- Par3a
888 🫶
یادش بخیر 5 , 6 ماه پیش داشتیم میرفتیم واسه 1K 😂
هنوز تو شوکم که چطور 600 نفر لف دادن💔
هنوز تو شوکم که چطور 600 نفر لف دادن💔
💔8🔥1
- Par3a
Voice message
از اونجایی که دوتا ناخونام شکسته و زیاد چیزی نمیتونم ارائه بدم ، اینارو میتونید دوباره گوش کنید😔🫶
❤🔥8🔥1🆒1💘1
- Par3a
آخرین تمرین قبل کنسرت🤌✨
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینم از آهنگ رود ولگا روی استیج🔥
شرمنده کیفیتش پایینه ویدیو از انتهای سالن گرفته شده😂
من آخرین نفر سمت راستم ، گیتار قرمز🤌
❤🔥24🌚5💘2
- Par3a
Hiphopologist & Ashkan Kagan – Shakkak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Shakkak
- Hiphopologist
💘11🔥3❤🔥1
Forwarded from دنیای مخفی ذهن (sareh˚.)
«دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم، بشورم، بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم. فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است»
💘8❤2
Forwarded from دنیای مخفی ذهن (sareh˚.)
#نامه ای از سیاره مخفی #ساره به پارسا:
می خواست آن هنگام که خودت را مهمان تنهایی کرده بودی به سراغت بیاید ، اما تو اورا سخت می آزردی و گفته بودی که دور ز هم باید بود.
تماشایت می کرد به آن لحظه که سازت را نوازش می کردی و از سر این لمس عاشقانه ، نت ها نواخته می شد.
از تو همین ها باقی مانده بود ؛ چند آهنگِ پر صدای پوچ و دگر هیچ.
با خود فکر می کرد اگر رها نشده بود شاید می توانست گذشته ی رازآلودش را فراموش کند و به جای همه ی حسرت هایش تورا بیابد و به آغوش تو پناه آورد ، اما دریغ...
دنیای او با تو در یکی از همین نیمه شب های سردی بارانی تمام می شود ، این را می دانی؟
تورا سپرد به دست همان نت هایی که در خلوتت جاری می شوند و می خواهد یادت را از سر بیرون کند.
اندکی هم دلش را خوش کرده بود به همان صدایی که برایش باقی مانده بود.
او نمی داند که حال با چه چیزی روزهایت را سپری می کنی و یا شب ها با تو چگونه رفتار می کنند، و حتی نمی داند در دستان هنرمندت چه احساسی نمایان است !
اما این را می داند که می خواهد ابرِ روزهای بارانیِ خیابانی که تو در آن خانه داری ، با تو مهربان باشد و نور روزهای روشن را به همراه داشته باشی و احوالت در کنار دیگری خوش باشد.
حال که ملاقاتتان نمی کند، می خواهد از تو ترانه های بیشتری بشنود و آرزو دارد دیوانه و شاد بمانی و هرگز رها نشوی به میان غریبه هایی با خیالِ انسانی.
به این امید که پس از خواندن این نامه به لب هایت شکل لبخند دهی.
می خواست آن هنگام که خودت را مهمان تنهایی کرده بودی به سراغت بیاید ، اما تو اورا سخت می آزردی و گفته بودی که دور ز هم باید بود.
تماشایت می کرد به آن لحظه که سازت را نوازش می کردی و از سر این لمس عاشقانه ، نت ها نواخته می شد.
از تو همین ها باقی مانده بود ؛ چند آهنگِ پر صدای پوچ و دگر هیچ.
با خود فکر می کرد اگر رها نشده بود شاید می توانست گذشته ی رازآلودش را فراموش کند و به جای همه ی حسرت هایش تورا بیابد و به آغوش تو پناه آورد ، اما دریغ...
دنیای او با تو در یکی از همین نیمه شب های سردی بارانی تمام می شود ، این را می دانی؟
تورا سپرد به دست همان نت هایی که در خلوتت جاری می شوند و می خواهد یادت را از سر بیرون کند.
اندکی هم دلش را خوش کرده بود به همان صدایی که برایش باقی مانده بود.
او نمی داند که حال با چه چیزی روزهایت را سپری می کنی و یا شب ها با تو چگونه رفتار می کنند، و حتی نمی داند در دستان هنرمندت چه احساسی نمایان است !
اما این را می داند که می خواهد ابرِ روزهای بارانیِ خیابانی که تو در آن خانه داری ، با تو مهربان باشد و نور روزهای روشن را به همراه داشته باشی و احوالت در کنار دیگری خوش باشد.
حال که ملاقاتتان نمی کند، می خواهد از تو ترانه های بیشتری بشنود و آرزو دارد دیوانه و شاد بمانی و هرگز رها نشوی به میان غریبه هایی با خیالِ انسانی.
به این امید که پس از خواندن این نامه به لب هایت شکل لبخند دهی.
💘6❤2
دنیای مخفی ذهن
#نامه ای از سیاره مخفی #ساره به پارسا: می خواست آن هنگام که خودت را مهمان تنهایی کرده بودی به سراغت بیاید ، اما تو اورا سخت می آزردی و گفته بودی که دور ز هم باید بود. تماشایت می کرد به آن لحظه که سازت را نوازش می کردی و از سر این لمس عاشقانه ، نت ها نواخته…
ساره ی عزیزم🤍
متشکرمم بابت نامه ی قشنگت🫶
متشکرمم بابت نامه ی قشنگت🫶
❤🔥8
🧊
Ben – Age Farda Bi Man Shoroo Shod
قصه نرسیدنِ ما چه خوشکلتره اَ همه رسیدنیا
کشیده به خواب کنار تو زد ، دست سنگین و زشتِ دیدنیا :)
کشیده به خواب کنار تو زد ، دست سنگین و زشتِ دیدنیا :)
💔12👍1