مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
Ali Zand Vakili
Fasle Zard
ما آدم‌ها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و «داشتن» هستیم. ما به پدیده‌ها به چشم مایملک نگاه می‌کنیم و به آن‌ها چنگ می‌زنیم تا پیش خودمان نگه داریم‌شان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم، به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه‌های‌مان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می‌کنیم مثل یک دارایی آن‌ها را داشته باشیم، تا آن‌طور که ما می‌خواهیم زندگی کنند و به آن‌چه ما باور داریم ایمان بیاورند. به جای آن‌که از لحظه‌ای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی می‌کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم.

شاید یک نتیجه‌ی این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می‌گردیم. می‌خواهیم همه‌چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند. در همه‌ی این‌ها ما دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج می‌شویم؛ نگرانیم از اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است از بین برود. و این‌ها همه در حالی‌ست که در دنیا هیچ‌چیز ثبات و قراری ندارد، هیچ‌چیزی همان‌طوری که هست باقی نمی‌ماند و این قانونی‌ست که ما مدام آن را از یاد می‌بریم.


اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی‌ثبات است و هیچ‌چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می‌رسیم. همه‌چیز گذرا و فانی‌ست، فقط اوست که می‌ماند. و چون #مولوی که این قانون را از #شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق برسیم. تمام تلاش ما برای آنکه «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم محکوم به شکست است. ما برای آنکه «قرار» را حفظ کنیم، «بی‌قرار» می‌شویم. هرگاه سعی می‌کنیم پدیده‌ای را همان‌طوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای «حفظ قرار» آن پدیده می‌شویم. بی‌قراری آدم‌ها عمدتا نتیجه‌ی این است که به دنبال قرار می‌گردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی‌ثباتی‌ست. فقط بی‌ثباتی است که ثبات دارد. و ما مدام در حال نقض این مهم‌ترین قانون جهان هستیم. مدام می‌خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی‌ثباتی‌ست.

قلم: #اریک_فروم | #داشتن_یا_بودن
حجم: #Johnson_Tsang
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
برف روی کاج ها_کارن همایون فر
فیلم و هنر فاخر
موسیقی احساسی فیلم
"برف روی کاج ها"
اثر : کارن همایون فر
@psychonstruct
انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید! به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی دهد. تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق ها، عشق به خود است.
شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِ خود فکر کنید. عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست. چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند! آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.

قلم: وقتی نیچه گریست | #اروین_یالوم
نقش: #Loui_Jover
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Ghafas
Ali Lohrasbi & Hamid Sefat
#مقاله
#روانشناسی_و_شبه_روانشناسی

