویی ندارد جز توقف ماشین. تا محتویات مثانه را برون ریزی کنید.
دیده‌اید وقتی دستشویی می‌روید چه احساس راحتی‌ای دست می‌دهد؟ احساس سبُکی. آن‌وقت است که آزاد می‌شوید و دوباره به چیزهای دیگر فکر می‌کنید. از تهِ دل می‌گویید: آخِیش. راحت شدم.

🔰 #روان ما هم یک مثانه دارد که در مسیر زندگی مدام پر و خالی می‌شود. آنها که مایعات بیشتری می‌خورند یا در معرض سرما هستند (یعنی زندگی پرتلاطم‌تری دارند) مثانه‌شان زودتر پُر می‌شود. مثانه‌ی روان که پر می‌شود آدم الَکی قاطی می کند، به هم می‌ریزد؛ اخلاقش سگی می‌شود؛ و جالب آنکه خودش هم نمی‌داند چه مرگش است. با این تفاوت که آدم پرشدنِ مثانه‌ی روان را نمی فهمد؛ فقط درد و فشارش را حس می‌کند.
روان نیز نیاز به بیرون‌روی دارد. نیاز به خالی شدن از فاضلاب مشکلات زندگی. تا بتواند دوباره به چیزهای خوب فکر کند. روی چیزهای بهتر سرمایه‌گزاری کند. روان هم نیاز به رهایی از فشار دارد. وگرنه می‌ماند؛ گیر می‌کند. رشد نمی‌کند. نمی‌تواند قدم از قدم بردارد. تمام فکر و ذکرش درگیر چیزهای حقیر می‌شود.
گاهی به روان‌تان استراحت دهید. استراحت از روزمرگی؛ از دویدن‌های بی‌هدف؛ از تنش‌های بیهوده؛ از کل کل کردن با خود و دیگران؛ از گیر دادن به چیزهایی که ارزشش را ندارد؛ استراحت از حرص و طمع، استراحت از کینه. استراحت از نقاب ها و پرستیژهای مزخرفی که سینه‌ی آدم را تنگ می‌کند. استراحت از احساس قبض و گرفتگی. یا لااقل استراحت از چیزهایی که درون خود می‌ریزید و کسی نمی‌فهمد. خصوصا در فرهنگ ما که از همان بچگی یاد می‌گیریم که آدمِ خوب یعنی کسی که هیجاناتش را سرکوب کند و نشان ندهد.

🔰 برون‌ریزی روان یعنی داشتنِ رفیقی که با او همان‌طور حرف بزنید که با خودتان حرف می‌زنید. اگر نداریدَش بهترین رفیقی که می توانید فاضلاب روان را روی آن خالی کنید یک قلم و کاغذ است. بنویسید. هرچه دلِ تنگتان می‌خواهد. آزاد و رها. بعدش هم بیندازیدش سطل اشغال. حتی اسیرِ آن نوشتن هم نشوید: اینکه چه می‌نویسید و چگونه می‌نویسید و برای چه می‌نویسید. فقط و فقط بنوسید. حتی اگر حال نوشتن نداری شروع کن به حرف زدن و صدایتان را ضبط کردن. بدون هیچ قیدی حرف هایت را بزن. بی هیچ آداب و ترتیبی. در مورد همه چی. بی هیچ هراس و قید و بندی. بعد بارها گوشش بده. بعد حذفش کن و فراموشش کن. فقط باید برسی به آنجا که فریاد بکشی: «چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من».

🔰 برون‌ریزی یعنی ورزش؛ یعنی گاهی کوه و درِ و دشت رفتن. یعنی بالا و پایین پریدن. یعنی با بچه‌ها فوتبال زدن و عروسک بازی کردن. یعنی فریاد کشیدن؛ بلند خندیدن؛ بلند گریه کردن. اصلا یعنی لحظاتی را مثل دیوانه‌ها زیستن. یعنی آن لباس قشنگتان را توی خانه پوشیدن و خودتان را تحویل گرفتن. یعنی توی خلوتِ خودتان همراه با یک آهنگ دلخواه یک لیوان چای با بیسکوییت در خلوت خوردن و بعدش شروع کنی برای خودت رقصیدن. یعنی لحظاتی بی‌خیال همه چیز شدن. یعنی تمام وجودتان با حضور قلب دایم یک ذکر را بگوید: چیز لقِ دنیا. برون ریزی یعنی چیزی که بعدش از تهِ دلتان بگویید: #آخیش_راحت_شدم.

🔰 بیرون نریختن هیجان‌های اصلی در مسیری #بالغانه و #والایش‌یافته، و سرکوبِ مداوم آنها در خانواده و یا در جامعه، کم کم به تجمعِ درونیِ خشم منجر خواهد شد که روزی در جایی همانند یک دُمل چرکین سر باز خواهد کرد.

🔰 فقط یک چیز را یادتان باشد؛ ‌یعنی یک چیز را رعایت کنید؛ فاضلاب روان‌تان را روی کسی خالی نکنید. قرار نیست با آخِیش گفتن شما، زخمی بر دلِ کسی بنشیند. یعنی نباید به خودت و دیگری آسیب جدی بزنی. نمی‌ارزد.

قلم: #دكتر_محسن_زندی
نقش: #Mila_Plaickner
#saatchiart
#vomiting
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Emshab (Ft Sara Naeini)
Reza Rohani
کیف نجات پس از زلزله
🔹‌‎پس از #زلزله باید چه وسایلی همراه خود داشته باشیم؟
@psychonstruct
از دیدگاه روانشناسی این که رابطۀ جنسی همیشه دارای چیزی شوم شمرده شده است و حتی امروز که ما معتقدیم خودمان را از این نگرش آزاد کرده ایم هم این تلقی از رابطۀ جنسی وجود دارد، به چه معناست؟
‌‎شوم همیشه غیر قابل فهم، با ابهت و اسرار آمیز بوده است. هر گاه چیزی ازلی و الهی پدیدار میشود ما احساس ترس میکنیم. از آنجا که روند رشد فردیت صبغۀ قوی مذهبی دارد، از بسیاری جهات همچون چیزی الهی تجربه می شود. هر چیزی که به روند رستگاری مربوط می شود، علاوه بر خصایص دیگر، خصلت شوم و غریب نیز دارد.
‌‎شیطانی دانستن رابطه جنسی شاید با توجه به ویژگی رشد فردیتی آن قابل فهم باشد. رابطۀ جنسی صرفا یک فعالیت بیولوژیکی بی ضرر نیست؛ بلکه نماد چیزی است که به معنای زندگی، تلاش و طلب ما برای یافتن الوهیت ربط دارد.


‌‎رابطۀ جنسی نمادهای تمام جوانب رشد فردیت را به ما عرضه میکند. رویارویی با سایه، ما را به اجزاء مخرب، دیگرآزار و خود آزارانۀ شهوانی هدایت میکند. ( در روان ما بخش هایی وجود دارد که علاقه نداریم آنها را ببینیم یا وجود آن را در خود انکار میکنیم که به آن سایه میگوییم. شناخت سایه و شیوه های رویارویی با آن اولین و مهم ترین قدم برای کشف خویشتن و کمک به روند رشد فردیت است.) ملاقات با روح، با آنیما و آنیموس، با زنانگی و مردانگی میتواند شکل جنسی داشته باشد. (انسان موجودی است که هم صفات زنانه و هم مردانه دارد. بخش زنانۀ وجود در مردان را "آنیما" و بخش مردانۀ وجود زنان را "آنیموس" میگویند.) عشق به خود و عشق به دیگران به صورت جسمی در رابطۀ جنسی، از راه خیال بافی یا فعالیت جنسی، تجربه میشود. هیچ جا وحدت اضداد، وحدت پر رمز و راز یا همزمانی پررمز و راز، به زبانی موثرتر و عالی تر از زبان میل جنسی بیان نمی شود. در واقع این یگانگی روح زن ومرد است که رابطۀ جنسی را به یک رابطۀ مقدس تبدیل میکند و موجب پایداری نظام خانواده میشود.


قلم: ‎#آدولف_گوگنبال | #تنها_راه_پایداری_زندگی_زناشویی
‌‎#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #آذر_٩٦
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#يلدا_٩٦ پيشاپيش فرخنده و همراه با آرامش
آوا: #سارا_نائينى
ويزور: #مانی_منجمی | #آذر_٩٥
‌‎#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #آذر_٩٦
@Psychonstruct
Shabe Toolani
Ali Molaei
#مجازات

سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد.

مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود،‌اما تا به بالای بلندی می رسید تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می‌افتاد.

خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، ‌لبه های تیزی که دستهای #سیزیف را بریده و زخمی کرده بود صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل می‌داد و بالا می‌برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر...

این روزها سیزیف تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود به همراه قرص های مسکن و کارت‌های اعتباری اش در کیفی می‌گذارد و با خود می‌برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه بیست و هشتم ساختمان دفترش می‌رود که محل مجازاتش به حساب می آید. و بعد از ظهرها دوباره به پایین بر می‌گردد....!

قلم:#استفان_لاکنر | #گلوله
نقش: #The_Myth_of_Sysyphus
#saatchiart
#دى_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
تنهاترین نهنگ دنیا؛
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد! ، قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف کردند!
نهنگ ۵۲ هرتزی ، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند . محدوده صوتی آواز وال‌های آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت ، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود ...
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد ، سخن گفتن و زیستن در آواها ، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
‌‎#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct
Whale
iday (owrsi.com)
به غیر از مسائلی که از لحاظ اخلاقی ناپسند هستند، دیگر هیچ چیز وجود ندارد که شما نباید آن را تجربه کنید ...
همه ورزش‌ها را امتحان کنید، درس بخوانید، تا آنجا که می‌توانید دوست پیدا کنید و عاشق شوید، کار کردن با بیل را یاد بگیرید، رانندگی بیاموزید و به کوهپیمایی بروید...
یک بار تجربه هرکاری، بهتر از تجربه نکردن آن است ...

قلم: #سنگفرش_هر_خیابان_از_طلاست | #کیم_وو_چونگ
ويزور: #Ren_Sorda
#saatchiart
‌‎#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #دى_٩٦
@Psychonstruct