در بیمارانی که ساختارِ نارسیسیستی دارند، غیبت آشکارِ انتقالْ خودِ انتقال است.
قلم: رواندرمانی روانپویشی درازمدت | #گلن_گابارد | ترجمهی #دكتر_سامان_توکلی
#مانی_منجمی ا #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: رواندرمانی روانپویشی درازمدت | #گلن_گابارد | ترجمهی #دكتر_سامان_توکلی
#مانی_منجمی ا #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
عادت، ناجوانمردانهترين بيماريست، زيرا هر بداقبالي را به ما ميقبولاند، هر دردي را، و هر مرگي را.
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرتانگيز زندگي ميكنيم، به تحمل زنجيرها رضا می دهيم، بیعدالتيی ها و رنجها را تحمل ميكنيم، و به درد، به تنهائی و به همه چيز تسليم ميی شويم.
عادت، بي رحمترين زهر زندگيست، زيرا آهسته وارد ميشود، در سكوت، كمكم رشد ميكند و از بيخبريِ ما سيراب ميشود، و وقتي كشف ميكنيم كه چطور مسمومِ آن شدهايم، ميبينيم كه هر ذرۀ بدنمان با آن عجين شده است، ميبينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست و هيچ داروئي هم درمانش نميكند. قلم: يك مرد | #اوریانا_فالاچی
نقش: #Juliano_Art
#مانى_منجمى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرتانگيز زندگي ميكنيم، به تحمل زنجيرها رضا می دهيم، بیعدالتيی ها و رنجها را تحمل ميكنيم، و به درد، به تنهائی و به همه چيز تسليم ميی شويم.
عادت، بي رحمترين زهر زندگيست، زيرا آهسته وارد ميشود، در سكوت، كمكم رشد ميكند و از بيخبريِ ما سيراب ميشود، و وقتي كشف ميكنيم كه چطور مسمومِ آن شدهايم، ميبينيم كه هر ذرۀ بدنمان با آن عجين شده است، ميبينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست و هيچ داروئي هم درمانش نميكند. قلم: يك مرد | #اوریانا_فالاچی
نقش: #Juliano_Art
#مانى_منجمى
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
به يكتايي مسيرمون اطمينان كنيم.
------
پيشنهاد ميكنم مختصرى از مسير زندگى و دستاوردهاى پروفسور توفيق موسيوند را مطالعه كنيد. زندگينامه كامل اين بزرگ را در كتابى به نام #خاطرات_يك_چوپان ميتوانيد مطالعه كنيد، مسيرى كه از چوپانى تا طراحى و ساخت اولين (باى پس قلبى ريوى)ادامه يافت.
--------
توفیق موسیوند (زاده ۱۳۱۵ در روستای ورکانه در همدان) پروفسور جراحی و مهندسی در انستیتوی قلب دانشگاه اوتاواو دانشگاه کارلتون در شهر اوتاوا در کشور کانادا و مخترع بایپس قلبی ریوی است
وی همچنین سمت مدیریت بخش دستگاههای قلبی عروقی انستیتوی قلب دانشگاه اوتاوا، و بخشهای تجهیزات پزشکی دانشگاههای اوتاوا و کارلتون را بر عهده دارد. پروفسور موسیوند عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران نیز میباشد
توفیق موسیوند فارغالتحصیل رشته مهندسی کشاورزی از دانشگاه تهران و دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مهندسی مکانیک از کانادا و دکترای پزشکی و فوق تخصص جراحی قلب از کانادا است. او صاحب اختراعاتی چون بایپس قلبی ریوی، امکان تشخیص پزشکی از راه دور و تنظیم و معالجه قلب، تعیین DNA انسان توسط اثر انگشت و ۱۴ اختراع پزشکی دیگر، عالیترین مقام علمی جهان از انجمن سلطنتی کانادا و بریتانیا و نیز عضو انجمن دانشمندان نیویورک، بنیانگذار درمان پزشکی از راه دور، رئیس بخش قلب و عروق انستیو تحقیقات قلب دانشگاه اوتاوا (پایتخت کانادا) است. او بعد از ۳۷ سال، در سال ۱۳۸۱ و در همایش بینالمللی بوعلی سینا به زادگاهش بازگشت.
#مانی_منجمی ا #مرداد_٩٦
@Psychonstruct
------
پيشنهاد ميكنم مختصرى از مسير زندگى و دستاوردهاى پروفسور توفيق موسيوند را مطالعه كنيد. زندگينامه كامل اين بزرگ را در كتابى به نام #خاطرات_يك_چوپان ميتوانيد مطالعه كنيد، مسيرى كه از چوپانى تا طراحى و ساخت اولين (باى پس قلبى ريوى)ادامه يافت.
--------
توفیق موسیوند (زاده ۱۳۱۵ در روستای ورکانه در همدان) پروفسور جراحی و مهندسی در انستیتوی قلب دانشگاه اوتاواو دانشگاه کارلتون در شهر اوتاوا در کشور کانادا و مخترع بایپس قلبی ریوی است
وی همچنین سمت مدیریت بخش دستگاههای قلبی عروقی انستیتوی قلب دانشگاه اوتاوا، و بخشهای تجهیزات پزشکی دانشگاههای اوتاوا و کارلتون را بر عهده دارد. پروفسور موسیوند عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران نیز میباشد
توفیق موسیوند فارغالتحصیل رشته مهندسی کشاورزی از دانشگاه تهران و دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مهندسی مکانیک از کانادا و دکترای پزشکی و فوق تخصص جراحی قلب از کانادا است. او صاحب اختراعاتی چون بایپس قلبی ریوی، امکان تشخیص پزشکی از راه دور و تنظیم و معالجه قلب، تعیین DNA انسان توسط اثر انگشت و ۱۴ اختراع پزشکی دیگر، عالیترین مقام علمی جهان از انجمن سلطنتی کانادا و بریتانیا و نیز عضو انجمن دانشمندان نیویورک، بنیانگذار درمان پزشکی از راه دور، رئیس بخش قلب و عروق انستیو تحقیقات قلب دانشگاه اوتاوا (پایتخت کانادا) است. او بعد از ۳۷ سال، در سال ۱۳۸۱ و در همایش بینالمللی بوعلی سینا به زادگاهش بازگشت.
#مانی_منجمی ا #مرداد_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#تفرد چيست؟
پس #تورم_رواني اينگونه ايجاد ميشود كه جمعيت ميليوني که بايد به مسير تفرد بروند؛ نمي روند . حال يا نمي فهمند؛ يا نمي دانند؛ يا مي ترسند . يا " روباه مكار " مصالح لحظه اي شان را در نظر دارد؛ يا " گربه نره " غرايز را . آنگاه جوجه اي را كه قرار است از تخم بيرون بيايد؛ سقط جنين مي كنند . فيزيكدانان ميگويند: " هيچ چيزي نابود نمي شود؛ هيچ چيزي بوجود نمي ايد؛ تنها از صورتي به صورت ديگر تبديل مي شود (اصل بقاي ماده وانرژي)". بر اين اصل، آن جنين سقط شده رواني ميليونها آدمي كه مسير تفرد را طي نكرده اند؛ انرژي و حق حيات خود را اعانه ميدهد و به شخصيتي كه شهامت اينكار را دارد واگذار ميكند. اينچنين، قهرمان به يك قهرمان فرا بشري و اسوه به اسطوره تبديل ميشود . هر فرهنگي اسطوره هايي دارد كه به نظر خودش فنا ناپذير، خطا ناپذير ومعصومند . بعد اين اسطوره ها هر دستوري كه بدهند؛ مردم همان كار را انجام مي دهند و اين ميشود خطر اجتماعي ! ميشود آلمان هيتلري، ايتالياي موسوليني، ميشود امپراطور ژاپن آن زمان كه فكر مي كرد فرزند الهه خورشيد است ! تمام اين ماجرا به خاطر روان توده اي است كه باعث inflation psychic در يكنفرشده است .