ﻫﺮ روز ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮدم ﺑﻪ #روانشناسی بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. ﻣﺮدم ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ، ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ذﻫﻨﻴﺖ ﻫﺎ، ﺑﺎورﻫﺎ و اﻧﺘﻈﺎرات ﻣﺎ، ﭼﻪﻗﺪر در اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ و ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﺎ ﺑﺮﻋﻜﺲ در اﻧﺪوه و ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻣﺎ ﻣﺆﺛﺮﻧﺪ درﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ در ﻣﻮرد ﺧﻮد ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ «اﻓﻜﺎر نابه جا» و «ﺑﺎورﻫﺎي ﻣﺰاﺣﻢ» را در ﺧﻮدﺷﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻨﺪ و آن ﻫﺎ را رﻓﻊ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. اﻣﺮوزه ﺗﻴﺮاژ ﻛﺘﺎبﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﺗﻌﺪاد ﻣﺠﻼت روانﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع روانﺷﻨﺎﺳﻲ و ﺗﻌﺪاد اﻓﺮادي ﻛﻪ در ﻛﻼسﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﺎ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﻣﺸﺎوره ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، اﺻﻼً ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ده ﺳﺎل ﭘﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ و اﻳﻦ روﻧﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﮔﺮاﻳﺶ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، روز ﺑﻪ روز بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. اﻛﻨﻮن ﺻﺎﺣﺒﺎن ﺻﻨﺎﻳﻊ و ﻣﺪﻳﺮان ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﻓﺰاﻳﺶ ﺑﻬﺮه وري را از ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺧﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
اﻣﺎ اﮔﺮ ﻫﻤﻪي اﻳﻦ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪان ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎه ﺑﻪﺟﺎي ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ «روانﺷﻨﺎﺳﻲ»، ﺑﻪ #شبه_روانشناسی ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪ، ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺮه اي از ﻣﺮاﺟﻌﻪي ﺧﻮد ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮد را اﺳﻴﺮ ﺧﻴﺎلﺑﺎﻓﻲﻫﺎ و ذﻫﻨﻴﺖﻫﺎي دﻳﮕﺮان ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ «ﺷﺒﻪروانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺮفﻫﺎ و رﻓﺘﺎرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪﻇﺎﻫﺮ ﺷﺒﻴﻪ ﮔﻔﺘﺎر و رﻓﺘﺎرﻫﺎي روان شناﺳﺎن اﺳﺖ اﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼف روان ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻫﻴﭻ رﻳﺸﻪي ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺪارد! روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻳﻚ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺳﺖ، ﻳﻌﻨﻲ ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﭼﻮن ﺷﻴﻤﻲ، زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﻴﻦ ﺷﻨﺎﺳﻲ و... ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪي ﺗﺠﺮﺑﻪ و آزﻣﺎﻳﺶ ﻗﺮار دارد.
اﮔﺮ از ﻳﻚ روانﺷﻨﺎس ﺳﺆاﻟﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ، درﺻﻮرﺗﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﻗﺒﻼً در ﻳﻚ ﭘﺮوژه ي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ، ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و آزﻣﺎﻳﺶ و ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ داده ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل اﮔﺮ از روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ: «آﻳﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ ﻓﺮزﻧﺪم را در 3 ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﻪ ﻣﻬﺪﻛﻮدك ﺑﺴﭙﺎرم ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ زﻣﺎن ﭘﻴﺶ دﺑﺴﺘﺎﻧﻲ، ﻓﺮزﻧﺪم ﭘﻴﺶ ﺧﻮدم ﺑﺎﺷﺪ؟» روانﺷﻨﺎس ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد: «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻛﻮدﻛﺎن 3 ﺳﺎﻟﻪاي ﻛﻪ...» ﻧﻜﺘﻪي ﻣﻬﻢ ﻣﺎﺟﺮا ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس، ﺑﺮﻣﺒﻨﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ دﻗﻴﻘﺎً راﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻮرد ﺳﺆال ﺷﻤﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﻧﺠﺎم ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪه ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس اﻳﻦ اﺳﺖ؛ «نمی دانم!». اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪي را ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﺮدﻳﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﺎ «ﻋﻠﻢ روان ﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ اﻣﺎ اﮔﺮ در ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺆال ﺷﻤﺎ، ﺟﻮاب اﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ: «ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ...» «ﻳﺎ در ﻣﻮرد ﻓﺮزﻧﺪ ﺧﻮدم...» ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎس» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻧﻤﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ از «ﻧﻈﺮات ﺷﺨﺼﻲ» او آﮔﺎه ﺷﻮﻳﺪ ﻳﺎ «ﺗﺠﺮﺑﻪي ﺷﺨﺼﻲ و ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ» او را ﺑﺪاﻧﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﺪ «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ» در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﭼﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ.
ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺎزار «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺑﺴﻴﺎر داغ اﺳﺖ. اﻓﺮاد زﻳﺎدي ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮد را در ﻟﻔﺎﻓﻪي اﺻﻄﻼﺣﺎت روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﻲﭘﻴﭽﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ. ﻫﻴﭻ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻧﺪارد ﻛﻪ اﻳﻦ اﻓﺮاد ﻫﻢ اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮ ﻛﻨﻨﺪ اﻣﺎ اﺷﻜﺎل ﻛﺎر اﻳﻦﺟﺎﺳﺖ ﻛﻪ آﻧﺎن ﻛﺎﻻي ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻧﺎم «روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ و در اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا، روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻲﺷﻮد!
ﻣﺎﺟﺮا اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ دراﺳﺎس، اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ، ﭼﻪ زﺷﺖ، ﭼﻪ زﻳﺒﺎ، ﭼﻪ ﻣﻔﻴﺪ و ﭼﻪ ﻣﻀﺮ، رﺑﻄﻲ ﺑﻪ «داﻧﺶ ﺗﺠﺮﺑﻲ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻧﺪارﻧﺪ و ﺟﺪاﻛﺮدن آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ اﺳﺖ، از آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﻴﺴﺖ، ﻳﻜﻲ از وﻇﺎﻳﻒ ﺧﻄﻴﺮ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﺗﺤﺼﻴﻞﻛﺮده و ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ اﺧﻼق ﻋﻠﻤﻲ است.

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فيلم كوتاه "تغيير"
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
چشماتو با چیزای عجیب پر کن. طوری زندگی کن که انگار ده ثانیه دیگه قراره بمیری. دنیا رو ببین. جالب‌تر از هر رویاییه که تو کارخونه‌ها ساخته می‌شه. دنبال ضمانت نباش، دنبال وثیقه نباش، هیچ وقت هم‌چین حیوونی نبوده؛ و اگر هم بوده از اونایی بوده که تمام روز رو بالای یه درخت لم می‌ده و تمام زندگیشو می‌خوابه. لعنتی. درختو تکون بده و این نماد تنبلی رو با سر بنداز زمین.

قلم: #ری_بردبری | مَن_فراتر_از_زَن
نقش: #Ines_Kquidis
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Pallett-Rain-Again-256.mp3
10.6 MB
۲۱ آذر زادروز #احمد_شاملو گرامی باد

#شاملو عاشق صداها بود

{شاملو در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمی‌توان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. ‌حتی بزرگ‌ترین دستاورد او نبود. آن‌قدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها ‌فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمی‌شود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که ‌دست کسی به آن ‌نمی‌رسد. گاهی فکر می‌کنم طبیعت ‌چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود ‌شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. ‌اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، ‌شم غریزی بی‌نظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. ‌صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه ‌خودش می‌تواند موضوع یک بحث نشانه‌شناسی در ‌تاریخ اجتماعی ایران باشد.

یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفته‌ام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیده‌ام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان به‌قدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمی‌کنید که این‌قدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسم‌ها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسم‌های رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسم‌هایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپ‌رپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و له‌له باد و لاه‌لاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.
در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» به‌قدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفت‌زده می‌شود. از خودش می‌پرسد شاملو چطور این همه صدا را می‌شناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهم‌تر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرة‌المعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفته‌ام. ولی تصور می‌کنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ به‌آذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار به‌آذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بی‌نظیری در زبان فارسی داشت. قرن‌ها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسم‌ها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتاب‌ها و فرهنگ‌ها نشده. برعکس به‌آذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به‌ جای آن «صدا» و «خش‌خش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری به‌کار برده که به‌کلی ‌غلط است و نشان می‌دهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال می‌زنم:

