مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
همان لحظه متوجه شدم ک فرصت دوباره ب ندرت دست میدهد.فهمیدم ک هدایای دنیا را باید بلافاصله و بدون فوت وقت پذیرفت.....تجربه من در زندگی اندک است ولی ب من می اموزد ک هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست ،همه چیز تنها نوعی توهم است،و این توهم در مسائل مادی و معنوی وجود دارد.اگر کسی چیزی را در شرف رسیدن ب آن باشد از دست بدهد(چیزی ک بارها برای خودم اتفاق افتاده)در نهایت می اموزد ک هیچ چیز ب او تعلق ندارد و اگر هیچ چیز ب من تعلق ندارد پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم ک مال من نیست.بهتر است ب گونه ای زندگی کنم ک انگار همین امروز نخستین(آخرین)روز زندگی من است.

قلم: یازده دقیقه | #پائولو_کوئلیو
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Penn Ar Lann
Yann Tiersen
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان سگى سياه به نام #افسردگى
ويزور: #Mathew_Johnstone
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد و به آنها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.

قلم: #برایان_تریسی
ويزور: #Anka_Zhoravleva
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Melodeep 1
Dj Soushi
حتی اگر زیبا و ثروتمند هستیم، نمی خواهیم که ما را به دلیل این چیزها دوست بدارند، چون اگر این خصوصیات از بین بروند، عشق به همراهش می رود. من ترجیح می دهم که شما از ذهنم تعریف کنید و نه از چهره ام، و اگر مجبور باشید در آن صورت ترجیح می دهم در مورد لبخندم اظهار نظر بکنید تا دماغم. ما محتاجیم که دوست داشته شویم، حتی اگر همه چیزمان را از دست بدهیم: همه چیز ترک شود جز "من" ، این "من" اسرار آمیز در ضعیف ترین و آسیب پذیرترین وضع اش.

قلم: جستارهایی در باب عشق | #آلن_دوباتن
ويزور: #Elaziveta_Porodina
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بر فوقْ منتها راستْ كلاويكلِ تو ... خدايان نشانى از زندگانى نگاشتند... يك نقطه ... يك خال... و جهانم شروع شد از آن نقطه ى پايان خيز...
قلم: #سه_نقطه | #مانى_منجمى
ويزور: #Akvile
@Psychonstruct
مورد #تحقیر واقع شدن ، دردناک‌تر از مورد #تنفر واقع شدنست .

قلم: #ایمانوئل_کانت
ويزور: #Margaret_Durow
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Lift
Radiohead (owrsi.com)
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم

2- به مراجع كمك مي كنيم تا تكليف خود را روشن كند كه آيا مي خواهد براي اين ماجرا «‌بجنگد» يا نه. رويكرد انسان ها با بسياري از مسائل زندگي شان رويكرد «پاندولي»‌ است. آنها به مسأله نزديك مي شوند و باز از آن دور مي گردند، دوباره نزديك مي شوند و دوباره دور مي شوند، نه براي حل مسأله «‌دل به دريا مي زنند» و نه از آن «‌دل» مي كنند!  درمانگر به درمانجو كمك مي كند تا امكانات خود را براي حل مسأله روي دايره بريزد، هزينه هر يك از اقدامات خود را محاسبه كند و به اين جمع بندي برسد كه بر مبناي «‌اولويت بندي»‌ ذهن خود آيا حاضر است براي حل مسأله «اين بها» را بپردازد يا ترجيح مي دهد كه مسأله را «‌بگذارد و بگذرد». مثلاً‌ درمانجو، كارمند يك اداره است كه ماجراي پيش آمده براي او چنين است: فرد جديدي وارد محيط كاري شده كه باعث شده اهميت اين فرد در اين اداره كمرنگ تر شود. توجه،‌ پاداش و تأييدي كه برای مراجع ما قبلاً‌ بدون تلاش بدست مي آمد حالا نياز به یک رقابت جدي دارد. مراجع ما، ابتدا نسبت به اين فرد احساس خشم پيدا مي كند و سپس احساس ناكامي را تجربه مي كند. ما به او كمك مي كنيم تا «‌اولويتهاي خود» را در زندگي «‌تصريح»‌ نمايد: اگر قرار باشد بين نقش يك مرد موفق و برنده و يك زندگي آرام و بي دغدغه تنها يكي را انتخاب كند، كداميك را انتخاب خواهد كرد؟ ‌اگر در امتياز بندي خود به زندگي داراي موفقيت اجتماعي، شهرت و پيروزي امتياز بالاتري مي دهد لازم است بهاي جنگيدن براي پيروزي را بپردازد در حاليكه در صورتي كه زندگي آرام و بي دغدغه امتياز بالاتري مي گيرد او لازم است از اين رقابت بگذرد. 
3- اگر مراجع موضع «مبارزه»‌ را اتخاذ كرد، ‌وظيفه درمانگر اين است كه به او ياد دهد كه چگونه انتخاب هاي مختلف و راهكارهاي گسترده را در نظر در آورد. درمانگر ديد درمانجو را باز و گسترده مي سازد و نگاه او را از نگاه «‌خطي»‌ به نگاه «چند وجهي»‌ هدايت مي كند و اگر مراجع موضع «‌وداع» ‌را اتخاذ كرد، درمانگر به او كمك مي كند كه «‌ماجرا را در ذهن خود سبك نمايد». ما با «‌ماجرا» ‌مواجه نيستيم بلكه با «‌تصوير ذهني ماجرا» ‌مواجهيم بنابراين درمانگر مجبور نيست با واقعيت ماجرا در دنياي بيرون «‌كلنجار برود»‌ بلكه لازم است با «‌تصوير ذهني ماجرا»‌ در ذهن مراجع «‌ور  برود». همانطور كه گفتم مغز ما منطقي عمل نمي كند بلكه با تداعي ها عمل مي كند، كافي است به گونه اي ماجراي درمانجو را به ماجرايي كه به شكلي مشابه است اما «سبك» ‌و «‌لغزنده» ‌است «‌قلاب»‌ كنيم، خواهيم ديد كه به گونه شگفت آوري «‌وداع»‌ او تسريع و تسهیل مي گردد .  ادامه در پست بعدى

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک |
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
2- افسردگي بعنوان سوگواري
اين مدل افسردگي با مدل قبلي شباهت زيادي دارد بجز اينكه ماجرايي كه احساس ناكامي ايجاد كرده است ماجرايي بوده كه با مراجع ما «‌ارتباط هويتي» داشته است. «‌ارتباط هويتي» ‌چيست؟‌ هركدام از ما «‌تعريفي ازخود»‌ در ذهن داريم، اين تعريف با اجزايي مشخص مي شود. مثلاً‌ من با روانپزشك بودنم، نويسنده بودنم  و ……… خود را تعريف مي كنم اما با لباسم خود را تعريف نمي كنم. اگر كت و شلوار نويي داشته باشم كه بسوزد دلخور مي شوم اما اگر توانايي نوشتن را از دست بدهم دچار«سوگ» مي شوم! يك «مادر» خود را با فرزندانش تعريف مي كند: از دست دادن فرزندان او را دچار سوگ مي كند. يك «‌قهرمان ورزشي» ‌خود را با «‌عنوان قهرماني» تعريف مي كند! ‌از دست دادن اين عنوان او را دچار سوگ مي كند. يك فرد مذهبي با «‌باورهايش»‌ زندگي مي كند: متزلزل شدن باورهايش او را دچار سوگ مي كند. فرايند «‌سوگ» ‌شديدتر و طولاني تر از يك «‌واكنش ناكامي»‌ است چرا كه فرد «‌خود»‌ را زير سوال مي برد، سر درگم و گمشده است، اعتمادش را به خودش از دست مي دهد و جهان بيني اش دچار «‌تزلزل»‌ مي شود، همچون كسي كه «راه خانه را گم كرده است»‌!‌ بنابراين مي بينيد كه هر فرد «عزاداری»‌ ، «‌سوگوار» نيست و از آن سو لازم نيست کسی يكي از عزيزانش فوت كرده باشد تا دچار «‌سوگواري»‌ باشد. تكليف ما با «‌مراجعان سوگوارمان»‌ چيست؟ 
1- هرگز سعي نكنيد مسأله او را كوچك و كم اهميت بشماريد. اين كار كمك به او نيست بلكه «‌بي احترامي»‌ به اوست. مراجعي داشتم كه به تازگي پدرش را از دست داده بود و فرايند سوگ شديدي را مي گذراند. مي گفت يكي از سخت ترين لحظات براي من زماني است كه احساسم را با كسي در ميان مي گذارم و او مي پرسد: «‌پدر مرحوم تان چند سال داشتند؟» و هنگامي كه پاسخ مي دهم هفتاد سال بلافاصله مي گويد: ‌«خوب، عمرشان را كرده بودند،‌ چرا اينقدر غصه مي خوريد؟»‌ اگر آنچه مراجع ما از دست داده براي ما چندان مهم نيست دليل نمي شود كه براي او هم نبايد مهم باشد.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک |
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#شادى چيست و چگونه #شاد بمانيم؟
#ted #tedmed #Matthieu_Richard
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
جامعه #زن را چنان تربیت می‌کند که نباید هیچ چیز از مسائل عشقیِ بزرگ بداند، نباید چیزی از مسائل #جنسی بداند، و هر جا سخنی از #سکس به میان آمد، باید مضطرب بگریزد. و در کل چنان به زن تلقین می شود که سکس مخالف #عفت اوست، سکس بد است و باید چشم و گوش خود را در برابر آن بپوشاند.

تا اینکه گویی زن با ضربهٔ صاعقه‌ای هولناک به درون حقیقت می‌افتد که نام آن صاعقه ازدواج است. حال زن، با حیا و #عشق و لذت و... دست به گریبان می‌شود. حیران از این مسئله که چطور آنچه تا دیروز پست و حیوانی بود امروز امری معنوی و انسانی است.
به راستی روح زن چگونه این ها را تحمل می‌کند؟


قلم: #حکمت_شادان| #نیچه
ويزور: #Ryan_Muirhead
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Damahi-Band-Dokhtarak-320.mp3
12.6 MB
French-Best-Hits
Track 02
تنها، آدمهای #دیوانه را دوست دارم.
آدمهایی که دیوانه ی زندگی اند. دیوانه ی حرف زدن. دیوانه ی نجات یافتن.
در یک آن، خوره ی همه چیز هستند.
آدمهایی که هیچوقت خمیازه نمی کشند. حرفهای معمولی نمی زنند.
فقط می سوزند. می سوزند. می سوزند...

قلم: #در_راه | #جک_کرواک
ويزور: #Anna_Zharkikh
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Je Suis Malade
Lara Fabian
« من بیمار هستم »

دیگر رویایی ندارم
دیگر سیگار نمی کشم
دیگر حتی داستانی هم ندارم
بدون تو کدر و پستم
بدون تو زشت و ناپسندم
مانند یتیمی در خوابگاه هستم
دیگر دلم نمی خواهد زندگی کنم زندگی من !
وقتی می روی زندگیم متوقف می شود
دیگر زندگی ندارم حتی بسترم
به سکوی ایستگاه تبدیل شده است
وقتی تو می روی
من بیمار هستم کاملا بیمارهستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو می رسی هیچ کس نمی داند چه زمانی
تو دوباره بازمی گردی هیچ کس نمیداند کجا
بزودی دو سال می شود
که تو بی تفاوت شده ای
مانند یک صخره
مانند یک گناه
به تو آویخته ام
خسته ام
ناتوان شده ام
از وانمود کردن به خوشبخت بودن
وقتی آنها آنجا هستند
تمام شبها می نوشم
اما همه ی نوشیدنیها
برای من یک طعم دارند
و همه ی کشتی ها پرچم تو را برافراشته اند
دیگر نمی دانم کجا بروم
تو همه جا هستی
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
خونم را در پیکر تو می ریزم
و مانند پرنده ای مرده هستم
هنگامی که تو خفته ای
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
با این همه قبل از تو ذوقی داشتم
این عشق مرا می کشد و اگر ادامه یابد
بی کس و تنها مانند یک بچه ی احمق
کنار رادیوام در خود تلف می شوم
در حال گوش دادن به صدای خاص خودم که خواهد خواند
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم آری درست است بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
و من قلبی کاملا بیمار دارم
که با سنگرها محاصره شده است
می شنوی؟ بیمار هستم

#Je_Suis_Malade
#Lara_Fabian
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائي ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پي اثبات سه چيز بودي :
اول آنکه در اين ارتباط بي تقصيري
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواري تمام حاضري مرا ببخشي

قلم: #فرانتس_کافکا
نقش: #Wyatt_Mills
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct