📂 دسته بندی : #مبدل_حرارتی
✍ مفهوم cross temperature در مبدل حرارتی:
👤 @Ahassimi
در یک مبدل حرارتی پوسته و لوله یا یک مبدل حرارتی چند گذر، اگر دمای سیال سرد خروجی بیشتر از دمای سیال گرم خروجی باشد، اختلاف این دو دما، به Temperature Cross یا Temperature Pinch منتسب میباشد. تقاطع دمایی نشاندهنده یک نیروی محرک منفی برای انتقال حرارت بین سیالات میباشد. این مستلزم یک سطح بزرگ برای انتقال حرارت یا سرعتی از سیال برای افزایش ضریب انتقال حرارت کلی میباشد. این تقاطع دمایی نامطلوب میباشد، بخصوص برای مبدلهای پوسته و لوله، زیرا سطح جانبی لوله بطور موثری مورد استفاده قرار نمیگیرد و بنابراین اتلاف هزینه سرمایهای وجود دارد. اگر دماهای خروجی از یک تقاطع دمایی در یک مبدل حرارتی با چندگذر لوله وجود داشته باشد، یک فاکتور تصحیح LMTD کمتر از مقدار مطلوب رخ خواهد داد. یک راه ساده برای جلوگیری از این پدیده، استفاده از پوستههای سری بیشتری میباشد. یک تقاطع دمایی کوچک، قابل قبول بوده و ممکن است یک طراحی با هزینه کمتری نسبت به انتخابهای پیچیدهتر را ارایه دهد.
📲 @processpiping
✍ مفهوم cross temperature در مبدل حرارتی:
👤 @Ahassimi
در یک مبدل حرارتی پوسته و لوله یا یک مبدل حرارتی چند گذر، اگر دمای سیال سرد خروجی بیشتر از دمای سیال گرم خروجی باشد، اختلاف این دو دما، به Temperature Cross یا Temperature Pinch منتسب میباشد. تقاطع دمایی نشاندهنده یک نیروی محرک منفی برای انتقال حرارت بین سیالات میباشد. این مستلزم یک سطح بزرگ برای انتقال حرارت یا سرعتی از سیال برای افزایش ضریب انتقال حرارت کلی میباشد. این تقاطع دمایی نامطلوب میباشد، بخصوص برای مبدلهای پوسته و لوله، زیرا سطح جانبی لوله بطور موثری مورد استفاده قرار نمیگیرد و بنابراین اتلاف هزینه سرمایهای وجود دارد. اگر دماهای خروجی از یک تقاطع دمایی در یک مبدل حرارتی با چندگذر لوله وجود داشته باشد، یک فاکتور تصحیح LMTD کمتر از مقدار مطلوب رخ خواهد داد. یک راه ساده برای جلوگیری از این پدیده، استفاده از پوستههای سری بیشتری میباشد. یک تقاطع دمایی کوچک، قابل قبول بوده و ممکن است یک طراحی با هزینه کمتری نسبت به انتخابهای پیچیدهتر را ارایه دهد.
📲 @processpiping
مبدل پوسته و لوله نوع E، با دوگذر لوله و یک گذر پوسته، تقاطع دمایی در حول وحوش یک بازه نسبتاً باریک از مقدار F ، در حدود 0.78 تا 0.82 رخ میدهد. مقادیر F کمتر، بعنوان نمایندهای از اینکه تقاطع دمایی اتفاق خواهد افتاد، تفسیر میگردد.
از مفهوم تقاطع دمایی در خروجی مبدل، برای تعیین تعداد پوسته مورد نیاز در حالت سری برای گرمای مبادله شده بدون داشتن تقاطع دمایی در هر پوسته مجزا، میتوان استفاده گردد. تقاطع دمایی برای مبدل حرارتی پوسته و لوله نامطلوب میباشد، زیرا سطح جانبی لوله نسبت به هزینه آن بصورت موثری مورد استفاده قرار نمیگیرد. یک طراحی بهینه برای حالتی که تقاطع دمایی فقط در قسمت انتهایی گذر لوله دوم بیافتد، معنی میدهد.
طبق شکل بالا که سیال گرم درون پوسته و سیال سرد درون لوله جریان دارد، یک تقاطع دمایی در گذر دوم لوله داریم. در این گذر، گرما از لوله به پوسته منتقل میگردد. این خلاف طراحی هدف که بصورت مطلوب انتقال حرارت فقط میبایست در یک جهت، از سیال داخل پوسته به سیال داخل لوله، در سرتاسر دو گذر اتفاق بیافتد، میباشد. علت این تقاطع دمایی به این صورت است: باوجودیکه اضافه نمودن سطح (یک مقدار زیاد از NTU یا یک ضریب تصحیح LMTD کم، F)، در بالا بردن دمای سیال لوله موثر بوده و تا نقطه x در گذر دوم، افزایش پیدا مینماید، اما آن طرف این نقطه، دمای سیال داخل پوسته، از سیال داخل لوله کمتر میگردد و سیال داخل پوسته توسط گذر اول به سرعت سرد میگردد. بنابراین، اضافه نمودن سطح در گذر دوم لوله سمت چپ نقطه x ، از دیدگاه طراحی حرارتی بیفایده میباشد. یک طراحی خوب از تقاطع دمایی در مبدلهای پوسته و لوله پرهیز مینماید، بنابراین یک حد برای NTU (بیشینه) وجود دارد که بیشتر از آن، تقاطع دمایی بوجود میآید که از روی آن یک ضریب تصحیح F برای LMTD بدست میآید که بعنوان F کمینه شناخته میشود که کمتر از آن، تقاطع دمایی وجود خواهد داشت. تقاطع دمایی برای انواع دیگر پوستههای طبق استاندارد TEMA مانند یک گذر پوسته و دو گذر لوله G ، H و J نیز قابل ارزیابی میباشد.
📲 @processpiping
از مفهوم تقاطع دمایی در خروجی مبدل، برای تعیین تعداد پوسته مورد نیاز در حالت سری برای گرمای مبادله شده بدون داشتن تقاطع دمایی در هر پوسته مجزا، میتوان استفاده گردد. تقاطع دمایی برای مبدل حرارتی پوسته و لوله نامطلوب میباشد، زیرا سطح جانبی لوله نسبت به هزینه آن بصورت موثری مورد استفاده قرار نمیگیرد. یک طراحی بهینه برای حالتی که تقاطع دمایی فقط در قسمت انتهایی گذر لوله دوم بیافتد، معنی میدهد.
طبق شکل بالا که سیال گرم درون پوسته و سیال سرد درون لوله جریان دارد، یک تقاطع دمایی در گذر دوم لوله داریم. در این گذر، گرما از لوله به پوسته منتقل میگردد. این خلاف طراحی هدف که بصورت مطلوب انتقال حرارت فقط میبایست در یک جهت، از سیال داخل پوسته به سیال داخل لوله، در سرتاسر دو گذر اتفاق بیافتد، میباشد. علت این تقاطع دمایی به این صورت است: باوجودیکه اضافه نمودن سطح (یک مقدار زیاد از NTU یا یک ضریب تصحیح LMTD کم، F)، در بالا بردن دمای سیال لوله موثر بوده و تا نقطه x در گذر دوم، افزایش پیدا مینماید، اما آن طرف این نقطه، دمای سیال داخل پوسته، از سیال داخل لوله کمتر میگردد و سیال داخل پوسته توسط گذر اول به سرعت سرد میگردد. بنابراین، اضافه نمودن سطح در گذر دوم لوله سمت چپ نقطه x ، از دیدگاه طراحی حرارتی بیفایده میباشد. یک طراحی خوب از تقاطع دمایی در مبدلهای پوسته و لوله پرهیز مینماید، بنابراین یک حد برای NTU (بیشینه) وجود دارد که بیشتر از آن، تقاطع دمایی بوجود میآید که از روی آن یک ضریب تصحیح F برای LMTD بدست میآید که بعنوان F کمینه شناخته میشود که کمتر از آن، تقاطع دمایی وجود خواهد داشت. تقاطع دمایی برای انواع دیگر پوستههای طبق استاندارد TEMA مانند یک گذر پوسته و دو گذر لوله G ، H و J نیز قابل ارزیابی میباشد.
📲 @processpiping
Archive(Process,Piping)
#ریبویلر ✍ در ریبویلر نوع ترموسیفون Natural Circulation (عمودی و افقی) سینی تئوری در نظر گرفته نمیشود، در حالی که در نوع کِتِل، Forced Circulation و Once Through ، ریبویلر یک سینی تئوری محسوب میشود. 🔹ميزان duty در kettle خيلي بالاتر است. # @processpiping
👤 @afshin445
🔸سوال ۱: چرا در برخی از ریبویلرها نازل ورودی بصورت side است ( نازل ورودی بالاتر از نازل برگشتی است ) و در برخی دیگر نازل ورودی از پایین برج گرفته میشود؟
🔸🔸سوال ۲: اگر در پایین برج baffel اضافه شود بطوری که از اختلاط مایع برگشت از ریبویلر و محصول جلوگیری شود باز هم ریبویلر ترموسیفون یک سینی theory محسوب نمیشود؟
✍با توجه به شکل زیر، فقط ریبویلر ترموسیفون نوع Natural Circulation سینی تئوری محسوب نميشود، سایر ريبويلرها به عنوان یک سینی تئوری در نظر گرفته میشوند.
🔸در خصوص دلیل اینکه چه زمانی خوراک ورودی به ریبویلر از کنار برج گرفته شود یا از پایین برج، مربوط به "نسبت دانسیته خوراک ورودی به ریبویلر و دانسیته مخلوط برگشتی به برج" میباشد.
چنانچه دانسیته خوراک ورودی به ریبویلر بیش از 10 برابر دانسیته مخلوط برگشتی باشد، خوراک از پایین برج گرفته شده، وارد ریبویلر ترموسیفون Natural circulation شده و از طریق نازل مخلوط برگشتی 6 اینچ بالاتر از HLL به برج وارد میشود.
ولی اگر نسبت دانسیته خوراک ریبویلر به دانسیته مخلوط برگشتی بین 1 تا 10 باشد ریبویلر از نوع one-through توصیه شده و خوراک ریبویلر به صورت جریان side از کنار برج و 3 فوت بالاتر از سطح HLL از بافل پایین سینی اول برج خارج شده، و از طریق نازل مخلوط برگشتی در ارتفاع 6 اینچ بالاتر از HLL وارد برج میشود، در حقیقت در این حالت جریان برگشتی در سطح پایین تر از خوراک ریبویلر وارد برج می شود.
📲 @processpiping
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔔 #زنگ_تفریح
با دیدن این ویدئو، اندکی کمتر از قبل...
بقیه را خودتان کامل میکنید. سه دقیقه با آرامش و بدون عقب جلو کردن، ویدئو را ببینید تا سی سال جلو بیافتید!
📲 @processpiping
با دیدن این ویدئو، اندکی کمتر از قبل...
بقیه را خودتان کامل میکنید. سه دقیقه با آرامش و بدون عقب جلو کردن، ویدئو را ببینید تا سی سال جلو بیافتید!
📲 @processpiping
#نرم_افزار
نرم افزار کاربردی
Process Engineering Tools
مربوط به محاسبات: پمپ، کمپرسور، اجکتور و ...
در بخشی از این نرم افزار می توان مدل ترمودینامیکی مناسب در fluid package یک شبیه سازی را انتخاب نمود.
📲 @processpiping
نرم افزار کاربردی
Process Engineering Tools
مربوط به محاسبات: پمپ، کمپرسور، اجکتور و ...
در بخشی از این نرم افزار می توان مدل ترمودینامیکی مناسب در fluid package یک شبیه سازی را انتخاب نمود.
📲 @processpiping
🔹 تاثیر ارایش inline و staggered لوله ها بر ضریب انتقال حرارت و افت فشار در مبدل های حرارتی :
ء👤 @Vahidmozi
✍ اين نوع چيدمان بيشتر در جريانات متقاطع crossflow و بيشتر هم در تجهيزاتي مانند air cooler و boiler مورد توجه قرار ميگيرد.
نوع چيدمان لوله ها در محاسبات مربوط به ضريب انتقال حرارت جابجايي مربوط به دسته تيوب ها مهم مي باشد كه براي اين كار بايد مقدار عدد Nu محاسبه شود كه بصورت
Nu= F.Re^n.Pr^m
است كه در اين رابطه علاوه بر نوع چيدمان، نوع جريان(آرام و درهم) و عدد پرانتل مهم مي باشد. نوع چيدمان در معادلات مختلف بصورت ضريب F كه تابعي چند جمله اي از فاصله ي طولي(longitudinal) مراكز لوله از هم و فاصله ي عرضي(transverse) مراكز لوله ها از هم بيان ميشود.
مقدار انتقال حرارت كل در هر دو چيدمان برابر با رابطه
Q=h(N.3/14.DL)dTlm
كه N تعداد لوله ها و dTlm هم حداقل اختلاف دماي لگاريتمي است.
از جمله پارامترهاي مهم در انتخاب نوع چيدمان "ضريب انتقال حرارت جابجايي" و مقدار "اختلاف فشاري" كه نوع چيدمان در برابر جريان عبوري از دسته تيوب ها ايجاد ميكند، مي باشد. در چيدمان نوع staggered محاسبات نشان ميدهد كه ضريب انتقال حرارت بيشتر و اختلاف فشار بيشتر خواهد شد و برعکس در نوع آرایش in-line لوله ها ضريب انتقال حرارت كمتر و اختلاف فشار كمتر خواهد شد.
در مورد چيدمان خطي براي جبران ضريب انتقال حرارت از fin براي افزايش ضريب استفاده مي شود. در بعضي موارد مثلا در جاهايي كه از دوده خروجي از stack ها براي پيش گرم كردن سيال استفاده ميشود اغلب براي efficiency بيشتر دسته تيوب ها را بصورت تركيبي از چند رديف اول بصورت staggered و رديف هاي اخر را براي جلوگيري از ايجاد "افت فشار" زياد مجموعه ي تيوب ها بصورت in-line قرار ميدهند.
و اينكه اگر اختلاف فشار اين دسته لوله ها درست محاسبه نشود و از چيدمان staggered استفاده شود ممكن است كه دوده به دماي نقطه شبنم خودش برسد و باعث خوردگي و تخريب تيوب ها شود.
ء👤 @amonasi
✍ تعريف pitch (گام ) :
فاصله مركز هر تيوب تا تيوب کناری آن گام يا pitch تعریف میکنند.
اين گامها ميتوانند تحت زواياي مختلفي نسبت به هم قرار بگيرند.
30° , 45 ° , 60 ° , 90 °
اگر اين گامها در زواياي 30 و 45 و 60 قرار بگيرند به فرم نامتقابل يا staggered form شناخته ميشوند و در صورتي كه به فرم 90 درجه باشند فرم خطي يا Inline نامیده میشوند.
مقايسه این آرایش در يك شرايط جريان يكسان :
فرم ٣٠ درجه بيشترين ضريب انتقال حرارت و بالاترين افت فشار را نسبت به بقيه حالات دارد و فرم ٩٠ درجه كمترين ضريب انتقال حرارت و افت فشار را دارد.
و فرم هاي ٤٥ و ٦٠ بين اين دو حالت قرار ميگيرد.
فرم هاي ٤٥ و ٩٠ كمتر در تيوب شيت هاي ثابت مورد استفاده قرار ميگيرند.
مبدل هايي كه بصورت ارايش مثلثي هستند معمولا حجم كمتري دارند و پوسته آنها كوچيكتر است.
اگر افت فشار در سمت پوسته محدوديت داشته باشد و جريان توربولنت باشد، يكي از راه كارها استفاده از ارايش inline است.
📲 @processpiping
ء👤 @Vahidmozi
✍ اين نوع چيدمان بيشتر در جريانات متقاطع crossflow و بيشتر هم در تجهيزاتي مانند air cooler و boiler مورد توجه قرار ميگيرد.
نوع چيدمان لوله ها در محاسبات مربوط به ضريب انتقال حرارت جابجايي مربوط به دسته تيوب ها مهم مي باشد كه براي اين كار بايد مقدار عدد Nu محاسبه شود كه بصورت
Nu= F.Re^n.Pr^m
است كه در اين رابطه علاوه بر نوع چيدمان، نوع جريان(آرام و درهم) و عدد پرانتل مهم مي باشد. نوع چيدمان در معادلات مختلف بصورت ضريب F كه تابعي چند جمله اي از فاصله ي طولي(longitudinal) مراكز لوله از هم و فاصله ي عرضي(transverse) مراكز لوله ها از هم بيان ميشود.
مقدار انتقال حرارت كل در هر دو چيدمان برابر با رابطه
Q=h(N.3/14.DL)dTlm
كه N تعداد لوله ها و dTlm هم حداقل اختلاف دماي لگاريتمي است.
از جمله پارامترهاي مهم در انتخاب نوع چيدمان "ضريب انتقال حرارت جابجايي" و مقدار "اختلاف فشاري" كه نوع چيدمان در برابر جريان عبوري از دسته تيوب ها ايجاد ميكند، مي باشد. در چيدمان نوع staggered محاسبات نشان ميدهد كه ضريب انتقال حرارت بيشتر و اختلاف فشار بيشتر خواهد شد و برعکس در نوع آرایش in-line لوله ها ضريب انتقال حرارت كمتر و اختلاف فشار كمتر خواهد شد.
در مورد چيدمان خطي براي جبران ضريب انتقال حرارت از fin براي افزايش ضريب استفاده مي شود. در بعضي موارد مثلا در جاهايي كه از دوده خروجي از stack ها براي پيش گرم كردن سيال استفاده ميشود اغلب براي efficiency بيشتر دسته تيوب ها را بصورت تركيبي از چند رديف اول بصورت staggered و رديف هاي اخر را براي جلوگيري از ايجاد "افت فشار" زياد مجموعه ي تيوب ها بصورت in-line قرار ميدهند.
و اينكه اگر اختلاف فشار اين دسته لوله ها درست محاسبه نشود و از چيدمان staggered استفاده شود ممكن است كه دوده به دماي نقطه شبنم خودش برسد و باعث خوردگي و تخريب تيوب ها شود.
ء👤 @amonasi
✍ تعريف pitch (گام ) :
فاصله مركز هر تيوب تا تيوب کناری آن گام يا pitch تعریف میکنند.
اين گامها ميتوانند تحت زواياي مختلفي نسبت به هم قرار بگيرند.
30° , 45 ° , 60 ° , 90 °
اگر اين گامها در زواياي 30 و 45 و 60 قرار بگيرند به فرم نامتقابل يا staggered form شناخته ميشوند و در صورتي كه به فرم 90 درجه باشند فرم خطي يا Inline نامیده میشوند.
مقايسه این آرایش در يك شرايط جريان يكسان :
فرم ٣٠ درجه بيشترين ضريب انتقال حرارت و بالاترين افت فشار را نسبت به بقيه حالات دارد و فرم ٩٠ درجه كمترين ضريب انتقال حرارت و افت فشار را دارد.
و فرم هاي ٤٥ و ٦٠ بين اين دو حالت قرار ميگيرد.
فرم هاي ٤٥ و ٩٠ كمتر در تيوب شيت هاي ثابت مورد استفاده قرار ميگيرند.
مبدل هايي كه بصورت ارايش مثلثي هستند معمولا حجم كمتري دارند و پوسته آنها كوچيكتر است.
اگر افت فشار در سمت پوسته محدوديت داشته باشد و جريان توربولنت باشد، يكي از راه كارها استفاده از ارايش inline است.
📲 @processpiping
🔹 در ساکشن پمپ ها بهتر است چه نوع ولوی استفاده شود؟
ء👤 @afshin445
✍ برای سایزهای 3 اینچ به پایین قیمت ball و gate و butterfly تفاوت چندانی ندارد ولی برای سایز 4 اینچ به بالا تفاوت قیمتها زیاد میشود.
به طور کلی مهمترین پارامتر برای isolation valve در ساکشن پمپ این است که تفاوت حالت باز و بسته شدن آن برای اپراتور کاملا قابل تشخیص باشد تا اشتباها پمپ با ورودی بسته استارت نشود و بنابراین butterfly valve علیرغم ارزانی انتخاب خوبی نیست.
سرعت باز و بسته شدن butterfly valve شبیه ball valve است چون در هر دو شیربرای چرخش از حالت کاملا بسته به باز فقط یک چرخش 90 درجه نیاز است.
ء👤 @amonasi
✍استفاده از ball valve مرسوم تر و بهتر است.
بسته به نوع فرايند ممكن است از SDV براي ايزوليشن استفاده شود كه در اينصورت ball valve گزينه مورد نظر خواهد بود.
Gate valve
رو تا بحال من ورودي و خروجي پمپ به ندرت ديدم. مگر اينكه سيال از لحاظ فرايندي خطرات كمتري داشته باشد. از لحاظ sealing هم ball valve ها ميتوانند گزينه بهتري باشند.
در سايزهاي پايين از لحاظ قيمت تفاوتي چندانی ندارند هر چند كه بخاطر بحث تعميرات ball valve هزينه تعميراتي بالاتري رو خواهد داشت.
از آنجايي كه پمپ با توجه به سيال ميتواند گران باشد استفاده از ولو بدليل صرفه اقتصادي نميتواند گزينه معقول و معتبري باشد.
همواره اولویت عملکرد و کارایی بهتر پمپ است و بايد در شرايط بهتر نگه داري شود .
با اين تفاسير ball valve گزينه بهتر و برتري ميتواند باشد.
📲 @processpiping
ء👤 @afshin445
✍ برای سایزهای 3 اینچ به پایین قیمت ball و gate و butterfly تفاوت چندانی ندارد ولی برای سایز 4 اینچ به بالا تفاوت قیمتها زیاد میشود.
به طور کلی مهمترین پارامتر برای isolation valve در ساکشن پمپ این است که تفاوت حالت باز و بسته شدن آن برای اپراتور کاملا قابل تشخیص باشد تا اشتباها پمپ با ورودی بسته استارت نشود و بنابراین butterfly valve علیرغم ارزانی انتخاب خوبی نیست.
سرعت باز و بسته شدن butterfly valve شبیه ball valve است چون در هر دو شیربرای چرخش از حالت کاملا بسته به باز فقط یک چرخش 90 درجه نیاز است.
ء👤 @amonasi
✍استفاده از ball valve مرسوم تر و بهتر است.
بسته به نوع فرايند ممكن است از SDV براي ايزوليشن استفاده شود كه در اينصورت ball valve گزينه مورد نظر خواهد بود.
Gate valve
رو تا بحال من ورودي و خروجي پمپ به ندرت ديدم. مگر اينكه سيال از لحاظ فرايندي خطرات كمتري داشته باشد. از لحاظ sealing هم ball valve ها ميتوانند گزينه بهتري باشند.
در سايزهاي پايين از لحاظ قيمت تفاوتي چندانی ندارند هر چند كه بخاطر بحث تعميرات ball valve هزينه تعميراتي بالاتري رو خواهد داشت.
از آنجايي كه پمپ با توجه به سيال ميتواند گران باشد استفاده از ولو بدليل صرفه اقتصادي نميتواند گزينه معقول و معتبري باشد.
همواره اولویت عملکرد و کارایی بهتر پمپ است و بايد در شرايط بهتر نگه داري شود .
با اين تفاسير ball valve گزينه بهتر و برتري ميتواند باشد.
📲 @processpiping
👍1
👤ولو های UV چه ولو هایی هستند؟
و XV Valve چیه؟
تفاوت بین این دو چیه؟
ء👤 @Ahassimi
ء✍SDV & ESDV
را به نام شيرهاي قطع و وصل اضطراري ميشناسيم كه فرمان از سيستم
ESD
مي گيرند و در شرایط اضطراری، بسته خواهند شد.
ESDV
يك نامگذاري بر اساس استاندارد خاص براي شير اضطراري نيست ولي مصطلح اين است كه به شيري إطلاق شود كه براي ايزولاسيون يك بخش فرايندي در سطوح Shutdownبالا نظير وقتي آتش سوزي اتفاق مي افتد به كار رود. مثلا در يك سكوي نفتي شيري كه مسير خروجي سكو را مي بندد از اين نوع مي باشد ولي باز هم تكرار ميكنم كه اين استاندارد نيست و ميتوان از همان
SDV
هم براي نامگذاري استفاده كرد.
BDV
هم همان SDV است كه در حالت اضطراري باز مي شود ( بر خلاف SDV).
شير UV به شير قطع و وصلي مي گويند كه از سيستم كنترل معمولي فرمان مي گيرد ( يعني وظيفه قطع اضطراري ندارد) و كارش معمولا
On-off Control
است. اين نامگذاري بر خلاف نامگذاري شيرهاي قطع اضطراري از سيستم نامگذاري
ISA S5
تبعيت ميكنه به اين صورت:
V
كه همان حرف اختصاري براي ولو است
U
و
X
هم طبق استاندارد هر كجا كه از ساير حروف نتوانيم استفاده كنيم به كار مي ايد. خلاصه اينكه
UV
و
XV
هر دو شيرهاي
On-off
هستند كه در كنترل معمولي استفاده مي شوند.
📲 کانال : @processpiping
و XV Valve چیه؟
تفاوت بین این دو چیه؟
ء👤 @Ahassimi
ء✍SDV & ESDV
را به نام شيرهاي قطع و وصل اضطراري ميشناسيم كه فرمان از سيستم
ESD
مي گيرند و در شرایط اضطراری، بسته خواهند شد.
ESDV
يك نامگذاري بر اساس استاندارد خاص براي شير اضطراري نيست ولي مصطلح اين است كه به شيري إطلاق شود كه براي ايزولاسيون يك بخش فرايندي در سطوح Shutdownبالا نظير وقتي آتش سوزي اتفاق مي افتد به كار رود. مثلا در يك سكوي نفتي شيري كه مسير خروجي سكو را مي بندد از اين نوع مي باشد ولي باز هم تكرار ميكنم كه اين استاندارد نيست و ميتوان از همان
SDV
هم براي نامگذاري استفاده كرد.
BDV
هم همان SDV است كه در حالت اضطراري باز مي شود ( بر خلاف SDV).
شير UV به شير قطع و وصلي مي گويند كه از سيستم كنترل معمولي فرمان مي گيرد ( يعني وظيفه قطع اضطراري ندارد) و كارش معمولا
On-off Control
است. اين نامگذاري بر خلاف نامگذاري شيرهاي قطع اضطراري از سيستم نامگذاري
ISA S5
تبعيت ميكنه به اين صورت:
V
كه همان حرف اختصاري براي ولو است
U
و
X
هم طبق استاندارد هر كجا كه از ساير حروف نتوانيم استفاده كنيم به كار مي ايد. خلاصه اينكه
UV
و
XV
هر دو شيرهاي
On-off
هستند كه در كنترل معمولي استفاده مي شوند.
📲 کانال : @processpiping
🔹 درباره Corrosion Coupon و Corrosion Probe :
👤 @amonasi
✍ءElectro Resistance Transmitter:
یا ER Transmitter مقدار و نرخ خوردگی را اندازه گیری و ارسال می کنه . این کار را با استفاده از ER Pobe یا پراب ER انجام میده . این پراب دارای دو سر هست که بین دو سر آن یک المنت قرار گرفته و در سیال قرار ش می دن و از طریق تغییر مقاومت مقدار خوردگی سنس شده و می تونه از طریق ترانسمیتر در سایت منتقل بشه . لزوما همه پراب ها دارای ترانسمیتر نیستند .
Corrosion Coupon :
کوپن های خوردگی که استفاده وسیعی در صنعت دارند . این ها یک قطعه از جنس فلز لوله یا وسل هستند که در سیال قرار می گیرند تا نرخ خوردگی توسط اونها مونیتور بشه .اینها مثل پراب دارای سیم نیستتد و فقط یک تکه فلز هستند و زمانی که می خوان نرخ خوردگی را اندازه گیری کنند اونها را از داخل سیال بیرون میارن و از روی وزن کردنشون یا مشاهده تغییراتی که روی این فلزها انجام شده متوجه مقدار خوردگی داخلی می شن . کوپن ها کاملا شبیه فلز لوله یه وسل هستند وودر نقاط متعددی بخصوص نقلط بحرانی نصب می شوند .
🔹استاندارد نصب Corrosion coupon ها چی هست ؟
✍ء
👤 @Ahassimi
NACE SP0775-2013 (formerly RP0775)
Preparation, Installation, Analysis, and Interpretation of Corrosion Coupons in Oilfield Operations
📲کانال: @processpiping
👤 @amonasi
✍ءElectro Resistance Transmitter:
یا ER Transmitter مقدار و نرخ خوردگی را اندازه گیری و ارسال می کنه . این کار را با استفاده از ER Pobe یا پراب ER انجام میده . این پراب دارای دو سر هست که بین دو سر آن یک المنت قرار گرفته و در سیال قرار ش می دن و از طریق تغییر مقاومت مقدار خوردگی سنس شده و می تونه از طریق ترانسمیتر در سایت منتقل بشه . لزوما همه پراب ها دارای ترانسمیتر نیستند .
Corrosion Coupon :
کوپن های خوردگی که استفاده وسیعی در صنعت دارند . این ها یک قطعه از جنس فلز لوله یا وسل هستند که در سیال قرار می گیرند تا نرخ خوردگی توسط اونها مونیتور بشه .اینها مثل پراب دارای سیم نیستتد و فقط یک تکه فلز هستند و زمانی که می خوان نرخ خوردگی را اندازه گیری کنند اونها را از داخل سیال بیرون میارن و از روی وزن کردنشون یا مشاهده تغییراتی که روی این فلزها انجام شده متوجه مقدار خوردگی داخلی می شن . کوپن ها کاملا شبیه فلز لوله یه وسل هستند وودر نقاط متعددی بخصوص نقلط بحرانی نصب می شوند .
🔹استاندارد نصب Corrosion coupon ها چی هست ؟
✍ء
👤 @Ahassimi
NACE SP0775-2013 (formerly RP0775)
Preparation, Installation, Analysis, and Interpretation of Corrosion Coupons in Oilfield Operations
📲کانال: @processpiping