خرّۀ اسب (که به‌آذین به جای آن «خرناس» آورده)
وزوز زنبور (که به‌آذین به جای آن «خرخر» آورده)
زق‌زق دستۀ سطل (که به‌آذین به جای آن «خش‌خش» آورده)
لچّ‌ولچّ گل جاده که (به‌آذین به جای آن «صدا» آورده)
شرشر باران (که به‌آذین به جای آن «همهمه» آورده)
خش‌خش برگ (که به‌آذین به جای آن «همهمه» آورده)
چرقّ‌وچرقّ مال‌بند (که به‌آذین به جای آن «صدا» آورده)
ژیغ‌ژیغ چرخ‌های ماشین (که به‌آذین به جای آن «خش‌خش» آورده)
تاپ‌تاپ پا (که به‌آذین به جای آن «خش‌خش» آورده)
تق‌تق کفش (که به‌آذین به جای آن «صدا» آورده)
ماغ گاو (که به‌آذین به جای آن «خرناس» آورده)
غرش چرخ‌ها (که به‌آذین به جای آن «همهمه» آورده)
جرنگ‌جرنگ سکه (که به‌آذین به جای آن «سروصدا» آورده)
جلینگ‌جلینگ زنگوله (که به‌آذین به جای آن «صدا« آورده)
ملچ‌وملچ دهان (که به‌آذین به جای آن «سروصدا» آورده)
غش‌غش خنده (که به‌آذین به جای آن «صدا» آورده)

اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.

قلم: #مجتبی_عبدالله‌نژاد
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید...

شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ...
و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود... .

قلم: #شل_سیلور_استاین
نقش: #Tatiana_Seidlova
#love_is_blindness #saatchiart
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
تو وجود هر آدمی رگه‌هایی از دگرآزاری و سادیسم وجود داره... و می‌دونی چه وقت این حس بیدار میشه؟ وقتی می‌فهمی یه نفر وابسته‌ات شده!

قلم: #ماه_تلخ | #رومن_پولانسکی
نقش: #Sadist | #Cierra_Rowe
#saatchiart
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
تو چیزی هستی که فکر می‌کنی. پس اگه نمی‌خوای شبیه پدرت بشی نباید با فکر کردن خودت رو به یه گوشه ببری-باید با تفکر خودت را ببری به فضای باز. تنها راهش هم اینه که از این که ندونی چی درسته و چی غلط لذت ببری.
تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانون‌هاش سر در بیاری. زندگی رو قضاوت نکن، فکر انتقام نباش،
یادت باشه آدم‌های روزه‌دار زنده می‌مونن ولی آدم‌های گرسنه می‌میرن، موقعی که خیالاتت فرو می‌ریزن بخند، و از همه مهم‌تر همیشه قدر لحظه‌لحظه‌ی این اقامت مضحکت رو تو این جهنم بدون!

قلم: #جز_از_کل | #استیو_تولتز
نقش: #Simone_Guimaraes
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Ye Shab Poshte Dar
Dang Show [BeepSong.ir]
سالها پيش « زيگموند فرويد » نابغه روانپزشكي، «اصل لذت» را معرفي كرد. اين اصل بيان مي‌كند كه «‌ارگانيسم» در جستجوي محركهايي است كه به او «احساس لذت» بدهند و از محركهايي كه براي او «رنج» ‌و «‌درد» ايجاد كنند فاصله مي گيرد. جستجوي لذت و احتراز از رنج منجر به حركت ما از نقطه اي كه در آن قرار داريم به سوي نقطه ديگر مي شود، نقطه اي كه در آن لذت ببيشتري مي بريم يا رنج و فشار كمتري را متحمل مي شويم. اين «تمايل حركت» را «انگيزش»‌ (Motivation) مي ناميم.
«‌ليبيدو»‌ (Libido) ميزان انرژي سائق لذت است و شدت تمايل ارگانيسم را به لذت بردن نشان ميدهد. «ليبيدو» داراي خواصي است كه يكي از آنها «تحرك ليبيدو»‌ (Libido mobility) ناميده ميشود، يعني در گذر زمان سوژه هاي مختلفي هدف ليبيدو قرار مي گيرند. اگر در هر مرحله زندگي، فرد به شيء ليبيدویی مربوط به آن دوره دست يابد و انرژي ليبيدويي تخليه شود فرد ارضا شده و وارد مرحله بعدي ميشود، در صورتيكه عدم ارضاء ليبيدو در يك مرحله، منجر به توقف در آن مرحله مي شود (Libido Fixation)، در واقع فرد در آرزوي بدست آوردن آنچه خاص آن مرحله بوده در آن ايستگاه متوقف مي شود.

زندگي شبيه به يك بازي است، شايد هم بايد بگوئيم همه بازي ها به نوعي «نماد زندگي» هستند. در يك بازي كامپيوتري براي عبور از يك مرحله و ورود به مرحله بعدي بازي، بايد ميزان خاصي امتياز جمع كرد در غير اينصورت بازي مكرراً تكرار مي گردد!‌
در اين نوشتار، مراحل مختلف «بازي ليبيدو» را مرور مي كنيم و ويژگي هاي رفتار فرد را در هر مرحله مورد بررسي قرار مي دهيم:

1- مرحله بازي با اسباب بازي ها
در مرحله اول بازي زندگي، فرد با كنجكاوي و اشتياق به دنياي اشياء مي نگرد و عاشق اسباب بازي هاست. ساعتها از وقت او صرف «ور رفتن»‌ با اسباب بازي ها مي شود و از اين طريق «‌لذت» ‌ميبرد.
اگر در اين مرحله فرصت كافي براي اين بازي در اختيار فرد قرار گيرد، پس از مدتي علاقه فرد به اشيا كمرنگ تر مي شود به اين معنا كه اشيا بدليل «كاربردشان» مورد علاقه اند نه بدليل «بودنشان»! يك ماشين اسباب بازي را نمي توان سوار شد بنابراين كاربردي ندارد. براي يك كودك اين ماشين اشتياق ايجاد مي كند ولي براي فردی كه مرحله بازي با اسباب بازي ها را گذرانده، اين ماشين ارزش چنداني ندارد. اما اگر در اين مرحله فرصت بازي با اسباب بازي ها در اختيار فرد قرار نگيرد، فرد ميتواند تا آخر عمر در اشتياق «اسباب بازي ها» بماند. افراد زيادي را مي بينيم كه به اشيا عشق مي ورزند، كلكسيون هايي از مجسمه ها، ظروف، زيور آلات و عتيقه جات گردآوري مي كنند. كمدها و گنجه هاي پر از وسايل بدون كاربرد يا وسايلي كه براي صاحب شان كاربرد چنداني ندارد نشان دهنده تثبيت در اين مرحله هستند.
شيفتگي در مقابل مدل هاي جديد اتومبيل، مقروض شدن براي خريد وسايلي كه تفاوت چنداني در زندگي ما ايجاد نمي كنند، افراط در خريد كردن (Oniomania) از ديگر نشانه هاي تثبيت ليبيدو در اين مرحله هستند.

2- مرحله بازي با همبازي
در مرحله بعدي، نقطه هدف اشتياق فرد از «اسباب بازي» به سمت «‌همبازي» جابجا مي شود. كودكي كه از مرحله اسباب بازي گذر كرده ترجيح ميدهد به جاي بازي كردن با يك اسباب بازي پرزرق و برق، يك همبازي پيدا كند كه با يك توپ پلاستيكي با او بازي كند. جستجوي همبازي، كودكان را به كوچه و خيابان و خانه دوستان مي كشد و زمينه ارتباط اجتماعي را براي آنها فراهم ميكند. اگر فرد اين مرحله را با موفقیت بگذراند مي تواند به مرحله بعدي بازي برود در غير اينصورت ممكن است سالها ـ و حتي تا پايان عمر ـ در اين مرحله بماند. كسانيكه در اين مرحله مانده اند بطور افراطي به ارتباطات دوستانه تمايل دارند. افرادي كه آنها را «دوست باز» مي ناميم، كسانيكه به بهاي از دست دادن رفتارهاي هدفمند و برنامه هاي ضروري زندگي وقت خود را صرف دوستانشان مي كنند، در اين مرحله بازي «جا مانده اند»‌. «قمار بازي افراطي» (pathologic Gambling) يكي ديگر از جلوه هاي جاماندن در اين مرحله بازي است. افرادي كه در اين مرحله جا مي مانند ممكن است دچار وابستگي به مواد شوند اما آنچه آنها را به سوي مصرف مواد مي خواند نه «نشئه مواد» ، كه «بزم مواد» است. ساعتها همنشيني و وقت گذراني با دوستان، مطلوب آنهاست و مواد تنها بهانه اي است براي دور هم جمع شدن. گرچه بديهي است كه مصرف مكرر مواد فرد را دچار «وابستگي فيزيولوژيك » هم می نماید. ادامه در پست بعدى
3- بازي با همبازي غير همجنس
در شروع دوره نوجواني، بالارفتن سطح هورمونهاي جنسي موجب افزايش توجه به جنس مخالف مي شود. اين تغيير باعث مي شود همبازي مورد علاقه يك همبازي غير همجنس باشد. اما هدف از ارتباط غير همجنس در اين مرحله، ارتباط جنسي نيست بلكه هدف داشتن يك همبازي است. در واقع اين مرحله از زندگي باعث مي شود ارتباط اجتماعي گسترش يابد و فرد بتواند با افراد غیر همجنس خود نيز ارتباط پيدا كند اما «جاماندن»‌ در اين مرحله باعث تمايل افراطي به ارتباط با جنس مخالف مي شود. نكته قابل توجه اين بازي، «‌غير جنسي»‌ بودن آن است. فرد تمايل دارد با «همبازي» خود روابط «عاشقانه» داشته باشد، ابراز عشق كند و عبارات عاشقانه بشنود اما بشدت نسبت به جزء جنسي در بازي احساس بدي پيدا مي كند. در واقع اين مؤلفه را موجب «آلوده شدن» عشق مي داند. اگر همبازي او تمايل خود را براي نزديكي جنسي اعلام كند، اين فرد احساس مي كند عشق او دروغ است و فريبي بوده براي ارتباط جنسي.
به دلايلي كه براي ما ناشناخته است، تعداد دختراني كه در اين مرحله بازي جا مي مانند بيش از پسران است و اين مسأله موجب اين باور شده كه تمايل جنسي در زنان بيشتر كيفيت رومانتيك دارد تا جسماني.
نامه نگاري عاشقانه، تمايل به اشعار و آوازهاي عاشقانه، جستجو براي پيدا كردن «‌بهانه هايي»‌ براي كارهاي مشترك با جنس مخالف بدون اينكه كنايات و اشارات جنسي آن را «آلوده كند» و در موارد شديد «‌هذيان هاي عشقي»‌ (Erotic Delusions) از نشانه هاي تثبيت دراين مرحله است. كساني كه آنان را «شخصيت هاي نمايشي» (Histrionic personality) مي ناميم نيز از جاماندگان در اين مرحله بازي هستند.

4- بازي هاي رقابتي
در اين مرحله بازي علاقه به «اثبات خود به ديگران» ‌بخش عمدۀ بازي مي شود. اينجا مهم است كه در بازي «برنده» شويم تا اينكه «مشغول بازي باشيم». وجود اين مرحله از زندگي براي بالا بردن كوشایی و سرسختي ما در زندگي ضروري است همانطور كه «اريك اريكسون» مي گويد اين مرحله industry vs. inferiority stage است. كسانيكه در اين مرحله، پيروزي ها و موفقيت هايي راكسب ميكنند و در زمينه اي از زندگي گوي سبقتي را مي ربايند و بر سكوي پيروزي مي ايستند مي توانند اين مرحله بازي را به پايان برسانند. «جاه طلبي» (Ambition) در اين افراد همه زندگي را تحت تأثير قرار نميدهد. اما كساني كه در اين مرحله جا بمانند تمام زندگي را ميدان مسابقه اي مي دانند كه هدف آن «اثبات برتري خود نسبت به ديگران» است. آنها حاضرند بهاي سنگيني را بپردازند ‌تا به مقام بالاي اجتماعي دست يابند و براي بدست آوردن «رياست » يا «شهرت» خود را به آب و آتش مي زنند. عدم گذر از اين مرحله منجر به اين مي شود كه فرد تمام زندگي خود را صرف رقابت و جاه طلبي كند تا جايي كه همه مولفه هاي زندگي تحت تأثير همين يك موضوع قرار مي گيرند. شخصیت هاي خود شيفته (Narcissistic personality) نمونه اي از چنين اشخاصي هستند. ناكامي شديد در اين مرحله همراه با زمينه زيستي ـ رواني روان پريشي (Psychosis) مي تواند منجر به شكل گيري هذیانهای بزرگ منشي (Grandiosity Delusions) شود . در واقع فرد سعي مي كند با تغيير دادن واقعيت و خلق يك دنياي تخيلي (Distortion) كه در آن او به برتري مي رسد، آنچه در بازي واقعي بدست نياورده جبران كند. افراد وابسته (Dependent personality) با «آويزان شدن» به افراد قدرتمند سعي مي كنند اين مرحله بازي را بگذرانند. در واقع آنها تلاش مي كنند عضو يا هوادار ‌«تيم برنده»‌ باشند. افراد متعصب كه به عقيده، مليت، مذهب يا نژاد خود چنان تعصب (prejudice) دارند كه هر كس مخالف اين موضوع تعصب باشد را بي ارزش و پست ميدانند در واقع بدنبال راهي براي اثبات برتري خود نسبت به ديگران هستند. جالب اينجاست كه اگر همه آدمها عقيده آنها را بپذيرند «‌نبرد» آنها به پايان نمي رسد، آنها به بخشي خاص يا شعبه اي خاص از آن مذهب يا عقيده مي چسبند تا به گونه اي با ديگران متفاوت باشند و اين تفاوت را دليلي بر اثبات برتري خود مي دانند.
بازي «‌جاماندگان» دراين مرحله، جزو پرهزينه ترين مسایل براي جامعه بشري است!
«ميلان كوندرا» دركتاب «زندگي جاي ديگري است» ‌به زيبايي شرح زندگی كسي كه دراين مرحله گير كرده است را مي آورد.

قلم: #بازی_های_ناتمام_لیبیدو_در_مسیر_زندگی
#قسمت_اول | #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
تا زمانی که برای خوب زندگی نکردنتان به دلیلی خارج از خود می‌گردید،
هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان رخ نخواهد داد.
اگر روی صندلی قربانی نشسته اید و علل بدبختی تان را شوهر نادان ،رئیس بداخلاق ، عوامل بد ژنتیکی و وسواسی شدید میدانید و مسئولیتهای خود را به گردن دیگران می اندازید ، شما در وضعیتی هستید که از آن رهایی نخواهید داشت و به بن بست رسیده اید. مگر اینکه صندلی خود را عوض کرده روی صندلی مسئول بنشینید.
شما وفقط شما مسئول اوضاع تعیین کننده ی زندگیتان هستید و تنها شما توان تغییر آن را دارید. حتی اگر تحت فشار دیگران و موانع خارج از خود هستید باز هم حق استفاده از انتخاب های مختلف را دارید و می‌توانید فرصت پیدا کردن راههای متفاوت برای مواجهه با آن موانع را به خود بدهید.

قلم: #آروین_یالوم
نقش: #Jean_Dampt
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Et Si Tu n`Existais
Joe Dassin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
يك زوج چطور همديگر را ملاقات ميكنند؟
--
#ted #tedmed #Alec_Soth
#Stacey_Baker
#مانى_منجمى | #آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct