یه دختربچه تو قم موقع بازی سمعکش از گوشش میافته و از بین میره
برای خرید سمعک جدید ۶۰ میلیون تومن نیاز داشت و اینا خانواده بیبضاعتی بودن
چندنفر حدود ۱۰ تومن جمع کردن
در همین حین اینا میرن پیش دکتر، خود دکتره مرام میذاره از جیب خودش سمعکو تهیه میکنه
حالا خانوادههه پولو پس دادهن
مادر دختره گفته: مردم این پولو برا سمعک داده بودن، نه برای خورد و خوراک و لباس
شاید راضی نباشن مصرف دیگری بشه…❤️
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی
@Proxyir
برای خرید سمعک جدید ۶۰ میلیون تومن نیاز داشت و اینا خانواده بیبضاعتی بودن
چندنفر حدود ۱۰ تومن جمع کردن
در همین حین اینا میرن پیش دکتر، خود دکتره مرام میذاره از جیب خودش سمعکو تهیه میکنه
حالا خانوادههه پولو پس دادهن
مادر دختره گفته: مردم این پولو برا سمعک داده بودن، نه برای خورد و خوراک و لباس
شاید راضی نباشن مصرف دیگری بشه…❤️
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی
@Proxyir
❤1.82K💔132👍83❤🔥40🤣12🔥2
۱۲ سالم بود رو دختر خالهم شدیدا کراش داشتم
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی
@Proxyir
یه روز مامانم گفت قراره بیان اینجا منم بدو بدو رفتم سلمونی گفت چیکار کنم؟ گفتم فکر کن دومادم میخای چیکار کنی؟ گفت دوماد ۴۰۰ میگیرم، اونموقع با ۴۰۰ تومن میتونستی یه سلمونی کامل بزنی رضا گلزارم بیاری نقش مشتری بازی کنه
گفتم چه خبره؟ من ۵۰۰ تا تک تومنی دارم اندازه این موهامو اصلاح کن
یخورده سشوار کشید و محترمامه پرتم کرد بیرون، خوشحال و خندان رفتم خونه دیدم دختر خاله اومده ، خدای من
انگار مارگو رابی بوده اومد کوچه پس کوچه های کاشمر
انقدر خوشگل بود بیست نفر از بچههای محله اومده بودن تو دو متر زمین فوتبال بازی میکردن، خواستم غیرتی شم ولی دیدم حریفشون نمیشم رهاشون کردم خوش باشن و رفتم همه پردههای خونمونو کشیدم
رفتم جلو خالهم گفت سیامک جون به خودت رسیدی کجا بودی؟ گفتم من همیشه به خودم میرسم خاله جان
راستی حسن آقا (شوهرخالهم) چیکار میکنه؟ کاروبار ردیفه خداروشکر؟!
حالا من ۱۲ ساله چه میدونستم شغل عمو حسن چیه فقط احساس میکردم باید مجلس رو گرم کنم تا بابام میرسه
خالهم گفت سیامک جان کلاس چندمی؟ یه نگاهی به دختر خاله کردم گفتم اول راهنمایی
خالهم گفت عه غزل ما هم اول راهنماییه،
انگار سیامک نمیدونست غزل چندمه
خالهی سادهی من
من حتی میدونستم کدوم نیمکت میشینه
کی معلمشه دوستاش کیان
من استاکر ماهری بودم همه چیو دراورده بودم
گفتم عههه چه جالب،
غزل اما فکر کنم علاقهای به من نداشت
البته نمیتونم با اطمینان کامل بگم ولی هر بار میدیدم بهم نگاه میکنه انگار داشت به عن نگاه میکرد
گفتم غزل خانوم معلم ریاضیتون کیه؟ غزل یه نگاهی بهم کرد یکم مکث کرد صورتش تو هم بود گفت صالحی گفتم عه صالحی رو میشناسم مشکلی چیزی بود بگو اشناست،
صالحی رو میشناختم اما صالحی واقعا به خون من تشنه بود،
انقدر ازم کینه داشت یبار میخواست با ماشین زیرم کنه
احساس کردم به مهمونا خوش نمیگذره
گفتم دختر خاله کنترل تلویزیون رو بده بزنم پیامسی
زدم پیامسی اهنگ افشین پخش شد
همون که میره رو بالکن میگه اهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟ نمیدونم اونموقع تحت تاثیر چه دارویی بودم که همراه با افشین اون جمله رو گفتم، قشنگ داد زدم
عجیبترین کاری که تو تمام زندگیم کردم اون بود، همه داشتن منو نگاه میکردن و سوالات زیادی تو مغزشون بود
تا اینکه بابام سررسید و یکم اوضاع متنشج شد یادشون رفت،
بابام گفت پسرم رفتی مغازه؟ گفتم اره حاجی رفتم امروز کاسبی خوب بود خداروشکر،
غزل فکر کنم از پسر بازاری خوشش میومد
چون این سری بهتر تماشام میکرد
همه چی تحت کنترل من بود تا اینکه مامانم سینی چایی اورد غزل ازش گرفت و به همه تعارف کرد تا رسید به من
انگار اومده بودیم خواستگاری
اومدم چایی رو بردارم مامانم گفت سیامک نخور باز جاتو خیس میکنیا،
(سکانس اخر پسری را میبینید که در دستشویی گریه میکند)
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی
@Proxyir
🤣1.58K💔150❤87👍6❤🔥4😁1