حال و روز فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران (۱)
فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران در چه حالی به سر میبرد؟
برای پاسخدادن به این پرسش راهها و شاخصهای گوناگونی وجود دارد. بررسی تعداد کتابهای تألیفی و ترجمهای به زبان فارسی، تعداد کرسیهای دانشگاهی در گروههای رشتههای گوناگون علوم اجتماعی در دانشگاههای کشور، تعداد پایاننامههای کارشناسیارشد و دکتری در دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور، تعداد مقالههای علمی چاپشده در مجلههای علمیپژوهشی و نیز تعداد و کیفیت نشستها و کنفرانسهای ملی و بینالمللی با این موضوع در طول یک سال و حتی گروهها و کانال و صفحههای تخصصی و نیمهتخصصی در فضای مجازی، همگی میتوانند نمایی هرچند کلی از وضعیت فلسفه علوم اجتماعی در ایران ترسیم کنند.
متأسفانه، کل کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران بهزحمت از تعداد انگشتان دو دست تجاوز میکنند که تعداد کتابهای تألیفی شاید دوسه اثر هم بیشتر نباشند. تازه، همین عنوانهای محدود با تیراژهای معدود، سالها در کتابفروشیها میمانند تا به چاپ مجدد برسند.
سالها پیش زمانی که برای خرید یکی از همین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی کمیاب با هزار ذوق و علاقه به فروشگاهی رفتم که سهچهار نسخه از آن را داشت و من هر سه نسخه را برای خودم و دوستانم خریدم، فروشنده از من پرسید موضوع این کتاب چیست که سالهاست چهارپنج نسخه از آن در اینجا مانده است و تو امروز سه نسخه از آن را خریدی.
نکتۀ عجیب و تأملبرانگیز حوزه فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران، تعداد بسیار اندک کتابهای تألیفی است. چطور پس از گذشت دهههای متمادی از ورود و حضور علوم اجتماعی در ایران و تربیت هزاران استاد و دانشجو و پژوهشگر در این عرصه، فقط دوسه اثر تألیفی در این حوزۀ سرنوشتساز و بنیادین و جهتبخش تألیف شده است؟
چطور هیچ مطالبهای از استادان و اندیشمندان علوم اجتماعی برای تألیف کتابهایی در این گستره وجود ندارد؟ گویا در جامعۀ علمی ما احساس نیاز چندانی به این حوزه و پاسخهایی که به مسائل و پرسشهای گوناگون میدهد، وجود ندارد و همین چند عنوان ترجمهشده که اکثراً هم دوسه دهه از تألیف آنها میگذرد، کافی به نظر میرسد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران در چه حالی به سر میبرد؟
برای پاسخدادن به این پرسش راهها و شاخصهای گوناگونی وجود دارد. بررسی تعداد کتابهای تألیفی و ترجمهای به زبان فارسی، تعداد کرسیهای دانشگاهی در گروههای رشتههای گوناگون علوم اجتماعی در دانشگاههای کشور، تعداد پایاننامههای کارشناسیارشد و دکتری در دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور، تعداد مقالههای علمی چاپشده در مجلههای علمیپژوهشی و نیز تعداد و کیفیت نشستها و کنفرانسهای ملی و بینالمللی با این موضوع در طول یک سال و حتی گروهها و کانال و صفحههای تخصصی و نیمهتخصصی در فضای مجازی، همگی میتوانند نمایی هرچند کلی از وضعیت فلسفه علوم اجتماعی در ایران ترسیم کنند.
متأسفانه، کل کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران بهزحمت از تعداد انگشتان دو دست تجاوز میکنند که تعداد کتابهای تألیفی شاید دوسه اثر هم بیشتر نباشند. تازه، همین عنوانهای محدود با تیراژهای معدود، سالها در کتابفروشیها میمانند تا به چاپ مجدد برسند.
سالها پیش زمانی که برای خرید یکی از همین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی کمیاب با هزار ذوق و علاقه به فروشگاهی رفتم که سهچهار نسخه از آن را داشت و من هر سه نسخه را برای خودم و دوستانم خریدم، فروشنده از من پرسید موضوع این کتاب چیست که سالهاست چهارپنج نسخه از آن در اینجا مانده است و تو امروز سه نسخه از آن را خریدی.
نکتۀ عجیب و تأملبرانگیز حوزه فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران، تعداد بسیار اندک کتابهای تألیفی است. چطور پس از گذشت دهههای متمادی از ورود و حضور علوم اجتماعی در ایران و تربیت هزاران استاد و دانشجو و پژوهشگر در این عرصه، فقط دوسه اثر تألیفی در این حوزۀ سرنوشتساز و بنیادین و جهتبخش تألیف شده است؟
چطور هیچ مطالبهای از استادان و اندیشمندان علوم اجتماعی برای تألیف کتابهایی در این گستره وجود ندارد؟ گویا در جامعۀ علمی ما احساس نیاز چندانی به این حوزه و پاسخهایی که به مسائل و پرسشهای گوناگون میدهد، وجود ندارد و همین چند عنوان ترجمهشده که اکثراً هم دوسه دهه از تألیف آنها میگذرد، کافی به نظر میرسد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
حال و روز فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران (۲)
کرسیهای دانشگاه هم وضع چندان بهتری از تعداد عناوین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی و تیراژ آنها ندارند. با اطلاعاتی که من دارم، بهجز چند دانشگاه در کشور، درس فلسفۀ علوم اجتماعی در رشتههای مختلف علوم اجتماعی تدریس نمیشود یا اگر ارائه شود، استقبال چندانی از آن نمیشود. البته این استقبال سرد بسیاری از استادان و دانشجویان علوم اجتماعی کشور از این موضوع، علل و عوامل گوناگونی دارد که در اینجا به آن نمیپردازیم.
از تعداد پایاننامهها و مقالههای علمیپژوهشی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی اطلاع دقیق و روشنی در دست نیست؛ اما بر اساس جستوجوهایی که با موضوعات و سرفصلهای گوناگون فلسفۀ علوم اجتماعی در تارنماهای آرشیو پایاننامهها و مقالههای فارسی انجام دادم، درمجموع، به نظر میرسد، اوضاع این قسمت از دو بخش قبلی بهتر است؛ هرچند مخاطب باید برای یافتن پژوهشهایی جدی و درخور، سطح انتظار خود را کاهش دهد.
عجیب اینکه با وجود حجم زیاد انواع نشستهای علمی در دانشگاهها و پژوهشها و مراکز علمی کشور در هر سال، تعداد نشستها و مناظرهها و همایشها و سمپوزیومهای تخصصی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی چندان زیاد نیست.
در فضای مجازی هم نمیتوان حضور پررنگ این حوزه را مشاهده کرد و در صورت وجود برخی گروهها و کانالها تولید محتوای دندانگیری نمیتوان سراغ گرفت که مخاطب علاقهمند را راضی یا دستکم، درگیر موضوع و مسئلهای تازهای کند یا با اندیشمند و کتاب جدیدی آشنا سازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
کرسیهای دانشگاه هم وضع چندان بهتری از تعداد عناوین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی و تیراژ آنها ندارند. با اطلاعاتی که من دارم، بهجز چند دانشگاه در کشور، درس فلسفۀ علوم اجتماعی در رشتههای مختلف علوم اجتماعی تدریس نمیشود یا اگر ارائه شود، استقبال چندانی از آن نمیشود. البته این استقبال سرد بسیاری از استادان و دانشجویان علوم اجتماعی کشور از این موضوع، علل و عوامل گوناگونی دارد که در اینجا به آن نمیپردازیم.
از تعداد پایاننامهها و مقالههای علمیپژوهشی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی اطلاع دقیق و روشنی در دست نیست؛ اما بر اساس جستوجوهایی که با موضوعات و سرفصلهای گوناگون فلسفۀ علوم اجتماعی در تارنماهای آرشیو پایاننامهها و مقالههای فارسی انجام دادم، درمجموع، به نظر میرسد، اوضاع این قسمت از دو بخش قبلی بهتر است؛ هرچند مخاطب باید برای یافتن پژوهشهایی جدی و درخور، سطح انتظار خود را کاهش دهد.
عجیب اینکه با وجود حجم زیاد انواع نشستهای علمی در دانشگاهها و پژوهشها و مراکز علمی کشور در هر سال، تعداد نشستها و مناظرهها و همایشها و سمپوزیومهای تخصصی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی چندان زیاد نیست.
در فضای مجازی هم نمیتوان حضور پررنگ این حوزه را مشاهده کرد و در صورت وجود برخی گروهها و کانالها تولید محتوای دندانگیری نمیتوان سراغ گرفت که مخاطب علاقهمند را راضی یا دستکم، درگیر موضوع و مسئلهای تازهای کند یا با اندیشمند و کتاب جدیدی آشنا سازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
شکلگیری پارادایمهای گوناگون در علوم اجتماعی
در دفاع از اینکه علمِ رفتار انسانی و زندگی اجتماعی امکانپذیر نیست، استدلالهای بسیاری ارائه شده است. بسیاری از این استدلالها ناشی از این دیدگاه است که هر یکنواختی اجتماعی، همانند نتیجۀ فرایندهایی نیست که سبب ایجاد قاعده در پدیدههای فیزیکی و زیستشناختی میشوند.
به نظر میرسد رفتار انسانی و زندگی اجتماعی، نتیجۀ کنشها و تصمیمهای انسانی هستند؛ از این رو، تغییرپذیرند. ادعا این است که نهتنها برای زندگی اجتماعی، قوانین کلی وجود ندارد، بلکه حتی اگر وجود هم داشت، پیچیدگی و ناکافیبودن شیوههای آزمایشی یا ریاضی برای تحقیق، کشف آنها را ناممکن میسازد. حتی اگر چنین قوانینی وجود داشتند و قابلکشف بودند، پیشبینیهای مبتنیبر آنها بهدلیل ظرفیت موجود انسانی برای درنظرگیری تمامی اطلاعات در کنشهایش، نقش بر آب خواهند شد.
این استدلالها مانع از این نشد تا اثباتگرایان و عقلگرایان نقاد یا تفسیرگرایان در پی یافتن پاسخی برای این پرسش باشند: آیا علوم طبیعی و اجتماعی باید روش مشترکی داشته باشند؟ به هر حال، این رهیافتها برحسب اینکه آیا استدلالهای منفیگرایان را میپذیرند و در این صورت، چگونه با آن کنار میآیند، از تفاوت چشمگیری برخوردارند. این نظریهها در طیف وسیعی جای میگیرند که دامنهاش از «بلی» متعصبانه تا «خیر» قطعی را در بر میگیرد.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#منفی_گرایی
#اثبات_گرایی
#تفسیر_گرایی
#نورمن_بلیکی
#برش_کتاب
در دفاع از اینکه علمِ رفتار انسانی و زندگی اجتماعی امکانپذیر نیست، استدلالهای بسیاری ارائه شده است. بسیاری از این استدلالها ناشی از این دیدگاه است که هر یکنواختی اجتماعی، همانند نتیجۀ فرایندهایی نیست که سبب ایجاد قاعده در پدیدههای فیزیکی و زیستشناختی میشوند.
به نظر میرسد رفتار انسانی و زندگی اجتماعی، نتیجۀ کنشها و تصمیمهای انسانی هستند؛ از این رو، تغییرپذیرند. ادعا این است که نهتنها برای زندگی اجتماعی، قوانین کلی وجود ندارد، بلکه حتی اگر وجود هم داشت، پیچیدگی و ناکافیبودن شیوههای آزمایشی یا ریاضی برای تحقیق، کشف آنها را ناممکن میسازد. حتی اگر چنین قوانینی وجود داشتند و قابلکشف بودند، پیشبینیهای مبتنیبر آنها بهدلیل ظرفیت موجود انسانی برای درنظرگیری تمامی اطلاعات در کنشهایش، نقش بر آب خواهند شد.
این استدلالها مانع از این نشد تا اثباتگرایان و عقلگرایان نقاد یا تفسیرگرایان در پی یافتن پاسخی برای این پرسش باشند: آیا علوم طبیعی و اجتماعی باید روش مشترکی داشته باشند؟ به هر حال، این رهیافتها برحسب اینکه آیا استدلالهای منفیگرایان را میپذیرند و در این صورت، چگونه با آن کنار میآیند، از تفاوت چشمگیری برخوردارند. این نظریهها در طیف وسیعی جای میگیرند که دامنهاش از «بلی» متعصبانه تا «خیر» قطعی را در بر میگیرد.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#منفی_گرایی
#اثبات_گرایی
#تفسیر_گرایی
#نورمن_بلیکی
#برش_کتاب
روششناسی علوم اجتماعی در نظریۀ انتقادی هابرماس
نظریۀ انتقادی هابرماس از این دیدگاه دفاع میکند که چون موضوعات علوم طبیعی و علوم اجتماعی از بنیاد متفاوتاند، اصل «وحدت روش» باید رد شود. هابرماس همگام با رهیافت تفسیرگرایی و نظریۀ ساختیابی، ماهیت ازپیشتفسیرشدۀ واقعیت اجتماعی و الزامات روششناسانۀ آن را میپذیرد. علوم طبیعی تنها میتوانند از مشاهده استفاده کنند؛ اما علوم اجتماعی میتوانند از ارتباطات استفاده کنند.
با وجود این، هابرماس امکان مشاهدۀ عینی در علوم طبیعی را رد میکند و معتقد است پیشفرضهای نهفته در ساختارهای نظری و اندیشۀ فهم عرفی، بهجای تولید دانش، بهطور مستقیم از واقعیت، آنچه را که بهعنوان واقعیت درنظر گرفته میشود، تعیین می نمایند؛ علایق شناختاری میتواند بر آنچه تحت عنوان دانش به وجود میآید، تأثیر بگذارد.
از نظر هابرماس تحقیق علمی بر اساس علایق متفاوت در سه دسته طبقهبندی میشود:
۱. علوم تجربیتحلیلی که علاقهمند کنترل بر طبیعت و روابط اجتماعی هستند؛
۲. علوم تاریخیهرمنوتیکی که مبتنی بر علایق عملی فهم ارتباطی هستند؛
۳. نظریۀ انتقادی که دارای علایق رهاییبخش برای استقلال انسان است.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#هابرماس
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#وحدت_روش
#تفسیرگرایی
#علوم_طبیعی
#برش_کتاب
نظریۀ انتقادی هابرماس از این دیدگاه دفاع میکند که چون موضوعات علوم طبیعی و علوم اجتماعی از بنیاد متفاوتاند، اصل «وحدت روش» باید رد شود. هابرماس همگام با رهیافت تفسیرگرایی و نظریۀ ساختیابی، ماهیت ازپیشتفسیرشدۀ واقعیت اجتماعی و الزامات روششناسانۀ آن را میپذیرد. علوم طبیعی تنها میتوانند از مشاهده استفاده کنند؛ اما علوم اجتماعی میتوانند از ارتباطات استفاده کنند.
با وجود این، هابرماس امکان مشاهدۀ عینی در علوم طبیعی را رد میکند و معتقد است پیشفرضهای نهفته در ساختارهای نظری و اندیشۀ فهم عرفی، بهجای تولید دانش، بهطور مستقیم از واقعیت، آنچه را که بهعنوان واقعیت درنظر گرفته میشود، تعیین می نمایند؛ علایق شناختاری میتواند بر آنچه تحت عنوان دانش به وجود میآید، تأثیر بگذارد.
از نظر هابرماس تحقیق علمی بر اساس علایق متفاوت در سه دسته طبقهبندی میشود:
۱. علوم تجربیتحلیلی که علاقهمند کنترل بر طبیعت و روابط اجتماعی هستند؛
۲. علوم تاریخیهرمنوتیکی که مبتنی بر علایق عملی فهم ارتباطی هستند؛
۳. نظریۀ انتقادی که دارای علایق رهاییبخش برای استقلال انسان است.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#هابرماس
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#وحدت_روش
#تفسیرگرایی
#علوم_طبیعی
#برش_کتاب
Forwarded from انتقال به کانال جدید
سلسله نشستهای فلسفه و علوماجتماعی
دیلتای و علوماجتماعی
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
گادامر و علوماجتماعی
دکتر مهدی معینزاده
مارکس و علوم اجتماعی
دکتر محمدتقی چاوشی
هایدگر و علوماجتماعی
دکتر احمد رجبی
هگل و علوماجتماعی
دکتر مصطفی زالی
ویتگنشتاین و علوماجتماعی
دکتر مهدی حسینزاده یزدی
مک اینتایر و علوم اجتماعی
دکتر محسن صبوریان
@utsaiss
@philosophyofss
دیلتای و علوماجتماعی
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
گادامر و علوماجتماعی
دکتر مهدی معینزاده
مارکس و علوم اجتماعی
دکتر محمدتقی چاوشی
هایدگر و علوماجتماعی
دکتر احمد رجبی
هگل و علوماجتماعی
دکتر مصطفی زالی
ویتگنشتاین و علوماجتماعی
دکتر مهدی حسینزاده یزدی
مک اینتایر و علوم اجتماعی
دکتر محسن صبوریان
@utsaiss
@philosophyofss
Forwarded from انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند:
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
روششناسی علوم اجتماعی در رئالیسم
روایتهایی از رئالیسم که بر فلسفۀ علم معاصر حاکم است، بهجای اثباتگرایی و عقلگرایی انتقادی، در پی جایگزینکردن دیدگاهی از علم است که ادعای انعکاس کار دانشمند را دارد. پاسخ این دیدگاه به این سؤال که آیا امکان استفاده از روش علوم طبیعی در علوم اجتماعی هست، بله و خیر است؛ اما هستیشناسی و معرفتشناسی این دیدگاه، آن را از همۀ رهیافتهایی که درموردشان بحث شد، متمایز میسازد.
از نظر باسکار، دیدگاه موردنظرِ رهیافت اثباتگرایی دربارۀ واقعیت که مبتنی بر ادراک حواس انسانی است، تنها بهعنوان یکی از حوزههای واقعیت به حساب میآید. واقعیت نهتنها شامل وقایعی است که تجربه میشوند، بلکه وقایعی را که اتفاق میافتد، چه تجربه شوند و چه نشوند و نیز ساختارها و مکانیزمهای بهوجودآورندۀ این وقایع را نیز در بر میگیرد.
هدف علم، کشف این ساختارها و مکانیزمهاست که برخی از آنها می توانند بهطور منطقی با بهرهگیری از ابزار توسعهدهندۀ حواس قابلدسترس باشند. اما برای مکانیزمهای غیرقابل دسترس، باید مدلهای فرضی ساخت و دنبال شواهدی برای وجودشان بود.
ساختارها و مکانیزمهایی مثل قدرتهای عِلّی یا ماهیت ذاتی اشیا، از وقایعی که توسط آنها به وجود میآیند، مستقل هستند؛ مکانیزمها در سطح عمیقتر واقعیت وجود دارند و ممکن است در اثر تقابل با یکدیگر، به واقعۀ قابلمشاهدهای منجر نشوند. بنابراین، ارتباطات ثابت موردنظر اثباتگرایان صرفاً قواعدی مشاهدهشده هستند که باید با برقراری ارتباط بین آنها، به توضیح آنها پرداخت.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
اثر نورمن بلیکی
@philosophyofss
#روش_شناسی
#رئالیسم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#نورمن_بلیکی
#باسکار
#برش_کتاب
روایتهایی از رئالیسم که بر فلسفۀ علم معاصر حاکم است، بهجای اثباتگرایی و عقلگرایی انتقادی، در پی جایگزینکردن دیدگاهی از علم است که ادعای انعکاس کار دانشمند را دارد. پاسخ این دیدگاه به این سؤال که آیا امکان استفاده از روش علوم طبیعی در علوم اجتماعی هست، بله و خیر است؛ اما هستیشناسی و معرفتشناسی این دیدگاه، آن را از همۀ رهیافتهایی که درموردشان بحث شد، متمایز میسازد.
از نظر باسکار، دیدگاه موردنظرِ رهیافت اثباتگرایی دربارۀ واقعیت که مبتنی بر ادراک حواس انسانی است، تنها بهعنوان یکی از حوزههای واقعیت به حساب میآید. واقعیت نهتنها شامل وقایعی است که تجربه میشوند، بلکه وقایعی را که اتفاق میافتد، چه تجربه شوند و چه نشوند و نیز ساختارها و مکانیزمهای بهوجودآورندۀ این وقایع را نیز در بر میگیرد.
هدف علم، کشف این ساختارها و مکانیزمهاست که برخی از آنها می توانند بهطور منطقی با بهرهگیری از ابزار توسعهدهندۀ حواس قابلدسترس باشند. اما برای مکانیزمهای غیرقابل دسترس، باید مدلهای فرضی ساخت و دنبال شواهدی برای وجودشان بود.
ساختارها و مکانیزمهایی مثل قدرتهای عِلّی یا ماهیت ذاتی اشیا، از وقایعی که توسط آنها به وجود میآیند، مستقل هستند؛ مکانیزمها در سطح عمیقتر واقعیت وجود دارند و ممکن است در اثر تقابل با یکدیگر، به واقعۀ قابلمشاهدهای منجر نشوند. بنابراین، ارتباطات ثابت موردنظر اثباتگرایان صرفاً قواعدی مشاهدهشده هستند که باید با برقراری ارتباط بین آنها، به توضیح آنها پرداخت.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
اثر نورمن بلیکی
@philosophyofss
#روش_شناسی
#رئالیسم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#نورمن_بلیکی
#باسکار
#برش_کتاب
انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند: سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی» نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی) تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ…
درآمدی بر اولین نشست از سلسله نشست های «فلسفه و علوم اجتماعی» با عنوان «دیلتای و علوم اجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (۱)
نگاه تاریخی به مباحث فلسفۀ علوم انسانی در غرب نشان میدهد تا به امروز دستکم سه پارادایم (بهترتیب تاریخ شکلگیری) در زمینۀ مبانی علوم انسانی شکل گرفته است:
۱. پارادایم پوزیتیویستی که متأثر از کامیابیهای روششناسی تجربهگرا در علوم طبیعی به وحدت روششناختی علوم طبیعی و علوم انسانی باور دارد و عنصر «تبیین» در آن نقشی محوری ایفا میکند و اگوست کنت نظریهپرداز برجستۀ آن به حساب میآید.
۲. پارادایم هرمنوتیک که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت و در آن، عنصر «معنا» و «فهم» نقش محوری دارد. ویلهلم دیلتای مهمترین سهم در طرح این پارادایم را از آنِ خود کرده است و امروزه او را بهعنوان «فیلسوف علوم انسانی» میشناسند؛ زیرا تلاش فلسفی گستردهای در راستای تحلیلِ معرفتشناسانۀ علوم انسانی و «تاریخ» انجام داد، چنانکه خود در کتاب اثرگذار مقدمه بر علوم انسانی، رسالت این کتاب را «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطۀ تحمیلشدۀ دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» معرفی میکند. هانس گئورگ گادامر و پل ریکور هم در همین پاردایم جای میگیرند.
۳. پارادایم انتقادی که طیفی از دیدگاهها از مارکسیسم و مکتب فرانکفورت و رهیافتهای فمینیستی را در بر میگیرد. از این منظر، کارکرد عمدۀ علوم انسانی، رهاییبخشی از طریق شناسایی ساختارهای سلطه است؛ چراکه آدمیان در فضای فرهنگیاجتماعی خاصی به سر میبرند که نقش چندانی در ایجاد آن نداشتهاند و این فضا از طریق نظام معرفتی و ایدئولوژیای که دارد، سلطۀ خود را بر افراد اِعمال میکند.
با این توضیح، فقط در چارچوب پارادایم پوزیتیویستی است که نمیتوان از علوم انسانیِ «بومی» دفاع کرد؛ ولی در دو پارادایم دیگر که از نظر تاریخی متأخّر از پوزیتیویسم هستند، علوم انسانی ارتباط معناداری با زمینههای (context) فرهنگی دارند و نمیتوان از جهانشمولی (universality) علوم انسانی سخن گفت.
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#پارادایم_پوزیتیویستی
#پاردایم_هرمنوتیک
#پاردایم_انتقادی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
نگاه تاریخی به مباحث فلسفۀ علوم انسانی در غرب نشان میدهد تا به امروز دستکم سه پارادایم (بهترتیب تاریخ شکلگیری) در زمینۀ مبانی علوم انسانی شکل گرفته است:
۱. پارادایم پوزیتیویستی که متأثر از کامیابیهای روششناسی تجربهگرا در علوم طبیعی به وحدت روششناختی علوم طبیعی و علوم انسانی باور دارد و عنصر «تبیین» در آن نقشی محوری ایفا میکند و اگوست کنت نظریهپرداز برجستۀ آن به حساب میآید.
۲. پارادایم هرمنوتیک که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت و در آن، عنصر «معنا» و «فهم» نقش محوری دارد. ویلهلم دیلتای مهمترین سهم در طرح این پارادایم را از آنِ خود کرده است و امروزه او را بهعنوان «فیلسوف علوم انسانی» میشناسند؛ زیرا تلاش فلسفی گستردهای در راستای تحلیلِ معرفتشناسانۀ علوم انسانی و «تاریخ» انجام داد، چنانکه خود در کتاب اثرگذار مقدمه بر علوم انسانی، رسالت این کتاب را «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطۀ تحمیلشدۀ دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» معرفی میکند. هانس گئورگ گادامر و پل ریکور هم در همین پاردایم جای میگیرند.
۳. پارادایم انتقادی که طیفی از دیدگاهها از مارکسیسم و مکتب فرانکفورت و رهیافتهای فمینیستی را در بر میگیرد. از این منظر، کارکرد عمدۀ علوم انسانی، رهاییبخشی از طریق شناسایی ساختارهای سلطه است؛ چراکه آدمیان در فضای فرهنگیاجتماعی خاصی به سر میبرند که نقش چندانی در ایجاد آن نداشتهاند و این فضا از طریق نظام معرفتی و ایدئولوژیای که دارد، سلطۀ خود را بر افراد اِعمال میکند.
با این توضیح، فقط در چارچوب پارادایم پوزیتیویستی است که نمیتوان از علوم انسانیِ «بومی» دفاع کرد؛ ولی در دو پارادایم دیگر که از نظر تاریخی متأخّر از پوزیتیویسم هستند، علوم انسانی ارتباط معناداری با زمینههای (context) فرهنگی دارند و نمیتوان از جهانشمولی (universality) علوم انسانی سخن گفت.
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#پارادایم_پوزیتیویستی
#پاردایم_هرمنوتیک
#پاردایم_انتقادی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند: سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی» نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی) تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ…
درآمدی بر اولین نشست از سلسله نشستهای «فلسفه و علوم اجتماعی» با عنوان «دیلتای و علوم اجتماعی» با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی (۲)
دیلتای در مقدمه بر علوم انسانی نشان داده است علوم انسانی در غرب دارای ریشههای مسیحی و تاریخیِ خاص اروپای قرن هجدهم و نوزدهم است. او حضور مفروضات دینی را در پوزیتیویسم فرانسوی و فلسفۀ تاریخ آلمانی و حتی افکار فیلسوفانی، همچون کانت نشان داده است.
عبارت دیلتای، تأمل برانگیز است آنجا که ضمن اشاره به ریشههای مسیحی افکار کسانی همچون کندورسه، بوسویه، آگوست کنت و هگل مینویسد: «این نمونۀ کاملی از بعضی افکار فلسفی است که از وحی الاهی مایه گرفته و از آن پس، عقل بشری ادعای ابداع آن را کرده و بر ضد خود وحی که منشأ اصلی آن بوده، به کار برده است» (دیلتای، ۱۳۸۸: ۶۰۵).
ژیلسون هم در روح فلسفۀ قرون وسطی ضمن بحث از نگاه تاریخی مسیحیت به تأیید این نکته میپردازد که «فلسفهای که امروزه برای تاریخ معتبر میگیرند، بیش از آنچه تصور میشود، در معرض تأثیر اصول فکر مسیحی و فلسفۀ قرون وسطی قرار گرفته است» (ژیلسون، ۱۳۷۳: ۶۰۱).
زیتلن تأثیر اندیشمندان ِمحافظه کارِ مذهبی چون کانت، هگل، برک، بونالد و مایستر در شکلگیری علوم انسانی جدید را نشان داده است (زیتلن، 1981). اندیشمندان کاتولیک، دیدگاه تاریخی و توسعهای و ارگانیک (انداموار) از جامعه را بسط دادند. نقد ِتلقی مکانیستی از جهان و علّیت توسط هیوم و لایب نیتس زمینۀ مناسبی برای کانت فراهم آورد و او هم با انقلاب کپرنیکی، بر نقش مقولات در تکوین معرفت تأکید کرد. ادموند برک اندیشۀ جامعه بهمثابۀ یک ارگانیسم یا بدن زنده را مطرح کرد.
کسانی چون لوئیزدوبونالد (۱۷۵۴ تا ۱۸۵۰) و ژوزف مایستر (۱۷۵۴ تا ۱۸۲۱) که بر دورکیم تأثیر زیادی گذاشتهاند، فلسفهای کاتولیکی برای دفاع ایدئولوژیک از نظم پساانقلابی (انقلاب فرانسه) ارائه داده و در آرزوی احیای هماهنگی و نظم سنّتی قرون وسطی بودهاند. آنان در برابر ایدههای روشنگری، فروتریِ عقل بشری نسبت به وحی الاهی را طرح کردند که بر اساس آن، آدمی دانش را نه از طریق عقل فردی بلکه بیشتر بهعنوان «موجود اجتماعی» و از طریق سنت و زندگی در اجتماع فرهنگی کسب میکند (قانعیراد، ۱۳۸۸: ۶۵).
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
دیلتای در مقدمه بر علوم انسانی نشان داده است علوم انسانی در غرب دارای ریشههای مسیحی و تاریخیِ خاص اروپای قرن هجدهم و نوزدهم است. او حضور مفروضات دینی را در پوزیتیویسم فرانسوی و فلسفۀ تاریخ آلمانی و حتی افکار فیلسوفانی، همچون کانت نشان داده است.
عبارت دیلتای، تأمل برانگیز است آنجا که ضمن اشاره به ریشههای مسیحی افکار کسانی همچون کندورسه، بوسویه، آگوست کنت و هگل مینویسد: «این نمونۀ کاملی از بعضی افکار فلسفی است که از وحی الاهی مایه گرفته و از آن پس، عقل بشری ادعای ابداع آن را کرده و بر ضد خود وحی که منشأ اصلی آن بوده، به کار برده است» (دیلتای، ۱۳۸۸: ۶۰۵).
ژیلسون هم در روح فلسفۀ قرون وسطی ضمن بحث از نگاه تاریخی مسیحیت به تأیید این نکته میپردازد که «فلسفهای که امروزه برای تاریخ معتبر میگیرند، بیش از آنچه تصور میشود، در معرض تأثیر اصول فکر مسیحی و فلسفۀ قرون وسطی قرار گرفته است» (ژیلسون، ۱۳۷۳: ۶۰۱).
زیتلن تأثیر اندیشمندان ِمحافظه کارِ مذهبی چون کانت، هگل، برک، بونالد و مایستر در شکلگیری علوم انسانی جدید را نشان داده است (زیتلن، 1981). اندیشمندان کاتولیک، دیدگاه تاریخی و توسعهای و ارگانیک (انداموار) از جامعه را بسط دادند. نقد ِتلقی مکانیستی از جهان و علّیت توسط هیوم و لایب نیتس زمینۀ مناسبی برای کانت فراهم آورد و او هم با انقلاب کپرنیکی، بر نقش مقولات در تکوین معرفت تأکید کرد. ادموند برک اندیشۀ جامعه بهمثابۀ یک ارگانیسم یا بدن زنده را مطرح کرد.
کسانی چون لوئیزدوبونالد (۱۷۵۴ تا ۱۸۵۰) و ژوزف مایستر (۱۷۵۴ تا ۱۸۲۱) که بر دورکیم تأثیر زیادی گذاشتهاند، فلسفهای کاتولیکی برای دفاع ایدئولوژیک از نظم پساانقلابی (انقلاب فرانسه) ارائه داده و در آرزوی احیای هماهنگی و نظم سنّتی قرون وسطی بودهاند. آنان در برابر ایدههای روشنگری، فروتریِ عقل بشری نسبت به وحی الاهی را طرح کردند که بر اساس آن، آدمی دانش را نه از طریق عقل فردی بلکه بیشتر بهعنوان «موجود اجتماعی» و از طریق سنت و زندگی در اجتماع فرهنگی کسب میکند (قانعیراد، ۱۳۸۸: ۶۵).
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
@philosophyofss
@utsaiss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
Forwarded from انتقال به کانال جدید
هم اکنون
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری (۱)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری (۲)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
(عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی)
تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۴آبان۱۳۹۸
@utsaiss
@philosophyofss
@logos_academia
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی (۱)
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
یکی از شخصیتهای شاخص و برجستهٔ تاریخ فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی، فیلسوف و مورخ و انسانشناس آلمانی ویلهلم دیلتای است.
معمولا زمانی که از هرمنوتیک بهعنوان یکی از سه پارادایم علوم انسانی مدرن نام میبرند، دیلتای را ذیل پارادایم هرمنوتیک جای میدهند؛ اما من بر اساس شواهدی از آثار دیلتای با این برداشت عمومی موافق نیستم و جایگاه او را در میانهٔ پارادایم هرمنوتیک و پارادایم انتقادی میدانم.
در طول تاریخ فلسفه، عنوان علوم انسانی برای اولینبار در کتاب دیلتای ظاهر شد، بر همین اساس، او اولین فیلسوفی است که مسئلهٔ علوم انسانی را بهعنوان مسئلهای فلسفی صورتبندی مفهومی کرد.
در اینجا لازم است به پرسشی مهم بپردازیم: چرا دیلتای اهمیت دارد؟ در بین فیلسوفان قرن نوزدهم که در سرآغازهای فلسفهٔ معاصرند، برای دیلتای مسئلهای جدی سر بر آورد: دفاع از علوم انسانی.
@philosophyof
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
نشست اول، «دیلتای و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر مالک شجاعی جشوقانی
یکی از شخصیتهای شاخص و برجستهٔ تاریخ فلسفهٔ علوم انسانی و علوم اجتماعی، فیلسوف و مورخ و انسانشناس آلمانی ویلهلم دیلتای است.
معمولا زمانی که از هرمنوتیک بهعنوان یکی از سه پارادایم علوم انسانی مدرن نام میبرند، دیلتای را ذیل پارادایم هرمنوتیک جای میدهند؛ اما من بر اساس شواهدی از آثار دیلتای با این برداشت عمومی موافق نیستم و جایگاه او را در میانهٔ پارادایم هرمنوتیک و پارادایم انتقادی میدانم.
در طول تاریخ فلسفه، عنوان علوم انسانی برای اولینبار در کتاب دیلتای ظاهر شد، بر همین اساس، او اولین فیلسوفی است که مسئلهٔ علوم انسانی را بهعنوان مسئلهای فلسفی صورتبندی مفهومی کرد.
در اینجا لازم است به پرسشی مهم بپردازیم: چرا دیلتای اهمیت دارد؟ در بین فیلسوفان قرن نوزدهم که در سرآغازهای فلسفهٔ معاصرند، برای دیلتای مسئلهای جدی سر بر آورد: دفاع از علوم انسانی.
@philosophyof
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#دیلتای_و_علوم_اجتماعی
#رویداد