چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است ؟
-----
در فوتبال، هنگام زدن ضربه ی پنالتی، توپ در کمتر از ۰/۳ ثانیه از بازیکنی که آن را شوت می کند به دروازه می رسد. دروازه بان به اندازه ی کافی زمان ندارد تا مسیر توپ را ببیند. او باید قبل از ضربه تصمیم بگیرد. بازیکنان فوتبال دریک سوم موارد ضربه را به وسط دروازه، یک سوم مواقع به سمت چپ و در یک سوم موارد به سمت راست میزنند. مطمئناً دروازه بان ها این را فهمیده اند، اما آنها چه می کنند؟ آنها به یکی از دوسمت چپ یا راست جهش میکنند. گرچه تقریباً یک سوم ضربه ها به وسط دروازه زده می شوند، دروازه بان ها به ندرت در وسط دروازه باقی می مانند. چرا واقعاً آنها گرفتن این پنالتی ها را به خطر می اندازند؟ جواب ساده است؛ ظاهرسازی، رفتن به سمت اشتباه تحسین برانگیزتر و کمتر ! شرم آور به نظر می رسد تا این که در یک نقطه بایستی و تماشا کنی چه طور توپ از مقابل تو عبور می کند. این پدیده "خطای عمل" نام دارد. فعال به نظر بیا، حتا اگر به چیزی نرسی.
قلم: هنر شفاف اندیشیدن | #رولف_دوبلي
ويزور:#Ryan_Muirhead
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
-----
در فوتبال، هنگام زدن ضربه ی پنالتی، توپ در کمتر از ۰/۳ ثانیه از بازیکنی که آن را شوت می کند به دروازه می رسد. دروازه بان به اندازه ی کافی زمان ندارد تا مسیر توپ را ببیند. او باید قبل از ضربه تصمیم بگیرد. بازیکنان فوتبال دریک سوم موارد ضربه را به وسط دروازه، یک سوم مواقع به سمت چپ و در یک سوم موارد به سمت راست میزنند. مطمئناً دروازه بان ها این را فهمیده اند، اما آنها چه می کنند؟ آنها به یکی از دوسمت چپ یا راست جهش میکنند. گرچه تقریباً یک سوم ضربه ها به وسط دروازه زده می شوند، دروازه بان ها به ندرت در وسط دروازه باقی می مانند. چرا واقعاً آنها گرفتن این پنالتی ها را به خطر می اندازند؟ جواب ساده است؛ ظاهرسازی، رفتن به سمت اشتباه تحسین برانگیزتر و کمتر ! شرم آور به نظر می رسد تا این که در یک نقطه بایستی و تماشا کنی چه طور توپ از مقابل تو عبور می کند. این پدیده "خطای عمل" نام دارد. فعال به نظر بیا، حتا اگر به چیزی نرسی.
قلم: هنر شفاف اندیشیدن | #رولف_دوبلي
ويزور:#Ryan_Muirhead
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا
كلمه #افسردگی آنقدر به كار برده شده است كه به نظر موضوع ساده اي مي رسد اما ماجراي بيماري كه با شكايت از افسردگي يا با علائم افسردگي به پزشك مراجعه مي كند، ماجراي پيچيده اي است. آماري از انگلستان نشان مي دهد كه تنها 30% از بيماراني كه دچار افسردگي مي شوند به مراكز پزشكي مراجعه مي كنند و تنها 30% كساني كه به مراكز پزشكي مراجعه مي كنند تشخيص صحيح دريافت مي كنند و تنها 30% كساني كه تشخيص افسردگي دريافت مي كنند درمان صحيحي را از پزشكان دريافت مي كنند!
چرا ماجرا اينقدر پيچيده است؟ زيرا «افسردگي» بعنوان يك «علامت» چيزي متفاوت از «افسردگي» بعنوان «تشخيص» است. همانطور كه همه انسان ها بارها در زندگي خود «درد» را تجربه كرده اند، «افسردگي» را هم بصورت يك «تجربه» از سر گذرانده اند، يعني زماني دچار حالتي شده اند كه با احساس غم، دلتنگي، بي حوصلگي و بي انگيزگي مشخص بوده و در اين حالت نگاه آنها به خودشان، ديگران و زندگي، نگاه خاصي شده است. نگاهي كه با نااميدي، ارزيابي منفي از وقايع و فقدان درك زيبائي و حساس شدن به محرك هاي ناخوشايند مشخص است. اما نمي توانيم بگوئيم همه انسان ها افسردگي را بعنوان يك «بيماري» نيز تجربه كرده اند. تحقيقات نشان داده اند كه تنها 10% انسان ها در زندگي شان افسردگي را بعنوان يك «بيماري» تجربه مي كنند .
در اينجا حالات مختلفي كه مي توان بعنوان افسردگي تجربه كرد نام مي برم و سپس به شرح يكايك آنها مي پردازيم :
1- افسردگي بعنوان يك واكنش (reaction)
2- افسردگي بعنوان سوگواري (grief)
3- افسردگي بعنوان مزاج (temperament)
4- افسردگي بعنوان منش (character)
5- افسردگي بعنوان بيماري (disease)
1- افسردگي بعنوان واكنش
همه ما در برابر وقايع ناخوشايند دچار احساس ناكامي مي شويم. انتظار قبولي در يك امتحان داشته ايم ولي نام ما در فهرست قبول شدگان نبوده است، وسيله اي كه برايمان مهم بوده گم كرده ايم، توجه و مهرباني مورد انتظارمان را از كسي كه برايمان اهميت دارد دريافت نكرده ايم. اولين واكنش ما در چنين موقعيتي «خشم» است. وقتي دچار «خشم» مي شويم، ذهن ما به ما اعلام مي كند كه موضوع ارزش آن را دارد كه برايش بجنگيم. در واقع خشم، آماده باش بدن براي ورود به ميدان مبارزه است. اما هنگامي كه دريابيم جنگيدن بي فايده است يا هزينه آن بيش از ميزاني است كه حاضريم بپردازيم، آنگاه دچار احساس «ناكامي» مي شويم. در واقع «ناكامي» اعلام پذيرش شكست و فرمان عقب نشيني است. اين حالت با چهره اي غمناك، بي حوصلگي، يأس و نا اميدي مشخص مي شود و ديگران احساس مي كنند كه ما حال خوشی نداريم. اما اين وضعيت چندان به طول نمي انجامد. سيستم خودتنظيمي ذهن ما، ماجرا را در ذهن مان كوچك و دور مي كند و ما دوباره برمي خيزيم تا به زندگي برسيم. در افسردگي بعنوان يك واكنش، افسردگي به ما غلبه نمي كند بلكه با ما همراه مي شود. ما توانايي لذت بردن از زندگي را از دست نمي دهيم، الگوهاي بيولوژيك ما همچون تغذيه، خواب و تحرك تفاوت قابل توجهي نمي كنند و ما مجموعه زندگي را زير سؤال نمي بريم. اين وضع معمولاً بيش از چند روز به طول نمي انجامد و قبل از رسیدن به يك هفته از بين مي رود. البته گاهي يك فرد با يك سلسله از وقايع ناخوشايند روبرو مي شود. وقايعي كه همچون پرده هاي مختلف يك نمايش، يكي يكي به صحنه مي آيند و قبل از اينكه واكنش به صحنه قبلي به پايان رسيده باشد واكنش به صحنه بعدي شروع مي شود. در چنين شرايطي، طبيعي است كه زمان اين واكنش نيز طولاني خواهد شد.
برخورد يك پزشك یا يك روانشناس با چنين موقعيتي چه مي تواند باشد؟
آنچه سريع ترين و مؤثرترين كمك را به بيمار مي كند اين است كه او را ياري كنيم تا تكليف خود را با واقعه ناخوشايند روشن كند يا به عبارتي با ماجرا تسويه حساب كند. چنين رويكردي را رويكرد مسأله ـ مدار
(problem – oriented approach)
مي ناميم.
قلم:
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
كلمه #افسردگی آنقدر به كار برده شده است كه به نظر موضوع ساده اي مي رسد اما ماجراي بيماري كه با شكايت از افسردگي يا با علائم افسردگي به پزشك مراجعه مي كند، ماجراي پيچيده اي است. آماري از انگلستان نشان مي دهد كه تنها 30% از بيماراني كه دچار افسردگي مي شوند به مراكز پزشكي مراجعه مي كنند و تنها 30% كساني كه به مراكز پزشكي مراجعه مي كنند تشخيص صحيح دريافت مي كنند و تنها 30% كساني كه تشخيص افسردگي دريافت مي كنند درمان صحيحي را از پزشكان دريافت مي كنند!
چرا ماجرا اينقدر پيچيده است؟ زيرا «افسردگي» بعنوان يك «علامت» چيزي متفاوت از «افسردگي» بعنوان «تشخيص» است. همانطور كه همه انسان ها بارها در زندگي خود «درد» را تجربه كرده اند، «افسردگي» را هم بصورت يك «تجربه» از سر گذرانده اند، يعني زماني دچار حالتي شده اند كه با احساس غم، دلتنگي، بي حوصلگي و بي انگيزگي مشخص بوده و در اين حالت نگاه آنها به خودشان، ديگران و زندگي، نگاه خاصي شده است. نگاهي كه با نااميدي، ارزيابي منفي از وقايع و فقدان درك زيبائي و حساس شدن به محرك هاي ناخوشايند مشخص است. اما نمي توانيم بگوئيم همه انسان ها افسردگي را بعنوان يك «بيماري» نيز تجربه كرده اند. تحقيقات نشان داده اند كه تنها 10% انسان ها در زندگي شان افسردگي را بعنوان يك «بيماري» تجربه مي كنند .
در اينجا حالات مختلفي كه مي توان بعنوان افسردگي تجربه كرد نام مي برم و سپس به شرح يكايك آنها مي پردازيم :
1- افسردگي بعنوان يك واكنش (reaction)
2- افسردگي بعنوان سوگواري (grief)
3- افسردگي بعنوان مزاج (temperament)
4- افسردگي بعنوان منش (character)
5- افسردگي بعنوان بيماري (disease)
1- افسردگي بعنوان واكنش
همه ما در برابر وقايع ناخوشايند دچار احساس ناكامي مي شويم. انتظار قبولي در يك امتحان داشته ايم ولي نام ما در فهرست قبول شدگان نبوده است، وسيله اي كه برايمان مهم بوده گم كرده ايم، توجه و مهرباني مورد انتظارمان را از كسي كه برايمان اهميت دارد دريافت نكرده ايم. اولين واكنش ما در چنين موقعيتي «خشم» است. وقتي دچار «خشم» مي شويم، ذهن ما به ما اعلام مي كند كه موضوع ارزش آن را دارد كه برايش بجنگيم. در واقع خشم، آماده باش بدن براي ورود به ميدان مبارزه است. اما هنگامي كه دريابيم جنگيدن بي فايده است يا هزينه آن بيش از ميزاني است كه حاضريم بپردازيم، آنگاه دچار احساس «ناكامي» مي شويم. در واقع «ناكامي» اعلام پذيرش شكست و فرمان عقب نشيني است. اين حالت با چهره اي غمناك، بي حوصلگي، يأس و نا اميدي مشخص مي شود و ديگران احساس مي كنند كه ما حال خوشی نداريم. اما اين وضعيت چندان به طول نمي انجامد. سيستم خودتنظيمي ذهن ما، ماجرا را در ذهن مان كوچك و دور مي كند و ما دوباره برمي خيزيم تا به زندگي برسيم. در افسردگي بعنوان يك واكنش، افسردگي به ما غلبه نمي كند بلكه با ما همراه مي شود. ما توانايي لذت بردن از زندگي را از دست نمي دهيم، الگوهاي بيولوژيك ما همچون تغذيه، خواب و تحرك تفاوت قابل توجهي نمي كنند و ما مجموعه زندگي را زير سؤال نمي بريم. اين وضع معمولاً بيش از چند روز به طول نمي انجامد و قبل از رسیدن به يك هفته از بين مي رود. البته گاهي يك فرد با يك سلسله از وقايع ناخوشايند روبرو مي شود. وقايعي كه همچون پرده هاي مختلف يك نمايش، يكي يكي به صحنه مي آيند و قبل از اينكه واكنش به صحنه قبلي به پايان رسيده باشد واكنش به صحنه بعدي شروع مي شود. در چنين شرايطي، طبيعي است كه زمان اين واكنش نيز طولاني خواهد شد.
برخورد يك پزشك یا يك روانشناس با چنين موقعيتي چه مي تواند باشد؟
آنچه سريع ترين و مؤثرترين كمك را به بيمار مي كند اين است كه او را ياري كنيم تا تكليف خود را با واقعه ناخوشايند روشن كند يا به عبارتي با ماجرا تسويه حساب كند. چنين رويكردي را رويكرد مسأله ـ مدار
(problem – oriented approach)
مي ناميم.
قلم:
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است "
قلم: رونوشت بدون اصل | #نادر_ابراهیمی
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است "
قلم: رونوشت بدون اصل | #نادر_ابراهیمی
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
١٠ چيز كه راجع به #ارگاسم نميدانستيد...
#ted #tedmed #Mary_Roach
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed #Mary_Roach
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن، راه می روم تا فراموش کنم.
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_دوم
چگونه اين كار را مي كنيم؟
1- با اشتياق به شنيدن، مراجع را ترغيب مي كنيم كه ماجرا را با جزئيات هر چه بيشتر بازگو كند. اين مرحله كار چند مزيت دارد: ابتدا اینكه گاهي اجبار به بازگوئي ماجرا باعث مي شود كه فرد نگاه جديدي به قضيه پيدا كند. در هنگام نقل ماجرا براي ديگري و براي فهماندن تجربه خود به او، گاهي به جزئيات يا جنبه هايي از ماجرا برخورد مي كند که تاكنون به آن توجه نشان نداده بود و گاهي يك جنبۀ جزئي و كوچك كشف نشده احساس ما را نسبت به يك ماجراي بزرگ تغيير مي دهد، همانطور كه افزودن ذره اي نمك به يك ظرف غذاي بزرگ احساس ما را نسبت به آن تغيير مي دهد. گذشته از اين، بازگو كردن تجربه براي ديگران كمك كند كه از احساس تنهايي و انزوا خلاص شويم انگار بار خود را با ديگري تقسيم كرده ايم. اغلب مي بينيم مراجع پس از بازگو كردن ماجرا براي ديگران نفس عميقي مي كشد انگار با زبان بدن خود مي گويد: «آخيش! راحت شدم!» ممكن است بپرسيد اينكه كار بزرگي نيست، چرا بايد چنين كاري را يك درمانگر حرفه اي انجام دهد، هر كس دوستان و آشنايان و نزديكان بسياري دارد كه مي تواند با آنها درد دل كند. مي گوييم صحيح است، اما گاهي اين نزديكان شنوندگان خوبي نيستند، قبل از اينكه به سخنان گوينده گوش بسپارند، به نصيحت، سرزنش، ارائه راهكار و قضاوت در مورد ماجرا مي پردازند و گاهي حتي براي قبولاندن نقطه نظر خود به گوينده، با او وارد بحث و جدل و حتي درگيري لفظي مي شوند و به جاي ترغيب گوينده به تخليه اطلاعاتي و احساسي، او را در ابتداي راه متوقف مي كنند و راه ديگري باز مي كنند. انگار به جاي رسيدگي به پرونده ذهن گوينده، پرونده مشتركي را مي گشايند و به رسيدگي آن اقدام مي كنند!
چرا اين اتفاق مي افتد؟ مگر نزديكان او دلسوز و مهربان نيستند؟ چرا با او چنين مي كنند؟! پاسخ اين است كه دقيقاً به اين خاطر چنين مي كنند كه دلسوز و مهربانند! آنقدر اين فرد برايشان مهم است كه ماجراي او هم برايشان بسيار مهم است انگار اين ماجرا تبديل به ماجراي خود آنها مي گردد و آنها چنان به حل مسئله «حريص» مي شوند كه دچار خشم يا ناكامي مي شوند! يك درمانگر حرفه اي، با يك دوست متفاوت است، چرا كه فرد را همراه با مسأله اش براي خود تعريف كرده است بنابراين نگاهش نگاه مسأله گشاست نه نگاه نجات دهنده! او علاقمند و كنجكاو است اما حريص و عجول نيست! البته، يك درمانگر حرفه اي نيز يك انسان است و در مواقعي دچار حرص و عجله مي شود! چه وقت چنين اتفاقی مي افتد؟ آنگاه كه مسألۀ مراجع، در ذهن درمانگر يكي از مسائل شخصي خودش را تداعي كند. لازم نيست عين آن مسأله در زندگي درمانگر حضور داشته باشد، فقط لازم است وجهي از مسأله به گونه اي وجهي از يك مسأله شخصي درمانگر را تداعي نمايد. برخلاف تصور، مغز ما اصلاً منطقي كار نمي كند! مغز با تداعي ها كار مي كند و گاهي تنها عينك يك نفر چنان عينك مادربزرگ ما را تداعي مي كند كه بدون هيچ شباهت منطقي بين آن فرد و مادربزرگ، چنان احساسي نسبت به او پيدا مي كنيم كه انگار واقعاً او مادربزرگ ماست! بنابراين توصيه من به درمانگران اين است كه هرگاه حس كردند راجع به حل مسألۀ مراجع شان حرص و عجله دارند، توقف كنند و نگاه كنند اين مسأله آنها را به یاد كدام ماجراي قبلي در زندگي شان مي اندازد؟ اين مراجع آنها را به ياد چه كسي مي اندازد و نسبت به او چه احساسي دارند و اگر به گذشته، به ماجراي قبلي و به آن فرد بازگردند چگونه با آن فرد و آن ماجرا تسويه حساب مي كنند. اگر اين فرايند بتواند احساس او را نسبت به درمانجو تغيير دهد ادامه كار با او مناسب است در غير اينصورت ادامه كار با اين مراجع نه به نفع مراجع است، نه به نفع درمانگر !
گرچه فرايند فوق، فرايند ساده اي به نظر مي رسد، در ذهن درمانگر فرايند پيچيده اي را فعال مي كند كه قادر است «مغز غير منطقي» را به نگاهي متفاوت از قبل، هدايت كند.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_دوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چگونه اين كار را مي كنيم؟
1- با اشتياق به شنيدن، مراجع را ترغيب مي كنيم كه ماجرا را با جزئيات هر چه بيشتر بازگو كند. اين مرحله كار چند مزيت دارد: ابتدا اینكه گاهي اجبار به بازگوئي ماجرا باعث مي شود كه فرد نگاه جديدي به قضيه پيدا كند. در هنگام نقل ماجرا براي ديگري و براي فهماندن تجربه خود به او، گاهي به جزئيات يا جنبه هايي از ماجرا برخورد مي كند که تاكنون به آن توجه نشان نداده بود و گاهي يك جنبۀ جزئي و كوچك كشف نشده احساس ما را نسبت به يك ماجراي بزرگ تغيير مي دهد، همانطور كه افزودن ذره اي نمك به يك ظرف غذاي بزرگ احساس ما را نسبت به آن تغيير مي دهد. گذشته از اين، بازگو كردن تجربه براي ديگران كمك كند كه از احساس تنهايي و انزوا خلاص شويم انگار بار خود را با ديگري تقسيم كرده ايم. اغلب مي بينيم مراجع پس از بازگو كردن ماجرا براي ديگران نفس عميقي مي كشد انگار با زبان بدن خود مي گويد: «آخيش! راحت شدم!» ممكن است بپرسيد اينكه كار بزرگي نيست، چرا بايد چنين كاري را يك درمانگر حرفه اي انجام دهد، هر كس دوستان و آشنايان و نزديكان بسياري دارد كه مي تواند با آنها درد دل كند. مي گوييم صحيح است، اما گاهي اين نزديكان شنوندگان خوبي نيستند، قبل از اينكه به سخنان گوينده گوش بسپارند، به نصيحت، سرزنش، ارائه راهكار و قضاوت در مورد ماجرا مي پردازند و گاهي حتي براي قبولاندن نقطه نظر خود به گوينده، با او وارد بحث و جدل و حتي درگيري لفظي مي شوند و به جاي ترغيب گوينده به تخليه اطلاعاتي و احساسي، او را در ابتداي راه متوقف مي كنند و راه ديگري باز مي كنند. انگار به جاي رسيدگي به پرونده ذهن گوينده، پرونده مشتركي را مي گشايند و به رسيدگي آن اقدام مي كنند!
چرا اين اتفاق مي افتد؟ مگر نزديكان او دلسوز و مهربان نيستند؟ چرا با او چنين مي كنند؟! پاسخ اين است كه دقيقاً به اين خاطر چنين مي كنند كه دلسوز و مهربانند! آنقدر اين فرد برايشان مهم است كه ماجراي او هم برايشان بسيار مهم است انگار اين ماجرا تبديل به ماجراي خود آنها مي گردد و آنها چنان به حل مسئله «حريص» مي شوند كه دچار خشم يا ناكامي مي شوند! يك درمانگر حرفه اي، با يك دوست متفاوت است، چرا كه فرد را همراه با مسأله اش براي خود تعريف كرده است بنابراين نگاهش نگاه مسأله گشاست نه نگاه نجات دهنده! او علاقمند و كنجكاو است اما حريص و عجول نيست! البته، يك درمانگر حرفه اي نيز يك انسان است و در مواقعي دچار حرص و عجله مي شود! چه وقت چنين اتفاقی مي افتد؟ آنگاه كه مسألۀ مراجع، در ذهن درمانگر يكي از مسائل شخصي خودش را تداعي كند. لازم نيست عين آن مسأله در زندگي درمانگر حضور داشته باشد، فقط لازم است وجهي از مسأله به گونه اي وجهي از يك مسأله شخصي درمانگر را تداعي نمايد. برخلاف تصور، مغز ما اصلاً منطقي كار نمي كند! مغز با تداعي ها كار مي كند و گاهي تنها عينك يك نفر چنان عينك مادربزرگ ما را تداعي مي كند كه بدون هيچ شباهت منطقي بين آن فرد و مادربزرگ، چنان احساسي نسبت به او پيدا مي كنيم كه انگار واقعاً او مادربزرگ ماست! بنابراين توصيه من به درمانگران اين است كه هرگاه حس كردند راجع به حل مسألۀ مراجع شان حرص و عجله دارند، توقف كنند و نگاه كنند اين مسأله آنها را به یاد كدام ماجراي قبلي در زندگي شان مي اندازد؟ اين مراجع آنها را به ياد چه كسي مي اندازد و نسبت به او چه احساسي دارند و اگر به گذشته، به ماجراي قبلي و به آن فرد بازگردند چگونه با آن فرد و آن ماجرا تسويه حساب مي كنند. اگر اين فرايند بتواند احساس او را نسبت به درمانجو تغيير دهد ادامه كار با او مناسب است در غير اينصورت ادامه كار با اين مراجع نه به نفع مراجع است، نه به نفع درمانگر !
گرچه فرايند فوق، فرايند ساده اي به نظر مي رسد، در ذهن درمانگر فرايند پيچيده اي را فعال مي كند كه قادر است «مغز غير منطقي» را به نگاهي متفاوت از قبل، هدايت كند.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا | #قسمت_دوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی می کند، می ترسد. ما میکوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد. تصوری که یک انسان زنده از مردن دارد، به خود رها شدنی مطلق و بی چون و چراست.
قلم: مامان و معنی زندگی | #اروین_د_یالوم
نقش: #Pablo_Picasso
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: مامان و معنی زندگی | #اروین_د_یالوم
نقش: #Pablo_Picasso
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
همان لحظه متوجه شدم ک فرصت دوباره ب ندرت دست میدهد.فهمیدم ک هدایای دنیا را باید بلافاصله و بدون فوت وقت پذیرفت.....تجربه من در زندگی اندک است ولی ب من می اموزد ک هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست ،همه چیز تنها نوعی توهم است،و این توهم در مسائل مادی و معنوی وجود دارد.اگر کسی چیزی را در شرف رسیدن ب آن باشد از دست بدهد(چیزی ک بارها برای خودم اتفاق افتاده)در نهایت می اموزد ک هیچ چیز ب او تعلق ندارد و اگر هیچ چیز ب من تعلق ندارد پس نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیزهایی کنم ک مال من نیست.بهتر است ب گونه ای زندگی کنم ک انگار همین امروز نخستین(آخرین)روز زندگی من است.
قلم: یازده دقیقه | #پائولو_کوئلیو
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: یازده دقیقه | #پائولو_کوئلیو
ويزور: #Nathalie_Isabelle
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان سگى سياه به نام #افسردگى
ويزور: #Mathew_Johnstone
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ويزور: #Mathew_Johnstone
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد و به آنها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.
قلم: #برایان_تریسی
ويزور: #Anka_Zhoravleva
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.
قلم: #برایان_تریسی
ويزور: #Anka_Zhoravleva
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
حتی اگر زیبا و ثروتمند هستیم، نمی خواهیم که ما را به دلیل این چیزها دوست بدارند، چون اگر این خصوصیات از بین بروند، عشق به همراهش می رود. من ترجیح می دهم که شما از ذهنم تعریف کنید و نه از چهره ام، و اگر مجبور باشید در آن صورت ترجیح می دهم در مورد لبخندم اظهار نظر بکنید تا دماغم. ما محتاجیم که دوست داشته شویم، حتی اگر همه چیزمان را از دست بدهیم: همه چیز ترک شود جز "من" ، این "من" اسرار آمیز در ضعیف ترین و آسیب پذیرترین وضع اش.
قلم: جستارهایی در باب عشق | #آلن_دوباتن
ويزور: #Elaziveta_Porodina
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: جستارهایی در باب عشق | #آلن_دوباتن
ويزور: #Elaziveta_Porodina
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
بر فوقْ منتها راستْ كلاويكلِ تو ... خدايان نشانى از زندگانى نگاشتند... يك نقطه ... يك خال... و جهانم شروع شد از آن نقطه ى پايان خيز...
قلم: #سه_نقطه | #مانى_منجمى
ويزور: #Akvile
@Psychonstruct
قلم: #سه_نقطه | #مانى_منجمى
ويزور: #Akvile
@Psychonstruct
مورد #تحقیر واقع شدن ، دردناکتر از مورد #تنفر واقع شدنست .
قلم: #ایمانوئل_کانت
ويزور: #Margaret_Durow
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #ایمانوئل_کانت
ويزور: #Margaret_Durow
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct