#عوارض_درماننکردن اختلالات روانپزشکی در کودکی
مادر مستأصل و نگران د ر مورد داروهای روانپزشکی میپرسد و میگوید نگران عوارض داروها در درازمدت هستم. شنیدهام که این داروها کبد و کلیه را از کار میاندازند و بچهها را عقیم میکنند. پسر همسایه امان که معتاد است سابقه مصرف داروهای مختلف را در کودکی داشته است. من دائم در حال گشتن دنبال عوارض درمان و داروهای روانپزشکی هستم و احساس بدی از دادن دارو به فرزندم دارم. همه به من میگویند کاش بچه را تحمل میکردی و به دارو نمیبستی. ☑ به خدا من و شوهرم با هم مشکلی نداریم، اگر دعوا میکنیم یا به خاطر رفتارهای این بچه است یا سر دارو دادن به او. پدرش مدتی داروی گیاهی برایش گرفت ولی به خدا مؤثر نیست. مرتب میگوید بیچاره پسرمان که از کودکی مجبور است دوای اعصاب بخورد. ما که دارو نخوردیم الان این وضعیت را داریم، وای به حال این بچهها. ☑ از مادر میخواهم که در مورد شرایط پدر صحبت کند. میگوید الان 3 ماه است که بیکار است. قبل از آن هم در هیچ کاری بند نمیشد. در محل کار مرتب دعوا درست میکند، در خانه هم نمیتوان پیشبینی کرد که قرار است چه واکنشی نشان بدهد. گاهی از اوقات بهسرعت عصبانی میشود و بچه را به باد کتک میگیرد و گاهی کاملاً بیتفاوت است. مادر شوهرم میگوید داود کپی بچگی پدرش است، وقتی بزرگ شود مشکلاتش حل میشوند. او اضافه میکند شوهرم تا سیکل درس خوانده، اما خواندن و نوشتن درست و حسابی بلد نیست. راستی به نظر شما بهتر نیست شوهرم هم درمان بشود. ☑ داود که تا اینجا ساکت بوده نگاه چپی به مادرش میاندازد. وقتی از او میخواهم که در مورد علت عصبانیتش صحبت کند، آستین خود را بالا میزند و جای گاز گرفتن روی ساعد خود را نشان میدهد که به نظر میرسد در دعوای آخر بین او و مادرش اتفاق افتاده است. او با بغض میگوید شما باید به مادرم دارو بدهید و اتاق را ترک میکند. ☑ مادر شروع به گریه میکند، باور کنید مجبور شدم این کار را بکنم، آبرو برای من نگذاشته است. هفته پیش در مهمانی دو چکپول از کیف خواهرم برداشت؛ من هم این کار را کردم تا دیگر یادش نرود. ادامه در كانال تلگرام #روانسازه
قلم: میترا #حکیم_شوشتری، #روانپزشک کودک و نوجوان | #بخش_اول #آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
مادر مستأصل و نگران د ر مورد داروهای روانپزشکی میپرسد و میگوید نگران عوارض داروها در درازمدت هستم. شنیدهام که این داروها کبد و کلیه را از کار میاندازند و بچهها را عقیم میکنند. پسر همسایه امان که معتاد است سابقه مصرف داروهای مختلف را در کودکی داشته است. من دائم در حال گشتن دنبال عوارض درمان و داروهای روانپزشکی هستم و احساس بدی از دادن دارو به فرزندم دارم. همه به من میگویند کاش بچه را تحمل میکردی و به دارو نمیبستی. ☑ به خدا من و شوهرم با هم مشکلی نداریم، اگر دعوا میکنیم یا به خاطر رفتارهای این بچه است یا سر دارو دادن به او. پدرش مدتی داروی گیاهی برایش گرفت ولی به خدا مؤثر نیست. مرتب میگوید بیچاره پسرمان که از کودکی مجبور است دوای اعصاب بخورد. ما که دارو نخوردیم الان این وضعیت را داریم، وای به حال این بچهها. ☑ از مادر میخواهم که در مورد شرایط پدر صحبت کند. میگوید الان 3 ماه است که بیکار است. قبل از آن هم در هیچ کاری بند نمیشد. در محل کار مرتب دعوا درست میکند، در خانه هم نمیتوان پیشبینی کرد که قرار است چه واکنشی نشان بدهد. گاهی از اوقات بهسرعت عصبانی میشود و بچه را به باد کتک میگیرد و گاهی کاملاً بیتفاوت است. مادر شوهرم میگوید داود کپی بچگی پدرش است، وقتی بزرگ شود مشکلاتش حل میشوند. او اضافه میکند شوهرم تا سیکل درس خوانده، اما خواندن و نوشتن درست و حسابی بلد نیست. راستی به نظر شما بهتر نیست شوهرم هم درمان بشود. ☑ داود که تا اینجا ساکت بوده نگاه چپی به مادرش میاندازد. وقتی از او میخواهم که در مورد علت عصبانیتش صحبت کند، آستین خود را بالا میزند و جای گاز گرفتن روی ساعد خود را نشان میدهد که به نظر میرسد در دعوای آخر بین او و مادرش اتفاق افتاده است. او با بغض میگوید شما باید به مادرم دارو بدهید و اتاق را ترک میکند. ☑ مادر شروع به گریه میکند، باور کنید مجبور شدم این کار را بکنم، آبرو برای من نگذاشته است. هفته پیش در مهمانی دو چکپول از کیف خواهرم برداشت؛ من هم این کار را کردم تا دیگر یادش نرود. ادامه در كانال تلگرام #روانسازه
قلم: میترا #حکیم_شوشتری، #روانپزشک کودک و نوجوان | #بخش_اول #آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#عوارض_درماننکردن اختلالات روانپزشکی در کودکی
☑ از مادر میخواهم بنشیند تا در مورد «#عوارض_درماننکردن» (مقولهای که والدین کمتر به آن توجه دارند) با هم صحبت کنیم؛ عوارضی که گاهی بههیچوجه قابل بازگشت نیستند.
☑ به نظر میرسد همسرتان هم در کودکی بیش فعالی داشته است. او نتواسته مدرسه را تمام کند، چون حوصله و قرار نشستن نداشته است. مدرسه را ترک کرده و فن و حرفهای هم یاد نگرفته است. شما میگویید خواندن و نوشتن هم بلد نیست، پس شاید اختلال یادگیری هم داشته است.
☑ الان اعتمادبهنفس خوبی ندارد و از خودش راضی نیست. نمیتواند با زن و فرزندش رابطه برقرار کند، در حدی که موقع عصبانیت فرزندش را کتک میزند. این کتک زدن موجب دوری بیشتر پسرتان از او میشود و جو خانه را آشفته میکند. پسرتان به خاطر کتکی که میخورد در مدرسه بچهها را میزند و به گفته خودتان ترسی هم از معلم و ناظم ندارد، بهطوریکه خودش به معلم میگوید «میخواهی مرا بزنی، بزن».
☑ در مدرسه او را گستاخ و نافرمان میدانند و هیچکس از شرش در امان نیست. در مدرسه برای دوستی تنها سراغ بچههایی میرود که مشکلات رفتاری بسیاری دارند و شما نگران هستید که مشکلات دیگری هم به مسائل او اضافه شود. شما نگران دیر آمدن پسرتان هستید، بعد از اینکه به خانه میرسد لباسهایش را بو میکنید و نگران مصرف سیگار هستید. دائم به او در مورد دوستانش تذکر میدهید و میدانید که حرفتان خریداری ندارد.
☑ روابط شما و همسرتان بهشدت آشفته است و بنا به اظهار خودتان دختر دهسالهتان نیز از این وضعیت خسته شده است.
دخترتان در مدرسه گوشهگیر شده است و وقتی دعوایی در خانه شروع میشود بهشدت گریه میکند. او نگران است وقتی در خانه نیست، شما خانه را ترک کنید و او مجبور شود با پد ر و برادرش زندگی کند. مرتب کابوسهایی میبیند که تنها مانده و پدر و برادرش دارند او را کتک میزنند.
شما میگویید هر شب که میخوابید آرزو میکنید که صبح را نبینید. تمام روز احساس خستگی دارید. بیشتر مایلید بخوابید و تحمل سروصدای بچهها را ندارید. گاهی دچار دردهای قفسه سینه میشوید درحالیکه فقط 35 سال دارید و دخترتان نگران است که شما را با یک حمله قلبی از دست بدهد.
💥 هر دارویی عوارضی دارد که نباید انکار شود، اما فکر میکنم این حق شماست که عوارض دارو نخوردن را هم بدانید و خودتان چرتکه بیندازید و حساب کنید که کدامیک به سود شما و فرزندتان است؟
مادر میگوید این داروها تنها مقطعی اثر دارند و فایده نمیکنند. از مادر میپرسم آیا عینکی که روی چشم شماست، اثر دائمی دارد؟
هنوز طب به ریشهکنی اکثریت قریب بهاتفاق بیماریها دست نیافته است، اما میتواند به بهبود و کنترل شرایط در آنها کمک کند.
حال این گوی و این میدان.
قلم: میترا #حکیم_شوشتری، #روانپزشک کودک و نوجوان | #بخش_دوم
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
☑ از مادر میخواهم بنشیند تا در مورد «#عوارض_درماننکردن» (مقولهای که والدین کمتر به آن توجه دارند) با هم صحبت کنیم؛ عوارضی که گاهی بههیچوجه قابل بازگشت نیستند.
☑ به نظر میرسد همسرتان هم در کودکی بیش فعالی داشته است. او نتواسته مدرسه را تمام کند، چون حوصله و قرار نشستن نداشته است. مدرسه را ترک کرده و فن و حرفهای هم یاد نگرفته است. شما میگویید خواندن و نوشتن هم بلد نیست، پس شاید اختلال یادگیری هم داشته است.
☑ الان اعتمادبهنفس خوبی ندارد و از خودش راضی نیست. نمیتواند با زن و فرزندش رابطه برقرار کند، در حدی که موقع عصبانیت فرزندش را کتک میزند. این کتک زدن موجب دوری بیشتر پسرتان از او میشود و جو خانه را آشفته میکند. پسرتان به خاطر کتکی که میخورد در مدرسه بچهها را میزند و به گفته خودتان ترسی هم از معلم و ناظم ندارد، بهطوریکه خودش به معلم میگوید «میخواهی مرا بزنی، بزن».
☑ در مدرسه او را گستاخ و نافرمان میدانند و هیچکس از شرش در امان نیست. در مدرسه برای دوستی تنها سراغ بچههایی میرود که مشکلات رفتاری بسیاری دارند و شما نگران هستید که مشکلات دیگری هم به مسائل او اضافه شود. شما نگران دیر آمدن پسرتان هستید، بعد از اینکه به خانه میرسد لباسهایش را بو میکنید و نگران مصرف سیگار هستید. دائم به او در مورد دوستانش تذکر میدهید و میدانید که حرفتان خریداری ندارد.
☑ روابط شما و همسرتان بهشدت آشفته است و بنا به اظهار خودتان دختر دهسالهتان نیز از این وضعیت خسته شده است.
دخترتان در مدرسه گوشهگیر شده است و وقتی دعوایی در خانه شروع میشود بهشدت گریه میکند. او نگران است وقتی در خانه نیست، شما خانه را ترک کنید و او مجبور شود با پد ر و برادرش زندگی کند. مرتب کابوسهایی میبیند که تنها مانده و پدر و برادرش دارند او را کتک میزنند.
شما میگویید هر شب که میخوابید آرزو میکنید که صبح را نبینید. تمام روز احساس خستگی دارید. بیشتر مایلید بخوابید و تحمل سروصدای بچهها را ندارید. گاهی دچار دردهای قفسه سینه میشوید درحالیکه فقط 35 سال دارید و دخترتان نگران است که شما را با یک حمله قلبی از دست بدهد.
💥 هر دارویی عوارضی دارد که نباید انکار شود، اما فکر میکنم این حق شماست که عوارض دارو نخوردن را هم بدانید و خودتان چرتکه بیندازید و حساب کنید که کدامیک به سود شما و فرزندتان است؟
مادر میگوید این داروها تنها مقطعی اثر دارند و فایده نمیکنند. از مادر میپرسم آیا عینکی که روی چشم شماست، اثر دائمی دارد؟
هنوز طب به ریشهکنی اکثریت قریب بهاتفاق بیماریها دست نیافته است، اما میتواند به بهبود و کنترل شرایط در آنها کمک کند.
حال این گوی و این میدان.
قلم: میترا #حکیم_شوشتری، #روانپزشک کودک و نوجوان | #بخش_دوم
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
برخی رابطهها ظریفند
به طوری كه به كوچکترین نسیمی میشكنند
و برخی رابطهها چنان زمختند
كه ما را زخمی میكنند
و تو آهسته آهسته بلند میشوی
به راه میافتی و میروی
و در این راهرفتن قلبت بارها زخمی میشود
از همین رو، آبديده میشوی و میآموزی ؛
هر دوستداشتنی، تو را غمگین خواهد كرد
زیرا به یادت خواهد آورد كه
هیچ تضمینی برای هیچ رابطهای نیست ...
اما شاید قویترین جذابیت وصال همین باشد
كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد
كه روزی تنها خواهد ماند ...
قلم: #شل_سيلوراستاين
نقش: #Kristina_Falcomer
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
به طوری كه به كوچکترین نسیمی میشكنند
و برخی رابطهها چنان زمختند
كه ما را زخمی میكنند
و تو آهسته آهسته بلند میشوی
به راه میافتی و میروی
و در این راهرفتن قلبت بارها زخمی میشود
از همین رو، آبديده میشوی و میآموزی ؛
هر دوستداشتنی، تو را غمگین خواهد كرد
زیرا به یادت خواهد آورد كه
هیچ تضمینی برای هیچ رابطهای نیست ...
اما شاید قویترین جذابیت وصال همین باشد
كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد
كه روزی تنها خواهد ماند ...
قلم: #شل_سيلوراستاين
نقش: #Kristina_Falcomer
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد. این درست نیست. عشق نمیمیرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود. عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
قلم:#ویلیام_فاکنر | #نخلهای_وحشی
نقش: #Amedeo_Modigliani
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
قلم:#ویلیام_فاکنر | #نخلهای_وحشی
نقش: #Amedeo_Modigliani
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت چهارده آذر سالروز پرواز #على_حاتمى
مستند «آن معلم بی استاد» درباره زنده یاد علی حاتمی
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
مستند «آن معلم بی استاد» درباره زنده یاد علی حاتمی
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
امروزه شکل های عجیب و غریب و ناشناخته ای از فحشا وجود دارد که در قیاس با آن، فحشای واقعی، حرفه ای شرافتمندانه و درست به حساب می آید. چون در فاحشه خانه حداقل در مقابل پول چیزی هم عرضه می گردد....!
قلم: #عقاید_یک_دلقک | #هاینریش_بل
نقش: #sheeba_khan
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #عقاید_یک_دلقک | #هاینریش_بل
نقش: #sheeba_khan
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم فقط در حال جمع کردن و «داشتن» هستیم. ما به پدیدهها به چشم مایملک نگاه میکنیم و به آنها چنگ میزنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم، به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچههایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی میکنیم مثل یک دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما میخواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم ایمان بیاورند. به جای آنکه از لحظهای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی میکنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم.
شاید یک نتیجهی این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همهچیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند. در همهی اینها ما دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم؛ نگرانیم از اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است از بین برود. و اینها همه در حالیست که در دنیا هیچچیز ثبات و قراری ندارد، هیچچیزی همانطوری که هست باقی نمیماند و این قانونیست که ما مدام آن را از یاد میبریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم. همهچیز گذرا و فانیست، فقط اوست که میماند. و چون #مولوی که این قانون را از #شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق برسیم. تمام تلاش ما برای آنکه «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم محکوم به شکست است. ما برای آنکه «قرار» را حفظ کنیم، «بیقرار» میشویم. هرگاه سعی میکنیم پدیدهای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای «حفظ قرار» آن پدیده میشویم. بیقراری آدمها عمدتا نتیجهی این است که به دنبال قرار میگردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتیست. فقط بیثباتی است که ثبات دارد. و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم. مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بیثباتیست.
قلم: #اریک_فروم | #داشتن_یا_بودن
حجم: #Johnson_Tsang
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
شاید یک نتیجهی این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همهچیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بمانند. در همهی اینها ما دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم؛ نگرانیم از اینکه ثبات در مسایلی که به ما مربوط است از بین برود. و اینها همه در حالیست که در دنیا هیچچیز ثبات و قراری ندارد، هیچچیزی همانطوری که هست باقی نمیماند و این قانونیست که ما مدام آن را از یاد میبریم.
اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچچیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم. همهچیز گذرا و فانیست، فقط اوست که میماند. و چون #مولوی که این قانون را از #شمس آموخته بود، به یک شادی و آرامش عمیق برسیم. تمام تلاش ما برای آنکه «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم محکوم به شکست است. ما برای آنکه «قرار» را حفظ کنیم، «بیقرار» میشویم. هرگاه سعی میکنیم پدیدهای را همانطوری که هست حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای «حفظ قرار» آن پدیده میشویم. بیقراری آدمها عمدتا نتیجهی این است که به دنبال قرار میگردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتیست. فقط بیثباتی است که ثبات دارد. و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم. مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بیثباتیست.
قلم: #اریک_فروم | #داشتن_یا_بودن
حجم: #Johnson_Tsang
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید! به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی دهد. تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق ها، عشق به خود است.
شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِ خود فکر کنید. عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست. چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند! آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.
قلم: وقتی نیچه گریست | #اروین_یالوم
نقش: #Loui_Jover
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِ خود فکر کنید. عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست. چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند! آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.
قلم: وقتی نیچه گریست | #اروین_یالوم
نقش: #Loui_Jover
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#مقاله
#روانشناسی_و_شبه_روانشناسی
ﻫﺮ روز ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮدم ﺑﻪ #روانشناسی بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. ﻣﺮدم ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ، ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ذﻫﻨﻴﺖ ﻫﺎ، ﺑﺎورﻫﺎ و اﻧﺘﻈﺎرات ﻣﺎ، ﭼﻪﻗﺪر در اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ و ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﺎ ﺑﺮﻋﻜﺲ در اﻧﺪوه و ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻣﺎ ﻣﺆﺛﺮﻧﺪ درﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ در ﻣﻮرد ﺧﻮد ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ «اﻓﻜﺎر نابه جا» و «ﺑﺎورﻫﺎي ﻣﺰاﺣﻢ» را در ﺧﻮدﺷﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻨﺪ و آن ﻫﺎ را رﻓﻊ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. اﻣﺮوزه ﺗﻴﺮاژ ﻛﺘﺎبﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﺗﻌﺪاد ﻣﺠﻼت روانﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع روانﺷﻨﺎﺳﻲ و ﺗﻌﺪاد اﻓﺮادي ﻛﻪ در ﻛﻼسﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﺎ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﻣﺸﺎوره ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، اﺻﻼً ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ده ﺳﺎل ﭘﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ و اﻳﻦ روﻧﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﮔﺮاﻳﺶ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، روز ﺑﻪ روز بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. اﻛﻨﻮن ﺻﺎﺣﺒﺎن ﺻﻨﺎﻳﻊ و ﻣﺪﻳﺮان ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﻓﺰاﻳﺶ ﺑﻬﺮه وري را از ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺧﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
اﻣﺎ اﮔﺮ ﻫﻤﻪي اﻳﻦ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪان ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎه ﺑﻪﺟﺎي ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ «روانﺷﻨﺎﺳﻲ»، ﺑﻪ #شبه_روانشناسی ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪ، ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺮه اي از ﻣﺮاﺟﻌﻪي ﺧﻮد ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮد را اﺳﻴﺮ ﺧﻴﺎلﺑﺎﻓﻲﻫﺎ و ذﻫﻨﻴﺖﻫﺎي دﻳﮕﺮان ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ «ﺷﺒﻪروانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺮفﻫﺎ و رﻓﺘﺎرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪﻇﺎﻫﺮ ﺷﺒﻴﻪ ﮔﻔﺘﺎر و رﻓﺘﺎرﻫﺎي روان شناﺳﺎن اﺳﺖ اﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼف روان ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻫﻴﭻ رﻳﺸﻪي ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺪارد! روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻳﻚ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺳﺖ، ﻳﻌﻨﻲ ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﭼﻮن ﺷﻴﻤﻲ، زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﻴﻦ ﺷﻨﺎﺳﻲ و... ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪي ﺗﺠﺮﺑﻪ و آزﻣﺎﻳﺶ ﻗﺮار دارد.
اﮔﺮ از ﻳﻚ روانﺷﻨﺎس ﺳﺆاﻟﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ، درﺻﻮرﺗﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﻗﺒﻼً در ﻳﻚ ﭘﺮوژه ي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ، ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و آزﻣﺎﻳﺶ و ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ داده ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل اﮔﺮ از روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ: «آﻳﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ ﻓﺮزﻧﺪم را در 3 ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﻪ ﻣﻬﺪﻛﻮدك ﺑﺴﭙﺎرم ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ زﻣﺎن ﭘﻴﺶ دﺑﺴﺘﺎﻧﻲ، ﻓﺮزﻧﺪم ﭘﻴﺶ ﺧﻮدم ﺑﺎﺷﺪ؟» روانﺷﻨﺎس ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد: «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻛﻮدﻛﺎن 3 ﺳﺎﻟﻪاي ﻛﻪ...» ﻧﻜﺘﻪي ﻣﻬﻢ ﻣﺎﺟﺮا ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس، ﺑﺮﻣﺒﻨﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ دﻗﻴﻘﺎً راﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻮرد ﺳﺆال ﺷﻤﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﻧﺠﺎم ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪه ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس اﻳﻦ اﺳﺖ؛ «نمی دانم!». اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪي را ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﺮدﻳﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﺎ «ﻋﻠﻢ روان ﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ اﻣﺎ اﮔﺮ در ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺆال ﺷﻤﺎ، ﺟﻮاب اﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ: «ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ...» «ﻳﺎ در ﻣﻮرد ﻓﺮزﻧﺪ ﺧﻮدم...» ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎس» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻧﻤﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ از «ﻧﻈﺮات ﺷﺨﺼﻲ» او آﮔﺎه ﺷﻮﻳﺪ ﻳﺎ «ﺗﺠﺮﺑﻪي ﺷﺨﺼﻲ و ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ» او را ﺑﺪاﻧﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﺪ «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ» در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﭼﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ.
ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺎزار «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺑﺴﻴﺎر داغ اﺳﺖ. اﻓﺮاد زﻳﺎدي ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮد را در ﻟﻔﺎﻓﻪي اﺻﻄﻼﺣﺎت روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﻲﭘﻴﭽﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ. ﻫﻴﭻ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻧﺪارد ﻛﻪ اﻳﻦ اﻓﺮاد ﻫﻢ اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮ ﻛﻨﻨﺪ اﻣﺎ اﺷﻜﺎل ﻛﺎر اﻳﻦﺟﺎﺳﺖ ﻛﻪ آﻧﺎن ﻛﺎﻻي ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻧﺎم «روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ و در اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا، روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻲﺷﻮد!
ﻣﺎﺟﺮا اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ دراﺳﺎس، اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ، ﭼﻪ زﺷﺖ، ﭼﻪ زﻳﺒﺎ، ﭼﻪ ﻣﻔﻴﺪ و ﭼﻪ ﻣﻀﺮ، رﺑﻄﻲ ﺑﻪ «داﻧﺶ ﺗﺠﺮﺑﻲ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻧﺪارﻧﺪ و ﺟﺪاﻛﺮدن آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ اﺳﺖ، از آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﻴﺴﺖ، ﻳﻜﻲ از وﻇﺎﻳﻒ ﺧﻄﻴﺮ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﺗﺤﺼﻴﻞﻛﺮده و ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ اﺧﻼق ﻋﻠﻤﻲ است.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
#روانشناسی_و_شبه_روانشناسی
ﻫﺮ روز ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮدم ﺑﻪ #روانشناسی بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. ﻣﺮدم ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ، ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ذﻫﻨﻴﺖ ﻫﺎ، ﺑﺎورﻫﺎ و اﻧﺘﻈﺎرات ﻣﺎ، ﭼﻪﻗﺪر در اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ و ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﺎ ﺑﺮﻋﻜﺲ در اﻧﺪوه و ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻣﺎ ﻣﺆﺛﺮﻧﺪ درﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ در ﻣﻮرد ﺧﻮد ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ «اﻓﻜﺎر نابه جا» و «ﺑﺎورﻫﺎي ﻣﺰاﺣﻢ» را در ﺧﻮدﺷﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻨﺪ و آن ﻫﺎ را رﻓﻊ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. اﻣﺮوزه ﺗﻴﺮاژ ﻛﺘﺎبﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﺗﻌﺪاد ﻣﺠﻼت روانﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع روانﺷﻨﺎﺳﻲ و ﺗﻌﺪاد اﻓﺮادي ﻛﻪ در ﻛﻼسﻫﺎي روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﺎ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﻣﺸﺎوره ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، اﺻﻼً ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ده ﺳﺎل ﭘﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ و اﻳﻦ روﻧﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﮔﺮاﻳﺶ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، روز ﺑﻪ روز بیشتر ﻣﻲﺷﻮد. اﻛﻨﻮن ﺻﺎﺣﺒﺎن ﺻﻨﺎﻳﻊ و ﻣﺪﻳﺮان ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﻓﺰاﻳﺶ ﺑﻬﺮه وري را از ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺧﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
اﻣﺎ اﮔﺮ ﻫﻤﻪي اﻳﻦ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪان ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎه ﺑﻪﺟﺎي ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ «روانﺷﻨﺎﺳﻲ»، ﺑﻪ #شبه_روانشناسی ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪ، ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺮه اي از ﻣﺮاﺟﻌﻪي ﺧﻮد ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮد را اﺳﻴﺮ ﺧﻴﺎلﺑﺎﻓﻲﻫﺎ و ذﻫﻨﻴﺖﻫﺎي دﻳﮕﺮان ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ «ﺷﺒﻪروانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺮفﻫﺎ و رﻓﺘﺎرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪﻇﺎﻫﺮ ﺷﺒﻴﻪ ﮔﻔﺘﺎر و رﻓﺘﺎرﻫﺎي روان شناﺳﺎن اﺳﺖ اﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼف روان ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻫﻴﭻ رﻳﺸﻪي ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺪارد! روانﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻳﻚ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺳﺖ، ﻳﻌﻨﻲ ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﭼﻮن ﺷﻴﻤﻲ، زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻲ، زﻣﻴﻦ ﺷﻨﺎﺳﻲ و... ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪي ﺗﺠﺮﺑﻪ و آزﻣﺎﻳﺶ ﻗﺮار دارد.
اﮔﺮ از ﻳﻚ روانﺷﻨﺎس ﺳﺆاﻟﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ، درﺻﻮرﺗﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﻗﺒﻼً در ﻳﻚ ﭘﺮوژه ي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ، ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و آزﻣﺎﻳﺶ و ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﺳﺦ داده ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل اﮔﺮ از روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ: «آﻳﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ ﻓﺮزﻧﺪم را در 3 ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﻪ ﻣﻬﺪﻛﻮدك ﺑﺴﭙﺎرم ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ زﻣﺎن ﭘﻴﺶ دﺑﺴﺘﺎﻧﻲ، ﻓﺮزﻧﺪم ﭘﻴﺶ ﺧﻮدم ﺑﺎﺷﺪ؟» روانﺷﻨﺎس ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮاﻫﺪ داد: «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻛﻮدﻛﺎن 3 ﺳﺎﻟﻪاي ﻛﻪ...» ﻧﻜﺘﻪي ﻣﻬﻢ ﻣﺎﺟﺮا ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس، ﺑﺮﻣﺒﻨﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ دﻗﻴﻘﺎً راﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻮرد ﺳﺆال ﺷﻤﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ اﻧﺠﺎم ﻧﺸﺪه ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪه ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺎﺳﺦ روانﺷﻨﺎس اﻳﻦ اﺳﺖ؛ «نمی دانم!». اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪي را ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﺮدﻳﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﺎ «ﻋﻠﻢ روان ﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ اﻣﺎ اﮔﺮ در ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺆال ﺷﻤﺎ، ﺟﻮاب اﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ: «ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ...» «ﻳﺎ در ﻣﻮرد ﻓﺮزﻧﺪ ﺧﻮدم...» ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎس» ﺳﺮوﻛﺎر دارﻳﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻧﻤﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ از «ﻧﻈﺮات ﺷﺨﺼﻲ» او آﮔﺎه ﺷﻮﻳﺪ ﻳﺎ «ﺗﺠﺮﺑﻪي ﺷﺨﺼﻲ و ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ» او را ﺑﺪاﻧﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎس ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﺪ «ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻤﻲ» در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﭼﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ.
ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺎزار «ﺷﺒﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﺑﺴﻴﺎر داغ اﺳﺖ. اﻓﺮاد زﻳﺎدي ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺷﺨﺼﻲ ﺧﻮد را در ﻟﻔﺎﻓﻪي اﺻﻄﻼﺣﺎت روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﻲﭘﻴﭽﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ. ﻫﻴﭻ اﺷﻜﺎﻟﻲ ﻧﺪارد ﻛﻪ اﻳﻦ اﻓﺮاد ﻫﻢ اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮ ﻛﻨﻨﺪ اﻣﺎ اﺷﻜﺎل ﻛﺎر اﻳﻦﺟﺎﺳﺖ ﻛﻪ آﻧﺎن ﻛﺎﻻي ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻧﺎم «روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻣﻲﻓﺮوﺷﻨﺪ و در اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا، روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻲﺷﻮد!
ﻣﺎﺟﺮا اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ دراﺳﺎس، اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ، ﭼﻪ زﺷﺖ، ﭼﻪ زﻳﺒﺎ، ﭼﻪ ﻣﻔﻴﺪ و ﭼﻪ ﻣﻀﺮ، رﺑﻄﻲ ﺑﻪ «داﻧﺶ ﺗﺠﺮﺑﻲ روانﺷﻨﺎﺳﻲ» ﻧﺪارﻧﺪ و ﺟﺪاﻛﺮدن آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ اﺳﺖ، از آنﭼﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ روانﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﻴﺴﺖ، ﻳﻜﻲ از وﻇﺎﻳﻒ ﺧﻄﻴﺮ روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﺗﺤﺼﻴﻞﻛﺮده و ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ اﺧﻼق ﻋﻠﻤﻲ است.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
چشماتو با چیزای عجیب پر کن. طوری زندگی کن که انگار ده ثانیه دیگه قراره بمیری. دنیا رو ببین. جالبتر از هر رویاییه که تو کارخونهها ساخته میشه. دنبال ضمانت نباش، دنبال وثیقه نباش، هیچ وقت همچین حیوونی نبوده؛ و اگر هم بوده از اونایی بوده که تمام روز رو بالای یه درخت لم میده و تمام زندگیشو میخوابه. لعنتی. درختو تکون بده و این نماد تنبلی رو با سر بنداز زمین.
قلم: #ری_بردبری | مَن_فراتر_از_زَن
نقش: #Ines_Kquidis
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #ری_بردبری | مَن_فراتر_از_زَن
نقش: #Ines_Kquidis
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
۲۱ آذر زادروز #احمد_شاملو گرامی باد
#شاملو عاشق صداها بود
{شاملو در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمیتوان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. حتی بزرگترین دستاورد او نبود. آنقدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمیشود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که دست کسی به آن نمیرسد. گاهی فکر میکنم طبیعت چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، شم غریزی بینظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه خودش میتواند موضوع یک بحث نشانهشناسی در تاریخ اجتماعی ایران باشد.
یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفتهام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیدهام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان بهقدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمیکنید که اینقدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسمها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسمهای رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسمهایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپرپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و لهله باد و لاهلاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.
در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» بهقدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفتزده میشود. از خودش میپرسد شاملو چطور این همه صدا را میشناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهمتر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرةالمعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفتهام. ولی تصور میکنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ بهآذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار بهآذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بینظیری در زبان فارسی داشت. قرنها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسمها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتابها و فرهنگها نشده. برعکس بهآذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به جای آن «صدا» و «خشخش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری بهکار برده که بهکلی غلط است و نشان میدهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال میزنم:
خرّۀ اسب (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
وزوز زنبور (که بهآذین به جای آن «خرخر» آورده)
زقزق دستۀ سطل (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
لچّولچّ گل جاده که (بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
شرشر باران (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
خشخش برگ (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
چرقّوچرقّ مالبند (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ژیغژیغ چرخهای ماشین (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تاپتاپ پا (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تقتق کفش (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ماغ گاو (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
غرش چرخها (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
جرنگجرنگ سکه (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
جلینگجلینگ زنگوله (که بهآذین به جای آن «صدا« آورده)
ملچوملچ دهان (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
غشغش خنده (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.
قلم: #مجتبی_عبداللهنژاد
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
#شاملو عاشق صداها بود
{شاملو در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمیتوان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. حتی بزرگترین دستاورد او نبود. آنقدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمیشود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که دست کسی به آن نمیرسد. گاهی فکر میکنم طبیعت چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، شم غریزی بینظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه خودش میتواند موضوع یک بحث نشانهشناسی در تاریخ اجتماعی ایران باشد.
یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفتهام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیدهام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان بهقدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمیکنید که اینقدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسمها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسمهای رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسمهایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپرپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و لهله باد و لاهلاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.
در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» بهقدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفتزده میشود. از خودش میپرسد شاملو چطور این همه صدا را میشناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهمتر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرةالمعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفتهام. ولی تصور میکنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ بهآذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار بهآذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بینظیری در زبان فارسی داشت. قرنها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسمها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتابها و فرهنگها نشده. برعکس بهآذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به جای آن «صدا» و «خشخش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری بهکار برده که بهکلی غلط است و نشان میدهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال میزنم:
خرّۀ اسب (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
وزوز زنبور (که بهآذین به جای آن «خرخر» آورده)
زقزق دستۀ سطل (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
لچّولچّ گل جاده که (بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
شرشر باران (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
خشخش برگ (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
چرقّوچرقّ مالبند (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ژیغژیغ چرخهای ماشین (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تاپتاپ پا (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تقتق کفش (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ماغ گاو (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
غرش چرخها (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
جرنگجرنگ سکه (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
جلینگجلینگ زنگوله (که بهآذین به جای آن «صدا« آورده)
ملچوملچ دهان (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
غشغش خنده (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.
قلم: #مجتبی_عبداللهنژاد
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید...
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ...
و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود... .
قلم: #شل_سیلور_استاین
نقش: #Tatiana_Seidlova
#love_is_blindness #saatchiart
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشید؛ و چه چیزی زیباتر از عشق ...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ...
و با هر تمرین دوست داشتن،
روح تو زلال تر می شود... .
قلم: #شل_سیلور_استاین
نقش: #Tatiana_Seidlova
#love_is_blindness #saatchiart
#آذر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram