📌 کدام ادبیات؟ کدام جنگ؟
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را میتوان در قالب مفاهیم گوناگونان و به عبارتی، ادبیاتی متفاوت توصیف کرد. هدفِ از توصیف، نقشی بنیادین در تعیین چارچوب مفهومی مناسب برای توصیف دارد. به عنوان مثال، این جنگ را میتوان در قالب ادبیات راهبردی به تصویر کشید. در این قالب، مفاهیمی مانند توان موشکی، نیروی نظامی، قدرت آفندی و پدافندی، موازنۀ قوا، جنگ نیابتی، تشدید تنش و بازدارندگی اهمیت مییابند. اکنون این پرسش مطرح میشود که برای تحلیل یک جنگ یا پیشبینی نتیجۀ آن، کدام ادبیات مناسب است؟ ویژگی این ادبیات چیست؟ اساساً آیا میتوان گفت ادبیات عامی وجود دارد که برای هر جنگی مناسب و کاراست؟
🔴 در این مجال اندک، یکی از ویژگیها و شاید مهمترین ویژگی یک ادبیات یا چارچوب مفهومی مناسب، یعنی «جامعبودن» را مطرح میکنم؛ به این معنا که یک ادبیات مناسب، همۀ ابعاد و جنبههای مختلف مرتبط را درنظر میگیرد و به همه مولفهها توجه دارد. به عنوان مثال، همان ادبیات راهبردی را برمیرسم. بزرگترین مشکل این ادبیات آن است که بهگونهای فقر فرهنگی و تمدنی دارد و به تاریخ، هویت، مذهب و در یک کلمه، «معنا» بیتوجه است و تنها بازیگرانی را میبیند که کنشهایشان بر اساس عقلانیت ابزاری و بر پایۀ منافع مادی سامان میگیرد.
🔴 توضیح آنکه، سرانجام جنگهای مختلف را تنها سلاحها و کمیت و کیفیتشان تعیین نمیکند. ادبیاتی که بر اساس سلاح و لوازم آن سامان گیرد، بخشی از واقعیت و جنبههای مهمی از آن را از دست میدهد و ازاینرو، نامناسب است. یکی از مهمترین منابع قدرت در یک جنگ، بُعد سوبژکتیو (ذهنی) است که نباید در توصیفها و تحلیلها و تبیینها از آن غافل شد. ایدئولوژی، اندیشه، جهانبینی، فلسفه، دین و مقولاتی از این دست که تولید معنا کنند، گاه بیشتر از هر سلاحی در یک جنگ قدرت دارند و نادیدهانگاشتنشان خطای در تحلیل و محاسبه را به دنبال دارد. نمیتوان این قدرت را به مفاهیم کمرمق و شاید سکولاری مانند تابآوری اجتماعی تقلیل برد.
🔴 در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کنشگرانی وجود دارند که با عقلانیت ابزاری نمیتوان کنشهایشان را تبیین کرد. برای آنان ارزشهایی متعالی وجود دارند که کنشهایشان بر اساس آن سامان میگیرد. برخی معانی، مانند شهادت، ایثار، مبارزه با استکبار و طاغوت و مقاومت به مثابه نیروی محرک فعالیتهایشان است. حافظۀ جمعی این کنشگران را وقایع خاصی در تاریخ پر کرده است که مهمترینشان، واقعۀ عاشوراست. این کنشگران رو به آسمان دارند و حرکات و سکنات خود را بر پایۀ سنن الهی جهت میدهند؛ مثلاً باور دارند که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ. در نظر گرفتن اذن و خواست الهی در هر تصمیم و ارادهای برایشان اولویت نخست و شاید تنها اولویت را دارد. از همین عقیده، جهانبینی، فلسفه الهی و ... قدرتی به نام «مردم» در کف خیابان و «بسیج» در عرصههای گوناگون تولید میشود که حتی در محاسبات دشمن هم مغفول میماند و سه روز تبدیل میشود، سه هفته و بعد سه ماه و بعد سه سال و بعد ... .
🔴 اینجاست که ضرورت تولید ادبیاتی متفاوت که میتواند علوم اجتماعی اسلامی نام گیرد، احساس میشود. خواننده فرهیخته را دعوت میکنم به تأمل در مقاله «خوانشی دیگر از علوم اجتماعی اسلامی: ساحت مفاهیم»، منتشر شده در مجلۀ «نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان».
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را میتوان در قالب مفاهیم گوناگونان و به عبارتی، ادبیاتی متفاوت توصیف کرد. هدفِ از توصیف، نقشی بنیادین در تعیین چارچوب مفهومی مناسب برای توصیف دارد. به عنوان مثال، این جنگ را میتوان در قالب ادبیات راهبردی به تصویر کشید. در این قالب، مفاهیمی مانند توان موشکی، نیروی نظامی، قدرت آفندی و پدافندی، موازنۀ قوا، جنگ نیابتی، تشدید تنش و بازدارندگی اهمیت مییابند. اکنون این پرسش مطرح میشود که برای تحلیل یک جنگ یا پیشبینی نتیجۀ آن، کدام ادبیات مناسب است؟ ویژگی این ادبیات چیست؟ اساساً آیا میتوان گفت ادبیات عامی وجود دارد که برای هر جنگی مناسب و کاراست؟
🔴 در این مجال اندک، یکی از ویژگیها و شاید مهمترین ویژگی یک ادبیات یا چارچوب مفهومی مناسب، یعنی «جامعبودن» را مطرح میکنم؛ به این معنا که یک ادبیات مناسب، همۀ ابعاد و جنبههای مختلف مرتبط را درنظر میگیرد و به همه مولفهها توجه دارد. به عنوان مثال، همان ادبیات راهبردی را برمیرسم. بزرگترین مشکل این ادبیات آن است که بهگونهای فقر فرهنگی و تمدنی دارد و به تاریخ، هویت، مذهب و در یک کلمه، «معنا» بیتوجه است و تنها بازیگرانی را میبیند که کنشهایشان بر اساس عقلانیت ابزاری و بر پایۀ منافع مادی سامان میگیرد.
🔴 توضیح آنکه، سرانجام جنگهای مختلف را تنها سلاحها و کمیت و کیفیتشان تعیین نمیکند. ادبیاتی که بر اساس سلاح و لوازم آن سامان گیرد، بخشی از واقعیت و جنبههای مهمی از آن را از دست میدهد و ازاینرو، نامناسب است. یکی از مهمترین منابع قدرت در یک جنگ، بُعد سوبژکتیو (ذهنی) است که نباید در توصیفها و تحلیلها و تبیینها از آن غافل شد. ایدئولوژی، اندیشه، جهانبینی، فلسفه، دین و مقولاتی از این دست که تولید معنا کنند، گاه بیشتر از هر سلاحی در یک جنگ قدرت دارند و نادیدهانگاشتنشان خطای در تحلیل و محاسبه را به دنبال دارد. نمیتوان این قدرت را به مفاهیم کمرمق و شاید سکولاری مانند تابآوری اجتماعی تقلیل برد.
🔴 در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کنشگرانی وجود دارند که با عقلانیت ابزاری نمیتوان کنشهایشان را تبیین کرد. برای آنان ارزشهایی متعالی وجود دارند که کنشهایشان بر اساس آن سامان میگیرد. برخی معانی، مانند شهادت، ایثار، مبارزه با استکبار و طاغوت و مقاومت به مثابه نیروی محرک فعالیتهایشان است. حافظۀ جمعی این کنشگران را وقایع خاصی در تاریخ پر کرده است که مهمترینشان، واقعۀ عاشوراست. این کنشگران رو به آسمان دارند و حرکات و سکنات خود را بر پایۀ سنن الهی جهت میدهند؛ مثلاً باور دارند که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ. در نظر گرفتن اذن و خواست الهی در هر تصمیم و ارادهای برایشان اولویت نخست و شاید تنها اولویت را دارد. از همین عقیده، جهانبینی، فلسفه الهی و ... قدرتی به نام «مردم» در کف خیابان و «بسیج» در عرصههای گوناگون تولید میشود که حتی در محاسبات دشمن هم مغفول میماند و سه روز تبدیل میشود، سه هفته و بعد سه ماه و بعد سه سال و بعد ... .
🔴 اینجاست که ضرورت تولید ادبیاتی متفاوت که میتواند علوم اجتماعی اسلامی نام گیرد، احساس میشود. خواننده فرهیخته را دعوت میکنم به تأمل در مقاله «خوانشی دیگر از علوم اجتماعی اسلامی: ساحت مفاهیم»، منتشر شده در مجلۀ «نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان».
مسئلهٔ ایران
📌 کاسبان دیروز ترس، کاسبان امروز یأس
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 تا پیش از این، دو گروه به جامعه، ترس و وحشت تزریق میکردند. یکی گروهی که به دور از نگاه توحیدی، مرعوب ثروت و علم و تکنولوژی و... غرب غیرتوحیدی، به ویژه ابرقدرتش یعنی آمریکا بودند و تا حدی از آن میترسیدند که از خدای خالق آسمانها و زمین نمیترسیدند و چنان تهدیدهای آمریکا لرزه بر اندامشان میانداخت که از خواب و خوراک میافتادند. طبیعتاً این گروه، با هر وسیلهای، از جمله انتشار کتاب، نوشتن مقاله، توییتزدن، انتشار کلیپ و مناظرههای عمومی، ترس از غرب را به جامعه تزریق میکردند.
🔴 گروه دوم هم منافعشان در ترساندن جامعه از غرب، بهویژه آمریکا بود تا بتوانند با فشار بر افکار عمومی و جهتدادن به آن، مسئولان جامعه را مجبور کنند دستانشان را در برابر غرب بالا ببرند و در پی آن، منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این گروه تأمین شود. این گروه، به هیچ قشر و صنفی در جامعه محدود نبود و از استاد و عضو هیئتعلمی دانشگاه تا روزنامهنگار و فعال اقتصادی و عضو اصناف را در بر میگرفت.
🔴 اما پس از دو جنگ وجودی در ۹ ماه اخیر، بهویژه جنگ رمضان و تقابل تمامقد ابرقدرت غرب و لات بیسروپایش با ایران و سربلند بیرونآمدن ایران از این نبرد، با وجود متحملشدن همۀ آسیبهای سخت و سنگین جانی و مالی، دیگر سکۀ ترس همچون گذشته در بازار ایران خریدار ندارد و کاسبان ترس، در همان دکانهای سابق، سکۀ یأس ضرب میکنند و با همان تکنیکهای سابق به جامعه میفروشند.
🔴 پشتوانۀ اصلی سکۀ یأس هم، خسارتهایی است که دشمن به ایران وارد کرده است، بدون درنظرگرفتن ضربههای مهلک ایران به ابرقدرت غرب و نوچههایش در منطقه و ایجاد نوعی اجماع جهانی علیه دولتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تنها ماندن آنها در میدان جنگ و دیپلماسی. بیگمان، همۀ اینها دستاورد قدرت نظامی ایران در میدان است، نه مذاکره و دیپلماسی.
🔴 کاسبان امروز یأس، همان کاسبان دیروز ترساند و هدفشان بدون تغییر، استهلاک روانی جامعه و تسلیمشدن ایران در برابر خواستههای استعماری و استثماری غرب است؛ یعنی ضعیف و وابسته ماندن و فرمانبردن از غرب و شاهکلیدشان برای همۀ مشکلات هم راضیشدن آمریکا از ماست. غافل از اینکه اگر ما قرار بود مأیوس شویم، امروز تا به این اندازه قوی و نترس نبودیم؛ البته این تضمینی برای آینده نیست و باید برای زهر امروز ترس، پادزهر کارآمدتری برای فردا بسازیم و جامعه را ایمن کنیم.
مسئلهٔ ایران
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 تا پیش از این، دو گروه به جامعه، ترس و وحشت تزریق میکردند. یکی گروهی که به دور از نگاه توحیدی، مرعوب ثروت و علم و تکنولوژی و... غرب غیرتوحیدی، به ویژه ابرقدرتش یعنی آمریکا بودند و تا حدی از آن میترسیدند که از خدای خالق آسمانها و زمین نمیترسیدند و چنان تهدیدهای آمریکا لرزه بر اندامشان میانداخت که از خواب و خوراک میافتادند. طبیعتاً این گروه، با هر وسیلهای، از جمله انتشار کتاب، نوشتن مقاله، توییتزدن، انتشار کلیپ و مناظرههای عمومی، ترس از غرب را به جامعه تزریق میکردند.
🔴 گروه دوم هم منافعشان در ترساندن جامعه از غرب، بهویژه آمریکا بود تا بتوانند با فشار بر افکار عمومی و جهتدادن به آن، مسئولان جامعه را مجبور کنند دستانشان را در برابر غرب بالا ببرند و در پی آن، منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این گروه تأمین شود. این گروه، به هیچ قشر و صنفی در جامعه محدود نبود و از استاد و عضو هیئتعلمی دانشگاه تا روزنامهنگار و فعال اقتصادی و عضو اصناف را در بر میگرفت.
🔴 اما پس از دو جنگ وجودی در ۹ ماه اخیر، بهویژه جنگ رمضان و تقابل تمامقد ابرقدرت غرب و لات بیسروپایش با ایران و سربلند بیرونآمدن ایران از این نبرد، با وجود متحملشدن همۀ آسیبهای سخت و سنگین جانی و مالی، دیگر سکۀ ترس همچون گذشته در بازار ایران خریدار ندارد و کاسبان ترس، در همان دکانهای سابق، سکۀ یأس ضرب میکنند و با همان تکنیکهای سابق به جامعه میفروشند.
🔴 پشتوانۀ اصلی سکۀ یأس هم، خسارتهایی است که دشمن به ایران وارد کرده است، بدون درنظرگرفتن ضربههای مهلک ایران به ابرقدرت غرب و نوچههایش در منطقه و ایجاد نوعی اجماع جهانی علیه دولتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تنها ماندن آنها در میدان جنگ و دیپلماسی. بیگمان، همۀ اینها دستاورد قدرت نظامی ایران در میدان است، نه مذاکره و دیپلماسی.
🔴 کاسبان امروز یأس، همان کاسبان دیروز ترساند و هدفشان بدون تغییر، استهلاک روانی جامعه و تسلیمشدن ایران در برابر خواستههای استعماری و استثماری غرب است؛ یعنی ضعیف و وابسته ماندن و فرمانبردن از غرب و شاهکلیدشان برای همۀ مشکلات هم راضیشدن آمریکا از ماست. غافل از اینکه اگر ما قرار بود مأیوس شویم، امروز تا به این اندازه قوی و نترس نبودیم؛ البته این تضمینی برای آینده نیست و باید برای زهر امروز ترس، پادزهر کارآمدتری برای فردا بسازیم و جامعه را ایمن کنیم.
مسئلهٔ ایران
📌 مذاکره در دنیای موشکها یا دنیای گفتمانها
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 هر تصمیم و ارادهای وابسته به شناخت دقیق و درست است. درک مناسبات حاکم بر نظام جهانی، شرط لازم برای ترسیم مسیر آینده یک ملت محسوب میشود. شناخت دقیق و درست، شرط لازم و نه کافی انتخاب درست مسیر است. مرور ساختار قدرت در قرن بیستم و مناسبات بینالمللی و پیگیری رخدادهای معاصر، این پرسش را پیش میکشد که آیا میتوان «ظلم، تبعیض و فساد ساختاری» را ویژگی بنیادین نظم کنونی جهان دانست؟ آیا میتوان ادعا کرد که روابط کشورهای مرکز با کشورهای پیرامون بر اساس استخراج منابع، تبادل نامتوازن و سلطهجویی و در یک کلمه، چپاول سامان میگیرد؟
🔴 شواهد نشان میدهد که نظامهای هژمونیک برای حفظ منافع خود، ابزارهای نهادی و نظامی را به کار میگیرند که پیامدهای آن نابودی و لهشدن مردمان مستضعف یا مستعمره است. قحطی سالهای نچندان دور در ایران، در هنگامۀ دو جنگ جهانی و ازدسترفتن میلیونها ایرانیِ غیرنظامی که نامرتبط ترین افراد به این جنگها بودند، گواهی محکم بر این ادعاست. بهراستی، کدام درنده بر روی کرۀ خاکی حاضر میشود از همنوع خود، میلیونها بدَرَد؟ آیا گرگها با همنوعِ خود چنین میکنند؟
🔴 قرن بیستویک هم تاکنون سرنوشتی مانند قرن بیستم داشتهاست تا جایی که مجله تایم دهۀ اول این قرن را «دهۀ جهنم» نامید و آن را فاجعهبارترین دهۀ صلح برای ملتها عنوان کرد. به تعبیری که ایتزن و همکارانش در کتاب خواندی و جذاب «مسائل اجتماعی از دیدگاه انتقادی» نقل میکنند، دهۀ اول قرن بیستویک، دوران ترور، جنگ، افول طبقه متوسط، فروپاشی رویای آمریکایی و ... است.
🔴 البته این مناسبات هژمونیک در روابط میان ملل محدود نمیشود. در کشورهایی که زرقوبرقشان چشمها را مینوازد، این خشونتِ گاهی پنهان، بهروشنی فهم میشود. ایتزن و همکارانش توضیح میدهند که در آمریکا، سرزمین رویاها، خاستگاه مسائل اجتماعی توزیع قدرت و شکل اقتصاد است: «دولت، نمایندۀ بیطرف مردم نیست، بلکه در جهت خدمت به ثروتمندان است که متشکل از طبقات اجتماعی بالا و شرکتهای بزرگاند ... اقتصاد آمریکا اکنون تحت سیطرۀ شرکتهای عظیمی است که بر خلاف نظریههای کلاسیک، به جای پاسخ دادن به تقاضای بازار، آن را کنترل میکنند». گزارش مستند و دقیق و پر منبعِ ایتزن و همکارانش از فقر و تبعیض در آمریکا بهتآور است.
🔴 با توجه به این مطالب، هر گونه تعامل با چپاولگران سلطهگر و متجاوزی که به مردمان سرزمین مادریشان هم رحم نمیکنند، باید از چه منطقی پیروی کند؟ نباید فراموش کرد که شناخت دقیق مناسبات سلطه و منطق حاکم بر آن، شرط لازم برای هرگونه تعامل، خواه در قالب مذاکره یا غیرمذاکره، با غارتگر است. به نظر میرسد این شناخت ما را به این مهم رهنمون میشود که سلطهگر تنها زبان زور را میفهمد و دیگر هیچ، و به تعهدی پایبند نمیماند مگر به زور و دیگر هیچ.
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 هر تصمیم و ارادهای وابسته به شناخت دقیق و درست است. درک مناسبات حاکم بر نظام جهانی، شرط لازم برای ترسیم مسیر آینده یک ملت محسوب میشود. شناخت دقیق و درست، شرط لازم و نه کافی انتخاب درست مسیر است. مرور ساختار قدرت در قرن بیستم و مناسبات بینالمللی و پیگیری رخدادهای معاصر، این پرسش را پیش میکشد که آیا میتوان «ظلم، تبعیض و فساد ساختاری» را ویژگی بنیادین نظم کنونی جهان دانست؟ آیا میتوان ادعا کرد که روابط کشورهای مرکز با کشورهای پیرامون بر اساس استخراج منابع، تبادل نامتوازن و سلطهجویی و در یک کلمه، چپاول سامان میگیرد؟
🔴 شواهد نشان میدهد که نظامهای هژمونیک برای حفظ منافع خود، ابزارهای نهادی و نظامی را به کار میگیرند که پیامدهای آن نابودی و لهشدن مردمان مستضعف یا مستعمره است. قحطی سالهای نچندان دور در ایران، در هنگامۀ دو جنگ جهانی و ازدسترفتن میلیونها ایرانیِ غیرنظامی که نامرتبط ترین افراد به این جنگها بودند، گواهی محکم بر این ادعاست. بهراستی، کدام درنده بر روی کرۀ خاکی حاضر میشود از همنوع خود، میلیونها بدَرَد؟ آیا گرگها با همنوعِ خود چنین میکنند؟
🔴 قرن بیستویک هم تاکنون سرنوشتی مانند قرن بیستم داشتهاست تا جایی که مجله تایم دهۀ اول این قرن را «دهۀ جهنم» نامید و آن را فاجعهبارترین دهۀ صلح برای ملتها عنوان کرد. به تعبیری که ایتزن و همکارانش در کتاب خواندی و جذاب «مسائل اجتماعی از دیدگاه انتقادی» نقل میکنند، دهۀ اول قرن بیستویک، دوران ترور، جنگ، افول طبقه متوسط، فروپاشی رویای آمریکایی و ... است.
🔴 البته این مناسبات هژمونیک در روابط میان ملل محدود نمیشود. در کشورهایی که زرقوبرقشان چشمها را مینوازد، این خشونتِ گاهی پنهان، بهروشنی فهم میشود. ایتزن و همکارانش توضیح میدهند که در آمریکا، سرزمین رویاها، خاستگاه مسائل اجتماعی توزیع قدرت و شکل اقتصاد است: «دولت، نمایندۀ بیطرف مردم نیست، بلکه در جهت خدمت به ثروتمندان است که متشکل از طبقات اجتماعی بالا و شرکتهای بزرگاند ... اقتصاد آمریکا اکنون تحت سیطرۀ شرکتهای عظیمی است که بر خلاف نظریههای کلاسیک، به جای پاسخ دادن به تقاضای بازار، آن را کنترل میکنند». گزارش مستند و دقیق و پر منبعِ ایتزن و همکارانش از فقر و تبعیض در آمریکا بهتآور است.
🔴 با توجه به این مطالب، هر گونه تعامل با چپاولگران سلطهگر و متجاوزی که به مردمان سرزمین مادریشان هم رحم نمیکنند، باید از چه منطقی پیروی کند؟ نباید فراموش کرد که شناخت دقیق مناسبات سلطه و منطق حاکم بر آن، شرط لازم برای هرگونه تعامل، خواه در قالب مذاکره یا غیرمذاکره، با غارتگر است. به نظر میرسد این شناخت ما را به این مهم رهنمون میشود که سلطهگر تنها زبان زور را میفهمد و دیگر هیچ، و به تعهدی پایبند نمیماند مگر به زور و دیگر هیچ.
مسئلهٔ ایران
📌ایران و دشمنانش؛ نبرد بر سر موازنۀ امید
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 «انسان به امید زنده است.» این گزاره را میتوان براساس صدها پژوهش انجامشده در این زمینه، از نظر روانشناختی و جامعهشناختی، برای فرد و جامعۀ انسانی به اثبات رساند. آشکار است که زندهبودن در اینجا فقط به معنای نفسکشیدن نیست؛ بلکه به معنای انسانی زیستن است که حرکت و پویایی و پیشرفت بخش جداییناپذیر آن به حساب میآید.
🔴 اگر فرد یا جامعهای امید به آینده نداشته باشد؛ یعنی احساس نکند تلاش و کوشش و تکاپوی او به دستاوردهای مدنظرش میانجامد، از حرکت باز میایستد و دیگر انگیزهای برایش نمیماند که هدفی برگزیند و طرحی دراندازد و سختی به جان بخرد و راهی بپیماید. چنین فرد و جامعهای با مرده تفاوتی ندارد و بود و نبودش برابر است.
🔴 ایران اسلامی کوشیده است افق و هدفی برگزیند و پی گیرد، جز آنچه تمدن غرب برای انسان در نظر گرفته است و با ابزارهای علمی و رسانهای و نظامی و... میکوشد همۀ جهان را دنبالهروی خود سازد. در این بین، ایران بهدلیل سرمایۀ تمدنی فربه و فراوان و دینی زنده و زایند زیر بار چنین استثماری نرفته و راه دیگری برای خود برگزیده است.
🔴 طبیعی است شناکردن خلاف جهت دریای خروشان تمدن مسلط بر جهان، آن هم بهتنهایی و در جهانی که رسانهها احساسات مردم را نشانه رفتهاند و عقل و تحلیل و منطق آنها را زخمی و نیمهجان رها کردهاند، تا چه اندازه به انرژی و انگیزه و از همه مهمتر به امیدی استوار برای پیمودن راهی ناپیموده و رسیدن به هدفی نادیده نیاز دارد؟!
🔴 طبیعی است در اینجا دشمن مهمترین عنصر، یعنی امید را نشانه میرود و هر لحظه میکوشد جامعۀ ایران را از راهی که در پیش گرفته است، ناامید سازد. گاهی با نشاندادن عظمت همهجانبه و شکوه دستنیافتنیاش، گاهی با تحقیر و اثبات ناتوانی ما، گاهی با بزرگنمایی فساد، گاهی با تحقیر باورها و ارزشهای ما و... . دشمن این روند را تا جایی ادامه میدهد که جامعۀ ایران از پا دربیاید و از راه باز بماند و تسلیم شود.
🔴 جنگ ما با غرب، جنگ بر سر موازنۀ امید است. ما باید موازنۀ منفی امید را مثبت کنیم و به همان اندازه و حتی بیش از آنچه به تراز تجاری و اقتصادی کشور حساسیم، به موازنه و تراز امید در جامعه حساس باشیم. باید به همان اندازه و البته کمی بیشتر که هر لحظه به جامعه ناامیدی تزریق میشود، برای جامعه امیدآفرینی کنیم و به هر اندازه در این موازنه عقب بمانیم و این موازنه منفی شود، از حرکت در مسیر افق و اهدافمان باز میمانیم و این خود، ناامیدی بیشتری در جامعه میآفریند و موازنه را منفیتر میکند. البته امیدآفرینی هرگز به معنای نادیدهگرفتن خطاها و کمبودها و فسادها نیست؛ بلکه این خطای راهبردی بیشترین ناامیدی را در جامعه ایجاد میکند و در یادداشت دیگری بیشتر آن را بررسی کنیم.
مسئلهٔ ایران
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 «انسان به امید زنده است.» این گزاره را میتوان براساس صدها پژوهش انجامشده در این زمینه، از نظر روانشناختی و جامعهشناختی، برای فرد و جامعۀ انسانی به اثبات رساند. آشکار است که زندهبودن در اینجا فقط به معنای نفسکشیدن نیست؛ بلکه به معنای انسانی زیستن است که حرکت و پویایی و پیشرفت بخش جداییناپذیر آن به حساب میآید.
🔴 اگر فرد یا جامعهای امید به آینده نداشته باشد؛ یعنی احساس نکند تلاش و کوشش و تکاپوی او به دستاوردهای مدنظرش میانجامد، از حرکت باز میایستد و دیگر انگیزهای برایش نمیماند که هدفی برگزیند و طرحی دراندازد و سختی به جان بخرد و راهی بپیماید. چنین فرد و جامعهای با مرده تفاوتی ندارد و بود و نبودش برابر است.
🔴 ایران اسلامی کوشیده است افق و هدفی برگزیند و پی گیرد، جز آنچه تمدن غرب برای انسان در نظر گرفته است و با ابزارهای علمی و رسانهای و نظامی و... میکوشد همۀ جهان را دنبالهروی خود سازد. در این بین، ایران بهدلیل سرمایۀ تمدنی فربه و فراوان و دینی زنده و زایند زیر بار چنین استثماری نرفته و راه دیگری برای خود برگزیده است.
🔴 طبیعی است شناکردن خلاف جهت دریای خروشان تمدن مسلط بر جهان، آن هم بهتنهایی و در جهانی که رسانهها احساسات مردم را نشانه رفتهاند و عقل و تحلیل و منطق آنها را زخمی و نیمهجان رها کردهاند، تا چه اندازه به انرژی و انگیزه و از همه مهمتر به امیدی استوار برای پیمودن راهی ناپیموده و رسیدن به هدفی نادیده نیاز دارد؟!
🔴 طبیعی است در اینجا دشمن مهمترین عنصر، یعنی امید را نشانه میرود و هر لحظه میکوشد جامعۀ ایران را از راهی که در پیش گرفته است، ناامید سازد. گاهی با نشاندادن عظمت همهجانبه و شکوه دستنیافتنیاش، گاهی با تحقیر و اثبات ناتوانی ما، گاهی با بزرگنمایی فساد، گاهی با تحقیر باورها و ارزشهای ما و... . دشمن این روند را تا جایی ادامه میدهد که جامعۀ ایران از پا دربیاید و از راه باز بماند و تسلیم شود.
🔴 جنگ ما با غرب، جنگ بر سر موازنۀ امید است. ما باید موازنۀ منفی امید را مثبت کنیم و به همان اندازه و حتی بیش از آنچه به تراز تجاری و اقتصادی کشور حساسیم، به موازنه و تراز امید در جامعه حساس باشیم. باید به همان اندازه و البته کمی بیشتر که هر لحظه به جامعه ناامیدی تزریق میشود، برای جامعه امیدآفرینی کنیم و به هر اندازه در این موازنه عقب بمانیم و این موازنه منفی شود، از حرکت در مسیر افق و اهدافمان باز میمانیم و این خود، ناامیدی بیشتری در جامعه میآفریند و موازنه را منفیتر میکند. البته امیدآفرینی هرگز به معنای نادیدهگرفتن خطاها و کمبودها و فسادها نیست؛ بلکه این خطای راهبردی بیشترین ناامیدی را در جامعه ایجاد میکند و در یادداشت دیگری بیشتر آن را بررسی کنیم.
مسئلهٔ ایران
📌 فرماندهی رسانهساز، دیپلماسی رسانهسوز
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 تهاجم به ایران اسلامی از روز ۹اسفند۱۴۰۴ تا به امروز را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: بخش نخست، تهاجم وحشیانه در قالب حملۀ نظامی و بخش دوم، تهاجم موزیانه در قالب آتشبس. این دو بخش، شباهتها و تفاوتهای بسیاری دارند و در این متن فقط به یک تفاوت و یک شباهت میپردازیم.
🔴 تفاوت این دو دوره این بود که در دورۀ نخست، میداندار واکنش به تهاجم دشمن، نیروهای نظامی شجاع و جانبرکف بودند و در دورۀ دوم، دیپلماتهای پُرکار و سختکوش. شباهت هر دو دوره هم، پشتیبانی شگفتانگیز مردم از مدافعان ایران با حضور پرشور و پرپیام در خیابان بود.
🔴 اگر از بحثهای زرد فضای مجازی برای متهمکردن نیروهای نظامی به تندروی و نیروهای دیپلماسی به کندروی چشم بپوشیم، باید به نکتهای جامعهشناختی دربارۀ ارتباط متفاوت فرماندهان و دیپلماتها با مردم توجه کنیم و درسهایی از آن بگیریم و برای ادامۀ جنگ از آن بهره ببریم.
🔴 ارتباط فرماندهان نظامی ایران از لحظۀ نخست جنگ با عموم مردم و دعوتشان به حضور در میدان، ارتباطی هماهنگ و هوشمندانه بود و هردو طرف به چنان فهم متقابلی از کنشگری هم رسیده بودند که خواستۀ همدیگر را بهخوبی درک میکردند و نیاز هم را بهدرستی برآورده میساختند.
🔴 اما نقطۀ آغاز این ارتباط پویا و پایا، به کنشگری سخته و سنجیدۀ فرماندهان با مردم باز میگشت. آنها در اوج اقتدار در برابر دشمن، فروتنانه دست کمک بهسوی مردم دراز کردند و حضور مردم را سوخت موشکهای خود دانستند و خواستۀ خود از مردم را بهروشنی گفتند: حضور پیوسته و یکپارچه تا پیروزی.
🔴 افزون بر این، فرماندهان بهطور پیوسته، واقعیتهای میدان و اهداف و توانمندیها و دستاوردهایشان را با مردم در میان میگذاشتند و مردم افزون بر احساس یگانگی با نیروهای نظامی، با فهم دقیق و درست از میدان و با امید و ایمان به نیروهای نظامی، در خیابان حاضر میشدند.
🔴 اما از آغاز آتشبس، دیپلماتها میداندار دفاع از ایران شدند و ناگهان ارتباط بیوقفۀ مدافعان کشور با مردم حاضر در خیابان، بهشدت دگرگون شد. برخلاف دور نخست، مردم احساس نیازی از سوی دیپلماتها مشاهده نکردند و از واقعیتهای میدان دیپلماسی بیخبر ماندند. طبیعی است در چنین بستری، هر روز پرسشها و تردیدهای بیشتری برای مردم پیش میآید و دشمنان بینقاب و بانقاب هم از این خلأ پیشآمده، بیشترین بهره را میبرند.
🔴 این وضعیت، زمانی خطرناکتر میشود که طرف مقابل، پیوسته با توییتها و مصاحبههایش به افکار عمومی جهان، از جمله ایرانیان، جهت میدهد و با گفتههای ضدونقیضش امکان هرگونه تحلیل روشن و فهم موقعیت را از جامعه میگیرد و در این بین، لحظهای هم از تحقیر مردم ایران و توهین به آنها دست برنمیدارد و با واکنش اثرگذاری هم روبهرو نمیشود و عملاً به یکهتاز جنگ رسانهای تبدیل میشود و بهراحتی بازارهای مالی را با خود همراه میسازد و فشارها و هزینههایش در جنگ را به حداقل میرساند.
🔴 با اینکه از دستگاه دیپلماسی انتظار بسیار بیشتری در جنگ رسانهای و مدیریت افکار عمومی نسبت به نیروهای نظامی وجود دارد؛ اما آنچه در واقعیت مشاهده میکنیم، متفاوت است. این ناتوانی در کنشگری کارآمد در جنگ روانی و رسانهای با دشمن، کار ما را در دیپلماسی هم بسیار دشوارتر و اقدامات ما را کماثرتر میکند و شاید دستاوردهای میدانی نظامی و امکان تبدیل آنها به فرصتها و امتیازهای سیاسی و دیپلماتیک را به حداقل برساند.
🔴 این هدف، بهکمک مشاوران کارآزموده و کاربلد در حوزههای سیاست خارجه، رسانه، زبان، روانشناسی اجتماعی، اقتصاد و... کاملاً ممکن و دردسترس است؛ اما فرصت چندانی برای جبران این کمبود وجود ندارد و هر لحظه، هزینۀ کمرشکنی برای ایران امروز و آینده برجای میگذارد.
مسئلهٔ ایران
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 تهاجم به ایران اسلامی از روز ۹اسفند۱۴۰۴ تا به امروز را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: بخش نخست، تهاجم وحشیانه در قالب حملۀ نظامی و بخش دوم، تهاجم موزیانه در قالب آتشبس. این دو بخش، شباهتها و تفاوتهای بسیاری دارند و در این متن فقط به یک تفاوت و یک شباهت میپردازیم.
🔴 تفاوت این دو دوره این بود که در دورۀ نخست، میداندار واکنش به تهاجم دشمن، نیروهای نظامی شجاع و جانبرکف بودند و در دورۀ دوم، دیپلماتهای پُرکار و سختکوش. شباهت هر دو دوره هم، پشتیبانی شگفتانگیز مردم از مدافعان ایران با حضور پرشور و پرپیام در خیابان بود.
🔴 اگر از بحثهای زرد فضای مجازی برای متهمکردن نیروهای نظامی به تندروی و نیروهای دیپلماسی به کندروی چشم بپوشیم، باید به نکتهای جامعهشناختی دربارۀ ارتباط متفاوت فرماندهان و دیپلماتها با مردم توجه کنیم و درسهایی از آن بگیریم و برای ادامۀ جنگ از آن بهره ببریم.
🔴 ارتباط فرماندهان نظامی ایران از لحظۀ نخست جنگ با عموم مردم و دعوتشان به حضور در میدان، ارتباطی هماهنگ و هوشمندانه بود و هردو طرف به چنان فهم متقابلی از کنشگری هم رسیده بودند که خواستۀ همدیگر را بهخوبی درک میکردند و نیاز هم را بهدرستی برآورده میساختند.
🔴 اما نقطۀ آغاز این ارتباط پویا و پایا، به کنشگری سخته و سنجیدۀ فرماندهان با مردم باز میگشت. آنها در اوج اقتدار در برابر دشمن، فروتنانه دست کمک بهسوی مردم دراز کردند و حضور مردم را سوخت موشکهای خود دانستند و خواستۀ خود از مردم را بهروشنی گفتند: حضور پیوسته و یکپارچه تا پیروزی.
🔴 افزون بر این، فرماندهان بهطور پیوسته، واقعیتهای میدان و اهداف و توانمندیها و دستاوردهایشان را با مردم در میان میگذاشتند و مردم افزون بر احساس یگانگی با نیروهای نظامی، با فهم دقیق و درست از میدان و با امید و ایمان به نیروهای نظامی، در خیابان حاضر میشدند.
🔴 اما از آغاز آتشبس، دیپلماتها میداندار دفاع از ایران شدند و ناگهان ارتباط بیوقفۀ مدافعان کشور با مردم حاضر در خیابان، بهشدت دگرگون شد. برخلاف دور نخست، مردم احساس نیازی از سوی دیپلماتها مشاهده نکردند و از واقعیتهای میدان دیپلماسی بیخبر ماندند. طبیعی است در چنین بستری، هر روز پرسشها و تردیدهای بیشتری برای مردم پیش میآید و دشمنان بینقاب و بانقاب هم از این خلأ پیشآمده، بیشترین بهره را میبرند.
🔴 این وضعیت، زمانی خطرناکتر میشود که طرف مقابل، پیوسته با توییتها و مصاحبههایش به افکار عمومی جهان، از جمله ایرانیان، جهت میدهد و با گفتههای ضدونقیضش امکان هرگونه تحلیل روشن و فهم موقعیت را از جامعه میگیرد و در این بین، لحظهای هم از تحقیر مردم ایران و توهین به آنها دست برنمیدارد و با واکنش اثرگذاری هم روبهرو نمیشود و عملاً به یکهتاز جنگ رسانهای تبدیل میشود و بهراحتی بازارهای مالی را با خود همراه میسازد و فشارها و هزینههایش در جنگ را به حداقل میرساند.
🔴 با اینکه از دستگاه دیپلماسی انتظار بسیار بیشتری در جنگ رسانهای و مدیریت افکار عمومی نسبت به نیروهای نظامی وجود دارد؛ اما آنچه در واقعیت مشاهده میکنیم، متفاوت است. این ناتوانی در کنشگری کارآمد در جنگ روانی و رسانهای با دشمن، کار ما را در دیپلماسی هم بسیار دشوارتر و اقدامات ما را کماثرتر میکند و شاید دستاوردهای میدانی نظامی و امکان تبدیل آنها به فرصتها و امتیازهای سیاسی و دیپلماتیک را به حداقل برساند.
🔴 این هدف، بهکمک مشاوران کارآزموده و کاربلد در حوزههای سیاست خارجه، رسانه، زبان، روانشناسی اجتماعی، اقتصاد و... کاملاً ممکن و دردسترس است؛ اما فرصت چندانی برای جبران این کمبود وجود ندارد و هر لحظه، هزینۀ کمرشکنی برای ایران امروز و آینده برجای میگذارد.
مسئلهٔ ایران
📌 خیابان پشت میز مذاکرات: وقتی مطالبۀ مردم جواب میدهد
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 ایران عزیز، تجربههای تلخی از مذاکرات و معاهدات در قرون اخیر دارد. هنوز داغ برخی از عهدنامهها و معاهدات، مانند ترکمنچای و گلستان، بر پیکره ایران باقی است. پس از پیروزی مردم ایران و انقلاب شکوهمندانۀ ایران اسلامی و در دو دهۀ اخیر، سوگمندانه تجربههای تلخ دیگری از این جنس رخ داد. خسارت محض برجام نافرجام یکی از تلخترین خاطرات در حافظۀ جمعی ایرانیان است. البته با حضور مردم و امامشان ذرهای از خاک سرزمین مادری کم نشد، اما از شتاب پر قدرت به سمت پیشرفت و توسعه، محسوس و قلبگداز کاسته شد.
🔴 جریان غربگرا و غربپرست با وعدههای دروغین و گرهزدن زندگی مردم و حتی آب خوردنشان به دست بیگانه، مسیر توسعه و پیشرفت را به سمت ناکجا آباد هدایت کرد. این جریان به جای صداقت با مردم، مسیر فریب و دورزدن شروط امام شهید انقلاب را پیگرفت. آن توانی که بایست صرف امتیاز گرفتن از غرب میشد، به خدعه با مردم گذشت و در پایان همه کاستیها و نیرنگها بر سر فرانچسکو نامی خراب شد؛ دیوارکوتاهی که هیچکس آن را ندید.
🔴 در طول دوران فریب، بودند نخبگانی که از کلاه گشادی که بر سر ملت میرفت، میگفتند و مینوشتند، اما با برچسبهایی مثل ضدعقلانیت، ضد توسعه، ضد مردم و ضد رفاه به خشنترین وجه ممکن ترور شخصیت شدند. قرار بود اینبار کدخدا به جای خدا بنشیند و هر که ضرورت این جایگزینی را منکر شود، جز متحجرِ منجمدِ خشکمغز لایق وصف دیگری نباشد. اما بهمرور صحنه برای مردم روشن شد و آنان این تفکر را از میدان سیاست کنار گذاشتند.
🔴 اما با شهادت آیتالله رئیسی، دوباره تفکر غربگرا فرصت تنفس پیدا کرد. دوباره قصه پرغصه مذاکرات و غضنظر از تذکرات امام شهید، و دوباره بدعهدیها و اینبار تجاوز و حمله در میانۀ مذاکرات. شاید این تجاوز ددمنشانه و شهادت مردمان مظلوم این سرزمین کافی بود که بساط مذاکره باشیطان برچیده شود، اما آدرسهای غلط و تفاسیر نادرست، دوباره مسیر مذاکره را گشود.
🔴 اینبار هم در میانه مذاکرات تجاوز و حمله صورت گرفت و در روز اول امام شهید انقلاب به همراه دخترکانش در مدرسۀ میناب پرکشید و داغی فراموشناشدنی را تا روزی که ایران و اسلام هست بر دلها بهجای گذارد.
🔴 با این شهادت عظمی، صحنه برای بسیاری از مردم و نخبگان روشن شد. تازه بسیاری از آنان معنای تذکرات دلسوزانه امام شهیدشان را فهمیدند. روشن شد حتی اگر کارگزاران نظام حسن نیت داشته باشند و حتی از سر خیرخواهی کاری را انجام دهند، این به معنای درستی کار نیست؛ به ویژه اگر مسئولانی باشند که دل در تمنای غرب داشتهباشند و سعادت و غایت ملت خویش را غربیشدن بدانند و غایت روشنفکرانشان احداث برج خلیفه در وسط تهران باشد.
🔴 این تجربههای تلخ و اندوهناک زمینۀ فهم دقیق سخنان حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب را فراهم کرد؛ آنجا که در چهلم امام شهید نوشت: «مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجۀ مذاکرات مؤثر است». مردم دانستند که حسن فاعلی، حسن فعلی نمیآورد. باید خود ناظر و شاهد باشند. مذاکره به هر قیمتی صواب نیست. معنای مذاکره، تسلیم و باجدادن نیست. امام شهیدشان به آنان آموخت که باید مطالبهگر باشند. دانستند که اتحاد و انسجام و وفاق به معنای سکوت و مشاهدۀ سلطهپذیری و سقوط و انحطاط نیست.
🔴 باید مطالبهگر بود، باید جهادی تبیین کرد و باید مطالبه را به خواست عمومی بدل ساخت. مردم اینبار خود را نه شاهد مذاکرات که پشت میز مذاکرات میدانستند. در شبی که توئیت ناصواب و پرابهام وزیر محترم امور خارجه زده شد، به جای توجیهات بیمبنا و همیشگی مطالبه کردند تا جایی که مسئولین محترم دولت سریع اشتباه را تصحیح کردند. قیمت نفتی که با توئیت وزیر نزولی شد، با تصحیح سخنگوی محترم وزارت امور خارجه جان گرفت.
🔴 اما امروز، اقدام آگاهانه و شجاعانه مسئولان و نیروهای مسلح در بستن دوباره تنگه هرمز، نشان داد که به خواست الهی اشتباهات گذشته قرار نیست تکرار شود. البته این مهم شروط دارد و شاید مهمترین آن حضور مردم در خیابان و پشت میز مذاکرات باشد.
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 ایران عزیز، تجربههای تلخی از مذاکرات و معاهدات در قرون اخیر دارد. هنوز داغ برخی از عهدنامهها و معاهدات، مانند ترکمنچای و گلستان، بر پیکره ایران باقی است. پس از پیروزی مردم ایران و انقلاب شکوهمندانۀ ایران اسلامی و در دو دهۀ اخیر، سوگمندانه تجربههای تلخ دیگری از این جنس رخ داد. خسارت محض برجام نافرجام یکی از تلخترین خاطرات در حافظۀ جمعی ایرانیان است. البته با حضور مردم و امامشان ذرهای از خاک سرزمین مادری کم نشد، اما از شتاب پر قدرت به سمت پیشرفت و توسعه، محسوس و قلبگداز کاسته شد.
🔴 جریان غربگرا و غربپرست با وعدههای دروغین و گرهزدن زندگی مردم و حتی آب خوردنشان به دست بیگانه، مسیر توسعه و پیشرفت را به سمت ناکجا آباد هدایت کرد. این جریان به جای صداقت با مردم، مسیر فریب و دورزدن شروط امام شهید انقلاب را پیگرفت. آن توانی که بایست صرف امتیاز گرفتن از غرب میشد، به خدعه با مردم گذشت و در پایان همه کاستیها و نیرنگها بر سر فرانچسکو نامی خراب شد؛ دیوارکوتاهی که هیچکس آن را ندید.
🔴 در طول دوران فریب، بودند نخبگانی که از کلاه گشادی که بر سر ملت میرفت، میگفتند و مینوشتند، اما با برچسبهایی مثل ضدعقلانیت، ضد توسعه، ضد مردم و ضد رفاه به خشنترین وجه ممکن ترور شخصیت شدند. قرار بود اینبار کدخدا به جای خدا بنشیند و هر که ضرورت این جایگزینی را منکر شود، جز متحجرِ منجمدِ خشکمغز لایق وصف دیگری نباشد. اما بهمرور صحنه برای مردم روشن شد و آنان این تفکر را از میدان سیاست کنار گذاشتند.
🔴 اما با شهادت آیتالله رئیسی، دوباره تفکر غربگرا فرصت تنفس پیدا کرد. دوباره قصه پرغصه مذاکرات و غضنظر از تذکرات امام شهید، و دوباره بدعهدیها و اینبار تجاوز و حمله در میانۀ مذاکرات. شاید این تجاوز ددمنشانه و شهادت مردمان مظلوم این سرزمین کافی بود که بساط مذاکره باشیطان برچیده شود، اما آدرسهای غلط و تفاسیر نادرست، دوباره مسیر مذاکره را گشود.
🔴 اینبار هم در میانه مذاکرات تجاوز و حمله صورت گرفت و در روز اول امام شهید انقلاب به همراه دخترکانش در مدرسۀ میناب پرکشید و داغی فراموشناشدنی را تا روزی که ایران و اسلام هست بر دلها بهجای گذارد.
🔴 با این شهادت عظمی، صحنه برای بسیاری از مردم و نخبگان روشن شد. تازه بسیاری از آنان معنای تذکرات دلسوزانه امام شهیدشان را فهمیدند. روشن شد حتی اگر کارگزاران نظام حسن نیت داشته باشند و حتی از سر خیرخواهی کاری را انجام دهند، این به معنای درستی کار نیست؛ به ویژه اگر مسئولانی باشند که دل در تمنای غرب داشتهباشند و سعادت و غایت ملت خویش را غربیشدن بدانند و غایت روشنفکرانشان احداث برج خلیفه در وسط تهران باشد.
🔴 این تجربههای تلخ و اندوهناک زمینۀ فهم دقیق سخنان حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب را فراهم کرد؛ آنجا که در چهلم امام شهید نوشت: «مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجۀ مذاکرات مؤثر است». مردم دانستند که حسن فاعلی، حسن فعلی نمیآورد. باید خود ناظر و شاهد باشند. مذاکره به هر قیمتی صواب نیست. معنای مذاکره، تسلیم و باجدادن نیست. امام شهیدشان به آنان آموخت که باید مطالبهگر باشند. دانستند که اتحاد و انسجام و وفاق به معنای سکوت و مشاهدۀ سلطهپذیری و سقوط و انحطاط نیست.
🔴 باید مطالبهگر بود، باید جهادی تبیین کرد و باید مطالبه را به خواست عمومی بدل ساخت. مردم اینبار خود را نه شاهد مذاکرات که پشت میز مذاکرات میدانستند. در شبی که توئیت ناصواب و پرابهام وزیر محترم امور خارجه زده شد، به جای توجیهات بیمبنا و همیشگی مطالبه کردند تا جایی که مسئولین محترم دولت سریع اشتباه را تصحیح کردند. قیمت نفتی که با توئیت وزیر نزولی شد، با تصحیح سخنگوی محترم وزارت امور خارجه جان گرفت.
🔴 اما امروز، اقدام آگاهانه و شجاعانه مسئولان و نیروهای مسلح در بستن دوباره تنگه هرمز، نشان داد که به خواست الهی اشتباهات گذشته قرار نیست تکرار شود. البته این مهم شروط دارد و شاید مهمترین آن حضور مردم در خیابان و پشت میز مذاکرات باشد.
مسئلهٔ ایران
Telegram
مسئلۀ ایران
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
💢 توسعه کشور در گرو ادامه مقاومت
🔰نشست تحلیلی با حضور اساتید برتر دانشگاه های کشور
در عرصه های فنی، اقتصادی، اجتماعی، بینالملل
نگاهی به مسیر پیشرفت ایران در تلاطم جنگ
🔸با حضور:
دکتر شاهین آخوندزاده معاونت فناوری وزارت بهداشت
دکتر حسن حدادپور هیئت علمی مهندسی هوافضا شریف
دکتر منوچهر وزیری هیئت علمی مهندسی عمران دانشگاه شریف
دکتر بیژن وثوقی وحدت هیئت علمی برق و کامپیوتر دانشگاه شریف
دکتر سید هاشم اورعی هیئت علمی برق دانشگاه شریف
دکتر مهدی حسینزاده یزدی هیئت علمی علوم اجتماعی دانشگاه تهران
📆زمان: پنجشنبه ۳ اردیبهشت. ساعت ۹-۱۲
📌مکان: دانشگاه شریف، سالن کنفرانس دانشکده مکانیک
جهت حضور در برنامه به شناسه زیر پیام دهید:
@alihakimi_ir
🔰قرارگاه جنگ ادوار تشکلهای دانشجویی
💢@advarbasij
مسئلهٔ ایران
🔰نشست تحلیلی با حضور اساتید برتر دانشگاه های کشور
در عرصه های فنی، اقتصادی، اجتماعی، بینالملل
نگاهی به مسیر پیشرفت ایران در تلاطم جنگ
🔸با حضور:
دکتر شاهین آخوندزاده معاونت فناوری وزارت بهداشت
دکتر حسن حدادپور هیئت علمی مهندسی هوافضا شریف
دکتر منوچهر وزیری هیئت علمی مهندسی عمران دانشگاه شریف
دکتر بیژن وثوقی وحدت هیئت علمی برق و کامپیوتر دانشگاه شریف
دکتر سید هاشم اورعی هیئت علمی برق دانشگاه شریف
دکتر مهدی حسینزاده یزدی هیئت علمی علوم اجتماعی دانشگاه تهران
📆زمان: پنجشنبه ۳ اردیبهشت. ساعت ۹-۱۲
📌مکان: دانشگاه شریف، سالن کنفرانس دانشکده مکانیک
جهت حضور در برنامه به شناسه زیر پیام دهید:
@alihakimi_ir
🔰قرارگاه جنگ ادوار تشکلهای دانشجویی
💢@advarbasij
مسئلهٔ ایران
📌 امروز همان آیندهای است که گفته بودند
«جهان گفتوگوست، نه جهان موشک»
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 سالها پیش، مناقشهای پُردامنه بین بزرگان و عقلای ایران درگرفت که جهان آینده چیست و چگونه باید برای آن آماده شد. یک طرف میگفت باید در برابر استعمار تمامقد ایستاد؛ چون هزینۀ مقاومت بهمراتب کمتر از تسلیم است و طرف دیگر بر این باور بود که جهان آینده، جهان گفتوگوست، نه جهان موشک.
🔴 در این سالها هرچه دیدم و خواندم، نتوانستم نمونهای در تاریخ جهان پیدا کنم که غربِ استعمارگر، مشکلش با کشوری را با گفتوگو حل کرده باشد؛ جز اینکه مستعمرۀ قدیم به مستثمرۀ جدید تبدیل شده باشد.
🔴 پاسخ برخی پرسشها و راهحل برخی مسئلهها فقط در دست تاریخ است و ما در برابر تاریخ فقط دو انتخاب داریم: یکی اینکه تاریخ را بخوانیم و بدانیم و از آن عبرت بگیریم یا اینکه احساس کنیم تافتهای جدابافتهایم و بیرون از تاریخ ایستادهایم و سرانجام، به عبرت تاریخ تبدیل شویم.
🔴 امروز در همان آیندهای که قرار بود جهان گفتوگو باشد، نه جهان موشک، چهار سال تلاش برای برجام و پارهشدن آن در یک لحظه، سالها حملۀ وحشیانه به یمن، سه سال نسلکشی در غزه در سکوت جهانِ اهل گفتوگو، چهار سال جنگ روسیه و اوکراین و دو بار تهاجم وحشیانه به ایران در طول ۹ ماه آن هم در بین مذاکره با مهد خودخواندۀ دموکراسی و آزادی جهان را به چشم خود دیدم و در خیابان عکس دهها شهید، از رهبر انقلاب تا فرماندهان سپاه و ارتش را میبینم؛ ولی هنوز بهلطف موشکها و پهپادهای ایرانی و با وجود ضربههای سخت بر تن ایران عزیز، خدا را شکر میکنم که در فهرست بلند مستثمران غرب استثمارگر نیستم و به عبرت تاریخ تبدیل نشدهام.
مسئلهٔ ایران
«جهان گفتوگوست، نه جهان موشک»
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 سالها پیش، مناقشهای پُردامنه بین بزرگان و عقلای ایران درگرفت که جهان آینده چیست و چگونه باید برای آن آماده شد. یک طرف میگفت باید در برابر استعمار تمامقد ایستاد؛ چون هزینۀ مقاومت بهمراتب کمتر از تسلیم است و طرف دیگر بر این باور بود که جهان آینده، جهان گفتوگوست، نه جهان موشک.
🔴 در این سالها هرچه دیدم و خواندم، نتوانستم نمونهای در تاریخ جهان پیدا کنم که غربِ استعمارگر، مشکلش با کشوری را با گفتوگو حل کرده باشد؛ جز اینکه مستعمرۀ قدیم به مستثمرۀ جدید تبدیل شده باشد.
🔴 پاسخ برخی پرسشها و راهحل برخی مسئلهها فقط در دست تاریخ است و ما در برابر تاریخ فقط دو انتخاب داریم: یکی اینکه تاریخ را بخوانیم و بدانیم و از آن عبرت بگیریم یا اینکه احساس کنیم تافتهای جدابافتهایم و بیرون از تاریخ ایستادهایم و سرانجام، به عبرت تاریخ تبدیل شویم.
🔴 امروز در همان آیندهای که قرار بود جهان گفتوگو باشد، نه جهان موشک، چهار سال تلاش برای برجام و پارهشدن آن در یک لحظه، سالها حملۀ وحشیانه به یمن، سه سال نسلکشی در غزه در سکوت جهانِ اهل گفتوگو، چهار سال جنگ روسیه و اوکراین و دو بار تهاجم وحشیانه به ایران در طول ۹ ماه آن هم در بین مذاکره با مهد خودخواندۀ دموکراسی و آزادی جهان را به چشم خود دیدم و در خیابان عکس دهها شهید، از رهبر انقلاب تا فرماندهان سپاه و ارتش را میبینم؛ ولی هنوز بهلطف موشکها و پهپادهای ایرانی و با وجود ضربههای سخت بر تن ایران عزیز، خدا را شکر میکنم که در فهرست بلند مستثمران غرب استثمارگر نیستم و به عبرت تاریخ تبدیل نشدهام.
مسئلهٔ ایران
📌 لشکرمان در کتابفروشی زمینگیر شد!
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 در کوران جنگ رمضان، به کتابفروشی رفتم تا چند کتاب برای هدیهدادن بخرم. بیست سالی میشود که مشتری کتابفروشیام و پرسهزدن در آنجا و ورقزدن کتابها، برایم لذتبخش است؛ اما این بار نهتنها لذت نبردم، بلکه با عجله و کلافگی، خریدم را انجام دادم و بهسرعت از آنجا بیرون زدم.
🔴 من آنجا جوانهایی را دیدم که مثل کتابهای آنجا بودند یا به همان آدمهایی تبدیل شده بودند که در آن کتابها هستند. در ظاهر و رفتار و روابط، بهقدری از هم فاصلۀ دور و درازی داشتیم که احساس میکردم به زمان یا مکان دیگری پرت شدهام و گویا تنها شباهتمان حضور در یک مکان، بهبهانۀ کتاب بود.
🔴 بخش عمدۀ کتابهای علوم انسانی در ایران ترجمهاند؛ یعنی به اغلب حوزههای علوم انسانی که سری بزنید، بهسختی کتاب تألیفی قوی و پرفروشی دستتان را میگیرد. این نه تحقیر است، نه توهین، توصیفی روشن و مبتنی بر آمار است و در این بین، آنچه برای پژوهشگر اجتماعی مهم است، پیامدهای اجتماعی این واقعیت است.
🔴 دین، عرفان، فلسفه، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، روانشناسی، ادبیات و... قرار است مستقیم و غیرمستقیم به ما بگویند انسان کیست، جهان چیست و این انسان باید با خودش و جهان اطرافش، چه ارتباطی برقرار کند. اینها مهمترین موضوعها و مسئلهها و پرسشهای انساناند و سرنوشت هر انسان و جامعهای را رقم میزنند.
🔴 عجیب اینکه ما دقیقاً در پاسخ به همین پرسشها و مسئلهها با تمدن غرب در ستیزیم؛ اما در همین حوزه هم به واردکننده از غرب تبدیل شدهایم و بعد، از اینکه بخش درخورتوجهی از جامعه، در حمله به ایران اسلامی یا دیگر عرصههای مشابه، سکوت و گوشهنشینی یا موضع مخالف برگزیدهاند، تعجب میکنیم. انسان پرورشیافته با دین و عرفان و فلسفه و علوم انسانی و... واردشده از غرب چرا باید در برابر غرب بایستد؟ او متعجب است که مشکل ما با غرب چیست و چرا ما در دنیای امروز، ساز مخالف میزنیم!
🔴 من هرگز باور ندارم هرآنچه از غرب میآید، نجس است و باید راههای علم و اندیشه را ببندیم و درهای ترجمه را تخته کنیم. من فقط دو نکته میگویم: یکی اینکه در برابر درهای گشوده بر روی ترجمه، باید دستهای گشاده برای تألیف هموزن و همقد ترجمهها هم باشد و دیگر اینکه درحالحاضر، باید این وضعیت را بهعنوان واقعیت اجتماعیفرهنگی اثرگذار ببینیم و بپذیریم و در تحلیلهایمان نقش آن را بهاشتباه به عوامل دیگر نسبت ندهیم تا بتوانیم بهدرستی تحلیل و تبیین و چارهاندیشی کنیم.
🔴 شاید برخی این نوشته را به تحلیل تکعاملی پدیدهای اجتماعی یا بزرگنمایی نقش و سهم کتابخوانی در جامعه متهم سازند. پاسخ نقد نخست اینکه بررسی یک عامل، به معنای نفی عوامل دیگر نیست و پاسخ نقد دوم هم اینکه شاید تیراژ کتاب و جمعیت کتابخوان ما، متناسب با جمعیت ایران بسیار کم باشد؛ اما باید به این نکته توجه کنیم که اندیشهها بهشدت سرایتپذیرند و لازم نیست همۀ مردم کتابی را خوانده باشند تا از محتوای آن تأثیر بپذیرند. در اینجا باید به نقش پُررنگ افراد اثرگذار در جامعه و بهرهبردن از شبکههای اجتماعی در جهان امروز توجه کنیم؛ بهویژه وقتی سیلاب ترجمه چندین دهه ادامه داشته است.
مسئلهٔ ایران
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 در کوران جنگ رمضان، به کتابفروشی رفتم تا چند کتاب برای هدیهدادن بخرم. بیست سالی میشود که مشتری کتابفروشیام و پرسهزدن در آنجا و ورقزدن کتابها، برایم لذتبخش است؛ اما این بار نهتنها لذت نبردم، بلکه با عجله و کلافگی، خریدم را انجام دادم و بهسرعت از آنجا بیرون زدم.
🔴 من آنجا جوانهایی را دیدم که مثل کتابهای آنجا بودند یا به همان آدمهایی تبدیل شده بودند که در آن کتابها هستند. در ظاهر و رفتار و روابط، بهقدری از هم فاصلۀ دور و درازی داشتیم که احساس میکردم به زمان یا مکان دیگری پرت شدهام و گویا تنها شباهتمان حضور در یک مکان، بهبهانۀ کتاب بود.
🔴 بخش عمدۀ کتابهای علوم انسانی در ایران ترجمهاند؛ یعنی به اغلب حوزههای علوم انسانی که سری بزنید، بهسختی کتاب تألیفی قوی و پرفروشی دستتان را میگیرد. این نه تحقیر است، نه توهین، توصیفی روشن و مبتنی بر آمار است و در این بین، آنچه برای پژوهشگر اجتماعی مهم است، پیامدهای اجتماعی این واقعیت است.
🔴 دین، عرفان، فلسفه، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، روانشناسی، ادبیات و... قرار است مستقیم و غیرمستقیم به ما بگویند انسان کیست، جهان چیست و این انسان باید با خودش و جهان اطرافش، چه ارتباطی برقرار کند. اینها مهمترین موضوعها و مسئلهها و پرسشهای انساناند و سرنوشت هر انسان و جامعهای را رقم میزنند.
🔴 عجیب اینکه ما دقیقاً در پاسخ به همین پرسشها و مسئلهها با تمدن غرب در ستیزیم؛ اما در همین حوزه هم به واردکننده از غرب تبدیل شدهایم و بعد، از اینکه بخش درخورتوجهی از جامعه، در حمله به ایران اسلامی یا دیگر عرصههای مشابه، سکوت و گوشهنشینی یا موضع مخالف برگزیدهاند، تعجب میکنیم. انسان پرورشیافته با دین و عرفان و فلسفه و علوم انسانی و... واردشده از غرب چرا باید در برابر غرب بایستد؟ او متعجب است که مشکل ما با غرب چیست و چرا ما در دنیای امروز، ساز مخالف میزنیم!
🔴 من هرگز باور ندارم هرآنچه از غرب میآید، نجس است و باید راههای علم و اندیشه را ببندیم و درهای ترجمه را تخته کنیم. من فقط دو نکته میگویم: یکی اینکه در برابر درهای گشوده بر روی ترجمه، باید دستهای گشاده برای تألیف هموزن و همقد ترجمهها هم باشد و دیگر اینکه درحالحاضر، باید این وضعیت را بهعنوان واقعیت اجتماعیفرهنگی اثرگذار ببینیم و بپذیریم و در تحلیلهایمان نقش آن را بهاشتباه به عوامل دیگر نسبت ندهیم تا بتوانیم بهدرستی تحلیل و تبیین و چارهاندیشی کنیم.
🔴 شاید برخی این نوشته را به تحلیل تکعاملی پدیدهای اجتماعی یا بزرگنمایی نقش و سهم کتابخوانی در جامعه متهم سازند. پاسخ نقد نخست اینکه بررسی یک عامل، به معنای نفی عوامل دیگر نیست و پاسخ نقد دوم هم اینکه شاید تیراژ کتاب و جمعیت کتابخوان ما، متناسب با جمعیت ایران بسیار کم باشد؛ اما باید به این نکته توجه کنیم که اندیشهها بهشدت سرایتپذیرند و لازم نیست همۀ مردم کتابی را خوانده باشند تا از محتوای آن تأثیر بپذیرند. در اینجا باید به نقش پُررنگ افراد اثرگذار در جامعه و بهرهبردن از شبکههای اجتماعی در جهان امروز توجه کنیم؛ بهویژه وقتی سیلاب ترجمه چندین دهه ادامه داشته است.
مسئلهٔ ایران
📌 چو جنگآوری با کسی بر ستیز
که از وی گزیرت بُوَد یا گریز
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 این روزها همه میکوشیم از زاویهای نو به جنگ بنگریم و بهشکلی تازهتر آن را بفهمیم و تحلیل کنیم. روز ۱اردیبهشت، روز بزرگداشت عالیجناب سعدی و بهانۀ مناسبی است تا از دیدگاه او هم نگاه کوتاهی به جنگ بیندازیم.
🔴 شاید این بیت، سیاسیترین سرودۀ عالیجناب سعدی باشد.؛ البته به این بیت از وجوه گوناگون فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ سیاسی و... هم میتوان نگریست و اندیشمندان، بیشتر از زاویۀ فلسفۀ اخلاق آن را بررسی کردهاند و کوشیدهاند به این پرسشها پاسخ دهند که این توصیه تا چه اندازه اخلاقی است و عمل به آن، چه پیامدهایی در پی دارد؛ اما اینجا میکوشیم از زاویۀ دیگری به آن بنگریم.
🔴 در ایران اسلامیمان شاعران طرازاول، مانند سعدی، حافظ، مولانا، فردوسی، عطار، خیام و نظامی را حکیم میخوانند. از دیرباز، معناهای بسیاری برای حکمت برشمردهاند، ازجمله سرانجاماندیشی و فرجامبینی در کارها، یعنی در هر کاری توجه انسان را از اینجا و اکنون به سرانجام و عاقبت امر سوق دهد و بکوشد براساس آن، برای انجامدادن و چگونه انجامدادن آن تصمیم بگیرد. دهها تعریف دیگر هم از حکمت آوردهاند که از آنها چشم میپوشیم.
🔴 براساس این تعریف از حکمت، آموزۀ «چو جنگآوری با کسی بر ستیز / که از وی گزیرت بود یا گریز» نمونۀ آشکار و کاملی از حکمت، آن هم در کاری است که شاید در نگاه نخست، ارتباط چندانی با حکمت نداشته باشد: جنگ. اما حکیم به همۀ عالَم حکیمانه مینگرد و دستاورد آن را با مردم در میان میگذارد و در این بین، استثنایی قائل نمیشود؛ پس در جنگآوری هم سرانجاماندیش است و فرجامبین.
🔴 فرهنگِ حکیمپروری و حکمتآفرینی، چندان فرهنگ فراگیری در جهان نیست و بسیاری از فرهنگها بهرۀ چندانی از آن نبردهاند؛ بهویژه فرهنگی که خشت اولش با تجاوز به سرزمینی دیگر و نسلکشی بومیان آن گذاشته شده است و در تاریخِ سراسر استعمار و استثمارش جز حمله و قتلعام به چشم نمیخورد. طبیعی است که چنین فرهنگی نمیتواند بهرۀ چندانی از حکمت برده باشد.
🔴 این فرهنگِ زورمدار و ظاهربین، بارها در طول تاریخش جنگهایی را آغاز کرده است که سرانجام، نه «گزیری» داشته است و نه «گریزی» و در گردابِ بیآبرویی ناگزیری و ناگریزی غرق شده و گویا دوباره هم دست به چنین خطایی زده و نه راه گزیری برایش باقی مانده، نه راه گریزی. نه میتواند با وجود آسیبهای جانی (جبرانناپذیر) و مالی (جبرانپذیری) بزرگی که به ایران وارد کرده است، ادعای «گزیر» (پیروزی) کند، نه میتواند بدون چنین دستاوردی بگریزد؛ چون تحفهای جز بیآبرویی با خود نمیبرد.
🔴 در این بین اما ایران با وجود این همه آسیبِ جبرانپذیر و جبرانناپذیر، گویا از نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، اگر برندۀ جنگ نباشد، بازندۀ جنگ نیست و شاید این وضعیت را در کنار هزار علت و عامل دیگر، بتوان به رویکرد سخته و سنجیده به جنگ، در طول چند دهۀ گذشته و چند ماه اخیر، نسبت داد که توانست تهاجمی وحشیانه به خود برای دستیافتن به دستاوردهایی سریع و سترگ را به شطرنجی زیرکانه و هوشمندانه تبدیل سازد! البته با نگاهی تمدنی و فرهنگی به دو سوی این جنگ، انتظاری جز این هم نباید داشت!
مسئلهٔ ایران
که از وی گزیرت بُوَد یا گریز
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 این روزها همه میکوشیم از زاویهای نو به جنگ بنگریم و بهشکلی تازهتر آن را بفهمیم و تحلیل کنیم. روز ۱اردیبهشت، روز بزرگداشت عالیجناب سعدی و بهانۀ مناسبی است تا از دیدگاه او هم نگاه کوتاهی به جنگ بیندازیم.
🔴 شاید این بیت، سیاسیترین سرودۀ عالیجناب سعدی باشد.؛ البته به این بیت از وجوه گوناگون فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ سیاسی و... هم میتوان نگریست و اندیشمندان، بیشتر از زاویۀ فلسفۀ اخلاق آن را بررسی کردهاند و کوشیدهاند به این پرسشها پاسخ دهند که این توصیه تا چه اندازه اخلاقی است و عمل به آن، چه پیامدهایی در پی دارد؛ اما اینجا میکوشیم از زاویۀ دیگری به آن بنگریم.
🔴 در ایران اسلامیمان شاعران طرازاول، مانند سعدی، حافظ، مولانا، فردوسی، عطار، خیام و نظامی را حکیم میخوانند. از دیرباز، معناهای بسیاری برای حکمت برشمردهاند، ازجمله سرانجاماندیشی و فرجامبینی در کارها، یعنی در هر کاری توجه انسان را از اینجا و اکنون به سرانجام و عاقبت امر سوق دهد و بکوشد براساس آن، برای انجامدادن و چگونه انجامدادن آن تصمیم بگیرد. دهها تعریف دیگر هم از حکمت آوردهاند که از آنها چشم میپوشیم.
🔴 براساس این تعریف از حکمت، آموزۀ «چو جنگآوری با کسی بر ستیز / که از وی گزیرت بود یا گریز» نمونۀ آشکار و کاملی از حکمت، آن هم در کاری است که شاید در نگاه نخست، ارتباط چندانی با حکمت نداشته باشد: جنگ. اما حکیم به همۀ عالَم حکیمانه مینگرد و دستاورد آن را با مردم در میان میگذارد و در این بین، استثنایی قائل نمیشود؛ پس در جنگآوری هم سرانجاماندیش است و فرجامبین.
🔴 فرهنگِ حکیمپروری و حکمتآفرینی، چندان فرهنگ فراگیری در جهان نیست و بسیاری از فرهنگها بهرۀ چندانی از آن نبردهاند؛ بهویژه فرهنگی که خشت اولش با تجاوز به سرزمینی دیگر و نسلکشی بومیان آن گذاشته شده است و در تاریخِ سراسر استعمار و استثمارش جز حمله و قتلعام به چشم نمیخورد. طبیعی است که چنین فرهنگی نمیتواند بهرۀ چندانی از حکمت برده باشد.
🔴 این فرهنگِ زورمدار و ظاهربین، بارها در طول تاریخش جنگهایی را آغاز کرده است که سرانجام، نه «گزیری» داشته است و نه «گریزی» و در گردابِ بیآبرویی ناگزیری و ناگریزی غرق شده و گویا دوباره هم دست به چنین خطایی زده و نه راه گزیری برایش باقی مانده، نه راه گریزی. نه میتواند با وجود آسیبهای جانی (جبرانناپذیر) و مالی (جبرانپذیری) بزرگی که به ایران وارد کرده است، ادعای «گزیر» (پیروزی) کند، نه میتواند بدون چنین دستاوردی بگریزد؛ چون تحفهای جز بیآبرویی با خود نمیبرد.
🔴 در این بین اما ایران با وجود این همه آسیبِ جبرانپذیر و جبرانناپذیر، گویا از نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، اگر برندۀ جنگ نباشد، بازندۀ جنگ نیست و شاید این وضعیت را در کنار هزار علت و عامل دیگر، بتوان به رویکرد سخته و سنجیده به جنگ، در طول چند دهۀ گذشته و چند ماه اخیر، نسبت داد که توانست تهاجمی وحشیانه به خود برای دستیافتن به دستاوردهایی سریع و سترگ را به شطرنجی زیرکانه و هوشمندانه تبدیل سازد! البته با نگاهی تمدنی و فرهنگی به دو سوی این جنگ، انتظاری جز این هم نباید داشت!
مسئلهٔ ایران
📌 کارگزارانِ تسلیمسازِ فرصتسوز
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 در دو سدۀ اخیر و بیشتر بعد از شکست ایران در جنگهای ایران و روس «عقبماندگی ایران» برای بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران مطرح شد. از همان ابتدا کسانی بودند که «علاج» را در غربیشدن ایران میدیدند.
🔴 یکی از مشهورترین این افراد، سید حسن تقیزاده است که در تاریخ تفکر ایران معاصر به عنوان پرچمدار جریان غربگرایی مطلق یا به تعبیر خود او، فرنگیمآبی مطرح میشود. در خطابۀ «اخذ تمدن خارجی» که در مجموعه «مقالات تقیزاده» چاپ شده است، به صراحت میگوید «اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بیپروا انداختم.» او که ترقی و توسعه ایران را دغدغۀ خویش میدانست، علت العلل عقبماندگی ایرانیان را «تعصب ضدغربی» عنوان میکند. به تعبیری، راهحل غربیشدن است از فرق سر تا نوک پا.
🔴 دیدگاه تقیزاده درباره ترقی و توسعه را میتوان در مکاتب مختلف توسعه، ذیل عنوان مکتب «نوسازی» یا «مدرنیزاسیون» مطرح کرد. این مکتب که از دهۀ 1950 به بعد در نوشتههای توسعه مطرح شد، بر این باور است که کشورهای گوناگون برای توسعه باید در همان مسیر کشورهای غربی حرکت کنند و ارزشهای غربی را جایگزین ارزشهای خویش سازند. از جمله بزرگان این مکتب میتوان به مک کلهلند، اینکلس، بلا و لیپست اشاره کرد.
🔴 به این مکتب، نقدهای متعدد علمی و سیاسی وارد شده است؛ از جمله اینکه، برخی آن را به مثابۀ ایدئولوژی جنگ سرد میدانند که در واقع، دخالتهای آمریکا در کشورهای جهان سوم را توجیه میکند. دیگرانی بر این باورند که مکتب نوسازی با تمرکز بر عوامل داخلی، مانند ارزشهای سنتی، توجه را از دقت بر عوامل خارجی، مانند استعمار و نظام سلطه و ماهیت نظام بینالملل بر میدارد. این نقدها تا آنجا پیش رفت که متفکران این مکتب در دهۀ 1970 به مرور مکتب «نوسازی مدرن» را مطرح کردند.
🔴 با توجه به این مطالب، سوگمندانه باید گفت که در میان کارگزاران جمهوری اسلامی ایران، اندک مؤثرانی هستند که هنوز تفکراتشان بر خلاف پوشش و سبکزندگیشان، در دهۀ1950 ماندهاست. آنان را میتوان امتداد فکری تقیزادهها در جمهوری اسلامی دانست. آنان نیز، مانند تقیزاده، «نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در این چهل و هفت سال بیپروا انداختند.» اما از آنجا که آرمانهای انقلاب اسلامی با دوران طاغوت تفاوتهای بنیادین دارد، نارنجک آنان با نارنجک امثال تقیزادهها فرق دارد.
🔴 نارنجک آنان بیشتر از جنس تسلیمسازی است؛ به این معنا که آنان از یک سو، در مراکز تصمیمساز، صحنه را به گونهای گزارش و دادهها را بهگونهای برساخت میکنند که چارهای جز تسلیم برای حتی مسئولان خدمتگذارِ انقلابی باقی نماند. این دادهها و گزارشها، زمانی که با علم رنگآمیزی میشود، تأثیری دوچندان پیدا میکند. از سوی دیگر، آنان با رسانههایی که در اختیار دارند، به گونهای دلهای مردم و مومنان را خالی میکنند که علاج را تنها در «تسلیمشدن وطن» بدانند. این دیدگاه تسلیمساز، فرصت پیروزی را از مردمان سرزمین مادری میگیرد؛ پس فرصتسوز است. البته، در این میان «نفوذ» قصه پر غصه دیگری است.
🔴 با توجه به این مهم، بر همۀ کسانی که دل در گرو انقلاب اسلامی و آرمانهای متعالی آن دارند، فرض است تا اولاً، تاجای ممکن دادهها و گزارشهای مختلف را رصد کنند و برای مسئولان و تصمیمگیران واقعیت را روشن سازند. کشیدن گزارشهای غیر محرمانه و غیر جنجالی، به ساحت عمومی و نقد آن در این راستا اهمیت دوچندان مییابد. ثانیاً، با حضور در میان مردم و کنشگری در رسانه، واقعیت را برای مردم تشریح کنند و اجازه ندهند که فرصتهایی که به برکت خون هزاران شهید و امام شهید انقلاب و پایداری مردمان سرزمین مادری فراهم شده، از دست برود.
مسئله ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 در دو سدۀ اخیر و بیشتر بعد از شکست ایران در جنگهای ایران و روس «عقبماندگی ایران» برای بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران مطرح شد. از همان ابتدا کسانی بودند که «علاج» را در غربیشدن ایران میدیدند.
🔴 یکی از مشهورترین این افراد، سید حسن تقیزاده است که در تاریخ تفکر ایران معاصر به عنوان پرچمدار جریان غربگرایی مطلق یا به تعبیر خود او، فرنگیمآبی مطرح میشود. در خطابۀ «اخذ تمدن خارجی» که در مجموعه «مقالات تقیزاده» چاپ شده است، به صراحت میگوید «اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بیپروا انداختم.» او که ترقی و توسعه ایران را دغدغۀ خویش میدانست، علت العلل عقبماندگی ایرانیان را «تعصب ضدغربی» عنوان میکند. به تعبیری، راهحل غربیشدن است از فرق سر تا نوک پا.
🔴 دیدگاه تقیزاده درباره ترقی و توسعه را میتوان در مکاتب مختلف توسعه، ذیل عنوان مکتب «نوسازی» یا «مدرنیزاسیون» مطرح کرد. این مکتب که از دهۀ 1950 به بعد در نوشتههای توسعه مطرح شد، بر این باور است که کشورهای گوناگون برای توسعه باید در همان مسیر کشورهای غربی حرکت کنند و ارزشهای غربی را جایگزین ارزشهای خویش سازند. از جمله بزرگان این مکتب میتوان به مک کلهلند، اینکلس، بلا و لیپست اشاره کرد.
🔴 به این مکتب، نقدهای متعدد علمی و سیاسی وارد شده است؛ از جمله اینکه، برخی آن را به مثابۀ ایدئولوژی جنگ سرد میدانند که در واقع، دخالتهای آمریکا در کشورهای جهان سوم را توجیه میکند. دیگرانی بر این باورند که مکتب نوسازی با تمرکز بر عوامل داخلی، مانند ارزشهای سنتی، توجه را از دقت بر عوامل خارجی، مانند استعمار و نظام سلطه و ماهیت نظام بینالملل بر میدارد. این نقدها تا آنجا پیش رفت که متفکران این مکتب در دهۀ 1970 به مرور مکتب «نوسازی مدرن» را مطرح کردند.
🔴 با توجه به این مطالب، سوگمندانه باید گفت که در میان کارگزاران جمهوری اسلامی ایران، اندک مؤثرانی هستند که هنوز تفکراتشان بر خلاف پوشش و سبکزندگیشان، در دهۀ1950 ماندهاست. آنان را میتوان امتداد فکری تقیزادهها در جمهوری اسلامی دانست. آنان نیز، مانند تقیزاده، «نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در این چهل و هفت سال بیپروا انداختند.» اما از آنجا که آرمانهای انقلاب اسلامی با دوران طاغوت تفاوتهای بنیادین دارد، نارنجک آنان با نارنجک امثال تقیزادهها فرق دارد.
🔴 نارنجک آنان بیشتر از جنس تسلیمسازی است؛ به این معنا که آنان از یک سو، در مراکز تصمیمساز، صحنه را به گونهای گزارش و دادهها را بهگونهای برساخت میکنند که چارهای جز تسلیم برای حتی مسئولان خدمتگذارِ انقلابی باقی نماند. این دادهها و گزارشها، زمانی که با علم رنگآمیزی میشود، تأثیری دوچندان پیدا میکند. از سوی دیگر، آنان با رسانههایی که در اختیار دارند، به گونهای دلهای مردم و مومنان را خالی میکنند که علاج را تنها در «تسلیمشدن وطن» بدانند. این دیدگاه تسلیمساز، فرصت پیروزی را از مردمان سرزمین مادری میگیرد؛ پس فرصتسوز است. البته، در این میان «نفوذ» قصه پر غصه دیگری است.
🔴 با توجه به این مهم، بر همۀ کسانی که دل در گرو انقلاب اسلامی و آرمانهای متعالی آن دارند، فرض است تا اولاً، تاجای ممکن دادهها و گزارشهای مختلف را رصد کنند و برای مسئولان و تصمیمگیران واقعیت را روشن سازند. کشیدن گزارشهای غیر محرمانه و غیر جنجالی، به ساحت عمومی و نقد آن در این راستا اهمیت دوچندان مییابد. ثانیاً، با حضور در میان مردم و کنشگری در رسانه، واقعیت را برای مردم تشریح کنند و اجازه ندهند که فرصتهایی که به برکت خون هزاران شهید و امام شهید انقلاب و پایداری مردمان سرزمین مادری فراهم شده، از دست برود.
مسئله ایران
📢 فوری
🔴 با تسلیت شهادت قائد عظیمالشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (قدس سره الشریف ) و سایر شهدای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی.
🔻 باتوجه به شرایط خاص کشور،
مهلت ارسال مقاله تا ۳۰مردادماه ۱۴۰۵ تمدید شد.
🔺به خواست الهی همایش در پاییز ۱۴۰۵ برگزار میشود. تاریخ دقیق آن اطلاعرسانی میشود.
.
با آرزوی توفیق الهی و پیروزی ایران و
ایرانی و رزمندگان جبهه مقاومتاسلامی
✅ دبیرخانه همایش ایران آینده؛ از علم تا اقتدار
♻️ Fi1.iust.ac.ir
مسئلهٔ ایران
🔴 با تسلیت شهادت قائد عظیمالشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (قدس سره الشریف ) و سایر شهدای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی.
🔻 باتوجه به شرایط خاص کشور،
مهلت ارسال مقاله تا ۳۰مردادماه ۱۴۰۵ تمدید شد.
🔺به خواست الهی همایش در پاییز ۱۴۰۵ برگزار میشود. تاریخ دقیق آن اطلاعرسانی میشود.
.
با آرزوی توفیق الهی و پیروزی ایران و
ایرانی و رزمندگان جبهه مقاومتاسلامی
✅ دبیرخانه همایش ایران آینده؛ از علم تا اقتدار
♻️ Fi1.iust.ac.ir
مسئلهٔ ایران
📌 برای رهبر، رئیسی باشیم
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اردیبهشتماه، حالوهوای شهید مظلوم آیتالله دکتر ابراهیم رئیسی قدساللهنفسهالزکیه را دارد. در این ماه، اذهان بیشتر معطوف او میشود. شهید رئیسی، برگ زرینی در تاریخ پر افتخار علمای بزرگ تشیع بود که مانند شهید اول، شهید ثانی، شهید امام خامنهای، شهید محمدباقرصدر، شهید بهشتی و شهید مطهری با خون خود، حقانیت مسیرعدالتطلبانه و استکبارستیزِ خویش را امضا کرد. ویژگیهای برجستهٔ او مانند، مردمداری، مردممداری، مردمدوستی، فهمِ دینی و علمی، پاکدستی، صداقت، پرکاری و خستگیناپذیری، امیدواری به آینده، بردباری و صبوری، فداکاری و ایثار، زهد و معنویت و ... از او شخصیتی کمنظیر ساخته بود.
🔴 دربارهٔ هر یک از این صفاتِ او، بسیار میتوان نوشت. اما به نظر میرسد برجستهترین خصوصیت وی، در میان انبوهی از ویژگیهای درخشان، ولایتپذیری است. شهید رئیسی به راستی «مطیع لامر مولاه» بود. این مهم را نمیتوان از منظری سکولاریستی یا لیبرالیستی فهمید و تبیین کرد. از چنین منظرهایی، این مفهوم، به تعبیر ویتگنشتاینی، بیمعناست. باید الهیات شیعی را فهم کرد تا در منظومهٔ فکری تشیع آن را جایابی کرد و معنای آن را دانست.
🔴 «مطیع لامر مولاه» دارای مراتب و درجاتی است که نیل به عالیترین سطح آن، شرایطی را میطلبد که دستیافتن به آن کار هر کسی نیست. لازمهٔ اطاعت از ولی، در گام نخست، شناخت دقیق و درست خواست و فرمان ولی است. در گام بعد، حرکت در مسیر تحقق فرمان و خواست او است. هرچند این فرایند در مقام توصیف، بسیط و ساده مینماید، اما در مقام تحقق عینی، با دشواریهای فراوانی روبهرو است تا جایی که برخی از بزرگان و سالکانِ این عرصه، در مواجهه با دشواریهای فرمان، دچار لغزش و تردید شدهاند.
🔴 اطاعت از مولا، در همه حال، مسیری آسان و بیچالش نیست. در برخی منازل، گاهی باید اسماعیل قربانی شود. زمانی سالک باید از آبرو و حیثیت اجتماعی خود بگذرد و تعلقات نفسانی را زیر پا بگذارد. این بالاوپایینها نشان میدهد که اطاعتِ کامل، فراتر از یک رفتار ظاهری، به بازسازیِ بنیادینِ نظامِ ارزشی و عبور از تمنیات فردی وابسته است.
🔴 چونوچرا در مقام اطاعت، دور زدن و به تعبیری، پیچاندن فرمان ولی و هزینه ندادن در راه تحقق فرمان او، بهگونهای سرپیچی از ولی است. ویژگی شهید رئیسی آن بود که در مقام اطاعت فرمان مولا، اسماعیلِ آبرو را ذبح کرد تا جایی که امام شهید درباره او فرمود: « دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرفها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگیها را میدیدند امّا کتمان میکردند، بلکه عکس آن را میگفتند و او را میآزردند.»
🔴 شهید رئیسی در مقابل انبوهی از تهمتها، تحقیرها، تمسخرها، کنایهها و بدهنیها، تنها سکوت کرد. ایشان جملهای قلبسوز دارد: «خسته نشدید از این همه تهمت زدن و اهانت کردن! شما در محضر خدا هستید. قبل از هر کس. اگر مشکلات مردم با اهانت به من حل میشود، اشکال ندارد.» درباره اختلافی که پای آبروی او و دولتش در میان بود، در آخرین جلسه هیئت دولت گفت: « پیمان خودم هست با خداوند متعال که من خلاف خواست رهبری که عبارت باشد از طرح کردن موضوعی که در آن زمینه اختلاف قوا باشد، من مطرح نکردم تاکنون و مطرح هم نخواهم کرد.»
🔴 فشار بر روی او و دولتمردانش بسیار بود. چند روز قبل از شهادش فریاد زد: « ... میگویم که آخر فلانی تو قرار است ادعا بکنی که من انقلابیم، درصورتی که تو هم به حرف آقا گوش ندی، دیگری هم این طور، آخر پس فرق تو و دیگری چیست؟ مگر قضیه ادعا کردن است؟ اتفاقاً همین جا جای امتحان است، همینجا جای آزمون است ... لذا من مطرح نمیکنم، بنای من بر این نیست که چنین چیزی را این طوری مطرح کنم، چیزی که بوی اختلاف از آن بیاید.» شهید رئیسی حجت را بر همه کسانی که ادعای ولایتمداری دارند، تمام کرد.
🔴 در این میان، مهم آن است که خواست ولی در جامعه محقق شود؛ این خواست، بسته به بافت موقعیتی، گاهی با سکوت، جامهٔ تحقق میپوشد و زمانی با فریاد. در برخی بزنگاهها، برای عینیتبخشی به خواست ولی، لازم است که از فریاد بهمثابهٔ کنشی سیاسی استفاده شود؛ هر چند لازمهٔ آن، گذشت از حیثیت و آبروی شخصی باشد.
🔴 اکنون، در این زمانهٔ پرآشوب، میزان آمادگی مدعیان ولایتمداری برای تجسم عینیِ الگویی همچون «شهید آیتالله دکتر رئیسی» تا چه حد است؟ به راستی، آنان که ادعای ولایتمداری دارند، تا چه میزان حاضرند که شهید رئیسیِ آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب باشند؟
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اردیبهشتماه، حالوهوای شهید مظلوم آیتالله دکتر ابراهیم رئیسی قدساللهنفسهالزکیه را دارد. در این ماه، اذهان بیشتر معطوف او میشود. شهید رئیسی، برگ زرینی در تاریخ پر افتخار علمای بزرگ تشیع بود که مانند شهید اول، شهید ثانی، شهید امام خامنهای، شهید محمدباقرصدر، شهید بهشتی و شهید مطهری با خون خود، حقانیت مسیرعدالتطلبانه و استکبارستیزِ خویش را امضا کرد. ویژگیهای برجستهٔ او مانند، مردمداری، مردممداری، مردمدوستی، فهمِ دینی و علمی، پاکدستی، صداقت، پرکاری و خستگیناپذیری، امیدواری به آینده، بردباری و صبوری، فداکاری و ایثار، زهد و معنویت و ... از او شخصیتی کمنظیر ساخته بود.
🔴 دربارهٔ هر یک از این صفاتِ او، بسیار میتوان نوشت. اما به نظر میرسد برجستهترین خصوصیت وی، در میان انبوهی از ویژگیهای درخشان، ولایتپذیری است. شهید رئیسی به راستی «مطیع لامر مولاه» بود. این مهم را نمیتوان از منظری سکولاریستی یا لیبرالیستی فهمید و تبیین کرد. از چنین منظرهایی، این مفهوم، به تعبیر ویتگنشتاینی، بیمعناست. باید الهیات شیعی را فهم کرد تا در منظومهٔ فکری تشیع آن را جایابی کرد و معنای آن را دانست.
🔴 «مطیع لامر مولاه» دارای مراتب و درجاتی است که نیل به عالیترین سطح آن، شرایطی را میطلبد که دستیافتن به آن کار هر کسی نیست. لازمهٔ اطاعت از ولی، در گام نخست، شناخت دقیق و درست خواست و فرمان ولی است. در گام بعد، حرکت در مسیر تحقق فرمان و خواست او است. هرچند این فرایند در مقام توصیف، بسیط و ساده مینماید، اما در مقام تحقق عینی، با دشواریهای فراوانی روبهرو است تا جایی که برخی از بزرگان و سالکانِ این عرصه، در مواجهه با دشواریهای فرمان، دچار لغزش و تردید شدهاند.
🔴 اطاعت از مولا، در همه حال، مسیری آسان و بیچالش نیست. در برخی منازل، گاهی باید اسماعیل قربانی شود. زمانی سالک باید از آبرو و حیثیت اجتماعی خود بگذرد و تعلقات نفسانی را زیر پا بگذارد. این بالاوپایینها نشان میدهد که اطاعتِ کامل، فراتر از یک رفتار ظاهری، به بازسازیِ بنیادینِ نظامِ ارزشی و عبور از تمنیات فردی وابسته است.
🔴 چونوچرا در مقام اطاعت، دور زدن و به تعبیری، پیچاندن فرمان ولی و هزینه ندادن در راه تحقق فرمان او، بهگونهای سرپیچی از ولی است. ویژگی شهید رئیسی آن بود که در مقام اطاعت فرمان مولا، اسماعیلِ آبرو را ذبح کرد تا جایی که امام شهید درباره او فرمود: « دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرفها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگیها را میدیدند امّا کتمان میکردند، بلکه عکس آن را میگفتند و او را میآزردند.»
🔴 شهید رئیسی در مقابل انبوهی از تهمتها، تحقیرها، تمسخرها، کنایهها و بدهنیها، تنها سکوت کرد. ایشان جملهای قلبسوز دارد: «خسته نشدید از این همه تهمت زدن و اهانت کردن! شما در محضر خدا هستید. قبل از هر کس. اگر مشکلات مردم با اهانت به من حل میشود، اشکال ندارد.» درباره اختلافی که پای آبروی او و دولتش در میان بود، در آخرین جلسه هیئت دولت گفت: « پیمان خودم هست با خداوند متعال که من خلاف خواست رهبری که عبارت باشد از طرح کردن موضوعی که در آن زمینه اختلاف قوا باشد، من مطرح نکردم تاکنون و مطرح هم نخواهم کرد.»
🔴 فشار بر روی او و دولتمردانش بسیار بود. چند روز قبل از شهادش فریاد زد: « ... میگویم که آخر فلانی تو قرار است ادعا بکنی که من انقلابیم، درصورتی که تو هم به حرف آقا گوش ندی، دیگری هم این طور، آخر پس فرق تو و دیگری چیست؟ مگر قضیه ادعا کردن است؟ اتفاقاً همین جا جای امتحان است، همینجا جای آزمون است ... لذا من مطرح نمیکنم، بنای من بر این نیست که چنین چیزی را این طوری مطرح کنم، چیزی که بوی اختلاف از آن بیاید.» شهید رئیسی حجت را بر همه کسانی که ادعای ولایتمداری دارند، تمام کرد.
🔴 در این میان، مهم آن است که خواست ولی در جامعه محقق شود؛ این خواست، بسته به بافت موقعیتی، گاهی با سکوت، جامهٔ تحقق میپوشد و زمانی با فریاد. در برخی بزنگاهها، برای عینیتبخشی به خواست ولی، لازم است که از فریاد بهمثابهٔ کنشی سیاسی استفاده شود؛ هر چند لازمهٔ آن، گذشت از حیثیت و آبروی شخصی باشد.
🔴 اکنون، در این زمانهٔ پرآشوب، میزان آمادگی مدعیان ولایتمداری برای تجسم عینیِ الگویی همچون «شهید آیتالله دکتر رئیسی» تا چه حد است؟ به راستی، آنان که ادعای ولایتمداری دارند، تا چه میزان حاضرند که شهید رئیسیِ آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب باشند؟
مسئلهٔ ایران
📌 نظریۀ «توسعۀ گاو شیرده»
از مبدع نظریۀ کورتکس ایرانیها/اروپاییها
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 «مناقشۀ اتمی ایران، بیست سال است با ایجاد بیثباتی مستمر، آب را بر روی بذر توسعۀ ایران بسته است.» این نخستین جملۀ یادداشت سراسر مغالطهآمیز دکتر محسن رنانی با عنوان «چگونه غنیسازی ما را در علم هستهای و اقتصاد فقیر کرد؟» است که گویا در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است؛ اما امروز در فضای مجازی دستبهدست میشود. بسیاری دکتر رنانی را با ایدهاش دربارۀ ضخیمتر بودن کورتکس اروپاییهای نسبت به ایرانیها و نقش آن در توسعهیافتگی اروپاییها میشناسند و این یادداشت ایشان نیز در همان سطح است!
🔴 با خواندن این یادداشت، احساس میکنید نویسنده، ناگهان در میانۀ میدان نبردی که چند دهه پیش، آغاز شده است، فرود آمده و بیخبر از گذشتۀ این نبرد و بیتوجه به اینکه آغازکنندۀ این نبرد کدام طرف بوده و کدام طرف در پی دخالت در همۀ کشورهاست، پشت به دشمن و رو به نیروهای خودی ایستاده است و با متهمکردن نیروهای خودی، نبرد را چنین تحلیل میکند:
🔴 علت اصلی وضع امروز ما این است که شما نمیخواهید مستعمرۀ غرب باشید و میخواهید از حقوق قانونیتان استفاده کنید. اگر مستعمره میشدید، دشمن مجبور نبود به شما حمله کند. شما او را تحریک کردید که حمله کند. اگر قول میدادید که ادعای استقلال نداشته باشید، او کاری با ما نداشت و ما میتوانستیم توسعه (!) پیدا کنیم. مانع اصلی توسعه، مستعمرهنشدن است. هنوز هم دیر نشده و میتوانید با تعهددادن به آمریکا و اروپا و اسرائیل، توسعه پیدا کنید و راهی جز این هم برای توسعه وجود ندارد. تکنولوژی انرژی هستهای ایرانی هم هیچ ارزش علمی ندارد و ازنظر تکنولوژیک در سطح پراید است.
🔴 جان کلام دکتر رنانی را من با حذف مغالطههای موجود در یادداشت ایشان عرض کردم. وقتی متن را میخوانید، احساس میکنید نویسنده، لحظهای تاریخ نخوانده و ذرهای استعمار را نمیشناسد و سر سوزنی با غرب مدرن و رابطۀ استعماریاش با جهان آشنایی ندارد. نتیجه این میشود که مقصر تحریمها، ایران است و مانع اصلی توسعهنیافتگی ایران، بهزعم نویسنده، همین تحریمها.
🔴 مسئلۀ ایران با غرب، مسئلۀ دو تمدن با دو پارادایم متعارض است و فروکاستن آن، به موضوع هستهای و سپس متهمکردن ایران و پیشنهاد تعلیق چنددهساله برای حل مشکل و انحصار توسعۀ ایران به ارتباط ملتمسانه با غرب، بهقدری مغالطهآمیز و سادهلوحانه است که شرح آن کاری است سهل و ممتنع.
🔴 اگر تنها مشکل غرب با ایران، انرژی هستهای قانونی است، پس علت تحریمهای پیش از پروژۀ هستهای ایران چه بود؟ علت برطرفنشدن تحریمها پس از برجام چه بود؟ جالبتر اینکه خطای راهبردی پیشنهاد دکتر رنانی را تاریخ بهخوبی نشان داد، آنجا که پس از برجام، نهتنها تحریمها برداشته نشد، بلکه غرب در پی برجامهای بعدی در موشکی و... بود. اگر سیل ویرانگر برجامها ادامه پیدا کرده بود، امروز در مقابل تهاجم وحشیانه به ایران باید با کوهی از توافقهای پارهشده از خود دفاع میکردیم؛ چون همۀ توانمندیهایمان، از جمله صنعت موشکی را با همین منطق دکتر رنانی برای خوشآمد غرب تا چند دهه تعلیق کرده بودیم!
🔴 باید از نویسنده بپرسیم اگر این صنعت هستهای تا به این اندازه کهنه و بیخاصیت است که در مغالطهای مضحک، با پراید مقایسه شده است، چرا دشمنان ایران دست سر آن برنمیدارند؟ در جنگ خرداد مدعی شدند صنعت هستهای ایران تمام شد و بعد دوباره نشستند سر میز مذاکره برای صنعت هستهایِ تمامشده و برای بار دوم در جنگ رمضان به آن حمله کردند و نیمهشب برای سرقت انبار پرایدها (اورانیومهای غنیشده) به ایران یورش بردند. من اگر جای دکتر رنانی بودم، دستکم پس از این جنگ، همۀ نسخههای آن کتاب را میسوزاندم و اصلاحیهای بر این یادداشت مینوشتم.
🔴 بُعد دیگری از سادهلوحی این تحلیل، بیتوجهی به موقعیت ژئوپلیتیک ایران است. گویا نویسنده از وجود غدهای سرطانی به نام اسرائیل بیخبر است که هر لحظه در پی متاستاز به کل خاورمیانه است. زمانی غربپرستان در ایران، این گزارهها دربارۀ اهداف اسرائیل را توهم توطئه میخواندند و حتی ایران را مقصر تجاوزهای اسرائیل در منطقه میدانستند؛ اما امروز که اسرائیلیها از طرحهایشان برای تسخیر خاورمیانه پیش از وجود جمهوری اسلامی پرده برداشتهاند، صدایی از غربپرستان ایرانی بلند نمیشود!
🔴 نظریهپردازان و سیاستمداران ترس و تسلیم در ایران، فقط یک تعریف از توسعه میدانند، آن هم توسعۀ گاو شیرده است که الگوی موفق آن در شنزارهای خلیج فارس اجرا شده و غربپرستاران ایرانی هم رویای آن را در سر میپرورانند و تنها راه دستیافتن به آن هم «دیپلماسی دریوزگی» است.
مسئلهٔ ایران
از مبدع نظریۀ کورتکس ایرانیها/اروپاییها
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 «مناقشۀ اتمی ایران، بیست سال است با ایجاد بیثباتی مستمر، آب را بر روی بذر توسعۀ ایران بسته است.» این نخستین جملۀ یادداشت سراسر مغالطهآمیز دکتر محسن رنانی با عنوان «چگونه غنیسازی ما را در علم هستهای و اقتصاد فقیر کرد؟» است که گویا در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است؛ اما امروز در فضای مجازی دستبهدست میشود. بسیاری دکتر رنانی را با ایدهاش دربارۀ ضخیمتر بودن کورتکس اروپاییهای نسبت به ایرانیها و نقش آن در توسعهیافتگی اروپاییها میشناسند و این یادداشت ایشان نیز در همان سطح است!
🔴 با خواندن این یادداشت، احساس میکنید نویسنده، ناگهان در میانۀ میدان نبردی که چند دهه پیش، آغاز شده است، فرود آمده و بیخبر از گذشتۀ این نبرد و بیتوجه به اینکه آغازکنندۀ این نبرد کدام طرف بوده و کدام طرف در پی دخالت در همۀ کشورهاست، پشت به دشمن و رو به نیروهای خودی ایستاده است و با متهمکردن نیروهای خودی، نبرد را چنین تحلیل میکند:
🔴 علت اصلی وضع امروز ما این است که شما نمیخواهید مستعمرۀ غرب باشید و میخواهید از حقوق قانونیتان استفاده کنید. اگر مستعمره میشدید، دشمن مجبور نبود به شما حمله کند. شما او را تحریک کردید که حمله کند. اگر قول میدادید که ادعای استقلال نداشته باشید، او کاری با ما نداشت و ما میتوانستیم توسعه (!) پیدا کنیم. مانع اصلی توسعه، مستعمرهنشدن است. هنوز هم دیر نشده و میتوانید با تعهددادن به آمریکا و اروپا و اسرائیل، توسعه پیدا کنید و راهی جز این هم برای توسعه وجود ندارد. تکنولوژی انرژی هستهای ایرانی هم هیچ ارزش علمی ندارد و ازنظر تکنولوژیک در سطح پراید است.
🔴 جان کلام دکتر رنانی را من با حذف مغالطههای موجود در یادداشت ایشان عرض کردم. وقتی متن را میخوانید، احساس میکنید نویسنده، لحظهای تاریخ نخوانده و ذرهای استعمار را نمیشناسد و سر سوزنی با غرب مدرن و رابطۀ استعماریاش با جهان آشنایی ندارد. نتیجه این میشود که مقصر تحریمها، ایران است و مانع اصلی توسعهنیافتگی ایران، بهزعم نویسنده، همین تحریمها.
🔴 مسئلۀ ایران با غرب، مسئلۀ دو تمدن با دو پارادایم متعارض است و فروکاستن آن، به موضوع هستهای و سپس متهمکردن ایران و پیشنهاد تعلیق چنددهساله برای حل مشکل و انحصار توسعۀ ایران به ارتباط ملتمسانه با غرب، بهقدری مغالطهآمیز و سادهلوحانه است که شرح آن کاری است سهل و ممتنع.
🔴 اگر تنها مشکل غرب با ایران، انرژی هستهای قانونی است، پس علت تحریمهای پیش از پروژۀ هستهای ایران چه بود؟ علت برطرفنشدن تحریمها پس از برجام چه بود؟ جالبتر اینکه خطای راهبردی پیشنهاد دکتر رنانی را تاریخ بهخوبی نشان داد، آنجا که پس از برجام، نهتنها تحریمها برداشته نشد، بلکه غرب در پی برجامهای بعدی در موشکی و... بود. اگر سیل ویرانگر برجامها ادامه پیدا کرده بود، امروز در مقابل تهاجم وحشیانه به ایران باید با کوهی از توافقهای پارهشده از خود دفاع میکردیم؛ چون همۀ توانمندیهایمان، از جمله صنعت موشکی را با همین منطق دکتر رنانی برای خوشآمد غرب تا چند دهه تعلیق کرده بودیم!
🔴 باید از نویسنده بپرسیم اگر این صنعت هستهای تا به این اندازه کهنه و بیخاصیت است که در مغالطهای مضحک، با پراید مقایسه شده است، چرا دشمنان ایران دست سر آن برنمیدارند؟ در جنگ خرداد مدعی شدند صنعت هستهای ایران تمام شد و بعد دوباره نشستند سر میز مذاکره برای صنعت هستهایِ تمامشده و برای بار دوم در جنگ رمضان به آن حمله کردند و نیمهشب برای سرقت انبار پرایدها (اورانیومهای غنیشده) به ایران یورش بردند. من اگر جای دکتر رنانی بودم، دستکم پس از این جنگ، همۀ نسخههای آن کتاب را میسوزاندم و اصلاحیهای بر این یادداشت مینوشتم.
🔴 بُعد دیگری از سادهلوحی این تحلیل، بیتوجهی به موقعیت ژئوپلیتیک ایران است. گویا نویسنده از وجود غدهای سرطانی به نام اسرائیل بیخبر است که هر لحظه در پی متاستاز به کل خاورمیانه است. زمانی غربپرستان در ایران، این گزارهها دربارۀ اهداف اسرائیل را توهم توطئه میخواندند و حتی ایران را مقصر تجاوزهای اسرائیل در منطقه میدانستند؛ اما امروز که اسرائیلیها از طرحهایشان برای تسخیر خاورمیانه پیش از وجود جمهوری اسلامی پرده برداشتهاند، صدایی از غربپرستان ایرانی بلند نمیشود!
🔴 نظریهپردازان و سیاستمداران ترس و تسلیم در ایران، فقط یک تعریف از توسعه میدانند، آن هم توسعۀ گاو شیرده است که الگوی موفق آن در شنزارهای خلیج فارس اجرا شده و غربپرستاران ایرانی هم رویای آن را در سر میپرورانند و تنها راه دستیافتن به آن هم «دیپلماسی دریوزگی» است.
مسئلهٔ ایران
📌 تصمیمسازان حذف ارز ترجیحی
هنوز تصمیمسازی میکنند؟
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اقتصادخواندههایی که چیزی جز عدد و رقم نمیفهمند، به بلای جان این مملک تبدیل شدهاند و بهخوبی میتوانند دور هر رئیسجمهوری را از هر حزب و فکری بگیرند و برایش تصمیمسازی کنند. فرقی ندارد، از رئیسجمهور خودرأی و خودمدار تا رئیسجمهوری که پاسخش به همۀ پرسشها نظر کارشناسان است، اسیر این اقتصادخواندهها شدهاند.
🔴 این جماعت اساساً چیزی به اسم ارزیابی تأثیرات اجتماعی تصمیمهای اقتصادی در فکرشان نمیگنجد و فقط وقتی با خرابکاریهای اقتصادیشان سیلی ویرانگر میسازد و کل جامعه، ازجمله حوزۀ اجتماعی را غرق بحرانهای گوناگون میکند، یاد اصحاب علوم اجتماعی میافتند که بگویید برای بیاعتمادی و شکاف اجتماعی، طلاق، فقر، بیکاری، جرموجنایت و... چه باید کرد؟! نسخهای بپیچید تا یکشبه جامعه آرام شود تا ما بتوانیم به خرابکاریهایمان ادامه دهیم.
🔴 چقدر گروهی از اصحاب علوم اجتماعی، البته بهجز لیبرالیستهایی که از همفکران اقتصادخواندهشان هم تندوتیزترند، گفتند حذف ارز ترجیحی در این برهۀ پس از جنگ که هنوز هم سایۀ جنگ روی کشور است، خطایی کُشنده است و نمیتوان پیامدهای آن را مدیریت کرد؛ اما مرغ تصمیمسازان یک پا داشت و سرانجام موفق شدند به بهترین شکل ممکن کشور را وارد بحرانی خودساخته کنند که میشد از آن عبور کرد و در دنیای امروز، همین لحظهها سرنوشت کشورها را رقم میزنند.
🔴 امروز دولتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی دربارۀ اغتششات دی۱۴۰۴ دو اعتراف بزرگ کردهاند که دو گروه را در ایران رسوا میکند. اعتراف نخست اینکه هزینۀ سنگینی برای مسلحکردن عواملشان در داخل کشور انجام دادهاند تا جنگی خیابانی در ایران به راه بیندازند. این اعتراف، سلبریتیهای سودجو و بیآبرویی را که فقط دنبال موجسواریاند، رسوا کرد که برای خرید محبوبیت پوشالی همۀ توان خود را برای پیشبرد نقشۀ دشمن انجام دادند.
🔴 اعتراف دوم هم اینکه در این مقطع قصد حمله به ایران را نداشتهاند و اغتشاشات دیماه عزم آنها برای حمله به ایران در این مقطع را جزم کرد. تنها پاسخ این تصمیمسازان برای تصمیم آتیهسوزشان فقط عدد و رقم بود که دیگر پرداخت چنین مبلغی در توان دولت نیست و انجام آن توجیه اقتصادی ندارد و بهقدری که دولت هزینه میکند، سودی به مردم نمیرسد.
🔴 در اینجا با همان عدد و رقم میتوان از آنها پرسید آیا ارز ترجیحی که دولت حذف کرد بیشتر بود یا خسارتهای مادی که در جنگ رمضان بر کشور تحمیل شد؟! آن زمان که خود را موظف به پاسخگویی به نقدها نمیدانستند؛ اما امروز پس از این همه خسارتهای جبرانناپذیر، همچون شهادت رهبر انقلاب و نخبگان علمی و نظامی و سیاسی و خسارتهای مالی کمرشکن، شاید کسی بتواند این جماعت را به پاسخگویی مجبور کند.
🔴 جالب اینکه با وجود این اعترافها صدایی از آن تصمیمسازان درنمیآید و به روی مبارکشان هم نمیآورند و از آن عجیبتر اینکه خدشهای هم به جایگاهشان وارد نمیشود و همچنان مشغول مشاورهدادن و تصمیمسازی برای خدمت صادقانه به کشورند! خداییناکرده عزل این مشاوران نابخرد، (در خوشبینانهترین حالت ممکن)، به اتحاد و انسجام درونی که آسیبی وارد نمیکند؟ شاید هم به بهانۀ حفظ اتحاد و انسجام درونی باید منتظر بمانیم و دست روی دست بگذاریم تا سنگ جدیدی در چاه بیندازند و نود میلیون ایرانی با جان و مالشان تاوان آن را بپردازند، مانند دیماه و جنگ رمضان!
مسئلۀ ایران
هنوز تصمیمسازی میکنند؟
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اقتصادخواندههایی که چیزی جز عدد و رقم نمیفهمند، به بلای جان این مملک تبدیل شدهاند و بهخوبی میتوانند دور هر رئیسجمهوری را از هر حزب و فکری بگیرند و برایش تصمیمسازی کنند. فرقی ندارد، از رئیسجمهور خودرأی و خودمدار تا رئیسجمهوری که پاسخش به همۀ پرسشها نظر کارشناسان است، اسیر این اقتصادخواندهها شدهاند.
🔴 این جماعت اساساً چیزی به اسم ارزیابی تأثیرات اجتماعی تصمیمهای اقتصادی در فکرشان نمیگنجد و فقط وقتی با خرابکاریهای اقتصادیشان سیلی ویرانگر میسازد و کل جامعه، ازجمله حوزۀ اجتماعی را غرق بحرانهای گوناگون میکند، یاد اصحاب علوم اجتماعی میافتند که بگویید برای بیاعتمادی و شکاف اجتماعی، طلاق، فقر، بیکاری، جرموجنایت و... چه باید کرد؟! نسخهای بپیچید تا یکشبه جامعه آرام شود تا ما بتوانیم به خرابکاریهایمان ادامه دهیم.
🔴 چقدر گروهی از اصحاب علوم اجتماعی، البته بهجز لیبرالیستهایی که از همفکران اقتصادخواندهشان هم تندوتیزترند، گفتند حذف ارز ترجیحی در این برهۀ پس از جنگ که هنوز هم سایۀ جنگ روی کشور است، خطایی کُشنده است و نمیتوان پیامدهای آن را مدیریت کرد؛ اما مرغ تصمیمسازان یک پا داشت و سرانجام موفق شدند به بهترین شکل ممکن کشور را وارد بحرانی خودساخته کنند که میشد از آن عبور کرد و در دنیای امروز، همین لحظهها سرنوشت کشورها را رقم میزنند.
🔴 امروز دولتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی دربارۀ اغتششات دی۱۴۰۴ دو اعتراف بزرگ کردهاند که دو گروه را در ایران رسوا میکند. اعتراف نخست اینکه هزینۀ سنگینی برای مسلحکردن عواملشان در داخل کشور انجام دادهاند تا جنگی خیابانی در ایران به راه بیندازند. این اعتراف، سلبریتیهای سودجو و بیآبرویی را که فقط دنبال موجسواریاند، رسوا کرد که برای خرید محبوبیت پوشالی همۀ توان خود را برای پیشبرد نقشۀ دشمن انجام دادند.
🔴 اعتراف دوم هم اینکه در این مقطع قصد حمله به ایران را نداشتهاند و اغتشاشات دیماه عزم آنها برای حمله به ایران در این مقطع را جزم کرد. تنها پاسخ این تصمیمسازان برای تصمیم آتیهسوزشان فقط عدد و رقم بود که دیگر پرداخت چنین مبلغی در توان دولت نیست و انجام آن توجیه اقتصادی ندارد و بهقدری که دولت هزینه میکند، سودی به مردم نمیرسد.
🔴 در اینجا با همان عدد و رقم میتوان از آنها پرسید آیا ارز ترجیحی که دولت حذف کرد بیشتر بود یا خسارتهای مادی که در جنگ رمضان بر کشور تحمیل شد؟! آن زمان که خود را موظف به پاسخگویی به نقدها نمیدانستند؛ اما امروز پس از این همه خسارتهای جبرانناپذیر، همچون شهادت رهبر انقلاب و نخبگان علمی و نظامی و سیاسی و خسارتهای مالی کمرشکن، شاید کسی بتواند این جماعت را به پاسخگویی مجبور کند.
🔴 جالب اینکه با وجود این اعترافها صدایی از آن تصمیمسازان درنمیآید و به روی مبارکشان هم نمیآورند و از آن عجیبتر اینکه خدشهای هم به جایگاهشان وارد نمیشود و همچنان مشغول مشاورهدادن و تصمیمسازی برای خدمت صادقانه به کشورند! خداییناکرده عزل این مشاوران نابخرد، (در خوشبینانهترین حالت ممکن)، به اتحاد و انسجام درونی که آسیبی وارد نمیکند؟ شاید هم به بهانۀ حفظ اتحاد و انسجام درونی باید منتظر بمانیم و دست روی دست بگذاریم تا سنگ جدیدی در چاه بیندازند و نود میلیون ایرانی با جان و مالشان تاوان آن را بپردازند، مانند دیماه و جنگ رمضان!
مسئلۀ ایران
📌 فقط نمادهای مردمی زنده میمانند
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بیایید برای یک بار هم که شده، درست از قدرت نماد و نمادپردازی در راستای اهداف و ارزشهایمان بهره ببریم. همواره نماد برای ما، شعار و عکس و بنر و پوستر و...، آن هم نه خودجوش و مردمی، بلکه توسط وزارتخانهها و شهرداریها بوده است. این مصداق حداقلی و ناکارآمد از نماد و نحوۀ اجرایش، هدف و کارکرد نماد را به عکس خود تبدیل میکند.
🔴 نماد عینیت (ابژکتیو) حداقلی و ذهنیت (سوبژکتیو) حداکثری است؛ مانند پرچم هر کشوری که مستطیلی افقی و دربردارندۀ یک یا چند رنگ و شکل است؛ اما هر شهروندی با دیدن آن مو به تنش سیخ میشود؛ چون بار و معنای اصلی نماد بر دوش کنشگر است. اوست که به نماد زندگی و معنا و هویت میبخشد، نه آن عینیت (ابژکتیو) حداقلی. پس نماد هرچقدر سربهمهرتر باشد، قابلیت و امکان برداشتهای بیشتری دارد و به کنشگران امکان معنادهی بیشتری میدهد و کنشگران را به بازیگر اصلی معناسازی آن تبدیل میکند.
🔴 حال زمانی که نماد از سوی دستگاههای دولتی آن هم در سطحیترین و مبتذلترین شکل ممکن، یعنی عینیترین و واضحترین حالت ممکن که هیچ امکان معنابخشی برای مخاطب باقی نمیگذارد، ارائه میشود و مجریان ارائۀ آن هم بهجای عموم مردم، مسئولاناند و در آنجا هم جایی برای کنشگران باقی نمیماند، عملاً نمادی که باید بهدست مردم زنده و زایا بماند، اصلاً متولد نمیشود.
🔴 بیاییم این بار که از سومین جنگ وجودی در طول ۹ ماه اخیر سربلند بیرون آمدهایم و بیگمان، در هر سه جنگ گذشته، اگر مردم نقش پررنگتری نسبت به مسئولان ایفا نکرده باشند، نقشی هموزن آنها ایفا کردهاند، نمادسازی و نمادپردازی این جنگ برای زندهماندن و با شکوهماندن آن در حافظۀ جمعیمان را به عموم ایرانیان خوشذوق و خلاق و خودآگاه بسپاریم.
🔴 برای نمونه، تا میتوانیم نمادهای شهری مربوط به جنگ را بهجای تصویرسازیهای بیروح و بیخاصیت هوش مصنوعی، به جوانان خوشذوق و ایراندوست بسپاریم تا طرحهایی مفهومی برای مقاومت دلیرانۀ ایرانیان علیه متجاوزان بسازند. نمونۀ دیگرش، راهپیماییهای شبانۀ مردم است که هرچه از آغاز جنگ گذشت، نقش نهادها و سازمانها در آن پررنگتر شد و به همان اندازه هم از پویاییاش کاسته شد و به شعارزدگی و سطحینگری و روزمرگی افتاد.
🔴 البته نمونههای درخشانی از نمادپردازی مردمی هم در طول جنگ رمضان به چشم میخورد که نباید از آنها چشم بپوشیم. از برافراشته نگهداشتن پرچم ایران در میدان ولیعصر تهران و انواع پلاکاردهایی که مردم در راهپیماییها نمایش میدهند تا بهرهبردن از خودرو بهعنوان رسانهای ساده و سیال در شهر، نمونههای مردمی و ماندنی از نمادپردازی در جنگ رمضان به حساب میآید.
🔴 اما شاید پردامنهترین نمادی که در طول این جنگ ایرانیان توانستند از آن بهره ببرند، گونههای گوناگون پویانماییهایی (انیمیشن) است که جوانان خلاق و خوشفکر ایرانی برای روایت گویا و گیرای مقاومت مردم ایران در برابر تهاجم به ایران در شبکههای اجتماعی منتشر کردند و بازخوردها و واکنشهای جهانی را برانگیخت و توانست تا حدی انزوای رسانهای ما و سیطرۀ رسانهای غرب را بشکند.
🔴 شاید جنگ رمضان در کنار همۀ خسارتهای جبرانپذیر و جبرانناپذیرش بتواند به ما کمک کند برخی خطاهای راهبردیمان، همچون درک ماهیت و اهمیت و کارکرد نماد و نمادپردازی و چگونگی بهرهبرداری درست از آن در راستای اهداف و ارزشهای بلند انسانی را بیاموزیم و بهدرستی به کار ببریم که بیگمان دستاورد کمی نیست و میتواند در آینده افقهای بلندتر و روشنتری را رقم بزند.
مسئلهٔ ایران
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بیایید برای یک بار هم که شده، درست از قدرت نماد و نمادپردازی در راستای اهداف و ارزشهایمان بهره ببریم. همواره نماد برای ما، شعار و عکس و بنر و پوستر و...، آن هم نه خودجوش و مردمی، بلکه توسط وزارتخانهها و شهرداریها بوده است. این مصداق حداقلی و ناکارآمد از نماد و نحوۀ اجرایش، هدف و کارکرد نماد را به عکس خود تبدیل میکند.
🔴 نماد عینیت (ابژکتیو) حداقلی و ذهنیت (سوبژکتیو) حداکثری است؛ مانند پرچم هر کشوری که مستطیلی افقی و دربردارندۀ یک یا چند رنگ و شکل است؛ اما هر شهروندی با دیدن آن مو به تنش سیخ میشود؛ چون بار و معنای اصلی نماد بر دوش کنشگر است. اوست که به نماد زندگی و معنا و هویت میبخشد، نه آن عینیت (ابژکتیو) حداقلی. پس نماد هرچقدر سربهمهرتر باشد، قابلیت و امکان برداشتهای بیشتری دارد و به کنشگران امکان معنادهی بیشتری میدهد و کنشگران را به بازیگر اصلی معناسازی آن تبدیل میکند.
🔴 حال زمانی که نماد از سوی دستگاههای دولتی آن هم در سطحیترین و مبتذلترین شکل ممکن، یعنی عینیترین و واضحترین حالت ممکن که هیچ امکان معنابخشی برای مخاطب باقی نمیگذارد، ارائه میشود و مجریان ارائۀ آن هم بهجای عموم مردم، مسئولاناند و در آنجا هم جایی برای کنشگران باقی نمیماند، عملاً نمادی که باید بهدست مردم زنده و زایا بماند، اصلاً متولد نمیشود.
🔴 بیاییم این بار که از سومین جنگ وجودی در طول ۹ ماه اخیر سربلند بیرون آمدهایم و بیگمان، در هر سه جنگ گذشته، اگر مردم نقش پررنگتری نسبت به مسئولان ایفا نکرده باشند، نقشی هموزن آنها ایفا کردهاند، نمادسازی و نمادپردازی این جنگ برای زندهماندن و با شکوهماندن آن در حافظۀ جمعیمان را به عموم ایرانیان خوشذوق و خلاق و خودآگاه بسپاریم.
🔴 برای نمونه، تا میتوانیم نمادهای شهری مربوط به جنگ را بهجای تصویرسازیهای بیروح و بیخاصیت هوش مصنوعی، به جوانان خوشذوق و ایراندوست بسپاریم تا طرحهایی مفهومی برای مقاومت دلیرانۀ ایرانیان علیه متجاوزان بسازند. نمونۀ دیگرش، راهپیماییهای شبانۀ مردم است که هرچه از آغاز جنگ گذشت، نقش نهادها و سازمانها در آن پررنگتر شد و به همان اندازه هم از پویاییاش کاسته شد و به شعارزدگی و سطحینگری و روزمرگی افتاد.
🔴 البته نمونههای درخشانی از نمادپردازی مردمی هم در طول جنگ رمضان به چشم میخورد که نباید از آنها چشم بپوشیم. از برافراشته نگهداشتن پرچم ایران در میدان ولیعصر تهران و انواع پلاکاردهایی که مردم در راهپیماییها نمایش میدهند تا بهرهبردن از خودرو بهعنوان رسانهای ساده و سیال در شهر، نمونههای مردمی و ماندنی از نمادپردازی در جنگ رمضان به حساب میآید.
🔴 اما شاید پردامنهترین نمادی که در طول این جنگ ایرانیان توانستند از آن بهره ببرند، گونههای گوناگون پویانماییهایی (انیمیشن) است که جوانان خلاق و خوشفکر ایرانی برای روایت گویا و گیرای مقاومت مردم ایران در برابر تهاجم به ایران در شبکههای اجتماعی منتشر کردند و بازخوردها و واکنشهای جهانی را برانگیخت و توانست تا حدی انزوای رسانهای ما و سیطرۀ رسانهای غرب را بشکند.
🔴 شاید جنگ رمضان در کنار همۀ خسارتهای جبرانپذیر و جبرانناپذیرش بتواند به ما کمک کند برخی خطاهای راهبردیمان، همچون درک ماهیت و اهمیت و کارکرد نماد و نمادپردازی و چگونگی بهرهبرداری درست از آن در راستای اهداف و ارزشهای بلند انسانی را بیاموزیم و بهدرستی به کار ببریم که بیگمان دستاورد کمی نیست و میتواند در آینده افقهای بلندتر و روشنتری را رقم بزند.
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۱)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 برخی از هرمنوتها بر این باورند که مواجهۀ هریک از ما با خودمان تفسیری است؛ یعنی همان طور که متن را بر اساس معرفتهای قبلیمان تفسیر میکنیم، خودمان را هم بر اساس معرفتهای گذشته، تفسیر میکنیم. معرفتهای گذشته، نه همۀ نقشها ولی نقشی بنیادین در این تفسیر ایفا میکنند. ازاینرو، دو فردی که ویژگی مشابهی دارند، ممکن است تفسیرهای مختلفی از خود بیان کنند؛ برای مثال، یکی ویژگی «الف» را نشان اعتمادبهنفس و دیگری همان ویژگی را با همان زمینه، نشان غرور بداند. تفسیر، به «من» اختصاص ندارد و متعلق تفسیر میتواند «ما» هم باشد: «ما» بهمثابۀ دانشجو یا معلم یا مرد یا... . در این نوشتار، «ما» را بهمثابۀ «ایرانی» به بحث میگذاریم: ما چه فهمی از ایرانیبودن داریم؟ هویت ایرانی ما به چیست؟
🔴 در مواجهه با پرسش از هویت ایرانی، دستکم به دو شیوه میتوانیم عمل کنیم: اول، این هویت را از منظر خودِ ایرانیها بررسیم؛ یعنی همۀ ایرانیها یا برخی از آنان چگونه خود را بهمثابۀ ایرانی میفهمند و چه درکی از خود دارند؛ به عبارتی، این هویت، چگونه خود را بر ایرانیها پدیدار کرده است. دوم، صرفنظر از اینکه ایرانیها چگونه خود را میفهمند، بررسی کنیم هویت ایرانیجماعت به چیست. در این میان، اهداف گوناگون، یکی از این دو شیوه را ترجیح میدهند.
🔴 در این نوشتار شیوۀ اول را به کار میگیرم و بهدنبال آن هستم که برخی از ویژگیهای این هویت را که بهگونهای متفاوت و در تقابل با هم، نزد دو ایرانی نامدار، در دو برهۀ متفاوت در تاریخ ایران عزیز، پدیدار شده است، مطرح کنم؛ بهعبارتی، دو تفسیر گوناگون از یک هویت و دستکم در برخی از ویژگیها را بررسم. این دو ایرانی جریانآفرین، یکی مهندس مهدی بازرگان (1286-1373) است، از مبارزان و زندانیان پیش از انقلاب و نخستوزیر دولت موقت و دیگری شهید سپهبد قاسم سلیمانی (1335-1398) از فرماندهان دفاع مقدس و فرمانده سابق سپاه قدس.
🔴 این دو ایرانی تأثیرگذار، هریک جریان فکری متفاوتی را رهبری میکنند؛ البته این موضوع، منافاتی با شخصیت محبوب شهید حاج قاسم سلیمانی ندارد که قهرمان و بهعبارتی بهتر، پهلوانِ هر ایرانی وطنپرست و باشرافتی است. برای انتخاب این دو شخصیت با دو خاستگاه فکری متفاوت، دلایل بسیاری میتوان برشمرد. یکی از مهمترین آنها این است که شهید سلیمانی در اندیشه و عمل، طرحی را که بازرگان از هویت ایرانی درانداخت، به چالش کشید.
🔴 البته باید توجه کنیم که این دو منظر در دو برهۀ مختلف در تاریخ ایران شکل گرفته است: پیش از انقلاب و پس از انقلاب؛ ازاینرو، این احتمال وجود دارد که بتوان در پژوهشی مستقل به اثبات رساند که هویت ایرانی پیش و پس از انقلاب، وابسته به موقعیت جدیدی که پس از انقلاب به وجود آمد، تغییر بنیادینی یافته است یا دیدگاه بازرگان با دیدن این رشادتها و فداکاریها دستکم دربارۀ هویت ایرانیِ پس از انقلاب دگرگون شده است. البته این احتمال هم وجود دارد که در صورت تفاوت بنیادین میان منظرهایشان، خاستگاه این تفاوت، مبانی و ارزشهای متفاوتی باشد که این دو اندیشمند از چهارچوب آن، هویت ایرانی را بررسی کردهاند. اما در هر صورت، اندیشه و عمل شهید سلیمانی در تقابل با دیدگاه بازرگان از هویت ایرانی فهم میشود.
🔴 در اینجا هرگز در پی این نیستم که مهندس بازرگان را در قالب مفاهیمی همچون، روشنفکر دینی، روشنفکر ملیمذهبی، پژوهشگر قرآنی یا حتی متفکری متأثر از لیبرالیسم یا سکولاریسم بررسم. آنچه در این نوشتار برایم اهمیت دارد، بازرگان بهمثابۀ مبارزی ایرانی است؛ یعنی، یک ایرانی که خود اهل مبارزه است، به هویت ایرانی چگونه مینگرد.
🔴 دیدگاه مهندس بازرگان دربارۀ هویت ایرانی را از کتاب تأملبرانگیز ایشان، سازگاری ایرانی مطرح میکنم. این کتاب، آنگونه که در مقدمۀ آن آمده است، متن تدوینشدۀ سخنرانی مهندس بازرگان، بعد از رهایی از زندان در سال 1346 در جمع برخی از اعضا و علاقهمندان انجمن اسلامی مهندسان است. این کتاب در ابتدا با نامی مستعار بهعنوان پیوست کتاب روح ملتها منتشر شد. در آن کتاب، ویژگی فرانسویها، هوشمندی و انگلیسیها، سرسختی و آلمانیها، انضباط عنوان میشود. در کتاب سازگاری ایرانی، مهندس بازرگان بهدنبال آن است که ایرانیها را بشناسد یا بهتعبیری، خودمان را به ما بشناساند.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 برخی از هرمنوتها بر این باورند که مواجهۀ هریک از ما با خودمان تفسیری است؛ یعنی همان طور که متن را بر اساس معرفتهای قبلیمان تفسیر میکنیم، خودمان را هم بر اساس معرفتهای گذشته، تفسیر میکنیم. معرفتهای گذشته، نه همۀ نقشها ولی نقشی بنیادین در این تفسیر ایفا میکنند. ازاینرو، دو فردی که ویژگی مشابهی دارند، ممکن است تفسیرهای مختلفی از خود بیان کنند؛ برای مثال، یکی ویژگی «الف» را نشان اعتمادبهنفس و دیگری همان ویژگی را با همان زمینه، نشان غرور بداند. تفسیر، به «من» اختصاص ندارد و متعلق تفسیر میتواند «ما» هم باشد: «ما» بهمثابۀ دانشجو یا معلم یا مرد یا... . در این نوشتار، «ما» را بهمثابۀ «ایرانی» به بحث میگذاریم: ما چه فهمی از ایرانیبودن داریم؟ هویت ایرانی ما به چیست؟
🔴 در مواجهه با پرسش از هویت ایرانی، دستکم به دو شیوه میتوانیم عمل کنیم: اول، این هویت را از منظر خودِ ایرانیها بررسیم؛ یعنی همۀ ایرانیها یا برخی از آنان چگونه خود را بهمثابۀ ایرانی میفهمند و چه درکی از خود دارند؛ به عبارتی، این هویت، چگونه خود را بر ایرانیها پدیدار کرده است. دوم، صرفنظر از اینکه ایرانیها چگونه خود را میفهمند، بررسی کنیم هویت ایرانیجماعت به چیست. در این میان، اهداف گوناگون، یکی از این دو شیوه را ترجیح میدهند.
🔴 در این نوشتار شیوۀ اول را به کار میگیرم و بهدنبال آن هستم که برخی از ویژگیهای این هویت را که بهگونهای متفاوت و در تقابل با هم، نزد دو ایرانی نامدار، در دو برهۀ متفاوت در تاریخ ایران عزیز، پدیدار شده است، مطرح کنم؛ بهعبارتی، دو تفسیر گوناگون از یک هویت و دستکم در برخی از ویژگیها را بررسم. این دو ایرانی جریانآفرین، یکی مهندس مهدی بازرگان (1286-1373) است، از مبارزان و زندانیان پیش از انقلاب و نخستوزیر دولت موقت و دیگری شهید سپهبد قاسم سلیمانی (1335-1398) از فرماندهان دفاع مقدس و فرمانده سابق سپاه قدس.
🔴 این دو ایرانی تأثیرگذار، هریک جریان فکری متفاوتی را رهبری میکنند؛ البته این موضوع، منافاتی با شخصیت محبوب شهید حاج قاسم سلیمانی ندارد که قهرمان و بهعبارتی بهتر، پهلوانِ هر ایرانی وطنپرست و باشرافتی است. برای انتخاب این دو شخصیت با دو خاستگاه فکری متفاوت، دلایل بسیاری میتوان برشمرد. یکی از مهمترین آنها این است که شهید سلیمانی در اندیشه و عمل، طرحی را که بازرگان از هویت ایرانی درانداخت، به چالش کشید.
🔴 البته باید توجه کنیم که این دو منظر در دو برهۀ مختلف در تاریخ ایران شکل گرفته است: پیش از انقلاب و پس از انقلاب؛ ازاینرو، این احتمال وجود دارد که بتوان در پژوهشی مستقل به اثبات رساند که هویت ایرانی پیش و پس از انقلاب، وابسته به موقعیت جدیدی که پس از انقلاب به وجود آمد، تغییر بنیادینی یافته است یا دیدگاه بازرگان با دیدن این رشادتها و فداکاریها دستکم دربارۀ هویت ایرانیِ پس از انقلاب دگرگون شده است. البته این احتمال هم وجود دارد که در صورت تفاوت بنیادین میان منظرهایشان، خاستگاه این تفاوت، مبانی و ارزشهای متفاوتی باشد که این دو اندیشمند از چهارچوب آن، هویت ایرانی را بررسی کردهاند. اما در هر صورت، اندیشه و عمل شهید سلیمانی در تقابل با دیدگاه بازرگان از هویت ایرانی فهم میشود.
🔴 در اینجا هرگز در پی این نیستم که مهندس بازرگان را در قالب مفاهیمی همچون، روشنفکر دینی، روشنفکر ملیمذهبی، پژوهشگر قرآنی یا حتی متفکری متأثر از لیبرالیسم یا سکولاریسم بررسم. آنچه در این نوشتار برایم اهمیت دارد، بازرگان بهمثابۀ مبارزی ایرانی است؛ یعنی، یک ایرانی که خود اهل مبارزه است، به هویت ایرانی چگونه مینگرد.
🔴 دیدگاه مهندس بازرگان دربارۀ هویت ایرانی را از کتاب تأملبرانگیز ایشان، سازگاری ایرانی مطرح میکنم. این کتاب، آنگونه که در مقدمۀ آن آمده است، متن تدوینشدۀ سخنرانی مهندس بازرگان، بعد از رهایی از زندان در سال 1346 در جمع برخی از اعضا و علاقهمندان انجمن اسلامی مهندسان است. این کتاب در ابتدا با نامی مستعار بهعنوان پیوست کتاب روح ملتها منتشر شد. در آن کتاب، ویژگی فرانسویها، هوشمندی و انگلیسیها، سرسختی و آلمانیها، انضباط عنوان میشود. در کتاب سازگاری ایرانی، مهندس بازرگان بهدنبال آن است که ایرانیها را بشناسد یا بهتعبیری، خودمان را به ما بشناساند.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۲)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بازرگان ویژگیهای ایرانیها را بیشتر بر اساس شکل معاش و زندگیشان که تحتتأثیر موقعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران سامان گرفته است، تبیین میکند. در نگاه ایشان، شیوۀ معاش هر ملتی، بر روحیات و خلقیات و فرهنگ آن ملت تأثیر میگذارد. همچنین، از اثر قطعی و ژرف فرهنگ بر زندگی و سرنوشت هر ملت نیز نمیتوان چشم پوشید. بهعبارتی، او با تبیینی علّی، علت روحیات کنونی ایرانیان را در وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران جستوجو میکند. این موقعیت و جغرافیای خاص باعث شده است معاش بیشتر ایرانیها از راه کشاورزی تأمین شود. این شکل زندگی، یعنی کشاورزی، روحیات متفاوتی را بهطور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کرده است. وی پیامدهای مستقیم روحی و اجتماعی کشاورزی را چنین برمیشمرد: بردباری، شلختگی، وارهایی، نوسانهای زندگی، زمینگیری (وابستگی به زمین برای کشاورزی) و تکزیستی.
🔴 این آثار مستقیم، پیامدهایی را به بار میآورد که شاهکلید بسیاری از ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی تاریخ ماست. یکی از آنها و شاید مهمترین آنها که بازرگان آن را برای عنوان کتابش برمیگزیند، «سازگاری» است. بهخاطر مجال اندک از پنج ویژگی غیرمستقیمی که بازرگان مطرح میکند، به دو ویژگی مهم از میان این پنج ویژگی بسنده میکنم. جالب اینکه ایشان دیگر ویژگیها را هم در راستای سازگاری ایرانی بررسی و تحلیل میکند.
🔴 بازرگان سازگاری را بهمثابۀ نوعی سامانۀ دفاعی و به این معنا در نظر میگیرد که «[...] خود را با شرایط گوناگون زمان و مکان منطبق نماید و به هر سختی و مشقت و احیاناً به هر ننگ و نکبت تن دهد. در سرما و گرما بسوزد، با فراخی و تنگی بسازد، با دوست و دشمن کنار آید، آقایی کند و نوکری... برای آنکه سر جای خود زنده بماند» (بازرگان: 39). البته عوامل دیگری، مانند در چهارراه تاریخ تمدن قرارگرفتن و در مسیر تجارت و تهاجم دیگران بودن، در شکلگیری روحیۀ سازگاری در ایرانیها تأثیرگذار بوده است؛ برای مثال، کسانی که با توریستها سروکار دارند، برای جلب رضایت مشتریهایشان به ظواهر و خواست آنان درمیآیند و بهتعبیر بازرگان، نان را به نرخ روز و مذاق مشتری میخورند. پر واضح است که «وقتی بنا شد ملتی بهطور جدی با دشمن روبهرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوبشدن، سرسختی و مخالفت نکند [...]» (بازرگان:40) در تاریخ ماندگار میشود.
🔴 بازرگان برای اثبات این ادعا، شواهدی تاریخی نیز مطرح میکند: ۱. ایرانیها در رویارویی با اسکندر تسلیم میشوند و آداب یونانیها را میپذیرند؛ ۲. پس از آنکه تسلیم اعراب شدند، کاسۀ داغتر از آش میشوند و برایشان صرف و نحو مینویسند و میکوشند خلفای عباسی را به جلال و جبروت ساسانی برسانند؛ ۳. آبدارترین قصیدهها را در مدح سلاطین ترک، مانند سلطان محمود غزنوی میسُرایند؛ ۴. در برابر مغولها، غلام حلقهبهگوش چنگیز و تیمور میشوند و خادم و وزیر فرزندانشان.
جان کلام اینکه «هر زمان به رنگ تازه درآمده، به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحۀ روزگار برداشته شود [...] ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقۀ با دیگران و اهل جنگیدن و جانکندن در کشمکش با ملیتهای بیگانه و با فرهنگهای بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح میدهیم؛ بنابراین، قالب روحی مستقلی نداریم» (بازرگان: 40 و 41).
🔴 بازرگان بر این نکته تأکید میکند که در تاریخ 2500سالۀ ایران فقط هفتصدهشتصد سال، سلسلههای خالص ایرانی حاکم بودهاند و در دوران دیگر، مقدونیها، یونانیها، عربها، ترکها، تاتارها، افغانها و... حکم میراندند. بنابراین، راز ماندگاری ایرانیجماعت «سازگاری ایرانی بوده است که ضمن خمشدن در برابر دشمن، دشمن را رام و راضی میساخته، فرهنگ و فسادهای خود را بر او تزریق میکرده و بالاخره هضم و جذبش مینموده است» (بازرگان:42).
🔴 به نظر میرسد بتوان مراد بازرگان از سازگاری ایرانی را در عبارتی بیان کرد که وی بهشوخی به دوست خود میگوید: «سرِّ بقای ایران، پفیوزی ماست» (بازرگان:40).
🔴 شاید خواندن برخی از این تعابیر دربارۀ ایرانیها، آزاردهنده باشد؛ ولی باید توجه کرد که اینها سخنان فردی مبارز است. روشن است برای هر ایرانی که انقلاب اسلامی را دیده و هشت سال جنگ تحمیلی را با سربلندی و فداکاری جوانانش از سر گذرانده است و اکنون با وجود همۀ سختیها و کارشکنیها، در جنگ کمرشکن و نابرابر اقتصادی، با وجود برخی مسئولان غربگرا و لیبرال، از آرمانهای انقلابش دفاع میکند، برخی از این تعابیر قلبخراش است.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بازرگان ویژگیهای ایرانیها را بیشتر بر اساس شکل معاش و زندگیشان که تحتتأثیر موقعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران سامان گرفته است، تبیین میکند. در نگاه ایشان، شیوۀ معاش هر ملتی، بر روحیات و خلقیات و فرهنگ آن ملت تأثیر میگذارد. همچنین، از اثر قطعی و ژرف فرهنگ بر زندگی و سرنوشت هر ملت نیز نمیتوان چشم پوشید. بهعبارتی، او با تبیینی علّی، علت روحیات کنونی ایرانیان را در وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران جستوجو میکند. این موقعیت و جغرافیای خاص باعث شده است معاش بیشتر ایرانیها از راه کشاورزی تأمین شود. این شکل زندگی، یعنی کشاورزی، روحیات متفاوتی را بهطور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کرده است. وی پیامدهای مستقیم روحی و اجتماعی کشاورزی را چنین برمیشمرد: بردباری، شلختگی، وارهایی، نوسانهای زندگی، زمینگیری (وابستگی به زمین برای کشاورزی) و تکزیستی.
🔴 این آثار مستقیم، پیامدهایی را به بار میآورد که شاهکلید بسیاری از ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی تاریخ ماست. یکی از آنها و شاید مهمترین آنها که بازرگان آن را برای عنوان کتابش برمیگزیند، «سازگاری» است. بهخاطر مجال اندک از پنج ویژگی غیرمستقیمی که بازرگان مطرح میکند، به دو ویژگی مهم از میان این پنج ویژگی بسنده میکنم. جالب اینکه ایشان دیگر ویژگیها را هم در راستای سازگاری ایرانی بررسی و تحلیل میکند.
🔴 بازرگان سازگاری را بهمثابۀ نوعی سامانۀ دفاعی و به این معنا در نظر میگیرد که «[...] خود را با شرایط گوناگون زمان و مکان منطبق نماید و به هر سختی و مشقت و احیاناً به هر ننگ و نکبت تن دهد. در سرما و گرما بسوزد، با فراخی و تنگی بسازد، با دوست و دشمن کنار آید، آقایی کند و نوکری... برای آنکه سر جای خود زنده بماند» (بازرگان: 39). البته عوامل دیگری، مانند در چهارراه تاریخ تمدن قرارگرفتن و در مسیر تجارت و تهاجم دیگران بودن، در شکلگیری روحیۀ سازگاری در ایرانیها تأثیرگذار بوده است؛ برای مثال، کسانی که با توریستها سروکار دارند، برای جلب رضایت مشتریهایشان به ظواهر و خواست آنان درمیآیند و بهتعبیر بازرگان، نان را به نرخ روز و مذاق مشتری میخورند. پر واضح است که «وقتی بنا شد ملتی بهطور جدی با دشمن روبهرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوبشدن، سرسختی و مخالفت نکند [...]» (بازرگان:40) در تاریخ ماندگار میشود.
🔴 بازرگان برای اثبات این ادعا، شواهدی تاریخی نیز مطرح میکند: ۱. ایرانیها در رویارویی با اسکندر تسلیم میشوند و آداب یونانیها را میپذیرند؛ ۲. پس از آنکه تسلیم اعراب شدند، کاسۀ داغتر از آش میشوند و برایشان صرف و نحو مینویسند و میکوشند خلفای عباسی را به جلال و جبروت ساسانی برسانند؛ ۳. آبدارترین قصیدهها را در مدح سلاطین ترک، مانند سلطان محمود غزنوی میسُرایند؛ ۴. در برابر مغولها، غلام حلقهبهگوش چنگیز و تیمور میشوند و خادم و وزیر فرزندانشان.
جان کلام اینکه «هر زمان به رنگ تازه درآمده، به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحۀ روزگار برداشته شود [...] ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقۀ با دیگران و اهل جنگیدن و جانکندن در کشمکش با ملیتهای بیگانه و با فرهنگهای بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح میدهیم؛ بنابراین، قالب روحی مستقلی نداریم» (بازرگان: 40 و 41).
🔴 بازرگان بر این نکته تأکید میکند که در تاریخ 2500سالۀ ایران فقط هفتصدهشتصد سال، سلسلههای خالص ایرانی حاکم بودهاند و در دوران دیگر، مقدونیها، یونانیها، عربها، ترکها، تاتارها، افغانها و... حکم میراندند. بنابراین، راز ماندگاری ایرانیجماعت «سازگاری ایرانی بوده است که ضمن خمشدن در برابر دشمن، دشمن را رام و راضی میساخته، فرهنگ و فسادهای خود را بر او تزریق میکرده و بالاخره هضم و جذبش مینموده است» (بازرگان:42).
🔴 به نظر میرسد بتوان مراد بازرگان از سازگاری ایرانی را در عبارتی بیان کرد که وی بهشوخی به دوست خود میگوید: «سرِّ بقای ایران، پفیوزی ماست» (بازرگان:40).
🔴 شاید خواندن برخی از این تعابیر دربارۀ ایرانیها، آزاردهنده باشد؛ ولی باید توجه کرد که اینها سخنان فردی مبارز است. روشن است برای هر ایرانی که انقلاب اسلامی را دیده و هشت سال جنگ تحمیلی را با سربلندی و فداکاری جوانانش از سر گذرانده است و اکنون با وجود همۀ سختیها و کارشکنیها، در جنگ کمرشکن و نابرابر اقتصادی، با وجود برخی مسئولان غربگرا و لیبرال، از آرمانهای انقلابش دفاع میکند، برخی از این تعابیر قلبخراش است.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۳)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 ویژگی دیگری که بازرگان مطرح میکند، «روح مذهبی» است. وی این ویژگی را که خاستگاه آن را در شیوۀ معاش و کشاورزی پی میگیرد، بهگونهای تبیین میکند که نهتنها با سازگاری ایرانی تضادی پیدا نمیکند، بلکه در راستای آن قرار میگیرد. او بر این باور است که تاریخ ایران هیچگاه از روح دینداری خالی نبوده است و ایرانیجماعت، همیشه پیامبرانی برای خود داشته یا ساخته است.
🔴 در این میان، نکتهای که نباید از نظر دور داشت، این است که «روح ایرانی، چندان خالص الهی و استوار بر پایههای محکم تقوا و حقپرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد میبینیم و همین طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیّع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شارابخوارگی و زنبازی و عیاشی برمیخوریم» (بازرگان: 45 و 46).
🔴 البته این دلیل، خیلی خاصتر از مدعای اوست. او ادعا میکند روح ایرانی، فلان ویژگی را دارد و در مقام استدلال، کنشهای شعرا و درباریان را مطرح میکند. اگر بپذیریم شعرا یا قاطبۀ درباریان آنگونه بودهاند که او میگوید،آیا میتوان ویژگیهای آنان را آینۀ روح ایرانی دانست؟ یا اینکه بازرگان مدعی است همۀ ایرانیان یا بیشتر آنان چنین بودهاند؟ در این مجال اندک، قصد نقد دیدگاه بازرگان را ندارم.
🔴 بنابراین، این روح مذهبی ویژگیهای خاصی در نگاه بازرگان دارد که همراستا با روح سازگاری ایرانی است: «ایران اسلام را پذیرفت و تشیّع را که اصولاً چیزی جز مغز و مقصد اسلام نیست، پرورش داد؛ ولی در زمینۀ نژادی و روحی خودش. رو به خدا و دینی آورد که برای پناهندگی و نجات روز معصیت باشد، عبادتش یک نوع استخدام و استفادۀ شخصی حساب شود؛ اما دست او را برای عیشونوش در روزهای خوشی و برای تعدی و تملک در مواقع زورمندی باز بگذارد» (بازرگان: 46 و 47).
🔴 این روحیۀ مذهبی را در معنایی خاص میتوان سکولار نامید. از این روحیه، بازدارندگی، مقاومت، جهاد و... درنمیآید و بیشتر، ابزاری بوده برای ارضای امیال و گونهای نگاه اصالتالمنفعتی پسِپشت آن است.
🔴 این نوشتار، طرح هویت ایرانی را بهطور جامع و مانع از منظر بازرگان و نیز ارزیابی یا ارزشگذاری دیدگاه بازرگان و شواهدی را که ارائه میدهد، مدنظر ندارد. تکتک این شواهد را میتوان بررسید و به نقد کشید. آنچه در اینجا مهم است، فهمی است که مبارزی انقلابی از ایرانیبودن دارد. به عبارتی، با نگاهی پدیدارشناختی، بهدنبال فهم او از برخی از ویژگیهای هویت ایرانی با توجه به یکی از آثار مهم او هستم. شاید مهمترین و بیشترین دستاوردی که مرور کتاب سازگاری ایرانی برای هر ایرانی دارد، این باشد که دریابد اگر اکنون نگاهی متفاوت به ایران و ایرانی دارد، این نگاه، همیشگی نبوده است و نخواهد بود. کنشهای هر ملتی و کنشهای قهرمانهای آن، نقشی بنیادین در سامان هویت آن ایفا میکند.
شاید با توجه به این موضوع، بهتر بتوان درک کرد که هویت و اساساً فرهنگ هر ملتی، پدیدهای تاریخی است و ازاینرو، امکان دارد به صورتهای گوناگونی در دوران مختلف بر آنان پدیدار شود.
🔴 در برابر این نگاه به هویت ایرانی، دیدگاه شهید سلیمانی قرار میگیرد. منظورم هویت ایرانی است، آنگونه که بر شهید سلیمانی پدیدار شده است؛ بنابراین، مباحثی که مطرح میکنم، ناظر به کنشهای ایشان در دفاع از این مرز و بوم یا نقشی که وی در سامان هویت امروز ایرانیها بر عهده دارد، نیست. این موضوع شایستۀ بررسی و واکاوی در پژوهشی مستقل است.
🔴 برای طرح دیدگاه شهید سلیمانی، فقط از وصیتنامۀ او کمک میگیرم. وی در وصیتنامۀ خود، ایران و ایرانی امروز را مدنظر دارد. البته رجوع به وصیتنامۀ ایشان بهمعنای بیان طرحی کامل از هویت ایرانی در نگاه شهید سلیمانی نیست. برای دستیافتن به این هدف، دستکم باید به همۀ آثار و سخنرانیهای شهید سلیمانی، دسترسی داشت که امیدوارم بهزودی این امکان فراهم شود. در ادامه، برخی از قسمتهای مرتبط وصیتنامه را میکاویم.
🔴 شهید سلیمانی در گام نخست، به جایگاه ایران در جهان و جهان اسلام توجه میکند. وی ایران را قرارگاه حسینابنعلی(ع) مینامد. در نگاه او جمهوری اسلامی مرکز اسلام و تشیّع است که بقای اسلام و تشیّع بر آن متکی است و در واقع، تهدید آن، تهدید اسلام و تشیّع است. «[...] جمهوری اسلامی حرَم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میمانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمیماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی(ص)[...] والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتاللهالحرام و مدینۀ حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.»
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 ویژگی دیگری که بازرگان مطرح میکند، «روح مذهبی» است. وی این ویژگی را که خاستگاه آن را در شیوۀ معاش و کشاورزی پی میگیرد، بهگونهای تبیین میکند که نهتنها با سازگاری ایرانی تضادی پیدا نمیکند، بلکه در راستای آن قرار میگیرد. او بر این باور است که تاریخ ایران هیچگاه از روح دینداری خالی نبوده است و ایرانیجماعت، همیشه پیامبرانی برای خود داشته یا ساخته است.
🔴 در این میان، نکتهای که نباید از نظر دور داشت، این است که «روح ایرانی، چندان خالص الهی و استوار بر پایههای محکم تقوا و حقپرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد میبینیم و همین طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیّع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شارابخوارگی و زنبازی و عیاشی برمیخوریم» (بازرگان: 45 و 46).
🔴 البته این دلیل، خیلی خاصتر از مدعای اوست. او ادعا میکند روح ایرانی، فلان ویژگی را دارد و در مقام استدلال، کنشهای شعرا و درباریان را مطرح میکند. اگر بپذیریم شعرا یا قاطبۀ درباریان آنگونه بودهاند که او میگوید،آیا میتوان ویژگیهای آنان را آینۀ روح ایرانی دانست؟ یا اینکه بازرگان مدعی است همۀ ایرانیان یا بیشتر آنان چنین بودهاند؟ در این مجال اندک، قصد نقد دیدگاه بازرگان را ندارم.
🔴 بنابراین، این روح مذهبی ویژگیهای خاصی در نگاه بازرگان دارد که همراستا با روح سازگاری ایرانی است: «ایران اسلام را پذیرفت و تشیّع را که اصولاً چیزی جز مغز و مقصد اسلام نیست، پرورش داد؛ ولی در زمینۀ نژادی و روحی خودش. رو به خدا و دینی آورد که برای پناهندگی و نجات روز معصیت باشد، عبادتش یک نوع استخدام و استفادۀ شخصی حساب شود؛ اما دست او را برای عیشونوش در روزهای خوشی و برای تعدی و تملک در مواقع زورمندی باز بگذارد» (بازرگان: 46 و 47).
🔴 این روحیۀ مذهبی را در معنایی خاص میتوان سکولار نامید. از این روحیه، بازدارندگی، مقاومت، جهاد و... درنمیآید و بیشتر، ابزاری بوده برای ارضای امیال و گونهای نگاه اصالتالمنفعتی پسِپشت آن است.
🔴 این نوشتار، طرح هویت ایرانی را بهطور جامع و مانع از منظر بازرگان و نیز ارزیابی یا ارزشگذاری دیدگاه بازرگان و شواهدی را که ارائه میدهد، مدنظر ندارد. تکتک این شواهد را میتوان بررسید و به نقد کشید. آنچه در اینجا مهم است، فهمی است که مبارزی انقلابی از ایرانیبودن دارد. به عبارتی، با نگاهی پدیدارشناختی، بهدنبال فهم او از برخی از ویژگیهای هویت ایرانی با توجه به یکی از آثار مهم او هستم. شاید مهمترین و بیشترین دستاوردی که مرور کتاب سازگاری ایرانی برای هر ایرانی دارد، این باشد که دریابد اگر اکنون نگاهی متفاوت به ایران و ایرانی دارد، این نگاه، همیشگی نبوده است و نخواهد بود. کنشهای هر ملتی و کنشهای قهرمانهای آن، نقشی بنیادین در سامان هویت آن ایفا میکند.
شاید با توجه به این موضوع، بهتر بتوان درک کرد که هویت و اساساً فرهنگ هر ملتی، پدیدهای تاریخی است و ازاینرو، امکان دارد به صورتهای گوناگونی در دوران مختلف بر آنان پدیدار شود.
🔴 در برابر این نگاه به هویت ایرانی، دیدگاه شهید سلیمانی قرار میگیرد. منظورم هویت ایرانی است، آنگونه که بر شهید سلیمانی پدیدار شده است؛ بنابراین، مباحثی که مطرح میکنم، ناظر به کنشهای ایشان در دفاع از این مرز و بوم یا نقشی که وی در سامان هویت امروز ایرانیها بر عهده دارد، نیست. این موضوع شایستۀ بررسی و واکاوی در پژوهشی مستقل است.
🔴 برای طرح دیدگاه شهید سلیمانی، فقط از وصیتنامۀ او کمک میگیرم. وی در وصیتنامۀ خود، ایران و ایرانی امروز را مدنظر دارد. البته رجوع به وصیتنامۀ ایشان بهمعنای بیان طرحی کامل از هویت ایرانی در نگاه شهید سلیمانی نیست. برای دستیافتن به این هدف، دستکم باید به همۀ آثار و سخنرانیهای شهید سلیمانی، دسترسی داشت که امیدوارم بهزودی این امکان فراهم شود. در ادامه، برخی از قسمتهای مرتبط وصیتنامه را میکاویم.
🔴 شهید سلیمانی در گام نخست، به جایگاه ایران در جهان و جهان اسلام توجه میکند. وی ایران را قرارگاه حسینابنعلی(ع) مینامد. در نگاه او جمهوری اسلامی مرکز اسلام و تشیّع است که بقای اسلام و تشیّع بر آن متکی است و در واقع، تهدید آن، تهدید اسلام و تشیّع است. «[...] جمهوری اسلامی حرَم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میمانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمیماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی(ص)[...] والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتاللهالحرام و مدینۀ حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.»
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (بخش پایانی)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 شهید سلیمانی با طرح این جایگاه، ارزیابی خود را از جمهوری اسلامی بیان میکند: «جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دورۀ خود را طی میکند.»
اما شهید سلیمانی با چه ویژگیای ایرانی را فهم میکند؟ وی نخست این ویژگیها را برای ایرانیها برمیشمرد: پرافتخار و سربلند و فداکنندۀ جان برای اسلام و ایران.
🔴 ایشان مینویسد: « برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.» در ادامه، به نظر میرسد مهمترین ویژگیای که وی برای هویت ایرانی مطرح میکند، حاکمبودن روح اسلام بر ملت ایران است.
🔴 وی این ویژگی را عامل بازدارندۀ بیگانگان و دشمنهای خارجی و رمز پیروزی ملت ایران میداند: «[...] اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درندهای این کشور را میدرید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را میکرد [...].»
بنابراین، وی هویت ایرانی را به اسلام گره میزند؛ اما آیا این روح اسلامی با این ویژگیها، همیشه با ملت ایران همراه بوده است؟ «هنر خمینی عزیز این بود که اول، اسلام را به پشتوانۀ ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد [...]. هنر امام این بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم و صفر و فاطمیه را به پشتوانۀ این ملت آورد. انقلابهایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره، هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نمودهاند و بزرگترین قدرتهای مادی را ذلیل خود نمودهاند.»
🔴 به نظر میرسد او از «انقلاب هویتی» سخن میگوید که امامخمینی(ره) با پشتوانه قراردادن اسلام برای ایران آن را ایجاد کرد. بهعبارتی، این هویت دستاورد انقلابی بود که امام در دلها ایجاد کرد. اسلامی که امام پشتوانه قرار داد، اسلامی در پستوی خانهها یا اسلامی سکولار نبود؛ بلکه اسلام ناب محمدی(ص) بود با تمام ویژگیهای اجتماعیاش.
🔴 ویژگی این روح اسلامی این بود که بهمثابۀ افیونی که در راستای ارضای امیال و شهوات قرار گیرد، عمل نمیکرد؛ بلکه بهمنزلۀ نیرویی طوفنده بود که ویژگی بنیادین آن، ایستادگی و مبارزه در برابر ظلم و ظالم و تنندادن به هیچ ذلتی و قرارگرفتن در کنار مستضعف و مظلوم بود، حتی بلغ ما بلغ.
🔴 این روح اسلامی برای ایران و ایرانی عزت و کرامت آورد. وی شهدا را محور عزت و کرامت همۀ ما میداند؛ ازاینرو، تصریح میکند که «آنها را در چشم و دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.»
🔴 با توجه به این مطالب، نگاه شهید سلیمانی به هویت ایرانی، در تقابل کامل با طرحی است که بازرگان از این هویت به تصویر کشید. جالب اینکه شهید سلیمانی هویتی را که از ایرانی در نظر داشت، در طول زندگی خویش به بهترین شکل ممکن در مقام عمل نشان داد.
🔴 او به اثبات رساند که ایرانی نهتنها ذلیل و زبون و نوکر نیست، بلکه خار چشم مستکبران جهان است و نهتنها سر سازش با لیبرالیسم جهانخوار ندارد، بلکه با تمام قوا در مقابل ظلم و زیادهخواهی مستکبران میایستد و تا آخرین قطرۀ خون خود را در این راه فدا میکند. اکنون، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا اندیشه و کنش برخی از مسئولان لیبرال و غربگرای ایرانی، بازگشتی به تصویر بازرگان از هویت ایرانی نیست؟
🔴 با توجه به این فرصت اندک، این نوشتار پژوهشهای گوناگونی را پیشنهاد میدهد.
اول اینکه دیدگاه بازرگان دربارۀ هویت ایرانی با چه نقدهایی روبهروست؟ به ویژه، تبیین روحیات و خلقیات یک ملت با توجه به موقعیت اقلیمی و جغرافیایی.
دوم اینکه شرایط اجتماعی و مبانی فکری و ارزشی مهندس بازرگان و شهید سلیمانی، چه تأثیری در فهم آنان از هویت ایرانی دارد؟
سوم اینکه آیا انقلاب اسلامی، تغییری هویتی را در ایران موجب شده است؟
چهارم اینکه اندیشهها و عملکرد امامخمینی(ره)، چه نسبتی با هویت کنونی ایرانیان دارد؟
پنجم اینکه آیا مهندس بازرگان این نگاه را دربارۀ هویت ایرانی بعد از فداکاریها و رشادتهای ملت شریف و غیور ایران و پس از پیروزی انقلاب با خود داشت؟
ششم اینکه آیا هویتی که سردار سلیمانی از ایرانیها به تصویر میکشد، در تاریخ ایران سابقه دارد یا فقط ویژگی ایران پس از انقلاب است؟
هفتم اینکه زندگی و مبارزات سردار سلیمانی، چه جایگاهی در خودباوری ملی دارد؟
هشتم اینکه اگر نگاه شهید سلیمانی را بهعنوان هویت ایرانی بپذیریم، مسئولان غربگرای کنونی چه نقشی در واژگونی آن میتوانند ایفا کنند؟
پایان
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 شهید سلیمانی با طرح این جایگاه، ارزیابی خود را از جمهوری اسلامی بیان میکند: «جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دورۀ خود را طی میکند.»
اما شهید سلیمانی با چه ویژگیای ایرانی را فهم میکند؟ وی نخست این ویژگیها را برای ایرانیها برمیشمرد: پرافتخار و سربلند و فداکنندۀ جان برای اسلام و ایران.
🔴 ایشان مینویسد: « برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.» در ادامه، به نظر میرسد مهمترین ویژگیای که وی برای هویت ایرانی مطرح میکند، حاکمبودن روح اسلام بر ملت ایران است.
🔴 وی این ویژگی را عامل بازدارندۀ بیگانگان و دشمنهای خارجی و رمز پیروزی ملت ایران میداند: «[...] اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درندهای این کشور را میدرید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را میکرد [...].»
بنابراین، وی هویت ایرانی را به اسلام گره میزند؛ اما آیا این روح اسلامی با این ویژگیها، همیشه با ملت ایران همراه بوده است؟ «هنر خمینی عزیز این بود که اول، اسلام را به پشتوانۀ ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد [...]. هنر امام این بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم و صفر و فاطمیه را به پشتوانۀ این ملت آورد. انقلابهایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره، هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نمودهاند و بزرگترین قدرتهای مادی را ذلیل خود نمودهاند.»
🔴 به نظر میرسد او از «انقلاب هویتی» سخن میگوید که امامخمینی(ره) با پشتوانه قراردادن اسلام برای ایران آن را ایجاد کرد. بهعبارتی، این هویت دستاورد انقلابی بود که امام در دلها ایجاد کرد. اسلامی که امام پشتوانه قرار داد، اسلامی در پستوی خانهها یا اسلامی سکولار نبود؛ بلکه اسلام ناب محمدی(ص) بود با تمام ویژگیهای اجتماعیاش.
🔴 ویژگی این روح اسلامی این بود که بهمثابۀ افیونی که در راستای ارضای امیال و شهوات قرار گیرد، عمل نمیکرد؛ بلکه بهمنزلۀ نیرویی طوفنده بود که ویژگی بنیادین آن، ایستادگی و مبارزه در برابر ظلم و ظالم و تنندادن به هیچ ذلتی و قرارگرفتن در کنار مستضعف و مظلوم بود، حتی بلغ ما بلغ.
🔴 این روح اسلامی برای ایران و ایرانی عزت و کرامت آورد. وی شهدا را محور عزت و کرامت همۀ ما میداند؛ ازاینرو، تصریح میکند که «آنها را در چشم و دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.»
🔴 با توجه به این مطالب، نگاه شهید سلیمانی به هویت ایرانی، در تقابل کامل با طرحی است که بازرگان از این هویت به تصویر کشید. جالب اینکه شهید سلیمانی هویتی را که از ایرانی در نظر داشت، در طول زندگی خویش به بهترین شکل ممکن در مقام عمل نشان داد.
🔴 او به اثبات رساند که ایرانی نهتنها ذلیل و زبون و نوکر نیست، بلکه خار چشم مستکبران جهان است و نهتنها سر سازش با لیبرالیسم جهانخوار ندارد، بلکه با تمام قوا در مقابل ظلم و زیادهخواهی مستکبران میایستد و تا آخرین قطرۀ خون خود را در این راه فدا میکند. اکنون، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا اندیشه و کنش برخی از مسئولان لیبرال و غربگرای ایرانی، بازگشتی به تصویر بازرگان از هویت ایرانی نیست؟
🔴 با توجه به این فرصت اندک، این نوشتار پژوهشهای گوناگونی را پیشنهاد میدهد.
اول اینکه دیدگاه بازرگان دربارۀ هویت ایرانی با چه نقدهایی روبهروست؟ به ویژه، تبیین روحیات و خلقیات یک ملت با توجه به موقعیت اقلیمی و جغرافیایی.
دوم اینکه شرایط اجتماعی و مبانی فکری و ارزشی مهندس بازرگان و شهید سلیمانی، چه تأثیری در فهم آنان از هویت ایرانی دارد؟
سوم اینکه آیا انقلاب اسلامی، تغییری هویتی را در ایران موجب شده است؟
چهارم اینکه اندیشهها و عملکرد امامخمینی(ره)، چه نسبتی با هویت کنونی ایرانیان دارد؟
پنجم اینکه آیا مهندس بازرگان این نگاه را دربارۀ هویت ایرانی بعد از فداکاریها و رشادتهای ملت شریف و غیور ایران و پس از پیروزی انقلاب با خود داشت؟
ششم اینکه آیا هویتی که سردار سلیمانی از ایرانیها به تصویر میکشد، در تاریخ ایران سابقه دارد یا فقط ویژگی ایران پس از انقلاب است؟
هفتم اینکه زندگی و مبارزات سردار سلیمانی، چه جایگاهی در خودباوری ملی دارد؟
هشتم اینکه اگر نگاه شهید سلیمانی را بهعنوان هویت ایرانی بپذیریم، مسئولان غربگرای کنونی چه نقشی در واژگونی آن میتوانند ایفا کنند؟
پایان
مسئلهٔ ایران
📌 مواظب منتظریِ درونمان باشیم
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 با نام آقای منتظری بیشتر در نماز جمعهها و در شعارهای مردم آشنا شدم: «قائممقام رهبری، آیت حق منتظری». سابقۀ مبارزاتی او در دوران ستمشاهی، شأن فقاهتی و علمی، شاگردی حضرت امام، همدرسی و همحجرهای شهید مطهری و عباراتی که امام امت خمینی کبیر قدسالله نفسه الزکیه دربارۀ او بهکار برد، نویدی از آیندهای درخشان برای وی میداد. اما از آنجا که آدمی موجودی مختار است و در هر لحظه میتواند، مسیرش را انتخاب کند و از سوی دیگر، خداوند به هیچبندهای ضمانت نداده که همیشه بر سبیل حق باشد و آدمی همیشه در معرض ابتلا و امتحان است، او راه دیگری برگزید.
🔴 با همه سفیدشوییهایی که مخصوصاً در این اواخر از او شد، مختصر آشنایی با فضای سیاسی کشور کافی بود که پیببریم او چگونه دلِ امام امت را به معنای واقعی کلمه، خون کرد.
🔴 اما با این حال، بعد از رحلت امام کبیر انقلاب، و کشفِ امام شهید انقلاب از سوی مجلس خبرگان، آقای منتظری در اقدامی تحسینبرانگیز، در پیامی با امام شهید بیعت کرد: « ... از خداوند قادر متعال مسئلت مینمایم جنابعالی را كه فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربهها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بودهاید، در انجام مسئولیت خطیر رهبری كه مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است، یاری نماید تا انشاءالله موفق شوید به كشور و به ملت مسلمان ایران كه در راه تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب این همه گذشت و فداكاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازندهای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت كشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین كوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و كشور را از هر جهت ناامید و مایوس نمایید ...».
🔴 با این پیام، خیلی از بزرگان او را ستودند و از عاقببخیری او سخن به میان آورند. برخی به حالش غبطه خوردند که از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد. البته که این بیعت مسرتبخش بود. یکی از مبارزان بزرگ انقلاب و از بزرگان نظام و از یاران نخستین امام امت از قطار انقلاب پیاده نشد و با موضعی انقلابی به بقای میراث خمینی کبیر کمک کرد.
اما در این میان نگرانی هم وجود داشت: آیا آقای منتظری بر بیعت خود باقی میماند؟ آیا او را توان التزام به این پیمان هست؟
🔴 علتِ حدوث، نمیتواند بقا را تضمین کند. با توجه به الهیات سیاسی تشیع، بیعت با ولی، هرچند ارزشمند است، اما بقای بر آن ارزشمندتر و البته گاهی بسیار دشوارتر است. شیطان همیشه با آدمی است. مهم نیست که فرد، مرجع تقلید، آیتالله، پروفسور، سردار، امیر و ... باشد یا یک عامیِّ بدون فکر و تحلیل. شیطان برای هر کسی، بسته به جایگاهش تور خود را پهن میکند.
گاهی سنوسال، گاهی سابقه، گاهی تخصص و ... ابزار فریب شیطان میشود. باب توجیه هم به وسعت عالَم، پَهن است.
🔴 تاریخ، پر است از کسانی که با توهم فهم بیشتر، سابقه مبارزاتی طولانیتر حضور بیشتر در جبهه و ... در مقابل ولی ایستادند.
جنس بهانهها هم تقریباً مشخص است: اگر اول کار باشد، با بهانههایی اینگونه: هنوز اول کار است، هنوز روی کار سوار نشده، تصمیم پخته نیست و ... و اگر بعد از گذشت زمان باشد، با بهانههایی اینچنین: او عوض شده، قبلاً اینگونه نبود، دورهاش کردند، برایش تصمیمسازی میکنند، دادههای نادرست دارد؛
جان کلام آنکه، من بلدم و او بلد نیست، من میفهمم و او نمیفهمد، اگر برای من تصمیمسازی شود، تشخیص میدهم و او نمیدهد و ...
🔴 در اندیشه شیعی، میتوان به ولیِ خدا مشورت داد، او را در انتخاب مسیر کمک کرد و شرایط بهترین انتخاب را برایش فراهم کرد. اما با هیچ توجیه و بهانهای و در هیچ زمان و مکانی نمیتوان در مقابل تصمیم او ایستاد. نمیتوان از فرمان او سرپیچی و نمیتوان در مقابل نصِ او، اجتهاد کرد.
🔴 هر یک از ما، صرفنظر از جایگاه اجتماعی، پایگاه اقتصادی و شأن سیاسی و نیز بزرگ و کوچکیمان و از خواص و عوام بودنمان، استعداد یک منتظریشدن و حتی به مراتب نازلتر شدن را داریم. همه ما در معرض این امتحان هستیم که روزی یک منتظری شویم. خداوند به عاقبتبخیری هیچیک از ما ضمانتی ندادهاست. باید به خودمان مدام هشدار دهیم. نفس اماره همیشه در کمین است. باید مطالعهٔ آقای منتظری همواره بهمثابه یک عبرت در برابر دیدگانمان باشد. باید بدانیم و بیش از همه نگارنده این سطور که هیچیک از عناوین، مقامات یا مناصب ظاهری، ضامن عاقبتبخیری ما نیست.
مسئلهٔ ایران
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 با نام آقای منتظری بیشتر در نماز جمعهها و در شعارهای مردم آشنا شدم: «قائممقام رهبری، آیت حق منتظری». سابقۀ مبارزاتی او در دوران ستمشاهی، شأن فقاهتی و علمی، شاگردی حضرت امام، همدرسی و همحجرهای شهید مطهری و عباراتی که امام امت خمینی کبیر قدسالله نفسه الزکیه دربارۀ او بهکار برد، نویدی از آیندهای درخشان برای وی میداد. اما از آنجا که آدمی موجودی مختار است و در هر لحظه میتواند، مسیرش را انتخاب کند و از سوی دیگر، خداوند به هیچبندهای ضمانت نداده که همیشه بر سبیل حق باشد و آدمی همیشه در معرض ابتلا و امتحان است، او راه دیگری برگزید.
🔴 با همه سفیدشوییهایی که مخصوصاً در این اواخر از او شد، مختصر آشنایی با فضای سیاسی کشور کافی بود که پیببریم او چگونه دلِ امام امت را به معنای واقعی کلمه، خون کرد.
🔴 اما با این حال، بعد از رحلت امام کبیر انقلاب، و کشفِ امام شهید انقلاب از سوی مجلس خبرگان، آقای منتظری در اقدامی تحسینبرانگیز، در پیامی با امام شهید بیعت کرد: « ... از خداوند قادر متعال مسئلت مینمایم جنابعالی را كه فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربهها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بودهاید، در انجام مسئولیت خطیر رهبری كه مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است، یاری نماید تا انشاءالله موفق شوید به كشور و به ملت مسلمان ایران كه در راه تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب این همه گذشت و فداكاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازندهای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت كشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین كوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و كشور را از هر جهت ناامید و مایوس نمایید ...».
🔴 با این پیام، خیلی از بزرگان او را ستودند و از عاقببخیری او سخن به میان آورند. برخی به حالش غبطه خوردند که از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد. البته که این بیعت مسرتبخش بود. یکی از مبارزان بزرگ انقلاب و از بزرگان نظام و از یاران نخستین امام امت از قطار انقلاب پیاده نشد و با موضعی انقلابی به بقای میراث خمینی کبیر کمک کرد.
اما در این میان نگرانی هم وجود داشت: آیا آقای منتظری بر بیعت خود باقی میماند؟ آیا او را توان التزام به این پیمان هست؟
🔴 علتِ حدوث، نمیتواند بقا را تضمین کند. با توجه به الهیات سیاسی تشیع، بیعت با ولی، هرچند ارزشمند است، اما بقای بر آن ارزشمندتر و البته گاهی بسیار دشوارتر است. شیطان همیشه با آدمی است. مهم نیست که فرد، مرجع تقلید، آیتالله، پروفسور، سردار، امیر و ... باشد یا یک عامیِّ بدون فکر و تحلیل. شیطان برای هر کسی، بسته به جایگاهش تور خود را پهن میکند.
گاهی سنوسال، گاهی سابقه، گاهی تخصص و ... ابزار فریب شیطان میشود. باب توجیه هم به وسعت عالَم، پَهن است.
🔴 تاریخ، پر است از کسانی که با توهم فهم بیشتر، سابقه مبارزاتی طولانیتر حضور بیشتر در جبهه و ... در مقابل ولی ایستادند.
جنس بهانهها هم تقریباً مشخص است: اگر اول کار باشد، با بهانههایی اینگونه: هنوز اول کار است، هنوز روی کار سوار نشده، تصمیم پخته نیست و ... و اگر بعد از گذشت زمان باشد، با بهانههایی اینچنین: او عوض شده، قبلاً اینگونه نبود، دورهاش کردند، برایش تصمیمسازی میکنند، دادههای نادرست دارد؛
جان کلام آنکه، من بلدم و او بلد نیست، من میفهمم و او نمیفهمد، اگر برای من تصمیمسازی شود، تشخیص میدهم و او نمیدهد و ...
🔴 در اندیشه شیعی، میتوان به ولیِ خدا مشورت داد، او را در انتخاب مسیر کمک کرد و شرایط بهترین انتخاب را برایش فراهم کرد. اما با هیچ توجیه و بهانهای و در هیچ زمان و مکانی نمیتوان در مقابل تصمیم او ایستاد. نمیتوان از فرمان او سرپیچی و نمیتوان در مقابل نصِ او، اجتهاد کرد.
🔴 هر یک از ما، صرفنظر از جایگاه اجتماعی، پایگاه اقتصادی و شأن سیاسی و نیز بزرگ و کوچکیمان و از خواص و عوام بودنمان، استعداد یک منتظریشدن و حتی به مراتب نازلتر شدن را داریم. همه ما در معرض این امتحان هستیم که روزی یک منتظری شویم. خداوند به عاقبتبخیری هیچیک از ما ضمانتی ندادهاست. باید به خودمان مدام هشدار دهیم. نفس اماره همیشه در کمین است. باید مطالعهٔ آقای منتظری همواره بهمثابه یک عبرت در برابر دیدگانمان باشد. باید بدانیم و بیش از همه نگارنده این سطور که هیچیک از عناوین، مقامات یا مناصب ظاهری، ضامن عاقبتبخیری ما نیست.
مسئلهٔ ایران