Forwarded from انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند:
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
روششناسی علوم اجتماعی در رئالیسم
روایتهایی از رئالیسم که بر فلسفۀ علم معاصر حاکم است، بهجای اثباتگرایی و عقلگرایی انتقادی، در پی جایگزینکردن دیدگاهی از علم است که ادعای انعکاس کار دانشمند را دارد. پاسخ این دیدگاه به این سؤال که آیا امکان استفاده از روش علوم طبیعی در علوم اجتماعی هست، بله و خیر است؛ اما هستیشناسی و معرفتشناسی این دیدگاه، آن را از همۀ رهیافتهایی که درموردشان بحث شد، متمایز میسازد.
از نظر باسکار، دیدگاه موردنظرِ رهیافت اثباتگرایی دربارۀ واقعیت که مبتنی بر ادراک حواس انسانی است، تنها بهعنوان یکی از حوزههای واقعیت به حساب میآید. واقعیت نهتنها شامل وقایعی است که تجربه میشوند، بلکه وقایعی را که اتفاق میافتد، چه تجربه شوند و چه نشوند و نیز ساختارها و مکانیزمهای بهوجودآورندۀ این وقایع را نیز در بر میگیرد.
هدف علم، کشف این ساختارها و مکانیزمهاست که برخی از آنها می توانند بهطور منطقی با بهرهگیری از ابزار توسعهدهندۀ حواس قابلدسترس باشند. اما برای مکانیزمهای غیرقابل دسترس، باید مدلهای فرضی ساخت و دنبال شواهدی برای وجودشان بود.
ساختارها و مکانیزمهایی مثل قدرتهای عِلّی یا ماهیت ذاتی اشیا، از وقایعی که توسط آنها به وجود میآیند، مستقل هستند؛ مکانیزمها در سطح عمیقتر واقعیت وجود دارند و ممکن است در اثر تقابل با یکدیگر، به واقعۀ قابلمشاهدهای منجر نشوند. بنابراین، ارتباطات ثابت موردنظر اثباتگرایان صرفاً قواعدی مشاهدهشده هستند که باید با برقراری ارتباط بین آنها، به توضیح آنها پرداخت.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
اثر نورمن بلیکی
@philosophyofss
#روش_شناسی
#رئالیسم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#نورمن_بلیکی
#باسکار
#برش_کتاب
روایتهایی از رئالیسم که بر فلسفۀ علم معاصر حاکم است، بهجای اثباتگرایی و عقلگرایی انتقادی، در پی جایگزینکردن دیدگاهی از علم است که ادعای انعکاس کار دانشمند را دارد. پاسخ این دیدگاه به این سؤال که آیا امکان استفاده از روش علوم طبیعی در علوم اجتماعی هست، بله و خیر است؛ اما هستیشناسی و معرفتشناسی این دیدگاه، آن را از همۀ رهیافتهایی که درموردشان بحث شد، متمایز میسازد.
از نظر باسکار، دیدگاه موردنظرِ رهیافت اثباتگرایی دربارۀ واقعیت که مبتنی بر ادراک حواس انسانی است، تنها بهعنوان یکی از حوزههای واقعیت به حساب میآید. واقعیت نهتنها شامل وقایعی است که تجربه میشوند، بلکه وقایعی را که اتفاق میافتد، چه تجربه شوند و چه نشوند و نیز ساختارها و مکانیزمهای بهوجودآورندۀ این وقایع را نیز در بر میگیرد.
هدف علم، کشف این ساختارها و مکانیزمهاست که برخی از آنها می توانند بهطور منطقی با بهرهگیری از ابزار توسعهدهندۀ حواس قابلدسترس باشند. اما برای مکانیزمهای غیرقابل دسترس، باید مدلهای فرضی ساخت و دنبال شواهدی برای وجودشان بود.
ساختارها و مکانیزمهایی مثل قدرتهای عِلّی یا ماهیت ذاتی اشیا، از وقایعی که توسط آنها به وجود میآیند، مستقل هستند؛ مکانیزمها در سطح عمیقتر واقعیت وجود دارند و ممکن است در اثر تقابل با یکدیگر، به واقعۀ قابلمشاهدهای منجر نشوند. بنابراین، ارتباطات ثابت موردنظر اثباتگرایان صرفاً قواعدی مشاهدهشده هستند که باید با برقراری ارتباط بین آنها، به توضیح آنها پرداخت.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
اثر نورمن بلیکی
@philosophyofss
#روش_شناسی
#رئالیسم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#نورمن_بلیکی
#باسکار
#برش_کتاب
انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند: سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی» نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی) تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ…
درآمدی بر اولین نشست از سلسله نشست های «فلسفه و علوم اجتماعی» با عنوان «دیلتای و علوم اجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (۱)
نگاه تاریخی به مباحث فلسفۀ علوم انسانی در غرب نشان میدهد تا به امروز دستکم سه پارادایم (بهترتیب تاریخ شکلگیری) در زمینۀ مبانی علوم انسانی شکل گرفته است:
۱. پارادایم پوزیتیویستی که متأثر از کامیابیهای روششناسی تجربهگرا در علوم طبیعی به وحدت روششناختی علوم طبیعی و علوم انسانی باور دارد و عنصر «تبیین» در آن نقشی محوری ایفا میکند و اگوست کنت نظریهپرداز برجستۀ آن به حساب میآید.
۲. پارادایم هرمنوتیک که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت و در آن، عنصر «معنا» و «فهم» نقش محوری دارد. ویلهلم دیلتای مهمترین سهم در طرح این پارادایم را از آنِ خود کرده است و امروزه او را بهعنوان «فیلسوف علوم انسانی» میشناسند؛ زیرا تلاش فلسفی گستردهای در راستای تحلیلِ معرفتشناسانۀ علوم انسانی و «تاریخ» انجام داد، چنانکه خود در کتاب اثرگذار مقدمه بر علوم انسانی، رسالت این کتاب را «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطۀ تحمیلشدۀ دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» معرفی میکند. هانس گئورگ گادامر و پل ریکور هم در همین پاردایم جای میگیرند.
۳. پارادایم انتقادی که طیفی از دیدگاهها از مارکسیسم و مکتب فرانکفورت و رهیافتهای فمینیستی را در بر میگیرد. از این منظر، کارکرد عمدۀ علوم انسانی، رهاییبخشی از طریق شناسایی ساختارهای سلطه است؛ چراکه آدمیان در فضای فرهنگیاجتماعی خاصی به سر میبرند که نقش چندانی در ایجاد آن نداشتهاند و این فضا از طریق نظام معرفتی و ایدئولوژیای که دارد، سلطۀ خود را بر افراد اِعمال میکند.
با این توضیح، فقط در چارچوب پارادایم پوزیتیویستی است که نمیتوان از علوم انسانیِ «بومی» دفاع کرد؛ ولی در دو پارادایم دیگر که از نظر تاریخی متأخّر از پوزیتیویسم هستند، علوم انسانی ارتباط معناداری با زمینههای (context) فرهنگی دارند و نمیتوان از جهانشمولی (universality) علوم انسانی سخن گفت.
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#پارادایم_پوزیتیویستی
#پاردایم_هرمنوتیک
#پاردایم_انتقادی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
نگاه تاریخی به مباحث فلسفۀ علوم انسانی در غرب نشان میدهد تا به امروز دستکم سه پارادایم (بهترتیب تاریخ شکلگیری) در زمینۀ مبانی علوم انسانی شکل گرفته است:
۱. پارادایم پوزیتیویستی که متأثر از کامیابیهای روششناسی تجربهگرا در علوم طبیعی به وحدت روششناختی علوم طبیعی و علوم انسانی باور دارد و عنصر «تبیین» در آن نقشی محوری ایفا میکند و اگوست کنت نظریهپرداز برجستۀ آن به حساب میآید.
۲. پارادایم هرمنوتیک که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت و در آن، عنصر «معنا» و «فهم» نقش محوری دارد. ویلهلم دیلتای مهمترین سهم در طرح این پارادایم را از آنِ خود کرده است و امروزه او را بهعنوان «فیلسوف علوم انسانی» میشناسند؛ زیرا تلاش فلسفی گستردهای در راستای تحلیلِ معرفتشناسانۀ علوم انسانی و «تاریخ» انجام داد، چنانکه خود در کتاب اثرگذار مقدمه بر علوم انسانی، رسالت این کتاب را «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطۀ تحمیلشدۀ دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» معرفی میکند. هانس گئورگ گادامر و پل ریکور هم در همین پاردایم جای میگیرند.
۳. پارادایم انتقادی که طیفی از دیدگاهها از مارکسیسم و مکتب فرانکفورت و رهیافتهای فمینیستی را در بر میگیرد. از این منظر، کارکرد عمدۀ علوم انسانی، رهاییبخشی از طریق شناسایی ساختارهای سلطه است؛ چراکه آدمیان در فضای فرهنگیاجتماعی خاصی به سر میبرند که نقش چندانی در ایجاد آن نداشتهاند و این فضا از طریق نظام معرفتی و ایدئولوژیای که دارد، سلطۀ خود را بر افراد اِعمال میکند.
با این توضیح، فقط در چارچوب پارادایم پوزیتیویستی است که نمیتوان از علوم انسانیِ «بومی» دفاع کرد؛ ولی در دو پارادایم دیگر که از نظر تاریخی متأخّر از پوزیتیویسم هستند، علوم انسانی ارتباط معناداری با زمینههای (context) فرهنگی دارند و نمیتوان از جهانشمولی (universality) علوم انسانی سخن گفت.
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#پارادایم_پوزیتیویستی
#پاردایم_هرمنوتیک
#پاردایم_انتقادی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند: سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی» نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی) تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ…
درآمدی بر اولین نشست از سلسله نشستهای «فلسفه و علوم اجتماعی» با عنوان «دیلتای و علوم اجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (۲)
دیلتای در مقدمه بر علوم انسانی نشان داده است علوم انسانی در غرب دارای ریشههای مسیحی و تاریخیِ خاص اروپای قرن هجدهم و نوزدهم است. او حضور مفروضات دینی را در پوزیتیویسم فرانسوی و فلسفۀ تاریخ آلمانی و حتی افکار فیلسوفانی، همچون کانت نشان داده است.
عبارت دیلتای، تأمل برانگیز است آنجا که ضمن اشاره به ریشههای مسیحی افکار کسانی همچون کندورسه، بوسویه، آگوست کنت و هگل مینویسد: «این نمونۀ کاملی از بعضی افکار فلسفی است که از وحی الاهی مایه گرفته و از آن پس، عقل بشری ادعای ابداع آن را کرده و بر ضد خود وحی که منشأ اصلی آن بوده، به کار برده است» (دیلتای، ۱۳۸۸: ۶۰۵).
ژیلسون هم در روح فلسفۀ قرون وسطی ضمن بحث از نگاه تاریخی مسیحیت به تأیید این نکته میپردازد که «فلسفهای که امروزه برای تاریخ معتبر میگیرند، بیش از آنچه تصور میشود، در معرض تأثیر اصول فکر مسیحی و فلسفۀ قرون وسطی قرار گرفته است» (ژیلسون، ۱۳۷۳: ۶۰۱).
زیتلن تأثیر اندیشمندان ِمحافظه کارِ مذهبی چون کانت، هگل، برک، بونالد و مایستر در شکلگیری علوم انسانی جدید را نشان داده است (زیتلن، 1981). اندیشمندان کاتولیک، دیدگاه تاریخی و توسعهای و ارگانیک (انداموار) از جامعه را بسط دادند. نقد ِتلقی مکانیستی از جهان و علّیت توسط هیوم و لایب نیتس زمینۀ مناسبی برای کانت فراهم آورد و او هم با انقلاب کپرنیکی، بر نقش مقولات در تکوین معرفت تأکید کرد. ادموند برک اندیشۀ جامعه بهمثابۀ یک ارگانیسم یا بدن زنده را مطرح کرد.
کسانی چون لوئیزدوبونالد (۱۷۵۴ تا ۱۸۵۰) و ژوزف مایستر (۱۷۵۴ تا ۱۸۲۱) که بر دورکیم تأثیر زیادی گذاشتهاند، فلسفهای کاتولیکی برای دفاع ایدئولوژیک از نظم پساانقلابی (انقلاب فرانسه) ارائه داده و در آرزوی احیای هماهنگی و نظم سنّتی قرون وسطی بودهاند. آنان در برابر ایدههای روشنگری، فروتریِ عقل بشری نسبت به وحی الاهی را طرح کردند که بر اساس آن، آدمی دانش را نه از طریق عقل فردی بلکه بیشتر بهعنوان «موجود اجتماعی» و از طریق سنت و زندگی در اجتماع فرهنگی کسب میکند (قانعیراد، ۱۳۸۸: ۶۵).
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
دیلتای در مقدمه بر علوم انسانی نشان داده است علوم انسانی در غرب دارای ریشههای مسیحی و تاریخیِ خاص اروپای قرن هجدهم و نوزدهم است. او حضور مفروضات دینی را در پوزیتیویسم فرانسوی و فلسفۀ تاریخ آلمانی و حتی افکار فیلسوفانی، همچون کانت نشان داده است.
عبارت دیلتای، تأمل برانگیز است آنجا که ضمن اشاره به ریشههای مسیحی افکار کسانی همچون کندورسه، بوسویه، آگوست کنت و هگل مینویسد: «این نمونۀ کاملی از بعضی افکار فلسفی است که از وحی الاهی مایه گرفته و از آن پس، عقل بشری ادعای ابداع آن را کرده و بر ضد خود وحی که منشأ اصلی آن بوده، به کار برده است» (دیلتای، ۱۳۸۸: ۶۰۵).
ژیلسون هم در روح فلسفۀ قرون وسطی ضمن بحث از نگاه تاریخی مسیحیت به تأیید این نکته میپردازد که «فلسفهای که امروزه برای تاریخ معتبر میگیرند، بیش از آنچه تصور میشود، در معرض تأثیر اصول فکر مسیحی و فلسفۀ قرون وسطی قرار گرفته است» (ژیلسون، ۱۳۷۳: ۶۰۱).
زیتلن تأثیر اندیشمندان ِمحافظه کارِ مذهبی چون کانت، هگل، برک، بونالد و مایستر در شکلگیری علوم انسانی جدید را نشان داده است (زیتلن، 1981). اندیشمندان کاتولیک، دیدگاه تاریخی و توسعهای و ارگانیک (انداموار) از جامعه را بسط دادند. نقد ِتلقی مکانیستی از جهان و علّیت توسط هیوم و لایب نیتس زمینۀ مناسبی برای کانت فراهم آورد و او هم با انقلاب کپرنیکی، بر نقش مقولات در تکوین معرفت تأکید کرد. ادموند برک اندیشۀ جامعه بهمثابۀ یک ارگانیسم یا بدن زنده را مطرح کرد.
کسانی چون لوئیزدوبونالد (۱۷۵۴ تا ۱۸۵۰) و ژوزف مایستر (۱۷۵۴ تا ۱۸۲۱) که بر دورکیم تأثیر زیادی گذاشتهاند، فلسفهای کاتولیکی برای دفاع ایدئولوژیک از نظم پساانقلابی (انقلاب فرانسه) ارائه داده و در آرزوی احیای هماهنگی و نظم سنّتی قرون وسطی بودهاند. آنان در برابر ایدههای روشنگری، فروتریِ عقل بشری نسبت به وحی الاهی را طرح کردند که بر اساس آن، آدمی دانش را نه از طریق عقل فردی بلکه بیشتر بهعنوان «موجود اجتماعی» و از طریق سنت و زندگی در اجتماع فرهنگی کسب میکند (قانعیراد، ۱۳۸۸: ۶۵).
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
Forwarded from انتقال به کانال جدید
هم اکنون
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری (۱)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری (۲)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی (۱)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
یکی از شخصیتهای شاخص و برجستهٔ تاریخ فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی، فیلسوف و مورخ و انسانشناس آلمانی ویلهلم دیلتای است.
معمولا زمانی که از هرمنوتیک بهعنوان یکی از سه پارادایم علوم انسانی مدرن نام میبرند، دیلتای را ذیل پارادایم هرمنوتیک جای میدهند؛ اما من بر اساس شواهدی از آثار دیلتای با این برداشت عمومی موافق نیستم و جایگاه او را در میانهٔ پارادایم هرمنوتیک و پارادایم انتقادی میدانم.
در طول تاریخ فلسفه، عنوان علوم انسانی برای اولینبار در کتاب دیلتای ظاهر شد، بر همین اساس، او اولین فیلسوفی است که مسئلهٔ علوم انسانی را بهعنوان مسئلهای فلسفی صورتبندی مفهومی کرد.
در اینجا لازم است به پرسشی مهم بپردازیم: چرا دیلتای اهمیت دارد؟ در بین فیلسوفان قرن نوزدهم که در سرآغازهای فلسفهٔ معاصرند، برای دیلتای مسئلهای جدی سر بر آورد: دفاع از علوم انسانی.
@philosophyof
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
یکی از شخصیتهای شاخص و برجستهٔ تاریخ فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی، فیلسوف و مورخ و انسانشناس آلمانی ویلهلم دیلتای است.
معمولا زمانی که از هرمنوتیک بهعنوان یکی از سه پارادایم علوم انسانی مدرن نام میبرند، دیلتای را ذیل پارادایم هرمنوتیک جای میدهند؛ اما من بر اساس شواهدی از آثار دیلتای با این برداشت عمومی موافق نیستم و جایگاه او را در میانهٔ پارادایم هرمنوتیک و پارادایم انتقادی میدانم.
در طول تاریخ فلسفه، عنوان علوم انسانی برای اولینبار در کتاب دیلتای ظاهر شد، بر همین اساس، او اولین فیلسوفی است که مسئلهٔ علوم انسانی را بهعنوان مسئلهای فلسفی صورتبندی مفهومی کرد.
در اینجا لازم است به پرسشی مهم بپردازیم: چرا دیلتای اهمیت دارد؟ در بین فیلسوفان قرن نوزدهم که در سرآغازهای فلسفهٔ معاصرند، برای دیلتای مسئلهای جدی سر بر آورد: دفاع از علوم انسانی.
@philosophyof
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی (٢)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
در زمانهٔ دیلتای پوزیتیویسم گفتمان غالب بود. علم یک علم بود و آن هم علوم طبیعی تجربی و پوزیتیویسم هم نگهبان تئوریک این ساحت علم بود.
دیلتای صراحتا پروژهٔ خود را پروژهٔ کانتی معرفی میکند. پروژهٔ کانت پروژهٔ نقد عقل محض است. کانت در زمانهٔ خود با فیزیک نیوتنی مواجه بود که ملاک معرفت یقینی و معیار علمیت بود. در پروژهٔ کانت به خودشناسی و معرفتشناسی میپردازیم.
کانت معتقد است متافیزیک اگر بخواهد حیات داشته باشد، دیگر فلسفه وجودشناسانه نیست؛ بلکه فلسفهٔ معرفتشناسانه است و منظور از معرفت فیزیک نیوتن است. در نتیجه، فلسفه، فلسفه علم است و پس از کانت با فلسفهٔ علوم مواجه هستیم.
دیلتای معتقد است فلسفهٔ پستکانتی، فلسفهٔ علم است، چه در سنت تحلیلی و چه در سنت قارهای. کانت به فلسفهٔ علوم طبیعی پرداخت و دیلتای به فلسفهٔ علوم انسانی میپردازد.
بنابراین عنوان پروژهٔ دیلتای نقد عقل تاریخی است و منظور همان فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی است.
@philosophyofss
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
در زمانهٔ دیلتای پوزیتیویسم گفتمان غالب بود. علم یک علم بود و آن هم علوم طبیعی تجربی و پوزیتیویسم هم نگهبان تئوریک این ساحت علم بود.
دیلتای صراحتا پروژهٔ خود را پروژهٔ کانتی معرفی میکند. پروژهٔ کانت پروژهٔ نقد عقل محض است. کانت در زمانهٔ خود با فیزیک نیوتنی مواجه بود که ملاک معرفت یقینی و معیار علمیت بود. در پروژهٔ کانت به خودشناسی و معرفتشناسی میپردازیم.
کانت معتقد است متافیزیک اگر بخواهد حیات داشته باشد، دیگر فلسفه وجودشناسانه نیست؛ بلکه فلسفهٔ معرفتشناسانه است و منظور از معرفت فیزیک نیوتن است. در نتیجه، فلسفه، فلسفه علم است و پس از کانت با فلسفهٔ علوم مواجه هستیم.
دیلتای معتقد است فلسفهٔ پستکانتی، فلسفهٔ علم است، چه در سنت تحلیلی و چه در سنت قارهای. کانت به فلسفهٔ علوم طبیعی پرداخت و دیلتای به فلسفهٔ علوم انسانی میپردازد.
بنابراین عنوان پروژهٔ دیلتای نقد عقل تاریخی است و منظور همان فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی است.
@philosophyofss
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
نسخه نهایی جلسه دیلتای.pdf
239.6 KB
گزارش پایانی اولین نشست از سلسله نشست های «فلسفه و علوم اجتماعی» با عنوان «دیلتای و علوم اجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
@philosophyofss
@utsaiss
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
نقش فلسفه در سامان جامعهشناسی (زیمل)
فلسفه، علم بسترساز است؛ به این معنا که ابتنای همۀ علوم بر فلسفه است و جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثتی نیست. در این میان، زیمل موضعی برگزید که نشان میدهد جامعهشناسی چگونه وامدار فلسفه است.
با نگاهی به آثار گئورگ زیمل، برخی از استدلالهای او را میتوان چنین برشمرد:
١. زیمل با طرح این پرسش که «جامعه چگونه ممکن است؟» آنگاه که از وجود جامعه در مقام موضوع جامعهشناسی سخن گفته است، ردای فیلسوف علوم اجتماعی بر تن دارد.
زیمل بر این باور است که جامعه «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد؛ یعنی جامعه به این معنا که شرطی باشد برای ظهور تمام این پدیدههای خاص، وجود ندارد؛ زیرا چیزی چونان تعامل «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد، فقط انواع مشخص تعامل است که وجود دارد و با ظهور آنها جامعه ظهور میکند؛ چراکه آنها علت و پیامد جامعه نیستند، بلکه خودشان، جامعهاند. این امر که تنوع و انبوه غیرعادیای از تعاملات در هر لحظه عمل میکند، واقعیت تاریخی ظاهراً مستقلی به مفهوم کلی جامعه داده است.
این فراز از کتاب دربارۀ فردیت و فرمهای اجتماعی بیانگر این امر است که زیمل فرد و نیازهایی را که موجب برقراری ارتباط می شود، سنگ بنای جامعه میداند.
او در مقالاتی دربارۀ دین نیز تصریح میکند که مسئلۀ واقعی جامعه در نیروها و الگوهایش با زندگیهای مستقل افراد درون آن واقع است. البته جامعه فقط بر اثر هستی افراد دوام مییابد.
از خلال این بحث، زیمل به دوگانۀ فرد و جامعه میپردازد و معتقد است تضادهای بسیار بزرگی میان این دو از میان نمیرود و به دو گونه رخ میدهد:
نخست، فرم مخصوص (جامعه) که افراد عناصر اجتماعی هستیشان را به آن دادهاند، عاملها و اندامهای خاص خود را که با فرد مانند جسمی خارجی مواجه میشود، بههمراه نیازها و وظایف به دست میآورد.
دوم، امکانی مخفی برای تضاد وجود دارد، به این معنی که جامعه، به عبارتی، هم در فرد و هم توسط فرد بازنمایی میشود... .
عمیقترین برخورد میان فرد و جامعه از نظر زیمل به یک جنبۀ خاص زندگی مربوط نمیشود؛ بلکه از فرم کلی زندگی فردی نشئت میگیرد. جامعه به واحد ارگانیکی گرایش دارد که هریک از اعضایش بخشی از آن را بسازد.
٢. در زمینۀ نیازمندی علوم به پیشفرضهای منطقی و فلسفی، زیمل مدعی است جهان برای شناخت باید از یک جریان علّی پیروی کند؛ زیرا در قلمرو شناخت، جهان توسط مقولۀ علیت، که بر این قلمرو اثر می گذارد از پیش شکل گرفته است.
زیمل در مقام فیلسوفجامعهشناس، در اثر گران سنگ خود، فلسفه پول، بر این باور است که پیششرطهای شناخت، مانند اصول اولیۀ هر حوزۀ مشخصی را نمیتوان درون خود آن حوزه عرضه کرد و آزمود؛ بلکه آنها مستلزم علمی با سرشت بنیادیتر هستند. هدف این علم که در نامتناهیها واقع میشود، اندیشیدن بدون پیششرطهاست، هدفی که هیچیک از علوم دیگر آن را بر خود روا نمیدارد؛ چراکه آنها هیچ قدمی بدون برهان، یعنی بدون پیششرطهایی با سرشت ماهوی و روششناختی بر نمیدارند.
افزون بر این، حتی امر تجربی در وضعیت کمالیافتهاش نمیتواند جایگزین فلسفه در مقام تفسیر شود، همان طور که کمال بازتولید ماشینی پدیدارها نمیتواند هنرهای بصری را زائد و غیرضروری کند. از این ارزیابی کلی موضع فلسفه، حقوقی پدیدار میشود که فلسفه نسبت به ابژههای جزئی دارد.
٣. زیمل معتقد است پرسش و پاسخ کانت دربارۀ مسئلۀ اساسی فلسفهاش، «طبیعت چگونه ممکن است؟» بود. او تنها به این علت توانست چنین کند که از نظر او چیزی مگر بازنمود (تصویر) طبیعت نبود و بسیار وسوسهانگیز است که مسئلۀ شرایط پیشینیای را که تحت آنها جامعه ممکن میشود، مطلبی مشابه تلقی کنیم.
«مسئلۀ اینکه جامعه چگونه ممکن است، مستلزم روششناسیای است کاملاً متفاوت با روششناسی این مسئله که طبیعت چگونه ممکن است. پاسخ این مسئلۀ دوم، فرمهای شناخت است که از طریق آن سوژه (فاعل شناسا) عناصر دادهشده را بهصورت طبیعت ترکیب میکند. در مقابل، پاسخ اولی شرایطی است که بهنحو پیشینی در خود عناصر وجود دارند، شرایطی که از طریق آنها این عناصر در واقعیت بهصورت سنتز یعنی جامعه ترکیب میشوند» (درباره فردیت و فرمهای اجتماعی، ١٣٩٣: ۱۰۹).
نازیلا اخلاقی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#زیمل
#جستار
فلسفه، علم بسترساز است؛ به این معنا که ابتنای همۀ علوم بر فلسفه است و جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثتی نیست. در این میان، زیمل موضعی برگزید که نشان میدهد جامعهشناسی چگونه وامدار فلسفه است.
با نگاهی به آثار گئورگ زیمل، برخی از استدلالهای او را میتوان چنین برشمرد:
١. زیمل با طرح این پرسش که «جامعه چگونه ممکن است؟» آنگاه که از وجود جامعه در مقام موضوع جامعهشناسی سخن گفته است، ردای فیلسوف علوم اجتماعی بر تن دارد.
زیمل بر این باور است که جامعه «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد؛ یعنی جامعه به این معنا که شرطی باشد برای ظهور تمام این پدیدههای خاص، وجود ندارد؛ زیرا چیزی چونان تعامل «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد، فقط انواع مشخص تعامل است که وجود دارد و با ظهور آنها جامعه ظهور میکند؛ چراکه آنها علت و پیامد جامعه نیستند، بلکه خودشان، جامعهاند. این امر که تنوع و انبوه غیرعادیای از تعاملات در هر لحظه عمل میکند، واقعیت تاریخی ظاهراً مستقلی به مفهوم کلی جامعه داده است.
این فراز از کتاب دربارۀ فردیت و فرمهای اجتماعی بیانگر این امر است که زیمل فرد و نیازهایی را که موجب برقراری ارتباط می شود، سنگ بنای جامعه میداند.
او در مقالاتی دربارۀ دین نیز تصریح میکند که مسئلۀ واقعی جامعه در نیروها و الگوهایش با زندگیهای مستقل افراد درون آن واقع است. البته جامعه فقط بر اثر هستی افراد دوام مییابد.
از خلال این بحث، زیمل به دوگانۀ فرد و جامعه میپردازد و معتقد است تضادهای بسیار بزرگی میان این دو از میان نمیرود و به دو گونه رخ میدهد:
نخست، فرم مخصوص (جامعه) که افراد عناصر اجتماعی هستیشان را به آن دادهاند، عاملها و اندامهای خاص خود را که با فرد مانند جسمی خارجی مواجه میشود، بههمراه نیازها و وظایف به دست میآورد.
دوم، امکانی مخفی برای تضاد وجود دارد، به این معنی که جامعه، به عبارتی، هم در فرد و هم توسط فرد بازنمایی میشود... .
عمیقترین برخورد میان فرد و جامعه از نظر زیمل به یک جنبۀ خاص زندگی مربوط نمیشود؛ بلکه از فرم کلی زندگی فردی نشئت میگیرد. جامعه به واحد ارگانیکی گرایش دارد که هریک از اعضایش بخشی از آن را بسازد.
٢. در زمینۀ نیازمندی علوم به پیشفرضهای منطقی و فلسفی، زیمل مدعی است جهان برای شناخت باید از یک جریان علّی پیروی کند؛ زیرا در قلمرو شناخت، جهان توسط مقولۀ علیت، که بر این قلمرو اثر می گذارد از پیش شکل گرفته است.
زیمل در مقام فیلسوفجامعهشناس، در اثر گران سنگ خود، فلسفه پول، بر این باور است که پیششرطهای شناخت، مانند اصول اولیۀ هر حوزۀ مشخصی را نمیتوان درون خود آن حوزه عرضه کرد و آزمود؛ بلکه آنها مستلزم علمی با سرشت بنیادیتر هستند. هدف این علم که در نامتناهیها واقع میشود، اندیشیدن بدون پیششرطهاست، هدفی که هیچیک از علوم دیگر آن را بر خود روا نمیدارد؛ چراکه آنها هیچ قدمی بدون برهان، یعنی بدون پیششرطهایی با سرشت ماهوی و روششناختی بر نمیدارند.
افزون بر این، حتی امر تجربی در وضعیت کمالیافتهاش نمیتواند جایگزین فلسفه در مقام تفسیر شود، همان طور که کمال بازتولید ماشینی پدیدارها نمیتواند هنرهای بصری را زائد و غیرضروری کند. از این ارزیابی کلی موضع فلسفه، حقوقی پدیدار میشود که فلسفه نسبت به ابژههای جزئی دارد.
٣. زیمل معتقد است پرسش و پاسخ کانت دربارۀ مسئلۀ اساسی فلسفهاش، «طبیعت چگونه ممکن است؟» بود. او تنها به این علت توانست چنین کند که از نظر او چیزی مگر بازنمود (تصویر) طبیعت نبود و بسیار وسوسهانگیز است که مسئلۀ شرایط پیشینیای را که تحت آنها جامعه ممکن میشود، مطلبی مشابه تلقی کنیم.
«مسئلۀ اینکه جامعه چگونه ممکن است، مستلزم روششناسیای است کاملاً متفاوت با روششناسی این مسئله که طبیعت چگونه ممکن است. پاسخ این مسئلۀ دوم، فرمهای شناخت است که از طریق آن سوژه (فاعل شناسا) عناصر دادهشده را بهصورت طبیعت ترکیب میکند. در مقابل، پاسخ اولی شرایطی است که بهنحو پیشینی در خود عناصر وجود دارند، شرایطی که از طریق آنها این عناصر در واقعیت بهصورت سنتز یعنی جامعه ترکیب میشوند» (درباره فردیت و فرمهای اجتماعی، ١٣٩٣: ۱۰۹).
نازیلا اخلاقی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#زیمل
#جستار