یه عمه دارم اسمش طاهرهاس... یه دختر بچه داره. اون روز داشت با دخترش راجب اشعار باباطاهر صحبت میکرد که یهو دختر عمهام برگشت گفت واقعا که چرا باباطاهر نیومد با تو عروسی کنه به جای بابا!!!. اینجوری من یه مامان طاهر داشتم یه باباطاهر😆
از کنار همکارم رد شدم بلند داد زد: این بوووووی توئههههه؟؟؟؟؟ ۳ روزه داره دیوونم میکنههههه خیلی خوشبوئهههههه 😐😐😐 تا جمله اش تموم شه همه شرکت برگشتن سمت ما، منم ۳ بار سکته کردم😐😐😐😐
وای😂 وای😂 اونوقتا که تازه کامپیوتر و بعدش مودم adsl خریده بودم به پسرعمه ام گفتم «مودممون کار نمی کنه، چکار کنم؟» گفت: کدوم چراغها روشنه؟ گفتم: «حال و پذیرایی» ببیییییین هنوووووزم که هنووووووزه چهار بار کشتمش ولی این یادش نمیره😂😂😂
مامانم یه چیزی لازم داشت ولی میدونستم بخاطر قیمتش نمیگیره، الکی بهش گفتم یه جا پیدا کردم که قیمتش یک چهارم جاهای دیگست بیا انتخاب کن سفارش بدم مدلاشو خیلی دوست داشت الان میخواد ۳ تا بگیره =)))