این بازی خیلی این روزا ترند😍
راحت میتونی پولت چند برابر کنی💖
فرصت از دست ندین فیلم بازی نگاه کنید و شروع کنید😁💵
راحت میتونی پولت چند برابر کنی
فرصت از دست ندین فیلم بازی نگاه کنید و شروع کنید😁
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣1
🖕80❤7🤣5
🖕344👍66❤3🤬2🤣1
این نظام سقوط میکنه باید سقوط بکنه
کل ارکان نظامی ما درحال تلاش برای سقوط این نظام هستن
یک موشکی پرتاب بکنن آخرین حمله این نظام میشه
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤187🖕14🔥10👍9🤣2🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این رژیم روز به روز ضعیفتر میشود و در نهایت، به نقطهای خواهیم رسید که دیگر قادر نخواهند بود به راحتی شلیک کنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍107🖕6🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما هر کاری که آنها انجام میدهند را میبینیم.
آنها حتی نمیتوانند به دستشویی بروند بدون اینکه ما متوجه شویم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣98❤9🖕5👍1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣160🖕40👏11👍3😁1💔1
🅰11
https://t.me/+-ryLIPpK8uJhNGFk
https://t.me/+-ryLIPpK8uJhNGFk
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥202💔36🤣17❤7🤬4🖕4
📜 #شاهنامه
قسمت سیوهشتم: رسیدن رستم؛ نخستین رویارویی پدر و پسر
@Proxy_Badss
قسمت سیوهشتم: رسیدن رستم؛ نخستین رویارویی پدر و پسر
سهراب خشمگین شد، ولی هجیر در تصمیمش ثابت ماند. او ترجیح میداد خودش کشته شود، اما راز رستم را فاش نکند.ادامه دارد...
به دل گفت پس کاردیده هجیر
که گر من نشان گو شیرگیر
بگویم بدین ترک با زور دست
چنین یال و این خسروانی نشست
ز لشکر کند جنگ او ز انجمن
برانگیزد این بارهٔ پیلتن
برین زور و این کتف و این یال اوی
شود کشته رستم به چنگال اوی
در همین زمان، رستم و سپاهش به سوی میدان جنگ حرکت میکردند.
پدر و پسر، بدون آنکه بدانند چه سرنوشتی در انتظارشان است، هر دو به یک میدان نزدیک میشدند.
افراسیاب دقیقاً همان چیزی را میخواست.
اگر نقشه او درست پیش میرفت، رستم و سهراب یکدیگر را در میدان جنگ میدیدند و هیچکدام نمیدانستند دیگری چه نسبتی با او دارد.
رستم پس از سه روز ماندن در زابل، سرانجام همراه گیو و سپاه زابلستان راهی ایران شد. وقتی خبر رسید که رستم بالاخره حرکت کرده، کیکاووس هم آماده شد تا سپاه ایران را به سوی دژ سپید ببرد. اما کاووس از تأخیر رستم بهشدت خشمگین بود؛ چون فرمان داده بود رستم بیدرنگ خودش را به او برساند.
وقتی رستم به دربار رسید، کاووس با عصبانیت او را سرزنش کرد و حتی فرمان داد او و گیو را بگیرند و به دار بکشند. رستم از این رفتار شاه به خشم آمد و گفت اگر قرار باشد با پهلوانی که سالها برای ایران جنگیده چنین رفتاری شود، دیگر دلیلی برای ماندن او در دربار نیست.
> که رستم که باشد که فرمان من
کند پست و پیچد ز پیمان من
بگیر و ببر زنده بر دار کن
وزو نیز با من مگردان سخن
این تصمیم کاووس با اعتراض بزرگان روبهرو شد. گودرز نزد شاه رفت و به او یادآوری کرد که رستم چه خدماتی به ایران کرده است؛ از نجات کاووس در مازندران گرفته تا شکست دیوان و دشمنان ایران. گودرز هشدار داد که از دست دادن رستم در چنین زمانی، بزرگترین اشتباه ممکن است.
کاووس سرانجام از خشم خود پشیمان شد و فرمان داد رستم را برگردانند. گیو و دیگر پهلوانان در پی رستم رفتند و او را راضی کردند که دوباره به سپاه ایران بازگردد. رستم نیز پذیرفت و همراه سپاه به سوی دژ سپید حرکت کرد. این بخش از داستان در روایت شاهنامه در بخشهای مربوط به سهراب آمده است.
سرانجام سپاه ایران در نزدیکی دژ سپید اردو زد.
رستم اما برخلاف دیگران، شب هنگام تصمیم گرفت خودش به تنهایی به اردوی دشمن سر بزند. میخواست قبل از آغاز نبرد، دشمن را از نزدیک ببیند و بفهمد این جوانی که همه از قدرتش حرف میزنند، واقعاً چه کسی است.
شب تاریک بود. رستم زره پوشید و بیصدا از میان تاریکی گذشت. به اردوگاه تورانیان رسید و از دور سهراب را دید که در میان سپاهیان نشسته بود.
سهراب جوانی بلندبالا، نیرومند و جنگاور بود؛ چنانکه حتی از میان انبوه جنگجویان هم بهراحتی دیده میشد.
رستم مدتی او را نگاه کرد.
نمیدانست این جوان همان کودکی است که سالها پیش در سمنگان از تهمینه به دنیا آمده.
و سهراب هم نمیدانست مردی که در تاریکی اردوگاهش قدم گذاشته، همان پدری است که تمام عمر آرزوی دیدنش را داشته.
در همان شب، ژَندهرَزم، دایی سهراب، از سوی تهمینه مأمور شده بود که اگر فرصتی پیدا کرد، رستم را به سهراب نشان دهد. او رستم را نمیشناخت و در تاریکی اردوگاه به مردی ناشناس برخورد کرد.
رستم که نمیخواست هویتش فاش شود، با او درگیر شد و ضربهای سخت به او زد و ژندهرزم کشته شد.
صبح که سهراب از مرگ داییاش باخبر شد، بهشدت خشمگین شد و سوگند خورد انتقام خون او را از ایرانیان بگیرد.
حالا سهراب بیش از گذشته آماده جنگ بود.
او هجیر، نگهبان دژ سپید که به اسارت گرفته شده بود، نزد خود فراخواند. سهراب میخواست از روی بلندی، فرماندهان سپاه ایران را بشناسد. یکییکی از هجیر درباره بزرگان ایران پرسید.
هجیر نام طوس، گودرز، گیو و دیگر پهلوانان را گفت.
اما وقتی نوبت به رستم رسید، حقیقت را پنهان کرد.
سهراب از او پرسید:
رستم کجاست؟
هجیر میدانست اگر سهراب بفهمد رستم در سپاه ایران حضور دارد، ممکن است به سراغ او برود و فاجعهای رخ دهد.
پس گفت رستم در سپاه نیست.
> ز هر کس که پرسید نامش بگفت
ز رستم سخن را به دیگر نهفت
سهراب از این جواب ناراحت شد. او آمده بود پدرش را پیدا کند؛ اما حالا هرچه میگشت، اثری از رستم نمیدید.
با این حال، ناامید نشد.
سوار اسبش شد و به سوی سپاه ایران تاخت.
به قلب سپاه ایران حمله کرد و چندین پهلوان را به مبارزه طلبید. ایرانیان از دیدن قدرت او حیرت کردند. گیو و دیگر پهلوانان هم فهمیدند با جنگجویی عادی روبهرو نیستند.
سهراب رو به سپاه ایران فریاد زد:
رستم را به میدان بفرستید!
رستم در اردوگاه ایران آشفته بود.
هنوز نمیدانست چرا این جوان چنین اثری بر او گذاشته است.
اما در ذهنش خاطره جوانی زنده شد... سیاوش...
@Proxy_Badss
❤48❤🔥9🤣1
Proxy Bad
مردم مشکل معیشتی ندارند. شما خیابان هارو ببینید! ایا این زنان لختی که میبینید فقیر هستند؟
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🖕213🤬9👍4🤣4
1.PROXY 2.PROXY 3.PROXY
4.PROXY 5.PROXY 6.PROXY
7.PROXY 8.PROXY 9.PROXY
10.PROXY11.PROX12.PROXY
13.PROXY14.PROXY15.PROXY
16.PROXY17.PROXY18.PROXY
19.PROXY20.PROXY21.PROXY
22.PROXY23.PROXY24.PROXY
25.PROXY26.PROXY27.PROXY
28.PROXY29.PROXY30.PROXY
31.PROXY32.PROXY33.PROXY
34.PROXY35.PROXY36.PROXY
37.PROXY38.PROXY39.PROXY
40.PROXY41.PROXY42.PROXY
43.PROXY44.PROXY45.PROXY
46.PROXY47.PROXY48.PROXY
49.PROXY50.PROXY51.PROXY
52.PROXY53.PROXY54.PROXY
55.PROXY56.PROXY57.PROXY
58.PROXY59.PROXY60.PROXY
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣116🖕30❤22🤬5💔3👍1
#برگی_از_تاریخ
قسمت بیستوپنجم | مرو؛ شهر غرق در خون
اما....
چنگیزیان برفتند یونانیان بمردند
ای تازیان بدانید این خاک بردنی نیست
اهرمنان بدانند ایران مردنی نیست.
@Proxy_Badss
قسمت بیستوپنجم | مرو؛ شهر غرق در خون
سال ۶۱۷ هجری قمری، برابر با ۱۲۲۰ میلادی، سپاه چنگیزخان به مرو رسید؛ شهری که آن زمان یکی از بزرگترین و آبادترین شهرهای خراسان بود. مرو فقط یک شهر معمولی نبود؛ مرکز تجارت، دانش و فرهنگ بود و هزاران خانواده در آن زندگی میکردند. اما حالا ارتش مغول پشت دیوارهایش ایستاده بود و مردم میدانستند چیزی بسیار وحشتناک در راه است.
مدافعان مرو مدت زیادی نتوانستند در برابر محاصره مقاومت کنند. سرانجام شهر تسلیم شد و مغولان وارد مرو شدند. به مردم وعدههایی داده شد، اما پس از ورود نیروهای مغول، کشتار گستردهای آغاز شد. مردان، زنان و کودکان بسیاری کشته شدند و شهر غارت شد. مورخان آن دوره اعداد بسیار بزرگی برای شمار کشتهشدگان نوشتهاند، اما این ارقام اغراقآمیز و متفاوتاند؛ چیزی که با اطمینان میتوان گفت، ابعاد فاجعه و کشتار گسترده مردم مرو است.
تصور کن شهری که تا چند روز قبل پر از صدای بازار، مدرسه، کاروان و زندگی بود، حالا در سکوت و دود فرو رفته باشد. خانهها غارت شده بودند، خانوادهها از هم پاشیده بودند و کسانی که زنده مانده بودند، با شهری روبهرو بودند که دیگر شبیه مرویی که میشناختند نبود.
اما فاجعه فقط کشتن مردم نبود. کتابخانهها، بناها، مراکز علمی و زیرساختهای شهر هم آسیب دیدند. مرو قرنها یکی از مراکز مهم خراسان بود، اما حمله مغول ضربهای چنان سنگین به آن زد که هیچوقت جایگاه گذشتهاش را بهطور کامل به دست نیاورد.
چند سال بعد، بخش بزرگی از خراسان همین سرنوشت را تجربه کرد. شهرهایی مثل نیشابور، هرات و بلخ نیز گرفتار حمله مغول شدند. در نیشابور، پس از کشتهشدن داماد چنگیز، تُولی فرمان نابودی شهر را داد و یکی از تلخترین صفحات حمله مغول رقم خورد. خراسانی که زمانی یکی از درخشانترین مراکز تمدن اسلامی و ایرانی بود، در مدت کوتاهی با جنگ، کشتار و ویرانی عظیمی روبهرو شد.
با این حال، تاریخ مرو همانجا تمام نشد. مردم دوباره برگشتند، شهر دوباره ساخته شد و زندگی به شکلی ادامه پیدا کرد؛ اما مروِ پیش از مغول دیگر هیچوقت به مروی سابق تبدیل نشد. شاید غمانگیزترین بخش داستان همین باشد: گاهی یک شهر را میشود دوباره ساخت، اما زندگیهایی که یکبار از بین رفتند، دیگر هیچوقت برنمیگردند.
اما....
چنگیزیان برفتند یونانیان بمردند
ای تازیان بدانید این خاک بردنی نیست
اهرمنان بدانند ایران مردنی نیست.
@Proxy_Badss
🔥34❤17💔4❤🔥2🖕1
Forwarded from Proxy Bad
🅰11
https://t.me/+-ryLIPpK8uJhNGFk
https://t.me/+-ryLIPpK8uJhNGFk
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤬59💔8❤1