"اشو" هم اعتقاد دارد كه self قابل تحقق است؛ اما با وجوديكه او فردي هندي و شرقي بود؛ به اين فرآيند به شكل خطي نگاه مي كند. اوميگويد انسان يك بالقوه است؛ اما بالفعل هم در مي آيد. در چه كساني؟ مثلا در بودا و مسيح! اشو ميگويد اينها نمونه اي از افرادي بودند كه به self رسيدند. اما "اروين یالوم" روانكاو اگزيستانسياليست در كتاب "مامان و معناي زندگي" (که خانم دكتر سپيده حبيب به خوبي ترجمه کرده اند( جمله اي دارد كه به نظر من شاه بيت غزل اين كتاب است. او ميگويد: "آنان كه براي ما اسطوره شده اند؛ خود گرفتار اسطوره بوده اند". يعني اساسا رد ميكند كه مسيح و بودايي، جدا از حكايت ها، به عنوان يك انسان دو پا، وجود داشته اند. همان چيزي كه شاهنامه ميگويد:
كه رستم يلي بود در سيستان منش كردم آن رستم داستان
فردوسي ميگويد رستم داستان با آن يلي كه در سيستان بوده؛ اينها دو تا هستند . اين داستان در واقع يك تمثيل بوده است . در خود شاهنامه،بعد از همه حرفها در مورد رستم، آخر به مردم اين پيام را مي دهد كه نكند بخواهيد قبر رستم را پيدا كنيد و ضريحي بر رويش بسازيد و يك گنبد هم بالايش بگذاريد و فكر كنيد كه شفا ميدهد ... نه ! رستم يلي بود در سيستان، منش كردم آن رستم داستان.
قلم: #دكتر_محمدرضا_سرگلزايي | #قسمت_هفتم
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
پس #تورم_رواني اينگونه ايجاد ميشود كه جمعيت ميليوني که بايد به مسير تفرد بروند؛ نمي روند . حال يا نمي فهمند؛ يا نمي دانند؛ يا مي ترسند . يا " روباه مكار " مصالح لحظه اي شان را در نظر دارد؛ يا " گربه نره " غرايز را . آنگاه جوجه اي را كه قرار است از تخم بيرون بيايد؛ سقط جنين مي كنند . فيزيكدانان ميگويند: " هيچ چيزي نابود نمي شود؛ هيچ چيزي بوجود نمي ايد؛ تنها از صورتي به صورت ديگر تبديل مي شود (اصل بقاي ماده وانرژي)". بر اين اصل، آن جنين سقط شده رواني ميليونها آدمي كه مسير تفرد را طي نكرده اند؛ انرژي و حق حيات خود را اعانه ميدهد و به شخصيتي كه شهامت اينكار را دارد واگذار ميكند. اينچنين، قهرمان به يك قهرمان فرا بشري و اسوه به اسطوره تبديل ميشود . هر فرهنگي اسطوره هايي دارد كه به نظر خودش فنا ناپذير، خطا ناپذير ومعصومند . بعد اين اسطوره ها هر دستوري كه بدهند؛ مردم همان كار را انجام مي دهند و اين ميشود خطر اجتماعي ! ميشود آلمان هيتلري، ايتالياي موسوليني، ميشود امپراطور ژاپن آن زمان كه فكر مي كرد فرزند الهه خورشيد است ! تمام اين ماجرا به خاطر روان توده اي است كه باعث inflation psychic در يكنفرشده است .
"اشو" هم اعتقاد دارد كه self قابل تحقق است؛ اما با وجوديكه او فردي هندي و شرقي بود؛ به اين فرآيند به شكل خطي نگاه مي كند. اوميگويد انسان يك بالقوه است؛ اما بالفعل هم در مي آيد. در چه كساني؟ مثلا در بودا و مسيح! اشو ميگويد اينها نمونه اي از افرادي بودند كه به self رسيدند. اما "اروين یالوم" روانكاو اگزيستانسياليست در كتاب "مامان و معناي زندگي" (که خانم دكتر سپيده حبيب به خوبي ترجمه کرده اند( جمله اي دارد كه به نظر من شاه بيت غزل اين كتاب است. او ميگويد: "آنان كه براي ما اسطوره شده اند؛ خود گرفتار اسطوره بوده اند". يعني اساسا رد ميكند كه مسيح و بودايي، جدا از حكايت ها، به عنوان يك انسان دو پا، وجود داشته اند. همان چيزي كه شاهنامه ميگويد:
كه رستم يلي بود در سيستان منش كردم آن رستم داستان
فردوسي ميگويد رستم داستان با آن يلي كه در سيستان بوده؛ اينها دو تا هستند . اين داستان در واقع يك تمثيل بوده است . در خود شاهنامه،بعد از همه حرفها در مورد رستم، آخر به مردم اين پيام را مي دهد كه نكند بخواهيد قبر رستم را پيدا كنيد و ضريحي بر رويش بسازيد و يك گنبد هم بالايش بگذاريد و فكر كنيد كه شفا ميدهد ... نه ! رستم يلي بود در سيستان، منش كردم آن رستم داستان.
قلم: #دكتر_محمدرضا_سرگلزايي | #قسمت_هفتم
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
اروين یالوم ميگويد كه نه مسيح و نه بودا كه ما اسطوره شان كرديم؛ واقعي نبودند؛ بلكه خود اسطوره ها درگير اسطوره هستند. "نيكوس كازانتاكيس " ، رمان نويس يوناني، در كتاب " آخرين وسوسه مسيح " (كه " مارتين اسكورتيزي " هم فيلمش را ساخته است) به شكلي خيلي قشنگ و فوق العاده اين را نشان ميدهد . در اين داستان نشان ميدهد كه مسيح در لحظه به لحظه تصميم گيريهايش، دغدغه مند بود؛ گرفتار بود؛ منتظر نشانه مي گشت؛ منتظر يكي كه بيايد و بگويد كه چه بايد كرد . اين دقيقآ برخلاف تصويري است كه كليسا از مسيح به عنوان يك شخصيت اسطوره اي نشان ميدهد و خوب، طبيعتآ هم واتيكان اين فيلم را تحريم كرد؛ طبيعتآ هم اين فيلم فروش چهار پنج برابر كرد ! مردمي كه مدرنيته را تجربه كرده اند؛ هر چه را كه كليسا نهي ميكند؛ يعني تلويحا ميگويد به نفع ماست كه صورت نگيرد؛ از آن استقبال ميكنند . زيرا كليسا يك نهاد پيش مدرن است و براي حفظ خودش مجبور است كه در مقابل رشد ما بايستد ... در فيلم وسوسه مسيح يك صحنه فوق العاده قشنگ وجود دارد : مسيح حاضر نشد بر صلیب شود و سرانجام با كسي كه به او دلباخته بود ازدواج كرد و صاحب هفت يا هشت بچه شد . روزي او با يك بچه در اين دست و يك بچه در آن دست در بازار راه ميرود كه مي بيند يكي از حواريون ايستاده و مردم را دور خودش جمع كرده است و ميگويد كه بله،مسيح بر صلیب شد و ... مسيح به او ميگويد مگر مرا نمي شناسي؟ ! من كه توبه نامه دادم و از صليب پايين آمدم ! اينجا حواري ميگويد كه من راجع به تو صحبت نمي كنم؛ من راجع به مسيحي كه مردم به او نياز دارند صحبت مي كنم . مردم نياز دارند كه مسيح بر صليب شود؛ از صليب فرود آيد و برآسمان عروج كند . مردم به او نياز دارند !... چرا مردم به او نياز دارند؟ چون روان توده اي دارند؛ و تا مردم روان توده اي دارند (همان " جامعه شناسي نخبه كشي") يعني عملا جامعه، يكي را نخبه مي كند؛ يكي را ديكتاتور مي كند؛ يكي را هم قهرمان شهيد ! تا ساختار جامعه اين باشد؛ يكي رستم ميشود : يك قلدر - پهلوان دروغگوي مقدس، و يكي هم سهراب : صادق، شهيد و به دست پدر كشته شده !... در اينجا مسيح ميبيند كه حق با اوست و پشيمان ميشود . سرانجام مسيح ميگويد كه حالا مي خواهم به صليب كشيده شوم و فيلم فلاش بك مي زند و دوباره مسيح را ميبينيم كه ديگر حاضر نيست از صليب پايين بيايد؛ چون به اين نتيجه مي رسد كه با اين فضايي كه مردم دارند؛ نياز به اين دارند كه اسطوره داشته باشند .
