مانى
1.14K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
گروهی فریاد میزنند: دوستم داشته باش و گروهی دیگر: دوستم نداشته باش.
ولی گروهی هم هستند که جز بدترینها و بدبخت ترینهایند, آنها فریاد می زنند: دوستم نداشته باش اما وفادار باش!

قلم: #آلبر_كامو
نقش:#Mathieu_Laca
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
طعنه
ماکان اشگواری
از بخت يارىِ ماست شايد، كه آنچه ميخواهيم يا به دست نمى آيد يا از دست ميگريزد...
قلم: #مارگوت_بيگل | بازگردانى #احمد_شاملو
نقش: #Edvard_Munch
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها چطور زندگى والدين را تغيير ميدهند؟
#ted #tedmed #Jennifer_Senior
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
صدايم زد و هر بار كه نامم را مي گفت از جا مي پريدم صدايش به اسمم روح و زندگي مي داد نامم را از من جدا مي كرد به پروازش مي كشيد صدايش پر از خواسته هاي دردناك بود پر از رازهاي نا گفته پر از طنين زندگي صدايش مرا محو مي كرد محو يك روز باراني چشمهايم كور مي شد و تمام وجودم گوش. صدايش در آستانه آمد و رفت هايش نگرانم مي كرد هر بار هيجاني بود پر از دلزدگي پر از لحظاتي كه به نا كجا مي كشيدم دوست داشتم حواسم را پرت كنم و چندين بار صدايم بزند آهنگ اسمم ماجرايي بود كه گمم مي كرد وقت رفتن فقط صدايش بي هيچ كلامي در خاطرم باقي ماند صدايش پر از خواسته هاي دردناك بود پر از زندگي...
قلم: #دكتر_سحر_زند
ويزور: #Josephine_Cardin
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نمی تونم برات بگم وقتی فهمیدم دوستش دارم چقدر تعجب کردم. حتی مدتی امیدوار بودم ولم کنه، ولی این کار رو نکرد. چون اونم منو دوست داشت. فکر می کرد من خیلی چیز سرم می شه برای این که چیزهایی که من می دونستم با چیزهایی که اون می دونست تفاوت داشت ... بله این وضع من بود، از نقشه هام دور افتاده بودم و هر دقیقه در این عشق فروتر و فروتر می رفتم، و یک دفعه متوجه شدم که هیچ چیز دیگری برام اهمیت نداره. وقتی صحبت کردن درباره کارهایی که آدم می خواد بکنه لذت بیشتری داره، پس فایده خود اون کارهای بزرگ چیه؟ "

قلم: #گتسبى_بزرگ | #اسكات_فيتس_جرالد
ويزور:#Agnes_Cecile
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نگاهى به #رگ_خواب
رگ خواب داستان خوش نقشه‌ای است که با هوشمندی کارکردان #حمید_نعمت‌الله روایت شده است. کارگردان از تمامی جلوه‌های بصری برای تبیین داستان خود بهره می‌برد. در ابتدا آن‌چه به چشم می‌آید این حقیقت است که رگ خواب قصه‌ی سفر است. سفری نافرجام توسط شخصیت‌هایی منفعل که گویا هیچ گاه به درستی آغاز نمی‌شود. سفری که نماد آن را در علاقه‌ی مینا به خواندن آگهی تورهای مسافرتی لوکس و ماکت هواپیما به کررات بازگو می‌کند. در واگویشی دوباره سفر را در رفتن‌های گاه بی گاه فرهاد(با بازی درخشان کوروش تهامی می‌بینیم) و البته سفر اصلی واگویه‌های مینا در گریز زدن به کودکی (سفری نه چندان خوش آیند که اغلب ناخواسته رخ می‌دهد). اما آن‌چه بلاشک این خطوط درهم و برهم سفرها را سامان می‌دهد، سفر به اندرون آدم‌هاست. سفر به ناخودآگاهی که با درایت حمید نعمت الله و داستان منسجم #معصومه_بیات به زیبایی بصری می‌شود.
در سکانس آغازین دادگاه را می‌بینیم. مکانی که قهرمان داستان اغلب به طور حقیقی و نه واقعی در آن به سر می‌داد. مینا در محضر سوپرایگوی تنبیه گری است، همسان سازی شده از پدر، که همواره با شلاق سرزنشگرش، بالای سر مینا ایستاده است. و مینا سرگردان برزخ عقده‌ی الکترا حل نشده به دفاع از خود در مونولوگ‌های طولانی با مخاطب قرار دادن پدر می‌پردازد.
شاید داستان پدری ناراضی از انتخاب اشتباه دختر و لجبازی خودویرانگرانه دختر بیش‌ترین شباهت را با فیلم آدل _ه برگرفته از زندگی واقعی آدل_هوگو داشته باشد. در آن فیلم آدل عاشق مردی خوش چهره و متناسب و خوش مشرب می‌شود و او را به واسطه‌ی زیبایی ظاهری که خود عاری از آن است در حد خدای‌گونه پرستش می‌کند.
او علی‌رغم آشکار شدن زشتی باطنی افسر برازنده با خیانت‌های مکرر که حقیقت گفته‌های پدر را آشکار می‌کند دست از خواسته‌اش نمی‌کشد. برای #ویگتور_هوگو، نویسنده‌ی پرآوازه سبک رومانتیسم، که خالق عشق‌های بی‌شمار بوده دیدن دخترش در نقش عاشقی زار که دون ژووانی را به معشوقی برگزیده چنان سخت است که دل سخت کرده و دختر را طرد می‌کند.
اما روایت مینا کمی عمقی‌تر است. معصومه بیات در این‌جا به یک سفر عمیق درونی می‌پردازد که در آن مینا به کاویدن ناخودآگاه خود می‌پردازد. مینا که گرفتار طرح‌واره‌ی نقص و شرم است و همواره خود را گناهکار قلمداد می‌کند چنان در برقراری ارتباط با آدم‌های پرشتاب عصر خود ناتوان است که اغلب در تنهایی به سر می‌برد. نعمت الله این خطاهای شناختی در برقراری ارتباط را به زیبایی در سکانس فست فود(محلی پرگذر از آدم‌هایی هزارگونه) می‌گنجاند. آن‌جا که مینا نمی‌تواند به هر مشتری آن‌چه را که سفارش کرده عرضه کند و با اشتباه سفارش‌ها مضحکه‌ای برای خنده و خشمی برای اخراجش را فراهم می‌آورد. او در ارتباطش با آد‌مها نمی‌تواند حدس بزند چه سفارشی می‌دهند، چه انتظاری از او دارند، آن‌جاست که به اشتباه به معشوق که سرسپرده‌اش می خواهد، دل می‌سپارد.
مینا از ترس روبه رو شدن با شرم و نقص و پذیرش اشتباه به انکار می‌پردازد. او از ترس انتقادهای پدر و سرزنش‌های دوست به حمایت دروغین فرهاد چنگ می‌زند و تمامی اعتماد به نفسش را به طناب پوسیده نفس‌های او می‌بندد.
مینا خودآزارگرانه به سواستفاده فرهاد تن می‌دهد تا گورستانی که او برایش فراهم آورده(با توجه به دیالوگ لیلا حاتمی به کوروش تهامی به همه بگو تو این گورستان با من بودی)به انکار اشتباهاتش می‌پردازد. ادامه در پست بعدى...

قلم: #دکتر_عادله_عسکری دستيار #روانپزشكى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
او در انباری که المان (ناخودآگاه) ذهن آشفته و پر از خاطرات غبار گرفته و متروک است در مکانی که از پلکانی پر و پیچ و خم قابل دستیابی است به برچسب چسباندن بر روی یک اشتباه تایپی می‌پردازد. به زبانی روان‌شناسانه آدرس سفر زندگی مینا در طرح‌واره‌اش اشتباه کدگذاری شده و او به جای پذیرش و اصلاح آن به انکار و لاپوشانی می‌پردازد. او اجتناب را تا آن‌جا پیش می‌برد که در سکانس ملاقات پادشاه و تلخک با آن که خود را قربانی نقشه فرهاد می‌بیند و دربرابر قهقهه‌ی خنده‌ی آن‌ها دروغ می‌گوید.(اشاره به اصرار فرهاد به این‌که مینا منتظر مادر فرهاد برای خواستگاری این‌چنین به بزک پرداخته و به جای اعتراف دروغ می‌گوید و این را از گوشه چشم مینا می‌خواند).در نهایت این سفر با طوفانی سهمگین رو به رو می‌شود. آسمان رویاهای مینا تیره می‌شود ولی او باز خود را در زیر پتوی غفلت پنهان می‌کند. درد، درد دندان(درد دندان درآثار حمید نعمت الله خود یک پرسوناژ قابل تعریف است. که در این مجال نمی‌گنجد. اشاره به فیلم سینمایی #بوتیک از ساخته‌های به یادماندنی این کارگردان با بازی #گلشیفته_فراهانی که دندان درد او را از آغوش امن حامی‌اش با بازی #محمدرضا_گلزار به دام بدمن داستان با بازی #رویگری می‌اندازد.) دردی شدید حقیقی و غیر قابل انکار که در نهایت مینا را به رو در رو شدن با باتلاقی که در آن رسوب کرده وا می‌دارد.
در نهایت در سکانس، از گلوی من دستهایت را بردار، به زیبایی هرچه تمام‌تر مینا به بت شکنی می‌پردازد و تیشه به بت فرهاد می‌زند .

مینا به خودآگاهی می‌رسد. از ظاهر بیرونی به حقیقت درونی پی می‌برد. در می‌یابد که هر چند پادشاه خوش قد و بالا و مبادی آداب است اما تفاوتی با تلخک غوز کرده‌ی وازده‌ی تو سرخورده ندارد(استفاده از هنرپیشگانی با فیزیک متفاوت برای این منظور کاملا آگاهانه صورت گرفته است. هرچند که دغدغه‌ی ظاهر بینی برای کارگردان آن‌قدر مهم بوده که به کمک معصومه بیات، #دایی_وانیای #چخوف را در داستان می‌گنجاند و در میان آدمهای وازده آن به روایت دختر پاکدامن زشت‌رویی می‌پردازد که قربانی ظاهر نازیبایش در دنیای هیستریونیک زده‌ی اطرافش می‌شود و دکتری که او عاشقش است او را نمی‌بیند). مینا در می‌یابد که خدای بی‌نقص و برازنده‌اش، شهزاده‌ی رویاهایش، آدمی حقیر، نیازمند، و ضعیف است. فرهاد را یارای آن نیست که بر پاهای خود ایستد، چه رسد تکیه گاه چون مینایی شود؛ شکننده و بندزده شده. در پایان‌بندی نعمت الله می‌کوشد با مخاطب مهربان باشد و دردی را که ذره ذره به جانش ریخته با کورسوی امیدی در چشم‌های مینا التیام بخشد. اما مونولوگ پایانی مینا که هنوز در انتظار خبری از پدر می‌ماند که بتواند به خودش افتخار کند، فیلم را یک پله بالاتر می‌برد. هرچند این تلخی را به ذهن متبادر می‌کند که طرح‌واره های مینا به این زودی‌ها خیال اصلاح شدن ندارد.
اما آن‌چه تماشای این فیلم خوش‌ساخت را علی رغم مفاهیم روان‌کاوانه‌ی آن دلچسب می‌کند به کارگیری میزانسن‌ها، موسیقی و نور است. موسیقی نقش بسیار پر رنگی را در بیان مفاهیم ممنوعه‌ی اروتیک بازی می‌کند. شادمانی مینا به صورت حرکات موزونی محو در زمینه‌ی ساز کلاس موسیقی مجاور. ساز زدن فرهاد و اوج برانگیختگی هیجانی و در نهایت موسیقی بسیار زیبای شجریان که آهای خبردار را (درست زمانی که مینا تازه از خوابی که همواره با قرص خودش را در آن فرو می‌کند بیدار می آورد ) آواز می دهد. و در واقع رگ خواب، سفری است برای خبردار شدن به قیمت بردار شدن...

قلم: #دکتر_عادله_عسکری دستيار #روانپزشكى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#يلدا
----
جلوى آينه ى شكسته پاويون داشتم پيرهنمو عوض ميكردم... به آينه گفتم... فك كنم كم كم آمادم ... بعدِ ١٤٧٦ روز...
همزمانىِ لعنتى...
چند ساعت بعد وقتى گيج و گُنگ مثه هميشه... از اجراى سيِ همايون شجريان بر ميگشتم تو مسير خروج...يلدا به سراغم اومد...
مقدمه آواى كولى ساراساته تو مغزم پخش شد و ثانيه قد كشيد.... انگار رو ميدازولام بودم... صداها... آدمها دور شدن... همه چى تار ... فقط خطوط محيطى چهرش... و آواى كولى ...شفاف...
ميخنديد از ته دل... هيجانى مغلوب تو صورتش ... نگاهمون سُر خورد رو هم... و ثانيه كوتاه شد...
خندش يخ بست رو لباش...
اثر يخچالى هميشگى من...
ياد ماجراى موسى افتادم....كه به خدا ميگفت... رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی... و از اين قصه ها...
فك كنم ... بعد كلى روز دلم گشاده شد و آماده ...
اتفاق افتاد بدون اينكه زورى بزنم براش...
تسليم خودم شدم ... باختم به خودم...بدون اينكه واقعا بخوام... ترس ... يخ بست...و قفل كلمه كليد خورد...و يلدا طلوع كرد...
و شايدم به قول همايون...ابر باريد... و ... بالاخره شدم از يار جدا...
شايد.
-----
قلم:#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦ | مجموعه #سه_نقطه
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Zigeunerweisen
Sarasate
آواى كولى-پابلو ساراساته @Psychonstruct
Justin-Timberlake-Cry-Me-A-River-320.mp3
11 MB
#باورهای_غیر منطقی

1. من به عشق و تأیید افراد مهم نيازمندم .(باور غيرمنطقي)
عشق و تأييد بسيار دلپذير است و در شرايط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نيستند من بدون آنها نيز ميتوانم زندگي كنم. (باور منطقي)

2. براي ارزشمند بودن به عنوان يك انسان، بايد به موفقيت در هر كاري كه ميكنم بدون هيچ اشتباهي دستيابم. (باور غيرمنطقي)
من همواره سعي ميكنم تا حد ممكن به موفقيت دست يابم. اما شايستگي عدم شكست غيرواقعي است. بهتر است كه خود را جدا از عملكرد خود به عنوان يك انسان بپذيرم. (باور منطقي)

3. افراد بايد همواره كار صحيح را انجام دهند، زماني كه كاري آسيبزا انجام ميدهند بايد سرزنش و تنبيه شوند. (باور غيرمنطقي)
ناخوشايند است كه گاهي افراد كارهاي نادرست انجام ميدهند اما انسان كامل نيست و ناراحت كردن خودم در حقيقت تغييري ايجاد نخواهد كرد. (باور منطقي)

4. وقايع بايد طبق آنچه ميخواهم باشد و در غير اين صورت زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود. (باور غيرمنطقي)
هيچ قانوني وجود ندارد كه بگويد هر چيز بايد آنگونه كه ميخواهم اتفاق بيفتد. نااميد كننده است اما ميتوانم اين را درك كنم به خصوص براي جلوگيري از فاجعه. (باور منطقي)

5. ناراحتي من به واسطه اتفاقات خارج از كنترل من به وجود آمدهاند و در نتيجه كار زيادي نميتوانم برايش انجام دهم. (باور غيرمنطقي)
عوامل خارجي بسياري در كنترل من نيستند. اما اينها افكار من هستند (نه عوامل خارجي) كه باعث احساسات من ميشوند و ميتوانم بياموزم كه افكارم را كنترل كنم. (باور منطقي)

6. من بايد در مورد چيزهاي خطرناك و ناخوشايند نگران باشم وگرنه آنها ممكن است اتفاق بيفتند. (باور غيرمنطقي)
نگراني در مورد وقايعي كه ميتوانند ناخوشايند باشند از رخداد آنها جلوگيري نخواهد كرد اينكار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده ميسازد. (باور منطقي)

7. با اجتناب از مشكلات، ناملايمات و مسئوليت در زندگي شادتر خواهم بود. (باور غيرمنطقي)
اجتناب از مشكلات به صورت خلاصه آسانتر است و كنار گذاشتن چيزها از اتفاقات نامناسب براي مدت طولاني جلوگيري ميكند و همچنين به من فرصت بيشتري براي نگران شدن ميدهد. (باور منطقي)

8. هركسي بايد به فردي قويتر از خود تكيه كند. (باور غيرمنطقي)
تكيه بر ديگري ممكن است باعث رفتارهاي وابسته گردد. عيبي ندارد كه به جستجوي كمك باشيم اما در صورتي كه آموخته باشيم به خود و قضاوت خود ايمان داشته باشيم. (باور منطقي)

9. اتفاقات گذشته باعث مشكلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهاي من دخيلند. (باور غيرمنطقي)
گذشته نميتواند در زمان حال من تأثير بگذارد. باورهاي اخير من عكسالعملها را ايجاد ميكنند. ممكن است اين باورها را در گذشته آموخته باشم اما ميتوانم در حال حاضر آنها را تحليل و تفسير دهم. (باور منطقي)

10. من بايد با ناراحتي ديگران ناراحت شوم. (باور غيرمنطقي)
من نميتوانم احساس بد و ناراحتي ديگران را با ناراحت شدن خود تغيير دهم. (باور منطقي)

11. من نبايد احساس ناآسودگي و درد داشته باشم، نميتوانم اينها را درك كنم و بايد از آنها اجتناب كنم آن هم به هر قيمتي. (باور غيرمنطقي)
چرا من نبايد احساس ناآسودگي و درد كنم؟ من اينها را دوست ندارم اما دركشان ميكنم. اگر همواره از ناملايمات اجتناب كنم زندگي من بسيار محدود خواهد بود. (باور منطقي)

12. هر مشكلي بايد راه حل ايدهآلي داشته باشد و وقتي فردي نتواند آن راهحل را بيابد زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود. (باور غيرمنطقي)
مشكلات معمولاً راهحلهاي متفاوتي دارند بهتر است كه منتظر راهحل ايدهآل نباشيم و به بهترين راهحل موجود زندگي كنيم. من ميتوانم با كمتر ايدهآل زندگي كنم. (باور منطقي)
------------------------
قلم: #آلبرت_اليس
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"چگونه به درستى خود را #ابراز كنيم؟ "
-----
#ted #tedmed #Adam_Galinsky
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
روز #پزشك گرامى باد #مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
‌‎آیا #روان‌درمانی_تحلیلی یک جریان ضددینی است؟ ‌‎ از حدود صد سال پیش زمانی که زیگموند #فروید تحقیقات خود در زمینه‌ی تحلیل روان را عرضه کرد تاکنون، تشکل‌های گوناگونی در سراسر جهان روان‌درمانی تحلیلی را دنبال کرده و این جریان با روی‌کردهای گوناگون‌اش گستره‌ی وسیعی از کشورهای جهان را تحت پوشش قرار داده است. ‌‎هدف از #روان‌کاوی آن است که با تحلیل گذشته‌ی بیمار ـ که از راه سخن گفتن بیمار پیرامون خود و ارائه‌ی تعبیر از سوی درمانگر حاصل می‌شود ـ افکار و احساسات و ریشه‌ی آن برای بیمار شناخته شود و وی توانایی مدیریت احساسات را در موقعیت‌های گوناگون کسب کند. ‌‎حقیقت آن است که در روند روان‌درمانی تحلیلی، صدق و کذب گزاره‌های دینی همانند تمام گزاره‌های دیگر مسکوت قرار داده می‌شود و درمانگر تنها بر افکار و احساسات بیمار ـ که در انسان دین‌دار بخش مهمی از آن مذهبی است ـ متمرکز می‌گردد و تلاش می‌کند با هم‌راهی خود بیمار این اندیشه‌ها و احساسات را که بخش مهمی از آن در ناخودآگاه پنهان شده است، بشناسد.
‌‎بنابراین، بر خلاف تصور غالب، جریان روان‌کاوی در کشورهای گوناگون ـ با روی‌کردهای مختلف آن ـ یک جریان ضددینی نیست.
‌‎به گفته‌ی #پفیستر، کشیش و روان‌کاو سوییسی که از معدود دوستان فروید است که رشته‌ی دوستی میان آن دو تا آخر عمر ادامه یافت، «می‌توانیم از فنون و بینش‌های روان‌کاوی بهره گیریم، بی‌آن که به فلسفه‌ی بنیادین آن و آرای خود فروید درباره‌ی مذهب پای‌بند باشیم».
‌‎در روی‌کرد روان‌تحلیل‌گری یکی از قواعد غیرقابل‌تخلف این است که درمانگر به هیچ عنوان حق ندارد اعتقادات خود ـ مذهبی باشد یا ضدمذهبی ـ را در کار درمان دخالت دهد، بلکه وی باید در حکم آیینه‌ای باشد که بیمار اجزای شخصیت خود را در او ببیند.
‌‎در روند روان‌درمانی تحلیلیِ یک انسان دیندار، احساسات و اعتقادات مذهبی وی به رسمیت شناخته می‌شود و هرگونه حرکت درمانگر در خلاف این جهت برخلاف اصول روان‌کاوی است.
‌‎ متن کامل این نوشتار را می‌توانید از پیوند زیر در پایگاه اینترنتی «مرکز پژوهشی جامعة المصطفی العالمیة» مطالعه کنید.
قلم: #احمد_مرواريد
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
لذتی بالاتر از این نیست که کسی را بیابی که جهان را مثل تو ببیند. اینگونه می فهمیم که دیوانه نبوده ایم!

قلم: #کریستین_بوبن
ويزور: monoursguimauve#
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
زندگى در فضاى عدم اطمينان...
در فضاى گرم رنگ... در فضاى سرد سنگ... در فضاى شرم راز... در فضاى ذكر ساز...

زندگى در فضاى چرت كاج.. در فضاى رقص باد...
در فضاى فرياد مردمك... در فضاى مٌهر لب...

زندگى درفضاى عقربه... در فضاى عكسِ فعل..
درفضاى تاك... در فضاى تيك...

زندگى در فضاى حد صفر... در فضاى حصر ذهن...
زندگى...
رقص در طوفان احتمالات...
-----
قلم: #مانى_منجمى| #آذر_٩٤ | مجموعه #سه_نقطه
#مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio