مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
١٠ چيز كه راجع به #ارگاسم نميدانستيد...
#ted #tedmed #Mary_Roach
 #مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر  @Psychonstruct
Pallett-Tehran-Smile-320.mp3
18.2 MB
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن، راه می روم تا فراموش کنم.
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_دوم
چگونه اين كار را مي كنيم؟‌
1- با اشتياق به شنيدن، مراجع را ترغيب مي كنيم كه ماجرا را با جزئيات هر چه بيشتر بازگو كند. اين مرحله كار چند مزيت دارد: ابتدا اینكه گاهي اجبار به بازگوئي ماجرا باعث مي شود كه  فرد نگاه جديدي به قضيه پيدا كند. در هنگام نقل ماجرا براي ديگري و براي فهماندن تجربه خود به او، گاهي به جزئيات يا جنبه هايي از ماجرا برخورد مي كند که تاكنون به آن توجه نشان نداده بود و گاهي يك جنبۀ جزئي و كوچك كشف نشده احساس ما را نسبت به يك ماجراي بزرگ تغيير مي دهد، همانطور كه افزودن ذره اي نمك به يك ظرف غذاي بزرگ احساس ما را نسبت به آن تغيير مي دهد. گذشته از اين، بازگو كردن تجربه براي ديگران كمك كند كه از احساس تنهايي و انزوا خلاص شويم انگار بار خود را با ديگري تقسيم كرده ايم. اغلب مي بينيم مراجع پس از بازگو كردن ماجرا براي ديگران نفس عميقي مي كشد انگار با زبان بدن خود مي گويد:‌ «‌آخيش! راحت شدم!» ممكن است بپرسيد اينكه كار بزرگي نيست، چرا بايد چنين كاري را يك درمانگر حرفه اي انجام دهد، هر كس دوستان و آشنايان و نزديكان بسياري دارد كه مي تواند با آنها درد دل كند. مي گوييم صحيح است، اما گاهي اين نزديكان شنوندگان خوبي نيستند، قبل از اينكه به سخنان گوينده گوش بسپارند، به نصيحت، ‌سرزنش، ‌ارائه راهكار و قضاوت در مورد ماجرا مي پردازند و گاهي حتي براي قبولاندن نقطه نظر خود به گوينده، با او وارد بحث و جدل و حتي درگيري لفظي مي شوند و به جاي ترغيب گوينده به تخليه اطلاعاتي و احساسي، او را در ابتداي راه متوقف مي كنند و راه ديگري باز مي كنند. انگار به جاي رسيدگي به پرونده ذهن گوينده، پرونده مشتركي را مي گشايند و به رسيدگي آن اقدام مي كنند!‌
چرا اين اتفاق مي افتد؟ مگر نزديكان او دلسوز و مهربان نيستند؟‌ چرا با او چنين مي كنند؟‌!‌ پاسخ اين است كه دقيقاً‌ به اين خاطر چنين مي كنند كه دلسوز و مهربانند! آنقدر اين فرد برايشان مهم است كه ماجراي او هم برايشان بسيار مهم است انگار اين ماجرا تبديل به ماجراي خود آنها مي گردد و آنها چنان به حل مسئله «حريص»‌ مي شوند كه دچار خشم يا ناكامي مي شوند! يك درمانگر حرفه اي، با يك دوست متفاوت است، چرا كه فرد را همراه با مسأله اش براي خود تعريف كرده است بنابراين نگاهش نگاه مسأله گشاست نه نگاه نجات دهنده! او علاقمند و كنجكاو است اما حريص و عجول نيست! البته، يك درمانگر حرفه اي نيز يك انسان است و در مواقعي دچار حرص و عجله مي شود! چه وقت چنين اتفاقی مي افتد؟ آنگاه كه مسألۀ مراجع، در ذهن درمانگر يكي از مسائل شخصي خودش را تداعي كند. لازم نيست عين آن مسأله در زندگي درمانگر حضور داشته باشد، فقط لازم است وجهي از مسأله به گونه اي وجهي از يك مسأله شخصي درمانگر را تداعي نمايد. برخلاف تصور، مغز ما اصلاً‌ منطقي كار نمي كند! ‌مغز با تداعي ها كار مي كند و گاهي تنها  عينك يك نفر چنان عينك مادربزرگ ما را تداعي مي كند كه بدون هيچ شباهت منطقي بين آن فرد و مادربزرگ، چنان احساسي نسبت به او پيدا مي كنيم كه انگار واقعاً او مادربزرگ  ماست! بنابراين توصيه من به درمانگران اين است كه هرگاه حس كردند راجع به حل مسألۀ مراجع شان حرص و عجله دارند، توقف كنند و نگاه كنند اين مسأله آنها را به یاد كدام ماجراي قبلي در زندگي شان مي اندازد؟ ‌اين مراجع آنها را به ياد چه كسي مي اندازد و نسبت به او چه احساسي دارند و اگر به گذشته، به ماجراي قبلي و به آن فرد بازگردند چگونه با آن فرد و آن ماجرا تسويه حساب مي كنند. اگر اين فرايند بتواند احساس او را نسبت به درمانجو تغيير دهد ادامه كار با او مناسب است در غير اينصورت ادامه كار با اين مراجع نه به نفع مراجع است، نه به نفع درمانگر !‌
گرچه فرايند فوق، فرايند ساده اي به نظر مي رسد، در ذهن درمانگر فرايند پيچيده اي را فعال مي كند كه قادر است «‌مغز غير منطقي»‌ را به نگاهي متفاوت از قبل، ‌هدايت كند. 

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_دوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی می کند، می ترسد. ما می‌کوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد. تصوری که یک انسان زنده از مردن دارد، به خود رها شدنی مطلق و بی چون و چراست.

قلم: مامان و معنی زندگی | #اروین_د_یالوم
نقش: #Pablo_Picasso
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
همان لحظه متوجه شدم ک فرصت دوباره ب ندرت دست میدهد.فهمیدم ک هدایای دنیا را باید بلافاصله و بدون فوت وقت پذیرفت.....تجربه من در زندگی اندک است ولی ب من می اموزد ک هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست ،همه چیز تنها نوعی توهم است،و این توهم در مسائل مادی و معنوی وجود دارد.اگر کسی چیزی را در شرف رسیدن ب آن باشد از دست بدهد(چیزی ک بارها برای خودم اتفاق افتاده)در نهایت می اموزد ک هیچ چیز ب او تعلق ندارد و اگر هیچ چیز ب من تعلق ندارد پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم ک مال من نیست.بهتر است ب گونه ای زندگی کنم ک انگار همین امروز نخستین(آخرین)روز زندگی من است.

قلم: یازده دقیقه | #پائولو_کوئلیو
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Penn Ar Lann
Yann Tiersen
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان سگى سياه به نام #افسردگى
ويزور: #Mathew_Johnstone
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد و به آنها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.

قلم: #برایان_تریسی
ويزور: #Anka_Zhoravleva
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Melodeep 1
Dj Soushi
حتی اگر زیبا و ثروتمند هستیم، نمی خواهیم که ما را به دلیل این چیزها دوست بدارند، چون اگر این خصوصیات از بین بروند، عشق به همراهش می رود. من ترجیح می دهم که شما از ذهنم تعریف کنید و نه از چهره ام، و اگر مجبور باشید در آن صورت ترجیح می دهم در مورد لبخندم اظهار نظر بکنید تا دماغم. ما محتاجیم که دوست داشته شویم، حتی اگر همه چیزمان را از دست بدهیم: همه چیز ترک شود جز "من" ، این "من" اسرار آمیز در ضعیف ترین و آسیب پذیرترین وضع اش.

قلم: جستارهایی در باب عشق | #آلن_دوباتن
ويزور: #Elaziveta_Porodina
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بر فوقْ منتها راستْ كلاويكلِ تو ... خدايان نشانى از زندگانى نگاشتند... يك نقطه ... يك خال... و جهانم شروع شد از آن نقطه ى پايان خيز...
قلم: #سه_نقطه | #مانى_منجمى
ويزور: #Akvile
@Psychonstruct
مورد #تحقیر واقع شدن ، دردناک‌تر از مورد #تنفر واقع شدنست .

قلم: #ایمانوئل_کانت
ويزور: #Margaret_Durow
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Lift
Radiohead (owrsi.com)
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم

2- به مراجع كمك مي كنيم تا تكليف خود را روشن كند كه آيا مي خواهد براي اين ماجرا «‌بجنگد» يا نه. رويكرد انسان ها با بسياري از مسائل زندگي شان رويكرد «پاندولي»‌ است. آنها به مسأله نزديك مي شوند و باز از آن دور مي گردند، دوباره نزديك مي شوند و دوباره دور مي شوند، نه براي حل مسأله «‌دل به دريا مي زنند» و نه از آن «‌دل» مي كنند!  درمانگر به درمانجو كمك مي كند تا امكانات خود را براي حل مسأله روي دايره بريزد، هزينه هر يك از اقدامات خود را محاسبه كند و به اين جمع بندي برسد كه بر مبناي «‌اولويت بندي»‌ ذهن خود آيا حاضر است براي حل مسأله «اين بها» را بپردازد يا ترجيح مي دهد كه مسأله را «‌بگذارد و بگذرد». مثلاً‌ درمانجو، كارمند يك اداره است كه ماجراي پيش آمده براي او چنين است: فرد جديدي وارد محيط كاري شده كه باعث شده اهميت اين فرد در اين اداره كمرنگ تر شود. توجه،‌ پاداش و تأييدي كه برای مراجع ما قبلاً‌ بدون تلاش بدست مي آمد حالا نياز به یک رقابت جدي دارد. مراجع ما، ابتدا نسبت به اين فرد احساس خشم پيدا مي كند و سپس احساس ناكامي را تجربه مي كند. ما به او كمك مي كنيم تا «‌اولويتهاي خود» را در زندگي «‌تصريح»‌ نمايد: اگر قرار باشد بين نقش يك مرد موفق و برنده و يك زندگي آرام و بي دغدغه تنها يكي را انتخاب كند، كداميك را انتخاب خواهد كرد؟ ‌اگر در امتياز بندي خود به زندگي داراي موفقيت اجتماعي، شهرت و پيروزي امتياز بالاتري مي دهد لازم است بهاي جنگيدن براي پيروزي را بپردازد در حاليكه در صورتي كه زندگي آرام و بي دغدغه امتياز بالاتري مي گيرد او لازم است از اين رقابت بگذرد. 
3- اگر مراجع موضع «مبارزه»‌ را اتخاذ كرد، ‌وظيفه درمانگر اين است كه به او ياد دهد كه چگونه انتخاب هاي مختلف و راهكارهاي گسترده را در نظر در آورد. درمانگر ديد درمانجو را باز و گسترده مي سازد و نگاه او را از نگاه «‌خطي»‌ به نگاه «چند وجهي»‌ هدايت مي كند و اگر مراجع موضع «‌وداع» ‌را اتخاذ كرد، درمانگر به او كمك مي كند كه «‌ماجرا را در ذهن خود سبك نمايد». ما با «‌ماجرا» ‌مواجه نيستيم بلكه با «‌تصوير ذهني ماجرا» ‌مواجهيم بنابراين درمانگر مجبور نيست با واقعيت ماجرا در دنياي بيرون «‌كلنجار برود»‌ بلكه لازم است با «‌تصوير ذهني ماجرا»‌ در ذهن مراجع «‌ور  برود». همانطور كه گفتم مغز ما منطقي عمل نمي كند بلكه با تداعي ها عمل مي كند، كافي است به گونه اي ماجراي درمانجو را به ماجرايي كه به شكلي مشابه است اما «سبك» ‌و «‌لغزنده» ‌است «‌قلاب»‌ كنيم، خواهيم ديد كه به گونه شگفت آوري «‌وداع»‌ او تسريع و تسهیل مي گردد .  ادامه در پست بعدى

قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک |
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
2- افسردگي بعنوان سوگواري
اين مدل افسردگي با مدل قبلي شباهت زيادي دارد بجز اينكه ماجرايي كه احساس ناكامي ايجاد كرده است ماجرايي بوده كه با مراجع ما «‌ارتباط هويتي» داشته است. «‌ارتباط هويتي» ‌چيست؟‌ هركدام از ما «‌تعريفي ازخود»‌ در ذهن داريم، اين تعريف با اجزايي مشخص مي شود. مثلاً‌ من با روانپزشك بودنم، نويسنده بودنم  و ……… خود را تعريف مي كنم اما با لباسم خود را تعريف نمي كنم. اگر كت و شلوار نويي داشته باشم كه بسوزد دلخور مي شوم اما اگر توانايي نوشتن را از دست بدهم دچار«سوگ» مي شوم! يك «مادر» خود را با فرزندانش تعريف مي كند: از دست دادن فرزندان او را دچار سوگ مي كند. يك «‌قهرمان ورزشي» ‌خود را با «‌عنوان قهرماني» تعريف مي كند! ‌از دست دادن اين عنوان او را دچار سوگ مي كند. يك فرد مذهبي با «‌باورهايش»‌ زندگي مي كند: متزلزل شدن باورهايش او را دچار سوگ مي كند. فرايند «‌سوگ» ‌شديدتر و طولاني تر از يك «‌واكنش ناكامي»‌ است چرا كه فرد «‌خود»‌ را زير سوال مي برد، سر درگم و گمشده است، اعتمادش را به خودش از دست مي دهد و جهان بيني اش دچار «‌تزلزل»‌ مي شود، همچون كسي كه «راه خانه را گم كرده است»‌!‌ بنابراين مي بينيد كه هر فرد «عزاداری»‌ ، «‌سوگوار» نيست و از آن سو لازم نيست کسی يكي از عزيزانش فوت كرده باشد تا دچار «‌سوگواري»‌ باشد. تكليف ما با «‌مراجعان سوگوارمان»‌ چيست؟ 
1- هرگز سعي نكنيد مسأله او را كوچك و كم اهميت بشماريد. اين كار كمك به او نيست بلكه «‌بي احترامي»‌ به اوست. مراجعي داشتم كه به تازگي پدرش را از دست داده بود و فرايند سوگ شديدي را مي گذراند. مي گفت يكي از سخت ترين لحظات براي من زماني است كه احساسم را با كسي در ميان مي گذارم و او مي پرسد: «‌پدر مرحوم تان چند سال داشتند؟» و هنگامي كه پاسخ مي دهم هفتاد سال بلافاصله مي گويد: ‌«خوب، عمرشان را كرده بودند،‌ چرا اينقدر غصه مي خوريد؟»‌ اگر آنچه مراجع ما از دست داده براي ما چندان مهم نيست دليل نمي شود كه براي او هم نبايد مهم باشد.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک |
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#شادى چيست و چگونه #شاد بمانيم؟
#ted #tedmed #Matthieu_Richard
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
جامعه #زن را چنان تربیت می‌کند که نباید هیچ چیز از مسائل عشقیِ بزرگ بداند، نباید چیزی از مسائل #جنسی بداند، و هر جا سخنی از #سکس به میان آمد، باید مضطرب بگریزد. و در کل چنان به زن تلقین می شود که سکس مخالف #عفت اوست، سکس بد است و باید چشم و گوش خود را در برابر آن بپوشاند.

تا اینکه گویی زن با ضربهٔ صاعقه‌ای هولناک به درون حقیقت می‌افتد که نام آن صاعقه ازدواج است. حال زن، با حیا و #عشق و لذت و... دست به گریبان می‌شود. حیران از این مسئله که چطور آنچه تا دیروز پست و حیوانی بود امروز امری معنوی و انسانی است.
به راستی روح زن چگونه این ها را تحمل می‌کند؟


قلم: #حکمت_شادان| #نیچه
ويزور: #Ryan_Muirhead
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Damahi-Band-Dokhtarak-320.mp3
12.6 MB
French-Best-Hits