Proxy Bad
21.3K subscribers
3.8K photos
2K videos
3.17K files
2.97K links
Download Telegram
مد جدید این روزا که برخی دخترا تو شهرای بزرگ مثل تهران،مشهد،اصفهان و... ترندش میکنن بیرون انداختن خط شورت و سوتینه :

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
90🖕76🤣17😐7👍3
وضعیت اقتصادی ایران شده تیتر یک خبرگزاری‌های جهان

شاخص فلاکت ۹۱.۱٪

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔857👍3🤣2🖕1
📜 #شاهنامه

قسمت بیست‌ونهم: هفت‌خان رستم؛ خان هفتم، نبرد رستم و دیو سپید

1⃣بخش اول
رستم پس از کشتن ارژنگ دیو، دیگر می‌دانست که پایان راه نزدیک است. اولاد را همراه خود برداشت و سوار بر رخش، به سمت هفت کوه حرکت کرد؛ همان جایی که دیو سپید در غاری هولناک زندگی می‌کرد. وقتی رخش از میان کوه‌ها گذشت، رستم از دور توده‌ای از دیوان را دید که اطراف غار جمع شده بودند. غار آن‌قدر عظیم و تاریک بود که انگار انتهایی نداشت.

«چو رخش اندر آمد بدان هفت کوه
بدان نرّه دیوان گروها گروه
بنزدیک آن غار بی‌بن رسید
بگرد اندرش لشکر دیو دید»

رستم از اولاد پرسید: «حالا وقت آن رسیده که راه را نشانم بدهی؛ دیو سپید کجاست؟» اولاد پاسخ داد که دیوان در روز کمتر بیدارند و وقتی آفتاب بالا بیاید، دیو سپید نیز به خواب می‌رود. بنابراین بهتر است رستم کمی صبر کند تا روز فرا برسد و دشمن در خواب باشد. رستم هم عجله نکرد. اولاد را بست تا در این میان نتواند فرار کند و خودش منتظر طلوع آفتاب ماند.

«بدو گفت اولاد چون آفتاب
شوم گرم دیو اندر آید بخواب
بر ایشان تو پیروز باشی بجنگ
کنون یک زمان کرد باید درنگ»


وقتی خورشید بالا آمد، رستم دیگر منتظر نماند. کمان و شمشیر و گرز خود را برداشت و وارد میان سپاه دیوان شد. این بار دیگر خبری از مخفی‌کاری نبود. رستم درست به قلب سپاه زد و هر دیوی که جلو می‌آمد، با ضربه‌های سهمگین خود کنار می‌زد. دیوان با دیدن آن پهلوان، جرئت نکردند نزدیک شوند و رستم راهش را به سوی غار باز کرد.

«برآمیخت جنگی نهنگ از نیام
بغرّید چون رعد و بر گشت نام
میان سپاه اندر آمد چو گرد
سران را به خنجر همی دور کرد»


اما وقتی به غار رسید، مسئله کاملاً متفاوت شد. جلوی رستم گودالی تاریک و عمیق قرار داشت؛ جایی که حتی ته آن دیده نمی‌شد. رستم وارد تاریکی شد و مدتی در آن پیش رفت. آن‌قدر تاریک بود که حتی خودش هم نمی‌توانست درست اطرافش را ببیند. دست روی چشم کشید و با دقت بیشتری نگاه کرد تا بالاخره چیزی در دل تاریکی دید.

«بمانند دوزخ یکی چاه دید
بن چاه از تیرگی ناپدید
چو مژگان بمالید و دیده بشست
در آن غار تاریک چندی بجست»

در دل آن تاریکی، چیزی شبیه کوهی عظیم مقابلش بود. رستم ابتدا نمی‌توانست بفهمد با چه چیزی روبه‌رو شده، اما کمی که چشمش به تاریکی عادت کرد، حقیقت آشکار شد: دیو سپید در غار خوابیده بود.

دیو سپید را موجودی با پیکری بسیار بزرگ توصیف می‌کنند؛ چهره‌ای تیره مانند شب و موهایی همچون شیر. که بزرگی بدنش تقریباً تمام فضای غار را گرفته بود.

«بتاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر غار ازو ناپدید
برنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز بالا و پهنای اوی»

دیو سپید خواب بود. رستم می‌توانست همان لحظه به او حمله کند، اما هنوز نمی‌خواست بی‌گدار وارد نبرد شود. او می‌دانست دشمنی که روبه‌رویش قرار دارد، با هیچ‌کدام از دیوان قبلی قابل مقایسه نیست. بنابراین نزدیک‌تر رفت و با صدای بلند غرید؛ صدایی که سکوت غار را شکست و دیو سپید را از خواب پراند.

دیو ناگهان چشم باز کرد و رستم را دید.

نبرد شروع شد.

«شغار اندرون دید رفته بخواب
بکشتن نکرد ایچ رستم شتاب
بغرّید غرّیدنی چون پلنگ
چو بیدار شد اندر آمد بجنگ»

دیو سپید به سمت رستم هجوم آورد. عظمت بدنش به اندازه‌ای بود که حرکتش در فضای غار مثل حرکت یک کوه به نظر می‌رسید. او سنگ بزرگی را از زمین برداشت و به سوی رستم حمله کرد. رستم لحظه‌ای احساس کرد در تنگنای خطرناکی قرار گرفته؛ اما خیلی زود خودش را جمع کرد و مانند شیری خشمگین به مقابله پرداخت.

«یکی آسیا سنگ را در ربود
بنزدیک رستم درآمد چو دود
ازو شد دل پیلتن پر نهیب
بترسید کآمد به تنگی نشیب»


رستم شمشیرش را کشید و ضربه‌ای سهمگین بر میان دیو فرود آورد. ضربه آن‌قدر سنگین بود که بخشی از پای دیو قطع شد و او تعادلش را از دست داد. اما دیو سپید هنوز تمام نشده بود. با یک پا خودش را نگه داشت و با تمام قدرت به رستم حمله کرد.

حالا دیگر نبرد از جنس شمشیر و سلاح نبود؛ دو موجود نیرومند در فاصله نزدیک به جان هم افتاده بودند.

«برآشفت برسان شیر ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
بنیروی رستم ز بالای اوی
بیفتاد یک زان و یک پای اوی
بریده برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم»
@Proxy_Badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
45👍1
Proxy Bad
📜 #شاهنامه قسمت بیست‌ونهم: هفت‌خان رستم؛ خان هفتم، نبرد رستم و دیو سپید 1⃣بخش اول رستم پس از کشتن ارژنگ دیو، دیگر می‌دانست که پایان راه نزدیک است. اولاد را همراه خود برداشت و سوار بر رخش، به سمت هفت کوه حرکت کرد؛ همان جایی که دیو سپید در غاری هولناک زندگی…
#شاهنامه

قسمت بیست‌ونهم: هفت‌خان رستم؛ خان هفتم، نبرد رستم و دیو سپید

🤔2⃣بخش دوم

دیو سپید که زخمی شده بود، با خشم به رستم چنگ انداخت. رستم نیز او را گرفت. هر دو در دل غار به هم پیچیدند. دیو با تمام نیروی خود تلاش می‌کرد رستم را به زمین بزند و رستم هم مقاومت می‌کرد. جنگ آن‌قدر شدید شد که زمین غار زیر پایشان پر از خون شد.

رستم در همان لحظه فهمید که اگر امروز شکست بخورد، نه فقط خودش، بلکه کاووس و تمام سپاه ایران نیز نابود خواهند شد.

«گرفت آن بر و یال گرد دلیر
که آرد مگر پهلوان را به زیر
همی گوشت کند از آن از این
همی گل شد از خون سراسر زمین»

...

دیو سپید هم دیگر امید چندانی به زنده ماندن نداشت. اما هر دو هنوز با تمام توان می‌جنگیدند. رستم و دیو سپید لحظه‌ای از یکدیگر جدا نمی‌شدند؛ یکی می‌کوشید دیگری را زمین بزند و دیگری با تمام قدرت مقاومت می‌کرد.

در این کشتی مرگبار، رستم کم‌کم برتری خودش را نشان داد. دست‌هایش را به بدن دیو انداخت و او را به زور از زمین بلند کرد. دیو سپید تلاش کرد خودش را آزاد کند، اما رستم این بار اجازه نداد.

«تهمتن به نیروی جان‌آفرین
بکوشید بسیار با درد و کین
سرانجام از آن کینه و کارزار
بپیچید بر دیو گو نامدار
بزد دست و برداشتش نرّه شیر
به گردن برآورد و افگند زیر»
...

رستم دیو سپید را با تمام نیرو بر زمین کوبید. ضربه آن‌قدر سنگین بود که جان از تن دیو بیرون رفت. اما رستم هنوز کارش را تمام‌شده نمی‌دانست. او خنجر کشید، سینه دیو را شکافت و جگر او را از بدنش بیرون کشید؛ چراکه پیش‌تر اولاد به او گفته بود خون و جگر دیو سپید می‌تواند چشم‌های کورشده کیکاووس و ایرانیان را درمان کند.

«زدش بر زمین همچو شیر ژیان
چنان کز تن وی برون رفت جان
فروبرد خنجر دلش بر درید
جگرش ز تن تیره بیرون کشید»

رستم از غار بیرون آمد؛ اما صحنه‌ای که پشت سر گذاشته بود، هولناک بود. تمام غار از خون دیو سپید پوشیده شده بود و زمین زیر پای پهلوان سرخ شده بود. رستم اولاد را آزاد کرد و جگر دیو سپید را به او سپرد تا آن را نزد کیکاووس ببرد.

«همه غار یکسر تن کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود
بیامد ز اولاد بگشاد بند
به فتراک بست آن کیانی کمند»


اولاد که شاهد این ماجرا بود، فهمید رستم فقط یک پهلوان قدرتمند نیست؛ مردی است که توانسته بزرگ‌ترین دیو مازندران را در نبرد تن‌به‌تن شکست دهد. او به رستم یادآوری کرد که پهلوان وعده داده بود اگر اولاد در این راه یاری‌اش کند، حکومت مازندران را به او خواهد سپرد.

رستم هم پیمانش را فراموش نکرد، اما گفت هنوز یک کار بزرگ باقی مانده است: شاه مازندران باید شکست بخورد و کاووس از بند آزاد شود.

«بدو گفت رستم که مازندران
سپارم به تو از کران تا کران
یکی کار پیش است و رنج دراز
که هم با نشیب است و هم با فراز»

رستم سپس با جگر دیو سپید به سوی کاووس رفت. وقتی به جایگاه شاه رسید، ایرانیان با دیدنش شادی کردند. رستم به کاووس خبر داد که دیو سپید را کشته و جگرش را از بدن او بیرون آورده است.

کاووس دستور داد خون دیو سپید را در چشم او و دیگر ایرانیان بکشند. اتفاقی که بعد از آن افتاد، برای ایرانیان چیزی شبیه معجزه بود: چشم‌های تیره‌شده دوباره بینایی پیدا کردند.

«کنون خونش آور تو در چشم من
همان نیز در چشم این انجمن
مگر باز بینیم دیدار تو
که بادا جهان‌آفرین یار تو

به چشمش چو اندر کشیدند خون
شد آن دیدهٔ تیره خورشیدگون»

...

به این ترتیب، هفت‌خان رستم به پایان رسید؛ از شیر و تشنگی گرفته تا اژدها، زن جادوگر، گرفتار کردن اولاد، کشتن ارژنگ دیو و سرانجام نبرد مرگبار با دیو سپید.

اما هنوز کار رستم در مازندران تمام نشده بود.

کیکاووس آزاد شده بود، چشم‌های ایرانیان دوباره می‌دید، اما شاه مازندران همچنان زنده بود و سپاه مازندران هنوز شکست نخورده بود.

پس از هفت‌خان، داستان وارد مرحله‌ای تازه می‌شود: رستم و کیکاووس باید به جنگ شاه مازندران بروند و سرانجام این سرزمین را از دست دیوان پس بگیرند.

ادامه دارد...

@Proxy_Badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
43❤‍🔥5👍2
🔴نخست‌وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو:

تا زمانی که من نخست‌وزیر هستم، یک کشور فلسطینی که تحت کنترل جمهوری اسلامی باشد، ایجاد نخواهد شد: نه در غزه و نه در کرانه باختری. نقطه.

@Proxy_Badss
88🔥15🖕12🤣3👍1
بخش زیادی از مطالب تاریخی که اینجا می‌خونید درباره ایران باستان، از دانشنامه ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica) استفاده شده.

ایرانیکا بزرگترین پژوهش و دانشنامه تخصصی و دانشگاهی درباره تاریخ، فرهنگ، زبان‌ها و تمدن ایران و جهان ایرانیه که مقالاتش توسط متخصصان هر حوزه نوشته و داوری علمی (Peer Review) می‌شن.

نکته مهم اینه که ایرانیکا خودش صرفاً یه منبع نیست؛ مقالاتش بر پایه پژوهش‌ها، کتاب‌ها، متون تاریخی و منابع علمی مختلف نوشته می‌شن و معمولاً کتابنامه و ارجاعات مفصل هم دارن.

پس هرجا دیدید درمورد یه رویداد تاریخی مطلبی کار کردم و بحث کردم یعنی مطلب رو از یک مرجع دانشگاهی و پژوهشی مثل همین ایرانیکا ( که خودتون هم میتونید از سایتش چک کنید ) یا منابع معتبر دیگه بررسی کردم، نه صرفاً از ویکی‌پدیا یا منابع اینترنتی معمولی.

https://www.iranicaonline.org/ لینک دانشنامه ایرانیکا

@Proxy_Badss
38🤣2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصادف وحشتناک یه موتورسیکلت تو یزد. طرف ۵ متر رو هوا پرت شد خورد به ماشینی که جلوش بود 🔞

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔89🤣2👍1
افتتاحیه کافه قنادی بابک زنجانی در شهرک غرب!
شخصی که سال ۹۲ به دلیل اختلاس و فساد مالی بازداشت شد و قرار بود اعدام بشه
!

آقای اژه ای رو سال ۹۲ یادمون میاد؛ وقتی که معاون اول صادق آملی لاریجانی( رییس وقت قوه قضاییه) بود؛ راست راست میومد جلوی دوربین میگفت «نگید ب.ز بگید بابک زنجانی؛ ایشون مجرمه» دوباره بلند رو به میکروفونه خبرنگار این حرفو تاکید و تکرار میکرد «نگید ب.ز بگید بابک زنجانی؛ ایشون مجرمه!»
اکنون در سال ۱۴۰۵ نه تنها که اعدام نشد بلکه اموالی هم از او مصادره نشد و راست راست داره تو مملکت کافه؛ موسسه؛ شرکت و ... تاسیس میکنه.
@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🖕1067👍1💔1
🚨😂 ژنرال محسن رضایی: در صورت ادامه محاصره اقتصادی شرکت های اقتصادی آمریکا را در منطقه خواهیم زد

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣614🖕3
🔴😂 فیلد مارشال رضایی : حماقت ترامپ با حمله به ایران ، اشتیاق مردم دنیا به بمب اتم را بیشتر کرده است، زیرا فهمیدند NPT بدرد نمی‌خورد

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁41🤣22👍82
🔴😂ژنرال محسن رضایی خطاب به آمریکا:
اگر در منطقه نیرو اضافه کنید آن‌پایگاه رو می‌زنیم ، اگر جلسه‌ای با ضدانقلاب برگزار کنید آن جلسه را می‌زنیم.

@Proxy_badss
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣805👍2🖕2