نكته جالب اينجاست كه تمام ديكتاتورها بر اين تلاش بوده اند كه يك چهره فرابشري از خود بسازند . همگي از خود مجسمه مي ساختند؛ تصاوير 5 متر در دو متر مي ساختند . چرا اينها اين چيز ها را مي ساختند؟ مجسمه بزرگ؟ ... چون مي خواهند كه بزرگ جلوه كنند؛ فرا بشري جلوه كنند .
-------
قلم: #دكتر_محمدرضا_سرگلزايي | #قسمت_هفتم
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
نكته جالب اينجاست كه تمام ديكتاتورها بر اين تلاش بوده اند كه يك چهره فرابشري از خود بسازند . همگي از خود مجسمه مي ساختند؛ تصاوير 5 متر در دو متر مي ساختند . چرا اينها اين چيز ها را مي ساختند؟ مجسمه بزرگ؟ ... چون مي خواهند كه بزرگ جلوه كنند؛ فرا بشري جلوه كنند .
-------
قلم: #دكتر_محمدرضا_سرگلزايي | #قسمت_هفتم
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"آلزایمر نباید سرنوشت مغز شما باشد"
-----
#ted #tedmed #Lisa_Genova
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
-----
#ted #tedmed #Lisa_Genova
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
لحظه غریبی بود، من زیاده از حد باز و ساده دل بودم، گرمای آن لحظه و شور و شوقی غریب مرا از خود بیخود کرد، و همه چیز را برایش اعتراف کردم... اعتراف کردم که میخواستم مطالعه کنم، میخواستم چیزکی یاد بگیرم، و اینکه مرا به چشم دختربچه ها نگاه میکردند اذیتم میکرد... تکرار می کنم که حال بسیار غریبی داشتم؛ دلم نرم شده بود، و اشک در چشم هایم جمع شده بود؛ هیچ چیزی را مخفی نکردم و همه چیز، همه چیز را برای او تعریف کردم.
از احساس دوستیم نسبت به او حرف زدم، و از تمنای قلبی ام برای آنکه عاشقانه با او زندگی کنم، تسلایش بدهم، آرامش کنم.
نگاه غریبی به من کرد که هم شرمگینانه بود هم پر از حیرت، و حتی یک کلمه هم نگفت. یک دفعه احساس آزردگی کردم و دلم پر از غصه شد. به نظرم می آمد که مرا درک نمی کند، و حتی شاید در دلش به من می خندد.
یکدفعه مثل یک بچه زدم زیر گریه، اشک ریختم، و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم؛ انگار حمله ای عصبی به من دست داده بود.
دست هایم را گرفت، آنها را بوسید و به سینه اش فشار داد، سعی کرد به من اطمینان خاطر بدهد، سعی کرد تسلی ام بدهد؛ سخت به هیجان آمده بود.
نمیدانم به من چه گفت، فقط یادم می آید که هم گریه می کردم و هم می خندیدم، و باز گریه می کردم، سرخ می شدم، و از فرط خوشحالی نمیتوانستم حتی یک کلمه بگویم. با این همه، و علی رغم آشوب عاطفی ام، دیدم که او هنوز هم منقبض و شرمسار است. به نظر می آمد که نمی تواند از این شعله کشیدن من، از این شور و شوقی که اینطور ناگهانی ابراز کرده بودم سر در بیاورد، از این احساس محبت گرم و آتشینم نسبت به او. شاید اولش فقط کنجکاو شده بود؛ بعد، بی تصمیمی اش از بین رفت، با همان صراحتی که من نشان داده بودم، وابستگی ام را، دوستی ام را، و توجهم را پذیرفت و با همان میزان از توجه و با همان مهربانی و دوستی جوابم را داد، انگار که دوست صمیمی من باشد. قبلم پر از گرما بود، پر از احساس خوب!... هیچ تلاشم را نکردم احساساتم را از او پنهان کنم، اصلا جلوی خودم را نگرفتم، و او همه را میدید، و هر روزی که میگذشت، بیشتر وابسته و دلبسته من میشد.
قلم: بیچارگان | #فیودور_داستایفسکی
ويزور: #manimonajemi
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از احساس دوستیم نسبت به او حرف زدم، و از تمنای قلبی ام برای آنکه عاشقانه با او زندگی کنم، تسلایش بدهم، آرامش کنم.
نگاه غریبی به من کرد که هم شرمگینانه بود هم پر از حیرت، و حتی یک کلمه هم نگفت. یک دفعه احساس آزردگی کردم و دلم پر از غصه شد. به نظرم می آمد که مرا درک نمی کند، و حتی شاید در دلش به من می خندد.
یکدفعه مثل یک بچه زدم زیر گریه، اشک ریختم، و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم؛ انگار حمله ای عصبی به من دست داده بود.
دست هایم را گرفت، آنها را بوسید و به سینه اش فشار داد، سعی کرد به من اطمینان خاطر بدهد، سعی کرد تسلی ام بدهد؛ سخت به هیجان آمده بود.
نمیدانم به من چه گفت، فقط یادم می آید که هم گریه می کردم و هم می خندیدم، و باز گریه می کردم، سرخ می شدم، و از فرط خوشحالی نمیتوانستم حتی یک کلمه بگویم. با این همه، و علی رغم آشوب عاطفی ام، دیدم که او هنوز هم منقبض و شرمسار است. به نظر می آمد که نمی تواند از این شعله کشیدن من، از این شور و شوقی که اینطور ناگهانی ابراز کرده بودم سر در بیاورد، از این احساس محبت گرم و آتشینم نسبت به او. شاید اولش فقط کنجکاو شده بود؛ بعد، بی تصمیمی اش از بین رفت، با همان صراحتی که من نشان داده بودم، وابستگی ام را، دوستی ام را، و توجهم را پذیرفت و با همان میزان از توجه و با همان مهربانی و دوستی جوابم را داد، انگار که دوست صمیمی من باشد. قبلم پر از گرما بود، پر از احساس خوب!... هیچ تلاشم را نکردم احساساتم را از او پنهان کنم، اصلا جلوی خودم را نگرفتم، و او همه را میدید، و هر روزی که میگذشت، بیشتر وابسته و دلبسته من میشد.
قلم: بیچارگان | #فیودور_داستایفسکی
ويزور: #manimonajemi
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
خوان آنتونيو: ماريااِلنا هميشه ميگفت تنها عشقهاى ارضا نشدس كه تبديل به ماجراهاى رمانتيك ميشه!
قلم: #وودى_الن | ديالوگ فيلم ويكى كريستينا بارسلونا
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #وودى_الن | ديالوگ فيلم ويكى كريستينا بارسلونا
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Planted in delusive soil of inadequeties... Its just a matter of choice whether to sublimate and awesomely grow... or get buried as you were never meant to crystallise...
-----
وقتى در خاك هذيان كاستى ها مدفون شده اى... استعلا و رشد ميتواند محتوم شود... يا به گور شدن... گويى كه انگارهرگز تبلور معنايت نبوده...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
-----
وقتى در خاك هذيان كاستى ها مدفون شده اى... استعلا و رشد ميتواند محتوم شود... يا به گور شدن... گويى كه انگارهرگز تبلور معنايت نبوده...
قلم: #مانى_منجمى | #فروردين_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
لیزا آدم که نمیتونه قسمتشو عوض کنه. (مکث) تو هم قسمت منی. (با ملایمت) جسم هامون هرگز به هم تعلق نخواهند داشت ولی روحمون مال همدیگه ست. تو در اعماق وجود من جا داری، من در اعماق وجود تو. هردومون اسیریم. حتا وقتی جسما مرد من نیستی، در خاطرات و رویاها و آرزوهام مرد منی. اینجوری منو به خودت وابسته کردی. ممکنه بتونیم از هم جدا باشیم ولی دیگه نمی تونیم همدیگه رو ترک کنیم. تمام این روزهایی که نبودی، اینجا نبودی و حتا با خودت هم نبودی، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود، شریک غم و غصه م بودی. عشق به یک مرد معنیش چیه؟ این که علیرغم خودش، غلیرغم خودت و علیرغم همه چیز و همه کس دوست داشته باشی. یعنی عشقت به کسی وابسته نیست. تمام امیال و حتا نفرت هاتو دوست دارم، وقتی عذابم میدی دوست دارم، عذابی که زجرم نمیده، که بلافاصله فراموش می کنم، عذابی که ازش نشانه ای باقی نمی مونه. این تَحَملیه که باعث میشه از تمام موانع با قدرت عبور کنی، در غم و شادی. قبل از اینکه بخوای منو بکشی دوستت داشتم بعدشم دوستت دارم. عشق من به تو مثل یک غده ست. یک توده ایه در مغزم که دیگه نه میتونم درش بیارم نه عوضش کنم. جزئی از تو درون منه. حتا اگه بری اون باقی می مونه. شکلی از تو در وجود منه. من نشونه ی توام، تو نشونه ی منی، هیچکدوم بدون دیگری نمی تونیم وجود داشته باشیم.
قلم: #خرده_جنایت_های_زناشوهری | #اریک_امانوئل_اشميت
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #خرده_جنایت_های_زناشوهری | #اریک_امانوئل_اشميت
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گریس : تو فک کردی من یه #فاحشه_ام ؟
تامی : همه ی ما فاحشه ایم گریس، فقط بخش های مختلفی از بدنمون رو میفروشیم
یکی فکرشو میفروشه
یکی شعورشو
یکی انسانیت...
قلم: #پیکی_بلایندرز
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
تامی : همه ی ما فاحشه ایم گریس، فقط بخش های مختلفی از بدنمون رو میفروشیم
یکی فکرشو میفروشه
یکی شعورشو
یکی انسانیت...
قلم: #پیکی_بلایندرز
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گروهی فریاد میزنند: دوستم داشته باش و گروهی دیگر: دوستم نداشته باش.
ولی گروهی هم هستند که جز بدترینها و بدبخت ترینهایند, آنها فریاد می زنند: دوستم نداشته باش اما وفادار باش!
قلم: #آلبر_كامو
نقش:#Mathieu_Laca
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ولی گروهی هم هستند که جز بدترینها و بدبخت ترینهایند, آنها فریاد می زنند: دوستم نداشته باش اما وفادار باش!
قلم: #آلبر_كامو
نقش:#Mathieu_Laca
#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#كتاب_هفته_روانسازه
قلم: #استيو_تولتز | #جز_از_كل آوا:#مهسا_كرامتى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #استيو_تولتز | #جز_از_كل آوا:#مهسا_كرامتى
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
از بخت يارىِ ماست شايد، كه آنچه ميخواهيم يا به دست نمى آيد يا از دست ميگريزد...
قلم: #مارگوت_بيگل | بازگردانى #احمد_شاملو
نقش: #Edvard_Munch
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #مارگوت_بيگل | بازگردانى #احمد_شاملو
نقش: #Edvard_Munch
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها چطور زندگى والدين را تغيير ميدهند؟
#ted #tedmed #Jennifer_Senior
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed #Jennifer_Senior
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
صدايم زد و هر بار كه نامم را مي گفت از جا مي پريدم صدايش به اسمم روح و زندگي مي داد نامم را از من جدا مي كرد به پروازش مي كشيد صدايش پر از خواسته هاي دردناك بود پر از رازهاي نا گفته پر از طنين زندگي صدايش مرا محو مي كرد محو يك روز باراني چشمهايم كور مي شد و تمام وجودم گوش. صدايش در آستانه آمد و رفت هايش نگرانم مي كرد هر بار هيجاني بود پر از دلزدگي پر از لحظاتي كه به نا كجا مي كشيدم دوست داشتم حواسم را پرت كنم و چندين بار صدايم بزند آهنگ اسمم ماجرايي بود كه گمم مي كرد وقت رفتن فقط صدايش بي هيچ كلامي در خاطرم باقي ماند صدايش پر از خواسته هاي دردناك بود پر از زندگي...
قلم: #دكتر_سحر_زند
ويزور: #Josephine_Cardin
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #دكتر_سحر_زند
ويزور: #Josephine_Cardin
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct