دکتر : بعضی وقتها احساس افسردگی میکنم ؛ این حس من را میترساند !
قاضی : نمیتوانی با دارو کنترلش کنی ؟
دکتر : ترجیح میدهم بدون دارو این کار را انجام دهم !
قاضی : پس شما هم به دارو اعتقاد نداری دکتر !
دکتر : مگر شما به عدالت اعتقاد داری ؟!
قلم: سپس هیچکدام باقی نماندند | #آگاتا_کریستی
نقش: #rappler
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قاضی : نمیتوانی با دارو کنترلش کنی ؟
دکتر : ترجیح میدهم بدون دارو این کار را انجام دهم !
قاضی : پس شما هم به دارو اعتقاد نداری دکتر !
دکتر : مگر شما به عدالت اعتقاد داری ؟!
قلم: سپس هیچکدام باقی نماندند | #آگاتا_کریستی
نقش: #rappler
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | قسمت دوم
#سندرم_شکارچی !
در نظریه ی بازی های زندگی (لیبیدو در مسیر زندگی – کتاب #یادداشتهای_یک_روانپزشک) توضیح داده ام که یکی از مراحل رشدی که انسان به طور طبیعی در دوران نوجوانی آن را طی می کند مرحله "اثبات خود" است. در این مرحله هسته اولویت های زندگی فرد، غلبه بر احساس حقارت (inferiority feeling) است. بنابراین فرد مکررأ وارد "بازی های رقابتی" می شود و اشتغال ذهنی عمده وی برنده بودن بیشتر و بازنده بودن کمتر است.
گروهی از افراد در این مرحله جا می مانند (libido fixation) بنابراین در سرتاسر زندگی در حال رقابت با دیگران برای "اثبات برتری" خود هستند.
یکی از شکل های این بازی "سندرم شکارچی" است. در این سندرم فرد با "شکار کردن" زن یا مردی که جذاب، موفق، قدرتمند یا مشهور است احساس برنده بودن پیدا می کند. مردان با شکار زنان متعدد، خود را صاحب حرمسرای بزرگی می بینند و زنان با شکار مردان متعدد به خود اطمینان می دهند که جذاب و زیبا هستند. بنابراین هیچ همسر یا پارتنری نخواهد توانست این افراد را اشباع کند. زیرا این افراد "کلکسیونر" هستند و برای آن ها هیچ شیئی به تنهایی ارضا کننده نیست بلکه فهرست اشیاء موجود در موزه است که برایشان ارضا کننده تلقی می شود .
از دیدگاه آرکی تایپال مردان "زئوس تایپ" و زنان "آفرودیت تایپ" چنین تمایلاتی دارند. در این زمینه کتاب های "شینودابولن" اطلاعات کاملی فراهم می کنند . کتاب او درباره ی مردان توسط نشر آشیان با نام "نمادهای اسطوره ای و روانشناسی مردان" و توسط نشر فرهنگ زندگی با نام " انواع مردان" ترجمه و منتشر شده و کتاب او درباره زنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده که متأسفانه عمده مباحث مربوط به "آفرودیت" در آن سانسور شده است.
"اینیاتسیوسیلونه" در کتاب "نان و شراب" راجع به مردی صحبت می کند که با هر زنی معاشقه می کند، بافه ای از موی او را به یادگار می گیرد و بالشی دارد که با انبوهی از بافه های گیسوان زنان، آنرا انباشته و آن را زیر سر می گذارد. این توصیفی زیباست از مردی شکارچی که همچون جنگاوری که از فتوحات خود می گوید، از فتوحات جنسی و عاطفی اش سخن می راند.
عقده مادر مقدس (مادونا کمپلکس)
Madonna complex
عقده مادر مقدس در مورد مردانی به کار رفته است که همسرانشان برایشان حرمتی دارند و این حرمت با رابطه جنسی آلوده می شود. در نتیجه این مردان کار کثیف (سکس) را برای جای دیگر می گذارند و "بکارت دوشیزه مقدس" خود را نمی آلایند.
مادونا کمپلکس طیف وسیعی دارد که در یک سر طیف کسانی قرار می گیرند که با همسرانشان دچار ناتوانی جنسی (impotence) می شوند، در حالی که در یک رابطه دیگر (که عمدتا با فاحشه ها و کلفت ها – افرادی از سطح اجتماعی بسیار پایین تر- صورت می گیرد) پر اشتها و فعال هستند . " ماریو بارگاس یوسا" در کتاب "گفتگو در کاتدرال" مردان پرو (لیما) را چنین توصیف می کند: " عنین درمقابل همسرشان، سیری ناپذیر در مقابل فاحشه ها".
در سر دیگر طیف کسانی قرار دارند که با همسر خود سکس دارند ولی این سکس ، سکس متعارف و "محترمانه ای" است و آن ها را از نظر ذهنی ارضا نمی کند. آن ها در سکس تمایل به رفتارهایی دارند که در فرهنگ و عرف خانوادگی شان غیر محترمانه محسوب می شود. مثلا سکس دهانی یا مقعدی یا رفتارهای پارافیلیاک یا ژاژگویی (coprolalia) در حین سکس. در نتیجه فضای زندگی زناشویی، بخش محترمانه ی سکس آن هاست و فضای خارج زناشویی، بخش غیر مودبانه ی آن!
علیرغم نظر ابداع کنندگان این واژه، معادل مادونا کمپلکس می تواند در زنان نیز وجود داشته باشد. زنانی که با یک "پدر نماد" (father figure) یا "ابر مرد" ازدواج می کنند ممکن است به خود اجازه ندهند تمام فانتزی های جنسیشان را در رابطه با این "مرد بزرگ" به فعالیت درآورند، در نتیجه تمایل پیدا می کنند در رابطه با مردی معمولأ بسیار جوان تر از خودشان (که در رابطه با او در موضع اقتدار قرار دارند) فانتزی هایشان را محقق کنند. " سندرم زلیخا" یا "سندرم سودابه" نامی است که نگارنده این مقاله برای این زنان انتخاب کرده است. "رومن رولان" نیز در کتاب "جان شیفته" چنین رابطه ای را توصیف کرده است . این نوع رابطه در طبقات بالای اجتماع شایع تر است. شاید شیوع بالای این رابطه ها در اشراف روسیه باعث شده بود که لئوتولستوی بگوید "کسی از مرگ فقرا و زنای اغنیا باخبر نمی شود".
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_دوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#سندرم_شکارچی !
در نظریه ی بازی های زندگی (لیبیدو در مسیر زندگی – کتاب #یادداشتهای_یک_روانپزشک) توضیح داده ام که یکی از مراحل رشدی که انسان به طور طبیعی در دوران نوجوانی آن را طی می کند مرحله "اثبات خود" است. در این مرحله هسته اولویت های زندگی فرد، غلبه بر احساس حقارت (inferiority feeling) است. بنابراین فرد مکررأ وارد "بازی های رقابتی" می شود و اشتغال ذهنی عمده وی برنده بودن بیشتر و بازنده بودن کمتر است.
گروهی از افراد در این مرحله جا می مانند (libido fixation) بنابراین در سرتاسر زندگی در حال رقابت با دیگران برای "اثبات برتری" خود هستند.
یکی از شکل های این بازی "سندرم شکارچی" است. در این سندرم فرد با "شکار کردن" زن یا مردی که جذاب، موفق، قدرتمند یا مشهور است احساس برنده بودن پیدا می کند. مردان با شکار زنان متعدد، خود را صاحب حرمسرای بزرگی می بینند و زنان با شکار مردان متعدد به خود اطمینان می دهند که جذاب و زیبا هستند. بنابراین هیچ همسر یا پارتنری نخواهد توانست این افراد را اشباع کند. زیرا این افراد "کلکسیونر" هستند و برای آن ها هیچ شیئی به تنهایی ارضا کننده نیست بلکه فهرست اشیاء موجود در موزه است که برایشان ارضا کننده تلقی می شود .
از دیدگاه آرکی تایپال مردان "زئوس تایپ" و زنان "آفرودیت تایپ" چنین تمایلاتی دارند. در این زمینه کتاب های "شینودابولن" اطلاعات کاملی فراهم می کنند . کتاب او درباره ی مردان توسط نشر آشیان با نام "نمادهای اسطوره ای و روانشناسی مردان" و توسط نشر فرهنگ زندگی با نام " انواع مردان" ترجمه و منتشر شده و کتاب او درباره زنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده که متأسفانه عمده مباحث مربوط به "آفرودیت" در آن سانسور شده است.
"اینیاتسیوسیلونه" در کتاب "نان و شراب" راجع به مردی صحبت می کند که با هر زنی معاشقه می کند، بافه ای از موی او را به یادگار می گیرد و بالشی دارد که با انبوهی از بافه های گیسوان زنان، آنرا انباشته و آن را زیر سر می گذارد. این توصیفی زیباست از مردی شکارچی که همچون جنگاوری که از فتوحات خود می گوید، از فتوحات جنسی و عاطفی اش سخن می راند.
عقده مادر مقدس (مادونا کمپلکس)
Madonna complex
عقده مادر مقدس در مورد مردانی به کار رفته است که همسرانشان برایشان حرمتی دارند و این حرمت با رابطه جنسی آلوده می شود. در نتیجه این مردان کار کثیف (سکس) را برای جای دیگر می گذارند و "بکارت دوشیزه مقدس" خود را نمی آلایند.
مادونا کمپلکس طیف وسیعی دارد که در یک سر طیف کسانی قرار می گیرند که با همسرانشان دچار ناتوانی جنسی (impotence) می شوند، در حالی که در یک رابطه دیگر (که عمدتا با فاحشه ها و کلفت ها – افرادی از سطح اجتماعی بسیار پایین تر- صورت می گیرد) پر اشتها و فعال هستند . " ماریو بارگاس یوسا" در کتاب "گفتگو در کاتدرال" مردان پرو (لیما) را چنین توصیف می کند: " عنین درمقابل همسرشان، سیری ناپذیر در مقابل فاحشه ها".
در سر دیگر طیف کسانی قرار دارند که با همسر خود سکس دارند ولی این سکس ، سکس متعارف و "محترمانه ای" است و آن ها را از نظر ذهنی ارضا نمی کند. آن ها در سکس تمایل به رفتارهایی دارند که در فرهنگ و عرف خانوادگی شان غیر محترمانه محسوب می شود. مثلا سکس دهانی یا مقعدی یا رفتارهای پارافیلیاک یا ژاژگویی (coprolalia) در حین سکس. در نتیجه فضای زندگی زناشویی، بخش محترمانه ی سکس آن هاست و فضای خارج زناشویی، بخش غیر مودبانه ی آن!
علیرغم نظر ابداع کنندگان این واژه، معادل مادونا کمپلکس می تواند در زنان نیز وجود داشته باشد. زنانی که با یک "پدر نماد" (father figure) یا "ابر مرد" ازدواج می کنند ممکن است به خود اجازه ندهند تمام فانتزی های جنسیشان را در رابطه با این "مرد بزرگ" به فعالیت درآورند، در نتیجه تمایل پیدا می کنند در رابطه با مردی معمولأ بسیار جوان تر از خودشان (که در رابطه با او در موضع اقتدار قرار دارند) فانتزی هایشان را محقق کنند. " سندرم زلیخا" یا "سندرم سودابه" نامی است که نگارنده این مقاله برای این زنان انتخاب کرده است. "رومن رولان" نیز در کتاب "جان شیفته" چنین رابطه ای را توصیف کرده است . این نوع رابطه در طبقات بالای اجتماع شایع تر است. شاید شیوع بالای این رابطه ها در اشراف روسیه باعث شده بود که لئوتولستوی بگوید "کسی از مرگ فقرا و زنای اغنیا باخبر نمی شود".
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_دوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
بالا که بودم فقط سه پيشنهاد بود...
اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يک کوروت کروکي جگري. تنها اشکالش اين بود که زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نکردم. راستش تحملش را نداشتم
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد کردند:
پاريس، خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يکي از آنها نه سالگي در تصادفي کشته ميشود. گفتم حرفش را هم نزنيد
بعد قرار شد کلوديا زنم باشد با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي کنيم. توي دخمه اي عينهو قبر اما کسي تصادف نکند کسي سرطان نگيرد
قبول کردم...
حالا کلوديا همين که کنارم ايستاده است مدام مي گويد خانه نور کافي ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، يخچال خالي است... اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف...
کلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند...
قلم: پرسه در حوالي زندگي | #مصطفي_مستور
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يک کوروت کروکي جگري. تنها اشکالش اين بود که زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نکردم. راستش تحملش را نداشتم
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد کردند:
پاريس، خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يکي از آنها نه سالگي در تصادفي کشته ميشود. گفتم حرفش را هم نزنيد
بعد قرار شد کلوديا زنم باشد با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي کنيم. توي دخمه اي عينهو قبر اما کسي تصادف نکند کسي سرطان نگيرد
قبول کردم...
حالا کلوديا همين که کنارم ايستاده است مدام مي گويد خانه نور کافي ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، يخچال خالي است... اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف...
کلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند...
قلم: پرسه در حوالي زندگي | #مصطفي_مستور
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا ما #خيانت ميكنيم؟ چرا حتى انسانهاى شاد خيانت ميكنند؟
--
#ted #tedmed #Esther_Perel
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
--
#ted #tedmed #Esther_Perel
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#حافظه، برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است.
اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی. و پرندهی قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است.
#عشق، در قاب یادها، پرندهییست در قفس.
منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش.
عشق، طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.
قلم: #یک_عاشقانه_آرام | #نادر_ابراهیمی
نقش: #Anthony_Falbo
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی. و پرندهی قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است.
#عشق، در قاب یادها، پرندهییست در قفس.
منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش.
عشق، طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.
قلم: #یک_عاشقانه_آرام | #نادر_ابراهیمی
نقش: #Anthony_Falbo
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_سوم
#سندرم_سوپاپ
رابطه با شریک جنسی یا عاطفی جدید هیجان و برانگیختگی عصبی یا حالتی شبیه نشئه (euphoria) ایجاد می کند . بنابراین همان طور که افراد تحت فشار شرایط پر استرس به الکل، مواد و داروها پناه می برند، ممکن است در چنین شرایطی به "رابطه خارج زناشویی" پناه ببرند. این که فرد کدام الگوی رفتاری را در مواجهه با استرس اتخاذ می کند احتمال دارد بنا به تصادف انتخاب گردد یعنی فرد در حالی که تحت فشار عوامل استرس زا قرار دارد به طور تصادفی با یک نوع دارو یا مواد یا یک رابطه با غیر همجنس مواجه شود و دریابد که "حالش به طور دراماتیک بهتر شده". در این صورت بر اساس اصل رفتاری "پاداش مثبت" (positive reinforcement) تا زمان ادامه شرایط استرس زا از این "درب خروجی" برای کاهش فشار درونی استفاده می کند. در این شرایط رابطه خارج زناشویی به عنوان یک سوپاپ عمل می کند!
برخی دیگر از صاحبنظران اعتقاد دارند تعیین کننده راهکار استرس زدا صرفأ تصادفی و بر اساس "بازخوردمثبت" نمی باشد بلکه هر فرد دارای یک
drug of choice
است. بنابراین به طور فعال در شرایط استرس شروع به تجربه رفتارها و انتخاب های جدید می کند تا از شرایط پر فشار رهایی یابد و بین انواع بازخورد مثبت، مؤثرترین آن ها را انتخاب می کند. بنابراین بخش زیادی از کسانی که فی المثل تریاک کشیدن را به عنوان راهکار استرس زدا به کار می برند، رابطه با جنس مخالف را هم آزموده اند و از آن طرف اغلب کسانی که رابطه با جنس مخالف را به عنوان روش استرس زدا به کار می برند، تریاک و ترکیبات آن را آزموده اند و نتیجه گیری آن ها از این آزمون ها، انتخاب یک روش برای رهایی از استرس است.
در واقع این بیت بیان روشنی از حال این افراد است :
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
"جورج الیوت" در رمان "میدل مارچ" نمونه هایی از این ماجرا ها را ذکر می کند: در شرایط پر استرس عاطفی "دکتر لایدگیت" به "قمار بازی" پناه می برد، اما "دورتا" به ارتباط با "لادیزلا" خاله زاده جوان و عاشق پیشه همسرش "کازوبون" آرام می جوید .
لازم به ذکر است که؛ گرچه شکل گیری این رفتارها در شرایط پر استرس واقع می گردد، رفع شرایط استرس زا "لزوما" منجر به "ترک اعتیاد" نمی گردد.
در درسنامه جامع روانپزشکی کاپلان و سادوک 1995 ذکر شده بود که اغلب سربازان امریکایی که در شرایط پر استرس جنگ ویتنام دچار وابستگی به هروئین شده بودند پس از پایان جنگ و بازگشت به خانه "خود به خود" هروئین را کنار گذاشتند. این کتاب عنوان "spontaneous remission" را برای این رویداد به کار می برد. با این حال بخشی نیز از وابسته شدگان با وجود پایان جنگ و بازگشت به خانه های امنشان وابسته به هروئین باقی ماندند .
گویی در بخشی افراد که از نظر ژنی مستعد اعتیاد هستند (addiction prone) مدار جدیدی در مغز شکل می گیرد که مستقل از استرس زدایی
(stress release)
از طریق مکانیسم شرطی شدگی (conditioning) در شرایط معمول هم روش استرس زدا ایجاد آرامش و لذت می نماید .
مولانا این مکانیزم گریز از شرایط پرفشار را در این ابیات این گونه بیان کرده است:
می گریزند از خودی در بیخودی
یا به خمری یا به زمر ای مهتدی
تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود می نهند
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#سندرم_سوپاپ
رابطه با شریک جنسی یا عاطفی جدید هیجان و برانگیختگی عصبی یا حالتی شبیه نشئه (euphoria) ایجاد می کند . بنابراین همان طور که افراد تحت فشار شرایط پر استرس به الکل، مواد و داروها پناه می برند، ممکن است در چنین شرایطی به "رابطه خارج زناشویی" پناه ببرند. این که فرد کدام الگوی رفتاری را در مواجهه با استرس اتخاذ می کند احتمال دارد بنا به تصادف انتخاب گردد یعنی فرد در حالی که تحت فشار عوامل استرس زا قرار دارد به طور تصادفی با یک نوع دارو یا مواد یا یک رابطه با غیر همجنس مواجه شود و دریابد که "حالش به طور دراماتیک بهتر شده". در این صورت بر اساس اصل رفتاری "پاداش مثبت" (positive reinforcement) تا زمان ادامه شرایط استرس زا از این "درب خروجی" برای کاهش فشار درونی استفاده می کند. در این شرایط رابطه خارج زناشویی به عنوان یک سوپاپ عمل می کند!
برخی دیگر از صاحبنظران اعتقاد دارند تعیین کننده راهکار استرس زدا صرفأ تصادفی و بر اساس "بازخوردمثبت" نمی باشد بلکه هر فرد دارای یک
drug of choice
است. بنابراین به طور فعال در شرایط استرس شروع به تجربه رفتارها و انتخاب های جدید می کند تا از شرایط پر فشار رهایی یابد و بین انواع بازخورد مثبت، مؤثرترین آن ها را انتخاب می کند. بنابراین بخش زیادی از کسانی که فی المثل تریاک کشیدن را به عنوان راهکار استرس زدا به کار می برند، رابطه با جنس مخالف را هم آزموده اند و از آن طرف اغلب کسانی که رابطه با جنس مخالف را به عنوان روش استرس زدا به کار می برند، تریاک و ترکیبات آن را آزموده اند و نتیجه گیری آن ها از این آزمون ها، انتخاب یک روش برای رهایی از استرس است.
در واقع این بیت بیان روشنی از حال این افراد است :
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
"جورج الیوت" در رمان "میدل مارچ" نمونه هایی از این ماجرا ها را ذکر می کند: در شرایط پر استرس عاطفی "دکتر لایدگیت" به "قمار بازی" پناه می برد، اما "دورتا" به ارتباط با "لادیزلا" خاله زاده جوان و عاشق پیشه همسرش "کازوبون" آرام می جوید .
لازم به ذکر است که؛ گرچه شکل گیری این رفتارها در شرایط پر استرس واقع می گردد، رفع شرایط استرس زا "لزوما" منجر به "ترک اعتیاد" نمی گردد.
در درسنامه جامع روانپزشکی کاپلان و سادوک 1995 ذکر شده بود که اغلب سربازان امریکایی که در شرایط پر استرس جنگ ویتنام دچار وابستگی به هروئین شده بودند پس از پایان جنگ و بازگشت به خانه "خود به خود" هروئین را کنار گذاشتند. این کتاب عنوان "spontaneous remission" را برای این رویداد به کار می برد. با این حال بخشی نیز از وابسته شدگان با وجود پایان جنگ و بازگشت به خانه های امنشان وابسته به هروئین باقی ماندند .
گویی در بخشی افراد که از نظر ژنی مستعد اعتیاد هستند (addiction prone) مدار جدیدی در مغز شکل می گیرد که مستقل از استرس زدایی
(stress release)
از طریق مکانیسم شرطی شدگی (conditioning) در شرایط معمول هم روش استرس زدا ایجاد آرامش و لذت می نماید .
مولانا این مکانیزم گریز از شرایط پرفشار را در این ابیات این گونه بیان کرده است:
می گریزند از خودی در بیخودی
یا به خمری یا به زمر ای مهتدی
تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود می نهند
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_سوم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
تعریف #تقوا از نظر الهی قمشه ای
فیلم خودتان را بگیرید وبگذارید جلوی خودتان،ببینید می خواهید این فیلم را جلوی همه پخش کنند؟
با فرزندم چطور برخورد کردم ؟با مادرم چگونه حرف زدم؟و...
اگر حاضر نیستی این فیلم رابقیه مردم ببینند یعنی خوب نیستی! این یک تعریف از تقواست که تمام اعمالت راروی سرت بگذاری وبروی بازار دوری بزنی وشرمنده نشوی!
قلم: #الهى_قمشه_اى
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
فیلم خودتان را بگیرید وبگذارید جلوی خودتان،ببینید می خواهید این فیلم را جلوی همه پخش کنند؟
با فرزندم چطور برخورد کردم ؟با مادرم چگونه حرف زدم؟و...
اگر حاضر نیستی این فیلم رابقیه مردم ببینند یعنی خوب نیستی! این یک تعریف از تقواست که تمام اعمالت راروی سرت بگذاری وبروی بازار دوری بزنی وشرمنده نشوی!
قلم: #الهى_قمشه_اى
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
خانه دل تنگ غروبی خفه بود...
مثل امروز، که تنگ است دلم!
پدرم گفت: چراغ!
و شب، از شب پر شد...
من به خود گفتم: یک روز گذشت!
مادرم آه کشید...
" زود بر خواهد گشت"
ابری آهسته به چشمم لغزید...
و سپس خوابم برد...
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟!
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور...
من نمی دانستم، معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟!
آه! ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزيزانم، آه!
قلم: #سایه | #هوشنگ_ابتهاج
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مثل امروز، که تنگ است دلم!
پدرم گفت: چراغ!
و شب، از شب پر شد...
من به خود گفتم: یک روز گذشت!
مادرم آه کشید...
" زود بر خواهد گشت"
ابری آهسته به چشمم لغزید...
و سپس خوابم برد...
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟!
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور...
من نمی دانستم، معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟!
آه! ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزيزانم، آه!
قلم: #سایه | #هوشنگ_ابتهاج
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_چهارم
رابطه خارج زناشویی از دیدگاه اجتماعی (sociological):
در این جا مسائلی را اجتماعی می نامیم که جنبه "بین فردی" (inter personal) داشته باشند. یعنی به عنوان بخشی از رابطه بین فردی معنا پیدا کنند. مسائلی اجتماعی تلقی می شوند که تداوم رابطه با یک فرد یا گروه خاص باعث تداوم آنها شود.
گروهی از صاحبنظران به چنین مسائلی "هم وابستگی" (codependent) می گویند. در "هم وابستگی" یا "وابستگی متقابل" یک "سناریوی جمعی" روی صحنه می آید که غیبت هر یک از هنرپیشه های این نمایش سناریو را "گنگ" می کند و از کار می اندازد.
#اریک_برن در کتاب "بازی ها" نمونه های متعددی از این سناریو ها را ذکر کرده است.
بازی #انتقام
یکی از دلایل رابطه خارج زناشویی، انتقام گرفتن از همسر است. شکل ساده این بازی این است که فرد به این نتیجه می رسد که همسرش به او خیانت کرده یا می کند، در نتیجه برای تخلیه خشم خود او نیز وارد یک رابطه خارج زناشویی می گردد. او در این بازی به دنبال ارضاء جنسی یا دریافت نوازش عاطفی نیست بلکه آن چه به او "حال خوشی" می دهد این است که "قربانی بی دفاع" نیست و می تواند "مقابله به مثل" کند. در واقع فرد با برقراری رابطه خارج زناشویی از احساس حقارت خارج می شود.
"کایل آنستوت" در رمان "مندینگو" نمونه ای از این سناریو را ذکر می کند:
"بلانش" همسر جوان ارباب مزرعه (هاموندماکسول) وقتی می بیند همسرش با دخترکان سیاه پوست (بردگان مزرعه) می خوابد، تصمیم به انتقام می گیرد و به این منظور "مندیگو"، زمخت ترین برده سیاه مزرعه را وادار به رابطه جنسی می کند. "مندیگو" به سیاهان دیگر می گوید: "در عمق چشمانش می بینم که از من متنفر است، او از سکس لذت نمی برد بلکه از انتقام لذت می برد."
اما همیشه این مقابله به مثل در مقابل یک رابطه خارج زناشویی همسر نمی باشد، بلکه می تواند انتقامی بابت وجه دیگری از رابطه با همسر باشد. همسری خودشیفته و تحقیر کننده که سال ها بذر خشم و کینه را در ذهن همسرش می کارد باید انتظار این را داشته باشد که روزی شاهد "میوه انتقام" باشد. این میوه، شکل های متنوعی می تواند داشته باشد و رابطه خارج زناشویی یکی از این اشکال است.
لازم به ذکر است که همیشه ثبات زندگی زناشویی (marital stability) نشان دهنده رضایت زناشویی نیست. بسیاری از ازدواج ها هیچ گاه منجر به طلاق قانونی نمی گردد، در حالی که رضایت زناشویی (marital satisfaction) در آن بسیار پایین است و به قول صاحبنظران "طلاق عاطفی" صورت گرفته است. علت این که ازدواج علیرغم طلاق عاطفی ادامه می یابد، نگرانی های یکی یا هر دو زوج راجع به آینده روانی –اجتماعی فرزندان، نگرانی راجع به فشارهای اجتماعی طلاق (تابوی طلاق بخصوص برای زنان)، نگرانی راجع به استقلال مالی زن، ناتوانی در پرداخت مهریه توسط مرد و....است.
در واقع انگیزه ادامه زندگی زناشویی، لذت از ادامه رابطه (positive reinforcement) نیست بلکه ترس از مشکلات طلاق (negative reinforcement) است و در چنین ازدواجی که هیچ امیدی به ارضای نیازهای عاطفی در آن نیست، یکی یا هر دو زوج دچار احساس ناکامی و "درماندگی آموخته شده"
(learned helplessness)
می گردند که به صورت ملغمه ای از خشم وافسردگی خود را نشان می دهد. این خشم سرکوب شده تحت تأثیر یک "تلنگر" با یک رفتار تکانشی (impulsive) بیرون می ریزد و انتخاب رابطه پنهانی و ممنوعه می تواند شکلی از این رفتار تکانشی باشد.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_چهارم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
رابطه خارج زناشویی از دیدگاه اجتماعی (sociological):
در این جا مسائلی را اجتماعی می نامیم که جنبه "بین فردی" (inter personal) داشته باشند. یعنی به عنوان بخشی از رابطه بین فردی معنا پیدا کنند. مسائلی اجتماعی تلقی می شوند که تداوم رابطه با یک فرد یا گروه خاص باعث تداوم آنها شود.
گروهی از صاحبنظران به چنین مسائلی "هم وابستگی" (codependent) می گویند. در "هم وابستگی" یا "وابستگی متقابل" یک "سناریوی جمعی" روی صحنه می آید که غیبت هر یک از هنرپیشه های این نمایش سناریو را "گنگ" می کند و از کار می اندازد.
#اریک_برن در کتاب "بازی ها" نمونه های متعددی از این سناریو ها را ذکر کرده است.
بازی #انتقام
یکی از دلایل رابطه خارج زناشویی، انتقام گرفتن از همسر است. شکل ساده این بازی این است که فرد به این نتیجه می رسد که همسرش به او خیانت کرده یا می کند، در نتیجه برای تخلیه خشم خود او نیز وارد یک رابطه خارج زناشویی می گردد. او در این بازی به دنبال ارضاء جنسی یا دریافت نوازش عاطفی نیست بلکه آن چه به او "حال خوشی" می دهد این است که "قربانی بی دفاع" نیست و می تواند "مقابله به مثل" کند. در واقع فرد با برقراری رابطه خارج زناشویی از احساس حقارت خارج می شود.
"کایل آنستوت" در رمان "مندینگو" نمونه ای از این سناریو را ذکر می کند:
"بلانش" همسر جوان ارباب مزرعه (هاموندماکسول) وقتی می بیند همسرش با دخترکان سیاه پوست (بردگان مزرعه) می خوابد، تصمیم به انتقام می گیرد و به این منظور "مندیگو"، زمخت ترین برده سیاه مزرعه را وادار به رابطه جنسی می کند. "مندیگو" به سیاهان دیگر می گوید: "در عمق چشمانش می بینم که از من متنفر است، او از سکس لذت نمی برد بلکه از انتقام لذت می برد."
اما همیشه این مقابله به مثل در مقابل یک رابطه خارج زناشویی همسر نمی باشد، بلکه می تواند انتقامی بابت وجه دیگری از رابطه با همسر باشد. همسری خودشیفته و تحقیر کننده که سال ها بذر خشم و کینه را در ذهن همسرش می کارد باید انتظار این را داشته باشد که روزی شاهد "میوه انتقام" باشد. این میوه، شکل های متنوعی می تواند داشته باشد و رابطه خارج زناشویی یکی از این اشکال است.
لازم به ذکر است که همیشه ثبات زندگی زناشویی (marital stability) نشان دهنده رضایت زناشویی نیست. بسیاری از ازدواج ها هیچ گاه منجر به طلاق قانونی نمی گردد، در حالی که رضایت زناشویی (marital satisfaction) در آن بسیار پایین است و به قول صاحبنظران "طلاق عاطفی" صورت گرفته است. علت این که ازدواج علیرغم طلاق عاطفی ادامه می یابد، نگرانی های یکی یا هر دو زوج راجع به آینده روانی –اجتماعی فرزندان، نگرانی راجع به فشارهای اجتماعی طلاق (تابوی طلاق بخصوص برای زنان)، نگرانی راجع به استقلال مالی زن، ناتوانی در پرداخت مهریه توسط مرد و....است.
در واقع انگیزه ادامه زندگی زناشویی، لذت از ادامه رابطه (positive reinforcement) نیست بلکه ترس از مشکلات طلاق (negative reinforcement) است و در چنین ازدواجی که هیچ امیدی به ارضای نیازهای عاطفی در آن نیست، یکی یا هر دو زوج دچار احساس ناکامی و "درماندگی آموخته شده"
(learned helplessness)
می گردند که به صورت ملغمه ای از خشم وافسردگی خود را نشان می دهد. این خشم سرکوب شده تحت تأثیر یک "تلنگر" با یک رفتار تکانشی (impulsive) بیرون می ریزد و انتخاب رابطه پنهانی و ممنوعه می تواند شکلی از این رفتار تکانشی باشد.
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک | #نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی | #قسمت_چهارم
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
همینکه #سکس چیزی پزشکانه یا پزشکانه شدنی می شود، جراحت، سوء کارکرد یا سمپتومی است که باید در عمق ارگانیسم یا روی سطح پوست یا در میان تمام نشانه های رفتار کشف شود. بدین ترتیب، قدرتی که مسئول #سکسوالیته است، خود را موظف می کند با بدن ها تماس داشته باشد، با چشم هایش بدن ها را نوازش کند، ناحیه هایی از #بدن را تقویت کند، سطوحی را به هیجان آورد و لحظات اختلال را نمایش دهد. این #قدرت بدنِ #جنسی را در آغوش می گیرد. بی شک افزایش کارایی ها و گسترش حوزه ی کنترل، اما همچنین شهوانی شدن قدرت و استفاده از #لذت. این امر دو نتیجه به بار می آورد: از طریقِ خودِ اِعمال قدرت، انگیزه ای به قدرت داده می شود؛ هیجانی به کنترلِ مراقبت کننده و پیش برنده ی قدرت اعطاء می شود؛ شدتِ اعتراف کنجکاویِ پرسش گر را برمی انگیزد، و لذت کشف شده به قدرتی بر می گردد که آن را احاطه کرده است. اما همه ی این پرسش های مصرانه لذت هایی را که پاسخ دهنده تجربه کرده است، در او متمایز و برجسته می کند؛ نگاه به این لذت ها خیره می شود و توجه سبب می شود که آن ها متمایز و ترغیب شوند. قدرت به منزله ی سازوکارِ فراخوان عمل می کند، جذب می کند و هجایب و غرایبی را که مراقب شان است، بیرون می کشد. لذت روی قدرتی که آن را محاصره کرده است، پخش می شود و قدرت لذتی را که از مخفی گاه بیرون کشیده است، تثبیت می کند.
معاینه ی پزشکی، تحقیق روانپزشکانه، گزارش تربیتی و کنترل های خانوادگی می توانند این هدف فراگیر و ظاهری را داشته باشند که به تمام سکسوالیته های سرگردان یا نابارور نه بگویند؛ در واقع، همه ی آن ها ساز وکارهایی اند که با انگیزه ای دوگانه عمل می کنند: #لذت و #قدرت. لذت از اعمال قدرتی که می پرسد، مراقبت می کند، کمین می نشیند، می پاید، کاوش می کند، به دقت معاینه می کند و آشکار می کند، و از سوی دیگر لذتی که با گریز از این قدرت، فرار از آن، فریب دادن یا منحرف کردن اش، برانگیخته می شود. قدرتی که می گذارد لذتِ تحت تعقیب اش تسخیرش کند؛ و در مقابلِ این لذت، قدرت در لذتِ نشان دادن خود، رسوا کردن یا مقاومت کردن، عرض اندام می کند.
قلم: اراده به دانستن | #میشل_فوکو
نقش: #Toby_Malek
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
معاینه ی پزشکی، تحقیق روانپزشکانه، گزارش تربیتی و کنترل های خانوادگی می توانند این هدف فراگیر و ظاهری را داشته باشند که به تمام سکسوالیته های سرگردان یا نابارور نه بگویند؛ در واقع، همه ی آن ها ساز وکارهایی اند که با انگیزه ای دوگانه عمل می کنند: #لذت و #قدرت. لذت از اعمال قدرتی که می پرسد، مراقبت می کند، کمین می نشیند، می پاید، کاوش می کند، به دقت معاینه می کند و آشکار می کند، و از سوی دیگر لذتی که با گریز از این قدرت، فرار از آن، فریب دادن یا منحرف کردن اش، برانگیخته می شود. قدرتی که می گذارد لذتِ تحت تعقیب اش تسخیرش کند؛ و در مقابلِ این لذت، قدرت در لذتِ نشان دادن خود، رسوا کردن یا مقاومت کردن، عرض اندام می کند.
قلم: اراده به دانستن | #میشل_فوکو
نقش: #Toby_Malek
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
اگر آدم ها خبیثند شاید فقط به این خاطر است که #رنج میبرند، اما فاصلهی زمانی میان لحظهای که رنجشان به پایان میرسد و زمانی که کمی بهتر میشوند بسیار زیاد است.
قلم: سفر به انتهای شب | #لویی_فردینان_سلین
ويزور: #Naqme_Slami
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: سفر به انتهای شب | #لویی_فردینان_سلین
ويزور: #Naqme_Slami
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#يلدا
----
جلوى آينه ى شكسته پاويون داشتم پيرهنمو عوض ميكردم... به آينه گفتم... فك كنم كم كم آمادم ... بعدِ ١٤٧٦ روز...
همزمانىِ لعنتى...
چند ساعت بعد وقتى گيج و گُنگ مثه هميشه... از اجراى سيِ همايون شجريان بر ميگشتم تو مسير خروج...يلدا به سراغم اومد...
مقدمه آواى كولى ساراساته تو مغزم پخش شد و ثانيه قد كشيد.... انگار رو ميدازولام بودم... صداها... آدمها دور شدن... همه چى تار ... فقط خطوط محيطى چهرش... و آواى كولى ...شفاف...
ميخنديد از ته دل... هيجانى مغلوب تو صورتش ... نگاهمون سُر خورد رو هم... و ثانيه كوتاه شد...
خندش يخ بست رو لباش...
اثر يخچالى هميشگى من...
ياد ماجراى موسى افتادم....كه به خدا ميگفت... رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی... و از اين قصه ها...
فك كنم ... بعد كلى روز دلم گشاده شد و آماده ...
اتفاق افتاد بدون اينكه زورى بزنم براش...
تسليم خودم شدم ... باختم به خودم...بدون اينكه واقعا بخوام... ترس ... يخ بست...و قفل كلمه كليد خورد...و يلدا طلوع كرد...
و شايدم به قول همايون...ابر باريد... و ... بالاخره شدم از يار جدا...
شايد.
-----
قلم:#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦ | مجموعه #سه_نقطه
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
----
جلوى آينه ى شكسته پاويون داشتم پيرهنمو عوض ميكردم... به آينه گفتم... فك كنم كم كم آمادم ... بعدِ ١٤٧٦ روز...
همزمانىِ لعنتى...
چند ساعت بعد وقتى گيج و گُنگ مثه هميشه... از اجراى سيِ همايون شجريان بر ميگشتم تو مسير خروج...يلدا به سراغم اومد...
مقدمه آواى كولى ساراساته تو مغزم پخش شد و ثانيه قد كشيد.... انگار رو ميدازولام بودم... صداها... آدمها دور شدن... همه چى تار ... فقط خطوط محيطى چهرش... و آواى كولى ...شفاف...
ميخنديد از ته دل... هيجانى مغلوب تو صورتش ... نگاهمون سُر خورد رو هم... و ثانيه كوتاه شد...
خندش يخ بست رو لباش...
اثر يخچالى هميشگى من...
ياد ماجراى موسى افتادم....كه به خدا ميگفت... رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی... و از اين قصه ها...
فك كنم ... بعد كلى روز دلم گشاده شد و آماده ...
اتفاق افتاد بدون اينكه زورى بزنم براش...
تسليم خودم شدم ... باختم به خودم...بدون اينكه واقعا بخوام... ترس ... يخ بست...و قفل كلمه كليد خورد...و يلدا طلوع كرد...
و شايدم به قول همايون...ابر باريد... و ... بالاخره شدم از يار جدا...
شايد.
-----
قلم:#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦ | مجموعه #سه_نقطه
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Planted in delusive soil of inadequeties... Its just a matter of choice whether to sublimate and awesomely grow... or get buried as you were never meant to crystallise...
-----
وقتى در خاك هذيان كاستى ها مدفون شده اى... استعلا و رشد ميتواند محتوم شود... يا به گور شدن... گويى كه انگارهرگز تبلور معنايت نبوده...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
-----
وقتى در خاك هذيان كاستى ها مدفون شده اى... استعلا و رشد ميتواند محتوم شود... يا به گور شدن... گويى كه انگارهرگز تبلور معنايت نبوده...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
همیشه آدمهایی هستند که حس میکنند که زندگی آنها را دور انداخته یا جلوی در خونه ی یک غریبه رها کرده. ترک شدن به خودی خود یعنی از دست دادن عشق، ازدست دادن حس حیاتی ارتباط. در اغلب موارد ترک شدن و دل کندن شامل تمام شدن رابطه، سوگ و تنهاییه-چیزی که آدمها میتوانند همه ی آن را یک جا تجربه کنند، یا به طور مجزا در یک بازه ی زمانی، یا حتی مثل یک پس لرزه چند سال بعد از تجربه ی ترک.
واژه ی ترک میتونه برای ادمهای مختلف معانی مختلفیو تداعی کنه. این مفهوم یه تجربه ی کاملا فردی و شخصیه. بعضی اوقات حس اندوه و سوگ ماندگار حاصل از فقدان یک نفر در کذشته است. بعضی از مواقع ترس، بعضی مواقع یک مانع نامرئی که نمیذاره ما ایجاد ارتباط کنیم، یا به ظرفیت و تواناییهای حقیقی خودمون دست پیدا کنیم. یه مواقعی هم به صورت مکانیزم خود-تخریبی عمل میکنه. در واقع ما زندانی الگوهاو شکل های مختلفی از ترک شدن هستیم.
افرادی که غم و اندوه از دست دادن عشق را تجربه میکنند اغلب فکر میکنند که زندگیشان برای همیشه تغییر کرده و دیگر مثل روز اول نمیشوند و نمیتوانند دیگر به کسی علاقه مند شوند. من به شما اطمینان میدهم اگرچه در حال حاضر احساس شکست میکنید، باید بدانید که این حس گذراست و روند عادى سوگ بعد از اتمام یک رابطه است. در واقع شما تنها با سر و کله زدن با این احساس که زندگی شما به پایان رسیده است این امکان را پیدا میکنید که از نو شروع کنید.
آن دسته از شما که هنوز درگیر#عشق از دست رفتتون هستین ؛ درگیراون کسی که رفت و یه زندگی جدید و رابطه ی جدید و شروع کرد و شما رو با تکه های شکستتون تنها گذاشت، باید بدونید که شما به این دلیل ترک شدید که سفر خود کاویتون رو شروع کنید. شما تعدادی از منتخبینی هستید که این شانس را دارید که سفر خودکاوی خود را شروع کنید. همچنان که سیر نوشته هاى من را دنبال میکنید متوجه میشید که دردی که حس میکنید واقعیست ، بخشی از سفر زندگیست وحتی لازمه این سفر است.
هر کس که این درد را حس میکند درحال تجربه ی یک بحران روانى عميق است که همه ی ما به عنوان انسان در برحه هایی از زندگی امکان دارد آن را تجربه کنیم. بسیاری فکر میکنند اگر بارها و بارها قلبشون شکسته و تیکه پاره شده، دیگه چطور باید این قلب رو وصله پینه کنند یا اصلا با التیام کدوم زخمشون شروع کنن؟ ولی خوبه كه هوشیار باشیم که این احساسات قدرتمند و بعضا ناتوان کننده به این معنی نیست که ما ضعیف وابسته یا نالایق هستیم. با وجود شدت این حسهای آزاردهنده ، باید بدانید شما همان انسان قدرتمند و مسئولی هستید که قبل از رابطه بودید. این تجربه ی جدایی هر چند سخت و فرساینده،شما را نابود نکرده است. در واقع اینکه میتوانید انقدر عمیق و زنده (درد) را حس کنید مهر تاییدی بر قدرت و سر سختی شماست. در واقع شما تنها با تمرکزهمه جانبه بر روی این احساساته که راهی برای رهایی از آنها پیدا میکنید.
الان زمان یک تصفیه حساب شخصیست، اما این خود کاوی میتونه حتی به نابودى تصوير مجازى خود اعتماد به نفس یا متهم کردن خود بینجامد. وقتی کسی را دوست میداریم و او ما را پس میزند، ما اغلب خشمی را که به طرف مقابل داریم به سمت خود شلیک میکنیم و برای از دست دادن اون شخص خودمونو متهم میکنیم. در این حالت تجربه ی ترک مثل یک باتلاق ما رو در باتلاق حسهای بی ارزشی و #افسردگی فرو میبرد. مهم این نیست که شریک قبلی شما تحت چه شرایطی شما رو ترک کرده و چقدر اون حرکت غیراخلاقی يا آسیب زا بوده ؛ شما یک #قربانی نیستید! این حقیقت که کسی انتخاب کرده که با شما نباشد بیشتر از انچه راجع به شما و روند عملکردتون در رابطه توضیحی بدهد راجع به شریک سابق شما روشنگری میکند.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه ى #سه_نقطه
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
واژه ی ترک میتونه برای ادمهای مختلف معانی مختلفیو تداعی کنه. این مفهوم یه تجربه ی کاملا فردی و شخصیه. بعضی اوقات حس اندوه و سوگ ماندگار حاصل از فقدان یک نفر در کذشته است. بعضی از مواقع ترس، بعضی مواقع یک مانع نامرئی که نمیذاره ما ایجاد ارتباط کنیم، یا به ظرفیت و تواناییهای حقیقی خودمون دست پیدا کنیم. یه مواقعی هم به صورت مکانیزم خود-تخریبی عمل میکنه. در واقع ما زندانی الگوهاو شکل های مختلفی از ترک شدن هستیم.
افرادی که غم و اندوه از دست دادن عشق را تجربه میکنند اغلب فکر میکنند که زندگیشان برای همیشه تغییر کرده و دیگر مثل روز اول نمیشوند و نمیتوانند دیگر به کسی علاقه مند شوند. من به شما اطمینان میدهم اگرچه در حال حاضر احساس شکست میکنید، باید بدانید که این حس گذراست و روند عادى سوگ بعد از اتمام یک رابطه است. در واقع شما تنها با سر و کله زدن با این احساس که زندگی شما به پایان رسیده است این امکان را پیدا میکنید که از نو شروع کنید.
آن دسته از شما که هنوز درگیر#عشق از دست رفتتون هستین ؛ درگیراون کسی که رفت و یه زندگی جدید و رابطه ی جدید و شروع کرد و شما رو با تکه های شکستتون تنها گذاشت، باید بدونید که شما به این دلیل ترک شدید که سفر خود کاویتون رو شروع کنید. شما تعدادی از منتخبینی هستید که این شانس را دارید که سفر خودکاوی خود را شروع کنید. همچنان که سیر نوشته هاى من را دنبال میکنید متوجه میشید که دردی که حس میکنید واقعیست ، بخشی از سفر زندگیست وحتی لازمه این سفر است.
هر کس که این درد را حس میکند درحال تجربه ی یک بحران روانى عميق است که همه ی ما به عنوان انسان در برحه هایی از زندگی امکان دارد آن را تجربه کنیم. بسیاری فکر میکنند اگر بارها و بارها قلبشون شکسته و تیکه پاره شده، دیگه چطور باید این قلب رو وصله پینه کنند یا اصلا با التیام کدوم زخمشون شروع کنن؟ ولی خوبه كه هوشیار باشیم که این احساسات قدرتمند و بعضا ناتوان کننده به این معنی نیست که ما ضعیف وابسته یا نالایق هستیم. با وجود شدت این حسهای آزاردهنده ، باید بدانید شما همان انسان قدرتمند و مسئولی هستید که قبل از رابطه بودید. این تجربه ی جدایی هر چند سخت و فرساینده،شما را نابود نکرده است. در واقع اینکه میتوانید انقدر عمیق و زنده (درد) را حس کنید مهر تاییدی بر قدرت و سر سختی شماست. در واقع شما تنها با تمرکزهمه جانبه بر روی این احساساته که راهی برای رهایی از آنها پیدا میکنید.
الان زمان یک تصفیه حساب شخصیست، اما این خود کاوی میتونه حتی به نابودى تصوير مجازى خود اعتماد به نفس یا متهم کردن خود بینجامد. وقتی کسی را دوست میداریم و او ما را پس میزند، ما اغلب خشمی را که به طرف مقابل داریم به سمت خود شلیک میکنیم و برای از دست دادن اون شخص خودمونو متهم میکنیم. در این حالت تجربه ی ترک مثل یک باتلاق ما رو در باتلاق حسهای بی ارزشی و #افسردگی فرو میبرد. مهم این نیست که شریک قبلی شما تحت چه شرایطی شما رو ترک کرده و چقدر اون حرکت غیراخلاقی يا آسیب زا بوده ؛ شما یک #قربانی نیستید! این حقیقت که کسی انتخاب کرده که با شما نباشد بیشتر از انچه راجع به شما و روند عملکردتون در رابطه توضیحی بدهد راجع به شریک سابق شما روشنگری میکند.
قلم: #مانى_منجمى | مجموعه ى #سه_نقطه
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
رابطه مثه رقصيدن مي مونه... هر كى سرعتش... حركاتش... فضايي كه دورش نياز داره ... ملودى كه دوست داره...و حتى مهارتش... مختص خودشه... چه خوبه كه ياد بگيريم... بعضى ها اهل رقص نيستند... يا حتى اگه رقصشون خيلى هم با ما جور شه... ممكنه خسته شن... ممكنه خسته شيم... اين اجازه رو به خودمون و بقيه بديم... كه نفسى تازه كنند... شايد باز رقصيديم... شايدم زمان ملودى محبوب ما تموم شده... بهتر از اينه كه به هر شكل بدقواره اى برقصيم...
ياد بگيريم كه هنر اصلى... هنر انتخاب... هنر زمان و ...هنر ... فاصله هاست...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٥
ويزور: #manimonajemi
#مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ياد بگيريم كه هنر اصلى... هنر انتخاب... هنر زمان و ...هنر ... فاصله هاست...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٥
ويزور: #manimonajemi
#مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#تفرد_يك_ديوانه
مبحثى كه از نوجوانى دارم باهاش سر و كله ميزنم "#هويتِ" و مراحل تحولى و نقش حساسى كه در كل بافت #زندگى ما به عهده داره. راستش براى خود من مدتها طول كشيد كه پيدا كنم مسير زندگيمو و مسيرهاى متعددى و طى كردم و قالبها و نقشهاى مختلفيو تجربه كردم تا به مسيرى كه الان در اون دارم قدم بر ميدارم برسم. يه موقعهايي وقتى به مسير ١٥ سال گذشته نگاه ميكنم ميبينم خيلى به در و ديوار زدم تا بتونم بالاخره در قالبى برم كه رنگ آرامش داشته باشه، صادقانه بخوام بگم هنوزم زياد مطمئن نيستم..
از نظر من هر انسانى مسير رشدى منحصر به فرد خودشو داره و تعاريفى كه جامعه و ساعت اجتماعى براى ما متصور ميشه، گاهى نه تنها باعث #رشد نميشه، بلكه عقب موندن از اونا ميتونه ايجاد حس #اضطراب، #عقب_ماندگى و #ناكارامدى رو برامون به دنبال داشته باشه؛ مثل درس خوندن در رشته اى خاص، در زمانى خاص، ازدواج با معيارى خاص، شخصى خاص و زمانى مشخص.
يادمون باشه هر كدوم از ما يه #پروانه ايم با شفيره اى مخصوص خودمون، زمان بيرون اومدنمون ازين شفيره با هم متفاوته، جنس شفيره هامون، و قدرتمون در بيرون اومدن اين شفيره. پس باهم #مسابقه نديم. براى پروانه انرژى كه صرف بيرون اومدن از شفيره ميشه، از لحاظ زيستى اونو براى بقا در محيط بيرون آماده ميكنه. پس عجله نكنيم، به نداى درونمون گوش بديم و به تفرد مسيرمون اطمينان كنيم . چه بسا اگه زور بزنيمو زودتر از موعد از شفيرمون بيايم بيرون، بقامون به خطر بيفته و منظورم از بقا فقط بقاي #بيولوژيك نيست؛ بقاى هويت، فرديت و نبوغ فردي هم نوعى از بودنه و شايد تنها #هدف زندگى.
همه آنچه در مسير به آن بر ميخوريم، انجام ميدهيم، ما را خراش ميدهد، ميشكند و ميتراشد، حتى كارهايى كه اكنون از نظر مابيهوده به نظر ميرسد؛ما را براى نسخه اى والاتر، #اصيل تر و شفافتر از خودمان آماده ميسازد، فقط كافيست باور كنيم كه #غايت وجودمان هدفمند و يكتا است.
قلم: #مانى_منجمى
#مرداد_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
مبحثى كه از نوجوانى دارم باهاش سر و كله ميزنم "#هويتِ" و مراحل تحولى و نقش حساسى كه در كل بافت #زندگى ما به عهده داره. راستش براى خود من مدتها طول كشيد كه پيدا كنم مسير زندگيمو و مسيرهاى متعددى و طى كردم و قالبها و نقشهاى مختلفيو تجربه كردم تا به مسيرى كه الان در اون دارم قدم بر ميدارم برسم. يه موقعهايي وقتى به مسير ١٥ سال گذشته نگاه ميكنم ميبينم خيلى به در و ديوار زدم تا بتونم بالاخره در قالبى برم كه رنگ آرامش داشته باشه، صادقانه بخوام بگم هنوزم زياد مطمئن نيستم..
از نظر من هر انسانى مسير رشدى منحصر به فرد خودشو داره و تعاريفى كه جامعه و ساعت اجتماعى براى ما متصور ميشه، گاهى نه تنها باعث #رشد نميشه، بلكه عقب موندن از اونا ميتونه ايجاد حس #اضطراب، #عقب_ماندگى و #ناكارامدى رو برامون به دنبال داشته باشه؛ مثل درس خوندن در رشته اى خاص، در زمانى خاص، ازدواج با معيارى خاص، شخصى خاص و زمانى مشخص.
يادمون باشه هر كدوم از ما يه #پروانه ايم با شفيره اى مخصوص خودمون، زمان بيرون اومدنمون ازين شفيره با هم متفاوته، جنس شفيره هامون، و قدرتمون در بيرون اومدن اين شفيره. پس باهم #مسابقه نديم. براى پروانه انرژى كه صرف بيرون اومدن از شفيره ميشه، از لحاظ زيستى اونو براى بقا در محيط بيرون آماده ميكنه. پس عجله نكنيم، به نداى درونمون گوش بديم و به تفرد مسيرمون اطمينان كنيم . چه بسا اگه زور بزنيمو زودتر از موعد از شفيرمون بيايم بيرون، بقامون به خطر بيفته و منظورم از بقا فقط بقاي #بيولوژيك نيست؛ بقاى هويت، فرديت و نبوغ فردي هم نوعى از بودنه و شايد تنها #هدف زندگى.
همه آنچه در مسير به آن بر ميخوريم، انجام ميدهيم، ما را خراش ميدهد، ميشكند و ميتراشد، حتى كارهايى كه اكنون از نظر مابيهوده به نظر ميرسد؛ما را براى نسخه اى والاتر، #اصيل تر و شفافتر از خودمان آماده ميسازد، فقط كافيست باور كنيم كه #غايت وجودمان هدفمند و يكتا است.
قلم: #مانى_منجمى
#مرداد_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