فلسفه به چه کار علوم می آید؟ (۱)
روش تحقیق در علوم، تجربی و در فلسفه، عقلی است. در علوم برای تعیین درستی و نادرستی گزارهها بهوسیلۀ تجربه، به جهان طبیعت نظر میافکنند و در فلسفه از روش عقلی بهره میبرند.
بنابراین، نه درستی گزارههای فلسفی را میتوان بهکمک تجربه محک زد، نه اعتبار گزارههای علمی را میتوان فقط بهوسیلۀ روش عقلی سنجید. اما آیا این تفاوت بنیادین روششناختی به این معناست که فلسفه و علوم هیچ ارتباطی باهم ندارند و دو عرصۀ بهکلی متفاوت و بیربطاند؟ هرگز چنین نیست. هم فلسفه بر علوم تأثیر میگذارد و هم علوم، فلسفه را متأثر میسازند. در اینجا بعضی از تأثیرگذاریهای فلسفه بر علوم را برمیشمریم.
۱. اثبات موضوع
اندیشمندان و نظریهپردازان و پژوهشگران هر علمی، حول موضوع آن علم میاندیشند و نظریههایی را سامان میدهند. در اینجا پرسشی مهم شکل میگیرد که آیا این موضوعات در عالَم واقع وجود دارند که این علوم آنها را بررسی میکنند یا فقط ساختۀ ذهن اهالی این علوم هستند؟ در اینجا ضرورت اثبات وجود موضوع برای هر علمی بهخوبی آشکار میشود.
طبیعی است اگر موضوعی وجود نداشته باشد، اندیشیدن به آن و نظریهپردازیکردن دربارۀ آن، کاری بیهوده و نابخردانه است؛ بنابراین، پیشفرض اهالی هر علمی، وجودداشتن موضوع آن علم است و به همین دلیل، در آن علم به اثبات وجود موضوع آن علم نمیپردازند. همچنین، اثبات وجود موضوعِ هرکدام از این علوم هم در گسترۀ وظایف اهالی آن علوم نیست و توانایی انجامدادن آن را هم ندارند.
پس چه کسی یا چه علمی این وظیفه را برعهده دارد؟ این، وظیفۀ فلسفه است؛ زیرا بحثکردن دربارۀ اینکه چیزی در خارج موجود هست یا نه از احکام مطلق وجود است و از مسائل فلسفه به حساب میآید. اساساً واقعیت چیست؟ چه مرزی میان امر متوهم و واقعی وجود دارد و معیار آن کدام است؟ پس همۀ علوم برای اثبات موضوع خود به فلسفه نیازمندند.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
روش تحقیق در علوم، تجربی و در فلسفه، عقلی است. در علوم برای تعیین درستی و نادرستی گزارهها بهوسیلۀ تجربه، به جهان طبیعت نظر میافکنند و در فلسفه از روش عقلی بهره میبرند.
بنابراین، نه درستی گزارههای فلسفی را میتوان بهکمک تجربه محک زد، نه اعتبار گزارههای علمی را میتوان فقط بهوسیلۀ روش عقلی سنجید. اما آیا این تفاوت بنیادین روششناختی به این معناست که فلسفه و علوم هیچ ارتباطی باهم ندارند و دو عرصۀ بهکلی متفاوت و بیربطاند؟ هرگز چنین نیست. هم فلسفه بر علوم تأثیر میگذارد و هم علوم، فلسفه را متأثر میسازند. در اینجا بعضی از تأثیرگذاریهای فلسفه بر علوم را برمیشمریم.
۱. اثبات موضوع
اندیشمندان و نظریهپردازان و پژوهشگران هر علمی، حول موضوع آن علم میاندیشند و نظریههایی را سامان میدهند. در اینجا پرسشی مهم شکل میگیرد که آیا این موضوعات در عالَم واقع وجود دارند که این علوم آنها را بررسی میکنند یا فقط ساختۀ ذهن اهالی این علوم هستند؟ در اینجا ضرورت اثبات وجود موضوع برای هر علمی بهخوبی آشکار میشود.
طبیعی است اگر موضوعی وجود نداشته باشد، اندیشیدن به آن و نظریهپردازیکردن دربارۀ آن، کاری بیهوده و نابخردانه است؛ بنابراین، پیشفرض اهالی هر علمی، وجودداشتن موضوع آن علم است و به همین دلیل، در آن علم به اثبات وجود موضوع آن علم نمیپردازند. همچنین، اثبات وجود موضوعِ هرکدام از این علوم هم در گسترۀ وظایف اهالی آن علوم نیست و توانایی انجامدادن آن را هم ندارند.
پس چه کسی یا چه علمی این وظیفه را برعهده دارد؟ این، وظیفۀ فلسفه است؛ زیرا بحثکردن دربارۀ اینکه چیزی در خارج موجود هست یا نه از احکام مطلق وجود است و از مسائل فلسفه به حساب میآید. اساساً واقعیت چیست؟ چه مرزی میان امر متوهم و واقعی وجود دارد و معیار آن کدام است؟ پس همۀ علوم برای اثبات موضوع خود به فلسفه نیازمندند.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
فلسفه به چه کار علوم می آید؟ (۲)
۲. اثبات برخی پیشفرضها
همۀ علوم درصدد بیان قوانینی دربارۀ موضوع یا موضوعاتی هستند که مطالعه میکنند. طبیعی است این قوانین از دل استدلالها و استنتاجها بیرون میآیند و هر استدلال و استنتاجی دو بخش اصلی دارد: صورت و ماده. منظور از صورت، چگونگی قرارگرفتن مفاهیم در گزارهها و شیوۀ همنشینی گزارهها در کنار یکدیگر است. ماده نیز به محتوای گزارهها اطلاق میشود.
برای دستیافتن به قانونی درست و مطابق با واقع باید استدلال از صورتی معیار و مادهای درست برخوردار باشد. مواد استدلال مربوط به خودِ علم است؛ اما صورتِ استدلال فقط در تخصص علم منطق است و هیچ دانش دیگری در این زمینه نمیتواند درستیِ صورتِ استدلال را بسنجد. بنابراین، همۀ علوم در این زمینه و برای اعتباربخشیدن به قوانین و احکامی که صادر میکنند، به علم منطق نیازمندند.
به بیان دیگر، قوانینِ منطقیِ استنتاج، از پیشفرضهای همۀ دانشهایی به شمار میروند که بهنحوی با استدلال سروکار دارند و اگر اهالی هر علمی این پیشفرضها را بهدرستی و بهدقت در استدلالهای خود به کار نبندند، به نتایج نادرستی دست مییابند و هرگز نمیتوان دستاورد نظری آنها را علم خواند.
حال، به این پرسش باید چه پاسخی داد: آیا علوم افزون بر اینکه به پیشفرضهای منطقی نیاز دارند، به پیشفرضهایی فلسفی هم وابستهاند؟ بله، چنین پیشفرضهایی وجود دارد و علوم برای بهکارگرفتن آنها به فلسفه نیازمندند؛ زیرا درصورتیکه این پیشفرضها بدیهی نباشند تا زمانی که فلسفه آنها را اثبات نکند، علوم نمیتوانند از آنها استفاده کنند.
مثلاً قانون امتناع تناقض و قانون علیت و قانون قانونمندبودن جهان و قانون توانمندبودن انسان برای شناخت جهان، نمونههایی از این پیشفرضهای فلسفی علوماند. البته، دو قانون اول، یعنی تناقض و علیت، بدیهیاند و نیازی به اثبات ندارند و فلسفه باید راز بدیهیبودن آنها را آشکار کند.
چرایی نیازمندبودن علوم در این قوانین به فلسفه هم نکتۀ مهمی است. علوم در پی شناسایی پدیدههایی هستند که مطالعه میکنند؛ پس این پیشفرض را پذیرفتهاند که میتوان پدیدههای موجود را شناخت؛ اما فلسفه به درستی و نادرستی خودِ این پیشفرض میپردازد و از امکان شناخت و ماهیت شناخت بحث میکند؛ زیرا شناخت یکی از مسائل محوری فلسفه به شمار میآید.
همچنین، یکی از اهداف همۀ علوم، تدوین قوانین پدیدهای است که آن را مطالعه میکنند؛ یعنی این پیشفرض را پذیرفتهاند که جهان قانونمند است؛ اما فلسفه همین پیشفرض را محل پژوهش قرار میدهد و میکوشد به این پرسش پاسخ دهد: آیا واقعاً جهان قانونمند است یا قوانین زاییدۀ ذهن انسان است و آنها را به جهان نسبت میدهد؟
سرانجام اینکه همۀ علوم درصدد تبیین پدیدهها هستند؛ یعنی روابط علّیمعلولی موجود بین پدیدهها را کشف میکنند؛ بنابراین، وجود رابطۀ علّیمعلولی را پیشفرض گرفتهاند و آن را پذیرفتهاند؛ اما هیچکدام دربارۀ خودِ این پیشفرض بحث نمیکنند. طبیعی است اگر چنین رابطهای وجود نداشته باشد، تلاش برای یافتن مصادیق آن بیمعناست. فلسفه به خودِ رابطۀ علّیمعلولی میپردازد و آن را اثبات میکند و راه علوم برای یافتن مصادیق آن در پدیدههای گوناگون را هموار میسازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
۲. اثبات برخی پیشفرضها
همۀ علوم درصدد بیان قوانینی دربارۀ موضوع یا موضوعاتی هستند که مطالعه میکنند. طبیعی است این قوانین از دل استدلالها و استنتاجها بیرون میآیند و هر استدلال و استنتاجی دو بخش اصلی دارد: صورت و ماده. منظور از صورت، چگونگی قرارگرفتن مفاهیم در گزارهها و شیوۀ همنشینی گزارهها در کنار یکدیگر است. ماده نیز به محتوای گزارهها اطلاق میشود.
برای دستیافتن به قانونی درست و مطابق با واقع باید استدلال از صورتی معیار و مادهای درست برخوردار باشد. مواد استدلال مربوط به خودِ علم است؛ اما صورتِ استدلال فقط در تخصص علم منطق است و هیچ دانش دیگری در این زمینه نمیتواند درستیِ صورتِ استدلال را بسنجد. بنابراین، همۀ علوم در این زمینه و برای اعتباربخشیدن به قوانین و احکامی که صادر میکنند، به علم منطق نیازمندند.
به بیان دیگر، قوانینِ منطقیِ استنتاج، از پیشفرضهای همۀ دانشهایی به شمار میروند که بهنحوی با استدلال سروکار دارند و اگر اهالی هر علمی این پیشفرضها را بهدرستی و بهدقت در استدلالهای خود به کار نبندند، به نتایج نادرستی دست مییابند و هرگز نمیتوان دستاورد نظری آنها را علم خواند.
حال، به این پرسش باید چه پاسخی داد: آیا علوم افزون بر اینکه به پیشفرضهای منطقی نیاز دارند، به پیشفرضهایی فلسفی هم وابستهاند؟ بله، چنین پیشفرضهایی وجود دارد و علوم برای بهکارگرفتن آنها به فلسفه نیازمندند؛ زیرا درصورتیکه این پیشفرضها بدیهی نباشند تا زمانی که فلسفه آنها را اثبات نکند، علوم نمیتوانند از آنها استفاده کنند.
مثلاً قانون امتناع تناقض و قانون علیت و قانون قانونمندبودن جهان و قانون توانمندبودن انسان برای شناخت جهان، نمونههایی از این پیشفرضهای فلسفی علوماند. البته، دو قانون اول، یعنی تناقض و علیت، بدیهیاند و نیازی به اثبات ندارند و فلسفه باید راز بدیهیبودن آنها را آشکار کند.
چرایی نیازمندبودن علوم در این قوانین به فلسفه هم نکتۀ مهمی است. علوم در پی شناسایی پدیدههایی هستند که مطالعه میکنند؛ پس این پیشفرض را پذیرفتهاند که میتوان پدیدههای موجود را شناخت؛ اما فلسفه به درستی و نادرستی خودِ این پیشفرض میپردازد و از امکان شناخت و ماهیت شناخت بحث میکند؛ زیرا شناخت یکی از مسائل محوری فلسفه به شمار میآید.
همچنین، یکی از اهداف همۀ علوم، تدوین قوانین پدیدهای است که آن را مطالعه میکنند؛ یعنی این پیشفرض را پذیرفتهاند که جهان قانونمند است؛ اما فلسفه همین پیشفرض را محل پژوهش قرار میدهد و میکوشد به این پرسش پاسخ دهد: آیا واقعاً جهان قانونمند است یا قوانین زاییدۀ ذهن انسان است و آنها را به جهان نسبت میدهد؟
سرانجام اینکه همۀ علوم درصدد تبیین پدیدهها هستند؛ یعنی روابط علّیمعلولی موجود بین پدیدهها را کشف میکنند؛ بنابراین، وجود رابطۀ علّیمعلولی را پیشفرض گرفتهاند و آن را پذیرفتهاند؛ اما هیچکدام دربارۀ خودِ این پیشفرض بحث نمیکنند. طبیعی است اگر چنین رابطهای وجود نداشته باشد، تلاش برای یافتن مصادیق آن بیمعناست. فلسفه به خودِ رابطۀ علّیمعلولی میپردازد و آن را اثبات میکند و راه علوم برای یافتن مصادیق آن در پدیدههای گوناگون را هموار میسازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
فلسفه به چه کار علوم آید؟ (۳)
۳. کلیت و ضرورتبخشی به قوانین
دربارۀ جایگاه و ضرورت قوانین در زندگی انسان نمیتوان تردید کرد. اگر انسان توانایی کشف قوانین را نداشت و آگاهی او به گزارههای شخصی و جزئی محدود بود، زندگی او نیز همچون حیوانات هرگز روی پیشرفت به خود نمیدید؛ زیرا همۀ پیشرفتهای انسان مدیون شناخت قوانین علمی است. انسان با دستیابی به قوانین علمی میتواند پیامدها و دستاوردهای تصمیمها یا ساختههایش را پیشبینی کند.
مثلاً مهندسی که مبتنیبر قوانین علوم آیرودینامیک، دینامیک پرواز، پیشرانش و سازه، هواپیمایی را طراحی میکند، بهدقت تمام محاسبات لازم برای پرواز را انجام میدهد و پیشبینی میکند که این هواپیما در این ارتفاع و فشار هوا و تعداد مسافر و... چه عملکردی دارد. براساس همین قوانین و محاسبات و پیشبینیها هواپیما پرواز میکند و بهسلامت به مقصد میرسد.
پس از توجه به جایگاه عالی درک و فهم قوانین، پرسشی مهم شکل میگیرد: قانون چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ ویژگی اول هر قانونی کلیبودن آن است. کلیبودن گزاره یعنی شیء خاصی موضوع آن نباشد و بدون هیچ استثنایی، حُکم آن گزاره، همۀ مصادیق موضوع آن گزاره را در حال و گذشته و آینده در بر گیرد.
ویژگی دوم هر قانون علمی، ضرورت است؛ یعنی در صورت فراهمبودن شرطهای لازم، موضوع این حُکم نتواند در حالت دیگری موجود شود. برای مثال، وقتی قانونی کلی میگوید «نقطۀ انجماد هر آب خالصی در فشار یک اتمسفر، صفر است»، در این موقعیت و با داشتن این شرطها هیچ آبی نتواند جز این باشد.
اگر کلیت و ضرورت از شرطهای ضروری و لازم قوانین علمی باشند، باید به این پرسش پاسخ دهیم: دانشمندان چگونه به کلیت و ضرورت این قوانین پیمیبرند؟ ممکن است کسی پاسخ دهد این قوانین رفتار طبیعت را نشان میدهند و رفتار طبیعت، دائمی و همهجایی و ضروری است؛ بنابراین، کلیت و ضرورت این قوانین برآمده از کلیت و ضرورت رفتار طبیعت است.
اما هنوز پرسش ما پابرجاست که دانشمندان به چه وسیلهای به این کلیت و ضرورت دست مییابند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت ابزار دانشمند، تجربه است و تجربه، محسوسات را شناسایی میکند؛ ولی کلیت و ضرورت محسوس نیستند که بتوان بهوسیلۀ تجربه، آنها را شناخت و به چنگ آورد؛ بنابراین، با هیچ تجربهای نمیتوان به کلیت و ضرورت قوانین علمی دست یافت.
اثبات این دو ویژگی برای قوانین علمی، فقط به پشتوانۀ قوانین فلسفی ممکن است و به این وسیله، فلسفه یکی دیگر از ویژگیهای مهم علوم را که کلیت و ضرورت بخشیدن به قوانین آنهاست، برآورده میسازد. درصورتی که بگوییم ضرورت و علیت شرط گزارههای علمی هستند، با چه معیاری این سخن را بسنجیم و وظیفۀ این سنجش برعهدۀ کیست؟
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
۳. کلیت و ضرورتبخشی به قوانین
دربارۀ جایگاه و ضرورت قوانین در زندگی انسان نمیتوان تردید کرد. اگر انسان توانایی کشف قوانین را نداشت و آگاهی او به گزارههای شخصی و جزئی محدود بود، زندگی او نیز همچون حیوانات هرگز روی پیشرفت به خود نمیدید؛ زیرا همۀ پیشرفتهای انسان مدیون شناخت قوانین علمی است. انسان با دستیابی به قوانین علمی میتواند پیامدها و دستاوردهای تصمیمها یا ساختههایش را پیشبینی کند.
مثلاً مهندسی که مبتنیبر قوانین علوم آیرودینامیک، دینامیک پرواز، پیشرانش و سازه، هواپیمایی را طراحی میکند، بهدقت تمام محاسبات لازم برای پرواز را انجام میدهد و پیشبینی میکند که این هواپیما در این ارتفاع و فشار هوا و تعداد مسافر و... چه عملکردی دارد. براساس همین قوانین و محاسبات و پیشبینیها هواپیما پرواز میکند و بهسلامت به مقصد میرسد.
پس از توجه به جایگاه عالی درک و فهم قوانین، پرسشی مهم شکل میگیرد: قانون چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ ویژگی اول هر قانونی کلیبودن آن است. کلیبودن گزاره یعنی شیء خاصی موضوع آن نباشد و بدون هیچ استثنایی، حُکم آن گزاره، همۀ مصادیق موضوع آن گزاره را در حال و گذشته و آینده در بر گیرد.
ویژگی دوم هر قانون علمی، ضرورت است؛ یعنی در صورت فراهمبودن شرطهای لازم، موضوع این حُکم نتواند در حالت دیگری موجود شود. برای مثال، وقتی قانونی کلی میگوید «نقطۀ انجماد هر آب خالصی در فشار یک اتمسفر، صفر است»، در این موقعیت و با داشتن این شرطها هیچ آبی نتواند جز این باشد.
اگر کلیت و ضرورت از شرطهای ضروری و لازم قوانین علمی باشند، باید به این پرسش پاسخ دهیم: دانشمندان چگونه به کلیت و ضرورت این قوانین پیمیبرند؟ ممکن است کسی پاسخ دهد این قوانین رفتار طبیعت را نشان میدهند و رفتار طبیعت، دائمی و همهجایی و ضروری است؛ بنابراین، کلیت و ضرورت این قوانین برآمده از کلیت و ضرورت رفتار طبیعت است.
اما هنوز پرسش ما پابرجاست که دانشمندان به چه وسیلهای به این کلیت و ضرورت دست مییابند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت ابزار دانشمند، تجربه است و تجربه، محسوسات را شناسایی میکند؛ ولی کلیت و ضرورت محسوس نیستند که بتوان بهوسیلۀ تجربه، آنها را شناخت و به چنگ آورد؛ بنابراین، با هیچ تجربهای نمیتوان به کلیت و ضرورت قوانین علمی دست یافت.
اثبات این دو ویژگی برای قوانین علمی، فقط به پشتوانۀ قوانین فلسفی ممکن است و به این وسیله، فلسفه یکی دیگر از ویژگیهای مهم علوم را که کلیت و ضرورت بخشیدن به قوانین آنهاست، برآورده میسازد. درصورتی که بگوییم ضرورت و علیت شرط گزارههای علمی هستند، با چه معیاری این سخن را بسنجیم و وظیفۀ این سنجش برعهدۀ کیست؟
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هستی_شناسی
#معرفت_شناسی
#جستار
Forwarded from انتقال به کانال جدید
انجمن جامعهشناسی ایران (گروه فلسفهٔ علوم اجتماعی) با همکاری انجمن علمی گروه علوماجتماعی اسلامی برگزار میکند:
فلسفهٔ سیاسی، فلسفهٔ دینی: تعارض یا توافق؟
با سخنرانی
دکتر حمید پارسانیا
دکتر بیژن عبدالکریمی
دکتر احمد بخارایی
دوشنبه، ۸مهر۱۳۹۸
ساعت ١٥ تا ١٧
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سالن اجتماعات انجمن جامعهشناسی ایران
@utsaiss
#فلسفه_سیاسی
#فلسفه_دینی
#حمید_پارسانیا
#بیژن_عبدالکریمی
#احمد_بخارایی
#رویداد
فلسفهٔ سیاسی، فلسفهٔ دینی: تعارض یا توافق؟
با سخنرانی
دکتر حمید پارسانیا
دکتر بیژن عبدالکریمی
دکتر احمد بخارایی
دوشنبه، ۸مهر۱۳۹۸
ساعت ١٥ تا ١٧
دانشکدهٔ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سالن اجتماعات انجمن جامعهشناسی ایران
@utsaiss
#فلسفه_سیاسی
#فلسفه_دینی
#حمید_پارسانیا
#بیژن_عبدالکریمی
#احمد_بخارایی
#رویداد
حال و روز فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران (۱)
فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران در چه حالی به سر میبرد؟
برای پاسخدادن به این پرسش راهها و شاخصهای گوناگونی وجود دارد. بررسی تعداد کتابهای تألیفی و ترجمهای به زبان فارسی، تعداد کرسیهای دانشگاهی در گروههای رشتههای گوناگون علوم اجتماعی در دانشگاههای کشور، تعداد پایاننامههای کارشناسیارشد و دکتری در دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور، تعداد مقالههای علمی چاپشده در مجلههای علمیپژوهشی و نیز تعداد و کیفیت نشستها و کنفرانسهای ملی و بینالمللی با این موضوع در طول یک سال و حتی گروهها و کانال و صفحههای تخصصی و نیمهتخصصی در فضای مجازی، همگی میتوانند نمایی هرچند کلی از وضعیت فلسفه علوم اجتماعی در ایران ترسیم کنند.
متأسفانه، کل کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران بهزحمت از تعداد انگشتان دو دست تجاوز میکنند که تعداد کتابهای تألیفی شاید دوسه اثر هم بیشتر نباشند. تازه، همین عنوانهای محدود با تیراژهای معدود، سالها در کتابفروشیها میمانند تا به چاپ مجدد برسند.
سالها پیش زمانی که برای خرید یکی از همین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی کمیاب با هزار ذوق و علاقه به فروشگاهی رفتم که سهچهار نسخه از آن را داشت و من هر سه نسخه را برای خودم و دوستانم خریدم، فروشنده از من پرسید موضوع این کتاب چیست که سالهاست چهارپنج نسخه از آن در اینجا مانده است و تو امروز سه نسخه از آن را خریدی.
نکتۀ عجیب و تأملبرانگیز حوزه فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران، تعداد بسیار اندک کتابهای تألیفی است. چطور پس از گذشت دهههای متمادی از ورود و حضور علوم اجتماعی در ایران و تربیت هزاران استاد و دانشجو و پژوهشگر در این عرصه، فقط دوسه اثر تألیفی در این حوزۀ سرنوشتساز و بنیادین و جهتبخش تألیف شده است؟
چطور هیچ مطالبهای از استادان و اندیشمندان علوم اجتماعی برای تألیف کتابهایی در این گستره وجود ندارد؟ گویا در جامعۀ علمی ما احساس نیاز چندانی به این حوزه و پاسخهایی که به مسائل و پرسشهای گوناگون میدهد، وجود ندارد و همین چند عنوان ترجمهشده که اکثراً هم دوسه دهه از تألیف آنها میگذرد، کافی به نظر میرسد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران در چه حالی به سر میبرد؟
برای پاسخدادن به این پرسش راهها و شاخصهای گوناگونی وجود دارد. بررسی تعداد کتابهای تألیفی و ترجمهای به زبان فارسی، تعداد کرسیهای دانشگاهی در گروههای رشتههای گوناگون علوم اجتماعی در دانشگاههای کشور، تعداد پایاننامههای کارشناسیارشد و دکتری در دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور، تعداد مقالههای علمی چاپشده در مجلههای علمیپژوهشی و نیز تعداد و کیفیت نشستها و کنفرانسهای ملی و بینالمللی با این موضوع در طول یک سال و حتی گروهها و کانال و صفحههای تخصصی و نیمهتخصصی در فضای مجازی، همگی میتوانند نمایی هرچند کلی از وضعیت فلسفه علوم اجتماعی در ایران ترسیم کنند.
متأسفانه، کل کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران بهزحمت از تعداد انگشتان دو دست تجاوز میکنند که تعداد کتابهای تألیفی شاید دوسه اثر هم بیشتر نباشند. تازه، همین عنوانهای محدود با تیراژهای معدود، سالها در کتابفروشیها میمانند تا به چاپ مجدد برسند.
سالها پیش زمانی که برای خرید یکی از همین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی کمیاب با هزار ذوق و علاقه به فروشگاهی رفتم که سهچهار نسخه از آن را داشت و من هر سه نسخه را برای خودم و دوستانم خریدم، فروشنده از من پرسید موضوع این کتاب چیست که سالهاست چهارپنج نسخه از آن در اینجا مانده است و تو امروز سه نسخه از آن را خریدی.
نکتۀ عجیب و تأملبرانگیز حوزه فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران، تعداد بسیار اندک کتابهای تألیفی است. چطور پس از گذشت دهههای متمادی از ورود و حضور علوم اجتماعی در ایران و تربیت هزاران استاد و دانشجو و پژوهشگر در این عرصه، فقط دوسه اثر تألیفی در این حوزۀ سرنوشتساز و بنیادین و جهتبخش تألیف شده است؟
چطور هیچ مطالبهای از استادان و اندیشمندان علوم اجتماعی برای تألیف کتابهایی در این گستره وجود ندارد؟ گویا در جامعۀ علمی ما احساس نیاز چندانی به این حوزه و پاسخهایی که به مسائل و پرسشهای گوناگون میدهد، وجود ندارد و همین چند عنوان ترجمهشده که اکثراً هم دوسه دهه از تألیف آنها میگذرد، کافی به نظر میرسد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
حال و روز فلسفۀ علوم اجتماعی در ایران (۲)
کرسیهای دانشگاه هم وضع چندان بهتری از تعداد عناوین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی و تیراژ آنها ندارند. با اطلاعاتی که من دارم، بهجز چند دانشگاه در کشور، درس فلسفۀ علوم اجتماعی در رشتههای مختلف علوم اجتماعی تدریس نمیشود یا اگر ارائه شود، استقبال چندانی از آن نمیشود. البته این استقبال سرد بسیاری از استادان و دانشجویان علوم اجتماعی کشور از این موضوع، علل و عوامل گوناگونی دارد که در اینجا به آن نمیپردازیم.
از تعداد پایاننامهها و مقالههای علمیپژوهشی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی اطلاع دقیق و روشنی در دست نیست؛ اما بر اساس جستوجوهایی که با موضوعات و سرفصلهای گوناگون فلسفۀ علوم اجتماعی در تارنماهای آرشیو پایاننامهها و مقالههای فارسی انجام دادم، درمجموع، به نظر میرسد، اوضاع این قسمت از دو بخش قبلی بهتر است؛ هرچند مخاطب باید برای یافتن پژوهشهایی جدی و درخور، سطح انتظار خود را کاهش دهد.
عجیب اینکه با وجود حجم زیاد انواع نشستهای علمی در دانشگاهها و پژوهشها و مراکز علمی کشور در هر سال، تعداد نشستها و مناظرهها و همایشها و سمپوزیومهای تخصصی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی چندان زیاد نیست.
در فضای مجازی هم نمیتوان حضور پررنگ این حوزه را مشاهده کرد و در صورت وجود برخی گروهها و کانالها تولید محتوای دندانگیری نمیتوان سراغ گرفت که مخاطب علاقهمند را راضی یا دستکم، درگیر موضوع و مسئلهای تازهای کند یا با اندیشمند و کتاب جدیدی آشنا سازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
کرسیهای دانشگاه هم وضع چندان بهتری از تعداد عناوین کتابهای فلسفۀ علوم اجتماعی و تیراژ آنها ندارند. با اطلاعاتی که من دارم، بهجز چند دانشگاه در کشور، درس فلسفۀ علوم اجتماعی در رشتههای مختلف علوم اجتماعی تدریس نمیشود یا اگر ارائه شود، استقبال چندانی از آن نمیشود. البته این استقبال سرد بسیاری از استادان و دانشجویان علوم اجتماعی کشور از این موضوع، علل و عوامل گوناگونی دارد که در اینجا به آن نمیپردازیم.
از تعداد پایاننامهها و مقالههای علمیپژوهشی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی اطلاع دقیق و روشنی در دست نیست؛ اما بر اساس جستوجوهایی که با موضوعات و سرفصلهای گوناگون فلسفۀ علوم اجتماعی در تارنماهای آرشیو پایاننامهها و مقالههای فارسی انجام دادم، درمجموع، به نظر میرسد، اوضاع این قسمت از دو بخش قبلی بهتر است؛ هرچند مخاطب باید برای یافتن پژوهشهایی جدی و درخور، سطح انتظار خود را کاهش دهد.
عجیب اینکه با وجود حجم زیاد انواع نشستهای علمی در دانشگاهها و پژوهشها و مراکز علمی کشور در هر سال، تعداد نشستها و مناظرهها و همایشها و سمپوزیومهای تخصصی با موضوع فلسفۀ علوم اجتماعی چندان زیاد نیست.
در فضای مجازی هم نمیتوان حضور پررنگ این حوزه را مشاهده کرد و در صورت وجود برخی گروهها و کانالها تولید محتوای دندانگیری نمیتوان سراغ گرفت که مخاطب علاقهمند را راضی یا دستکم، درگیر موضوع و مسئلهای تازهای کند یا با اندیشمند و کتاب جدیدی آشنا سازد.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار
شکلگیری پارادایمهای گوناگون در علوم اجتماعی
در دفاع از اینکه علمِ رفتار انسانی و زندگی اجتماعی امکانپذیر نیست، استدلالهای بسیاری ارائه شده است. بسیاری از این استدلالها ناشی از این دیدگاه است که هر یکنواختی اجتماعی، همانند نتیجۀ فرایندهایی نیست که سبب ایجاد قاعده در پدیدههای فیزیکی و زیستشناختی میشوند.
به نظر میرسد رفتار انسانی و زندگی اجتماعی، نتیجۀ کنشها و تصمیمهای انسانی هستند؛ از این رو، تغییرپذیرند. ادعا این است که نهتنها برای زندگی اجتماعی، قوانین کلی وجود ندارد، بلکه حتی اگر وجود هم داشت، پیچیدگی و ناکافیبودن شیوههای آزمایشی یا ریاضی برای تحقیق، کشف آنها را ناممکن میسازد. حتی اگر چنین قوانینی وجود داشتند و قابلکشف بودند، پیشبینیهای مبتنیبر آنها بهدلیل ظرفیت موجود انسانی برای درنظرگیری تمامی اطلاعات در کنشهایش، نقش بر آب خواهند شد.
این استدلالها مانع از این نشد تا اثباتگرایان و عقلگرایان نقاد یا تفسیرگرایان در پی یافتن پاسخی برای این پرسش باشند: آیا علوم طبیعی و اجتماعی باید روش مشترکی داشته باشند؟ به هر حال، این رهیافتها برحسب اینکه آیا استدلالهای منفیگرایان را میپذیرند و در این صورت، چگونه با آن کنار میآیند، از تفاوت چشمگیری برخوردارند. این نظریهها در طیف وسیعی جای میگیرند که دامنهاش از «بلی» متعصبانه تا «خیر» قطعی را در بر میگیرد.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#منفی_گرایی
#اثبات_گرایی
#تفسیر_گرایی
#نورمن_بلیکی
#برش_کتاب
در دفاع از اینکه علمِ رفتار انسانی و زندگی اجتماعی امکانپذیر نیست، استدلالهای بسیاری ارائه شده است. بسیاری از این استدلالها ناشی از این دیدگاه است که هر یکنواختی اجتماعی، همانند نتیجۀ فرایندهایی نیست که سبب ایجاد قاعده در پدیدههای فیزیکی و زیستشناختی میشوند.
به نظر میرسد رفتار انسانی و زندگی اجتماعی، نتیجۀ کنشها و تصمیمهای انسانی هستند؛ از این رو، تغییرپذیرند. ادعا این است که نهتنها برای زندگی اجتماعی، قوانین کلی وجود ندارد، بلکه حتی اگر وجود هم داشت، پیچیدگی و ناکافیبودن شیوههای آزمایشی یا ریاضی برای تحقیق، کشف آنها را ناممکن میسازد. حتی اگر چنین قوانینی وجود داشتند و قابلکشف بودند، پیشبینیهای مبتنیبر آنها بهدلیل ظرفیت موجود انسانی برای درنظرگیری تمامی اطلاعات در کنشهایش، نقش بر آب خواهند شد.
این استدلالها مانع از این نشد تا اثباتگرایان و عقلگرایان نقاد یا تفسیرگرایان در پی یافتن پاسخی برای این پرسش باشند: آیا علوم طبیعی و اجتماعی باید روش مشترکی داشته باشند؟ به هر حال، این رهیافتها برحسب اینکه آیا استدلالهای منفیگرایان را میپذیرند و در این صورت، چگونه با آن کنار میآیند، از تفاوت چشمگیری برخوردارند. این نظریهها در طیف وسیعی جای میگیرند که دامنهاش از «بلی» متعصبانه تا «خیر» قطعی را در بر میگیرد.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#منفی_گرایی
#اثبات_گرایی
#تفسیر_گرایی
#نورمن_بلیکی
#برش_کتاب
روششناسی علوم اجتماعی در نظریۀ انتقادی هابرماس
نظریۀ انتقادی هابرماس از این دیدگاه دفاع میکند که چون موضوعات علوم طبیعی و علوم اجتماعی از بنیاد متفاوتاند، اصل «وحدت روش» باید رد شود. هابرماس همگام با رهیافت تفسیرگرایی و نظریۀ ساختیابی، ماهیت ازپیشتفسیرشدۀ واقعیت اجتماعی و الزامات روششناسانۀ آن را میپذیرد. علوم طبیعی تنها میتوانند از مشاهده استفاده کنند؛ اما علوم اجتماعی میتوانند از ارتباطات استفاده کنند.
با وجود این، هابرماس امکان مشاهدۀ عینی در علوم طبیعی را رد میکند و معتقد است پیشفرضهای نهفته در ساختارهای نظری و اندیشۀ فهم عرفی، بهجای تولید دانش، بهطور مستقیم از واقعیت، آنچه را که بهعنوان واقعیت درنظر گرفته میشود، تعیین می نمایند؛ علایق شناختاری میتواند بر آنچه تحت عنوان دانش به وجود میآید، تأثیر بگذارد.
از نظر هابرماس تحقیق علمی بر اساس علایق متفاوت در سه دسته طبقهبندی میشود:
۱. علوم تجربیتحلیلی که علاقهمند کنترل بر طبیعت و روابط اجتماعی هستند؛
۲. علوم تاریخیهرمنوتیکی که مبتنی بر علایق عملی فهم ارتباطی هستند؛
۳. نظریۀ انتقادی که دارای علایق رهاییبخش برای استقلال انسان است.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#هابرماس
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#وحدت_روش
#تفسیرگرایی
#علوم_طبیعی
#برش_کتاب
نظریۀ انتقادی هابرماس از این دیدگاه دفاع میکند که چون موضوعات علوم طبیعی و علوم اجتماعی از بنیاد متفاوتاند، اصل «وحدت روش» باید رد شود. هابرماس همگام با رهیافت تفسیرگرایی و نظریۀ ساختیابی، ماهیت ازپیشتفسیرشدۀ واقعیت اجتماعی و الزامات روششناسانۀ آن را میپذیرد. علوم طبیعی تنها میتوانند از مشاهده استفاده کنند؛ اما علوم اجتماعی میتوانند از ارتباطات استفاده کنند.
با وجود این، هابرماس امکان مشاهدۀ عینی در علوم طبیعی را رد میکند و معتقد است پیشفرضهای نهفته در ساختارهای نظری و اندیشۀ فهم عرفی، بهجای تولید دانش، بهطور مستقیم از واقعیت، آنچه را که بهعنوان واقعیت درنظر گرفته میشود، تعیین می نمایند؛ علایق شناختاری میتواند بر آنچه تحت عنوان دانش به وجود میآید، تأثیر بگذارد.
از نظر هابرماس تحقیق علمی بر اساس علایق متفاوت در سه دسته طبقهبندی میشود:
۱. علوم تجربیتحلیلی که علاقهمند کنترل بر طبیعت و روابط اجتماعی هستند؛
۲. علوم تاریخیهرمنوتیکی که مبتنی بر علایق عملی فهم ارتباطی هستند؛
۳. نظریۀ انتقادی که دارای علایق رهاییبخش برای استقلال انسان است.
برشی از کتاب
پارادایمهای تحقیق در علوم انسانی
نوشتۀ نورمن بلیکی
@philosophyofss
#هابرماس
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#وحدت_روش
#تفسیرگرایی
#علوم_طبیعی
#برش_کتاب
Forwarded from انتقال به کانال جدید
سلسله نشستهای فلسفه و علوماجتماعی
دیلتای و علوماجتماعی
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
گادامر و علوماجتماعی
دکتر مهدی معینزاده
مارکس و علوم اجتماعی
دکتر محمدتقی چاوشی
هایدگر و علوماجتماعی
دکتر احمد رجبی
هگل و علوماجتماعی
دکتر مصطفی زالی
ویتگنشتاین و علوماجتماعی
دکتر مهدی حسینزاده یزدی
مک اینتایر و علوم اجتماعی
دکتر محسن صبوریان
@utsaiss
@philosophyofss
دیلتای و علوماجتماعی
دکتر مالک شجاعی جشوقانی
گادامر و علوماجتماعی
دکتر مهدی معینزاده
مارکس و علوم اجتماعی
دکتر محمدتقی چاوشی
هایدگر و علوماجتماعی
دکتر احمد رجبی
هگل و علوماجتماعی
دکتر مصطفی زالی
ویتگنشتاین و علوماجتماعی
دکتر مهدی حسینزاده یزدی
مک اینتایر و علوم اجتماعی
دکتر محسن صبوریان
@utsaiss
@philosophyofss