مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
مصاحبه‌ای درباره‌ی #قتل #آتنا_اصلانی | #قسمت_دوم
👨‍👩‍👧‍👦 کودکان به دلیل شرایطی که دارند ممکن است قادر به تشخیص خطر نباشند یا در مواجهه با آن ندانند که باید چه کار کنند. در واقع، در این‌جا محافظت از کودکان جزو وظایف سرپرست آنان است.

👨‍👩‍👧 در بسیاری از کشورها سرپرست کودک نسبت به محافظت از او وظیفه‌ی قانونی دارد و برای مثال، اگر کودک کم‌سنی که نمی‌تواند در شرایط بحرانی از خود حفاظت کند، در خانه یا ماشین یا خیابان تنها بماند، والدین از وظیفه‌ی قانونی خود در حفاظت از کودک عدول کرده‌اند و نسبت به کودک «غفلت» کرده‌اند و در این شرایط خود دولت و سازمان‌های حمایت اجتماعی وارد عمل می‌شوند.

👨‍👩‍👧 حتا در بعضی کشورها قوانین خاصی وجود دارد که کودک تا چه سنی نباید در خانه یا ماشین تنها بماند، تا چه سنی نباید شب در خانه تنها بخوابد و امثال آن. در ایران تا چه حد درباره این وظیفه والدین به طور روشن و عینی صحبت شده و خانواده‌ها تا چه حد در این خصوص آموزش دیده‌اند؟ آیا قوانین و دستورعمل‌های روشنی برای این موارد وجود دارد؟ و آیا سازمان‌هایی برای این منظور و حمایت از حقوق کودکان وجود دارند؟

👨‍👩‍👧 از سوی دیگر، وظیفه جامعه و خانواده است که به کودکان آموزش بدهند تا چه طور بتوانند از خود در برابر دیگران مراقبت کنند، بتوانند از بدن خود مراقبت کنند، و بدانند که چه تماس‌ها و رفتارهایی پذیرفته نیست و اگر اتفاق افتاد چه کار باید بکنند و به چه کسی بگویند. در این زمینه هم به نظر می‌رسد هم جامعه و آموزش و پرورش ترجیح داده است وارد نشود، و هم خانواده‌ها به دلایل فرهنگی و نیز کم‌اطلاعی خود وارد آن نمی‌شوند.

👨‍👩‍👧 وقتی این عوامل و آگاهی‌های محافظت‌کننده در کودک و سرپرست او وجود نداشته باشد، طبیعی است که احتمال آن که قربانی چنین شرایطی شوند بیش‌تر خواهد بود.

🔴 برای کاهش اتفاقاتی مانند این و سایر آسیب‌های اجتماعی هم لازم است به پیچیدگی این پدیده‌ها توجه داشت و گمان نکنیم که فقط با مجازات فرد مجرم مشکل حل خواهد شد.

🔴 یکی از کارهایی که متأسفانه چنان که باید به آن پرداخته نمی‌شود و تسریع در مجازات باعث حذف آن می‌شود آن است که عوامل شخصیتی، روانی و اجتماعی فرد مرتکب و نیز ویژگی‌های بافتاری که این اتفاقات در آن رخ داده و نیز در دست‌رس بودن عوامل محافظت‌کننده از سوی قربانی به طور موردی بررسی شوند تا از دل آن بتوان به الگو یا الگوهای احتمالی این پدیده‌ها در جامعه‌مان شناخته شوند، و با شناسایی عوامل خطرساز و محافظت‌کننده برنامه‌هایی برای کاهش موارد بعدی اندیشیده شود.

📊 در پایان این که کتمان وجود پدیده‌هایی مانند کودک‌آزاری یا محرمانه تلقی کردن اطلاعات و آمار مربوط به آن کمکی به کاهش آن نمی‌کند. لازم است آمار و اطلاعات مربوط به آسیب‌های اجتماعی تهیه شوند و در دست‌رس صاحب‌نظران قرار داشته باشند تا بتوان از وضعیت فعلی جامعه و روند تغییرات آن اطلاع داشت و هم برای آن چاره‌ای اندیشید.
قلم: #قسمت_دوم | #سامان_توکلی | #روان‌پزشک
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
کاش می‌شد از این بیماری لاعلاج “کسی بودن” شفا یافت و برای زمانی کوتاه به چشم نیامد. و یا نیاز به این رویت نداشت. نیاز به انعکاس، به انتشار، به انتشار خود…!
… انگار نه انگار که باید نشست و کمربندها را بست و به چراغ قرمز و علامت خطر توجه کرد. بیشترین‌ها اهل توکل‌اند و به قسمت و سرنوشت اعتقاد دارند. آنچه باید بشود خواهدشد. دستورات ایمنی چیزی را عوض نمی‌کند…

قلم: #جایی_دیگر | #گلی_ترقی
نقش: #ian_evenstar
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
يادمه پنج شيش سالم بود، سرما خورده بودمو باكترى رو ويروس سوار شده بود. اون موقع خالٓم رزيدنت اطفال بيمارستان مفيد بود و از بدِ روزگار پنيسيلين واجب شدم. يادمه سر اينكه فقط مهشيد بايد آمپولمو بزنه كلى قشقرق به پا كردم و زير دست استادش انقد دست و پا زدم تا اين كه آمپول سفت شد و تو باسنِ مبارك گير كرد.
بعدنا وقتى روزگار آمپولاى به مراتب دردناك ترى به نواحى مختلف جسم و روانم فرو كرد، ياد اين داستان افتادم و به كشف و شهود جالبى رسيدم؛ يك جاهايي واسه اين كه خوب شى بهتره شل كنى!!! درد مياد ولى خوب ميشى وگرنه خوب كه نميشى هيچ، يه مدت طولانى بايد آنتى بيوتيك بخورى و يه هفته هم لنگ لنگون راه برى!
اين شايد همون كانسپت "تسليم" اهل تقواست، باشد كه شل كنيم تا كامروا شويم.

قلم: #مانى_منجمى | مجموعه #سه_نقطه | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
معضل فیزیک:آن چه را که هنوز رخ نداده،به یاد نداریم. معضل فلسفه:فقط چیزی را به یاد داریم که رخ داده است.
معضل روان شناسی:آن چه را به یاد می آوریم که برایمان مناسب باشد.
معضل سیاست:مردم حافظه دارند.
معضل پزشکی:مردم حافظه شان را از دست می دهند. معضل عاشقانِ بداقبال:خاطره ی آن چه رخ داده زندگی را تغییر می دهد.

قلم: #تصرف_عدوانی | #لنا_آندرشون
ويزور: #nathalie_isabelle
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#من_یک_دیوانه_ام
فکر میکنم #دیوانگی بهترین راه فرار از روزمرگی های زندگیِ قرارداديه و منظورم از دیوانگی بغل کردن و چِلوندن تفاوتامونِ و پشت پا زدن به ارزشها و تعاریفیه که از بدوِ تولد در روان ما تزريق شده. منظورم از دیوانگی نوعی از #جنون به شکل #مرضی و آسیب زا به خودمون و اطرافیان نیس; آزادیِ و رقص بدون اینکه به چشمان نظاره گر جامعه توجه کنیم، اینکه خودمون باشیم؛ زشت و زیبا، چاق و لاغر و كوتاه و بلندِ خودمونو بغل کنیم و به خودمون اجازه بدیم كه باشیم، اشتباه کنیم، زمین بخوریم و یادمون باشه که حق اینو داریم که خشمگین باشیم و مشت و لگد به اطراف پرتاب کنیم و ...آزادیم؛ تا وقتی که مُشتمون مرز دماغ بغلیمون رو رد نکنه!!!
یکی از معضلات یک جامعه ى #اسطوره محور اینه که یه سری تصاویر و داستان های نقلی و وصفی وجود داره که سعى ميكنه انسان ها رو تو قالب اساطير و قهرمانان و الگوهاى اعتقادى بگنجونه! اتفاقی که میفته اینه که یه جامعه ی اسطوره پرست داریم که به این علت که نمیتونن و نتونستن پا جای پای #اساطیر پاگنده ى تاريخى و داستانیشون بذارن، غمگينن! مثل یک افسردگيه جمعى. از اون طرفم یه عده که ازین قصه ها و فیگورهای یوتوپیایی خسته شدن، میشن #آنتاگونيست داستان و خون اون آدماى غمگینو تو شیشه میکٌنن و جامعه میشه دو قطب سیاه و سفید و یمین و یسار، بدون اینکه آدمای #خاکستری این بین مجال اینو پیدا کنن که آدمیت کنن!!! آدماى غمگين هم منتظر #ناجى ميمونن تا #آرماگدون واقع بشه و اونا از دست #ضحاك قصه نجات پيدا كنن. آدم غمگينا به نوعى با اين درماندگى آموخته شده كنار ميان و اونو به عنوان سرنوشتشون قبول ميكنن يا حتى افتخار ميكنن كه انقدر صابر و تسليمن! این داستان دور و نزدیک واسمون شاید خیلی آشنا باشه، حالا جدا از بحث #آزادی و#فردیت از مقیاس فردی و فرافردی که در حوصله ی این بحث نیست، میخواستم راجع به خاکستری بودن صحبت کنم و اینکه در طول تاریخ چه آدمای بزرگی از دل این خاکستری بیرون اومدن.
طبق مطالعات پس رویدادی، #بتهوون از #اختلال_دوقطبی رنج میبرده! گویا بتهوون بعدِ از دست دادن شنواییش وارد یک دوره #افسردگى میشه و #مانیا به صورت واکنشی دفاعی بر اون مستولی ميشه تا از چنگال غم نجاتش بده. گفته ميشه که #بتهوون بسیاری از قطعاتش مثل سوناتا رو در فاز #شیدایی ساخته. نمونه دیگر #جی_کی_رولینگ خالق #هری_پاترِ که این رمان رو در هنگام جنگیدن با افسردگی ماژورش خلق کرد. #ون_گوگ، #ارنست_همینگوی، #ویرجینیا_ولف، #جان_نش, #هاوارد_هیوز و خیلی آدم خاکستری دیگه که همشون #انحراف_معیار معنی داری با جامعه زمان خودشون داشتن و تاثيرشون رو زندگى ما چيزى بيش از روايت وحديث و افسانه ست!!!
خاکستری باشیم, ديوانه باشيم، آدم باشیم و بذاریم بهشت سر جاى خودش بمونه و زمینم زیر پای ما!!!

قلم: #مانى_منجمى | #تير_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
می دانی گرفتاری من چیست؟
دور و برم را آدمهای #احمق گرفته اند. آدمهای باهوش در نوعی تبعیدِ محض متولد می شوند. بشریت به میزان شگفت انگیزی آدم احمق تولید می کند. آدم هر قدر خرف تر باشد بیشتر آرزوی تولید مثل کردن دارد. آدمهای بهتر حداکثر یک بچه درست می کنند و بهترینشان به این نتیجه می رسند که اصلا #تولید_مثل نکنند. این فاجعه است...

قلم: #مهمانی_خداحافظی | #میلان_کوندرا
نقش: #Ole_ahlberg
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
من فقط وقتی هستم که تو مرا ببینی.
ناگهان در می یابی که از صحنه ی تئاتر زندگی به حاشیه رانده شده ای و نقش هایت رنگ می بازد و نور صحنه ی جامعه به سمت و سوی دیگری رفته است. هیچ کس ترا نمی بیند و به حسابت نمی آورد. بی توجه از کنارت می گذرند، بی آن که گوشه چشمی به تو داشته باشند. غم غربت، غم ندیده شدن از سوی دنیای اطراف و در نتیجه ی آن احساس تلخ #تنهایی آزارت می دهد. در ناخودآگاه خویش به این پرسش می اندیشی که چرا کسی مرا نمی بیند. به من فکر نمی کند، و یا دست کم، چهره به چهره با من نمی نشیند و دمی چشم هایش را به من قرض نمی دهد. حس در حاشیه زیستن و از نظرها غایب شدن، و حس به حساب نیامدن، به سراغت می آید چنین می شود که دلخور می شوی.
خورشید رضایت و #معنای_زندگی_ات بتدریج بی فروغ و کم سو می گردد. حتی ممکن است پریشان و مضطرب شوی. با این همه راهی برای ماندن در چشم ها و زیستن در نظرها نمی یابی. 

قلم: #روان_درمانی_اگزیستانسیال | #اروین_یالوم
نقش: #Lania_Roberts
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
‌‎دیده نشدن، مساوی است با اضطراب فراموشی و بی رحمی جهانی که در آن زندگی می کنی. #دیده_شدن صرفا به معنای انعکاس تصویر خود در شبکیه ی چشمان دیگری و مواجهه ی مستقیم با دیگری و مشاهده از طریق حس بینایی، نیست. دیده شدن معنای وسیع تری دارد. البته یکی از انواع دیده شدن، معنای مرسوم و متعارف آن است. بلکه دیده شدن، به همه ی آن چه گفته می شود که موجب می گردد دیگری و یا دیگران، آدمی را در ذهن و ضمیر خود حاضر بیابند، در کانون توجه شان قرار گیرد و مستقیم و یا غیر مستقیم به او بیندیشند. هم چنین دیده شدن، یعنی این که در روابط و مراودات روزمره به حساب این و آن بیاید. 
قلم: #روان_درمانی_اگزیستانسیال | #اروین_یالوم
نقش: #Edward_Munch
‌‎#مانی_منجمی | #تير_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دیده شدن، (درمعنای موسع آن ) نیاز روان شناختی همه ی آدمیان، از همان زاد روز نخست تا پایان راه غبارآلود زندگی است. در مقابل مفهوم دیده شدن، مفهوم تلخ تنهایی و جدایی از دیگران می نشیند. "فروم از این نقطه آغاز می کند که بنیادی ترین دلواپسی بشر، #تنهایی_اگزیستانسیال است، یعنی آگاهی از جدا بودن، خاستگاه همه ی اضطراب ها است."   #یالوم از قول یکی از بیمارانش می نویسد: "آن چه دستپاچه ام می کند این است که در ان لحظه هیچ کس در دنیا به من فکر نمی کند." چنین بیماری ترجیح می دهد که بمیرد تا این که تنها بماند، زیرا در نگاه او آدمی"وقتی تنها است، وجود ندارد."  اضطراب تنهایی، یعنی هراس از گم شدن در پهنه ی تاریخ و از دست رفتن در فراخنای زمان است. اضمحلال "خود"، و در افتادن به ورطه ی غمناکی است که نمی داند کیست و در کجا ایستاده است. در این حالت است که باید"من" را با نگاه های دیگران مساوي و برابر دانست. "من" هیچ، "من"، نگاه. (تعبیری برگرفته از #سهراب_سپهری). 

قلم: #روان_درمانی_اگزیستانسیال | #اروین_یالوم
نقش: #Wanja_Victoria_Jevne
‌‎#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
گرچه نیاز به دیده شدن، ویژگی #اگزیستانسیال و بنیادین درون آدمی است. اما گویا همه ی افراد به یک اندازه و میزان، چنین نیازی را در خود احساس نمی کنند. نیاز به دیده شدن، دست کم به دو عامل وابسته است. اولا، به ساختار روانی افراد ( #درونگرا_برونگرا ) و ثانیا، وابسته به این است که شخص در کجای نردبان فردیت خویش ایستاده و چه درجه ای از فرهیختگی را کسب کرده باشد. به میزان فربهی درون، نیاز به دیده شدن، کاستی می گیرد و متقابلا، موجودیت درماندگان، در اسارت نظر و نگاه های دیگرانند. اسارتی در زندان مخوف و تاریک و وحشتناک. آنان که ایستاده بر پای خویش اند، چندان محتاج "چشم" های دیگران نیستند. بیگانگی از خود و داشتن درونی بیهوده و پوچ،  وابستگی ادمی را به دیگران و نگاه های انان بیشتر می کند تا جایی که فقط تا وقتی کسانی او را ببینند، احساس می کند وجود دارد. کسانی که سقف "هستی" خویش را بر ستون توجه و نگاه این وآن می نهند، زندگی فرو ریختنی و لرزانی را در حضور دیگران تجربه می کنند. زیستن در حضور دیگران، زیستنی تلخ و ناگوار است، زیرا نگاه های دیگران، امری پایدار و همیشگی نیست. روزی فرا می رسد که از کانون توجه جمع بیرون می آید و در سرمای تنهایی بر خود خواهد لرزید، بی آن که لباسی از خویشتن، بر قامت"خود" کرده باشد. چنین شخصی،. تا زمانی می تواند حس بودن و زیستن داشته باشد که کسی او را نظاره کند و یا در خاطره ای حضور داشته باشد. انسان میان تهی، بزرگترین رنج شان، رنج تنهایی و دیده نشدن است. زیرا برای احساس زنده بودن و زیستن، محتاج تصدیق دیگران است. 

قلم: #روان_درمانی_اگزیستانسیال | #اروین_یالوم
نقش: #Han_Xiao
‌‎#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
هیچ #قلبی صرفا به واسطه‌ی هماهنگی با قلب دیگر وصل نیست. زخم است که قلبها را عمیقا به هم پیوند میدهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی. تا صدای زجه بلند نشود سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی‌معنی است.

قلم: #سوروکوتازاکی_بی_رنگ_و_سال_های_زیارتش | #هاروکی_موراکامی
ويزور: #Jonas_Hafner
‌‎#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تغيير با يك قدم آغاز ميشود
‌‎#مانی_منجمی | #مرداد_٩٦ #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
زندگی من، وقتی که دختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت.
گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی. هیچ خبری از زندگی نمیشد. خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد.
مشکل ترین چیز فقط این است که مجبور باشی از جایت بلند شوی، بدون این که جایی باشد که به آنجا بروی.

قلم:#میشل_لبر
ويزور: #Nathalia_Petri
#مانى_منجمى | #مرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct