پروفسور سید حسن امین
255 subscribers
770 photos
77 videos
37 files
258 links
"تلگرام رسمی پروفسور سید حسن امین "

حقوقدان، فیلسوف، ادیب و شاعر ایرانی


صفحه پروفسور امین در اینستاگرام:
www.instagram.com/Prof.H.Amin

وبسایت استاد:
http://hassan-amin.com
Download Telegram
پیام پروفسور امین درباره
حجاب اجباری و مرگ دختری در دستان گشت ارشاد

سکته و بعد مرگ غم انگیز مهسا (ژینا) امینی دختر جوان سنندجی پس از هدایت! و ارشاد! او به وسیله مأموران گشت ارشاد به پایگاه خیابان وزرا فاجعه است. این مرگ بی دلیل ( شاید هم ضرب و جرح منجر به قتل!) هر شهروندی را به تفکر وا می‌دارد که این درجه از خشونت علیه زنان در این خصوص و دوگانگی بین امر و نهی حاکمیت و رفتار متعارف شهروندان به طور عام را چگونه در یک جامعه متمدن می توان توجیه کرد؟؟؟
حاکمیت مدعی است که به حکم اسلام فقاهتی، عدم رعایت حجاب مقبول حاکمان، جرم مشهود و قابل تعقیب کیفری است. لذا هم گشت ارشاد زنان و دخترانی را که از دیدگاه آنان، بی حجاب یا بد حجاب باشند و احیانا به تذکر شفاهی بی اعتنایی کنند، دستگیر و بازداشت می کند و هم خودروهای زنان و دخترانی را که حین رانندگی رعایت حجاب مقبول را نکرده باشند، توقیف می کند و ...
از نگاه عقلانی و خرد جمعی، اگر پوشش و رفتار شهروندان در کوچه و خیابان و مرئی و منظر عموم، مخل نظم عمومی و خلاف اخلاق حسنه باشد، باید از آن جلو گیری شود. اما اگر عرف عمومی حاکم باشد و هیئت منصفه به نمایندگی شهروندان داور نهایی باشد، پوشش این زنان و دختران در نگاه اکثریت شهروندان متعارف است.
حجیت عرفی و بنای عقلا در فقه اسلامی هم رفتار جمعی را در این امور تأیید می‌کند. در کشور کوچک مسلمان همسایه ما، دبی، اگر زن یا دختر توریستی در مراکز خرید یا شارع عام و یا جاذبه های گردشگری، شلوارک خیلی کوتاهی بپوشد، مأموران ویژه با احترام به او تذکر شفاهی و کتبی می دهند که این پوشش در کشور میزبان مطلوب نیست. اتباع خارجی هم می پذیرند و رعایت می کنند، چون دولت امارات در مقابل، امنیت جانی و مالی همه مردم اعم از اماراتی و مسافر را تأمین می کنند.
در ایران، به عکس،حاکمیت از تأمین بسیاری از حقوق شهروندان حتی از تأمین نیازهای اولیه مردم، غافل یا عاجز است، از آب شرب، هوای سالم و تغذیه کافی بگیرید تا پیش‌نیاز های یک جامعه سالم مانند آزادی نقد، آزادی احزاب، انتخابات و حقوق شهروندی دیگر... اما آن وقت همین حاکمیت با حدت و شدت بر الزام بانوان به رعایت حجاب ظاهری در داخل کشور پافشاری می کند و این در حالی است که با شرمندگی دختران و زنان جوان ایرانی نه تنها با عبور از مرز در ترکیه و دبی و کشورهای دیگر بلکه در داخل کشور از ناداری، فقر و بیکاری و ناچاری. اعتیاد و طلاق و ...در عذاب اند و بعضی به تن فروشی به بیگانگان تن در می دهند. برای ما چه رسوایی بدتر از این، که اخیرا در پارلمان عراق، خانم نماینده الانبار هشدار داد که رابطه مردان عراقی با زنان تن فروش ایرانی بنیان خانواده های عراقی را تهدید می کند!!
رفتار حاکمیت با دختران و زنان ایرانی نه تنها متمدنانه نیست، بلکه مایه شرمساری است، تا آنجا که خانواده های ایرانی حاضرند دختران خود را به هر زحمتی شده به دست خود به خارج بفرستند که آنجا در پناه قانون از شر مزاحمت نیروهای انتظامی و امنیتی کشور زادگاه شأن در امان باشند. فرار نیروی انسانی، هدر رفتن زن ایرانی، محروم شدن سالمندان از حمایت جگر کوشکان و ...
جلای وطن و خروج ارز همچنان بیداد می کند و شگفتا که فرزندان پسر و دختر مسئولان حکومتی هم با داشتن امکانات بیشتر در صدر لیست جوانان ایرانی اند که زندگی در آمریکا، اروپا، کانادا و استرالیا را بر جمهوری اسلامی ترجیح می دهند.
وجدان جمعی ملت ایران، ضمن مطالبه پایان دادن به گشت ارشاد و تقبیح برخورد این گشت با بانوان، خواهان تشکیل یک کمیته حقیقت یاب متشکل از شخصیت های بیغرض و حرفه‌ای با تخصص پزشکی و حقوقی برای کشف علل مرگ مهسا امینی است.
شعری از پروفسور امین در سوگ مهسا امینی:

اربعین است و من از مردن «مهسای امین»
به سر و سینه زنم، زار و عزادار و غمین
دختری، توسری از روسری اش خورد، ای وای!
«گشت ارشاد» زدش مشت و فکندش به زمین!

سید حسن امین
۲۵ شهریور ۱۴۰۱ (شب اربعین)
از رباعیات پروفسور امین: سوگیادی برای مهسای امینی
«دیو»ند و «اهوره» هایمان را کشتند
پیوند زمین و آسمان را کشتند
از غیظ دوتار موی باز «ژینا»
انگیزه و عشق و آرمان را کشتند
++++++++++++++++++++++
فریادزنان پرتوان را کشتند
مردان و زنان پهلوان را کشتند
از بهر دو تار مو که بیرون زده بود
مهسای امینی جوان را کشتند

سیدحسن امین
۲۶ شهریور ۱۴۰۱
یادداشت پروفسور حسن امین
رابطه حجاب، گشت ارشاد و مرگ!

مرگ مشکوک غم انگیز مهسا (ژینا) امینی دختر جوان ایرانی مسلمان اهل سقز کردستان، پس از هدایت! و ارشاد! او به وسیله مأموران گشت ارشاد به پایگاه خیابان وزرا فاجعه است. این مرگ بی دلیل ( یا به احتمال زیاد ضرب و جرح منجر به قتل!) هر شهروندی را به تفکر وا می دارد که این درجه از خشونت علیه زنان در این خصوص و دوگانگی بین امر و نهی حاکمیت و رفتار متعارف شهروندان به طور عام را چگونه در یک جامعه متمدن می توان توجیه کرد؟؟؟

🔴 ادامه مطلب در لینک زیر...
https://manateghasia.ir/post/3091
از راست: معین کمالی. ؟ پروفسور امین، غلامی نهاد
پروفسور سید حسن امین
از شاگردان دیرین مرحوم علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه؛

🖤 درس دادن (از نگاه) علامه حسن زاده «نوعی عبادت» بود.

🖤 من فکر می کنم علامه حسن زاده آملی هم یکی از ورثةالأنبیاء است.

🖤 اگر شما (فقط) یک بار علامه حسن زاده آملی را ببینید، یک عمر سرشار از شوق و ذوق و مواجید عرفانی خواهید بود.

@amol6
Audio
9️⃣ اختصاصی کانال علامه دهر @amol6
بخشی از مصاحبه با پروفسور امین.
زمستان ۱۳۹۹ / شماره ۱
Audio
🔟 اختصاصی کانال علامه دهر @amol6
بخشی از مصاحبه با پروفسور امین.
زمستان ۱۳۹۹ / شماره ۲
Audio
1️⃣1️⃣ اختصاصی کانال علامه دهر @amol6
بخشی از مصاحبه با پروفسور امین.
زمستان ۱۳۹۹ / شماره ۳
Audio
2️⃣1️⃣ اختصاصی کانال علامه دهر @amol6
بخشی از مصاحبه با پروفسور امین.
زمستان ۱۳۹۹ / شماره ۴
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه خبرگزاری صدا و سیما با پروفسور سید حسن امین (حقوقدان و ادیب، نیز از شاگردان دیرین علامه حسن زاده آملی) در سالروز ارتحال آن نادره دوران....

💠 کانال تلگرام علامه دهر؛
🆔 @allameyedahr1400
🖤🖤 به یاد استادم علامه حسن زاده آملی

🖋️پروفسور سيد حسن امين؛

يكی از بزرگ ترین موهبت‌ ها و سعادت‌ هايی كه در زندگی نصيب من شده است، توفیق شاگردي نزد استادانی همچون علامه حسن‌زاده آملي بود، «جهانی بنشسته در گوشه ای» در یک کلمه؛ میراث دار ١٤٠٠ سال مواریث عقلانی و عرفانی ایران اسلامی و یکی از برترین حکیمان و عارفان قرن اخیر در جهان تشیع.👇👇👇👇👇
من از سال ١٣٤٥ یعنی در تمام دوره دانشجویی کارشناسی و ارشد و بعد سربازی و کارأموزی قضایی، در تهران نزد استادان فلسفه ، به خواندن دروس فلسفه پرداختم. پدرم سید علینقی امین و آقا مهدی حایری یزدی هر دو در مدرسه سپهسالار قدیم یک درس فلسفه و یک درس فقه داشتند و من در درس فلسفه و فقه پدرم به طور منظم و در درس اقا مهدی حایری بعضی روزها شرکت می کردم. پدرم صبح زودتر اول منظومه و بعد قوانین در اصول و شرایع در فقه می گفت. أقا مهدی با فاصله برای تدریس اسفار و مکاسب می أمد و بسا که من أن ساعات باید در دانشگاه می بودم.
من در درس شبانه هفتگی سیار جواد مصلح هم که متن فارسی ترجمه و شرح اسفار خودش را درس می گفت ، شرکت می کردم. به فاصله ای اندک در اواخر سال ١٣٤٥ شبی در انجمن ادبی کمال در تهرانپارس به دیدار دوست و همراه موافق و صادقم استاد منوچهر صدوقی سها که در أن تاریخ دانشجوی سال اول دانشکده الهیات بود، نایل شدم و ما به عنوان محصل فلسفه و طالب عرفان به هم پیوند خوردیم، بویژه که استاد صدوقی سها سال بعد به دانشکده حقوق أمد و تحصیلات دانشگاهی و فلسفی و نیز علایق عرفانی و ادبی ما به مسیر واحد افتاد.
به همراهی بلکه گاهی به پیشگامی صدوقی سها، ما به محضر استادان دیگر فلسفه از جمله سید محمد کاظم عصار ، حکیم شیرازی ، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و اقران و اماتل ایشان رسیدیم و لی بیش از همه به طور منظم و به درس ممتد نزد حاج آقا يحيي طالقاني و آقا رضي شيرازي فلسفه خواندیم، چنان که پس از فراغ از درس مشاعر ملا صدرا با هم‌درس دانشمندم استاد منوچهر صدوقي‌سها، من کتاب کوچکی با عنوان " برداشتی از مشاعر ملاصدرا " را به وسیله انتشارات کانون عابدی به مدیریت استاد محمدعلی عابدی منتشر كردم كه در حقيقت حاصل تقرير دروس حاج آقا يحيي طالقانی بود که او و أقا مهدی حایری یزدی بهترین شاگردان أیت الله خمینی در فلسفه و عرفان نظری بودند و هر دو پس از انقلاب با ایشان زاویه پیدا کردند. چند و چون آن داستان ها دراز است و ورود به آنها مناسب این مقال نیست.
من و استاد صدوقی سها هر دو پس از اخذ مدرک لیسانس حقوق قضایی و گذراندن خدمت سربازی به كار قضاوت پرداختيم. استاد صدوقي‌ سها به قزوين ماموریت یافت و من اول به اراک و بعد به قم رفتم و باز در أنجاها هم دروس فلسفه را دنبال کردیم.
من در اراک نزد آقا سید محمد کاظم میریحیی که پدرش از علمای مخالف فلسفه بود، بخش هایی از منظومه را ادامه دادم و در قم به محضر استاد حسن‌زاده آملي در مدرسه سعادت حاضر شدم. ايشان با تسامح پذيرفت كه طالب علمي غيرمعمم كه در زي طلبگي نبود، در درس اسفار ايشان شركت كند. همان زمان بخشي از مباحث نفس اسفار ايشان را در مطبوعات زمان منتشر كردم، از جمله يك بار ايشان در مطاوي درس به مقايسه هفت‌خوان رستم در شاهنامه فردوسي با اطوار سبعه قلبيه اهل معرفت و هفت وادي عشق مندرج در منطق‌الطير عطار پرداختند. من آن را با مباحث هانري كربن درباره مباحث عرفاني سهروردي و بحث تصعید و ارتقاء و استعلاء حماسه های پهلوانی به حماسه های عرفاني در أثار شیخ اشراق مقايسه كردم و به صورت نوشتاري جذاب در مجله " سخن " معتبرترين نشريه علوم انساني پيش از انقلاب با سردبيری استاد نامدار دكتر پرويز ناتل خانلري ( وزیر سابق فرهنک و سناتور وقت ) فرستادم که چاپ شد.
من همچنين برخي از مكتوبات و منشات استاد حسن‌زاده أملی را در همین زمینه ها در مجله «وحيد» با مديريت و سردبيری زنده‌نام دکتر سيف‌الله وحيدنيا ( نماینده مجلس در آن زمان ) منتشر كردم و مقدمه ای جامع نیز در معرفی استاد که در أن زمان هنوز در مجامع دانشگاهی و روشنفکری ناشناخته بود، نوشتم.
از ویژگی های علامه حسن زاده أن بود که نسبت به استادان خودش در حیات و ممات ایشان بسیار احترام می کرد. خوشبختانه من هم افتخار ديدار اكثر استادان علامه حسن‌زاده را داشتم، از جمله مرحوم آيت‌الله سيد ابوالحسن رفيعي قزويني كه در زمان دانشجويي ما در مدرسه جامع بازار تهران، شبستان مرحوم حاج ميرزا عبدالله چهل ستوني حلقه درسي داشتند و بسياري از علما و فضلا به درس ايشان مي‌رفتند. در اين محضر هر علاقه‌مندي چه مكلا و چه معمم اجازه حضور داشت. ديگر اساتيد علامه حسن‌زاده که من سعادت دزدار و درک محضرشان را داشته ام، عبارت بودند از: علامه ابوالحسن شعراني كه آقاي حسن‌زاده در ادبيات و فقه و سمعيات و عرفان و نجوم و تفسير خود را مديون ايشان مي‌دانست. علامه حسن زاده، تفسير مجمع‌البيان امين‌الاسلام ابوعلي طبرسي را نزد مرحوم علامه شعراني خوانده بود. ديگر استاد علامه حسن‌زاده، آيت‌الله شيخ محمدتقي آملي، پسر آخوند ملامحمد آملي بود.
آخوند ملامحمد از ياران و اصحاب شيخ فضل‌الله نوري بود كه بعد از بر دار شدن شیخ نوری، مشروطه طلبان باعث زحمت‌ همه طرفدارانشان از جمله أخوند ملا محمد أملی و حاج میرزا علی هسته ای در تهران و متحدان او در ولایات از جمله حاج میرزا حسین علوی در سبزوار شدند. أخوند ملامحمد با آنكه ساكن تهران بود، پس از سقوط محمدعلي شاه و تبعيد و فرارش به روسيه، به مسقط‌الراس خودش در آمل تبعيد شد.
اما شيخ محمدتقي آملي در تهران ماند و پس از چندي تهران را به نجف ترك كرد. او از علماي بزرگي بود كه اگرچه واجد همه شرايط بود، با سماحت و كرامت از اينكه رساله عمليه بدهد و خودش را در مرتبه مراجع تقليد قرار دهد، پرهيز كرد و اين نشانه نهايت صداقت و امانت و ترفع او از مسائل رياستي و جاه و جلال است. آخر ما يخرج من قلب الصديقين، حب الجاه.
از ديگر استادان علامه حسن‌زاده، فاضل توني مدرسه فلسفه و حكمت در حوزه و دانشگاه بود. علامه نزد ايشان بخشي از مباحث فلسفي و منطقي ابن سينا را خواند. همچنين نزد مرحوم محي‌الدين الهي قمشه‌اي، مدرس فلسفه و عرفان حوزه و دانشگاه، متون زيادي را خواند. علامه حسن‌زاده در سال 1342 بعد از اينكه در معقول و منقول صاحب‌نظر و مجتهد شد، به قم رفت و سال‌ها از محضر درس علامه طباطبايي صاحب الميزان استفاده كرد.
آنچه علامه حسن‌زاده آملي را از تمامي اطرافيان بالاتر مي‌برد، جامعيت ايشان در همه زمينه‌هاي سمعيات، عقليات، ادبيات و حتي علوم است. او توانست از جهت علوم ظاهري همه رشته‌ها را به حد كمال دنبال كند و از جهت علوم باطني و معارف حقه هم در سلوك معنوي داراي مراتب بسيار والايي بودند. خودم شبي را در آمل در محضر ايشان بودم كه آن ديدار كرامتي داشت كه بيان آن دشوار است و در اين مجمل نمي‌گنجد.
من در ١٣٥٤ پس از دیدار امام موسی صدر در بیروت، به دمشق رفتم و در زینبیه شاهد تجسد ارواح شدم. از لندن این تجارب روحی را به قم به استاد نوشتم و راهنمایی خواستم. ایشان نیز دستور سلوکی برای من نوشت🔅 و به من به لندن فرستاد.‌ بعدها ايشان برنامه‌هاي سلوك خود را در كتابي با عنوان نامه‌ها و برنامه‌ها به سال ١٣٧٤ از طریق انتشارات پیام قم منتشر کرد و‌ دستور سلوک مرا نیز در آن جای داد. من اكنون بعد از چهل و اندي سال، هنوز از مطالعه آن دستور سلوک در راه حق و عبادت و بندگي خدا، منقلب مي‌شوم. دیگران بعدا اين نامه استاد به این شاگرد را در كتابي با عنوان تازيانه سلوك تجديد چاپ كردند و من هم آن را با مقدمه و موخره‌اي در مجله کلک‌ به مدیریت کسری حاج سید جوادی تجديد چاپ كردم.
آنچه از علامه در ذهن من ماندگار شده است، آگاهی ها و دانسته هایم پيرامون زندگي و انديشه‌هاي حاج ملاهادي سبزواري حكيم الهي قرن سيزدهم هجري را تداعی می کند. بعد از مطالعه منظومه حاج ملاهادي سبزواري و نگارش كتاب مستقلي درباره او و تصحيح ديوان اشعار حاج ملاهادي، همواره اين سوال در ذهن من بود كه اگر در زمان حاج ملاهادي سبزواري زندگي مي‌كردم، او را چگونه مي‌يافتم؟ با ديدن علامه حسن‌زاده آملي دريافتم كه استاد حسن‌زاده آملي، از نظر جامعيت بين ظاهر و باطن شخصيتي همانند حاج ملاهادي سبزواري دارد. وقتي به مرحوم حكيم ابوالحسن جلوه فيلسوف الهي معاصر حاج ملاهادي سبزواری مي‌گويند كه شما در تهران پایتخت و مركز ايران هستيد، چرا مثل حاج ملاهادي سبزواري که در شهر دورافتاده سبزوار ساکن است، طالبان علم به شما جذب نمي‌شوند؟ حكيم جلوه در پاسخ مي‌گويد: من درس فلسفه مي‌دهم، اما آن باطني را كه در تعريف فلسفه گفته‌اند، ندارم. حكماي قدما در تعريف حكمت و فلسفه گفته‌اند: «الحكمه هي صيروره الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العيني» يعني حكمت به معناي تطور و شدن انسان به صورت عالمي عقلي مشابه عالم عيني است. درحالي‌كه حاج ملاهادي سبزواری علاوه بر صاحب‌نظر بودن در فلسفه و تدريس حكمت متعاليه ملاصدرا از جهت سلوك معنوي و باطني كامل مكمل است. علامه حسن‌زاده آملي هم در عصر ما همتا و همپاي حكيم سبزواري در عصر خود بود كه نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند.
مرحوم حاج شیخ ولی الله اسراری از اسباط حاج ملاهادی سبزواری از قول یکی از شاگردان حکیم سبزواری برای من نقل کرد که گفته بود؛ کسی که محضر حکیم سبزواری را درک کرده باشد، مثل أن است که خدمت جمیع انبیا و اولیا رسیده باشد. من نیز به ضرس قاطع می گویم که کسی که محضر علامه حسن زاده أملی را درک کرده باشد، مثل آن است که همه فلاسفه و حکمای متقدم و متاخر را از نزدیک دیده باشد.
بسیار خوشحالم كه افتخار داشتم در شمار شاگردان علامه حسن‌زاده آملي قرار بگيرم و هذا من فضل ربی...

سید حسن امین
یازدهم مهر ماه ١٤٠٠
نفرات دوم و سوم، دو تن از شاگردان قدیمی علامه ذوالفنون حسن زاده آملی : پروفسور سیدحسن امین ( استاد دانشگاه های انگلستان، چین و هند) و آیت الله شیخ حسن رمضانی ( استاد حوزه علمیه قم)،. ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ سالن همایش‌های کتابخانه ملی،. سالگرد ارتحال علامه حسن زاده آملی
تاریخچه گشت ارشاد به روایت شعر

پروفسور سیدحسن امین
شرح وظایف گشت ارشاد امروز، در حقوق عمومی یا الاحکام السلطانیه، برابر نهاد «احتساب» در نظام حقوقی ایران بعد از اسلام است که مسئولان موظف این نهاد با عنوان «محتسب» در ادبیات فارسی، برای همه فارسی زبانان چهره ای آشناست. در ادبیات معاصر هم بیش و کم همگان این شعر پروین اعتصامی را در دیالوگ محتسب و مست خوانده یا شنیده اند که:
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!
که البته پروین این مضمون را از داستان مست و محتسب در مثنوی مولانا اقتباس کرده است.
باری، گشت ارشاد امروز در طول تاریخ به قولی از عصر خلیفه دوم فاتح امپراطوری های ایران و روم، آغاز شد و بعد با نظم جدی تر به عنوان «حسبه و احتساب» زیر نظر مأمورانی با عنوان «محتسب» نهادینه شد که این ماموران محتسب نام. برای حفظ قواعد شریعت و جلوگیری از تخلفات در کوچه و بازار هر شهر در قالب گشت ارشاد، حضوری چشمگیر داشتند و بر مسائل جمعی از صحت اوزان و مقادیر، نرخ ارزاق و جلوگیری از گران‌فروشی و احتکار در بازار گرفته تا نظارت بر پوشش و آرایش مردم نظارت داشتمیرا زیر نظر می‌گرفت و در مقام تفتیش و تجسس به احتمال حمل یا صرف مشروبات الکلی یا پس از کشف جرم، متخلف را به دار القضا می کشاند. البته خود محتسب هم در صورت مشاهده جرم تا حدودی در مقام ضابط حق اعمال قدرت داشت که من در کتاب تاریخ حقوق ایران به آن اشاره کرده ام. محتسبان یعنی ماموران گشت ارشاد قدیم، گاهی هم از حدود وظایف خود تخطی می کردند و با زدن شلاق، گرداندن مردم در شهر، بی‌آبرو کردن آنان، منع اشتغال به کار یا کاسبی‌شان و حتی نفی بلد و تبعید از اقامتگاه شان دست به کار می شدند.

📌محتسبان معمولاً به پوشش زنان، نوشیدن شراب و مجالس رقص و موسیقی «گیر» می‌دادند و خودشان را با مشکلات واقعی جامعه درگیر نمی‌کردند و به همین جهت، نه در میان مردم و نه در میان نخبگان جامعه محبوبیتی نداشتند.
شاعران ایرانی بسیاری در تمسخر و مذمت «محتسبان» شعر سروده‌اند.

ناصرخسرو محتسبان را در کنار حکام ظالم، نوشنده خون حسین (ع) و خورنده گوشت شتر صالح دانسته:
حاکم در خلوت خوبان به روز
نیم شبان محتسب اندر شراب
خون حسین آن بچشد در صبوح
وین بخورد ز اُشتر صالح کباب

جمال‌الدین عبدالرزاق، خود محتسبان را از عوامل ظلم به مردم اعلام می‌کند و در انتظار فردی‌ست که عدالت را در مورد آنان جاری سازد:
عادلی کو که به حق یاری مظلوم دهد
تا هم از محتسب شهر تظلم بینی

📌حکیم نزاری به محتسبان می‌گوید به جای شرابخواران، سراغ حرام‌خواران و رِباگیران و... بروند:
می چه می‌هراسد میخواره محتسب
گو از حرام و فسق و ربا و زنا هراس

📌 نسیمی در توصیف وضع جامعه از شاهان ظالم، قاضیان رشوه‌گیر، واعظان فاسد و محتسبانی می‌گوید که شبانه‌روز جلوی در خانه مردم‌اند، درحالیکه پیر و جوان دیگر اصلاً به دین اعتقاد ندارند:

طفل، بی پروا زِ دین و پیر، فارغ از نماز
محتسب همچون عسس پیوسته در پیش در است
قاضیان رشوت ستان و واعظان مرسوم خوار
شاه را از نو خیال عدل کامل در سر است

📌جالب‌تر آن که محتسبان که مدعی دین و ایمان بوده‌اند به ریاکاری شهرت داشتند، دورویی آنها مَثَل شده بود و همه می‌دانستند که آنان نیز اهل انواع گناه‌اند.

مولانا در اینباره می‌گوید:
سرمستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه می‌دانند

حافظ نیز که دل پُری از ریاکاری مذهبیون زمانه داشته، معتقد است:
مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
یا
محتسب شیخ شد و فِسقِ خود از یاد بِبُرد
قصهٔ ماست که در هر سرِ بازار بِمانْد

حافظ حتی محتسبان را الگویی عملی برای آموختن ریاکاری و سیاست‌پیشگی معرفی می‌کند؛ چرا که شرابخوارند اما آن را به خوبی از چشم خلق پنهان می‌کنند:
ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حقِ او، کس این گمان ندارد

📌گویا محتسبان جدای از شرابخواری، چشم‌چرانی نیز می‌کرده‌اند. امیرخسرو دهلوی در این باره می‌گوید:
گر کند رندی نظربازی رواست
محتسب هم گاهگاهی می‌کند

📌تجاوز محتسبان به حریم شخصی مردم و بردن آبروی ایشان تنها به خاطر ظن و گمان نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. ابوسعید ابوالخیر در این باره سروده:
گویند که محتسب گمانی ببرد
وین پردهٔ تو پیش جهانی بِدرد
گویم که ازین شراب اگر محتسبست
دریابد قطره‌ای به جانی بخرد

یا سعدی می‌گوید اگر محتسب نمی‌داند که درون خانه مردم چه خبر است، چرا اصلاً به خانه مردم هجوم می‌برد:
هر که را جامه پارسا بینی
پارسا دان و نیکمرد انگار
ور ندانی که در نهانش چیست
محتسب را درون خانه چه کار
📌جالب اینجاست که بیهودگی اقدامات محتسبان صدها سال قبل نیز برای مردم آشکار بوده است. خواجوی کرمانی می‌گوید محتسبان مردم را از چیزی منع می‌کنند که امروز همه اهلش هستند:
محتسبِ بیهُده‌گو منع مکن رندان را
که آنک با شاهد و مِی نیست کدامست امروز

جامی، حتی پا را از این فراتر گذاشته و محتسبان  را عامل منکر و فعالیت‌های خشن ایشان را باعث بی‌علاقگی مردم به اسلام دانسته:
محتسب در منع مِی از حد تجاوز می‌کند
می‌بَرَد زین فعل منکر رونق اسلام را

📌برخی شاعران هم محتسبان را خطاب قرار داده و می‌گویند که از آنان نمی‌ترسند. برای نمونه عبید زاکانی می‌سراید:
از محتسب نترسیم وز شحنه غم نداریم
تسلیم‌گشتگان را بیم از بلا نباشد

حکیم نزاری هم از مردم می‌خواهد به خاطر ترس از محتسبان که خودشان اهل شراب‌اند، دست از لذت‌های دنیا برندارند که بعداً پشیمان خواهند شد:
از محتسب مترس که او نیز مِی‌ خورد
عاقل به خویشتن ندهد ره فسوس را

سعدی نیز «گیر دادن» محتسب به جوانان را نهی کرده و صریحا اعلام می‌کند که او که پیر است هم حاضر به توبه نیست چه برسد به نسل جوان:
ای محتسب از جوان چه خواهی
من توبه نمی‌کنم که پیرم

📌برخی چون امیرخسرو حتی مردم را به اقدام عملی علیه محتسبان دعوت کرده و حمله به محتسب و کندن ریشش را ستوده‌اند:
گر چه بد مستی است عیب حریف
کندن ریش محتسب هنر است.

پروفسور سید حسن امین